خشایار دیهیمی و مصطفی تاج زاده
بسم الله الرحمن الرحيم. نقد نقد آقاي مصطفي تاجزاده بر آقاي خشايار ديهيمي، چاپشده در روزنامهي شرق، يکشنبه، 25 ارديبهشت 1384؛ ص 6. ــ من مطلب آقاي ديهيمي را الان ندارم. قاعدتاً در شرق ديدهام، ولي جلب توجه نکرده بود. فرض ميکنم قسمتهاي مهم صحبت ديهيمي همان است که تاجزاده گفته و به نقل تاجزاده هم اعتماد ميکنم.
1) «[ديهيمي:] ... اگر آنها توانستند گفتمان اصلاحات را غالب کنند و به نام خود تمام کنند به دليل برخورداريشان از «رانت سياسي» در جمهوري اسلامي بود.» «[تاجزاده:] ... نميپرسم پيش از آقاي خاتمي کدام چهره يا نيروي سياسي شعار «ايران براي همهي ايرانيان» را سر داده بود ...» «[تاجزاده:] ... گفتمان مسلط جامعه را بهويژه در شرايط انسداد سياسي، اپوزيسيون تعيين ميکند نه حکومت و اين بزرگترين حربهي مردم براي مقابله با استبداد در تاريخ ايران بوده است.»
مشهور و محبوب و مورد توجه شدن، به دليل استفاده از رانت سياسي يا فرهنگي، مگر چيز عجيبي است؟ اگر گفت و گوي تمدنها را خشايار ديهيمي و قبض و بسط تئوريک شريعت را ايکس ايگرگزاده طرح ميکرد، اينچنين مورد توجه قرار ميگرفت؟
2) «[تاجزاده:] به نظر من اگر آقاي خاتمي با گفتمان «جامعهي مدني» وارد رقابتهاي انتخاباتي دورهي هفتم رياست جمهوري نميشد، جنبش دموکراسيخواهي خلق نميشد ... خاتمي که در آن زمان چهرهاي حکومتي محسوب نميشد و قبلاً سه بار استعفا داده بود ...»
اولاً نظر آقاي تاجزاده براي خودش محترم است. ثانياً حکومتي نبودن فرد يعني چه؟ الان آقاي ميرحسين موسوي و محمدي ريشهري و ... ميگويند «ما از سياست خداحافظي کرديم». خداحافظي؟ الان شغل اين سروران خصوصي است؟ الان شغل و پستشان با رأيگيري به دست آمده؟ ــ آقاي خاتمي هم فرد حکومتي غير فعال بود. ــ «استعفا دادن» هم في نفسه چيز مهمي نيست. هست؟
3) «اين رمز پيدايش حماسهي ملي دوم خرداد است و همين عناصر خاتمي را محبوبترين چهرهي سياسي کشور کرده است.»
من نميدانم آقاي خاتمي محبوبترين سياستمدار کشور هست يا نه. ظاهراً شما ميداني. به هر حال، به فرض صحت اين موضوع، اصولاً محبوبيت سياسي ارزش عمدتاً سياسي دارد، و گذرا و موقتي هم هست.
4) «آيا دفاع قاطعانهي آنان از حقوق همهي شهروندان، از جمله دگرانديشان و طرح شعارهايي مانند «ايران براي همهي ايرانيان» ...»
آقاي تاجزاده! کدام دفاع قاطعانه؟
5) «نارضايتي اين دسته از شهروندان به تصور آنان به ساخت سياسي برميگردد، نه پيمانشکني اصلاحطلبان و در نتيجه بياعتماد شدن هموطنان به آنان»
آقاي تاجزاده! شايد هم مقداري آن است، هم مقداري اين. ولي گويا شما در قلب همهي ايرانيها هستي و تصور و رأي همه را ميداني.
6) «دکتر معين گام بزرگي را در جهت استقلال دانشگاهها برداشت ... قدم ديگر وي پيشنهاد حذف پسوند «اسلامي» از تشکلهاي سياسي ـ دانشجويي بود ... از افتخارات دکتر معين در دورهي وزارت خود ... يادمان نرود که وي به همراه آقايان نوري و مهاجراني کمترين رأي اعتماد را از مجلس پنم کسب کرد.»
آقاي تاجزاده! اکثر مقامات، چنين ليستي از افتخارات در کارنامهي خود دارند. يادمان نرود آقاي مهاجراني در جلسهي استيضاح ميگفت «من اگر هم عزل شوم به اتاق کوچکم در روزنامهي اطلاعات ميروم»، ولي مدتي بعد، بلافاصله بعد از استعفا، رئيس دستگاه عريض و طويل مؤسسهي گفت و گوي تمدنها شد. آقاي تاجزاده! فردي گفته بود «قدرت لذت لذتهاست».
7) «حکم آقاي ديهيمي که «داير کردن مقام تشريفاتي» معاون حقوق بشر «فقط يک شوي تبليغاتي است و اعتمادي» برنميانگيزد ...»
البته فعلاً نه آقاي معين رئيس جمهور شده و نه معاون حقوق بشر داير شده، پس هر حکمي راجع به آن در حد گپ زدن است، ولي چرا آقاي ديهيمي حق ندارد گمان کند فلان ادعاي فلان نامزد عمدتاً شعار است؟
8) «نويسندهي محترم به «وارد بودن نقد بسيار» بر خود و دوستانش تأکيد ميکند اما دريغ از يک «سخن بيپرده با روشنفکران انزواگرا» توسط ايشان! آيا منصفانه است که در اوج رقابتهاي انتخاباتي اصلاحطلبان به شديدترين وجه نقد شوند ...»
اگر دوستان آقاي ديهيمي صد نفر و هزار نفر هستند، خُب شايد اصولاً موضوع از ديد سياسي اهميت چنداني ندارد. اگر دوستان ايشان دو سه ميليون نفر هستند، ابتدا بايد روشن شود مجموعهي اين افراد واقعاً چه کساني هستند.
از ديد بنده، هم اصطلاح روشنفکر و هم اصطلاح اصلاحطلب، نامهائي زيبا ولي مبهم و گمراهکننده است.
آقاي تاجزاده! لطفاً بفرمائيد افراد و گروهها چه زماني حق دارند اصلاحطلبي را نقد کنند؟ در ضمن، خود جنابعالي در مقالهات جز تأييد کامل و بعضاً طرح کردن ادعاهاي زيباي اثباتنشده دربارهي اصلاحطلبي، کار ديگري هم کردي؟
9) «سخن هموطناني که اکنون حاضر به شرکت در انتخابات نيستند اين نيست که به صداقت سياسي اصلاحطلبان شک کردهاند و اعتمادشان را به آنان از دست دادهاند، بلکه ميگويند مشکل در ساخت حقوق يا حقيقي قدرت است. به نظر آنان نه اصلاحطلبان و نه هيچ جريان دموکراسيخواه و تحولجوي ديگري قادر به پيشبرد دموکراسي در ايران، با وجود ساختار کنوني نيست ... حرف درصد عظيمي از شهروندان اين است که به فرض پيروز شدن اصلاحطلبان در انتخابات، آنان نميتوانند بيشتر از خاتمي براي استقرار دموکراسي در خانه و صلح در جهان گام بردارند ... »
آقاي تاجزاده! شما مجدداً سخنگوي همهي هموطنان و آگاه به مافيالضمير همهي آنها شدي.
آقاي تاجزاده! سيدجمالالدين را در شاه عبدالعظيم سوار الاغ کردند و واژگون ساختند. آن مرحوم يک پايش ايران بود، يک پايش هند، يک پايش مصر، يک پايش اروپا، يک پايش ترکيه. واقعاً او «مصلح» بوده، و شما هم که پشت ميزت مينشيني و نامه امضاء ميکني و مقاله مينويسي «مصلح» هستي؟
10) «... آقاي خاتمي با سوابق روشن آزاديخواهي و روشنانديشي و با پشتوانهي 22 ميليون رأي نتوانست در برخي زمينهها موفق شود ...»
من مخلص آقاي خاتمي هستم. در هر دو دوره هم به ايشان رأي دادم. ولي شايد نمرهي ايشان از نظر آزاديخواهي و روشنانديشي «متوسط» باشد. در ضمن، گمان نکنم رأي من و شما، بتواند فرد منتخب ما را متفکر و هوشمند و ... کند، پس 22 ميليون رأي در جاي خود، و متفکر و شجاع و ... بودن يا نبون آقاي خاتمي در جاي خود.
با احترام به آقاي تاجزاده و آقاي ديهيمي و آقاي خاتمي.
