بسم الله الرحمن الرحیم.
محمد عبده، به نقل از محمد رشید رضا، تاریخ الاستاد الامام، قاهره، مطبعة المنار، 1350 ه ق، ج 1؛ ص 891؛ به نقل از سیدعطاء الله مهاجرانی، «نقد حال»، روزنامهی اطلاعات، هفتم اردیبهشت 1379؛ ص 2 (رسم خط مطابق اصل):
سیاست اندیشه و دانش و دین را نابود میکند، پناه میبرم به خداوند از لفظ سیاست و از معنی سیاست، از تک تک حروف کلمه سیاست! و از هر پنداری که در باب سیاست به ذهن خطور کند و از هر سرزمینی که بر آن سرزمین از سیاست سخن گفته شود و از هر فردی که از سیاست بگوید یا بنویسد.
اما سیاست دست از سر دین برنمیدارد!
عبدالله جوادی آملی، رسالت قرآن، تهران: مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1375 (رسم خط مطابق اصل):
شاخصترین کار موسی کلیم (ع) در نورانی نمودن بنیاسرائیل همانا تشکیل حکومت حق و نبرد با سیاست ستم آل فرعون و قیام علیه شرک و اقدام در راه اعتلای توحید و جهاد با هیأت حاکمه وقت و اجتهاد در تأسیس نظام الهی بوده است و بدون فضای باز سیاست ِ قسط تنفّس آزاد میسور نیست، و بدون حکومت عدل تهذیب نفس و تزکیه روح مقدور نخواهد بود، چه اینکه بارزترین کار طاغوتیان در تاریک نمودن جامعه بشری همانا تشکیل حکومت باطل و تعطیل حدود الهی و اجراء قوانین بشری و ترویج الحاد و تضادّ با توحید و دعوت به دوزخ است (صفحهی 50).
چون نبرد با طغیانگر عصر، استقامت کامل میطلبد لذا سخن از صبّار [در اصل: صبّا] و شکور مطرح شد [در آیهی و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکّرهم بایّام الله ان فی ذلک لکلّ صبّار ٍ شکور (ابراهیم، 5)]نه صابر شاکر چنانکه در فرق بین قائم به قسط و قوّام به قسط بیان شد (صفحهی 51).
تفکر انفکاک دین از سیاست مانع اقامه برهان عقلی بر ضرورت وحی و نبوت میباشد، زیرا نه میتوان جامعه بشری را چون فرشتگان معصوم از تعدّی و ستم دانست و نمیشود تجاوز ستمگر را تحمّل کرد و نه رواست که با وضع و اجراء قانون بشری جلو تعدّی متجاوزان را گرفت، و نه اجراء حدود الهی را میتوان به دست هر کس بدون ولایت و رهبری سپرد وگرنه هم محذور هرج و مرج لازم میآید، و هم نکول ضمنی، از برهان ضرورت وحی و نبوت خواهد بود (صفحهی 51).
اگر کسی متحجّرانه مظلومنمائی کند و دین را از سیاست جدا بداند و بگوید من مأمور حفظ دینم و دخالتی در شئون سیاست ندارم و اعلام بیطرفی کند، هرگز سیاستمدار قهّار او را رها نمیکند و قلمرو سیاستگزاری خویش را از مرز مذهب جدا نمیکند، و دین را پدیدۀ ماوراء طبیعی نمیداند، بلکه آنرا به سود خود جذب میکند و دیندار دیننشناس متحجّر را، در کام مکر ماهرانه خویش فرو میبرد، و به او چنین تلقین میکندکه از (صفحهی 51) منابع دینی باید مفاهیمی استنباط شود که با خطوط کلّی سیاست مشئوم هماهنگ باشد، و هر دیندار میباید طوری عمل نماید که به قوانین طغیانگرانه آن سائس غیر دینی موافق بوده و در راه نیل به اهداف فاسد سائسان ستمپرور سودمند باشد (صفحهی 52).
سیدعباس سیدمحمدی:
بله. سیاست دست از سر دین برنمیدارد. چه سیاست در ایران بعد از 1357، چه سیاست در ایران قبل از 1357، چه سیاست در فرانسه، چه سیاست در شوروی، چه سیاست در عراق زمان صدام، چه سیاست در عربستان سعودی. این که «دین از سیاست جدا نیست»، فرمایش امام خمینی بود. این که «دین از سیاست جدا است»، گفتهی محمدرضا پهلوی بود. به هر حال، در هر دو حالت، حاکمیت وقت تعیین میکرد/میکند که دین از سیاست جدا است یا جدا نیست. فرمایش آقای جوادی آملی درست است: «اگر کسی متحجّرانه مظلومنمائی کند و دین را از سیاست جدا بداند و بگوید من مأمور حفظ دینم و دخالتی در شئون سیاست ندارم و اعلام بیطرفی کند، هرگز سیاستمدار قهّار او را رها نمیکند و قلمرو سیاستگزاری خویش را از مرز مذهب جدا نمیکند»، ولی سادهانگارانه است اگر تصور کنیم سیاستمدار قهّار = سیاستمدار زمان محمدرضا پهلوی = سیاستمدار زمان بنی امیّه. سادهانگارانه است اگر تصور کنیم سیاستمدار قهّار ≠ سیاستمداران و حاکمان جمهوری اسلامی ایران.
بله. سیاست دست از سر دین برنمیدارد. از سر هنر هم، از سر فرهنگ هم، از سر ورزش هم.
مطلبی دیگر:
سیدمصطفی محقق داماد (گفت و گو با او)، «وضعيت تاريخی حوزه علميه قم و مناسبات سياسی ـ اقتصادی آن»، روزنامهی ایران، یکشنبه، 13 مرداد 1381؛ صفحهی فرهنگ و اندیشه (رسم خط عنوان مقاله و مطالب آن مطابق اصل):
در كتابی كه مركز اسناد انقلاب اسلامی درباره حاج شيخ عبدالكريم حائری منتشر كرده سندی وجود دارد كه جالب است. حسب نقل اين كتاب مرحوم مدرس به قم می آيند و در گفت وگويی به ايشان می گويند چرا شما در امور سياسی كشور دخالت نمی كنيد؟ ايشان در جواب می گويند «آقای مدرس! شما سياسی هستيد و به وظيفه خود عمل می كنيد، من وظيفه خود را تربيت طلاب و تدريس علوم دينی می دانم و سياسی نيستم. ولی اين نكته را به شما بگويم كه من اگر در روس و يا فرانسه بودم يقيناً درميان سياست بودم، چون در آن بلاد سياستش حساب شده و پايه دار و عميق است، اما كشورهايی مثل عراق و ايران كه كشورهای ضعيفی هستند معلوم نيست منشأ سياستش در كجاست؟ من می ترسم ما آلت دست ديگران باشیم.»
خوشبختانه در ایران فعلی «معلوم است منشأ سیاست کجاست» و «جای ترس وجود ندارد».
سیدمصطفی محقق داماد (گفت و گو با او)، «وضعيت تاريخی حوزه علميه قم و مناسبات سياسی ـ اقتصادی آن»، روزنامهی ایران، دوشنبه، 14 مرداد 1381؛ صفحهی فرهنگ و اندیشه (رسم خط عنوان مقاله و مطالب آن مطابق اصل):
به نظر من بين امام خمينی (قدس سره) و استادشان مرحوم آقای حائری، در يك جهت، اتفاق نظر وجود دارد و آن اينكه هر دوی اين بزرگواران معتقد بودند در جريان مشروطه، روحانيت آلت دست اجنبی قرار گرفته بوده و كلاه بر سر او رفته است. مرحوم حائری از اين جريان نتيجه گرفت كه بايد از سياست به معنای ابزارمندی آن دور بود، مرحوم امام خمينی از اين جريان نتيجه گرفت كه بايد خودمان قدرت را به دست بگيريم تا دست اجنبی قطع شود. هر دو با يك مقدمه، دونتيجه در دو زمان گرفته اند. البته امام خمينی جمله اي دارند كه می گفتند اگر شيخ ما در اين زمان بود، همان كاري را می كرد كه ما الآن می كنيم. امام می فرمايند اقتضای آن زمان ايجاب می كرد كه ما از سياست كنار بكشيم و آن را بايكوت كنيم و لذا در آن زمان از حوزه قم حتی يك نفر هم وارد عرصه سياست و قدرت نشد. از حوزه نجف كساني آمدند و وارد ادارات و دستگاههای اداری شدند. مرحوم نائينی دستگاه اداری رضاشاه را تأييد می كرد و در تأييد رضاشاه اطلاعيه صادر كرد و آن اطلاعيه در روزنامه حبل المتين چاپ شده است. اما از حوزه قم حتی يك نفر از فضلای لايق و سرشناس وارد ادارات رضاخان نشد. به هر حال آن روزگار، روحانيت وظيفه خود می دانست كه كنار بكشد و مرجعيت را تثبيت كند اما در زمانی كه امام خمينی قيام كردند وضعيت عوض شد و ايشان بر اين عقيده بودند كه می توان قدرت را به دست گرفت تا دست اجنبی كوتاه شود.
البته جمع ميان قدرت و اقتدار، ذاتاً دشوار است اما مرحوم امام خمينی خودشان توانستند اين كار را انجام دهند. از طرف ديگر ايشان مصرانه تأكيد می كردند كه حوزه ها بايد به سبك قديم و سنتی اداره بشوند و به هيچ وجه زير نفوذ حكومت و قدرت قرار نگيرند. خود امام هيچ دخالتی در امور حوزه نمي كردند وهمه كارها را به مرحوم آيت الله العظمی گلپايگانی واگذار كرده بودند و فقط شهريه مي دادند. امام خمينی هيچ عزل و نصبی در حوزه انجام ندادند چرا كه از دولتی شدن حوزه قم ناراضی بودند. تجربه مصر و الازهر پيش چشم حضرت امام بود. امام هميشه می گفتند حوزه بايد نهادی مردمی باشد، نقاد حكومت باشد نه ابزار حكومت. پشتيبان حكومت شوندگان باشد نه آلت دست حكومت كنندگان و لذا حوزه می بايست همواره از دولت و قدرت حاكم مستقل بماند...
خُب. این که «جمع ميان قدرت و اقتدار، ذاتاً دشوار است اما مرحوم امام خمينی خودشان توانستند اين كار را انجام دهند»، نظر شریف آقای محقق داماد است و نظر شریف حکومت محترم ایران است. هوشمندان و آگاهان، دربارهی «مطلقاً دخالت نکردن امام خمینی در امور حوزه» و «دخالت نکردن آقای خامنهای در امور حوزه» اطلاعات دارند.
***
بله. تاکتیکها و دلائل افراد مختلف برای مبارزه با حکومت وقت یا همکاری با حکومت وقت با هم فرق میکند. موضع افراد مختلف نسبت به حکومت هم در زمانهای مختلف عُمر آنها تفاوت میکند. موضع امام خمینی نسبت به حکومت سابق ایران قبل از سال 1342 و سال 1342 و سالهای بعد از 1342 یکسان نبود. موضع اکبر گنجی. موضع عبدالکریم سروش.
توصیهی بنده:
سکوت میکنید، مانند علی بن ابیطالب باشید. همکاری میکنید، مانند علی باشید. شمشیر میکشید، مانند علی باشید. سعی کنید. سعی کنیم. توصیه نمیکنم بابک و خسرو گل سرخی و کرامت دانشیان و احمد شاملو و اکبر گنجی الگو باشند. هرچند شایسته است شیوهی مبارزان و متفکّران و اندیشمندان مختلف تجربهی ما باشد.