تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

حضرت آیت الله آقای خمینی رحمت الله علیه: هى لفظاً نگوييد من خدمتگزار، و عملًا تو سر مردم بزنيد

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            حضرت آیت الله آقای خمینی رحمت الله علیه، عیناً به نقل از

صحيفه امام، ج‏1، ص: 285

سخنرانى [در جمع اقشار مختلف مردم (15 خرداد، عملكرد دولت و رسالت علما)]

زمان: 8 صبح 26 فروردين 1343/ 2 ذى الحجه 1383

مكان: قم، مسجد اعظم‏

..........

صحيفه امام، ج‏1، ص: 297

..........

           آقا! تا حالا ديديد شما كه با زجر، با كتك، با حبس، با شكنجه، با تبعيد، با اهانت، با همه اين امور، بُردى نكرديد؛ ديديد كه ملت عصبانى مى‏شود؛ نمى‏شود يك ملت را تا آخر زير چكمه نگه داشت؛ اين را ديديد؛ بياييد يك قدرى تغيير بدهيد؛ تجربه بكنيد. آخر شما اشخاصى هستيد كه ادعاى عقل مى‏كنيد، تجربه كنيد، آخر يك دفعه هم آن ورق را پيش بياوريد؛ تلطف كنيد به مردم؛ تواضع كنيد به مردم. آقا دولت مال مردم است؛ بودجه مملكت از جيب مردم است؛ شما نوكر مردم هستيد؛ دولتها خدمتگزار مردمند. هى لفظاً نگوييد من خدمتگزار، و عملًا تو سر مردم بزنيد

                           http://api.ning.com/files/dvN58kswzbLTuRr9DTj*jpjP4idEtm3vpachxHyt-RESYb-6rAWFEBAi*tkLXLzr1oJXWELEp61338Ppf-kqbC9pK7Xly3tl/ap160283871506113240_big.jpg 

 و اين اربابهاى بيچاره‏تان را پايمال كنيد. خوب، شما از بودجه اين مملكت داريد ارتزاق مى‏كنيد؛ داريد زندگى مرفه مى‏كنيد؛ خوب، زندگى مرفه شما پيشكشتان؛ داريد زندگى مى‏كنيد هر چه هم دلتان مى‏خواهد، هر جورى هم دلتان مى‏خواهد زندگى مى‏كنيد. ما اصلًا نمى‏توانيم تعقل كنيم زندگى اينها را؛ شما خيال مى‏كنيد مى‏توانيد بفهميد اينها چه جورى زندگى مى‏كنند؟ اصلًا تعقل نمى‏توانيم ما بكنيم، ما در ذهنمان وارد نشده اين مطلب كه يك طياره از اينجا برود به هلند و گل بياورد براى يك مهمانى، سيصد هزار تومان كرايه طياره باشد، اينها چيزهايى است كه من شنيده‏ام. من كه خودم طياره چى نبودم كه ببينم. اينها چيزهايى است كه معروف است و گفته مى‏شود. ما تعقل‏

                        صحيفه امام، ج‏1، ص: 298

             نمى‏كنيم تعيش اينها را، اينها پيشكش شما. مگر شما از بودجه اين مملكت، از مال اين ملت، از دسترنج اين كارگر، از دسترنج اين زارع ارتزاق نمى‏كنيد؟ شمايى كه اين قدر دلسوزيد براى اين زارع، دلسوزيد براى اين كارگر، يك قدرى از اين طرفِ خودتان يك خرده بلغزد توى اين بيچاره‏ها. اين زمستان گذشته، با يك ميليون تومان مى‏شد تقريباً نجات داد اين بيچاره‏ها را. اين يك ميليون تومان مثل يك قطره مى‏مانَد نسبت به دريا. خوب يك قدرى هم پخش كنيد از اين چيزهايى كه از اين ملت به دست آورديد؛ ديگر محتاج به اين خرجهاى سازمانهاى عريض و طويل نيستيد؛ آنها بروند سراغ كارهايشان؛ اين قدر تن‏پرور نباشند، اين قدر مفتخور نباشند، بروند يك كارى انجام بدهند؛ هى بايستم آنجا و بخورم كه نمى‏شود. شما هم محفوظ مى‏مانيد؛ هيچ كس با شما مخالفت آن وقت نمى‏كند؛ دلها هم پيش شما آن وقت مى‏آيد؛ آن وقت همان طور كه من اينجا نشسته‏ام و منبر مى‏روم و آقايان گوش مى‏كنند و باورشان مى‏آيد، حرفهاى شما را هم باورشان مى‏آيد. حالا اما هر چه بگوييد، مى‏گويند بيخود مى‏گويند. هر چه بگوييد، اگر بگوييد دو دو تا چهار تاست، مى‏گويند معلوم مى‏شود كه اين مطلب بديهى يك اشتباهى توى آن است.

                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 12:14  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مراسم ختم برای سطل آشغالها

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            با توجه به حساسیت صدا و سیمای انقلابی و مردمی ی جمهوری ی اسلامی ی ایران روی سطل آشغالهای آتش گرفته، و این که از دید آنها اهمیت سطل آشغال از اهمیت جان ِ خواهرزاده ی یکی از رهبران معظّم جنبش سبز ایران و جان چند هموطن دیگر بیشتر است، مراسم ختمی برای سطل آشغالهای عزیز، که ساختارشکنان در روز عاشورا حرمت این سطل آشغالهای ارجمند را نگه نداشتند، برگزار می شود.

           سیدعلی موسوی حبیبی و میرحسین موسوی خامنه پیکر سیدعلی موسوی حبیبی شهید سیدابراهیم موسوی حبیبی، طبق منابع اینترنتی ظاهراً ایشان برادر سیدعلی موسوی حبیبی است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 19:24  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

عصر ِ خطاها و گرفتاری ها ، عصر حاکم بودن و عزیز بودن نابخردان و کم عقلان و خوار بودن صالحان

            بسم الله الرحمان الرحیم.

                             http://www.shabestan.ir/extra/aks/pictures/8511141606169144.jpg

 

            حضرت امام حسین علیه السلام، عیناً به نقل از فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام (ترجمه ی موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام)، ترجمه ی علی مؤیدی، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1386؛ ص 927 و 928:

 

            وَقَعنا فی الخَطایا و البلایا

            و فی زَمَن ِ انتَقاض ٍ وَاشتِباه ِ

          ما در عصر خطاها و گرفتاریها و در عصر شکستن (پیمانها و مقررات الهی)، و اشتباه (و سردرگمی ها) واقع شده ایم.

 

             تَفانَی الخَیرُ، وَ الصُّلَحاءُ ذَلُّوا

             وَ عَزّ َ بـِذُلِّهِم أهلُ السّـَفاه ِ

            خیر (و خوبیها) نابود شدند و صالحان خوار گشتند و با خواری آنان نابخردان (و کم عقلان، حاکم و) عزیز شدند.

 

            وَ باءَ الأمرونَ بِکُلّ ِ عُرف ٍ

            فَما عَن مُنکَر ٍ فی النّاس ِ ناه ِ

            فرمان دهندگان به هر نیکویی برگشتند، از این رو در میان مردم هیچ بازدارنده از منکر (و ناپسندیها) نیست.

 

            فَصارَ الحُرُّ لِلمَملوک ِ عَبداً

            فَما لِلحُرّ ِ مِن قَدر ٍ وَ جاه ِ

            آزادمردان، بردۀ بردگان گشتند، از این رو برای آزادمردان هیچ ارج و منزلتی نمانده است.

           

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 20:49  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تقلید و احتیاط و اجتهاد بنده در احکام و مسائل اسلامی و انسانی و شرعی

             

              بسم الله الرحمان الرحیم.

            با احترام فراوان به روان ِ درگذشتگان از عُلما و محققان اسلام، و احترام فراوان به عُلما و محققان کنونی ی جهان اسلام، و احترام فراوان به تمام عزیزان اهل احتیاط و تمام عزیزان مقلد.

            بر طبق آیه ی عقل پسند و فطرت نواز «الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه»/«کسانی که قول را می شنوند و آنگاه از بهترین آن پیروی می کنند» (زمر، 18) (هرچند تمام قرآن، از دید بنده که مؤمن به قرآن هستم، عقل پسند و فطرت نواز است)، و با توجه به این که نظر فعلی ام این است که «احسن القول»، عملاً بعید است منحصر باشد در آراء فقط این مجتهد یا عالم و فقط آن مجتهد یا عالم، بلکه عملاً بهترین و درست ترین و عمیق ترین و همه جانبه ترین و جامعترین نظریات و اجتهادها و فتواها و تفسیرها در مسائل مختلف، در نزد افراد مختلف است، و حتا ممکن است در مواردی خودم (که در حال حاضر، اصطلاحاً، نه مجتهد مطلق هستم نه مجتهد متجزی هستم نه قریب الاجتهاد هستم) با بررسی ی متون اسلامی و دلایل اسلامی و عقلی بتوانم به نظری و راه حلی و جوابی برسم که قانع شوم و نظریات دیگران برایم چندان جایگاهی نداشته باشد، در احکام و مسائل اسلامی و انسانی و شرعی در هر مسئله ای در هر زمان از هر فردی که بخواهم تقلید و پیروی می کنم و در هر زمان که بخواهم از تقلیدم در آن مسئله یا مسائل از آن فرد برمی گردم، و چنان که عرض کردم ممکن است در تعدادی از مسائل خودم با بررسی ی متون و دلایل اسلامی و عقلی بتوانم به جوابی برسم، و نظر خودم برای خودم حجت است.

            نظر شریف مراجع و مجتهدان و علما و محققان بزرگوار، در این باب که از چه کسی می توان تقلید کرد و از چه کسی نمی توان تقلید کرد، و تقلید کردن چه گونه است، و آیا می توانند یا نمی توانند از فردی که از او تقلید می کردند عدول کنند، برای بنده حجت و اعتبار ندارد.

            شاید حد اقل فایده حد اقل فایده حد اقل فایده ی نظر (و عمل) بنده این باشد افرادی که مجتهد نیستند ولی بالأخره شوقی دارند و ذوقی دارند و علائقی دارند و اهل تفکر و تعقل و تدبر و مطالعه هستند، در عمر سی یا چهل یا شصت یا هفتادساله ی شان، ترغیب شوند حد اقل در یک مسئله یا دو مسئله یا سه یا ... مسئله، از هزاران مسئله ی اسلامی، بروند با صرف وقت مطالعه کنند و بررسی کنند و فکر کنند، و به نظری برسند که آنها را قانع کند و عقلشان و فهم عرفی شان از دیانتشان به آنها بگوید همین نظری که خودشان (بعد از مطالعه و بررسی و ...) به آن رسیده اند، حجت و معتبر باشد برای آنها، و نظر علما و مجتهدان و محققان و مفسّران ِ دیگر، برای آنها چندان جایگاهی نداشته باشد.

            نظر بنده امکان و جواز تقلید کردن از یک نفر در تمام مسائل (نحوه ی متداول تقلید) را به هیچ وجه نفی نمی کند، و مطلقاً نمی خواهم ذرّه ای از احترام و جایگاه مراجع تقلید و علما و محققان و مفسران بزرگوار کاسته شود، و حتا شاید آن بزرگواران نظر بنده را قابل بررسی بدانند.

            بالله التوفیق،

            سیدعباس سیدمحمدی، تهران، اول دی 1388، پنجم محرم الحرام 1431.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 20:4  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

جمهوری ی ایرانی

بسم الله الرحمان الرحیم.

            یکی از شعارهای معترضان، ظاهراً «جمهوری ی ایرانی» است. بنده چند کلمه از بیانات آقای امامی کاشانی در نماز جمعه ی چند روز قبل تهران را شنیدم، که مردم را نصیحت می کرد از شعار «جمهوری ی ایرانی» دست بردارند، و ظاهراً از دلایل ایشان این بود که این شعار، پایمال کننده ی خون شهدا است. البته من متوجه نمی شوم شعار «جمهوری ی اسلامی» چه گونه پایمال کننده ی خون شهدا است. مگر شعار «جمهوری ی اسلامی»، پایمال کننده ی خون شهدائی بود که انقلاب مشروطیت را پیروز کردند و سلطنت مشروطه را حاکم کردند؟

            دیروز (سی آذر 1388) هم در صفحه ی اول روزنامه ی وطن امروز (آدرس اینترنتی http://vatanemrooz.ir/  است) چنین گفته بودند:

 

 

«انتقاد فقيه فلسفي از «جمهوري ايراني»

گروه سیاسی: آیت‌الله جوادی‌آملی روز گذشته میزبان جمعی از فرماندهان و مسؤولان انتظامی استان قم بود تا در ایام سوگواری امام حسین(ع)، راهکارهایی را برای بالارفتن کیفی جلسات عزاداری ارائه دهد.البته این استاد حوزه علمیه قم در بخشی از سخنانش به رویکرد انحرافی حامیان میرحسین موسوی اشاره کرد و با اشاره به طرح شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» اظهار داشت: اگر قرار بود جمهوری ایرانی این مملکت را به استقلال برساند زمان مصدق رسانده بود، تنها چیزی که ایران را سربلند و پیروز کرد، اسلام و حسین بن‌علی(ع) است، قباله این مملکت حسین بن علی (ع) است. این استاد حوزه علمیه قم همچنین تاکید کرد: همه ما موظفیم که نظام اسلامی را که برابر با رهاوردهای انبیای الهی است، حفظ کنیم.آیت‌الله جوادی‌آملی ادامه داد: در جبهه‌های نبرد هم که بنده حضور داشتم در شب‌های عملیات رزمندگان با یاحسین و کربلا ـ کربلا از این مملکت دفاع کردند نه با ایران ایران، البته ایران مرز پرگهر است، اینها خوب است اما چیزی که ما را پیروز کرد، اسلام و حسین بن علی (ع) است. »

 

            ظاهراً دلایل مخالفت آقای جوادی آملی با شعار «جمهوری ی ایرانی» را می شود این طور خلاصه کرد:

            ــ اگر قرار بود جمهوری ایرانی این مملکت را به استقلال برساند زمان مصدق رسانده بود.

            ــ تنها چیزی که ایران را سربلند و پیروز کرد، اسلام و حسین بن‌علی(ع) است.

            ــ قباله این مملکت حسین بن علی (ع) است.

            ــ در جبهه‌های نبرد هم که بنده حضور داشتم در شب‌های عملیات رزمندگان با یاحسین و کربلا ـ کربلا از این مملکت دفاع کردند نه با ایران ایران، البته ایران مرز پرگهر است.

 

            پایان دلایل عمده ی آقای جوادی آملی.

            سیدعباس سیدمحمدی:

            طبق درک من:

            ــ ابتدا باید آقای جوادی آملی و آقای امامی کاشانی و دیگر بزرگواران، بفرمایند که درک آنها از «جمهوری ی ایرانی» چیست، و سپس بفرمایند، دلیل مخالفتشان چیست. بنده احتمال می دهم بزرگواران، اصولاً نمی دانند جمهوری ی ایرانی قرار است چی باشد.

            ــ مرحوم محمد مصدق، یک تنه، یا با همراهی ی ملت ایران، در برابر انگلیس ایستاد و نفت ایران را ملی کرد. جمهوری نشدن مملکت در زمان مرحوم محمد مصدق، در سال 1332، از خوب بودن یا خوب نبودن «جمهوری ی ایرانی» نبود. پیروز شدن انقلابها و نهضتها و جنبشها، هزار شرایط دارد. خود مرحوم آقای خمینی در سال 1342 و 1345 و 1350 نتوانست به جمهوری ای که می فرمود، برسد. بلکه در سال 1357 رسید. حالا ما انصاف را، در برابر مرحوم محمد مصدق رعایت کنیم. این جا مطلبی حاشیه ای عرض می کنم. در تقویمها در حوادث روز 29 اسفند می نویسند «روز ملی شدن صنعت نفت ایران»، ولی نمی نویسند شاخصترین فرد در این ماجرا چه کسی بوده؟ صنعت نفت با باد هوا که ملی نشد که؟ مقایسه کنید با، مثلاً، آنچه در تقویمها در حوادث روز 22 اسفند می نویسند: «سالروز صدور فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی». می بینید که تقویم نویسان، لازم می بینند اشاره کنند که بنیاد شهید همین جوری اتوماتیک تأسیس نشد، بلکه آقای خمینی فرمان تأسیس آن را صادر کرد. اما ظاهراً از دید تقویم نویسان، صنعت نفت همین جوری اتوماتیک ملی شد.

            ــ اصولاً بنده ارتباط منطقی بین بیانات آقای جوادی آملی، با شعار «جمهوری ی ایرانی» نمی بینم.

 

            بنده طبق سه قسمت از سخنان مرحوم حضرت آیت الله خمینی، که نقل می کنم، نظرم این است که پدران ما در سال 1357 مجاز نبودند برای آیندگان خود حکومت تعیین کنند، و پدران ما در سال 1368 هم مجاز نبودند تغییرپذیر نبودن یا تغییرپذیر بودن مفاهیم بنیادی در قانون اساسی را برای آیندگان ِ خود تعیین کنند، و همچنین الان هم آقای جوادی آملی و آقای امامی کاشانی و هیچ مقامی و هیچ فردی و هیچ قدرتی و احدی نباید برای مردم تعیین کند که حق دارند شعار و سخن و نظر درباره ی مدل و نام جدید برای حکومت بدهند یا نه، بلکه خواست خواست مردم است، و اگر معلوم شد الان خواست مردم جمهوری ی ایرانی است، این نوع حکومت و البته قانون اساسی ی جدید تنظیم شده را باید به رأی ملت گذاشت، و در صورت تصویب از جانب ملت، جمهوری ی ایرانی (یا هر عنوان دیگر، با جزئیات قانونی اش) حاکم و مستقر می شود. توجه کنید به بیانات مرحوم حضرت آیت الله خمینی، که موافق دین است و موافق عقل است و موافق حقوق انسانها است:

 

            یک) مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق

صحيفه امام، ج‏4، ص: 512

سخنرانى [در جمع ايرانيان مقيم خارج (لزوم تشكيل حكومت اسلامى)]

زمان: 24 آبان 1357/ 14 ذى الحجه 1398     

 

«... پدران ما نه وكيل ما بوده‏اند نه ولىّ ما بودند، هيچى نبودند آنها ...»

 

            دو) مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق

صحيفه امام، ج‏6، ص: 10

سخنرانى [در بهشت زهرا (غير قانونى بودن مجلس و رژيم)]

زمان: 12 بهمن 1357/ 3 ربيع الاول 1399

 

«... ما فرض مى‏كنيم كه يك ملتى تمامشان رأى دادند كه يك نفرى سلطان باشد؛ بسيار خوب، اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأى آنها براى آنها قابل عمل است. لكن اگر يك ملتى رأى دادند- و لو تمامشان- به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد، اين به چه حقى [است؟] ملتِ پنجاه سال پيش از اين، سرنوشت ملتِ بعد را معين مى‏كند؟ سرنوشت هر ملتى به دست خودش است. ما در زمان سابق- فرض بفرماييد كه زمان اول قاجاريه- نبوديم؛ اگر فرض كنيم كه سلطنت قاجاريه به واسطه يك رفراندمى تحقق پيدا كرد و همه ملت هم- ما فرض كنيم كه- رأى مثبت دادند اما رأى مثبت دادند بر آغا محمد خان قَجَر و آن سلاطينى كه بعدها مى‏آيند؛ در زمانى كه ما بوديم و زمان سلطنت احمد شاه بود، هيچ يك از ما زمان آغا محمد خان را ادراك نكرده؛ آن اجداد ما كه رأى دادند براى سلطنت قاجاريه، به چه حقى رأى دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است. ... چه حقى داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در اين زمان معين كنند؟ ...»

 

 

            سه) مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق

صحيفه امام، ج‏6، ص: 24

سخنرانى [در مدرسه علوى (لزوم ادامه مبارزه تا سقوط رژيم)]

زمان: 13 بهمن 1357/ 4 ربيع الاول 1399

 

«... چه حقى دارند پدرهاى ما كه سرنوشت ما را تعيين بكنند؟ ...»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 11:58  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |