تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

اگر امام زمان همین جمعه ظهور کند

            بسم الله الرحمن الرحيم. ميلاد حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مبارک و وجود نازنينش سلامت باد.

            تصور مي­کنيد اگر همين جمعه امام زمان ظهور کند چه تعداد از مجريهاي تلويزيون که براي آن حضرت شعر و دکلمه مي­خوانند ــ و احتمالاً حقوق و مزايا و بيمه­ي شان «عادي» نيست ــ حاضرند در رکاب آن آقا باشند؟ چه تعداد از افرادي که در خيابانها اسفند دود مي­کنند و شربت مي­دهند؟ چه تعداد از افراد که حتا در نيمه­ي شعبان شادي­شان را با ترانه­ي گوگوش و داريوش نشان مي­دهند؟ چه تعداد از افراد که حتا در نيمه­ي شعبان مايلند آهنگ لهو و لعبي باشد و «در گوشه­اي از کوچه يا خيابان» برقصند؟

            چند درصد از اوقات ما مشغول گوگوش و داريوش (که «غذاي روح» هستند) و ماهواره و موبايل و مسيج و جوک و غيبت و تهمت و ...، و چند درصدش مشغول امام زمان است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 18:2  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

یرفع الله الذین آمنوا بدون حق بیمه

            بسم الله الرحمن الرحيم. در مدرکهاي تحصيلي که دانشگاه آزاد اسلامي صادر مي­کند چنين عبارتهائي مي­بينيم:

يرفَعِ اللهُ الّذينَ آمنوا مِنکُم وَالَّذينَ اوتوالعِلمَ دَرَجاتٍ (مجادله، 11)؛

نماز آسايش جسم و جان است؛

نماز معراج مؤمن است.

            خُب. وقتي هم که شما براي استخدام به دانشگاه آزاد اسلامي رجوع کني فرم درخواست استخدام مي­بيني که چنين است:

... اين جانب ... با آگاهي به اين که استخدام در

 دانشگاه آزاد اسلامي فاقد حق بيمه و ... است

 درخواست مي­کنم بنده را استخدام کنند.

            بله. قلب انسان درد مي­گيرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 11:31  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

کفش بنددار و چای ته استکان

            بسم الله الرحمن الرحيم. گويا عارف بزرگوار، مرحوم رجبعلي خياط، توصيه مي­کرده براي تلف نشدن وقت کفش بدون بند پا کنند و براي گرفتار غرور نشدن استکان چاي را تا ته سر کشند.

            من در اکثر زندگي­ام علاقه داشتم کفش بنددار بپوشم. شايد تصور مي­کنم کفش بنددار محکم­تر است. تازگيها متوجه شدم در حالي که اکثر افراد پس از نوشيدن چاي، در ته استکان يا فنجان يا ليوانشان هيچ باقي نمي­ماند، من هميشه حدود نيم سانتي­متر چايم را باقي مي­گذارم. شايد تصور مي­کنم ــ يا واقعاً چشائي­ام چنين حس مي­کند ــ ته چاي تلخ يا بدمزه است.

            خُب. چه بسا تصورات يا احساسات يا تجربه­هاي «شخصي»ي رجبعلي خياط يا مرحوم قاضي يا شاه­آبادي بزرگ، در توصيه­هاي عرفاني و ايماني­شان اثر دارد، و به همين ترتيب، روان­شناسي و فرهنگ و اخلاق «شخصي»ي فرد توصيه شونده هم در سازگار شدن يا نشدن با آن توصيه مهم است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 22:22  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

پارک؟ باغ؟ بوستان؟

            بسم الله الرحمن الرحيم. السلام عليک يا ابا عبدالله. السلام عليک يابن رسول الله. السلام عليک يابن اميرالمؤمنين وابن سيدالوصيين. السلام عليک يابن فاطمه سيده نساء العالمين. ميلاد حضرت امام حسين عليه السلام مبارک باد.

            ظاهراً براي مفهوم park = public garden or area of ground for public use :

            اکثر مردم واژه­ي «پارک» را به کار مي­برند؛

            روزنامه­ي همشهري و روزنامه­ي ايران و شهرداري تهران «اصرار دارند» واژه­ي «بوستان» را در متن روزنامه و تابلوي نام پارک و جاهاي ديگر به کار برند؛

            فرهنگستان زبان و ادب فارسي يا لفظ «پارک» را به همين شکل مي­پذيرد يا در صورت نياز پيشنهادش «باغ» است. گمان کنم مطلب اخير را از حسين معصومي همداني، يکي از اعضاء فرهنگستان زبان، خواندم، و گويا گفته بود لفظ «باغ» در فارسي سابقه­ي تاريخي در نامگذاري مکانها دارد.

            من، شخصاً، اصرار همشهري و ايران و شهرداري بر «بوستان» را غير واقعگرايانه (واقعيت: مردم مي­گويند «پارک») و بي­لطف و بي­فايده مي­دانم. اگر مي­شد موضوع را پيگيري کرد شايد معلوم مي­شد اين واژه­ي «بوستان»، که نهادهاي يادشده به مردم القا مي­کنند، اراده و اصرار «فقط يک نفر» از مديران يا مغز متفکرهاي آنهاست. (توضيح و تکمله: اصولاً گمان کنم کارهايي مانند «اصرار بر واژه­ي بوستان» يا «آغاز کردن همه­ي برنامه­هاي اخبار با «بسم الله الرحمن الرحيم، صلوات بر محمد و آل محمد»»، نظريه­ي يک کارمند عادي شهرداري يا صدا و سيما نتواند باشد. اينها اراده و تصميم و دستور مديران خيلي عالي تواند بود.)

           

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 21:15  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

یا ایها الاصقلابیون! یا ایها الاقتصاسیون!

            بسم الله الرحمن الرحيم. مبعث پيامبر رأفت و رحمت، حضرت محمد (ص)، مبارک و گرامي باد.

به نظر شما، آيا زبان فارسي تحمل واژه­سازي به صورت «اصقلاب» و «اقتصاسي» را دارد؟ آيا به همان راحتي که در انگليسي (و احتمالاً همچنين فرانسوي و ...) از reform + revolution واژه­ي  refolution را مي­سازند و به کار مي­برند، و نيز واژه­ي socioeconomic را استفاده مي­کنند، در زبان فارسي مي­توان «اصقلاب» و «اقتصاسي» را «برساخت و پيشنهاد داد و برايش بخت قبول زياد قائل بود»؟ خُب البته ــ احتمالاً ــ از ديد سازندگان اين واژه­ها، اين واژه­ها خوب و «ان شاء الله مقبول»اند.

            («اصقلاب» ساخته­ي حميدرضا جلائي­پور است، معادل refolution . «اقتصاسي» را محمدرضا شفيعي کدکني به کار برده: محمدرضا شفيعي کدکني، ادوار شعر فارسي از مشروطيت تا سقوط سلطنت، تهران: انتشارات علمي، 1380؛ ص 18.)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 22:37  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تواضع، و روزنامه نگاری در خلأ

            بسم الله الرحمن الرحيم.

نسل ما که برود روزنامه­نگاري در خلأ دنبال مي­شود.

ــ حسين قندي (گفت و گوي حسين لطفيان با او)، روزنامه­ي شرق، جمعه، 14 مرداد 1384؛ ص ۳.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 12:53  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اخلاق از نوع خریداران سهام بانک پاسارگاد

            بسم الله الرحمن الرحيم. چند هفته قبل بانک پاسارگاد اطلاعيه داد که فلان مقدار از سهام خود را در سه چهار روز مي­فروشد. به علت شدت استقبال مردم، تمام سهام را در همان روز اول فروختند. سپس بانک اطلاعيه داد و با «تشکر از فضل الاهي»، از مردم عذرخواهي کرد و گفت که نوبت بعدي پذيره­نويسي را اعلام خواهد کرد. اگر به خيلي از اين افرادي که سهام خريدند رجوع مي­کردي و مي­گفتي براي ازدواج فرزندت يا بيماري يکی از اعضاء خانواده­ات نياز به مقداري پول داري، چه جوابي مي­شنيدي؟ البته به فرض اين که از نزديکان آنها باشي. احتمالاً: «نه والّا. حضرت عباسي وضع خراب است. بازار خراب است. پول دست مردم نيست. نون شبم را ندارم.»

            همسرم مي­گويد آشناي يکي از همکارانش براي دختر کوچکش دو سه سال قبل تعدادي سهام بانک پارسيان خريده، به 000"250 تومان. الان سهام او را 000"000"3 تومان مي­خرند. خُب معلوم است که به دهن آدم مزّه مي­دهد.

            در کشور ما که اقتصادش «دلّالي» و «هردمبيلي» است، «اخلاق»ش هم از نوع اخلاق خريداران سهام بانک پاسارگاد درمي­آيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 14:42  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |