حاکمان ایران ، بین خود و مردم دریای خون حائل نکنند
بسم الله الرحمان الرحیم.
در http://hodjati.com/Taj.htm قسمتی از خاطرات تاج الملوک است. قسمتی از گفت و گوهای ملیحه خسروداد و تورج انصاری و محمدعلی باتمانقلیچ با تاج الملوک. مطالب جالبی است. پیشنهاد می کنم تمامش را بخوانید. تعدادی عکس هم هست.
در ابتدای این صفحه ی اینترنتی چنین می خوانیم: «استالين دركاخ مرمر توی چشم من (تاج الملوك) و پسرم محمدرضا نگاه كرد و گفت: بهترين كار آنست كه خودتان سلطنت را لغو كنيد، اگر هم نكنيد مردم اين بساط را جمع خواهند كرد!»

جالب است! رهبر دیکتاتور ِ یک کشور کمونیستی، به پادشاه دیکتاتور یک کشور مسلمان، پیشنهاد کرده بساط سلطنت را برچینید و پیش بینی کرده اگر بساط را جمع نکنند مردم بساط را جمع خواهند کرد! البته هم پیشنهادش خوب بوده هم پیش بینی اش درست بوده، اما از بامزگی های روزگار این است که دهها سال بعد، رهبر مسلمان ایران، پیش بینی کرد شوروی سقوط می کند (البته ظاهراً افرادی جز حضرت آیت الله خمینی هم این مطلب را پیش بینی کرده بودند).

بنده الان هم به حاکمان تمام کشورهای دنیا و اول از همه به حاکمان کشور خودم توصیه می کنم بساط حکومت مردمی و حکومت راستگو را بگسترانند، وگرنه مردم خودشان به پا می خیزند و برای دستیابی به حکومتی که می خواهند حرکت می کنند (ولو به حکومتی دست یابند که بعدها بفهمند حکومت مطلوبشان نیست!!). بنده از حاکمان کشورم درخواست می کنم اشتباه محمدرضا پهلوی را نکنند و مخالفان را برچسب کمونیست بودن و مزدور بودن نزنند و مخالفان و معترضان را دست کم نگیرند، هرچند ممکن است ادعای حاکمان فعلی ی ایران درست باشد که اعتراض معترضان بر پایه ی بهانه است و مبنا ندارد. بنده از حاکمان کشورم درخواست می کنم اشتباه محمدرضا پهلوی را نکنند و با رؤسای معترضان رودررو گفت و گو کنند. تلویزیون ایران میرحسین موسوی و مهدی کروبی و سیدمحمد خاتمی را بیاورد تلویزیون و بگوید آقا بفرما حرفت را بگو. ای حاکمان ایران! ای هموطنان ما که در جایگاه حاکمان هستید! من و شما، ما و شما، بیگانه نیستیم! ما همه هموطنیم! اگر به معترضان و رؤسای آنها اجازه دهید آزادانه حرف خود و انتقاد خود را بگویند، معمولاً روشن می شود که تعدادی از اعتراضها و حرفهای آنها نادرست است، و تعدادی از حرفها و کارهای شما درست است.

و بنده به حاکمان کشورم، که هموطنان من هستند و من هم هموطن آنها هستم، توصیه می کنم بین خود و مردم دریای خون حائل نکنند:
یروآند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب: از مشروطه تا انقلاب اسلامی [Iran Between Two Revolutions سیدعباس سیدمحمدی: ترجمه ی عنوان انگلیسی «ایران بین دو انقلاب» است ولی ناشر عنوان فارسی را «ایران بین دو انقلاب: از مشروطه تا انقلاب اسلامی» قرار داده است]، ترجمه ی کاظم فیروزمند و حسن شمس آوری و محسن مدیر شانه چی، تهران، نشر مرکز، 1384:
... در 16 شهریور در تظاهرات تهران بیش از نیم میلیون نفر اجتماع کردند. این بزرگترین اجتماعی بود که در ایران ترتیب می یافت. از این گذشته، تظاهرکنندگان شعارهای شدیدتری می دادند و فریاد می زدند «مرگ بر سلسلۀ پهلوی»، «شاه حرامزاده است»، «امریکا اخراج باید گردد»، «حسین یاور ماست، خمینی رهبر ماست»، و نیز «استقلال، آزادی جمهوری اسلامی» که برای نخستین بار در خیابانهای تهران، به گوش می رسید. به این ترتیب، در خواست رادیکال «جمهوری اسلامی» تقاضای معتدل اجرای قانون اساسی مشروطه را تحت الشعاع قرار داده بود.
شاه که دریافته بود اوضاع از اختیار او خارج می شود، تصمیم گرفت قاطعانه عمل کند. در غروب 16 شهریور دولت را مجبور کرد در تهران و یازده شهر دیگر ــ کرج، قم، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، آبادان، اهواز، قزوین، جهرم و کازرون ــ حکومت نظامی اعلام کند. از سال 1342 این اولین باری بود که در تهران حکومت نظامی اعلام می شد. شاه برای تشدید فرمان، ریاست حکومت نظامی پایتخت را به ارتشبد اویسی محول کرد که در دورۀ حکومت نظامی اش در شورشهای سال 42 به او لقب «قصاب ایران» داده بودند. شاه همچنین تظاهرات خیابانی را ممنوع ساخت و دستور دستگیری سنجابی، بازرگان، فروهر، مانیان، لاهیجی، به آذین، متین دفتری و مقدم مراغه ای را صادر کرد.
عواقب ناگزیر این امر صبح روز بعد، جمعه 17 شهریور، بروز کرد. شدیدترین درگیری در جنوب تهران رخ داد که اهلی محل به درست کردن سنگر و پرتاب کردن کوکتل مولوتف به سوی کامسونهای ارتشی پرداختند؛ و در میدان ژاله واقع در قلب نواحی مسکونی بازاریان در شرق تهران، حدود پنج هزار نفر از مردم محل و اغلب دانشجو دست به تظاهرات نشسته زدند [41]. در محلات جنوب شهر، برای متفرق کردن مردم هلی کوپترهای جنگی به کار گرفته (صفحه ی 446) شد. به گفتۀ یک خبرنگار اروپایی، این هلی کوپترها «انهدام خونین» به جا می نهاد [42]. در میدان ژاله، کماندورها و تانکها تظاهرکنندگان را محاصره کردند و چون نتوانستند آنان را متفرق کنند، به روی شان آتش گشودند. به گزارش یک خبرنگار اروپایی، صحنه شبیه جوخۀ اعدام بود؛ تعدادی تعدادی سرباز به سوی معترضان ِ نشسته آتش گشوده بودند [43]. شب، مقامات نظامی تلفات را آن را جمعاً 87 کشته و 205 زخمی اعلام کردند اما مخالفان اعلام داشتند که تعداد کشته شدگان به بیش از 4000 نفر می رسید و تنها در میدان ژاله 500 نفر کشته شده اند.
باری، 17 شهریور به جمعۀ سیاه مشهور شد و تأثیر عظیمی در کشور به جای نهاد. بدین سان، بین شاه و مردم دریای خون حائل گشت ... (صفحه ی 447)
41. در مورد شاهدان عینی کشتار میدان ژاله، نگاه کنید به: ا. امین زاده، «17 شهریور، روز شهادت». اطلاعات، 15 شهریور 1358؛ و «من شاهد کشتار 17 شهریور بودم»، مردم، 22 بهمن 1359.
42. J. Gueyras, “Liberalization in the Main Casualty”, The Guardian, 17 September 1978
43. Ouoted ibd





