قال محمّد بن عبدالله: من آذی ذمّــیّاً فقد آذانی
بسم الله الرحمن الرحیم. هموطن مسیحی، نویسندهی پُرتلاش و پُرهمّت، آقای جست و جوگر، در http://lightoftheworld.blogfa.com/post-111.aspx مقالهای نوشتهاند به نام «رابطهی مذهب اسلام با استبداد و تحمیل». مقالهی ایشان شامل اشکالات و اعتراضهای مختلف آقای جست و جوگر به اسلام و قرآن است. بنده در این مقاله، فقط به قسمتی از مقالهی ایشان میپردازم، که عیناً نقل میکنم.
قسمتی از مقالهی آقای جست و جوگر (تماماً به رنگ آبی):
اهلکتاب، خفیفانی در مقابل مسلمانان؟!
آیهی اول:
«با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمىآورند، و آنچه را خدا و فرستادهاش حرام گردانيدهاند حرام نمىدارند، و متدين به دين حق نمىگردند، كارزار كنيد تا با [كمال] خوارى به دستخود جزيه دهند.» (توبه (۹): ۲۹) (ترجمهی استاد فولادوند)
حجتالاسلام قرائتی تفسیر جالبی برای این آیه دارد، بهقرار زیر:
در آيات قبل، سخن از پليد بودن مشركان و نبرد با آنان بود، در اين آيه شيوهى برخورد با اهل كتاب را بيان مىكند كه يكى از دو راه در پيش آنان است: جنگ، يا پرداختِ جزيه.
همانگونه كه مسلمانان با پرداخت خمس و زكات، به دولت اسلامى كمک مىكنند و از مزاياى امنيّت و خدمات بهرهمند مىشوند، اهل كتاب نيز با پرداخت مبلغى به نام جِزيه، بودجهاى را كه صرف آنها مىشود، تا حدّى تأمين مىكنند.
مقدار جزيه را نيز رهبر مسلمين تعيين مىكند. البتّه بايد به اندازهاى باشد كه پرداخت آن براى اهل كتاب سنگين باشد. »وهم صاغرون«
امام صادقعليه السلام فرمود: اگر مقدار جزيه كم باشد، در پرداخت تفاوتى در روحيّهى آنان حاصل نشده و احساس حقارت نمىكنند.
(تفسیر نور) (تاکیدات و بزرگنماییها از من است.)
خوب به نکاتی، که در این تفسیر (که به نظر من، تفسیری بسیار استادانه و درست از این آیه میباشد) وجود دارند، دقت کنید:
- اهلکتاب، تنها به دلیل باورهایی که پارهای از آنان، بر اساس قرآن و سنت، و بهتشخیص شیوخالاسلام و حجتالاسلامها، خرافه هستند، یا باید بمیرند؛ یا شهروندان درجهی پایین و خوار شدهی جامعهای باشند که همهچیزش، تحت اختیار و تصاحب یک «دولت اسلامی»، میباشد.
- این «دولت اسلامی» باید هوشیارانه، تاکید داشته باشد که موجبات خواری و خفت اهلکتاب در جامعه مهیا باشد؛ و باید هربار اطمینان حاصل کند که چنین موجباتی (بهواسطهی طریقهایی چون: گرفتن مالیاتهای کمرشکن و سرسامآور)، بر آنان، حتما اعمال میشود.
- این «دولت اسلامی»، علاوه بر اینکه باید از اهلکتاب، تنها بهخاطر اینکه آنها دین و باورهای دیگری دارند، مالیاتهای بسیار سنگینتر و کمرشکنتری را اخاذی نماید، باید بر مقررات و سیاستهایی که بر آنان اعمال میکند، برچسبهای دیگری (که احتمالا باید دارای مفاهیم و عنوانهای تحقیرآمیز هم باشند) بزند.
(مثلا از مسلمانان مالیات را با برچسب «خمس و زکات» بگیرد، اما از اهلکتاب با برچسب تحقیرآمیز و خوارکنندهی «جزیه».)
میبینیم که سخن اصلی این آیه، مراعات کردن احکام و اعتقادات اسلامی نمیباشد، بلکه تحقیر اهلکتاب و به خفت کشاندن آنها؛ آنهم تنها به این سبب که نمیخواهند زیر یوغ فرهنگ مسلمانان قرار گیرند (تهاجم فرهنگی)؛ و مطیع اسلام گردند (استعمار و بردهکشی)!
بهخصوص که این تفسیر حجتالاسلام قرائتی، اهلکتاب را سربارهای جامعه معرفی کرده است، که «دولت اسلامی» بهشکلی آنها را تحمل میکند!
در هر صورت، طبق قرآن، «دولت اسلامی» (که باید حتما در جوامع اسلامی روی کار باشد) باید اطمینان حاصل نماید که، برای اهلکتابی که (از روی بدشانسی و سیهروزی) در مناطق زیر حمکرانی این دولت زندگی میکنند (و ریشه و تاریخی برای خود در این مناطق دارند)، رفتاری پیشه کرده است که:
همواره این ایدهی اسلامیی "«خوار بودن» و «خفیف بودن» آنها (نسبت به هموطنان و حکومتگران مسلمانشان)" در روحیهی آنان، تاثیری قطعی و سلطهگر داشته باشد.
گرفتن جزیهها یکی از همین ترفندهای اسلامی (و از نوع واجبش) برای تحقق این امر میباشد.
در نتیجه، طبق قرآن، سزاوار اهلکتابی که خود را، شایسته حق و حقوق انسانی (طبق منشور جهانی حقوق بشر، و طبق مفاد استوانهی کورش هخامنشی) بداند، مرگ میباشد! (۱)
یک ملاحظهی مهم:
- آیا --منطقا و وجدانا-- از این رفتارها و فرهنگ مسلمانان، نباید انتظار جنگها و حملات تهاجمی / شورشگرایانهی اهلکتاب و سایر غیرمسلمانان --برعلیه «دولت اسلامی» را داشت؟!
این ملاحظه را حتما حین خواندن ادامهی این نوشته در نظر داشته باشید. [پایان «قسمتی از مقالهی آقای جست و جوگر».]
***
نقد من به سخنان فوق = جواب من به آقای جست و جوگر:
اصل آیه: قاتِلواالَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِاللهِ وَ لا بــِالیَوم ِ الآخِر ِ وَ لا یُحَرَّمونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ لا یَدینونَ دینَ الحَقّ ِ مِنَ الَّذینَ أوتوالکِتابَ حَتّی یُعطوالجــــِزیَة َ عَن یَدٍ وَ هُم صاغِرونَ (توبه، 29).
یک) ظاهراً معنای سادهی «قاتلوا» این است: بجنگید. «جنگ»، در برابر «صلح». ظاهراً «جنگ» و «جنگیدن» از اولین معناهای «مقاتله» و «قتال» هستند.
دو) قید «من الذین اوتوا الکتاب» در آیه ی فوق چه نکتهای دارد؟ چرا آیه به شکل «قاتِلواالَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِاللهِ وَ لا بــِالیَوم ِ الآخِر ِ وَ لا یُحَرَّمونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ لا یَدینونَ دینَ الحَقّ ِ حَتّی یُعطوالجــــِزیَة َ عَن یَدٍ وَ هُم صاغِرونَ» نیست؟ چرا به شکل « قاتِلواالَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِاللهِ وَ لا بــِالیَوم ِ الآخِر ِ وَ لا یُحَرَّمونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ لا یَدینونَ دینَ الحَقّ» نیست؟
آیا حدسی معقول نیست اگر بگوئیم تعدادی از «الذین اوتوا الکتاب» عهد و قرار خود با محمد بن عبدالله را شکستند، و طبق آن عهد و قرار، نقض عهد به معنای «اعلان جنگ» بوده؟
سه) آیا عضوهای مجموعهی {الیهود، اهل الکتاب، الذین اوتوا الکتاب} صددرصد یکسان هستند، و لذا این مجموعه فقط یک عضو دارد؟ آیا عضوهای مجموعهی {النصاری، اهل الکتاب، الذین اوتوا الکتاب، اهل الانجیل} صددرصد یکسان هستند ولذا این مجموعه فقط یک عضو دارد؟
توضیح 1. عضوهای تکراری در مجموعه، در مفهوم ریاضی، به حساب نمی آیند. {1، 2، 1، 2، 3} = {1، 2، 3}.
توضیح 2. از معجزات قرآن، برای ما که قائل به معجزه بودن قرآن هستیم، نهایت دقت در الفاظ است. چه بسا خداوند متعال از «النصاری» و «اهل الکتاب» و «الذین اوتوا الکتاب» و «اهل انجیل» مفاهیم کاملاً یکسانی مورد نظرش نیست. (← مهدی عصار، «عام و سنة در قرآن کریم»، بیّنات، زمستان 1380، شمارهی 32؛ ص 154—150.)
شاید ترجمهی «الذین اوتوا الکتاب» به «اهل کتاب» دارای مقداری نادرستی باشد. بهاء الدین خرمشاهی و سیدعلی موسوی گرمارودی و محمد صادقی تهرانی، «الذین اوتوا الکتاب» را در بعضی موارد به «اهل کتاب» و در بعضی موارد به «کسانی که به آنان کتاب داده شده است» و «کتاب داده شدگان» (و به هر حال عباراتی جز «اهل کتاب») ترجمه کردهاند.
چهار) طبق قرآن، نگرش تعدادی از یهودیان به مسیحیان، و تعدادی از مسیحیان به یهودیان:
و قالت الیهود لیست النصاری علی شیء و قالت النصاری لیست الیهود علی شیء و هم یتلون الکتاب کذالک قال الذین لا یلمون مثل قولهم فالله یحکم بینهم یوم القیامة فیما کانوا فیه یختلفون (بقره، 113).
نگرش قرآن به تعدادی از اهل کتاب:
من اهل الکتاب امّة قائمة یتلون آیات الله آناء الّیل و هم یسجدون (آل عمران، 113).
آیا «جنگ» با «الذین اوتوا الکتاب» در آیهی 29 توبه یعنی جنگ با «عهدشکنانی که با شکستن عهد و پیمان، و طبق خود عهد و پیمان، به محمد بن عبدالله و پیروان الله و قرآن اعلان جنگ دادهاند»، یا با «امّة قائمة یتلون آیات الله آناء الّیل و هم یسجدون»؟
وقتی کتابی، تعدادی از افراد یک جمعیت دینی یا فکری یا ... را به شکل «امّة قائمة یتلون آیات الله آناء الّیل و هم یسجدون» توصیف کند، و در همان کتاب دستور جنگ با/اجازهی جنگ با افرادی از همان جمعیت دینی یا فکری را بدهد، کدام حالت پذیرفتنیتر است:
ــ افرادی که باید با آنان جنگید/جنگیدن با آنان مجاز است، همان «امة قائمة یتلون آیات الله آناء الیل و هم یسجدون» هستند.
ــ افرادی که باید با آنان جنگید/جنگیدن با آنان مجاز است، غیر از «امة قائمة یتلون آیات الله آناء الیل و هم یسجدون» هستند.
پنج، الف) ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و اعدّ لهم عذاباً مهیناً (احزاب، 57).
پنج، ب) قال محمد بن عبدالله: من آذی ذمّیّاً فقد آذانی/هر کس یکی از اهل ذمّه را بیازارد مرا آزار داده است (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 17؛ ص 147، به نقل از http://www.alshirazi.org/news/news1427/01/14.htm ).
پنج، پ) قال محمد بن عبدالله: ... و من آذانی فقد آذی الله (از روایات نسبتاً مشهور، که الان سندی در اختیار ندارم).
پنج، ت) نتیجهگیری از «پنج، الف» و «پنج، ب» و «پنج، پ»:
کسی که اهل ذمّه را آزار دهد، خدا را اذیت کرده و مورد لعنت خدا در دنیا و آخرت است و عذابی سخت در انتظار او است.
آیا تحقیر و تصغیر و تخفیف، مصداق «اذیت کردن» هست یا نه؟ چه گونه ممکن است محمد، که طبق قرآن صاحب خُلق عظیم است، و خدا و فرشتگان بر او درود میفرستند، و طبق خودش برای تمام کردن مکارم اخلاقی مبعوث شده، و طبق عایشه: «کلّه قرآن»، به حاکمان اسلامی و عامهی مسلمانان اجازه دهد خداباوران غیر مسلمان را آزار دهند؟
شش) اگر قرآن مایل به تحقیر و تصغیر و تخفیف اهل کتاب باشد، آیا بهتر از این که جست و جوگر را تحقیر کند و پویا ربانی را تحقیر کند، این نیست که بزرگان مسیحیت و یهودیت را «ندید بگیرد»؟ اگر جهان مسیحیت و یهودیت و زرتشتی بخواهند اسلام را از چشمها بیندازند، میآیند با سیدعباس سیدمحمدی درگیر می شوند، یا پروژههای «تقدسزدائی از قرآن» و «اسلام اروتیک» را اجرا میکنند؟ شاید متوجه منظورم نشده باشید. بسیار خوب.
در قرآن، نام محمد 4 مرتبه، نام مریم 19 مرتبه («مریم» در «عیسی بن مریم» را حساب نکردم)، نام/لقب مسیح 11 مرتبه، نام عیسی 25 مرتبه، نام ابراهیم 69 مرتبه، نام موسی 140 مرتبه و نام الله 2672 مرتبه به کار رفته. نام وصیّ محمد (= علی بن ابیطالب)، که طبق شیعه از حضرت عیسا هم والامقامتر است، به کار نرفته. نام دختر محمد، که طبق شیعه از حضرت عیسا هم والامقامتر است، به کار نرفته. نام هیچ کدام از امامان شیعه، که طبق شیعه از حضرت عیسا هم والامقامتر هستند، به کار نرفته. نام هیچ کدام از خلفای اهل سنت به کار نرفته.
در عهد جدید نام موسی 87 مرتبه و نام عیسی 1536 مرتبه به کار رفته. نام/لقب «مسیح» را بررسی نکرم.
توجه کنید. یهودیت، مادر مسیحیت است، ولی در سراسر عهد جدید فقط 87 مرتبه نام موسی به کار رفته، در کنارش 1536 مرتبه نام عیسی. در قرآن، 4 مرتبه نام محمد و 25 مرتبه عیسی و 11 مرتبه مسیح و 140 مرتبه موسی.
خُب. «خودشیفتگی» صفت مناسب کدام کتاب است؟
(ممکن است شمارش بنده در قرآن و عهد جدید خطا باشد. از تذکّر دوستان، استقبال و تشکّر میکنم.)
هفت) اصل قرآنی:
ان اکرمکم عندالله اتقاکم (حجرات، 13).
هشت) طبق قرآن در جنگ نباید ستم کرد و نباید از عدالت خارج شد:
و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحبّ المعتدین (بقره، 190).
نه) ظاهراً در اسلام قرآن و عترت، در تقسیم بیت المال و امکانات اجتماعی و شغل و احترام و مانند آنها، تبعیضی بین مسلمانان و پیروان سایر ادیان (و چه بسا همچنین ملحدان) وجود ندارد.
ده) ظاهراً «بجنگید» ممکن است هم دارای معنای دفاعی باشد (مانند «و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحبّ المعتدین») و هم احیاناً معنای جنگ ابتدائی. ظاهراً در «قاتِلواالَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِاللهِ وَ لا بــِالیَوم ِ الآخِر ِ وَ لا یُحَرَّمونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ لا یَدینونَ دینَ الحَقّ ِ مِنَ الَّذینَ أوتوالکِتابَ حَتّی یُعطوالجــــِزیَة َ عَن یَدٍ وَ هُم صاغِرونَ» نه صراحت بر دفاعی بودن است و نه صراحت بر تهاجمی بودن، ولی طبق توضیحات بند دو، ممکن است تعدادی از «الذین اوتوا الکتاب» عهد و قرار خود با محمد بن عبدالله را شکستند، و طبق آن عهد و قرار، نقض عهد به معنای «اعلان جنگ» بوده.
چه بسا جنگ چند حالت است:
ــ جنگ در برابر جنگ. جنگ برای دفاع از خود.
ــ جنگ، در برابر عهدشکنیای که به معنای اعلان جنگ بوده.
ــ جنگ «آزادیبخش» و «رهائیبخش».
ــ جنگ ظالمانه.
ما، که ایمان داریم قرآن کتاب خدا و محمد رسول خدا است و امامها جانشینان رسول خدا هستند، یقین داریم از نظر خدا و قرآن و محمد و امامها، «جنگ ظالمانه» مردود است.
یازده) قرآن در آیهی 29 توبه به پیروان خود، دستور یا اجازهی جنگیدن با تعدادی از «الذین اوتوا الکتاب» را داده. خُب. آن تعدادی از «الذین اوتوا الکتاب»، چه کار میکنند؟ گوش به فرمان قرآن هستند که چه بکنند و چه نکنند، یا طبق کتاب و شریعت خود عمل میکنند؟ اگر احیاناً طبق «اگر کسی بر یک گونه ی تو سیلی زند، گونه ی دیگر را نیز به جانب او بگردان» عمل کنند، پس اصولاً جنگ سریعاً تمام میشود، یا اصولاً جنگ واقع نمیشود، چون میگویند «دین ما دین محبت است» و «نمیجنگیم» و «بیا صورتم را سیلی بزن» و: بفرما جزیه. اگر بجنگند، چه دلیل قرآنی یا عهدینی یا علمی یا ... وجود دارد که مقهور جنگ اینان باشند؟ از کجا معلوم تعدادی از «الذین اوتوا الکتاب» تمام یا اکثر سپاه مسلمانان را از بین نبرند، و نه تنها جزیه نپردازند، بلکه غنیمت هم بگیرند؟
دوازده) دربارهی «مالیات کمرشکن» و «با [کمال] خواری»، توجه کنید به ناصر مکارم شیرازی:
«جزية»از ماده «جزاء» به معنى مالى است كه از غير مسلمانان كه در پناه حكومت اسلامى قرار مى گيرند گرفته مى شود و اين نامگذارى به خاطر آن است كه آن را به عنوان جزاء در برابر حفظ مال و جانشان به حكومت اسلامى مى پردازند. (اين مطلبى است كه از سخنان راغب در كتاب مفردات استفاده مى شود)
«صاغر» از ماده «صغر» (بر وزن پسر) به معنى كسى است كه به كوچكى راضى شود و منظور از آن در آيه فوق آن است كه پرداختن جزيه بايد به عنوان خضوع در برابر آئين اسلام و قرآن بوده باشد، و به تعبير ديگر نشانه اى براى همزيستى مسالمت آميز و قبول موقعيت يك اقليت سالم و محترم در برابر اكثريت حاكم بوده باشد.
و اينكه بعضى از مفسران آنرا به عنوان تحقير و توهين و اهانت و سخريه اهل كتاب كرده اند، نه از مفهوم لغوى كلمه استفاده مى شود و نه با روح تعليمات اسلام سازگار است و نه با ساير دستوراتى كه درباره طرز رفتار با اقليتهاى مذهبى به ما رسيده است تطبيق مى كند.
نكته قابل توجه ديگر اينكه در آيه فوق گر چه در ميان شرائط «ذمه» تنها «جزيه»مطرح شده است ، ولى تعبير به «هم صاغرون »يك اشاره اجمالى به ساير شرائط ذمه است ، زيرا از آن استفاده مى شود كه آنها فى المثل در محيط اسلامى دست به تبليغات بر ضد مسلمانها نزنند، با دشمنان آنها همكارى نكنند، و در راه پيشرفتهايشان سد و مانعى ايجاد ننمايند، زيرا اين امور با روح خضوع و تسليم و همكارى سازگار نيست .
جزيه چيست ؟
«جزيه» يك نوع ماليات سرانه اسلامى است كه به افراد تعلق مى گيرد، نه بر اموال و اراضى ، و به تعبير ديگر ماليات سرانه سالانه است .
بعضى معتقدند كه ريشه اصلى آن غير عربى است و از «كزيت» كلمه فارسى باستانى كه به معنى مالياتى است كه براى تقويت ارتش اخذ مى شود، گرفته شده ولى بسيارى معتقدند كه اين لغت يك لغت عربى خالص است ، و همانگونه كه سابقا نقل كرديم از ماده جزاء گرفته شده ، به مناسبت اينكه، ماليات مزبور جزاى امنيتى است كه حكومت اسلامى براى اقليتهاى مذهبى فراهم مى سازد.
«جزيه» قبل از اسلام هم بوده است ، بعضى معتقدند نخستين كسى كه جزيه گرفت انوشيروان پادشاه ساسانى بود، ولى اگر اين مطلب را مسلم ندانيم، حد اقل انوشيروان كسى بود كه از ملت خود جزيه مى گرفت ، و از همه كسانى كه بيش از بيست سال و كمتر از پنجاه سال داشتند و از كاركنان حكومت نبودند، از هر نفر به تفاوت 12 يا 8 يا 6 يا 4 درهم ماليات سرانه اخذ مى كرد. فلسفه اصلى اين ماليات را چنين نوشته اند كه دفاع از موجوديت و استقلال و امنيت يك كشور وظيفه همه افراد آن كشور است ، بنابر اين هر گاه جمعى عملا براى انجام اين وظيفه قيام كنند، و عده اى ديگر به خاطر اشتغال به كسب و كار نتوانند در صف سربازان قرار گيرند وظيفه گروه دوم اين است كه هزينه جنگجويان و حافظان امنيت را به صورت يك ماليات سرانه در سال بپردازند.
قرائنى در دست داريم كه اين فلسفه را در مورد جزيه چه قبل از دوران اسلام و چه در دوران اسلامى تاييد مى كند.گروه سنى جزيه دهندگان در عصر انوشيروان كه هم اكنون نقل كرديم (ما بين بيست تا پنجاه سال ) گواه روشنى بر اين مطلب است ، زيرا اين گروه سنى در حقيقت مربوط به كسانى بوده است كه قدرت حمل اسلحه و شركت در حفظ امنيت و استقلال كشور را داشته اند، ولى به خاطر اشتغال به كسب و كار بجاى آن جزيه مى پرداختند.
گواه ديگر اينكه در اسلام جزيه بر مسلمانان لازم نيست ، زيرا جهاد بر همه واجب است و به هنگام لزوم همگى بايد در ميدان نبرد در برابر دشمن حاضر شوند، اما چون اقليتهاى مذهبى از شركت در جهاد معافند بجاى آن بايد جزيه بپردازند، تا از اين طريق در حفظ امنيت كشور اسلامى كه در آن آسوده زندگى مى كنند سهمى داشته باشند.
و نيز معاف بودن كودكان اقليتهاى مذهبى و هم چنين زنان ، پير مردان و نابينايانشان از حكم جزيه دليل ديگرى بر اين موضوع است .
از آنچه گفته شد روشن مى شود كه جزيه تنها يك نوع كمك مالى است ، كه از طرف اهل كتاب در برابر مسئوليتى كه مسلمانان به منظور تاءمين امنيت جان و مال آنها به عهده مى گيرند، پرداخت مى گردد.
بنابر اين آنها كه جزيه را يك نوع حق تسخير به حساب آورده اند، توجه به روح و فلسفه آن نداشته اند، آنها به اين حقيقت توجه نكرده اند كه اهل كتاب هنگامى كه به صورت اهل ذمه در آيند حكومت اسلامى موظف است آنان را از هر گونه تعرض و آزارى مصونيت بدهد. و با توجه به اينكه آنها در برابر پرداخت جزيه علاوه بر استفاده از مصونيت و امنيت هيچ گونه تعهدى از نظر شركت در ميدان جنگ و كليه امور دفاعى و امنيتى بر عهده ندارند، روشن مى شود كه مسئوليت آنها در برابر حكومت اسلامى به مراتب از مسلمانان كمتر است . يعنى آنها با پرداخت مبلغ ناچيزى در سال از تمام مزاياى حكومت اسلامى استفاده مى كنند، و با مسلمانان برابر مى شوند، در حالى كه در متن حوادث و در برابر خطرات قرار ندارند.
از جمله دلايل روشنى كه اين فلسفه را تاءييد مى كند، اين است كه در عهدنامه هائى كه در دوران حكومت اسلامى ميان مسلمانان و اهل كتاب در زمينه جزيه منعقد مى شد، به اين موضوع تصريح گرديده است ، كه اهل كتاب موظفند جزيه بپردازند، و در برابر، مسلمانان موظفند امنيت آنها را تامين كنند، و حتى اگر دشمنانى از خارج به مقابله و آزار آنها برخيزند، حكومت اسلامى از آنها دفاع خواهد كرد.
اين عهد نامه ها فراوان است كه به عنوان نمونه يكى را ذيلا مى آوريم ، و آن عهدنامه اى است كه «خالد بن وليد» با مسيحيان اطراف «فرات» منعقد كرد.
متن عهدنامه چنين است :
«هذا كتاب من خالد بن وليد لصلوبا ابن نسطونا و قومه ، انى عاهدتكم على الجزية و المنعة ، فلك الذمة و المنعة ، و ما منعناكم فلنا الجزية و الا فلا، كتب سنة اثنتى عشرة فى صفر».
«اين نامه اى است از «خالد بن وليد» به «صلوبا» (بزرگ مسيحيان ) و جمعيتش ، من با شما پيمان مى بندم بر جزيه و دفاع ، و در برابر آن شما در حمايت ما قرار داريد و ما دام كه ما از شما حمايت مى كنيم ، حق گرفتن جزيه داريم ، و الا حقى نخواهيم داشت ، اين عهدنامه در سال دوازده هجرى در ماه صفر نوشته شد».
جالب اينكه مى خوانيم هر گاه در حمايت از آنها كوتاهى مى شد، جزيه را به آنها باز مى گرداندند، و يا اصلا از آنها نمى گرفتند!
توجه به اين نكته نيز لازم است ، كه جزيه اندازه مشخصى ندارد، و ميزان آن بستگى به توانائى جزيه دهندگان دارد، ولى آنچه از تواريخ اسلامى به دست مى آيد اين است كه غالبا مبلغ مختصرى در اين زمينه قرار داده مى شد. و اين مبلغ گاهى در حدود يك دينار در سال بيشتر نبود، و حتى گاهى در عهدنامه ها قيد مى شد كه جزيه دهندگان موظفند به مقدار توانائيشان جزيه بپردازند.
از مجموع آنچه گفته شد ايرادهاى گوناگون و سمپاشى هائى كه در زمينه اين حكم اسلامى مى شود، از ميان خواهد رفت ، و ثابت مى شود كه اين يك حكم عادلانه و منطقى است .
[پایان سخنان آقای ناصر مکارم شیرازی.]
سیزده) «خمس» و «زکات»، مالیات نیستند. واجب شرعی هستند. مالیات، واجب شرعی نیست. «خمس» و «زکات» دارای «رنگ الاهی» هستند. مالیات، موضوعی اساساً بشری است. (توجه کنید: زکات العلم نشره.) ظاهراً خمس و زکات واجب شرعی همیشگی برای مسلمانان است. بر غیر مسلمانان خمس و زکات و صدقه نیست. جزیه هم امری است طبق شرع اسلام، و هم توافقی و بسته به مقتضیات است، یعنی ممکن است پیامبر یا امام یا حاکم جامعهی اسلامی جزیه نگیرد. اصولاً بحث «جزیه»، در جامعهی اسلامی و حکومت اسلامی، بحثی از درجهی اول است یا از درجهی صدم؟
چهارده) در اسلام، اهل کتاب رسمیت دارند. طبق عهدین، غیر یهودیها و غیر مسیحیها رسمیت دارند؟
پانزده) آیا مسیحیان مدّعیاند قرآن تمام مسلمانان را از تمام یهودیها و مسیحیها برتر میداند؟ آیا مسیحیان نمیدانند قرآن و اسلام چه جایگاه ممتازی برای حضرت مریم قائل هستند؟
شانزده) آقای علی رجبی:
در اسلام، «بجنگید» یعنی «با نظامیها بجنگید». با زنان و کودکان و مردان غیر نظامی نمیجنگند. در زمان رسول الله، اکثر مردان (چه مسلمان و چه اهل کتاب و چه بتپرست) «نظامی» بودهاند. اگر طبق عُرف (یا به قرائنی) معلوم میشد فلان مرد که نه کودک است و نه علیل و نه پیر و ناتوان، فقط کشاورز است یا تاجر است و قطعاً غیر نظامی است، با او نمیجنگند.
هفده) هم قرآن دربارهی ادعاهائی از یهودیان و مسیحیان با آنان گفت و گو کرده، و هم محمد بن عبدالله با تعدادی از یهودیان و مسیحیان و بتپرستها و دوگانهپرستها گفت و گو کرده. گفت و گوی امامها هم هست. اگر حُکم تبلیغ و بشارت مبلّغان دیگر ادیان و افکار «جنگ» و «کشتن» است، چرا رسول الله و امامها چنین نکردند؟ مگر افرادی که روبهروی آنها بودند، از مسیحیت و یهودیت و بتپرستی دفاع و تبلیغ نمیکردند؟
هجده) گویا به نظر میرسد عهد جدید عمدتاً «کتاب معرّفی حسب و نسب و زندگی و سخنان حضرت عیسا» است. قرآن چیست؟ مجموع قرآن صامت و قرآن ناطق، دستگاه جامع شریعت و طریقت و اخلاق و حقوق (law) و فرهنگ و اقتصاد و دفاع و جنگ ... است. کثرت آیات و روایات در زمینههای مختلف، موجب شده بگویند:
اسلام دین خشونت است؛
اسلام دین سکس است؛
اسلام دین تجارت است؛
اسلام دین مالکیت خصوصی است؛
اسلام دین حکومت است؛
اسلام دین فرد است؛
اسلام دین اجتماع است.
عبدالکریم سروش، در سخنرانیای در آمریکا، در مقایسهی اسلام و مسیحیت، گفته بود (به این مضمون):
یهودیت صدفی فاقد گوهر است. مسیحیت گوهری بدون صدف است. اسلام گوهری است در درون صدف. («صدف» کنایه از «احکام» است و «گوهر» کنایه از «اخلاق».)
نوزده) حکومتها، چه اسماً اسلامی باشند، چه اسماً مسیحی باشند، چه بیخدا باشند، هرچه که باشند، اگر ظلم کنند، باید منتظر قیام مظلومان باشند.
بیست) اعلامیهی جهانی حقوق بشر، ظاهراً از لحظهی تصویب، صفت «جهانی» را روی خودش گذاشته بوده. به هر حال، این اعلامیه و مکاتبی مانند سوسیالیسم و کاپیتالیسم، راه حلهائی ناقص برای مسائل و مشکلات بشر هستند. طبق ما، قرآن و تورات اصلی و بشائر و بصائر اصلی، وحی و از جانب خدا هستند. اگر آقای جست و جوگر و مانند او، قرآن را وحی الاهی بدانند، البته اعلامیهی حقوق بشر را مادون قرآن میداند. اگر قرآن را وحی الاهی ندانند، اعلامیهی حقوق بشر را مافوق آن میدانند.
مادهی 1 اعلامیه:
«تمام افراد بشر آزاد به دنیا میآیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان میباشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.»
خُب. آیا تمام افراد بشر از لحاظ حقوق با هم برابرند؟ اگر چنین باشد، از لحاظ «حق تنظیم اعلامیه» هم با هم برابرند. ولی آیا جز این است که یک عده از افراد محترم بشر «حق تنظیم و تصویب و ابلاغ اعلامیه» را داشتند، یک عده از افراد بشر «وظیفهی پذیرفتن اعلامیه» را دارند؟
بیست و یک) چرا مسیحیان (و یهودیان و زرتشتیان) گرامی، برای اظهار ارادت به اعلامیهی حقوق بشر و نویسندگان اعلامیه، از مؤسس دین خود و کتاب مقدّس خود مایه نمیگذارند؟ آیا از دید مسیحیان (و یهودیان و زرتشتیان) گرامی، اعلامیهی حقوق بشر و نویسندگان آن، در حدّ کتاب مقدّس آنان و مؤسس دین آنان نیست، ولی شایسته است اعلامیهی حقوق بشر را از قرآن، و نویسندگان حقوق بشر را از الله و محمد و امامان مهمتر بدانند؟ آیا مسیحیان (و یهودیان و زرتشتیان) گرامی، سخنگوی مسلمانان هستند در مقایسهی قرآن و اعلامیهی حقوق بشر؟
***
شکراً لله ربّ العالمین.