تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

مســـــیـــــحـــــیـــــت

بسم الله الرحمن الرحیم. همه­ی مطالب عیناً به نقل از وبسایت http://www.kalameh.com است.

 

کتابهائی که نوشته می­شد و پدران کلیسا تحت هدایت روح القدس و با توجه به ضوابطی خاص و دقیق آن را جزء عهد جدید و در نتیجه کتب مقدسه به شمار می آوردند: الهیات مسیحی ریشه در کتاب‌مقدس دارد، اما در دوره پدران‌، هنوز روشن نبود کدام نوشته‌ها می‌بایست جزو عهدجدید و در نتیجه جزو کتب مقدسه به‌شمار آیند، یا در اصطلاح فنی‌، کدام کتاب‌ها می‌بایست جزو کانُن عهدجدید به‌حساب آیند. کلمه "کانُن‌" (canon)، به زبان یونانی‌، به معنی خط‌کش‌، محدوده‌، یا معیار و میزان است‌. پدران کلیسا تحت هدایت روح‌القدس و با توجه به ضوابطی خاص و دقیق‌، تعیین کردند که کدام نوشته‌ها باید جزو این "محدوده‌" یا کانُن قرار گیرد و کلیسا آنها را به‌عنوان کتب صاحب اقتدار و مرجعیت (authoritative) بپذیرد. زمانی که عهدجدید نوشته می‌شد، اصطلاح کتاب‌مقدس به عهدعتیق اطلاق می‌شد، اما از همان دوران اولیه‌، پدران کلیسا نظیر ژوستینِ شهید (۱۰۰ تا ۱۶۵) اناجیل و کتاب اعمال را عهدجدید می‌نامیدند و اصرار داشتند که جامعه مسیحی، آنها را دارای همان اقتدار و مرجعیت عهدعتیق بداند. در پایان قرن دوم‌، این توافق در میان مسیحیان وجود داشت که چهار انجیل‌، اعمال ‌رسولان‌، چهارده رسالۀ پولس (عبرانیان را اثر پولس می‌دانستند) و مکاشفه‌، کتب الهامی می‌باشند. در کانُنی که شخصی به نام موراتوری در قرن هشتم کشف کرده و به کانُن موراتوری (Muratorian canon) مشهور است و گمان می‌رود که به سال ۱۸۰ مربوط باشد، ۲۲ کتاب از کتب عهدجدید نام برده شده است‌.

مسیح­شناسی: مناقشه به‌قدری شدت یافت که نخستین امپراطور مسیحی روم‌، کنستانتین‌، که نگران وحدت کلیسا بود، دستور داد تا در شهر نیقیه‌، واقع در ترکیه امروزی‌، شورایی متشکل از کلیه کلیساها برگزار گردد تا ارتباط ذات مسیح را با ذات خدا مشخص سازد. این شورا می‌بایست از میان دو عقیده مشخص‌، یکی را انتخاب کند:‌ عقیده اول می‌گفت که مسیح "دارای ذاتی مشابه خداست‌" (در نتیجه خودِ خدا نیست‌)، و عقیده دوم می‌گفت که مسیح "با خدا هم‌ذات است‌". آینده اعتقادات کلیسا وابسته بود به انتخاب یکی از این دو اصطلاح‌.

آتاناسیوس بسیار خوشوقت شد که کلیسا اعتقاد "هم‌ذات‌" را برگزید و به این ترتیب‌، عقیده آریوس رد شد. از این زمان به بعد، اعتقاد ارتودکس (اعتقاد صحیح‌) کلیسا در خصوص مبحث مسیح‌شناسی‌، این بوده که عیسای مسیح با پدر هم‌ذات می‌باشد.

مناقشه آریوس مسأله الوهیت مسیح را حل و فصل کرد و قاطعانه ابراز داشت که او به‌طور کامل خداست‌. اما آیا مسیح به‌طور کامل انسان نیز بود؟ عده‌ای از مسیحیان به رهبری آپولیناریوس‌، اهل لاؤدیکیه‌، معتقد بودند که مسیح نمی‌توانسته به‌طور کامل طبیعت انسانی را به خود گرفته باشد چون این طبیعت بسیار ضعیف است‌. اینان معتقد بودند که مسیح دارای فکر و روح الهی بود، اما به‌طور کامل انسان نبود. اگر این عقیده درست باشد، مسیح نمی‌تواند نجات‌دهنده انسان باشد، زیرا انسان در تمامیت خود گناهکار و سقوط‌کرده است‌، یعنی هم روح و نفس او و هم بدن او. کسی که قرار است نجات‌دهنده انسان باشد، باید تمامیت طبیعت انسان را به خود بگیرد (مراجعه کنید به عبرانیان ۲:‏۱۴)، نه فقط قسمت روحانی آن را. پس مسیح می‌بایست به‌طور کامل انسان باشد. لذا شورایی در سال ۳۸۱ در شهر کنستانتینوپل (استانبول امروزی‌) تشکیل شد و عقاید گریگوری رسماً تصویب شد که اظهار می‌داشت که مسیح به‌طور کامل انسان بود.

مسیح دارای طبیعت الهی و طبیعت انسانی بود. اما این دو طبیعت چه نوع رابطه‌ای با یکدیگر داشتند؟ این مسأله دیگری بود که پدران کلیسا می‌بایست به حل آن کمر می‌بستند. تعیین نوع این رابطه مسائل فلسفی پیچیده‌ای را پیش می‌کشد که تصمیم‌گیری میان آنها بسیار دشوار و حساس است‌. به‌طور کلی‌، دو عقیده مشخص در این زمینه وجود داشت‌. یک عقیده می‌گفت که به هنگام تجسم مسیح‌، دو طبیعت الهی و انسانی او در هم آمیخته شد طوری که یک شخصیت واحد با یک طبیعت واحد و تفکیک‌نشدنی بوجود آمد. عقیده دیگر می‌گفت که مسیح دارای یک شخصیت واحد بود، اما این شخصیت دارای دو طبیعت الهی و انسانی به‌طور متمایز بود.

شورای کالسدون (واقع در ترکیه امروزی‌) در سال ۴۵۱ رأی به عقیده دوم داد و این اعتقاد رسمی کلیسا از آن زمان به بعد گردید. امروزه کلیساهای کاتولیک‌، ارتودکس و پروتستان این اعتقاد را می‌پذیرند. اعتقادنامه‌ای که در این شورا تصویب شد، چنین می‌گوید:‌ "خداوند ما عیسی مسیح ... کامل در الوهیت ... کامل در انسانیت ...، خود را در دو طبیعت متمایز و بدون تغییر مکشوف ساخت که هر دو در یک شخص موجود بود."

روح القدس: بعد از رسولان‌، کلیسا به اعتقاد خود به وجود روح‌القدس ادامه داد، اما هیچگاه ارتباط او با وجود خدا تشریح نشد، طوری که در قرن دوم‌، نقش روح‌القدس به‌تدریج به فراموشی سپرده شد. این امر در اعتقادنامۀ نیقیه (۳۲۵) نیز منعکس است که در آن تنها نکته‌ای که در خصوص روح‌القدس آمده‌، این است‌‌: "ما ایمان داریم به روح‌القدس‌."

همانطور که بدعت باعث شد که کلیسا موضع خود را در قبال طبیعت مسیح اعلام کند، در مورد روح‌القدس نیز چنین شد. بعد از شورای نیقیه‌، گروهی به رهبری اسقف قسطنطنیه (استانبول امروزی‌)، منکر الوهیت روح‌القدس گردیدند. این باعث شد که عده‌ای از متفکرین مسیحی که به بدعت آریوس پاسخ داده بودند، علیه این بدعت نیز واکنش نشان دهند. این متفکرین می‌گفتند که از زمان مسیح به بعد، همه مسیحیان به‌نام پدر و پسر و روح‌القدس تعمید می‌گیرند، و این امر به‌طور غیرمستقیم‌، روح‌القدس را با خدا برابر می‌سازد. این بحث در شورای قسطنطنیه مطرح شد و بعد از مباحثات مفصل‌، تصویب شد که روح‌القدس "خداوند و عطاکنندۀ حیات است که از پدر صادر می‌شود، و همراه پدر و پسر مورد پرستش قرار می‌گیرد." گرچه روح‌القدس را با عنوان خدا نمی‌خوانیم‌، چون در کتاب‌مقدس او را چنین نخوانده‌اند، بااینحال‌، او از همان ذات الهی برخوردار است‌.

تثلیث: در قرن اول‌، کلیسا عملاً اعتقادی را تعلیم می‌داد که بر کار پدر و پسر و روح‌القدس تأکید داشت‌، اما مانند مورد روح‌القدس‌، تلاشی به‌عمل نیامد تا طبیعت دقیق خدا و یا رابطۀ میان این سه تبیین شود. نخستین کسی که از اصطلاح "تثلیث‌" برای بیان رابطۀ پدر و پسر و روح‌القدس استفاده کرد، متفکر برجستۀ مسیحی‌، ترتولیان (۱۶۰-‏۲۴۰) بود. او از تعلیم عده‌ای که می‌گفتند پدر و پسر و روح‌القدس‌، نام‌های مختلف خدای واحد هستند، به شگفتی آمد. او نمی‌توانست تصور کند که پدر بر روی صلیب مرد، یا در روز پنطیکاست‌، مسیح نازل شد! لذا او در پاسخ به این بدعت‌گزاران‌، با شور و حرارتی چشمگیر، بیان داشت که پدر و پسر و روح‌القدس هر یک وجودی متمایز، اما با ذاتی واحد هستند. ترتولیان بسیار محتاط بود که خدا را به‌صورت وحدت عددی یا به‌صورت سه وجود متمایز معرفی نکند. لذا با تأکید بیان می‌دارد که سه شخصیت تثلیث‌، "مشخص هستند اما جدا نیستند؛ متفاوت هستند، اما جدا و مستقل از یکدیگر نیستند."

ایرنیوس (متفکر قرن دوم‌) نیز بسیار زیبا بیان می‌دارد که در نجات انسان‌، هر یک از اقانیم یا شخصیت‌های تثلیث‌، نقش و سهم دارند. او به تجارب ایمانداران نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که مؤمنین گرچه توسط یک خدا نجات یافته‌اند، اما به‌هنگام نجات‌، با وجودهای متمایز در بطنِ یک خدا در ارتباط بوده‌اند.

به این ترتیب‌، بعد از آنکه کلیسا بدعت‌های مختلف‌، خصوصاً بدعت آریوس را پشت ‌سر گذاشت‌، و بخصوص زمانی که مسائل مربوط به الوهیت مسیح روشن شد، اعتقاد به تثلیث‌، آنطور که ترتولیان و ایرنیوس بیان داشته بودند، پذیرش عمومی یافت‌.

اما در خصوص درک و استنباط مسأله تثلیث‌، اختلاف نظرهای مهمی وجود داشت‌. این اختلاف را می‌توان به دو دسته عمده تقسیم کرد. یک دسته که عمدتاً وابسته به کلیسای شرق هستند (یعنی کلیسایی که امروز آن را کلیسای ارتودکس می‌نامیم‌)، معتقدند که در تثلیث‌، پسر و روح‌القدس هر دو از پدر هستند، به این معنی که پسر از پدر مولود شده و روح‌القدس نیز از پدر صادر می‌شود. اما کلیسای غرب (یعنی کلیسایی که آن را کلیسای کاتولیک می‌خوانیم‌)، تحت تأثیر عقاید آگوستین‌، عقیده دارند که پسر از پدر مولود شده‌، اما روح‌القدس از هر دو صادر می‌شود. در واقع‌، همین مسأله بود که به جدایی دو کلیسای ارتودکس و کاتولیک در سال ۱۰۵۴ کمک کرد. این مسأله از لحاظ فلسفی پیچ و خم فراوان دارد و بر اساس آیات کتاب‌مقدس نمی‌توان به نفع یکی از آن دو رأی داد. نباید فراموش کرد که ذات الهی چیزی نیست که با مغز محدود انسان بتوان بطور کامل شناخت‌. راه درست آن است که خدا را آنطور که به‌طور ساده در عهدجدید آشکار شده‌، بپذیریم‌.

هویت کلیسا: کلیسا در دوران‌ اولیۀ‌ مسیحیت‌ به‌خاطر مواجهه‌ با آزار و اذیت‌ها از بیرون‌ و بدعت‌ها و عقاید انحرافی‌ از درون‌ بود که‌ فرصت‌ رسیدگی‌ به‌ امور داخلی‌ و تشکیلاتی‌ خود را نداشت‌. اما در خصوص‌ هویت‌ کلیسا، این‌ توافق‌ عمومی‌ وجود داشت‌ که‌ کلیسا یک‌ جامعۀ‌ روحانی‌ است‌ که‌ جایگزین‌ بنی‌اسرائیل‌ به‌عنوان‌ قوم‌ خدا شده‌ است‌؛ همچنین‌ همۀ‌ مسیحیان‌ در مسیح‌ یک‌ هستند؛ نیز کلیسا امانت‌دار تعلیم‌ و اعتقادات‌ صحیح‌ می‌باشد؛ و دیگر اینکه‌ کلیسا محل‌ تجمع‌ مؤمنین‌ برای‌ رشد و شهادت‌ دادن‌ می‌باشد. به‌خاطر همین‌ تهدیدات‌ بیرونی‌ بود که‌ جامعۀ‌ مسیحی‌ همواره‌ رهبران‌ خود را پذیرفته‌ و بر اتحاد و یکپارچگی‌ میان‌ کلیساها تأکید گذاشته‌ است‌.

مقام حضرت مریم: تکریم مریم‌، مادر عیسی‌، از اواخر دوره پدران کلیسا آغاز شد. بعضی معتقدند که به‌خاطر مسیحی شدنِ تعداد زیادی از بت‌پرستان‌، کلیسا به این سمت سوق داده شده که مریم را جایگزین الهه دیانا سازد. در قرن پنجم‌، باکره بودنِ همیشگی او مورد پذیرش قرار گرفت‌. در قرن هفتم این اعتقاد رایج بود که او با بدن خود به آسمان صعود کرد. این عقیده در سال ۱۹۵۰ به‌عنوان تعلیم رسمی کلیسای کاتولیک پذیرفته شد. همچنین این عقیده رواج یافت که مریم به‌عنوان مادرِ نجات‌دهنده‌، به هنگام تولد، از گناه اولیه بری بوده است‌. در قرن شانزدهم‌، این تعلیم به‌‌طور گسترده مورد پذیرش بود.

متن به زبان اصلی: با تأکید بر اولویت متن کتاب‌مقدس به زبانهای اصلی‌آن‌، آشکار شد که برخی از تعالیم کلیسای کاتولیک پشتوانۀ کتاب‌مقدسی نداشت‌. در این زمینه به ارائه سه نمونه بسنده می‌کنیم‌. کلیسای کاتولیک تعلیم می‌داد که ازدواج بر اساس افسسیان ۵:‏۳۲ یک آئین مقدس است‌، چرا که ترجمۀ لاتین وولگات‌، کلمه "سرّ" را "آئین‌" معنی کرده است‌. اراسموس با انتشار متن یونانی عهدجدید، اعلام داشت که در یونانی فقط کلمه سرّ به‌کار رفته و ازدواج جزو آئین‌های کلیسایی نیست‌.

مغفرت­نامه: مغفرت‌نامه اوراقی بود که کلیسا در مقابل بخشایش گناهان به مردم می‌فروخت‌. شخص می‌توانست برای کسب آمرزش گناهان خود و یا حتی بستگان فوت‌شده‌اش نیز مغفرت‌نامه بخرد.

الاهیات لیبرال: متفکرین الهیات لیبرال‌، آن دسته از اعتقادات مسیحیت را که با تفکر نوین همخوان نبود (مانند اعتقاد به آفرینش جهان هستی در شش روز و تولد عیسی از باکره‌)، یا کاملاً کنار گذاردند یا به روشی نو تفسیر و تعبیر کردند تا برای انسان مدرن قابل پذیرش باشد. به‌طور کلی و خلاصه‌، دیدگاههای علمای الهیات لیبرال را می‌توان به‌گونۀ زیر جمع‌بندی کرد:‌

۱- برتری دیدگاههای طبیعی‌، انسان‌-محورانه و علمی بر عقاید سنتی مسیحی‌.

۲- شک به مسائل فوق طبیعی مسیحیت‌. متفکرین لیبرال رویدادهای فوق‌طبیعی (مثلاً معجزات‌) را به صرف اینکه در کتاب‌مقدس آمده‌، نمی‌پذیرند و می‌کوشند این دسته از رویدادها را به‌گونه‌ای علمی و طبیعی توجیه کنند.

۳- کتاب‌مقدس را نوشته‌ای انسانی و خطاپذیر در زمینه اندیشه و تجربه مذهبی بشر می‌دانند، نه مکاشفه‌ای الهی‌. از این رو، به رویدادهای تاریخی کتاب‌مقدس نیز با دیدۀ شک و تردید می‌نگرند.

۴- لیبرالها مسیح را نه تجسم کلمه خدا و نجات‌دهنده‌ای الهی‌، بلکه یک رهبر مذهبی و یک سرمشق می‌دانند که به‌نهایت آکنده از خدا بود.

۵- آنان نگرشی خوش‌بینانه به بشر دارند و برآنند که نسلِ نابالغ بشر در اثر تکامل‌، نقشه خدا را برای جامعۀ بشری تحقق خواهد بخشید.

۶- نگرش خوش‌بینانه به قدرت انسانِ بافرهنگ که می‌تواند خدا را به‌واسطۀ تفکر و تجربه خویش ادراک کند و الهیاتی طبیعی تدوین کند. به عقیدۀ متفکرین لیبرال‌، همه مذاهب مبتنی هستند بر ادراکی مشترک از خدا و فقط در فرعیات با یکدیگر متفاوتند. این تفاوت بسته به این است که این مذهب در نردبان تکاملی دین‌، در چه مرحله‌ای قرار دارد. متألهین لیبرال شدیداً مخالف ادعاهای انحصارگرایانۀ مسیحیت می‌باشند.

۷- الهی‌دانان لیبرال منکر سقوط انسان و گناه اولیه و تباهی طبیعت بشری و لزوم قربانی کفاره‌ای و نیابتی مسیح و عادل‌شمردگی توسط خون او هستند. بنا بر باور آنان‌، خدا انسان را به‌واسطۀ توبه می‌آمرزد. اعتقاد به بازگشت شخصی مسیح‌، جای خود را به امید برای تعالی معنوی انسان و استقرار ملکوت خدا در این جهان در اثر این پیشرفت داد.

نئو ارتدوکسی: طبق اعتقادات متفکرین نئو ارتودکس‌، خدا متعال است و بشر فقط زمانی می‌تواند به شناخت او دست یابد که او خود را از طریق عیسی مسیح و رویدادهای "تاریخ نجات‌" نیز مکشوف سازد. کتاب‌مقدس صرفاً شهادتی است بر این رویدادها و سندی است انسانی‌، قصورپذیر و خطاپذیر. اما وسیله‌ای است که از طریق آن می‌توان با خدا در مسیح ملاقات کرد. کتاب‌مقدس زمانی تبدیل به کلام خدا و مکاشفه او می‌شود که انسان از طریق آن‌، با خدا ملاقات کند. انسان بسیار گناهکار است و تنها راه نجات ایمان به مسیح است‌.

الاهیات پویش: طبق الهیات پویش‌، همه موجودات‌، هستی خود را از او دارند و متکی به او می‌باشند. اما وی از خلقت خود تأثیر می‌پذیرد، یعنی اینکه وی به جهان مخلوق آزادی واقعی ولی محدود عطا می‌کند تا اینکه ما تبدیل به علت و او تبدیل به معلول گردد. به این ترتیب‌، اگر من خدا را رد کنم‌، او را محزون ساخته‌ام‌؛ پس من علت هستم و او معلول‌. کنش من واکنشی را در او ایجاد می‌کند و او را وادار به اقدامی می‌نماید (نمونه‌های چنین امری را در تاریخ وقایع قوم خدا در کتاب‌مقدس داریم‌).

چنین مطالبی ممکن است برای همه ما مسیحیان انجیلی بدیهی به‌نظر برسد. اما مشکل از آنجا آغاز می‌شود که به پیامدهای این نگرش پی می‌بریم‌. الهیات پویش نمی‌پذیرد که خدا از آینده آگاه است‌؛ او فقط از آنچه که وجود دارد و می‌تواند شناخته شود، آگاه است‌، نه از آنچه که در آینده اتفاق خواهد افتاد. الهیات پویش قبول ندارد که خدا خارج از زمان است‌. برای او، مثل ما، سال ۱۹۹۶ گذشته است و سال ۲۰۲۶، آینده‌.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 23:16  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

خداباوری

بسم الله الرحمن الرحيم.

            1) از عالمي موثق شنيدم اخيراً در کرج دو نفر مارکسيست را با گفت و گو مسلمان کرده. اگر آن مسلمان­شده­ها و آن مسلمان­کننده راضي باشند، نامشان را بعداً مي­نويسم.

            2) جلال آل احمد، خسي در ميقات، به نقل از همشهري، چهارشنبه، 31 فروردين 1384؛ ص 28، ستون «بهارستان»: «بزرگترين غبن اين سالهاي بي­نمازي از دست دادن صبحها بوده، با بويش، با لطافت سرمايش.»

            3) روزنامه­ي شرق، شنبه، 26 دي 1383 (صفحه­ی ؟): «فيلسوف ملحد، مؤمن شد: آنتوني فلو، فيلسوف الحادي انگليسي که زندگي آکادميک خود را صرف مباحثات و دلايل الحادي کرده بود، در کنفرانسي در نيويورک اعلام داشت که آخرين کاوشهاي زيست­شناختي «گوياي اين است که با وجود پيچيدگي تقريباً باورنکردني ساز و کار توليد حيات، بايستي در اين فرآيند نوعي شعور دخالت داشته باشد». فلو با نوشتن مقالة «پيش­فرض الحاد» در سال 1984، جاي خود را در اين وادي [= الحاد؟] تثبيت کرد. افزون بر اين آنتوني فلو تا کنون به خاطر تدوين يکي از مشهورترين فرهنگ­هاي فلسفي به زبان انگليسي بسيار مورد ارجاع بوده است. به هر حال فلو مي­گويد: «تصور من از خداوند با خداي مسيحي بسيار متفاوت است.» فلو در نظر اخيرش، بيش از همه خود را با دئيسم توماس جفرسون نزديک مي­داند و با کساني که به «طراحي هوشمندانه»ي خلقت اعتقاد دارند، بيشتر همنوايي دارد. آنتوني فلو مي­گويد که برخي از پيروان فلسفي­اش از شنيدن موضع اخير او شوکه شده­اند. [فلو:] «در تمام زندگي اصل سقراط را سرمشق خويش قرار داده­ام. به دنبال دليل باش، هر جا که برود.»»

            Antony Garrard Newton Flew ، متولد 1923. البته من در اينترنت جست و جو کردم و متوجه شدم گويا هنـــوز برگشـــتن ايشـــان از الحـــاد قطــــعي نشــــده! گويا کتـــاب مورد بحـــث هم A Dictionary of Philosophy   است.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 13:20  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

یک، دو، سه، چهار، پنج، پس محمد بن عبدالله باسواد بوده

                  بسم الله الرحمن الرحیم. قسمتی از مقاله­ی «مطلبی کوتاه پیرامون علت با سواد بودن محمد»:

           

            یکی دیگر از دلایل با سواد بودن محمد این است که در زمان او عدد وجود نداشته است. و به وسیله حروف محاسبه انجام می دادند .پیامبر که یک تاجر بود و به امین بودن نیز معروف بود باید تمام حروف را بلد بود تا بتواند حساب دخل و خرج خدیجه را نگه دارد.بنا براین بی سواد بودن محمد یک دروغ بزرگ تاریخی است.

 

            خب البته بنده، سیدعباس سیدمحمدی، استاد ارجمند آقای سیاوش اوستا و استاد ارجمند دکتر روشنگر (دو نفر که نویسنده­ی مقاله­ی فوق از آنها چنین یاد کرده) نیستم، ولی در حدی که هستم، استدلال نویسنده­ی محترم را رسا و قوی نیافتم. استدلالهائی غیر فنّی و غیر الاهیاتی عرض می­کنم:

            یک) ظاهراً حتا کلاغ «شمارش» بلد است. پس آیا کلاغ باسواد است؟

            دو) ظاهراً اکثر افراد بی­سواد شمارش و حتا جمع و تفریق ساده را می­دانند. در زندگی اجباراً یاد گرفته­اند. از نزدیکان بنده، سواد ندارد ولی املای نام مرا و چند نام دیگر را تشخیص می­دهد. به اجبار زندگی یاد گرفته بنویسد «کار» (کار   کار    کار    کار   کار   یعنی 5 روز کار کرده). حال، آیا ایشان باسواد است؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 15:25  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آدم و حوا و دست و چشم!

 

بسم الله الرحمن الرحيم.

 

ما آدميم و حوا عشق است حاجت ما

ــ رضا اسماعيلی، شعر «تبسم عشق»،

روزنامه­­ی اطلاعات، 28 مرداد 1378 (شماره­ی صفحه در یادداشتم نیست).

 

دستهای کارگر است که اميد می­آورد، نه چشمهای غمگين.

ــ يان کولار، شاعر قرن 19 چک، به نقل از مهرداد مولائی،

عصر آزادگان، 8 فروردين 1379؛ ص 2 .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 21:55  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مجازاتها در اسلام

        

          بسم الله الرحمن الرحیم. دوست عزیز و گرامی من، آقای سیدسراج­الدین میردامادی، در تاریخ چهارشنبه، بیست مهر 1384، در وبلاگ خود مقاله­ای منتشر کرد به نام «مجازات اعدام». از بهر آگاهی به آراء و نظریات مختلف، من نامه­ای به تعدادی از علما و فضلا نوشتم، به مضمون ذیل. تا این لحظه آقایان سیدصادق حسینی شیرازی و حسینعلی منتظری جواب دادند. جوابها را عیناً نقل می­کنم. جوابهائی را که بعداً به دست من برسد، به این مقاله در همین محل اضافه می­کنم. قرار گرفتن جواب علما و فضلا بر حسب الفبای نام خانوادگی است.

             توضیح. به جای سه نقطه در نامه به علما و فضلا، نام گیرنده است. ــ متن نامه برای همه­ی گیرندگان یکسان است. ــ در نامه­ی من به علما و فضلا، همان طور که می­بینید، نام آقا سیدسراج­الدین را ذکر نکردم. ــ اگر جوابها به صورت نوشته­ی اسکن­شده باشد (مانند جواب آقای منتظری)، جواب را تایپ می­کنم.

***

بسم الله الرحمن الرحیم. ... . سلام علیکم و رحمت الله.

            فردی گرامی و شریف در وبلاگش چنین نوشته:

مجازات اعدام

هجده مهر، دهم اکتبر روز جهاني مبارزه براي لغو حکم اعدام است. گزارشي بدين مناسبت از سوي فعالين حقوق بشر در خصوص گسترش اعدام در جهان و ايران منتشر شد که بسيار ناراحت کننده و دردآور بود. شخصا به عنوان نه تنها يک ايراني بلکه به عنوان يک انسان با خواندن اين گزارش متأثر و متأسف شدم. براستي دست اندرکاران نظام قضائي کشور ما با اجراي احکام اعدام به دنبال چه هستند؟ مبارزه با جرم، فساد و جنايت؟ در اينصورت بايد پاسخ بدهند که چرا در کشورهايي مثل ايران و عربستان و آمريکا که مجازات اعدام وجود دارد ميزان جرم و جنايت از ممالک اروپايي که اعدام در آنها ممنوع مي باشد بيشتر است؟ اعدام نه مسکن است و نه درمان بلکه يک معضل انساني و اجتماعي است که خود مولد بسياري از معضلات ديگر است. از سوي ديگر آقاي دکتر محقق داماد در جلسه اي که دو سال پيش در همين پاريس داشتيم در جمع دانشجويان گفت که اين خشونتها مثل رجم، احکامي است که توسط يهوديان مسلمان شده وارد اسلام شده و اساسا ريشه فقهي محکمي ندارد. آقاي محقق داماد افزود که يهوديان اين احکام را وارد فقه اسلام کردند و طي تحقيقي که در اين زمينه به عمل آمده اين يهوديان تازه مسلمان شده در مقاطع گوناگون افراطي گري را در اسلام تبليغ و ترويج کردند. بهرحال حتي اگر اعدام به شيوه رجم يا بصورتهاي ديگر در اصل فقه سنتي ما بوده باشد امروز بايد فقها در آن تجديد نظر نمايند و اجازه ندهند اسلام مستند نقض حقوق بشر گردد. اگر ما به اسلام طالباني اعتراض مي کنيم پس بايد نشان بدهيم که با آنها فاصله داريم نه اينکه شبيه آنها عمل نمائيم.

          

بنده، سیدعباس سیدمحمدی، به آقای سیدمصطفی محقق احمدآبادی (مشهور به محقق داماد) تلفن کردم. خود ایشان فقط چند ثانیه با من صحبت کرد و از جواب دادن به سؤالات من، به دلیل گرفتار بودن، خودداری کرد. قبل از گفت و گوی چندثانیه ای با ایشان، با شاگرد او یا به هر حال آقائی که آگاه به نظریات و سخنان آقای محقق داماد بود گفت و گو کردم و تمام متن مقاله ی وبلاگ را بر ایشان خواندم. ایشان گفت: «بله. وبلاگ درست گفته. نظر آقای محقق داماد همین است.»

           به هر حال، سؤال من از شما چنین است:

           یک) آیا «رجم» قطعاً از بیرون اسلام به اسلام وارد شده؟ آیا قطعاً «رجم» مربوط به خود اسلام است؟

           دو) آیا «اعدام»، برای امور مختلف، قطعاً در اسلام وجود دارد؟

           سه) ظاهراً در اسلام، در مواردی، یا «قصاص» است یا «دیه» یا «عفو». حال، نکته چیست که منتقدان فقط «قصاص» را می بینند؟

           چهار) به راستی، حقوق اسلامی بی مبناتر و لحظه ای تر است یا حقوق غربی؟

           پنج) آیا مشکلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ما به دلیل وجود «اعدام» (و «رجم»؟) و پیشرفت نسبی تعدادی از کشورها در اقتصاد و اموری دیگر به دلیل وجود نداشتن اعدام است؟

           شش) آیا تأسف و تأثر لحظه ای غیر عمیق و لحظه ای من و امثال من «باید» فقها را به تغییر در رأیشان مجبور کند؟

           هفت) به ذهن ناچیز من رسید که اگر همین الان قانون اروپا عوض شود و حکم زنای محصنه و لواط «اعدام» شود، ناگهان همین جامعه ی «بی اعدام» و آرام و آسوده و زیبای آنها، به جامعه ای تبدیل می شود که چندین برابر کشور ما یا عربستان «اعدام دارد». یعنی آرامش و بی تأثری و بی تأسفی فعلی در اروپا به دلیل این است که زنای محصنه و لواط مجازات اعدام ندارد. آیا با این نظر موافقید؟

           هشت) نکته چیست که در نظریه ی «مخالف اعدام»، به جان قاتل خیلی توجه می کنند، ولی به جان مقتول/مقتولان خیلی توجه نمی کنند؟ (انجمن حقوق بشر سوئد (؟) به اعدام بیجه که حدود بیست کودک را کشته بود اعتراض کرده بود.)

           از جواب جناب عالی تشکر می کنم. موفق باشید. سیدعباس سیدمحمدی. پنج شنبه، بیست و چهارم آذر 1384.

***

[جواب آقای سیدحسن ابطحی]

 

بسمه تعالي سلام عليكم؛ ما مسلمان هستيم و مسلمان به هيچ قانوني از غير قوانين 
اسلام نبايد توجّه كند و اين قوانين اجتماعي بايد زير نظر ولي فقيه انجام شود.

***

 

[جواب آقای سیدصادق حسینی شیرازی]

بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
جواب : اسلام دين آسمانى و برنامه كامل و زيباى زندگى است، ولى زيبا بودن آن وقتى است كه به طور كامل تطبيق و پياده شود، يعنى: اقتصاد اسلام، يا سياست اسلام آن وقت زيبائى آن هويدا مى شود كه كل برنامه هاى اسلام در تمامى زمينه هاى زندگى مو به مو اجرا گردد، همچنين است قانون جزاء و حدود اسلامى كه تطبيق آن در ضمن مجموع برنامه ها زيبا است، و اما تطبيق كامل آن به تنهائى در صورتى كه ديگر برنامه هاى اسلامى كاملاً تطبيق نشده است زيبائى آن را در معرض تشويه و مورد سؤال قرار مى دهد، لذا قرآن مجيد ـ در سوره نساء، آيه: 150 ـ افرادى كه تبعيض را در ايمان به كتاب خدا روا مى دارند سخت تهديد نموده و آنان را كافر واقعى معرفى فرموده است، و بر همين جهت است كه مى بينيم بعضى از مراجع تقليد مانند مرحوم آيت الله العظمى شيرازى مى فرمايند: دو شرط براى تطبيق قانون جزاء و حدود اسلامى در بين جامعه وجود دارد: 1. كل اسلام در جامعه تطبيق شده باشد. 2. عوامل فساد كه عبارت از فقر و جهل است در بين جامعه وجود نداشته باشد.

22/ ذي القعدة الحرام/ 1426هـ

 

***

[جواب آقای محمد صادقی تهرانی]

 

اعدام تنها در موارد زير است

1 _ مسلمانی مسلمان ديگری را از روی عمد و بدون استحقاق اعدام بکشد.

2_  کسی که بر ضد اسلام تبليغ کند و توبه هم نکند و ديگر هيچ.

و سنگسار هم بمعنی اعدام نيست بلکه بايد موارد خطر سنگسار استثنا شود و اگر اين شخص زنا کند که اين وقاحت با وقاحت چنان سنگساری جبران می شود بر اين مبنا سنگسار حکمی اسلامی است و نه کشتن با سنگباران.

3_ زنای عمدی با محارم جزايش کشتن است در صورت شهادت شرعی.

محمد صادقی تهرانی

27/10/84

 

***

[جواب آقای محسن غرویان؛ در اصل به صورت نامه­ی دست­نوشت؛ مقداری از نامه

در جواب به سؤالات دیگر بنده، و لذا نامربوط به موضوع این مقاله است، و آن را ذکر

نمی­کنم؛ بنده تلفنی از آقای غرویان اجازه خواستم جوابشان را در وبلاگ در این قسمت

چاپ کنم و ایشان به شرط «نقل عین مطالب» اجازه دادند.]

 

 

باسمه تعالی

جناب آقای سیدعباس سیدمحمدی دام توفیقاته

سلام علیکم

در مورد حکم اعدام هم باید توجه کنید که تقریباً در همۀ ادیان و آئین­های حقوقی ِ دنیا، حکم اعدام در مواردی وجود دارد. اینجانب در کتاب «از مناظره چه باک؟!» دربارهۀ حکم اعدام ِ مرتد بحثهایی کرده­ام. خواستید مطالعه کنید.

موفق باشید.

قم ــ محسن غرویان

8/11/84

***

[جواب آقای صالح غلامی: http://www.koranshenasi.com/ . ایشان علاوه بر

جواب دادن به سؤال اختصاصی بنده (یا در واقع تقریباً «جواب ندادن به سؤال اختصاصی من»)، درباره­ی

دلیل این که چرا قبل و بعد از نام محمد چیزی نمی­گوید هم جواب داده است. مشخصاً سؤال مرا که

تکلیف «انّ الله و ملائکته یصلّون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلموا تسلیماً» (احزاب، 56)

چه می­شود را جواب داده­اند. من به آن بزرگوار عرض کردم اگر این طور باشد ممکن است یک نفر کسی

را بکشد (به ناحق) و بگوید من «اولی الالباب» نیستم و لذا «و لکم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب لعلک تعقلون»

مخاطبش من نیستم.]

 

 

با سلام به شما دوست گرامی

پاسخ پرسشهای شما بطور مستقيم و غير مستقيم در مجموعه پرسشهای موجود در سايت قرآن شناسی وجود دارد، و ما در چهار چوب قرآن شناسی کار می کنيم. و در رابطه با آيه:  "یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما"، که در پرسشها نيامده است، خطاب به افراد مؤمن است. يعنی هر مؤمنی با شنيدن نام محمد، از طرف خود، با خواست خود، با ايمان خود، و با خوشدلی خود به پيامبر درود می فرستد، آنهم يک بار در هر مناسبتی،  نه 100 بار، وقتی کسی می نويسد: صل الله عليه و سلم يا عليه و اله و سلم، و خواننده آنرا می خواند اين روخوانی است و درود فرستادن نيست، بعبارتی اين چيزی است که نويسنده می گويد نه خواننده، و هنگامی که در هر صفحه ای يا در هر مناسبتی زياد تکرار می شود چيز خيلی نامناسبی است، و کوچک و سبک و لوث نمودن مسئله است

از طرف سايت قرآن شناسی

روز و روزگار خوش و خدا نگهدار

 

***

 

[جواب آقای حسینعلی منتظری؛ در اصل به صورت نوشته­ی اسکن­شده]

 

بسمه تعالی

با سلام و تحیّت

ج 1 ـ صرف اینکه حکمی در اسلام و دین یهود می­باشد دلیل آن نیست که آن حکم توسط یهودیان در اسلام آورده شده است، بنا بر تصریح قرآن بسیاری از احکام اسلام در ادیان پیش بوده است از باب نمونه: «کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم.» (بقره/18) «شرع لکم من الدین ما وصّی به نوحاً ...» (شوری/13)

و حکم رجم گرچه در قرآن ذکر نشده است، ولی رویایات صحیحی دال بر ثبوت آن می­کند. البته مجازاتها اصولا امور تعبدی نبوده و دارای فلسفه و مصالح غیر قابل فهم برای انسانها نمی­باشند و روشن است که تشریع آنها برای اصلاح فرد مجرم و تنبّه او و دیگران و حفظ جامعه از فساد و گناه و نیز تقویت بنیۀ دینی جامعه و گرایش افراد به دین می­باشد از این جهت به دو نکته باید توجه شود: 1 ـ اینکه فرهنگ جوامع و عادات و سنن اجتماعی آنان در تاثیر مثبت انواع مجازاتها و و تامین اهداف ذکرشده متفاوت می­باشد. ممکن است نوعی از مجازات در زمانی بخاطر فرهنگ حاکم بر جامعه مفید و مؤثر و تامین­کننده مصالح مورد نظر شارع باشد و در زمان و فرهنگ دیگری چنین نباشد. و توجه به این نکته و ملاحظۀ لحن ادلۀ مربوطه و ملاحظۀ شرایط صدور روایات و توجه به قرائن حالی یا مقالی آنها در استنباط فقیه از ادلۀ مربوطه نقش زیادی دارد. 2 ـ روایاتی از حضرت علی (ع) نقل شده مبنی بر اینکه نباید حدود الهی در سرزمین دشمن بر کسی اجرا شود زیرا ممکن است شخص مجرم در اثر اجراء حدّ گرفتار حالت عصبی و روحی شده و به دشمن ملحق شود. (وسائل الشیعه، ابواب مقدمات الحدود، باب 10) از این روایات استفاده می­شود اگر اجراء حد در زمان یا مکان خاصّی عوارض منفی برای فرد یا جامعۀ اسلامی داشته باشد موقتاً باید ترک شود بنابراین با فرض اینکه اجراء حدّی از حدود موجب بدبینی عدۀ زیادی از مردم دنیا به اسلام و یا وهن مذهب باشد باید آن حدّ موقُتاً و تا زمان روشن شدن اذهان و تبیین فلسفۀ تشریع حدّ متوقف گردد.

ج 2 و 3 ـ در چند مورد از جمله: افراد محارب در بعضی صور و در صورت صلاحدید آن توسط حاکمیت صالح شرعی و نیز قاتل عمدی در صورت خواستن اولیای مقتول، حکم اعدام جاری است. و انتقاد منتقدان معمولا ناشی از عدم توجه به فلسفۀ تشریع حدود الهی و مناسبت آن با جرائم است.

ج 4 ـ رجوع شود به «رسالۀ حقوق» اینجانب، ص 15 — 19.

ج 5 ـ وجود حکم اعدام در کشوری و نبودن آن در کشور دیگر هیچ رابطۀ منطقی با پیشرفت و عدم پیشرفت مردم آن کشورها ندارد. رشد هر کشوری معلول رشد و آگاهی و فعالیت مردم آن و داشتن حکومت صالح و مردمی می­باشد.

ج 6 ـ هیچگونه تأسف و تأثری چه از ناحیۀ فقیه و چه غیر او موجب تغییر رأی و نظر فقهی نیست و تبدل رأی فقیه مرهون ملاحظۀ شرایط جدید و بازنگری منطقی در منابع معتبر فقهی است.

ج 7 ـ مقصود شما بخوبی روشن نشد، ولی با فرض تسلیم وجود آرامش معقول در اروپا هیچ دلیلی وجود ندارد که هر آرامشی موجب کمال حقیقی و واقعی جامعه می­باشد.

ج 8 ـ نکته­ای که شما به آن اشاره کرده­اید، خود یکی از دلایل مقبولی است که حاکی از یک­سونگری و بی­توجهی منتقدان نسبت به حقوق همۀ افراد و فلسفۀ تشریع قوانین و حدود الهی است.

انشاء الله موفق باشید.

والسلام علیکم و رحمة الله.

21/10/1384

حسینعلی منتظری نجف آبادی

   

 

         

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 0:7  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

کلیت انقلاب اسلامی

            بسم الله الرحمن الرحيم. غلامحسين الهام، روزنامه­ي شرق، چهارشنبه، بيست و سوم آذر 1384؛ ص 2 (رسم خط مطابق اصل):

«... انقلاب اسلامي در کليت آن مورد تاييد الهي است ... کسي نميتواند اين موضوع را انکار کند و امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري نيز بر اين امر تاييد کرده­اند. در کليت کار و اموري چون جنگ و انقلاب، در کنار تلاش و تفکر مردم، خداوند نيز عنايت فرمودند و کسي نمي­تواند اين عنايت را که را که به ملت و نه اشخاص بود انکار کند. بنابراين اينکه دست توجهي از عالم ملکوت متوجه مردم ما است انکارناپذير است.»

           يک) «کليت انقلاب اسلامي» يعني چه؟

           دو) ظاهراً از «انقلاب اسلامي در کليت آن مورد تأييد الاهي است» مي توان نتيجه گرفت که «انقلاب اسلامي در مسائل جزئي آن مورد تأييد الاهي نيست». حال مي توان سؤال کرد که حد و مرز «مسائل جزئي» چيست.

           سه) اگر کسي انکار کند که انقلاب اسلامي در کليت آن مورد تأييد الاهي است شرعاً و قانوناً چه حکمي دارد؟

           چهار) امام خميني و آقاي خامنه­اي در کجا مطلب شما را تأييد کرده­اند؟

           پنج) امام خميني و آقاي خامنه­اي حجت خدا هستند که نظر قطعي الاهي درباره­ي تأييد موضوع يا عدم تأييد موضوع را بفرمايند؟

           شش) از وظايف و اختيارات رهبر فقيد و رهبر گرامي فعلي است که تأييد قطعي الاهي در يک يا چند موضوع را بفرمايند؟

           هفت) دست توجه از عالم ملکوت فقط متوجه مردم ما است؟

           هشت) اگر کسي انکار کند که دست توجهي از عالم ملکوت متوجه مردم ما است شرعاً و قانوناً حکمش چيست؟

           نه) ظاهراً مي­گويند که يکي از ثمره­هاي مهم و عالي انقلاب، قانون اساسي است. طبق جناب­عالی، قاعدتاً يکي از چيزهايي که جزء کليت انقلاب اسلامي است و مورد تأييد الاهي است همين قانون اساسي است. از طرفي، قانون اساسي، طبق قانون اساسي، امکان تغيير دارد. حال، آيا چيزي که مورد تأييد الاهي است، اجازه­ي تغييرش هم طبق اجازه­ي الاهي است؟ تغييريافته­اش هم مورد تأييد الاهي است؟

           ده) مگر غير از اين است که «ملت» جمع «اشخاص» است؟

           يازده) امام خميني و آقاي خامنه­اي جزء ملت هستند يا جزء اشخاص؟

***

            استغفر الله ربي و اتوب اليه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 17:27  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مرنج و مرنجان

بسم الله الرحمن الرحيم. چند سال قبل آقاي سيدمحمد فاطمي­نيا درتلويزيـون صحبت مي­کرد. برنامه­اي ويژه­ي سالگرد مرحوم محمدتقي جعفري بود. آقاي فاطمي­نيا مي­گفت:

يکي از علماي بزرگ مي­گفت سالها به کتابها و گفته­ها و عمل افراد

مختلف توجه کردم. حاصل آن را در دو کلمه يافتم: «مرنج و مرنجان.»

مرحوم محمدتقي جعفري از مصداقهاي «مرنج و مرنجان» بود.

من نمي­دانم مرحوم جعفري تا چه حد مصداق اين حرف بوده. ولي به هر حال اين حرف برايم جالب است: مـــرنـــج و مـــرنـــجـــان.

(من يک بار مرحوم جعفري را ديدم. رفتم منزلش. بدون اطلاع. لطف کرد و پذيرفت. شايد حدود يک ربع حرف زديم. برايش چند تا بادام و يک برگ زيارت عاشورا هديه بردم. تشکر کرد. پرسيدم آيا صحت دارد که مرحوم محمود حسابي معرف شما به برتراند راسل بوده. گفت: «نه. فقط درخواست کردم در ترجمه­ي گفت و گوها (؟/ مکاتبات؟) کمکم کند.» کتابخانه­ي بزرگي داشت و هر قفسه­ي کتاب کليد داشت و کليدها در يک قفسه­ي جدا بودند. ايشان متوجه شد من کمي تعجب کردم. گفت: «والّا از بس کتابها را بردند و نياوردند، ديدم چاره­اي جز اين نيست که اين کار را کنم.» هنگام ورود به منزل، فردي که شايد فرزند ايشان بود، بازديد بدني کرد.)

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 15:3  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

كار خير خود را بازگو مكن

           بسم الله الرحمن الرحيم.

 

كار خير خود را بازگو مكن

بايد توجه داشته باشي كه ذخيره­هاي تو نزد خدا، همان امور خير هستند. به وسيله­ي آن خيرهاست كه مي­خواهي خود را به خدا نزديك كني. آنها به منزله­ي امانتي است كه به خدا مي­سپاري و چون دور از هر گونه ريا انجام مي­گيرد، نيازي به گواه گرفتن ندارد. اگر به اين نكته توجه داشته باشي، به صدقه و خيراتي كه بدون اطلاع احدي انجام مي­دهي اميدوارتر و مطمئنتر خواهي بود از آنچه آشكارا به آن اقدام مي­كني. هيچ در صدد مباش كه كار خير خودت را بازگو كني و براي آنها گواهي داشته باشي و بكـوش در هر حـال رابـطـــه­ي باطني ي تو و خدا از راه انجام دادن امور خير برقرار باشد و امور خير را كه انجام مي­دهي طوري باشد كه جز تو و خدا كسي نداند، زيرا در غير اين صورت گويا اطمينان تو به اطلاع مردم از نيكي­هايت بيشتر از اميدي است كه به خدا و علم او داري. بنابراين هيچ گاه در مورد خيرات و احسان خود منتي بر كسي مگذار، زيرا اين توفيقي است كه يافته­اي و اگر در برابر امور خير بر كسي منت گذاشتي به ضرر خود اقدام كردي و مراعات مصلحت حقيقي خود را ننموده­اي، زيرا اگر خير خودت را مي­خواستي بدون منت كار خوب را انجام مي­دادي.

          ـ رساله ي حقوق امام سجاد (ع)، عيناً به نقل از يكي از اولين شماره هاي روزنامه ي جام جم. (عنوان «کار خير خود را بازگو مکن»، از روزنامه است. من اصل روزنامه را ندارم. يادداشت من، عيناً طبق روزنامه بوده. البته، قاعدتاً، رسم خطش چنين نبوده.)
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 23:4  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

بر برادر مؤمن لبخند بزن

بسم الله الرحمن الرحيم.

 

بر برادر مؤمن لبخند بزن

امام صادق (ع) به رفاعة ابن موسي كه برآن حضرت وارد شد فرمود: اي رفاعه! آيا خبرت ندهم به بيشترين و بهترين مردم از جهت كمك و ياري به يكديگر؟ عرض كرد: فدايت شوم، بفرمائيد. حضرت فرمود كسي كه مؤمنی را با بيان سخني نيكو ياري كند. سپس فرمود: آيا خبرت ندهم به كمترين مردم از جهت اجر و پاداش؟ عرض كرد: فدايت شوم، بفرمائيد. حضرت فرمود: كسي كه چيزي  براي خود پس­انداز نمايد و به وقت احتياج به برادر  ديني­اش نبخشايد. سپس فرمود: آيا خبرت ندهم از گناهكارترين مردم؟ عرض كرد: فدايت شوم، بفرمائيد. حضرت فرمود: كسي كه از سخن و رفتار برادر ديني اش­ايراد بگيرد و يا او را كوچك شمرد و بر او تكبر ورزد. سپس فرمود: اي رفاعه! آخرين سخن در اين باب را برايت مي­گويم و آن اين كه به خدا و رسول خدا (ص) و علي ابن ابيطالب (ع) ايمان ندارد كسي كه هنگامي كه برادر مؤمنش براي رفع حاجت خويش به نزدش مي­آيد به روي او لبخند نزند. پس اگر گره مشكل برادرش به دست او باز مي­شود براي حل آن بشتابد و اگر به دست او حل نمي­شود به خود زحمتي دهد و از كسي ديگر در اين كار كمك بگيرد تا حاجت برادرش برآورده گردد. پس اگر به خلاف آنچه كه توصيف كرده­ام باشد، هيچ دوستي ميان ما ائمه و او نخواهد بود.

ـ تحفة  الاخوان، عيناً به نقل از يكي از اولين شماره هاي روزنامه ي جام جم. (عنوان «بر برادر مؤمن لبخند بزن»، از روزنامه است. من اصل روزنامه را ندارم. يادداشت من، عيناً طبق روزنامه بوده. البته، قاعدتاً، رسم خطش چنين نبوده.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 7:50  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

شــئــلر

           

            بسم الله الرحمن الرحيم. منوچهر آشتياني در ترجمه­ي کتاب Max Scheler نام او را ماکس شــئــلر نوشته بود. الان يادداشتم در اختيارم نيست، ولي وقتي صالح نجفي، «جامعه­شناسي شناخت و کلاژهاي ايراني» (نقد جامعه­شناسي شناخت اثر کار مانهايم ترجمه­ي منوچهر آشتياني)، روزنامه­ي شرق، يکشنبه، يازده دي 1384؛ ص 20 را خواندم، و صالح نجفي هم در ذکر منوچهر آشتياني و ترجمه­هاي او، املاي شــئــلر را به کار مي­برد، يادداشتم (که هنوز پيدا نکردم!) يادم آمد، و داغ دلم تازه شد!

            البته روزنامه­ي   وزين   شرق   اجل   از   اين   است   که   بفرمايد   املاي   ســئــوال   و مــبــداء   و مــنــشــاء   و خــلاء   را   «از   کجا   کشف   کرده»،   ولي   اگر   آقاي   آشتياني    و    آقاي    صالح    نجفي    بفرمايند   نکته­ي  «ــئــ» در شــئــلر چيست، سپاسگزار مي­شوم. طبق Duden Aussprachewörterbuch  چاپ 2000، تلفظ Scheler چنين است:

 

--- e: ---

     

      (فقط وسطش را نوشتم. قبل و بعدش را در Word مي­نويسم ولي در وبلاگ به اشکال نامربوط تبديل مي­شود.)

آقاي آشتياني. آقاي نجفي. اي استادان. اي دوستان.

e:

            يعني [e] که «کشيده» است.

            يعني [e] که «نيم­کشيده» است. به هر حال، تعداد فرد يا زوج اين نقطه­هاي عمودي (يک، دو، سه، چهار، ...) نشان­دهنده­ي «کشش» است. (نشانه­ي [:] اگر بعد از صامت بيايد نشان­دهنده­ي «تشديد» (تقريباً (يا دقيقاً؟) معادل gemination ) است.) مثلاً، گويا نوشتن جزء آخر بسم الله الرحمن الرحيم، هنگامي که در ترتيل يا قرائت مجلسي مي­خوانند، با IPA چنين است:

 

ræħi:::m

 

            بله. نشانه­ي «ــئــ» در رسم خط فارسي، براي نشان دادن «توالي مصوتها» است. براي نشان دادن «کشش» نيست. اگر، احياناً، نشانه­ي «ــئــ» براي «کشش» بود، واژه­هاي فرضي که تلفظشان

 

še::l ---

            و

še:::l ---

 

            باشد را بايد شلــئــئــر و شلــئــئــئــر نوشت.

 

اصولاً گويا رسم خط فارسي، و هيچ رسم خط طبيعي ديگر، نمي­تواند کشش را نشان دهد. نام انگليسي Blair که تلفظش چنين است

blεə

            را مي توان بلــئــر نوشت.

            (همچنان، اشکال نامربوط و پس و پيش تايپ شدن باقی ماند!)

           

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 14:32  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تعريفي از «فرهنگ»

بسم الله الرحمن الرحيم. تعريفي از «فرهنگ»، به شيوه­ي خاص عبدالکريم سروش (عبدالکريم سروش، «سه فرهنگ»، آينة انديشه، بهمن و اسفند 1369؛ ص 59—50.): زيبا و اديبانه:

سه فرهنگ که ما وارث و حامل آن هستيم، عبارت­اند از: فرهنگ ملي، ديني، و غربي (ص 50). فرهنگ اسلامي کماً و کيفاً فرهنگ غالب اين کشور است (ص 53). لذتي که ما از شعر و زبان سعدي مي­بريم، اُنسي که ما با خانه و وطن خود داريم، نسبتي که با تاريخ گذشتة خود پيدا کرده­ايم، و کوشش مشترکي که که براي اهداف مشترک مي­ورزيم و سقفي از انديشه­ها و ارزشها و نگرش­ها که بر سر همة ما سايه افکنده است، ما را پيوندي بخشيده است که ديگران را از آن نصيبي نيست، و اين همان فرهنگ ماست (ص55).

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 20:40  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

Einstein و Shakespeare و Cambridge

            بسم الله الرحمن الرحيم. شما نام خانوادگي Albert Einstein را چه گونه مي­نويسيد؟ شايد نتيجه­ي جست و جوي من با استفاده از گوگل، در تاريخ چهارشنبه، هفتم دي 1384، برايتان جالب باشد:

آينشتاين   1180   نتيجه

اينشتين   559   نتيجه

اينشتاين   146   نتيجه

انشتن   140   نتيجه

اينشتن   111   نتيجه

انيشتاين   17   نتيجه

            به دلايل فنّي (و نه آماري و تعدادي!) پيشنهاد مي­کنم به صف آينشتاين­نويسها بپيونديد! فعلاً کاري به تلفظتان ندارم!

            شما نام خانوادگي William Shakespeare را چه گونه مي­نويسيد؟ نتيجه­ي جست و جو با استفاده از گوگل، در تاريخ چهارشنبه، هفتم دي 1384:

شيکسپير   30   نتيجه

شکسپير   10100   نتيجه

شکسپر   35   نتيجه

            گويا Shakespeare را بيشتر شِکسپير/شِکسپيئر/شکسپييـِر تلفظ مي­کنند. گويا Cambridge را بيشتر کِمبريج تلفظ مي­کنند. تلفظ درست دقيقاً کِيمبريج است. (تلفظ came انگليسي چيست؟ کِم؟ کِيم؟)

            نتيجه­ي جست و جو با استفاده از گوگل، در تاريخ چهارشنبه، هفتم دي 1384:

کيمبريج   122   نتيجه

کمبريج   606   نتيجه

            به دلايل فنّي پيشنهاد مي­کنم به صف شيکسپيرنويسها و کيمبريج­نويسها ملحق شويد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 16:25  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

بی توجهی به «مرگ»

بسم الله الرحمن الرحيم. چرا ماها سر به هوائيم؟ يک آيه، يک حديث، و دو قول:

اِقتـَـرَبَ لِلناس ِ حِسابُهُم وَ هُم في غـَـفلـَـة ٍ  مُعر ِضون َ (انبياء، 1). ترجمه­ي بهاء­الدين خرمشاهي: «مردمان را [هنگام] حسابشان نزديک شده است و ايشان همچنان در غفلت رويگردانند.» ترجمه­ي محمد صادقي تهراني: «براي مردمان، (زمان ِ) حسابشان نزديک شد، حال آنکه در (ژرفاي) غفلتي رويگردانند.» ترجمه­ي ناصر مکارم شيرازي: «حساب مردم به آنها نزديك شده اما آنها در غفلتند و رويگردانندترجمه­ي سيدعلي موسوي گرمارودي: «(هنگام) حساب مردم نزديک شده است و آنان در ناآگاهي روگردانند.» ــ رسم خط هر چهار ترجمه مطابق اصل است. ترتيب ترجمه­ها طبق نام خانوادگی مترجمان است.

علي عليه­السلام ( غررالحکم؟، به نقل از يادداشتهايم، و منبع اينترنتي): «ان للموت غمرات هي افظع ان تستغرق  بصفة  او تعتدل علي عقول اهل الدنيا.» ترجمه، عيناً طبق يادداشتم، که نمي­دانم منبعش چه بوده: «فشارهاي سخت مرگ شديدتر از آن است که بيان اوصافش فراگير تمام جهات آن باشد يا با معيارهاي عقل­هاي مردم دنيا درست و موزون درآيد.» بنده در حال حاضر غررالحکم در اختيار ندارم.

عبدالکريم سروش (نقل به مضمون، طبق يادداشتهايم): «همه­ي ما مرگ را باور داريم، ولي [اکثرمان؟] چنان زندگي مي­کنيم، که اگر مرگ را قبول هم نداشتيم دقيقاً به همين شکل زندگي مي­کرديم.»

عبدالله جوادي آملي (نقل به مضمون، طبق يادداشتهايم): «سختي و فشار قبر چنان است که هرچه [به خيال خود] «علم و دانش» داريم از ما خارج مي­شود و چيزي يادمان نمي­آيد، به­جز «علم و معرفت الاهي». اين سخن آقاي جوادي آملي را به آقاي اسماعيل گندمکار گفتم. ايشان مخالف بود، و گفت: «اين طور نيست. ما روايت داريم که در آن دنيا امام حسين تفسير قرآن درس مي­دهد.»

***

            اين مقاله در ابتدا فاقد ترجمه­ي آيه­ي قرآن و حديث بود. دوست فاضل و گرامي آقاي محمد نورالهي در قسمت نظر وبلاگ گفت که مناسب است آيه و حديث داراي ترجمه باشد. بنده به توصيه­ي ايشان عمل کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 14:7  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

افغانستان ؛ ایران ؛ موریتانی ؛ پاکستان

            بسم الله الرحمن الرحيم. طبق ويکيپديا در جهان چهار کشور وجود دارد که نظام سياسي آنها «جمهوري اسلامي»/Islamic Republic است (به ترتيب نام کشور در الفباي لاتين که در ويکيپديا آمده): افغانستان؛ ايران؛ موريتاني؛ پاکستان.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 16:21  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دروغهای رسانه ای درباره ی آقای سیدمحمد خاتمی

بسم الله الرحمن الرحيم.

محمدعلي ابطحي، «دروغ­هاي رسانه اي و محمد خاتمي»، روزنامه­ي شرق، پنج­شنبه، يک دي 1384؛ ص 1 (رسم خط مطابق اصل): «تازگي­ها هر وقت آقاي خاتمي را مي­بينم از رسانه­هايي که حرف­ها و سخنانش را تحريف مي­کنند و يا ابزاري از گفته­هاي وي استفاده مي­کنند کلافه است ...»

يک) البته دروغ و تحريف بد است.

دو) منظور آقاي خاتمي و آقاي ابطحي از «رسانه» چيست؟ آيا اينترنت است، که در زمان رياست آقاي خاتمي بر شوراي عالي انقلاب فرهنگي، عمليات بسيار بسيار زننده­ي «فيلترينگ» در آن آغاز شد؟ افتخار تاريخي آغاز عمليات فيلترينگِ «هر وبسايت و وبلاگي را که حکومت بخواهد»، به دوران زمامداري چه کسي برمي­گردد؟ زمامداري رفسنجاني؟ خاتمي؟ احمدي­نژاد؟

آيا منظور ماهواره است؟ ماهواره­اي که مجلس پنجم ممنوع کرد، و افرادي تصور مي­کردند مجلس ششم مي­تواند آن را آزاد کند؟

ماهواره­اي که «از طرف ديگران براي ما» ممنوع است ولي «از طرف ما براي ديگران» مجاز است؟

ماهواره­اي که قانوناً هنوز خريد و فروش و استفاده از آن ممنوع است، ولي بزرگواري چون آقاي کرّوبي دارد شبکه­ي ماهواره­اي افتتاح مي­کند، و قاعدتاً مردمان ايران «به شکل غير قانوني» به تماشاي شبکه­ي ايشان مي­پردازند؟

سه) اين که خاتمي بزرگوار، خاتمي محبوب، هنوز که هنوز است (حتا بعد از بازنشستگي رسمي) خودش و چند تا کارمندش در کاخ سعدآباد تشريف دارند، اين هم «دروغ رسانه­اي» است؟

چهار) اين که آقاي خاتمي هر روز يک پايش تهران است يک پايش بيروت است يک پايش وين است، اينها خرج ندارد؟ بليت مسافرت ايشان «رايگان» است؟

پنج) آقاي سيدعطاء­الله مهاجراني هنگام استيضاحش چنين مي گفت: «اگر من از وزارت عزل شوم، مي­روم به اتاقي کوچک در روزنامه­ي اطلاعات و در آن جا به پژوهشهايم ادامه مي­دهم. پُست و مقام براي من مهم نيست.» بله. ظاهراً «اتاق کوچک در قسمتي از مؤسسه­ي اطلاعات» در خارج از ايران است.

            بله. ظاهراً براي بزرگواراني چون خاتمي و کروبي و مهاجراني و کرباسچي مزّه­ي فعاليتهاي سياسي (و اقتصادي) از مزّه­ي پژوهش و ويرايش و ترجمه بهتر است.

            بله. زور که نيست. هر کسي «ذائقه»اي دارد.

            استغفر الله ربّي و اتوب اليه.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 12:21  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |