بسم الله الرحمن الرحيم. نظر بنده، خوانندهاي عادي و غير حرفهاي در موضوع، دربارهي راهي به رهايي: جستارهايي در عقلانيت و معنويت، اثر آقاي مصطفي ملکيان (تهران: نشر نگاه معاصر، 1381).
کتاب را در زمستان 1383 از نشر باغ (ولي عصر، پائينتر از تجريش) تهيه کردم و در ارديبهشت 1384 در ساعاتي از دو شب خواندم.
بنده از خواندن کتاب لذت بردم. اميدوارم آقاي ملکيان هم، که ظاهراً علاقهمند به دقت در امور مختلف مانند تفکر و سخن گفتن و فصاحت و تلفظ واژهها و نامها است، از نظر بنده استقبال کند.
خبر اين مقاله را به صورت تلفني به آقاي ملکيان گفتم، و درخواست کردم نظر شريفشان دربارهي آن را بگويند. ايشان گفتند: «قول نميدهم فقره به فقره جواب دهم، ولي سعي ميکنم نظرم را به طور کُلّي بگويم.» چند ماه گذشته ولي خبري از آقاي ملکيان نيامده.
طبق درخواست بنده، و پذيرفتن آقاي محمد نورالهي، آن عزيز گرامي نظر خود را دربارهي مطالب بنده مينويسد. (قسمتي از جواب آقاي محمد نورالهي به من: «لطف کرده ايد و مرا نيز در تهيه ي يکي از نوشته هايتان سهيم نموده ايد اما اگر بخواهم درست حق اين مساهمت را بگزارم بايد اصل کتاب را که کم حجم هم نيست با دقت بخوانم و چون متأسفانه شايد تا ماهي و چند ماه ديگر هم فرصت اين کار دست ندهد و چون نمي خواهم شما را هم احياناً معطل بگذارم هرآنچه را که بي رجوع به کتاب به ذهنم رسيد برايتان نوشتم و بقيه را موکول کردم به پس از خواندن با دقت کتاب.») محتوا و رسم خط نوشتهي محمد نورالهي را مطلقاً تغيير نميدهم. سبز بودن رنگ جواب ايشان، مطابق اصل است.
1) ص 272 و 273: «به گمان من، افعال عبادي تنها در صورتي عقلاني ميتوانند بود که همگي اعمالي نمادين تلقّي شوند که اگر با علم به نمادين بودنشان و اطّلاع تفصيلي و دقيق از اينکه هر جزئشان نماد و رمز حاکي از چه واقعيتي است انجام گيرند فضائل اخلاقياي را تعليم، القاء، و در ذهن و ضمير فاعل ترسيخ کنند، آن هم مشروط به اينکه انجام اين افعال يگانه راه يا بهترين راه تعليم، القاء، و ترسيخ آن فضائل اخلاقي باشند.»
خدا کند فرمايش آقاي ملکيان مخالف احتياط و دقت، و مهم دانستن افعال عبادي، نباشد.
نظر محمد نورالهي:
2) ص 488: «سپاس (= شکر): سپاس از خدا چيزي نيست جز فهم اينکه ما کلّ هستي خود و همه چيزهاي خوب، حقيقي، و زيبايي را که در اختيار داريم وامدار اوييم. هر وقت که واقعاً حسّ و وجدان کنيم که اگر در مقام عمل کار خوبي انجام دادهايم يا در مقام نظر به حقيقتي دست يافتهايم، يا در ساحت احساسات و عواطف به چيز زيبايي دلبستگي يافتهايم آن خوبي يا حقيقت يا زيبايي را از خودمان نداريم، بلکه جهان هستي نصيب ما کرده است، همان وقت حال سپاسگزاري و قدرشناسياي در ما پديد ميآيد که شکر واقعي همين است.»
خدا کند آنچه آقاي ملکيان به ضرس قاطع و به اميد کمال گفته، ناقص نباشد.
نظر محمد نورالهي:
3) ص 295: «... بنا به قرارداد، سعادت را به "بهترين اوضاع و احوال ممکن" تعريف کنيم ...»
اگر بنا به قرارداد، سعادت = بهترين اوضاع و احوال ممکن، پس ميتوان قرارداد کرد که بهترين اوضاع و احوال ممکن = سعادت. گويا منظور قدما از «سعادت» هم اين بوده. پس اصولاً چه نياز به قرارداد جديد آقاي ملکيان؟ شايد اينها از آفتهاي افراط در تحليل و تدقيق است. نميدانم.
نظر محمد نورالهي:
4) ص 271 و 272. استدلالهاي آقاي ملکيان دربارهي علت حملهي بيشتر به افعال عبادي (در مقايسه با افعال اخلاقي) جالب است، ولي در سطحي بالاتر، شايد بتوان با جايگزين کردن «اخلاق الاهي» به جاي «اخلاق»، مسئله را حل کرد. اخلاق الاهي شامل افعال اخلاقي انساني و افعال عبادي است. همان طور که اجزاء «افعال اخلاقي» همه جزء افعال اخلاقي هستند، اجزاء افعال عبادي و اجزاء افعال اخلاقي انساني هم همه جزء اخلاق الاهي هستند. واقعاً، نماز که ستون دين و نور چشم پيامبر است، خارج از موضوع اخلاق است؟ واقعاً، ترسيم مرز اندر ميان اخلاق و عبادت، ماها را تباه کرده يا پيروز ساخته؟
نظر محمد نورالهي:
5) ص 81 و 86. دربارهي ارتباط علم و قرآن، آقاي محمدهادي معرفت مطلبي گفته، که چه بسا سودمندتر از فرمايش و نگرش آقاي ملکيان، يا مکمل آن باشد: بينات، زمستان 1383، ش 44؛ ص 64: «قرآن اگر معترض مسائل علمي هم شده باشد، مقصود کلام نبوده است بلکه تراوشي است. متکلّم چون مُهيمن به اسرار خلقت است ولو در بُعد خاصي حرف ميزند گاهي عباراتي در بين کلام دارد که حاکي از علم سرشار اوست و فقط مخاطبان خاص و علما آن را ميفهمند ... مثلاً حضرت امير (ع) در يکي از خطبهها تصريح ميفرمايد که انسان با استخوان ميشنود. همين مسأله باعث شيعه شدن يک دانشمند فرانسوي در اوائل قرن بيستم شد، اما حضرت نميخواستند اعجازآفريني کنند بلکه به خاطر احاطة علميشان در بين کلام، يک مسألة علمي را مطرح ميکند ...»
نظر محمد نورالهي:
6) من، شخصاً، گمان ميکنم در کتاب بيشتر از هر چيز «تحليل»، و سپس احياناً مقداري «عقلانيت»، و سپس احياناً مقداري کمتر «معنويت» ميبينم. البته تعريف عقلانيت و معنويت يا مراد از آن بر من روشن نشد. يا من کتاب را خوب نخواندم، يا تعريف اينها را در جاي ديگري گفتهاند، يا ... .
نظر محمد نورالهي:
7) با عرض پوزش. پيامبران و امامها با شنيدن تعبيرهاي «درونديني» و «برونديني» و تأکيد افراد بر اين تعابير، چه ميگويند؟
نظر محمد نورالهي:
8) خوشبختانه، گويا در آقاي ملکيان هيچ تکبر نديدم. تجويز هم کم انجام ميدهد.
نظر محمد نورالهي:
9) از وقتي در نشريهي آقاي اکبر گنجي، تعبير اسلام يک و دو وسه را از آقاي ملکيان خواندم، تا به حال اين تعبير برايم هيچ لطفي نداشته.
نظر محمد نورالهي:
10) اسلامشناس جليلالقدر آقاي فريتيوف شووان؟
نظر محمد نورالهي: فريتهوف شوئُن، از عجايب روزگار ما بود و هست. ايشان بر مقدار معتنابهي از ميراث انساني انسان در طول تاريخ احاطه يافت و به فرهنگها و آيينهاي جمعي (کولتورهاي) بسياري در سراسر جهان از شرق و غرب از ژاپن و چين و هند تا سرخپوستان امريکا سر کشيد و البته مسلمان شد و نام [اکنون خاطرم نيست، ولي يافتنش هم چندان دشوار نيست] را براي خود برگزيد . آري ايشان اسلام شناس و از اصحاب باطني گرايي و تأويل ظواهر است (نه دقيقاً به معناي اسماعيلي آن، از بازگفت ارتباطش با آنان عاجزم چون اطلاع تفصيلي از آن ندارم). البته جليل القدر بودن هر کس براي هرکس به نسبت دو طرف باز مي گردد.
از شوئُن مقالات زياد و دست کم دو کتاب به فارسي ترجمه شده است (عقل عقل و حکت خالده). وي به زبانهاي آلماني و فرانسوي و انگلي مي نوشت. جناب آقاي دکتر سيد حسين نصر بسيار تحت تأثير ايشان است.
11) ص 111: «در پايان نميتوانم از گفتن اين سخن نيز خودداري ورزم که آنچه دين و ايمان را، هم در ساحت ذهن و ضمير و هم در صحنه اجتماع، تضعيف ميکند بيش از آنچه چند سؤال و استفهام باشد عمل مدّعيان دينداري است.» درود بر مصطفي ملکيان.
نظر محمد نورالهي:
12) براي بنده، سيدعباس سيدمحمدي، لحن «خدائي» قرآن، حاوي عقلانيترين و معنويترين چيزهاست.
نظر محمد نورالهي:
13) شايد، البته شايد، کارائي تز «عقلانيت + معنويت = راهي به رهائي» چيزي مانند کارائي عبارت «گفتار نيک، کردار نيک، پندار نيک» باشد.
نظر محمد نورالهي:
14) شايد براي بزرگي مانند آقاي ملکيان مناسبتر باشد حديث غررالحکم را به نقل از الميزان نگويد.
نظر محمد نورالهي: شماره ي صفحه اش کو؟
15) تلفظ بعضي واژههاي اروپائي، که ظاهراً آنها را بيشتر به صورت فرانسوي تلفظ ميکنند، به صورت انگليسي: سکيولار، هرمنيوتيک.
نظر محمد نورالهي: اگر منبع حقيقتاً اين زبان باشد کاري است موجه ولي نه متعارف.
16) چرا پال تيليش (مصطفي ملکيان)؟ چرا پل تيليش (مراد فرهادپور)؟ ظاهراً مطلب ساده و روشن است: Paul Tillich آلماني الاصل، و تلفظ نام کوچک او پاول است.
نظر محمد نورالهي: نظر آقاي سيد محمدي درست است.
17) چرا شووان؟ من نام خانوادگي Frithjof Schuon سوئيسي را در منابع چاپي که تلفظ نامها يا واژهها را ميدهند نديدم، ولي اگر حدس من درست باشد که اين نام از ريشهي آلماني است، به نظر ميرسد تلفظ آن شوئون (و نه شووان) باشد. اصولاً منظور از واو دوم در شووان چيست؟ آيا واو صامت فارسي است؟ آيا واو صامت عربي است؟ اگر احياناً منظور از شووان يعني شوئان، پس چرا همين املاي اخير را به کار نميبرند؟
نظر محمد نورالهي: نظر آقاي سيدمحمدي درست است.
18) چرا لَود؟ ظاهراً تلفظ نام William Laud چيزي ميان لاد يا لد يا لود يا لاود است. تلفظ قسمت Lau- بر وزن همان تلفظ نام Shaw است. آيا شَو را صحيح ميدانيد؟ ظاهراً الفباي فارسي براي نشان دادن تلفظ دقيق Laud و Shaw ناتوان است، ولي به هر حال، توصيهي بنده «استفاده نکردن از علامت فتحه» است.
نظر محمد نورالهي: گويا نظر آقاي سيدمحمدي درست است
19) ص 243: «مارتين بابر اتريشي [Buber]». به نظر ميرسد تلفظ بوبر باشد.
نظر محمد نورالهي: بله مارتين بوبر است و اين نام در عنوان کتاب ترجمه شده ي وي (من و تو) نيز به کار رفته است.
20) گويا تعداد واژههاي برساختهي مؤلف محترم کم نيست. به هر حال، لفظ «يک» در ترجمهي utopianist به «طراح «يک» آرمانشهر» ممکن است آزاردهنده باشد.
نظر محمد نورالهي: ظاهراً اين «يک» برابر a و an باشد و لزوماً از اوتوپيانيست نيامده است. اين البته گويا گرته برداري از زبانهاي اروپايي است ما معمولاً مي گوييم «مردي» آنها مي گويند «يک مرد» و قس علي هذا.
21) به نظر من، استفاده از قلم بدر، چسباندن اکثر پيشوندها، استفاده از گيومهي انگليسي: "" ، املاي »ابتداءً»، املاي «سِديگر»، ناهماهنگي در ويراستاري يا نمونهخواني (مثلاً هم الهيدان وجود دارد و هم الاهيدان؛ هم اتو (Otto، ص 299) وجود دارد و هم اوتو (ص 326))، و از قلم افتادن تعدادي (احتمالاً قابل توجه) «ي»ي ابتر همزهشکل، از نکتههاي غير مثبت ظاهر و چاپ کتاب است؛ هرچند در مجموع زيبا و پاکيزه و چشمنواز است.
نظر محمد نورالهي: بايد کتاب را ببينيم.
***
با تشکر از آقاي محمد نورالهي، و با احترام به آقاي ملکيان. ــ از عقل ما است اگر در دقت و تحليل به آقاي ملکيان اقتدا کنيم. همچنين از معنويت و اخلاق ما است اگر در ادب و تواضع و اخلاص و ايمان به ايشان اقتدا کنيم.
نظر کُلّي محمد نورالهي (هرآنچه ميخواهد بگويد):