تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

دو تست هوش

            بسم الله الرحمن الرحيم. سال 1369 در کنکور سراسري خبري از «تست هوش» نبود. گويا بعد از آن هم نبود. به هر حال دو تست هوش براي شما ساختم.

            يک) با شنيدن ترکيب «رهبر معظّم»، به ياد چه مي­افتيد؟ البته حدس شما درست است، ولي:

 

رهبر معظم کانون بحث و انتقاد ديني

 

            عبارت فوق را در معرّفي سيدحسن ابطحي به کار برده­اند.

            دو) کدام يک از گزينه­هاي زير با بقيه بي ارتباط است؟

            1) دانشگاه آزاد اسلامي چيز خوبي است.

            2) مجمع تشخيص مصلحت نظام چيز خوبي است.

            3) راه آهن شهري تهران و حومه چيز خوبي است.

            4) نظارت مجمع تشخيص مصلحت نظام بر سه قوّه چيز خوبي است.

            5) ماکسيما اتوموبيل خوبي است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 14:51  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

پدر رئیس علی دلواری

            بسم الله الرحمن الرحيم. زمستان سال 1375 اطراف پيچ شميران کار دانشگاهي داشتم. يک ميز تحرير هم مي­خواستم بخرم. گويا در تقاطع انقلاب و بهار يک فروشگاه بزرگ بود که ميز و صندليهاي شيک و قشنگي داشت. رفتم داخل. ميزها را نگاه کردم و قيمت کردم. صاحب فروشگاه مردي قدبلند ــ و اصطلاحاً خوش­تيپ ــ بود. قيمت را گفت، و اين که خودشان کارخانه دارند و ميزها را خودشان مي­سازند. عکسي بزرگ از رئيس علي دلواري بر ديوار بود. پرسيدم شما چه نسبتي با ايشان داري. گفت پدرش هستم. صحبت کرديم. متأسفانه از صحبتهايمان چيزي يادم نيست.

            خداوند رئيس علي را رحمت و پدرش را، هر جا که هست، ياري کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 16:46  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آثار مرتضی مطهری فریمانی = مبنای فکری جمهوری اسلامی ایران (؟)

            بسم الله الرحمن الرحيم. شايد شما هم شنيده يا خوانده­ايد که «آثار شهيد مطهري مبناي فکري جمهوري اسلامي ايران است» (از جمله محمد ترکي). اين مطلب براي من عجيب است.

            اصولاً «مبناي فکري جمهوري اسلامي ايران» چيست؟ از جنس «قانون» است؟ اگر هست، ظاهراً متولي تصويب و اعلامش مجلس است. من که از چنين قانوني خبر ندارم. از جنس «قانون اساسي» است؟ اگر هست، ظاهراً در قانون اساسي نامي از مطهري و آثار او نيست. مطهري هم در زمان نوشتن قانون اساسي در حيات نبوده است. از جنس چيست؟ آيا اجماعي بين علما و/يا غير علما وجود دارد که آثار شهيد مطهري چنين ويژگي­اي دارد؟ هرچند گويا لازم است قبل از آن «مبناي فکري جمهوري اسلامي ايران» را تعريف کرد.

            اگر من به امام امّت دسترسي داشتم، قسمتهائي از کتابهاي مرتضي مطهري فريماني قدّس سرّه الشّريف را به او نشان مي­دادم، و عرض مي­کردم «به گمان من» بعضي از سخنان آقاي مطهري غلط و خطا و کمترش اغراق و کمترينش خنثا است، و اين طور نيست که «تمام آثار ايشان بدون استثناء خوب و آموزنده باشد». پس از عرض من، احتمالاً/قاعدتاً امام امّت نظر شريفش را مي­فرمود.

            حال، نه روح­الله مصطفوي در حيات است و نه مرتضي مطهري فريماني. علي مطهري در حيات است، که گويا از ديد او، پدرش «فقط» داراي خصلتهاي مثبت (مُصلـِح و ...) است. من زنده هستم، که هم به مطهري ارادت دارم، و هم نگاهم به مطهري (و شريعتي و بازرگان و ...) متفاوت با نگاه فرزند مطهري (و شريعتي و بازرگان و ...) است.

            شادی روح و علوّ درجات روح نازنين مرتضی مطهری فريمانی فاتحه و صلوات می­خوانم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 21:19  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

غلامعلی حداد عادل، صاحب یک یا چند اثر مهم تاریخ بشر

   بسم الله الرحمن الرحيم. غلامعلي حداد عادل، «شريک ازيادرفته»، جام جم، سه­شنبه، 24 مهر 1380؛ ص 5 : «اگر بنا باشد که انصاف رعايت شود، بايد روي جلد هر کتاب مهم و ماندني و خواندني که در طول تاريخ نوشته شده، در کنار نام مؤلف آن، نام او هم به عنوان شريک در تأليف آن کتاب آورده شود، زيرا هيچ اثر بزرگي در علم و ادب و هنر پديد نيامده مگر با تحمل رنج تنهايي و بردباري و حوصله از سوي همسران صاحبان آن اثر. خود من در غزلي که براي همسرم سروده­ام، گفته­ام:

                        ز همسري که شريک تو در غم و شادي است

                        که ديده در سفر عمر، همسفر، بهتر»

 

            يادداشت آقاي حداد عادل در سلسله نوشته­هايي به نام «قلم­رنجه» بود.

            1) اصولاً من همسر و والدين و خواهرها و برادرها و فرزند و همکار و دوست و استاد و ...، و از همه مهمتر خود فرد را در سعادت و شقاوت انسان مهم مي­دانم، ولي ارتباط همسر (چه زن و چه شوهر) با «کتاب مهم و ماندني و خواندني» را اين گونه نمي­دانم که آقاي حداد عادل مي­گويد.

            2) من جايي کار مي­کردم. فردي که مسئوليت پژوهشي داشت، علت پيشرفت خود را همسر (= شوهر) خود دانسته بود. اگر امکانش بود به او مي­گفتم: «ماهي حدود يک ميليون تومان از دولت مي­گيري. با خودروي دولت = ملّت مي­آورندت و مي­برندت. چند تا تايپيست زير دستت است که کارهايت را انجام دهد. پنجاه تا آدم بي­سواد و باسواد زير دستت است تا خرده دستورهايت را انجام دهند. سهمت از خوبي يا بدي آثار منتشر شده واقعاً در حدّ بقيه (يا حتا احياناً کمتر از بقيه) است، ولي شما سرپرست/سرويراستار/سخنگو/... هستي. واقعاً علّت پيشرفت شما همسر است؟؟؟»

            3) اصولاً من از آقاي حداد عادل کتاب مهمي سراغ ندارم.

            4) من از آقاي حداد عادل کتاب مهم سراغ ندارم، ولي «پُست/پُستهاي مهم» سراغ دارم، و سراغ داريد. گمان مي­کنم «سرقفلي رياست فرهنگستان زبان» که در اختيار ايشان «بود»، نه ربطي به همسر داشت و نه ربطي به آثار مهم احتمالي ايشان. ظاهراً به حضرت آقاي خامنه­اي ايده­الله تعالي ارتباط داشته، که تازه:

            5) طبق نامه­اي که من خواندم، حتا اعتبار برساخته­هاي فرهنگستان هم «براي همه» نيست، بلکه براي از خودش کوچکترها است. طبق نامه، حضرت آقاي خامنه­اي در جواب به استفسار راجع به يکي از واژه­هاي برساخته­ي فرهنگستان فرموده بود: «... ما پيرو فرهنگستان نيستيم. ما براي خود مبنا داريم ...»

            براي من جالب بود. با اين که گويا اصولاً رياست آقاي حداد عادل بر فرهنگستان به دليل عنايت و اعتماد رهبر جمهوري اسلامي ايران بوده، حتا خود رهبر گرامي ايران به ــ بعضی از ــ ساخته­هاي فرهنگستان توجه نمي­کند.

***

            باکي نيست. ما در کشوري زندگي مي­کنيم که پس از غلامعلي حداد عادل، مناسبترين فرد براي رياست فرهنگستان زبان حسن حبيبي است. البته ايشان همزمان رئيس انجمن ايران­شناسي (و جاهاي ديگر که الان نمي­دانم) هم هست. در کشوري زندگي مي­کنيم که پس از نصرالله پورجوادي، مناسبترين فرد براي رياست مرکز نشر دانشگاهي فريد مُر (طبق پشت جلد کتابي از مرکز نشر دانشگاهي: Farid Moore) است. در کشوري زندگي مي­کنيم که برادر زنده­ياد مصطفي چمران مي­گويد: «ما براي کارِ شوراي شهر، که در واقع کار نيست، فقط ماهي سيصدهزار تومان حق­الجلسه مي­گيريم.» بله. در کشوري که ميليونها جوان و غير جوان شغل ندارند، بعضي از پيروان صدّيق علي ابن ابيطالب عليه­السلام، کاري دارند که شغل حساب نمي­شود و فقط از بهر حق­الجلسه ماهي سيصدهزار تومان دريافت مي­کنند.

            عرض ارادتي هم به آقاي رضا داوري اردکاني. ايشان مي­فرمايد: «من معلم هستم. به معلمي هم افتخار مي­کنم.» عجب. يعني معلمي که ماهي صدهزار تومان حقوق مي­گيرد معلم است، و شما هم که رئيس فرهنگستان علوم (و احتمالاً عضو غير صلواتي بسي جاهاي ديگر) هستي معلم هستي؟

            با آرزوي توفيق براي غلامعلي حداد عادل و ديگر عزيزان.

             

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 16:31  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

فتبارک الله جمهوری اسلامی ایران

            بسم الله الرحمن الرحيم. مأخذ دقيقش را ندارم، ولي به هر حال طبق يادداشتهاي من، محمدجواد لاريجاني گفته بود: «جمهوري اسلامي با اين که 25 سال از عمرش گذشته، ولي با 200 سال آمريکا، با 400 سال روشنفکرهاي غربي، دستاورد اين 25 سال از آنها بيشتر است، منتها بايد علم آن را بدانيم.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 18:36  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دعای ابوحمزه ی شـــمـــالی

            بسم الله الرحمن الرحيم. ماه رمضان چند سال قبل در دفتر دايرت­المعارف تشيع نشسته بودم. علي­اصغر محمدخاني يا يکي از دوستانش مي­گفت: «چند شب قبل پيش از خواندن دعاي ابوحمزه­ي ثمالي، مجري درباره­ي فوائد و فضائل اين دعا سخن مي­گفت و البته از آن به شکل دعاي ابوحمزه­ي «شُـ ـ » ـمالي نام مي­برد و از بهر چاشني تصاوير شمال ايران (دريا و موج و ...) را هم نشان مي­دادند.» پنج روز از ماه مبارک رمضان گذشت. لبخند بزنيد!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 21:56  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مناظره ی طبری و نگهدار و سروش و مصباح یزدی

            بسم الله الرحمن الرحيم. گويا حدود يک سال قبل بود که براي اولين بار از مناظره­ي تلويزيوني احسان طبري و عبدالکريم سروش و فرخ نگهدار و محمدتقي مصباح يزدي شنيدم. گوينده، به دلايلي، طرفدار طبري بود، البته نه کُلّ حرفهاي طبري، بلکه ظاهراً از رعايت نشدن انصاف و اخلاق در مناظره ناراحت بود. مشخصاً، اين طور که ايشان مي­گفت، مجري کار را به «خدا» مي­کشانده و طبري منفعل مي­شده ... .

            مدتي قبل خبر کتاب مناظره را در وبسايت مصباح يزدي ديدم. با تلاش و جست و جو بالأخره کتاب را يافتم و تهيه کردم. خيلي ذوق­زده شدم. آماده بودم کتابي جالب و هيجاني بخوانم. خواندم و خواندم و متأسفانه متوجه شدم مناظره فقط درباره­ي ديالکتيک است، و خبري از اقتصاد و مذهب نيست، هرچند ظاهراً بحثهاي سياسي و اقتصادي هم پيش­بيني کرده بودند. هرچه بيشتر جلو رفتم کسلتر شدم.

            مشخصات کتابنگاري: گفتمان روشنگر دربارة انديشه­هاي بنيادين: مناظرة آقايان احسان طبري، عبدالکريم سروش، فرخ نگهدار، محمدتقي مصباح يزدي، تهيه و تدوين: علي زينتي، قم: مؤسسه­ي آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1380.

            1) ظاهراً دو مناظره بوده: يک) کيانوري و پيمان و بهشتي؛ دو) طبري و نگهدار و سروش و مصباح. (گويا حسن يوسفي اشکوري اين دو مناظره را با هم خلط کرده بود: نشريه­ي الکترونيکي شرقيان.)

            2) چه بسا اگر مناظره مجري نداشت بهتر انجام مي­شد. مناظره­کننده­ها بلوغ فکري و اخلاقي لازم را داشتند. مجري محترم (آقاي طيّب؟) همه­اش از آئين­نامه­ي مناظره صحبت مي­کرد.

            3) مجري بر لفظ «سيد» در سيدعبدالکريم سروش تأکيد مي­کرد. سروش هم انکار نمي­کرد.

            4) ظاهراً مناظره در سال 1363 انجام شده يا پخش شده. با اين حال ناشر وظيفه­ي خود دانسته در صفحه­ي 69 کتاب بگويد «امام خميني رَحِمَهُ الله». (گيومه از بنده است.)

            5) طبق جواب مسئول وبسايت مصباح يزدي به بنده، نوار ويدئوئي مناظره در نزد آنان موجود است و احتمالاً مي­توان از نوار نسخه تهيه کرد.

            6) طبق وبسايت بهشت زهرا احسان­الله طبري فرزند حسين در تاريخ 10 ارديبهشت 1368 فوت کرده است.

            7) طبق سهيل آصفي (در جواب سؤال من، که در وبلاگ من نوشت) احسان طبري سه فرزند دارد که همه در خارج از ايران زندگي مي­کنند: آذين و روشنک و کارن. ــ طبق اينترنت، همسر احسان طبري با نام آذر طبري امضا کرده است. طبق جواب سهيل آصفي به من، همسر احسان هم در بهشت زهرا مدفون است، ولي من در جست و جو در وبسايت بهشت زهرا ايشان را نيافتم. شايد نام واقعي­اش چيز ديگري باشد.

            8) علاقه دارم تحقيق کنم و سپس در مقاله­اي جداگانه منتشر کنم، که احسان طبري واقعاً مسلمان شد يا نه. فعلاً دو جواب:

            ــ سهيل آصفي (به اين مضمون، در جواب سؤال من، که در وبلاگ من نوشت): هرگز مسلمان نشد.

            ــ بهاء­الدين خرمشاهي: والّا نمي­دانم. شايد شد شايد نشد. بعد از انقلاب بعد از اين که از زندان آزاد شد پيغام داد مايل است مرا ببيند، ولي من (خرمشاهي) آمادگي نداشتم.

            9) بر خلاف بند 4، جاي خوشحالي است که پديدآورندگان کتاب در روي جلد و جاهاي ديگر از آقاي مصباح به شکل «حضرت آيت­الله علّامه» ذکر نکردند و اتفاقاً نام او همه جا در رديف آخر است. (فقط در پيشگفتار از سه فرد ديگر با نام «آقا» و از مصباح با «جناب استاد» ذکر کرده­اند.)

            10) ترجمه­ي انگليسي عنوان کتاب، طبق پشت جلد:

AN   ILLUMINATION   DIALOUGE

ON   FUNDAMENTAI   THOUG

 

A   DISCOURSE   BY

EHSAN   TABARI,   ABD   AL-KARIM   SORUSH,

FARROKH   NEGAHDAR,   MUHAMMAD   TAQI   MISBAH   YAZDI

 

            ظاهراً گفتمان و dialogue معادل هم نيستند؛ به همين ترتيب مناظره و discourse. حرف I در FUNDAMENTAI طبق اصل است. املاي THOUG طبق اصل است. املاي Sorush که به کار بردند مترقي­تر و منطقي­تر از Soroush است؛ همچنين Taqi نسبت به Taghi ، ولي از I در Misbah و U در Muhammad تعجب مي­کنم.

            11) کتاب زيبا و خوش­چاپ، ولي متأسفانه فاقد فهرست راهنما است.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 14:22  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

حرکت و سفر در عصر ولایت

           

     بسم الله الرحمن الرحيم. عيناً طبق تابلوي موجود در ايستگاه متروي ميرداماد:

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

حرکت جوهر هستي و سفر مايه کمال و پختگي است

با تائيدات خداوند متعال و تحت توجهات

حضرت ولي عصر (ع) و در عصر ولايت

حضرت آيت­ا... خامنه­اي

رهبر معظم انقلاب اسلامي

بخش شمالي خط يک متروي تهران

با حضور

حضرت آيت­ا... هاشمي رفسنجاني

رئيس محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام

افتتاح گرديد.

 

اسفندماه يکهزار و سيصد و هشتاد

 

[«مايه کمال» طبق اصل است.

املای «تائيدات» طبق اصل است.

بزرگتر بودن فونت نام آقای خامنه­ای و آقای رفسنجانی

از نام حضرت ولی عصر طبق اصل است.]

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 9:41  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

داستان انرژی هسته ای

            بسم الله الرحمن الرحيم.

            1) همکار سابقم مي­گفت از راديو کابل شنيده که: «افغانستان تسليم زور نمي­شود، مگر اين که زور خيلي پرزور باشد.» حال اگر واقعاً و جدّاً بوي خطر بيايد، شايد ما هم از انرژي هسته­اي «محترمانه منصرف شويم».

            2) اين که «چرا ما بايد از نعمت انرژي هسته­اي محروم باشيم»، براي من سؤالي ايجاد کرد. سؤال اين است: «مگر مردم شريف ايران از «نعمت نفت» چه خيري ديدند، که قرار باشد از «نعمت انرژي هسته­اي» خير ديگري ببينند؟ آيا نفت کاملاً در اختيار حکومت است، ولي انرژي هسته­اي در اختيار مردم قرار مي­گيرد؟»

            لطفاً کمي تأمّل کنيد.

            3) اصولاً اين همه که مي­شنويم «اراده­ي ملّت، اراده­ي ملّت، اراده­ي ملّت»، اين اراده­ي ملّت را از کجا فهميدند؟ از طريق رفراندوم؟ از طريق احزاب آزاد؟ از طريق مطبوعات آزاد؟ از طريق مجلس، بدون شعار و هاي و هوي؟

            آيا در سرزمين ايران حتا يک نفر نيست که با انرژي هسته­اي مخالف يا رأيش ممتنع باشد؟ من که در مصاحبه­ي خبرنگاران با مردم حتا يک نمونه مخالف يا ممتنع نديدم.

            در تلويزيون ديدم خانمي بسيجي مي­گفت: «چون امام خامنه­اي فرمودند حق ما است که به انرژي هسته­اي دست پيدا کنيم، ما هم آمديه­ايم به قدرتهاي جهاني نشان دهيم که ...»

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 17:12  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تواضع مرحوم عین صاد

            بسم الله الرحمن الرحيم. علي صاد، روش برداشت از قرآن، قم: هجرت، 1398 هجري قمري؛ ص 109 (رسم خط مطابق اصل): «ارديبهشت امسال، با چند نفر از دوستان به ييلاق کوهستاني رفته بوديم، کوه جالب بود و دوستان من مي­خواستند از آن گلهاي قشنگ و آن سبزه­هاي مليح به سير و سلوکي هم برسند و صبحانه را با اين غذاي روحي تکميل کنند. يکي از آنها خيلي ساختگي؛ آمده بود ــ مثل معرکه­گيرها ــ کنار يک گل وحشي نشسته بود و سر تکان مي­داد و لب وامي­چيد و مثلا تفکر مي­کرد که جل الخالق ببين خدا چه کرده و چقدر زحمت کشيده    او پس از اينکه خودش مقداري مست مي­شد ديگران را به سر خمره مي­طلبيد و آنها را دعوت مي­کرد که ببينيد چه رنگي چه برکهائي. اصلا چه خاصيتي. و بعد مرا حَکَم قرار مي­داد که لابد خيلي خاصيت دارد. من از آن همه تصنع خنده­ام گرفته بود. با اينکه از از اين دلقک­بازيها نفرت داشتم فقط لبخند زدم و گفتم تو با اين تفکرات عميقت آخر سر مي­شوي يک گياه­شناس ...»

            حال من به سخنان مرحوم عين صاد لبخند مي­زنم، که اي کاش حضرت عالي که نه پيامبري و نه امام و نه استاد الکُلّ في الکُل و نه بحر موّاج علم و معرفت، و اصولاً اگر علم همه­ي بشر از اول تا آخر را جمع مي­کني مي­شود «قليل»، نسبت به آن بنده خدا مهربانتر رفتار مي­کردي. شادي روح و علوّ درجات علي صفائي حائري رحمت الله عليه (1378—1330) فاتحه و صلوات.

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 0:7  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |