بسم الله الرحمان الرحیم.
یکی از شعارهای معترضان، ظاهراً «جمهوری ی ایرانی» است. بنده چند کلمه از بیانات آقای امامی کاشانی در نماز جمعه ی چند روز قبل تهران را شنیدم، که مردم را نصیحت می کرد از شعار «جمهوری ی ایرانی» دست بردارند، و ظاهراً از دلایل ایشان این بود که این شعار، پایمال کننده ی خون شهدا است. البته من متوجه نمی شوم شعار «جمهوری ی اسلامی» چه گونه پایمال کننده ی خون شهدا است. مگر شعار «جمهوری ی اسلامی»، پایمال کننده ی خون شهدائی بود که انقلاب مشروطیت را پیروز کردند و سلطنت مشروطه را حاکم کردند؟
دیروز (سی آذر 1388) هم در صفحه ی اول روزنامه ی وطن امروز (آدرس اینترنتی http://vatanemrooz.ir/ است) چنین گفته بودند:
«انتقاد فقيه فلسفي از «جمهوري ايراني»
گروه سیاسی: آیتالله جوادیآملی روز گذشته میزبان جمعی از فرماندهان و مسؤولان انتظامی استان قم بود تا در ایام سوگواری امام حسین(ع)، راهکارهایی را برای بالارفتن کیفی جلسات عزاداری ارائه دهد.البته این استاد حوزه علمیه قم در بخشی از سخنانش به رویکرد انحرافی حامیان میرحسین موسوی اشاره کرد و با اشاره به طرح شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» اظهار داشت: اگر قرار بود جمهوری ایرانی این مملکت را به استقلال برساند زمان مصدق رسانده بود، تنها چیزی که ایران را سربلند و پیروز کرد، اسلام و حسین بنعلی(ع) است، قباله این مملکت حسین بن علی (ع) است. این استاد حوزه علمیه قم همچنین تاکید کرد: همه ما موظفیم که نظام اسلامی را که برابر با رهاوردهای انبیای الهی است، حفظ کنیم.آیتالله جوادیآملی ادامه داد: در جبهههای نبرد هم که بنده حضور داشتم در شبهای عملیات رزمندگان با یاحسین و کربلا ـ کربلا از این مملکت دفاع کردند نه با ایران ایران، البته ایران مرز پرگهر است، اینها خوب است اما چیزی که ما را پیروز کرد، اسلام و حسین بن علی (ع) است. »
ظاهراً دلایل مخالفت آقای جوادی آملی با شعار «جمهوری ی ایرانی» را می شود این طور خلاصه کرد:
ــ اگر قرار بود جمهوری ایرانی این مملکت را به استقلال برساند زمان مصدق رسانده بود.
ــ تنها چیزی که ایران را سربلند و پیروز کرد، اسلام و حسین بنعلی(ع) است.
ــ قباله این مملکت حسین بن علی (ع) است.
ــ در جبهههای نبرد هم که بنده حضور داشتم در شبهای عملیات رزمندگان با یاحسین و کربلا ـ کربلا از این مملکت دفاع کردند نه با ایران ایران، البته ایران مرز پرگهر است.
پایان دلایل عمده ی آقای جوادی آملی.
سیدعباس سیدمحمدی:
طبق درک من:
ــ ابتدا باید آقای جوادی آملی و آقای امامی کاشانی و دیگر بزرگواران، بفرمایند که درک آنها از «جمهوری ی ایرانی» چیست، و سپس بفرمایند، دلیل مخالفتشان چیست. بنده احتمال می دهم بزرگواران، اصولاً نمی دانند جمهوری ی ایرانی قرار است چی باشد.
ــ مرحوم محمد مصدق، یک تنه، یا با همراهی ی ملت ایران، در برابر انگلیس ایستاد و نفت ایران را ملی کرد. جمهوری نشدن مملکت در زمان مرحوم محمد مصدق، در سال 1332، از خوب بودن یا خوب نبودن «جمهوری ی ایرانی» نبود. پیروز شدن انقلابها و نهضتها و جنبشها، هزار شرایط دارد. خود مرحوم آقای خمینی در سال 1342 و 1345 و 1350 نتوانست به جمهوری ای که می فرمود، برسد. بلکه در سال 1357 رسید. حالا ما انصاف را، در برابر مرحوم محمد مصدق رعایت کنیم. این جا مطلبی حاشیه ای عرض می کنم. در تقویمها در حوادث روز 29 اسفند می نویسند «روز ملی شدن صنعت نفت ایران»، ولی نمی نویسند شاخصترین فرد در این ماجرا چه کسی بوده؟ صنعت نفت با باد هوا که ملی نشد که؟ مقایسه کنید با، مثلاً، آنچه در تقویمها در حوادث روز 22 اسفند می نویسند: «سالروز صدور فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی». می بینید که تقویم نویسان، لازم می بینند اشاره کنند که بنیاد شهید همین جوری اتوماتیک تأسیس نشد، بلکه آقای خمینی فرمان تأسیس آن را صادر کرد. اما ظاهراً از دید تقویم نویسان، صنعت نفت همین جوری اتوماتیک ملی شد.
ــ اصولاً بنده ارتباط منطقی بین بیانات آقای جوادی آملی، با شعار «جمهوری ی ایرانی» نمی بینم.
بنده طبق سه قسمت از سخنان مرحوم حضرت آیت الله خمینی، که نقل می کنم، نظرم این است که پدران ما در سال 1357 مجاز نبودند برای آیندگان خود حکومت تعیین کنند، و پدران ما در سال 1368 هم مجاز نبودند تغییرپذیر نبودن یا تغییرپذیر بودن مفاهیم بنیادی در قانون اساسی را برای آیندگان ِ خود تعیین کنند، و همچنین الان هم آقای جوادی آملی و آقای امامی کاشانی و هیچ مقامی و هیچ فردی و هیچ قدرتی و احدی نباید برای مردم تعیین کند که حق دارند شعار و سخن و نظر درباره ی مدل و نام جدید برای حکومت بدهند یا نه، بلکه خواست خواست مردم است، و اگر معلوم شد الان خواست مردم جمهوری ی ایرانی است، این نوع حکومت و البته قانون اساسی ی جدید تنظیم شده را باید به رأی ملت گذاشت، و در صورت تصویب از جانب ملت، جمهوری ی ایرانی (یا هر عنوان دیگر، با جزئیات قانونی اش) حاکم و مستقر می شود. توجه کنید به بیانات مرحوم حضرت آیت الله خمینی، که موافق دین است و موافق عقل است و موافق حقوق انسانها است:
یک) مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق
صحيفه امام، ج4، ص: 512
سخنرانى [در جمع ايرانيان مقيم خارج (لزوم تشكيل حكومت اسلامى)]
زمان: 24 آبان 1357/ 14 ذى الحجه 1398
«... پدران ما نه وكيل ما بودهاند نه ولىّ ما بودند، هيچى نبودند آنها ...»
دو) مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق
صحيفه امام، ج6، ص: 10
سخنرانى [در بهشت زهرا (غير قانونى بودن مجلس و رژيم)]
زمان: 12 بهمن 1357/ 3 ربيع الاول 1399
«... ما فرض مىكنيم كه يك ملتى تمامشان رأى دادند كه يك نفرى سلطان باشد؛ بسيار خوب، اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأى آنها براى آنها قابل عمل است. لكن اگر يك ملتى رأى دادند- و لو تمامشان- به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد، اين به چه حقى [است؟] ملتِ پنجاه سال پيش از اين، سرنوشت ملتِ بعد را معين مىكند؟ سرنوشت هر ملتى به دست خودش است. ما در زمان سابق- فرض بفرماييد كه زمان اول قاجاريه- نبوديم؛ اگر فرض كنيم كه سلطنت قاجاريه به واسطه يك رفراندمى تحقق پيدا كرد و همه ملت هم- ما فرض كنيم كه- رأى مثبت دادند اما رأى مثبت دادند بر آغا محمد خان قَجَر و آن سلاطينى كه بعدها مىآيند؛ در زمانى كه ما بوديم و زمان سلطنت احمد شاه بود، هيچ يك از ما زمان آغا محمد خان را ادراك نكرده؛ آن اجداد ما كه رأى دادند براى سلطنت قاجاريه، به چه حقى رأى دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است. ... چه حقى داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در اين زمان معين كنند؟ ...»
سه) مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق
صحيفه امام، ج6، ص: 24
سخنرانى [در مدرسه علوى (لزوم ادامه مبارزه تا سقوط رژيم)]
زمان: 13 بهمن 1357/ 4 ربيع الاول 1399
«... چه حقى دارند پدرهاى ما كه سرنوشت ما را تعيين بكنند؟ ...»