تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

حاکمان ایران ، بین خود و مردم دریای خون حائل نکنند

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            در http://hodjati.com/Taj.htm قسمتی از خاطرات تاج الملوک است. قسمتی از گفت و گوهای ملیحه خسروداد و تورج انصاری و محمدعلی باتمانقلیچ با تاج الملوک. مطالب جالبی است. پیشنهاد می کنم تمامش را بخوانید. تعدادی عکس هم هست.

            در ابتدای این صفحه ی اینترنتی چنین می خوانیم: «استالين دركاخ مرمر توی چشم من (تاج الملوك) و پسرم محمدرضا نگاه كرد و گفت: بهترين كار آنست كه خودتان سلطنت را لغو كنيد، اگر هم نكنيد مردم اين بساط را جمع خواهند كرد!»

                                         http://www.freeimagehosting.net/uploads/1e117ba693.jpg

 

            جالب است! رهبر دیکتاتور ِ یک کشور کمونیستی، به پادشاه دیکتاتور یک کشور مسلمان، پیشنهاد کرده بساط سلطنت را برچینید و پیش بینی کرده اگر بساط را جمع نکنند مردم بساط را جمع خواهند کرد! البته هم پیشنهادش خوب بوده هم پیش بینی اش درست بوده، اما از بامزگی های روزگار این است که دهها سال بعد، رهبر مسلمان ایران، پیش بینی کرد شوروی سقوط می کند (البته ظاهراً افرادی جز حضرت آیت الله خمینی هم این مطلب را پیش بینی کرده بودند).

                                             http://ourvotes.files.wordpress.com/2009/06/353-jpg.jpeg

 

            بنده الان هم به حاکمان تمام کشورهای دنیا و اول از همه به حاکمان کشور خودم توصیه می کنم بساط حکومت مردمی و حکومت راستگو را بگسترانند، وگرنه مردم خودشان به پا می خیزند و برای دستیابی به حکومتی که می خواهند حرکت می کنند (ولو به حکومتی دست یابند که بعدها بفهمند حکومت مطلوبشان نیست!!). بنده از حاکمان کشورم درخواست می کنم اشتباه محمدرضا پهلوی را نکنند و مخالفان را برچسب کمونیست بودن و مزدور بودن نزنند و مخالفان و معترضان را دست کم نگیرند، هرچند ممکن است ادعای حاکمان فعلی ی ایران درست باشد که اعتراض معترضان بر پایه ی بهانه است و مبنا ندارد. بنده از حاکمان کشورم درخواست می کنم اشتباه محمدرضا پهلوی را نکنند  و با رؤسای معترضان رودررو گفت و گو کنند. تلویزیون ایران میرحسین موسوی و مهدی کروبی و سیدمحمد خاتمی را بیاورد تلویزیون و بگوید آقا بفرما حرفت را بگو. ای حاکمان ایران! ای هموطنان ما که در جایگاه حاکمان هستید! من و شما، ما و شما، بیگانه نیستیم! ما همه هموطنیم! اگر به معترضان و رؤسای آنها اجازه دهید آزادانه حرف خود و انتقاد خود را بگویند، معمولاً روشن می شود که تعدادی از اعتراضها و حرفهای آنها نادرست است، و تعدادی از حرفها و کارهای شما درست است.

                                            http://gmehr.persiangig.com/image/5ydiiu.jpg

 

             و  بنده به حاکمان کشورم، که هموطنان من هستند و من هم هموطن آنها هستم، توصیه می کنم بین خود و مردم دریای خون حائل نکنند:

            یروآند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب: از مشروطه تا انقلاب اسلامی [Iran Between Two Revolutions سیدعباس سیدمحمدی: ترجمه ی عنوان انگلیسی «ایران بین دو انقلاب» است ولی ناشر عنوان فارسی را «ایران بین دو انقلاب: از مشروطه تا انقلاب اسلامی» قرار داده است]، ترجمه ی کاظم فیروزمند و حسن شمس آوری و محسن مدیر شانه چی، تهران، نشر مرکز، 1384:

            ... در 16 شهریور در تظاهرات تهران بیش از نیم میلیون نفر اجتماع کردند. این بزرگترین اجتماعی بود که در ایران ترتیب می یافت. از این گذشته، تظاهرکنندگان شعارهای شدیدتری می دادند و فریاد می زدند «مرگ بر سلسلۀ پهلوی»، «شاه حرامزاده است»، «امریکا اخراج باید گردد»، «حسین یاور ماست، خمینی رهبر ماست»، و نیز «استقلال، آزادی جمهوری اسلامی» که برای نخستین بار در خیابانهای تهران، به گوش می رسید. به این ترتیب، در خواست رادیکال «جمهوری اسلامی» تقاضای معتدل اجرای قانون اساسی مشروطه را تحت الشعاع قرار داده بود.

            شاه که دریافته بود اوضاع از اختیار او خارج می شود، تصمیم گرفت قاطعانه عمل کند. در غروب 16 شهریور دولت را مجبور کرد در تهران و یازده شهر دیگر ــ کرج، قم، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، آبادان، اهواز، قزوین، جهرم و کازرون ــ حکومت نظامی اعلام کند. از سال 1342 این اولین باری بود که در تهران حکومت نظامی اعلام می شد. شاه برای تشدید فرمان، ریاست حکومت نظامی پایتخت را به ارتشبد اویسی محول کرد که در دورۀ حکومت نظامی اش در شورشهای سال 42 به او لقب «قصاب ایران» داده بودند. شاه همچنین تظاهرات خیابانی را ممنوع ساخت و دستور دستگیری سنجابی، بازرگان، فروهر، مانیان، لاهیجی، به آذین، متین دفتری و مقدم مراغه ای را صادر کرد.

            عواقب ناگزیر این امر صبح روز بعد، جمعه 17 شهریور، بروز کرد. شدیدترین درگیری در جنوب تهران رخ داد که اهلی محل به درست کردن سنگر و پرتاب کردن کوکتل مولوتف به سوی کامسونهای ارتشی پرداختند؛ و در میدان ژاله واقع در قلب نواحی مسکونی بازاریان در شرق تهران، حدود پنج هزار نفر از مردم محل و اغلب دانشجو دست به تظاهرات نشسته زدند [41]. در محلات جنوب شهر، برای متفرق کردن مردم هلی کوپترهای جنگی به کار گرفته (صفحه ی 446) شد. به گفتۀ یک خبرنگار اروپایی، این هلی کوپترها «انهدام خونین» به جا می نهاد [42]. در میدان ژاله، کماندورها و تانکها تظاهرکنندگان را محاصره کردند و چون نتوانستند آنان را متفرق کنند، به روی شان آتش گشودند. به گزارش یک خبرنگار اروپایی، صحنه شبیه جوخۀ اعدام بود؛ تعدادی تعدادی سرباز به سوی معترضان ِ نشسته آتش گشوده بودند [43]. شب، مقامات نظامی تلفات را آن را جمعاً 87 کشته و 205 زخمی اعلام کردند اما مخالفان اعلام داشتند که تعداد کشته شدگان به بیش از 4000 نفر می رسید و تنها در میدان ژاله 500 نفر کشته شده اند.

            باری، 17 شهریور به جمعۀ سیاه مشهور شد و تأثیر عظیمی در کشور به جای نهاد. بدین سان، بین شاه و مردم دریای خون حائل گشت ... (صفحه ی 447)

            41. در مورد شاهدان عینی کشتار میدان ژاله، نگاه کنید به: ا. امین زاده، «17 شهریور، روز شهادت». اطلاعات، 15 شهریور 1358؛ و «من شاهد کشتار 17 شهریور بودم»، مردم، 22 بهمن 1359.

            42. J. Gueyras, “Liberalization in the Main Casualty”, The Guardian, 17 September 1978

            43. Ouoted ibd

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 15:7  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

وحی ، روح ، عقل ، استدلال ، ...

                بسم الله الرحمان الرحیم.

            رضا شاه کاظمی، عدالت و ذکر: درآمدی بر مقام معنوی امام علی (ع) [Justice and Remembrance: Introducing the Spirituality of Imam “Ali]، ترجمه ی فریدون بدره ای، تهران، فرزان روز، 1388:

 

                              http://silouanthompson.net/wp-content/uploads/2008/07/spirituality.jpg

 

            ... ارتباط میان عقل و وحی به طور اخص وقتی برجسته تر می شود که سر و کار ما با متنی یا سخنی باشد که عمیقاً به وحی و قرآن مرتبط است. معمولاً پیروان مذاهب اصالت عقل جدید که عقل را به معنای محدود [72] و جزئی آن به کار می برند، وحی و عقل را مانعة الجمع می دانند و حال آن که از این منظر که گفتیم کاملاً هماهنگ هستند و نوعی تأیید متقابل برای رسیدن به کمال و «اتحاد» که جان مایۀ توحید است، میان این دو وجود دارد. [73]

            در حقیقت، یکی از جنبه های شگفت انگیز تفکر امام [علی] طریقی است که در آن کاذب بودن بسیاری از تعارضات دوقطبی غلط و افراطی که بعدها بر اندیشۀ اسلامی تحمیل شد، آشکار می شود. به خاطر شیوۀ فوق العادۀ تألیفی سخنان امام است که عده ای از اهل دانشگاه [74] آن را «ماقبل فلفسفی» و عده ای دیگر که برخاسته از سنت های فکری اسلام بودند آن را «فرا فلسفی»، الهامی و تهییج کنندۀ عواطف تلقی کردند. ظاهراً تقابل حل ناشدنی میان عقل و حی در تقسیم بندی های دوقطبی مختلف نیز مانند عقل در مقابل دین، سنت در مقابل طبیعت، تقلید در مقابل تحقیق، و زهد در مقابل طلب یافت می شود. [75] اما در سیرۀ معنوی امام علی، عقل و وحی، به عوض آن که مانعة الجمع باشند، مؤید یکدیگرند، و در مراتب عالیه نه تنها تفکیک ناپذیرند بلکه یک حقیقت اند. با آنکه بدیهی است که عقل انسانی را نمی توان به هیچ روی با وحی الهی برابر نهاد، روحی که به عقل جان می بخشد، در آخرین تحلیل، به علت محدودیت های انسانی، چنان که خواهیم دید، محدود نیست. این روح است که صفت و کیفیت الهی وحی را درمی یابد و درک می کند.

            روح الهی که صورت وحی را بیان و محتوای آن را القا می کند، می بایست تا اندازه ای به وسیلۀ وجدان و شعور انسانی ادراک شدنی باشد؛ اگر غیر از این تصور شود وحی به عوض آنکه سرچشمه و منبعی برای برای الهام بخشیدن به عقل و شعور انسان باشد، جز مشتی قواعد و قوانین برای به کار بردن اراده نیست. بنابراین، گزاف نیست اگر بگویید وحی الهی نه تنها اعمال عقل را متوقف و حکمی غیر معقول بر (صفحه ی 30) آن تحمیل نمی کند، بلکه، برعکس، مستلزم به کار گیری کلیۀ قوای ادراکی است، به ویژه قوایی که با تأمل و تفکر سر و کار دارد؛ قوایی که خود امام به خاطر آنها شهره است، و قرآن نیز پیوسته بدانها دعوت می کند. [76]

            ... امام در نخستین خطبۀ نهج البلاغه می گوید که یکی از مقاصد وحی و «فرستادن پیامبران» آن است که «دفینه های عقول» را مکشوف سازد. [77]

            ... وحی عقل را منکوب نمی کند؛ بلکه آن را احیا می کند. اثر وحی به مثابۀ آوای بیداری بخش صور اسرافیل است که در اعماق عقل طنین می افکند و بذر شعور و آگاهی را که خداوند در آن ژرفا کاشته است بارور می سازد و به ثمر می رساند. پس جان و جوهر عقل نمی تواند نسبت به آنچه به عنوان وحی از بالا نازل می شود بیگانه باشد؛ بلکه، برعکس، بایستی با آن از بنیاد قرابت و آشنایی داشته باشد (صفحه ی 31).

            ... عقل دارای اعماق ناشناخته و گنجینه های پنهان ــ «دفینه ها» ــ است و، بنابراین، فعالیت های صوری تعقل، یعنی شناخت ها و استدلال هایی که خاص بُعد ِ صرفاً ذهنی عقل است، ذخایر آن را به تمامی آشکار نمی کند. این ملاحظات ما را به نکتۀ سومی که در بالا ذکر کردیم، یعنی رابطۀ میان عقل و قوۀ استدلال (یعنی رابطۀ میان «intellect» و «reason» ، [سیدمحمدی: طبق اصل متن، در این جا به جای پرانتز بسته شده، ویرگول است] می رساند. همان طور که هیچ تقابلی میان عقل و وحی نیست، به همین نحو باید از تقابل کاذب میان قوۀ استدلال «reason» و عقل «intellect» پرهیز کرد. قوۀ استدلال را باید به عنوان یکی از آثار و افعال عقل به شمار آورد که، در این صورت، دیگر قوۀ استدلال «reason» در تضاد و تقابل با عقل نیست بلکه یکی از شئون و حالات عقل است، اما نباید این حالت را مساوی با عقل گرفت؛ همچنان که نباید حقیقت کلی وحی را به خصوصیات ذهنی تعقل یک فرد یا به الهامات شخصی او تقلیل داد. برابر دانستن قوۀ استدلال با عقل به مثابۀ انکار وجود دفینه های عقل است، یعنی انکار مراتبی بالاتر از عقل جزوی استدلالی که از آغاز در فطرت بشر به صورت خزانه نهاده شده و از چشم عقل جزوی پنهان است، و این عقل همان چیزی است که گوهر اصلی و حقیقی انسان به معنای دقیق کلمه با آن تعریف می شود.

            پس به دور از اینکه بخواهیم عقل را معارض وحی قرار دهیم، باید هر یک را در پرتو آن دیگر بنگریم... (صفحه ی 32)

            ... «قلب» ... یعنی درونی ترین مرتبۀ ادراک و معرفت که می تواند خدا را «ببیند» ...

            ... امام علی (ع) در سخنان خود غالباً با اشاراتی بسیار بلیغ به یک سلسله اسرار و شگفتی ها که عبارت از همان دفینه های نامکشوف حقایق عقلی است اشاره می کند؛ حقایق و شگفتی هایی که خود با چشم ِ دل مطهرش آنها را مشاهده کرده است. علاوه بر این سخنان، امام سخنان حیرت انگیز دیگری هم دارد که ضمن آن، با بیانی تنزیهی و کاملاً خلاف عادت فکری زمانه (paradoxical)، به مرتبۀ دیگری از (صفحه ی 33) از معرفت و آگاهی اشاره می کند که بسیار فراتر از مرتبۀ عقل جزئی متعارف است و از این قبیل بیانات در مطاوی سخنان ایشان به وفور دیده می شود. [79] به عبارت دیگر، در سیرۀ معنوی امام به همان اندازه که حقیقت اوج می گیرد و متعالی تر می شود، بیان ایشان نیز بیشتر خلاف آمد ِ عادت می شود. (صفحه ی 34)

            72. در اینجا مراد از «پیرو مذهب اصالت عقل» یا «راسیونالیست» کسانی هستند که معتقدند قوۀ عقلانی به تنهایی و کاملاً مستقل از منابع ماورای عقل، یعنی وحی، می تواند به کلیۀ حقایق نایل آید.

            73. می توان گفت که وحی از نقطه نظر جذب و دریافت آن به وسیلۀ انسان «مستلزم» عقل است: چنان که در بالا گفتیم، «وحی نمی تواند بدون ترجمان باشد». وحی فی حد نفسه و ازلاً و ابداً (sub specie aeternitatis) کامل است و محتاج چیزی نیست. بنا بر یکی از واپسین آیات قرآن که نازل شده است: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً»، «امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما به اتمام رسانیدم و اسلام را به عنوان دین شما برگزیدم.» (مائده 3:5).

            74. یعنی آنها که فلسفه را محدود و منحصر به مذهب اصالت عقل کردند.

            75. برای بحث سودمندی دربارۀ تقسیمات دوگانه، نک: محسن س. مهدی، فارابی و بنیاد فلسفۀ سیاسی اسلام (شیکاگو ـ لندن، 2001)، صفحات 23—24.

            76. به عنوان نمونه، نک: بقره 73:2؛ بقره 242:2؛ آل عمران 191:3؛ نساء 82:4؛ انعام 151:6؛ اعراف 176:7؛ نحل 44:16؛ مؤمنون 68:23؛ صاد 29:38؛ محمد 24:47.

            77. نک: پیوست 1 که در آنجا ترجمۀ این متن مهم آمده است.

            79. باید گفت فوق عقلانی است، اما نامعقول نیست: در قبول امکان ِ حالات شهود و آگاهی که بالاتر از قلمرویی است که عقل جزئی در آن عمل می کند، هیچ چیز غیر عقلانی وجود ندارد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 19:10  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

گور!

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            انور خامه ای، «خاطرات و تفکرات دربارۀ نوشین»، در: نصرت کریمی (به کوشش ِ)، یادنامۀ عبدالحسین نوشین بنیان گذار تئاتر نوین ایران، تهران، نشر نامک/انتشارات بدرقه جاویدان، 1387؛ ص 212—195:

 

            نوشین ... ضمن اینکه طرز تقطیع شعر را برای دکلاماسیون به ما یاد می داد، گفته بود که باید لحن بیان و حالت چهرۀ ما متناسب با مفهوم شعر باشد. مثلاً اگر شعر حاکی از شادی و خوشحالی است، باید لحن و حالت ما شاد و شاداب باشد، اگر نشانۀ غم و غصه است، غمگین، و اگر حاوی خشم و کین است، برافروخته و خشمناک. در یکی از این جلسات، نوشین چند بیتی از شاهنامه را برای تمرین آورده بود که مربوط به آغاز داستان رستم و سهراب می شد، آنجا که رستم در پی شکار از مرز ایران و توران می گذرد و به سرزمین سمنگان می رسد که مقدمۀ آشنایی و زناشویی او با تهمینه مادر سهراب است. یکی از ابیات این بود:

 

چو نزدیکی مرز توران رسید          بیابان سراسر پر از گور دید

 

             یعنی بیابان پر از گور خر بود و شکارگاه خوبی برای رستم. موقعی که نوبت به دکتر [مرتضی]یزدی رسید تا این شعر را دکلامه کند، این بیت را با حالت غمگین و افسرده ای خواند. نوشین به او گفت: «چرا مثل پدرمرده ها می خوانی، با حالت شادی بخوان.» دکتر یزدی جواب داد: «مگر خودت نگفتی هر جا منظرۀ غمزده ای بود ما غمناک بخوانیم، اینجا هم که (ص 208) گورستان بود.» معلوم شد او گور را به معنای قبر فهمیده است. نوشین قاه قاه شروع کرد به خندیدن و درست و حسابی خندید. بعد برایش توضیح داد که این گور آن گور نیست (ص 209).

 

                                    http://www.sharemation.com/mahditahavi/Zoje%20Khoshbakht.jpg

                                 http://brandnewdays.files.wordpress.com/2007/04/img_1948.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:50  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دموکراسی ی هدایتی ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            اگر اشتباه نکنم اصطلاح «دموکراسی ی ارشادی» یا «دموکراسی ی هدایتی» را از آقای شیخ علی رجبی شنیدم، حدود ده سال پیش. اگر اشتباه نکنم، ایشان گفت اسلام دموکراسی ی هدایتی را قبول دارد. اگر اشتباه نکنم ایشان گفت مرحوم دکتر علی شریعتی دموکراسی ی هدایتی را قبول داشته.

 

                               http://xs941.xs.to/xs941/09293/454477_orig524.jpg

 

                                          http://www.rajanews.com/Files_Upload/4389.jpg

 

            در ذهن من «دموکراسی ی هدایتی» مفهوم خوبی بود. تا این که اخیراً مطلبی خواندم:

 

 

 

            امیر اسدالله عَلَم، یادداشت های عَلَم، ویراستار علینقی عالیخانی، شش جلد، تهران، انتشارات مازیار/انتشارات معین، 1387، جلد دوم:

            ... به نظر من ژنرال یحیی خان رئیس جمهور فعلی که با کنار رفتن ایّوب خان بر سر کار آمد و قول داد که دموکراسی را در کشور برقرار خواهد کرد و یک رأی حق هر پاکستانی است و انتخابات دو درجه ای ایّوب خان ــ دموکراسی هدایت شده ــ (1) بی معنی است (صفحه ی 144 متن کتاب).

            1) ایوب خان در دوران ریاست جمهوری خود، آیین رأی دادن را دو درجه ای و به نحوی کرد که بتواند کسان مورد علاقه خود را از صندوق بیرون آورد و این نظام تازه را "guided democracy" نام نهاد (توضیح ویراستار در پانوشت صفحه ی 144).

 

 

            ... می گفت شاه [شاه ِ افغانستان] میل دارد مجلس را به دست این صدر اعظم منحل و انتخابات تازه ای بر طریق [دموکراسی ارشادی] (guided democracy) انجام دهد (1)، زیرا از این که وکلای فعلی تحت تأثیر ملّاکین و آخوندها و نفوذ خارجی رفته اند، خسته شده است و هیچ کاری از پیش نمی برد. در پیام محرمانه و خصوصی ای که به شاهنشاه [سیدمحمدی: شاه ِ ایران] داده است، این نکته را متذکّر گردیده. قابل توجّه است. اگر به نتیجه برسد، تازه می شود مثل ما! ولی فکر نمی کنم قدرت و فهم و شعور بازی کردن با سیاست های خارجی و داخلی را مثل شاهنشاه ما داشته باشد. شاه ما واقعاً نابغه است و میخ سلطه و نفوذ خود را تا بیخ در گلوی داخلی و خارجی فرو کرده است. جای شکر این است که ایشان [دیکتاتور نیک خواه] (benevolent dictator) هستند و واقعاً یک فرشته آسمانی است که خدا بر این کشور نازل کرده است. امّا معلوم نیست همه جا این طریقه مطلوب باشد (صفحه ی 338 متن کتاب).

            1) اصطلاح دموکراسی ارشادی را نخست ایّوب خان در پاکستان باب کرد. در این جا منظور همان است که رئیس کشور در انتخابات بی طرف نماند (توضیح ویراستار در پانوشت صفحه ی 338).

           

 

            پایان نقل از دو قسمت از کتاب خاطرات عَلَم. وقتی بنده این توصیف و توضیح درباره ی دموکراسی ی هدایتی/هدایت شده/ارشادی را خواندم، با خودم گفتم عجب، پس دموکراسی ی هدایت شده یعنی این!

            تاریخ ایران را در نظر بگیرید: صدها سال سلطنت مطلقه؛ حدود صد سال سلطنت مشروطه؛ سی و یک سال جمهوری ی اسلامی. خب. اجازه بدهید دو مدل سلطنت مشروطه در ایران و جمهوری ی اسلامی در ایران را یک مقدار بررسی کنیم.

           

 

 

در جمهوری ی اسلامی، رهبر ایران از بین فقها (در قانون اساسی اشاره به ملّیت و جنسیّت رهبر نشده) انتخاب می شود.

در سلطنت مشروطه، سلطنت ودیعه ای است که به موهبت الاهی از طرف ملت به شخص پادشاه تفویض شده است.

مقام رهبری در جمهوری ی اسلامی ی ایران از فردی فقیه، منتقل می شود به فقیهی دیگر.

در سلطنت مشروطه، مقام سلطنت به ارث می رسد.

در جمهوری ی اسلامی ی ایران رهبر از طریق شورای نگهبان، که نصف اعضای آن مستقیماً منصوب رهبر هستند، و نصف دیگر اعضای آن را رئیس قوه ی قضائیه (که رئیس قوه ی قضائیه مستقیماً منصوب رهبر است) معرفی می کند، تعیین می کند که چه کسانی می توانند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند و رئیس جمهور شوند و چه کسانی می توانند در انتخابات مجلس شرکت کنند و نماینده ی مجلس شوند، و نیز تعیین می کند چه کسانی می توانند در رقابت برای عضویت در مجلسی که بر رهبر نظارت می کند رقابت کنند و نماینده ی مجلس خبرگان شوند.

در سلطنت مشروطه، پادشاه، مستقیم یا غیر مستقیم نخست وزیر و وزیرها و نمایندگان مجلس را انتخاب می کند.

در جمهوری ی اسلامی ی ایران، رهبر بعد از انتخاب شدن به رهبری (تعبیر تعدادی از علما و سیاسیون: «کشف شدن رهبر»؛ «کشف شدن خود به خودی ی رهبر»؛ «منعزل (و نه عزل) شدن خود به خودی ی رهبر») در نهادی حاضر نمی شود و سوگند رهبری یاد نمی کند.

 

در سلطنت مشروطه، پادشاه در مجلس شورای ملی سوگند یاد می کند.

 

اولین رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران، طبق قانون اساسی، «رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام» است.

 

 

 

            بنده دیگر توضیحی نمی دهم، فقط در صورت تمایل به ادامه ی مقاله توجه کنید:

            طبق http://en.wikipedia.org/wiki/Guided_democracy :

 

Guided democracy is a term for a democratic government with increased autocracy. While following basic democratic principles there can be minor deviations towards authoritarianism.

Foremost, the term was used in reference to a certain political period in Indonesia. Lately this term is also widely employed in Russia, where it was introduced into common practice by the Kremlin theorists, in particular Gleb Pavlovsky

 

 

 

 

 

 

            طبق http://countrystudies.us/indonesia/18.htm  :

 

Guided Democracy

Sukarno had long been impatient with party politics and suggested in a speech on October 28, 1956, that they be discarded. Soon after, he introduced the concept of Guided Democracy. Although the concept was new in name, its various themes had been part of the president's thinking since before the war. In the first years of independence, his freedom of action had been limited by parliamentary institutions. But on March 14, 1957, the liberal phase of Indonesian history was brought to an end with Sukarno's proclamation of martial law. In an unstable and ultimately catastrophic coalition with the army and the PKI, he sought to rescue the fragile unity of the archipelago.

The year witnessed the move of the PKI to the center of the political stage. In provincial elections held in July 1957 in Jawa Barat and Jawa Tengah provinces, the PKI won 34 percent of the vote, ahead of the other major parties--the PNI, Nahdatul Ulama, and Masyumi--although Masyumi defeated the PKI narrowly in Jawa Timur Province. The PKI's success was attributable to superior grass-roots organization, the popular appeal of its demand for land reform, and its support for Sukarno's Guided Democracy idea. As tensions between the republic and the Netherlands over West New Guinea grew, PKI-controlled unions led a movement to nationalize Dutch-owned firms: on December 3, 1957, the Royal Packetship Company (KPM), which controlled most of the archipelago's shipping, was seized and, two days later, Royal Dutch Shell. Some 46,000 Dutch nationals were expelled from Indonesia, and Nasution ordered officers of the Armed Forces of the Republic of Indonesia (ABRI), which had been involved in economic affairs since the late 1940s, to take a role in managing nationalized firms. This action marked the beginning of the armed forces' role in the economy, a role which grew substantially in later years. Control of the oil industry was seized by ABRI, and Colonel Ibnu Sutowo, Nasution's deputy, was placed in charge of a new national oil company, Permina.

On December 1, 1956, Mohammad Hatta had resigned as vice president in protest against Sukarno's growing authoritarianism. Hatta's exit from the political scene did not improve the relations among the central government, Sumatra, and the eastern archipelago, where Hatta was very popular. On February 10, 1958, when Sukarno was out of the country, a group of Sumatran military officers, Masyumi politicians, and others sent an ultimatum to Jakarta demanding Sukarno's return to a figurehead role as president and the formation of a new government under Hatta and Yogyakarta sultan Hamengkubuwona IX. Five days later, the group proclaimed the Revolutionary Government of the Indonesian Republic (PRRI). On February 17, Permesta rebels in Sulawesi made common cause with them. Although the rebellion was not completely suppressed until 1961, decisive action by the military had neutralized it by mid1958 . There were several important consequences: the forced retirement of many officers from Sumatra and the eastern archipelago, making the officer corps proportionately more Javanese (and presumably more loyal to Sukarno); the firm implantation of central authority in the Outer Islands; and the emergence of Nasution, promoted to lieutenant general, as the most powerful military leader. But the army's victory in suppressing regional rebellion caused Sukarno dismay. To offset the military's power, Sukarno's ties with the PKI grew closer.

The PRRI revolt also soured Sukarno's relations with the United States. He accused Washington of supplying the rebels with arms and angrily rejected a United States proposal that marines be landed in the Sumatra oil-producing region to protect American lives and property. The United States was providing clandestine aid to the rebels and Allen Pope, an American B-25 pilot, was shot down over Ambon on May 18, 1958, creating an international incident. Deteriorating relations prompted Sukarno to develop closer relations with the Soviet Union and, especially, the People's Republic of China.

In July 1958, Nasution suggested that the best way to achieve Guided Democracy was through reinstatement of the 1945 constitution with its strong "middle way," presidential system. On July 5, 1959, Sukarno issued a decree to this effect, dissolving the old House of Representatives. This marked the formal establishment of the period of Guided Democracy which lasted six years. In March 1960, a new legislature, the House of People's Representatives-Mutual Self-help (DPR-GR; later, simply DPR) was established. One hundred fifty-four of its 238 seats were given to representatives of "functional groups," including the military, which became known as Golkar. All were appointed rather than elected. As many as 25 percent of the seats were allocated for the PKI. Another body, the 616-member Provisional People's Consultative Assembly (MPRS; later, simply MPR), was established with communist leader Dipa Nusantara Aidit as deputy chairman. In August 1960, Masyumi and the PSI were declared illegal, a reflection of their role in the PRRI insurrection, the MPRS's enmity toward Sukarno, and its refusal to recognize Guided Democracy.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 19:55  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دیوار چین دیوار برلین زندان اوین ...

بسم الله الرحمان الرحیم

 

||||||||||||||||||||

|||||||||| دیوار چین ||||||||||

|||||||||| دیوار برلین ||||||||||

|||||||||| زندان اوین ||||||||||

||||||||||||||||||||

 

به پا می خیزیم

در برابر دیوارها و زندانها

در برابر استبداد و استکبار

در برابر فریب و نیرنگ

شکوه و عظمت برپا می کنیم

شکوه و عظمت به خواست و اراده ی خودمان

نه شکوه و عظمت فرمایشی و نمایشی

http://ebrat.persiangig.com/image/jhb1m4ln1plbp4w0fgn.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:34  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |