تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

قال محمّد بن عبدالله: من آذی ذمّــیّاً فقد آذانی

           

            بسم الله الرحمن الرحیم. هموطن مسیحی، نویسنده­ی پُرتلاش و پُرهمّت، آقای جست و جوگر، در http://lightoftheworld.blogfa.com/post-111.aspx مقاله­ای نوشته­اند به نام «رابطه­ی مذهب اسلام با استبداد و تحمیل». مقاله­ی ایشان شامل اشکالات و اعتراضهای مختلف آقای جست و جوگر به اسلام و قرآن است. بنده در این مقاله، فقط به قسمتی از مقاله­ی ایشان می­پردازم، که عیناً نقل می­کنم.

قسمتی از مقاله­ی آقای جست و جوگر (تماماً به رنگ آبی):

 

اهل‌کتاب، خفیفانی در مقابل مسلمانان؟!

آیه‌ی اول:

«با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى‏آورند، و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانيده‏اند حرام نمى‏دارند، و متدين به دين حق نمى‏گردند، كارزار كنيد تا با [كمال] خوارى به دست‏خود جزيه دهند.» (توبه (۹): ۲۹) (ترجمه‌ی استاد فولادوند)

حجت‌الاسلام قرائتی تفسیر جالبی برای این آیه دارد، به‌قرار زیر:

در آيات قبل، سخن از پليد بودن مشركان و نبرد با آنان بود، در اين آيه شيوه‏ى برخورد با اهل كتاب را بيان مى‏كند كه يكى از دو راه در پيش آنان است: جنگ، يا پرداختِ جزيه.

همان‏گونه كه مسلمانان با پرداخت خمس و زكات، به دولت اسلامى كمک مى‏كنند و از مزاياى امنيّت و خدمات بهره‏مند مى‏شوند، اهل كتاب نيز با پرداخت مبلغى به نام جِزيه، بودجه‏اى را كه صرف آنها مى‏شود، تا حدّى تأمين مى‏كنند.

مقدار جزيه را نيز رهبر مسلمين تعيين مى‏كند. البتّه بايد به اندازه‏اى باشد كه پرداخت آن براى اهل كتاب سنگين باشد. »وهم صاغرون«

امام صادق‏عليه السلام فرمود: اگر مقدار جزيه كم
باشد، در پرداخت تفاوتى در روحيّه‏ى آنان حاصل نشده و احساس حقارت نمى‏كنند
(تفسیر نور)  (تاکیدات و بزرگ‌نمایی‌ها از من است.)

خوب به نکاتی، که در این تفسیر (که به نظر من، تفسیری بسیار استادانه و درست از این آیه میباشد) وجود دارند، دقت کنید:

  • اهل‌کتاب، تنها به دلیل باورهایی که پاره‌ای از آنان، بر اساس قرآن و سنت، و به‌تشخیص شیوخ‌الاسلام و حجت‌الاسلامها، خرافه هستند، یا باید بمیرند؛ یا شهروندان درجه‌ی پایین و خوار شده‌ی جامعه‌ای باشند که همه‌چیزش، تحت اختیار و تصاحب یک «دولت اسلامی»، میباشد.
  • این «دولت اسلامی» باید هوشیارانه، تاکید داشته باشد که موجبات خواری و خفت اهل‌کتاب در جامعه‌ مهیا باشد؛ و باید هربار اطمینان حاصل کند که چنین موجباتی (به‌واسطه‌ی طریق‌هایی چون: گرفتن مالیاتهای کمرشکن و سرسام‌آور)، بر آنان، حتما اعمال می‌شود.
  • این «دولت اسلامی»، علاوه بر اینکه باید از اهل‌کتاب، تنها به‌خاطر اینکه آنها دین و باورهای دیگری دارند، مالیاتهای بسیار سنگین‌تر و کمرشکن‌تری را اخاذی نماید، باید بر مقررات و سیاستهایی که بر آنان اعمال میکند، برچسبهای دیگری (که احتمالا باید دارای مفاهیم و عنوانهای تحقیرآمیز هم باشند) بزند.


      (مثلا از مسلمانان مالیات را با برچسب «خمس و زکات» بگیرد، اما از اهل‌کتاب با برچسب تحقیرآمیز و خوارکننده‌ی «جزیه».)

میبینیم که سخن اصلی این آیه، مراعات کردن احکام و اعتقادات اسلامی نمیباشد، بلکه تحقیر اهل‌کتاب و  به خفت کشاندن آنها؛ آن‌هم تنها به این سبب که نمیخواهند زیر یوغ فرهنگ مسلمانان قرار گیرند (تهاجم فرهنگی)؛ و مطیع اسلام گردند (استعمار و برده‌کشی)!

به‌خصوص که این تفسیر حجت‌الاسلام قرائتی، اهل‌کتاب را سربارهای جامعه معرفی کرده است، که «دولت اسلامی» به‌شکلی آنها را تحمل میکند!

در هر صورت، طبق قرآن، «دولت اسلامی» (که باید حتما در جوامع اسلامی روی کار باشد) باید اطمینان حاصل نماید که، برای اهل‌کتابی که (از روی بدشانسی و سیه‌روزی) در مناطق زیر حمکرانی این دولت زندگی میکنند (و ریشه و تاریخی برای خود در این مناطق دارند)، رفتاری پیشه کرده است که

همواره این ایده‌ی اسلامی‌ی "«خوار بودن» و «خفیف بودن» آنها (نسبت به هم‌وطنان و حکومت‌گران مسلمانشان)" در روحیه‌ی آنان، تاثیری قطعی و سلطه‌گر داشته باشد.

گرفتن جزیه‌ها یکی از همین ترفندهای اسلامی (و از نوع واجبش) برای تحقق این امر میباشد.     

در نتیجه، طبق قرآن، سزاوار اهل‌کتابی که خود را، شایسته حق و حقوق انسانی (طبق منشور جهانی حقوق بشر، و طبق مفاد استوانه‌ی کورش هخامنشی) بداند، مرگ میباشد! (۱)

یک ملاحظه‌ی مهم:

  • آیا --منطقا و وجدانا-- از این رفتارها و فرهنگ مسلمانان، نباید انتظار جنگها و حملات تهاجمی / شورش‌گرایانه‌ی اهل‌کتاب و سایر غیرمسلمانان --برعلیه «دولت اسلامی» را داشت؟!  

این ملاحظه‌ را حتما حین خواندن ادامه‌ی این نوشته در نظر داشته باشید. [پایان «قسمتی از مقاله­ی آقای جست و جوگر».]

***

نقد من به سخنان فوق = جواب من به آقای جست و جوگر:

            اصل آیه: قاتِلواالَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِاللهِ وَ لا بــِالیَوم ِ الآخِر ِ وَ لا یُحَرَّمونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ لا یَدینونَ دینَ الحَقّ ِ مِنَ الَّذینَ أوتوالکِتابَ حَتّی یُعطوالجــــِزیَة َ عَن یَدٍ وَ هُم صاغِرونَ (توبه، 29).

            یک) ظاهراً معنای ساده­ی «قاتلوا» این است: بجنگید. «جنگ»، در برابر «صلح». ظاهراً «جنگ» و «جنگیدن» از اولین معناهای «مقاتله» و «قتال» هستند.

            دو) قید «من الذین اوتوا الکتاب» در آیه ی فوق چه نکته­ای دارد؟ چرا آیه به شکل «قاتِلواالَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِاللهِ وَ لا بــِالیَوم ِ الآخِر ِ وَ لا یُحَرَّمونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ لا یَدینونَ دینَ الحَقّ ِ حَتّی یُعطوالجــــِزیَة َ عَن یَدٍ وَ هُم صاغِرونَ» نیست؟ چرا به شکل « قاتِلواالَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِاللهِ وَ لا بــِالیَوم ِ الآخِر ِ وَ لا یُحَرَّمونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ لا یَدینونَ دینَ الحَقّ» نیست؟

            آیا حدسی معقول نیست اگر بگوئیم تعدادی از «الذین اوتوا الکتاب» عهد و قرار خود با محمد بن عبدالله را شکستند، و طبق آن عهد و قرار، نقض عهد به معنای «اعلان جنگ» بوده؟

            سه) آیا عضوهای مجموعه­ی {الیهود، اهل الکتاب، الذین اوتوا الکتاب} صددرصد یکسان هستند، و لذا این مجموعه فقط یک عضو دارد؟ آیا عضوهای مجموعه­ی {النصاری، اهل الکتاب، الذین اوتوا الکتاب، اهل الانجیل} صددرصد یکسان هستند ولذا این مجموعه فقط یک عضو دارد؟

            توضیح 1. عضوهای تکراری در مجموعه، در مفهوم ریاضی، به حساب نمی آیند. {1، 2، 1، 2، 3} = {1، 2، 3}.

            توضیح 2. از معجزات قرآن، برای ما که قائل به معجزه بودن قرآن هستیم، نهایت دقت در الفاظ است. چه بسا خداوند متعال از «النصاری» و «اهل الکتاب» و «الذین اوتوا الکتاب» و «اهل انجیل» مفاهیم کاملاً یکسانی مورد نظرش نیست. (← مهدی عصار، «عام و سنة در قرآن کریم»، بیّنات، زمستان 1380، شماره­ی 32؛ ص 154—150.)

            شاید ترجمه­ی «الذین اوتوا الکتاب» به «اهل کتاب» دارای مقداری نادرستی باشد. بهاء الدین خرمشاهی و سیدعلی موسوی گرمارودی و محمد صادقی تهرانی، «الذین اوتوا الکتاب» را در بعضی موارد به «اهل کتاب» و در بعضی موارد به «کسانی که به آنان کتاب داده شده است» و «کتاب داده شدگان» (و به هر حال عباراتی جز «اهل کتاب») ترجمه کرده­اند.

            چهار) طبق قرآن، نگرش تعدادی از یهودیان به مسیحیان، و تعدادی از مسیحیان به یهودیان:

            و قالت الیهود لیست النصاری علی شیء و قالت النصاری لیست الیهود علی شیء و هم یتلون الکتاب کذالک قال الذین لا یلمون مثل قولهم فالله یحکم بینهم یوم القیامة فیما کانوا فیه یختلفون (بقره، 113).

            نگرش قرآن به تعدادی از اهل کتاب:

            من اهل الکتاب امّة قائمة یتلون آیات الله آناء الّیل و هم یسجدون (آل عمران، 113).

            آیا «جنگ» با «الذین اوتوا الکتاب» در آیه­ی 29 توبه یعنی جنگ با «عهدشکنانی که با شکستن عهد و پیمان، و طبق خود عهد و پیمان، به محمد بن عبدالله و پیروان الله و قرآن اعلان جنگ داده­اند»، یا با «امّة قائمة یتلون آیات الله آناء الّیل و هم یسجدون»؟

            وقتی کتابی، تعدادی از افراد یک جمعیت دینی یا فکری یا ... را به شکل «امّة قائمة یتلون آیات الله آناء الّیل و هم یسجدون» توصیف کند، و در همان کتاب دستور جنگ با/اجازه­ی جنگ با افرادی از همان جمعیت دینی یا فکری را بدهد، کدام حالت پذیرفتنی­تر است:

            ــ افرادی که باید با آنان جنگید/جنگیدن با آنان مجاز است، همان «امة قائمة یتلون آیات الله آناء الیل و هم یسجدون» هستند.

            ــ افرادی که باید با آنان جنگید/جنگیدن با آنان مجاز است، غیر از «امة قائمة یتلون آیات الله آناء الیل و هم یسجدون» هستند.

            پنج، الف) ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و اعدّ لهم عذاباً مهیناً (احزاب، 57).

            پنج، ب) قال محمد بن عبدالله: من آذی ذمّیّاً فقد آذانی/هر کس یکی از اهل ذمّه را بیازارد مرا آزار داده است (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 17؛ ص 147، به نقل از http://www.alshirazi.org/news/news1427/01/14.htm ).

            پنج، پ) قال محمد بن عبدالله: ... و من آذانی فقد آذی الله (از روایات نسبتاً مشهور، که الان سندی در اختیار ندارم).

            پنج، ت) نتیجه­گیری از «پنج، الف» و «پنج، ب» و «پنج، پ»:

            کسی که اهل ذمّه را آزار دهد، خدا را اذیت کرده و مورد لعنت خدا در دنیا و آخرت است و عذابی سخت در انتظار او است.

            آیا تحقیر و تصغیر و تخفیف، مصداق «اذیت کردن» هست یا نه؟ چه گونه ممکن است محمد، که طبق قرآن صاحب خُلق عظیم است، و خدا و فرشتگان بر او درود می­فرستند، و طبق خودش برای تمام کردن مکارم اخلاقی مبعوث شده، و طبق عایشه: «کلّه قرآن»، به حاکمان اسلامی و عامه­ی مسلمانان اجازه دهد خداباوران غیر مسلمان را آزار دهند؟

            شش) اگر قرآن مایل به تحقیر و تصغیر و تخفیف اهل کتاب باشد، آیا بهتر از این که جست و جوگر را تحقیر کند و پویا ربانی را تحقیر کند، این نیست که بزرگان مسیحیت و یهودیت را «ندید بگیرد»؟ اگر جهان مسیحیت و یهودیت و زرتشتی بخواهند اسلام را از چشمها بیندازند، می­آیند با سیدعباس سیدمحمدی درگیر می شوند، یا پروژه­های «تقدس­زدائی از قرآن» و «اسلام اروتیک» را اجرا می­کنند؟ شاید متوجه منظورم نشده باشید. بسیار خوب.

            در قرآن، نام محمد 4 مرتبه، نام مریم 19 مرتبه («مریم» در «عیسی بن مریم» را حساب نکردم)، نام/لقب مسیح 11 مرتبه، نام عیسی 25 مرتبه، نام ابراهیم 69 مرتبه، نام موسی 140 مرتبه و نام الله 2672 مرتبه به کار رفته. نام وصیّ محمد (= علی بن ابیطالب)، که طبق شیعه از حضرت عیسا هم والامقامتر است، به کار نرفته. نام دختر محمد، که طبق شیعه از حضرت عیسا هم والامقامتر است، به کار نرفته. نام هیچ کدام از امامان شیعه، که طبق شیعه از حضرت عیسا هم والامقامتر هستند، به کار نرفته. نام هیچ کدام از خلفای اهل سنت به کار نرفته.

            در عهد جدید نام موسی 87 مرتبه و نام عیسی 1536 مرتبه به کار رفته. نام/لقب «مسیح» را بررسی نکرم.

            توجه کنید. یهودیت، مادر مسیحیت است، ولی در سراسر عهد جدید فقط 87 مرتبه نام موسی به کار رفته، در کنارش 1536 مرتبه نام عیسی. در قرآن، 4 مرتبه نام محمد و 25 مرتبه عیسی و 11 مرتبه مسیح و 140 مرتبه موسی.

            خُب. «خودشیفتگی» صفت مناسب کدام کتاب است؟

            (ممکن است شمارش بنده در قرآن و عهد جدید خطا باشد. از تذکّر دوستان، استقبال و تشکّر می­کنم.)

            هفت) اصل قرآنی:

            ان اکرمکم عندالله اتقاکم (حجرات، 13).

            هشت)  طبق قرآن در جنگ نباید ستم کرد و نباید از عدالت خارج شد:

            و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحبّ المعتدین (بقره، 190).

            نه) ظاهراً در اسلام قرآن و عترت، در تقسیم بیت المال و امکانات اجتماعی و شغل و احترام و مانند آنها، تبعیضی بین مسلمانان و پیروان سایر ادیان (و چه بسا همچنین ملحدان) وجود ندارد.

            ده) ظاهراً «بجنگید» ممکن است هم دارای معنای دفاعی باشد (مانند «و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحبّ المعتدین») و هم احیاناً معنای جنگ ابتدائی. ظاهراً در «قاتِلواالَّذینَ لا یُؤمِنونَ بِاللهِ وَ لا بــِالیَوم ِ الآخِر ِ وَ لا یُحَرَّمونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ لا یَدینونَ دینَ الحَقّ ِ مِنَ الَّذینَ أوتوالکِتابَ حَتّی یُعطوالجــــِزیَة َ عَن یَدٍ وَ هُم صاغِرونَ» نه صراحت بر دفاعی بودن است و نه صراحت بر تهاجمی بودن، ولی طبق توضیحات بند دو، ممکن است تعدادی از «الذین اوتوا الکتاب» عهد و قرار خود با محمد بن عبدالله را شکستند، و طبق آن عهد و قرار، نقض عهد به معنای «اعلان جنگ» بوده.

            چه بسا جنگ چند حالت است:

            ــ جنگ در برابر جنگ. جنگ برای دفاع از خود.

            ــ جنگ، در برابر عهدشکنی­ای که به معنای اعلان جنگ بوده.

            ــ جنگ «آزادی­بخش» و «رهائی­بخش».

            ــ جنگ ظالمانه.

            ما، که ایمان داریم قرآن کتاب خدا و محمد رسول خدا است و امامها جانشینان رسول خدا هستند، یقین داریم از نظر خدا و قرآن و محمد و امامها، «جنگ ظالمانه» مردود است.

            یازده) قرآن در آیه­ی 29 توبه به پیروان خود، دستور یا اجازه­ی جنگیدن با تعدادی از «الذین اوتوا الکتاب» را داده. خُب. آن تعدادی از «الذین اوتوا الکتاب»، چه کار می­کنند؟ گوش به فرمان قرآن هستند که چه بکنند و چه نکنند، یا طبق کتاب و شریعت خود عمل می­کنند؟ اگر احیاناً طبق «اگر کسی بر یک گونه ی تو سیلی زند، گونه ی دیگر را نیز به جانب او بگردان» عمل کنند، پس اصولاً جنگ سریعاً تمام می­شود، یا اصولاً جنگ واقع نمی­شود، چون می­گویند «دین ما دین محبت است» و «نمی­جنگیم» و «بیا صورتم را سیلی بزن» و: بفرما جزیه.  اگر بجنگند، چه دلیل قرآنی یا عهدینی یا علمی یا ... وجود دارد که مقهور جنگ اینان باشند؟ از کجا معلوم تعدادی از «الذین اوتوا الکتاب» تمام یا اکثر سپاه مسلمانان را از بین نبرند، و نه تنها جزیه نپردازند، بلکه غنیمت هم بگیرند؟

            دوازده) درباره­ی «مالیات کمرشکن» و «با [کمال] خواری»، توجه کنید به ناصر مکارم شیرازی:

«جزية»از ماده «جزاء» به معنى مالى است كه از غير مسلمانان كه در پناه حكومت اسلامى قرار مى گيرند گرفته مى شود و اين نامگذارى به خاطر آن است كه آن را به عنوان جزاء در برابر حفظ مال و جانشان به حكومت اسلامى مى پردازند. (اين مطلبى است كه از سخنان راغب در كتاب مفردات استفاده مى شود)


«صاغر» از ماده «صغر» (بر وزن پسر) به معنى كسى است كه به كوچكى راضى شود و منظور از آن در آيه فوق آن است كه پرداختن جزيه بايد به عنوان خضوع در برابر آئين اسلام و قرآن بوده باشد، و به تعبير ديگر نشانه اى براى همزيستى مسالمت آميز و قبول موقعيت يك اقليت سالم و محترم در برابر اكثريت حاكم بوده باشد.


و اينكه بعضى از مفسران آنرا به عنوان تحقير و توهين و اهانت و سخريه اهل
كتاب كرده اند، نه از مفهوم لغوى كلمه استفاده مى شود و نه با روح تعليمات اسلام سازگار است و نه با ساير دستوراتى كه درباره طرز رفتار با اقليتهاى مذهبى به ما رسيده است تطبيق مى كند.
نكته قابل توجه ديگر اينكه در آيه فوق گر چه در ميان
شرائط  «ذمه»  تنها «جزيه»مطرح شده است ، ولى تعبير به «هم صاغرون »يك اشاره اجمالى به ساير شرائط ذمه است ، زيرا از آن استفاده مى شود كه آنها فى المثل در محيط اسلامى دست به تبليغات بر ضد مسلمانها نزنند، با دشمنان آنها همكارى نكنند،  و در راه پيشرفتهايشان سد و مانعى ايجاد ننمايند، زيرا اين امور با روح خضوع و تسليم و همكارى سازگار نيست .


جزيه چيست ؟


«جزيه» يك نوع ماليات سرانه اسلامى است كه به افراد تعلق مى گيرد، نه بر اموال و اراضى ، و به تعبير ديگر ماليات سرانه سالانه است .
بعضى معتقدند كه ريشه اصلى آن غير عربى است و از
«كزيت» كلمه فارسى باستانى كه به معنى مالياتى است كه براى تقويت ارتش اخذ مى شود، گرفته شده ولى بسيارى معتقدند كه اين لغت يك لغت عربى خالص است ، و همانگونه كه سابقا نقل كرديم از ماده جزاء گرفته شده ، به مناسبت اينكه، ماليات مزبور جزاى امنيتى است كه حكومت اسلامى براى اقليتهاى مذهبى فراهم مى سازد.


«جزيه» قبل از اسلام هم بوده است ، بعضى معتقدند نخستين كسى كه جزيه گرفت انوشيروان پادشاه ساسانى بود، ولى اگر اين مطلب را مسلم ندانيم، حد اقل انوشيروان كسى بود كه از ملت خود جزيه مى گرفت ، و از همه كسانى كه بيش از بيست سال و كمتر از پنجاه سال داشتند و از كاركنان حكومت نبودند، از هر نفر به تفاوت 12 يا 8 يا 6 يا 4 درهم ماليات سرانه اخذ مى كرد. فلسفه اصلى اين ماليات را چنين نوشته اند كه دفاع از موجوديت و استقلال و امنيت يك كشور وظيفه همه افراد آن كشور است ، بنابر اين هر گاه جمعى عملا براى انجام اين وظيفه قيام كنند، و عده اى ديگر به خاطر اشتغال به كسب و كار نتوانند در صف سربازان قرار گيرند وظيفه گروه دوم اين است كه هزينه جنگجويان و حافظان امنيت را به صورت يك ماليات سرانه در سال بپردازند.


قرائنى در دست داريم كه اين فلسفه را در مورد جزيه چه قبل از دوران اسلام و چه در دوران اسلامى تاييد مى كند.گروه سنى جزيه دهندگان در عصر انوشيروان كه هم اكنون نقل كرديم (ما بين بيست تا پنجاه سال ) گواه روشنى بر اين مطلب است ، زيرا اين گروه سنى در حقيقت مربوط به كسانى بوده است كه قدرت حمل اسلحه و شركت در حفظ امنيت و استقلال كشور را داشته اند، ولى به خاطر اشتغال به كسب و كار بجاى آن جزيه مى پرداختند.


گواه ديگر اينكه در اسلام جزيه بر مسلمانان لازم نيست ، زيرا جهاد بر
همه واجب است و به هنگام لزوم همگى بايد در ميدان نبرد در برابر دشمن حاضر شوند، اما چون اقليتهاى مذهبى از شركت در جهاد معافند بجاى آن بايد جزيه بپردازند، تا از اين طريق در حفظ امنيت كشور اسلامى كه در آن آسوده زندگى مى كنند سهمى داشته باشند.


و نيز معاف بودن كودكان اقليتهاى مذهبى و هم چنين زنان ، پير مردان و
نابينايانشان از حكم جزيه دليل ديگرى بر اين موضوع است .
از آنچه گفته شد روشن
مى شود كه جزيه تنها يك نوع كمك مالى است ، كه از طرف اهل كتاب در برابر مسئوليتى كه مسلمانان به منظور تاءمين امنيت جان و مال آنها به عهده مى گيرند، پرداخت مى گردد.


بنابر اين آنها كه جزيه را يك نوع حق تسخير به حساب آورده اند، توجه به
روح و فلسفه آن نداشته اند، آنها به اين حقيقت توجه نكرده اند كه اهل كتاب هنگامى كه به صورت اهل ذمه در آيند حكومت اسلامى موظف است آنان را از هر گونه تعرض و آزارى مصونيت بدهد. و با توجه به اينكه آنها در برابر پرداخت جزيه علاوه بر استفاده از مصونيت و امنيت هيچ گونه تعهدى از نظر شركت در ميدان جنگ و كليه امور دفاعى و امنيتى بر عهده ندارند، روشن مى شود كه مسئوليت آنها  در برابر حكومت اسلامى به مراتب از مسلمانان كمتر است . يعنى آنها با پرداخت مبلغ ناچيزى در سال از تمام مزاياى حكومت اسلامى استفاده مى كنند، و با مسلمانان برابر مى شوند، در حالى كه در متن حوادث و در برابر خطرات قرار ندارند.
از جمله دلايل روشنى كه اين فلسفه را تاءييد مى كند، اين است كه در
عهدنامه هائى كه در دوران حكومت اسلامى ميان مسلمانان و اهل كتاب در زمينه جزيه منعقد مى شد، به اين موضوع تصريح گرديده است ، كه اهل كتاب موظفند جزيه بپردازند، و در برابر، مسلمانان موظفند امنيت آنها را تامين كنند، و حتى اگر دشمنانى از خارج به مقابله و آزار آنها برخيزند، حكومت اسلامى از آنها دفاع خواهد كرد.


اين عهد نامه
ها فراوان است كه به عنوان نمونه يكى را ذيلا مى آوريم ، و آن عهدنامه اى است كه  «خالد بن وليد» با مسيحيان اطراف  «فرات» منعقد كرد.


متن عهدنامه چنين است
:
«هذا كتاب من خالد بن وليد لصلوبا ابن نسطونا و قومه ، انى عاهدتكم على الجزية و المنعة ، فلك الذمة و المنعة ، و ما منعناكم فلنا الجزية و الا فلا، كتب سنة اثنتى عشرة فى صفر».
«اين نامه اى است از «خالد بن وليد» به «صلوبا» (بزرگ مسيحيان ) و جمعيتش ، من با شما پيمان مى بندم بر جزيه و دفاع ، و در برابر آن شما در حمايت ما قرار داريد و ما دام كه ما از شما حمايت مى كنيم ، حق گرفتن جزيه داريم ، و الا حقى نخواهيم داشت ، اين عهدنامه در سال دوازده هجرى در ماه صفر نوشته شد».
جالب اينكه مى خوانيم هر گاه در حمايت از آنها كوتاهى
مى شد، جزيه را به آنها باز مى گرداندند، و يا اصلا از آنها نمى گرفتند!
توجه به اين نكته نيز
لازم است ، كه جزيه اندازه مشخصى ندارد، و ميزان آن بستگى به توانائى جزيه دهندگان دارد، ولى آنچه از تواريخ اسلامى به دست مى آيد اين است كه غالبا مبلغ مختصرى در اين زمينه قرار داده مى شد. و اين مبلغ گاهى در حدود يك دينار در سال بيشتر نبود، و حتى گاهى در عهدنامه ها قيد مى شد كه جزيه دهندگان موظفند به مقدار توانائيشان جزيه بپردازند.
از مجموع آنچه گفته شد ايرادهاى گوناگون و سمپاشى هائى كه در زمينه
اين حكم اسلامى مى شود، از ميان خواهد رفت ، و ثابت مى شود كه اين يك حكم عادلانه و منطقى است .

            [پایان سخنان آقای ناصر مکارم شیرازی.]

            سیزده) «خمس» و «زکات»، مالیات نیستند. واجب شرعی هستند. مالیات، واجب شرعی نیست. «خمس» و «زکات» دارای «رنگ الاهی» هستند. مالیات، موضوعی اساساً بشری است. (توجه کنید: زکات العلم نشره.) ظاهراً خمس و زکات واجب شرعی همیشگی برای مسلمانان است. بر غیر مسلمانان خمس و زکات و صدقه نیست. جزیه هم امری است طبق شرع اسلام، و هم توافقی و بسته به مقتضیات است، یعنی ممکن است پیامبر یا امام یا حاکم جامعه­ی اسلامی جزیه نگیرد. اصولاً بحث «جزیه»، در جامعه­ی اسلامی و حکومت اسلامی، بحثی از درجه­ی اول است یا از درجه­ی صدم؟

            چهارده) در اسلام، اهل کتاب رسمیت دارند. طبق عهدین، غیر یهودی­ها و غیر مسیحی­ها رسمیت دارند؟

            پانزده) آیا مسیحیان مدّعی­اند قرآن تمام مسلمانان را از تمام یهودی­ها و مسیحی­ها برتر می­داند؟ آیا مسیحیان نمی­دانند قرآن و اسلام چه جایگاه ممتازی برای حضرت مریم قائل هستند؟

            شانزده) آقای علی رجبی:

در اسلام، «بجنگید» یعنی «با نظامی­ها بجنگید». با زنان و کودکان و مردان غیر نظامی نمی­جنگند. در زمان رسول الله، اکثر مردان (چه مسلمان و چه اهل کتاب و چه بت­پرست) «نظامی» بوده­اند. اگر طبق عُرف (یا به قرائنی) معلوم می­شد فلان مرد که نه کودک است و نه علیل و نه پیر و ناتوان، فقط کشاورز است یا تاجر است و قطعاً غیر نظامی است، با او نمی­جنگند.

            هفده) هم قرآن درباره­ی ادعاهائی از یهودیان و مسیحیان با آنان گفت و گو کرده، و هم محمد بن عبدالله با تعدادی از یهودیان و مسیحیان و بت­پرست­ها و دوگانه­پرست­ها گفت و گو کرده. گفت و گوی امام­ها هم هست. اگر حُکم تبلیغ و بشارت مبلّغان دیگر ادیان و افکار «جنگ» و «کشتن» است، چرا رسول الله و اما­م­ها چنین نکردند؟ مگر افرادی که روبه­روی آنها بودند، از مسیحیت و یهودیت و بت­پرستی دفاع و تبلیغ نمی­کردند؟

            هجده) گویا به نظر می­رسد عهد جدید عمدتاً «کتاب معرّفی حسب و نسب و زندگی و سخنان حضرت عیسا» است. قرآن چیست؟ مجموع قرآن صامت و قرآن ناطق، دستگاه جامع شریعت و طریقت و اخلاق و حقوق (law) و فرهنگ و اقتصاد و دفاع و جنگ ... است. کثرت آیات و روایات در زمینه­های مختلف، موجب شده بگویند:

اسلام دین خشونت است؛

اسلام دین سکس است؛

اسلام دین تجارت است؛

اسلام دین مالکیت خصوصی است؛

اسلام دین حکومت است؛

اسلام دین فرد است؛

اسلام دین اجتماع است.

            عبدالکریم سروش، در سخنرانی­ای در آمریکا، در مقایسه­ی اسلام و مسیحیت، گفته بود (به این مضمون):

            یهودیت صدفی فاقد گوهر است. مسیحیت گوهری بدون صدف است. اسلام گوهری است در درون صدف. («صدف» کنایه از «احکام» است و «گوهر» کنایه از «اخلاق».)

            نوزده) حکومتها، چه اسماً اسلامی باشند، چه اسماً مسیحی باشند، چه بی­خدا باشند، هرچه که باشند، اگر ظلم کنند، باید منتظر قیام مظلومان باشند.

            بیست) اعلامیه­ی جهانی حقوق بشر، ظاهراً از لحظه­ی تصویب، صفت «جهانی» را روی خودش گذاشته بوده. به هر حال، این اعلامیه و مکاتبی مانند سوسیالیسم و کاپیتالیسم، راه حلهائی ناقص برای مسائل و مشکلات بشر هستند. طبق ما، قرآن و تورات اصلی و بشائر و بصائر اصلی، وحی و از جانب خدا هستند. اگر آقای جست و جوگر و مانند او، قرآن را وحی الاهی بدانند، البته اعلامیه­ی حقوق بشر را مادون قرآن می­داند. اگر قرآن را وحی الاهی ندانند، اعلامیه­ی حقوق بشر را مافوق آن می­دانند.

            ماده­ی 1 اعلامیه:

            «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می­آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان می­باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.»

            خُب. آیا تمام افراد بشر از لحاظ حقوق با هم برابرند؟ اگر چنین باشد، از لحاظ «حق تنظیم اعلامیه» هم با هم برابرند. ولی آیا جز این است که یک عده از افراد محترم بشر «حق تنظیم و تصویب و ابلاغ اعلامیه» را داشتند، یک عده از افراد بشر «وظیفه­ی پذیرفتن اعلامیه» را دارند؟

            بیست و یک) چرا مسیحیان (و یهودیان و زرتشتیان) گرامی، برای اظهار ارادت به اعلامیه­ی حقوق بشر و نویسندگان اعلامیه، از مؤسس دین خود و کتاب مقدّس خود مایه نمی­گذارند؟ آیا از دید مسیحیان (و یهودیان و زرتشتیان) گرامی، اعلامیه­ی حقوق بشر و نویسندگان آن، در حدّ کتاب مقدّس آنان و مؤسس دین آنان نیست، ولی شایسته است اعلامیه­ی حقوق بشر را از قرآن، و نویسندگان حقوق بشر را از الله و محمد و امامان مهمتر بدانند؟ آیا مسیحیان (و یهودیان و زرتشتیان) گرامی، سخنگوی مسلمانان هستند در مقایسه­ی قرآن و اعلامیه­ی حقوق بشر؟

***

            شکراً لله ربّ العالمین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 16:6  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

نامه­ی جورج بوش، در جواب به نامه­ی محمود احمدی­نژاد

  بسم الله الرحمن الرحیم. نامه­ی جورج بوش، در جواب به نامه­ی محمود احمدی­نژاد، به نقل از http://www.elhaamaat.com :

           

            به نام پدر، پسر، روح­القدس

            آقای سیدعلی حسینی خامنه،

            عالی­ترین مقام رسمی جمهوری اسلامی ایران (= رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران)؛

            آقای محمود احمدی­نژاد،

            رئیس جمهور محترم جمهوری اسلامی ایران؛

            مردم گرامی ایران.

 

            سلام! نامه­ی رئیس جمهور محترم ایران به دست بنده رسید. از این که ایشان باب مکاتبه را باز کردند، تشکّر می­کنم. اعتراف می­کنم در نامه­ی ایشان میزانی از حقیقت وجود دارد.

            ««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

            »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

            [[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[

            ]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]

            ایران در برهه­ای از تاریخ باستان، از قدرتهای مهم نظامی دنیا، و از نقاط مهم تمدن و فرهنگ و علم در جهان بود. این واقعیت است. اسلام در برهه­ای از تاریخ پیشتاز علم و تمدن و فرهنگ بود. این واقعیت است. در زمان قدرتمندی ایران باستان و اسلام، آمریکای کنونی اصولاً کشف نشده بود. این واقعیت است. ایالات متحده­ی آمریکا در حال حاضر قدرتمندترین کشور دنیا از نظر نیروی نظامی و اقتصاد و تکنولوژی و تولید علم است. این هم واقعیت است.

            """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

            :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

            >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

            ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

            /////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

            $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

            %%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

            *************************************************

            ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

            ===========================================

            +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

                |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

                &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

                !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

                ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((

                ))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

               

                هللویاه هللویاه هللویاه.

جورج واکر بوش،

عالی­ترین مقام رسمی ایالات متحده­ی آمریکا،

واشینگتن، 12 مه­ی 2006.

***

ــ کاراکترهای ناخوانا، در اصل، مطالبی بود که نقلش غیر مجاز و مصداق «اقدام علیه امنیت ملّی» و جرمهای سیاسی دیگر است.

***

                ــ بنده واقعاً حیرت می­کنم، در ایران که مسئولان نمی­توانند حتا کرایه­ی تاکسی را کنترل کنند، نمی­توانند حتا مشکل «محل پارک اتوموبیل» را حل کنند، چه گونه به فکر ارشاد رئیس جمهور آمریکا می­افتند.

            ــ اگر نامه­ی آقای احمدی­نژاد به جورج بوش از نوع «آموزش دینی» است، آیا شایسته­تر نبود این کار را علمای اسلام انجام دهند؟ آقای احمدی­نژاد که حتا در موضوع «دستور رئیس جمهور در مورد امکان ورود زنان به ورزشگاه­ها» فاقد اقتدار (و احتمالاً معلومات) مذهبی بود، چه گونه ایرانیان و آمریکائیان و کلّ جهانیان را به «فرهنگ دینی» دعوت می­کند؟ (ظاهراً در موضوع ورود زنان به ورزشگاه­ها حتا نظر مراجع تقلید هم فاقد قدرت بود. آقای خامنه­ای فرمودند «به نظر مراجع عظام احترام بگذارند». نفرمودند «نظر مراجع عظام درست است». پس ظاهراً در موضوع ورود زنان به استادیوم، نه دستور رئیس جمهور ارزش داشت، و نه نظر و انتقاد تعدادی از مراجع و علما و افراد. فقط نظر آقای خامنه­ای اعتبار داشت. چیزی که شاید از ابتدا می­شد حدس زد.) به یاد سخنان عبدالکریم سروش می­افتم که گفته بود مخاطبش «شرق و غرب جهان» هستند.

            ــ خدا آخر و عاقبت همه را به خیر کند!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 15:16  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

نگاهی به دو واژه: «تنها» و «خانم»

             بسم الله الرحمن الرحیم.

            خسرو کشانی، اشتقاق پسوندی در زبان فارسی امروز، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1371؛ ص یازده («پیشگفتار مؤلف»، رسم خط مطابق اصل):

            ... مثلاً برای ما روشن نیست که کلمۀ «تنها» یک کلمۀ مستقل است یا اینکه مشتقی است از ترکیب «تن» و «ها». اگر پاسخ مثبت باشد (همان گونه که برخی چنین فکر می­کنند) پس «ـ ها» کیفیت جدیدی از خود نشان می­دهد که بر ما روشن نیست (تا کنون «ـ ها» به عنوان علامت جمع شناخته شده است نه پسوند). ............ و یا اینکه «خانم» ترکیبی است از «خان» و «ــُــ م»؟ .....

 

            گوش می­دهیم به میرشمس­الدین ادیب­سلطانی:

            میرشمس­الدین ادیب­سلطانی، درآمدی بر چگونگی شیوه­ی خطّ فارسی، تهران: امیرکبیر، چاپ نخست، 1354، چاپ دوم، ویراست دوم، 1371، چاپ سوم، ویراست سوم، 1378 (رسم خط مطابق اصل):

            صفحه­ی 88:

            جدا از – ān ، همهنگام در پهلوی پسوندی وجود داشته است به شکل – īhā ، که کارش اساساً تشکیل قید است: tanīhā : مرکب از tan و – īhā : «به یک تنی»، «تنها». در پهلوی متأخر، این مورفم به دلیلهایی که برای مؤلف روشن نیست، بندرت برای جمع اسمها (بیشتر برای موجودات بیجان) نیز بکار رفته، و سپس، در فارسی نوین تکامل یافته، به «ـ ها» تبدیل شده و بتدریج «ـ ان» را به کنار زده است، به قسمی که می­توان گفت در فارسی امروزین، در گفتار مردم، پسوند اصلی جمع­ساز «ـ ها» است ... [در متن فوق دو شماره­ی توک، و تبعاً، دو پانوشت مربوط به آن وجود داشت. نقل نکردم. سیدمحمدی.]

            صفحه­ی 187:

            ... بانو ممکن است بتدریج جای خانم [مغولی: مؤنث «خان» ← تبصرۀ 1] را بگیرد ...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 17:0  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

نوشتن کسره ی اضافه در تمام موارد؟

بسم الله الرحمن الرحیم. ایرج کابلی، ماهنامه­ی کارنامه، ش 13، مهر 1379؛ ص 83 (رسم خط مطابق اصل):

            ... اگر به این نکته­ی ِ روشن توجه شود که کسره­ی ِ میان مضاف و مضاف اَلیه یک واژه یا واژه­بست یا نشانه است معادل of و ‘s در انگلیسی و de و des در فرانسه و همانندهای­شان در زبان­های ِ دیگر ِ هندواروپایی، خواهیم دانست که حذف ِ آن از نوشتار ِ فارسی درست مانند ِ آن است که این واژه­ها را از متن­های ِ این دو زبان َ خویشاوند فارسی حذف کنند. [سه «ی» («ی» با آندرلاین) که مشاهده می­کنید، در اصل «ی» است که دو نقطه در زیر آن است. بنده نتوانستم آن را تایپ کنم. سیدمحمدی.]

            استدلال آقای ایرج کابلی ضعیف است:

            یک) آیا بین «مضاف و مضاف الیه و نشانه­ی اضافه» در زبان فارسی و زبانهای اروپائی شباهت کامل وجود دارد؟ جواب سیدمحمدی: نه.

            دو) آیا آقای ایرج کابلی به این موضوع ساده توجه نکرده­اند که در خطوط لاتین (لاتین اصلی و آلمانی و انگلیسی و فرانسوی و ...) و یونانی و سیریلیک، اصولاً تمام حرفهای صدادار جزء حروف الفبا است؟ اگر در

The book of Browne/Browne’s book

Le drapeau de l’Iran

Der Frund des Königs

ما نمی­بینیم که of و de  و des غایب باشند، دلیل اصلی­اش چیست؟ دلیل اصلی­اش آشکار بودن تمام حروف است. اگر ما بخواهیم به املای لاتین و یونانی و سیریلیک اقتدا کنیم «باید کسره، در حالت اضافه و حالت عادی، و فتحه و ضمّه را در تمام موارد بگذاریم».

            سه) «نشانه­ی اضافه» در زبان فارسی فقط «کسره­ی اضافه» نیست. نشانه­ی اضافه:

«کسره­ی اضافه»؛

واژه­ی «از» («قبل از این» = «قبل ِ این»؛ «بعد از این» = «بعد ِ این»)؛

حرف «ی» (در «هوای آبی» و «بوی خوش» و «آشنائی­ی ما»).

***

            نظریه­ی اجتهادی بنده:

            گذاشتن کسره­ی اضافه فی نفسه اشکالی ندارد، ولی گذاشتن کسره­ی اضافه در تمام موارد، با توجه به دستگاه رسم خط کنونی فارسی، ضرورتی ندارد و دردی را دوا نمی­کند. دلیل گذاشتن کسره­ی اضافه، چنان که آقای ایرج کابلی ذکر کرد، ضعیف و ناقص است. اگر قرار شود در رسم خط فارسی تمام حرفهای صدادار را در تمام موارد درج کنند، آن گاه خود به خود کسره­ی اضافه هم درج می­شود، و لی عکس آن نه صادق است، و نه دارای دلیل محکم.

***

            درباره­ی موضوع «اضافه»، علاقه­مندان را به مطالعه­ی کتاب زیر دعوت می­کنم:

            محمد معین، اضافه (سلسله­ی «طرح دستور زبان فارسی»: 3 و 4)، تهران: امیرکبیر، 1360.

            اصولاً مطالعه­ی تمام کتابهای سلسله­ی فوق را به دوستان پیشنهاد می­کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 19:45  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تألیف کتاب دینی و مقاله ی دینی ؛ شرکت در گفت و گو و مناظره ی دینی

        بسم الله الرحمن الرحیم. مصطفی ملکیان (گفت و گوی مژگان ایلانلو با او)، روزنامه­ی شرق، دوشنبه، هجده اردیبهشت 1385؛ ص 18 (صفحه­ی اندیشه، رسم خط مطابق اصل):

 

استاد به عنوان آخرين سئوال لطفاً از ويژگى هايى بگوئيد كه يك كتاب دينى يا الهياتى مى تواند يا بايد برخوردار باشد تا بتواند با مخاطبان خود، آن هم مخاطبان امروزين خود ارتباط برقرار كند.

 

به نظر مى رسد كه كتاب هاى دينى و مذهبى اگر بنابراين است كه در رسيدن به اهداف و مقاصد خود توفيق بيشترى داشته باشند بايد به اين نكات توجه داشته باشند و آنها را در تمام عمر رعايت كنند.

 

الف- قاعده الاهم فالاهم را در نظر داشته باشند و بدانند كه دين بيش و پيش از هر چيز براى ايجاد تحول روانى و اخلاقى در انسان ها آمده است. بنابراين نبايد آنقدر بر مابعدالطبيعه (با ماوراءطبيعت اشتباه نشود) و شعائر و مناسك تاكيد شود كه اصلاً جا براى امور روانى و اخلاقى تنگ شود. بدون اينكه بخواهم ذره اى از اهميتى را كه اديان و مذاهب براى اعتقادات مابعدالطبيعى و شعائر و مناسك خود قائلند انكار كنم، تاكيد من بر اين است كه حتى اين اعتقادات و شعائر نيز مقدمه و زمينه ساز تحول درونى و اخلاقى محسوب مى شوند و نبايد اين مقدمات ياعث به فراموشى سپرده شدن ذى المقدمه شوند. اين مذهب نيامده است كه صرفاً عقايد جديدى وارد ذهن ما كند يا معلوماتى را كه نداشته ايم به ما بدهد، بلكه آمده است كه خود ما را دگرگون و بهتر كند. انباشتن حافظه از يك سلسله محفوظات تاريخى و مابعدالطبيعى كاركرد درست دين نيست. كاركرد درست دين كندن و بردن انسان از وضع موجودى كه نامطلوب است به سوى وضع مطلوبى است كه هنوز موجود نيست. كتاب دينى و مذهبى كتابى است كه به گفته آن بزرگ، آدمى را بهتر كند.


ب- كتاب هاى دينى و مذهبى بايد نشان دهند كه فقره فقره مطالبى كه به
خواننده القا مى كنند در مقام عمل و در زندگى هر روزه چه تفاوت و تاثيرى ايجاد مى كند. اگر مثل گزاره «الف ب است» گزاره اى باشد كه كسى كه به آن معتقد است و كسى كه به نقيض آن معتقد است يعنى معتقد است كه «الف ب نيست» و كسى كه به آن معتقد نيست يعنى معتقد نيست كه «الف ب است» زندگى عملى و هر روزه شان هيچ تفاوتى با هم نكند براى آن گزاره چه سودى متصور است و انباشتن حافظه از آن گزاره چه فايده اى دارد؟ كتاب هاى دينى و مذهبى بايد بتوانند نشان دهند كه كسى كه معتقد به گزاره اى دينى است و كسى كه به آن معتقد نيست و كسى كه به نقيض آن معتقد است سه طرز عمل متفاوت و سه شيوه زندگى متغاير دارند. ويتگنشتاين در جايى مى گويد كه در يك دستگاه اگر چرخ و دنده اى وجود داشته باشد كه وقتى مى چرخد هيچ چيز ديگرى را نچرخاند اين چرخ و دنده در آن دستگاه زائد و بيهوده است و بايد بيرونش انداخت. به گمان من، اگر يك فقره عقيدتى هيچ چيزى را در زندگى عملى و واقعى و هرروزه من تغيير ندهد مثل همان چرخ و دنده است.


ج- كتاب هاى دينى و مذهبى بايد كاملاً واقع نگرانه باشند. اگر كتابى
مسئله و مشكلى را حل و رفع كند كه مسئله و مشكل هيچ كسى نيست و مسائل و مشكلاتى را كه واقعاً انسان ها با آنها دست به گريبان اند حل و رفع نكند اين كتاب، به فرض آنكه مطالب اش حق و مطالبش به واقع هم باشد مصداق بارز علم لاينفع، يعنى دانش بى سود و بيهوده است. در همه اديان و مذاهب علم غيرنافع نكوهش شده است. علم غير نافع علم است، يعنى جهل و خطا نيست و به عبارت ديگر، واقعيت را نشان مى دهد اما واقعيتى را نشان دادن و ندادنش تفاوت ندارد. به زبان ديگر، آنچه در كتاب هاى دينى و مذهبى بيايد، غير از آنكه بايد حق و صادق باشد، بايد با زندگى ما relevance (ربط و نسبت) داشته باشد. بسيارى از مطالبى كه ما مى خوانيم، چه بسا حق باشند، اما ارتباطى به حل مسائل و رفع مشكلات ما نداشته باشند. فرض كنيد كه شخصى در حوزه هاى علميه دينى كسب علم كرده باشد و معلومات فراوانى هم اندوخته باشد ولى وقتى وارد جامعه مى شود ببيند كه مسائل و مشكلاتى كه مردم براى حل و رفع آنها به او رجوع مى كنند راه حل و رفع شان را نياموخته است و در عوض مسائل و مشكلاتى را مى تواند حل و رفع كند كه هيچ كس براى حل و رفع آنها به او رجوع نمى كند. چنين شخصى معلوماتش فاقد relevance، يعنى ربط و نسبت با زندگى است. چنين شخصى چيزهايى آموخته است كه مورد نياز نيست و چيزهايى را كه مورد نياز است نياموخته است. يعنى علمى دارد كه نفعى ندارد. كتاب هاى دينى و مذهبى نبايد بدين وضع و حال باشند. به تعبير كارل بارت، الاهيه آن پروتستان سوئيسى، عالمان دين بايد در يك دست كتاب مقدس و در دست ديگر روزنامه داشته باشند. يعنى پيوندشان با واقعيت هاى زندگى به هيچ وجه گسسته نشود. با نظر كردن مدام در روزنامه ارتباطشان را با مسائل و مشكلات واقعى زندگى انسان ها حفظ كنند و آنگاه اين مسائل و مشكلات واقعى و عينى، نه انتزاعى و فرضى، را بر كتاب مقدس عرضه كنند و از آن مطالبه راه حل و رفع كنند.

د- كتاب هاى دينى و مذهبى بايد از جمع دستاوردهاى علوم و معارف بشرى استفاده كنند. چه در مقام نظام مندسازى آموزه هاى دينى و مذهبى، چه در مقام شرح و تفسير و بيان و تبيين آن، چه در مقام استدلال به سود مدعيات دينى و مذهبى، و چه در مقام دفع و رفع اشكالات و انتقادات وارد بر نظام فكرى دينى و مذهبى هميشه بايد از فرآورده هاى فكرى و علمى بشر استفاده كرد. اين استفاده علاوه بر اينكه فرهنگ دينى و مذهبى مردم را سرشارتر، غنى تر، وسيع تر و عميق تر مى كند آموزه هاى دينى و مذهبى را براى انسان هاى هر عصر قابل فهم و احياناً قابل قبول تر مى كند. يكى از اين موارد استفاده بهره اى است كه عالمان هر دين و مذهب از مساعى الهى دانان ساير اديان مذاهب مى توانند ببرند. عميق ترين و اصيل ترين آموزه هاى دينى و مذهبى در همه اديان و مذاهب مشترك و واحدند و بنابراين عالم هر دينى مى تواند از كارهاى فكرى و علمى اى كه عالمان ساير اديان در تبيين و دفاع آن آموزه ها كرده اند بهره جويد. دستاوردهاى علوم تجربى، مكاتب فلسفى، تحقيقات تاريخى و يافته هاى عرفانى نيز لزوماً با آموزه هاى دينى و مذهبى مخالفت و معارضت ندارند و مى توان از آنها نيز براى غنى سازى فرهنگ دين استفاده كرد.

هـ- كتاب هاى دينى و مذهبى هرچه بيشتر بر مشتركات اديان و مذاهب تاكيد ورزند موفق ترند. اين مشتركات در قياس با مختصات و آموزه هاى اختصاصى هم آسان تر استدلال و دفاع مى پذيرند و هم جهانگيرتر و فراگيرترند هر چه به طرف امور اختصاصى مى رويم در واقع به طرف امور محلى و مقطعى (local) مى رويم و از امور جهانشمول و همگانى (universal) دورتر مى شويم و با اين كار هم خود را در موضع دشوارترى قرار مى دهيم و هم مخاطبان خود را بيشتر از دست مى دهيم.

 

و- شيوه ورود و خروج در مباحث و شيوه نگارش كتاب هاى دينى و مذهبى بايد واقعاً از هر چيزى كه دلالت بر خودشيفتگى، جزم و جمود، تعصب و پيش داورى مى كند برى و عارى باشد. اين امر هم با حق طلبى سازگارتر است و هم مصلحت انديشانه تر است چون موانع روانى و عاطفى سر راه فهم و قبول ديگران را از ميان برمى دارد. من هر چه بيشتر بگويم: «شايد»، «احتمالاً مى توان گفت»، «به نظر مى رسد»، «بعيد نيست كه»، «ظاهراً»، «چه بسا چنين باشد كه»، «چه مى شود اگر بگوييم كه»، «چه اشكالى دارد اگر عقيده داشته باشيم» و امثال اين الفاظ و تعبيرات هم به حقيقت نزديك ترم و هم موانع عاطفى و روانى ميان خود و خواننده ام را از ميان برداشته ام برعكس وقتى فقط مى گويم: «قطعاً»، «قهراً»، «اين است و جز اين نيست»، «محال است كه»، «قول سخيفى است كه»، «سفسطه است كه بگوييم»، «چه عاقلى مى تواند بگويد كه»، «بديهى است كه»، «واضح است كه»، «اين سخن خطرناك است كه»، «بدون ترديد»، «بى شك و شبهه» و امثال اينها هم از حقيقت دورتر و هم ميان خودم و مخاطبانم فاصله عاطفى و روانى ايجاد كرده ام متاسفانه بسيارى از آثار دينى و مذهبى اعم از گفتارى و نوشتارى چنانند كه گويى صاحب آن آثار جام جهان نمايى در ميان دو دست خود دارد و كافى است كه مسئله يا مشكلى طرح شود و او فى الفور با يك نظر به آن جام  جهان نما دقيق ترين و صحيح ترين راه حل و رفع آن را مى يابد و بيان مى كند. اين از اخلاق علم و معرفت و باور و تعليم به  دور است. انصاف و حقيقت طلبى اقتضا مى كند كه ما خود را داناى مطلق و همه چيزدان ندانيم. علاوه بر اينكه مصلحت انديشى نيز اقتضا دارد كه چنين نكنيم چون انسان ها بالطبع در برابر ادعاى همه چيزدانى موضع روانى و عاطفى منفى اتخاذ مى كنند. نبايد فراموش كنيم به تعبير عالى قرآنى و ما اوتيتم من العلم الا قليلاً (از دانش جز اندكى به شما نداده اند) و نبايد در حق خود به حدى خوشبين و گزافه پو باشيم كه گمان كنيم كه ما از دايره شمول اين سخن قرآنى بيرونيم.

ز- در شيوه نگارش كتاب هاى دينى و مذهبى بايد همه اصول روانشناسى تعليم و نگارش رعايت شود. بايد بدانيم كه نفس انتقال علم و عقيده به ديگران نيز راه ها و روش هايى دارد كه مورد مطالعه و تحقيق روانشناسان قرار گرفته است و تا حدى كمابيش معلوم شده است حق بودن سخنى كه من مى گويم يا مى نويسم يك مطلب است و اينكه بهترين شيوه انتقال اين مطلب به مخاطب كه هم فهم مطلب را تضمين كند و هم تا حدى مقدمات قبول آن را فراهم آورد مطلبى يكسره جدا و متفاوت است.

 

ح- ساده سازى (simplification) و مطلب واحدى را براى لايه ها و قشرهاى اجتماعى مختلف به صورت هاى متفاوت بيان كردن البته با حفظ اصالت مطلب چيزى است كه بدان كمتر توجه مى كنيم و هم ميزان معلومات مخاطبان شما، هم قدرت تفكر آنان، هم تعليم و تربيت و محيط پرورشى و آموزشى آنان، هم سنخ روانى آنان، هم سن آنان و هم علائق و دغدغه هاى آنان بسيار متكثر و متنوع است و اين بدين معنا است كه سخن و پيام واحدى كه مى خواهيد به همه آنان انتقال و تبليغ شود بايد در عين حال كه ذره اى از اصالت و مضمون خود را از دست نمى دهد، در نحوه بيان تنوع و تكثر بپذيرد و اين كار با ساده سازى درست يعنى مطلب را در آستانه فهم ديگران آوردن امكان پذير است. علوم بلاغى يعنى معانى و بيان و بديع را از اين جهت به ما مى آموختند تا بتوانيم مضمون واحدى را در هزار جامه و رنگ و هيئت و تركيب به اقتضاى ويژگى هاى مخاطبان درآوريم و عرضه كنيم. اما اين بزرگترين هنر علوم بلاغى هم در ادبيات دينى و مذهبى ما مورد استفاده شايسته و بايسته واقع نمى شود.
آنچه به عقل
قاصر اين بنده مى رسد اين است كه رعايت آن هشت ويژگى  نويسندگان آثار دينى و مذهبى را در رسيدن به اهداف و مقاصد خودشان كامياب تر مى سازد. اگر دقت فرموده باشيد هر يك از اين هشت ويژگى به صورتى طبيعى به ويژگى  بعدى راه مى برد. مى خواهم بگويم كه به گمان خودم مطلب را به صورتى بيان كرده ام كه گويى در يك سير مداوم و مرحله به مرحله پيش مى رويد.
از صميم قلب و بن دندان اميد مى برم و آرزو دارم به جايى
برسيم كه كتاب هاى دينى و مذهبى هم انسان ها را به بلنداهاى همچون برف سپيد معنويت و تحول روحانى راهبر شود و هم در نتيجه مناسبات اجتماعى ما را هر چه انسانى تر، لطيف تر و مهرورزانه تر كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:37  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تاریخ صنایع و اختراعات و اکتشافات و اتفاقات و علوم و فنون و هنرها و شرافتها و کرامتها و فضیلتها و ..

          بسم الله الرحمن الرحیم. مطالب زیر عیناً نوشته­ی آقا یا خانم افرین (آفرین؟) در کامنت وبلاگ آقای پویا ربانی در ذیل مقاله­ی « سلحشور زنان ایران: زنان در هیبت فرماندهانی دلاور» به آدرس http://irankingworld.blogfa.com/post-16.aspx  است. طبق کامنت، آدرس آقا یا خانم افرین (آفرین؟) چنین است: http://hiafarin.blogfa.com . تاریخ چاپ مقاله اول اسفند 1384 و تاریخ چاپ کامنت پنجم اسفند 1384 است. نوشته­ی آقا یا خانم افرین (آفرین؟):

 

 

آيا ميدانيد : اولين مردمانی كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردمان
ی كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردمان
ی كه به كرويت زمين پی بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردمان
ی كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهای ايرانی كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايی افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راه
ی كه كورش کبیر بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد
: كورش كبير در شوروی سابق شهری ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزی نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به
بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاری كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان
فنی و حرفه ای در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره
گيری از ديواری كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد .
آيا
ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگری و كشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاری كرد

آيا ميدانيد : اولين مردمانی كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهری به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردمان
ی كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردمان
ی كه حيوانات خانگی را تربيت كردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردمان
ی كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردمان
ی كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردمان
ی كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورز
ی را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردمان
ی كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردمان
ی كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردمان
ی كه عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين
مردمانی كه كشتی يا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان يكی از پادشاهان زن ايرانی.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايران
ی اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در
7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه
شيشه را كشف كردند و از آن برای منازل استفاده كردند ايراينان بودند

آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطی در مصر مقداری بسيار زيادی غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشی ديواری وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامی به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان
ايالتهای ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و برای همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها
رايج ترين پولهای جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عموم
ی و سوادآموزی را اجباری و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم می بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامی يا فنيقی را جايگزين خط ميخی كرد كه بعدها خط پهلوی نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود می انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان
518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحی كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصری بروی كاغد آورد .
آيا ميدانيد
: داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودی برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگی شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاه
ی خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار
پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازی شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد .

آيا ميدانيد : داريوش برای ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) می داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال
برای ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد می داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالی است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نیز همراه بوده است .
آيا
ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاری شد و او هياتی را برای اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلی “دنی تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال دارای 5 عيد مذهبی و 31 روز تعطيلی رسمی كه يكی از آنها نوروز و ديگری سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزار
ی كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامی ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش برا
ی اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك –سازمان اطلاعات – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .

آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازی شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگير
ی از قحطی آب در هندوستان كه جزوی از امپراطوری ايران بوده سدی عظيم بروی رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهب
ی از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير دارای يك زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاه
ی به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت .

*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***
یاد آنان گرامی . شاید ما ذره ا
ی ميهن پرستی را از آنان بياموزيم
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:53  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

من و رامین جهانبگلو

              بسم الله الرحمن الرحیم.

            تأیید خبر بازداشت رامین جهانبگلو: روزنامه­ی شرق، پنج­شنبه، چهارده اردیبهشت 1385؛ ص 1 و 2.

            اتهام جهانبگلو ارتباط با بیگانه است: روزنامه­ی شرق، یکشنبه، هفده اردیبهشت 1385؛ ص 1 و 2.

***

نامه­ی بنده به آقای رامین جهانبگلو، و جواب ایشان به بنده (هر دو، مدتی قبل از 07/05/2005):

           

ــ بسم الله الرحمن الرحيم. آقای رامين جهانبگلو. با سلام و احترام. دو نکته راجع به صفحه­ی اول وبسايت جناب عالی عرض می­کنم:

            پيشنهاد من به جای

Spanish essayist, philosopher.

            اين است:

Spanish essayist and philosopher.

            پيشنهادم به جای خوزه هم خوسه است. پيشنهاد اول به دلايل ويرايش ـ نگارشی و پيشنهاد دوم به دليل تلفظ. موفق باشيد. سيدعباس سيدمحمدی.

            Thank you for your sggestions. I will let my web designer to know abiut it.

                                  Best

                                   RJ

 

            یکی از کتابهای جالبی هم که خوانده­ام این است: نقد عقل مدرن، گفت و گوی رامین جهانبگلو با بیست فیلسوف معاصر دنیا، نشر و پژوهش فرزان روز.

***

            زمانی که محسن کدیور زندان بود، آقای سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور بود. خاتمی مطلبی گفته به این مضمون: «کدیور آزاد است، چون فکر و اندیشه آزاد است.» توجه کنید. رئیس جمهور که «مسئول اجرای قانون اساسی است»، به گفتن این جمله­ی رمانتیک بسنده کرد. حال، از آقای محمود احمدی نژاد که گویا اصولاً بحث «زندانیان سیاسی» برایش اهمیت ندارد، چه انتظاری است؟

            اواخر دوران زندان بودن اکبر گنجی، عبدالکریم سروش (و ...؟) نامه­ای به به اکبر گنجی نوشته بود (بودند)، که قسمتی از آن مضموناً چنین بود: «... در پی عدل علوی و عشق مولوی بودیم ... ولی به چیزی دیگر رسیدیم ...». توجه کنید. ظاهراً «عدل علوی» کافی نیست. باید «عشق مولوی» را به «عدل علوی» افزود، تا مفهوم «کامل شود» و چه بسا به «تعداد علاقه­مندانمان روشنفکر برجسته و متفکّر بزرگ» اضافه شود.

            تازه، کدیور و اشکوری و گنجی و کرباسچی و جهانبگلو مشهورند. مشهورند و این مقدار تحرّکات در دفاع از آنها انجام می­شود. تحرّکات در حدّ صفر از جانب مثلاً اصلاح طلبان درون حکومت، و اقداماتی بیشتر از جانب افراد خارج از حکومت. من تشریف ببرم زندان، گم می­شوم در بین هزار هزار خبر دیگر و موضوع دیگر! زندان رفتن من، احتمالاً به اندازه­ی ده تومان گران شدن نان بربری هم سر و صدا به پا نمی­کند!

            نکته. اگر آقای سیدمحمد خاتمی اعتراضها و انتقادهایش «کمی بیشتر از رمانتیک» باشد، و دلسوزی­اش به حال مردم «کمی بیشتر از اشک ریختن» باشد، و اگر محتوای پیامهای نوروزی­اش «کمی عمیقتر از اشعار شاهنامه­گونه و گل و بلبلی» باشد، آیا شورای نگهبان ایشان را در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تأیید صلاحیت می­کند؟

            سلام بر علی بن ابیطالب، که امام است و حجت خدا است، و اگر هم امام نبود، عدلش او را در تاریخ ماندگار می­کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ترجمه ی «ما صلبوه»

          بسم الله الرحمن الرحیم. کنجکاو شدم چرا «ما صلبوه» را به «به صلیب نکشیدند» ترجمه نکرده­اند. توجه کنید به ترجمه­ی چهار مترجم (ترتیب بر اساس نام خانوادگی مترجم؛ ترجمه آقای مکارم شیرازی طبق تفسیر نمونه، نسخه­ی اینترنتی است):

 

... و ما قتلوه و ما صلبوه ... (نساء، 157).

بهاء الدین خرمشاهی: ... نه او را کشتند و نه بر دار کردند ...

محمد صادقی تهرانی: ... او را نکشتند و به دارش (هم) نیاویختند ...

ناصر مکارم شیرازی: ... نه او را کشتند و نه بدار آویختند ...

سیدعلی موسوی گرمارودی: ... او را نکشتند و به صلیب نکشیدند ...

 

 

... أن یقتّلوا أو یصلّبوا ... (مائده، 33).

بهاء الدین خرمشاهی: ... که کشته شوند یا بر دار شوند ...

محمد صادقی تهرانی: ... که پیاپی کشته شوند یا بر دار آویخته گردند ...

ناصر مکارم شیرازی: ... که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند ...

سیدعلی موسوی گرمارودی: ... که کشته یا به دار آویخته شوند ...

 

 

... لأصلّبنّکم ... (اعراف، 124).

بهاء الدین خرمشاهی: ... به دار خواهم زد ...

محمد صادقی تهرانی: ... همواره به دار خواهم آویخت ...

ناصر مکارم شیرازی: ... به دار می­آویزم ...

سیدعلی موسوی گرمارودی: ... به دار خواهم آویخت ...

 

 

... و أمّا الأخر فیصلب ... (یوسف، 41).

بهاء الدین خرمشاهی: ... و اما دیگری بر دار می شود ...

محمد صادقی تهرانی: ... (و) اما دیگری به دار آویخته می­شود ...

ناصر مکارم شیرازی: [در نسخه­ی اینترنتی که بنده دارم، ترجمه و تفسیر این آیه وجود ندارد]

سیدعلی موسوی گرمارودی: ... و اما دیگری به دار آویخته می­شود ...

 

 

... و لأصلّبنّکم ... (طه، 71).

بهاء الدین خرمشاهی: ... و ... به دار می­کشم ...

محمد صادقی تهرانی: ... و ... به دار می­آویزم ...

ناصر مکارم شیرازی: ... و ... به دار می­آویزم ...

سیدعلی موسوی گرمارودی: ... و ... بر دارتان می­آویزم ...

 

 

... و لأصلّبنّکم ... (شعرا، 49).

بهاء الدین خرمشاهی: ... به دار خواهم زد ...

محمد صادقی تهرانی: ... و ... به دار خواهم آویخت ...

ناصر مکارم شیرازی: ... و ... به دار می­آویزم ...

سیدعلی موسوی گرمارودی: ... و ... به دار خواهم آویخت ...

***

            سی دی لغتنامه­ی دهخدا، مدخل «صلیب»: چوبی است که ترسایان در زنار بندند و به فارسی آنرا چلیپا گویند و نوشته­اند که این معرب چلیپ است ...؛ دار؛ دارزده، بردارکشیده.

            مدخل «تصلیب»: بر دار کردن، بر دار کشیدن کسی را، ...

            ظاهراً ترجمه­ی «ما صلبوه» به «بر دار نکردند» و «به دار نیاویختند» و «به صلیب نکشیدند»، همگی درست است، البته جز در بحث مربوط به حضرت عیسا علیه السلام، گویا در فارسی برای مفهوم «دار زدن»/«ادعام کردن»/«کُشتن» از «به صلیب کشدن» استفاده نکنند.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:24  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دفترچه های رادیواکتیو

         بسم الله الرحمن الرحیم.

 

Microsoft Encarta Reference Library 2003

Marie Curie Quick Facts

 

Marie Curie

Polish-born French chemist

Birth November 7, 1867

Death July 4, 1934

Place of Birth Warsaw, Poland

Principal Residence Paris, France

 

Known for

Pioneering the study of radioactivity and discovering the radioactive elements radium and polonium

Winning the 1903 Nobel Prize in physics with her husband, Pierre Curie, and Antoine Henri Becquerel

Winning the 1911 Nobel Prize in chemistry, and becoming the first scientist to receive the award in two different scientific categories

 

Career

1891 Entered the Sorbonne (now part of the Universities of Paris) to study physics and mathematics

1898 Discovered the radioactive elements radium and polonium with her husband, Pierre Curie

1903 Received her doctorate in physics from the Sorbonne

1906 Became professor of general physics and the first woman to teach at the Sorbonne

1914 Equipped ambulances with X-ray equipment to be used on the front lines of World War I

1918-1934 Directed the Research Department at the Radium Institute of the University of Paris

 

Did You Know

Marie Curie was the first woman to teach at the Sorbonne in Paris, and the first woman to receive a Nobel Prize.

Marie Curie died of leukemia brought on by her prolonged exposure to radioactivity. The notebooks she used are still radioactive

Marie Curie's daughter, Irène Joliot-Curie, won the 1935 Nobel Prize in chemistry.

The element curium, discovered in 1944, was named in honor of Marie and her husband, Pierre

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 17:31  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

فردوسی، سعدی، حافظ، مولوی، شاملو، سروش، ...

            بسم الله الرحمن الرحیم. حدود تابستان سال 1380:

            آقای علی رجبی، در گفت وگو با بنده:

ما باید تاریخ ادبیاتمان را پیدا کنیم. ادبیات ما چهار رودخانه­ی فردوسی و سعدی و حافظ و مولوی است که نظامی و دیگران هم به این رود ریخته­اند. باید با تاریخ ادبیات و مفاهیمی که تاریخ ادبیات ما را پرورانده آشنا شویم. ادبیات ما رمز و راز و معجون بوده. شاملو با روح و تاریخ ادبیات ما فاصله داشته و نتوانسته آن را درک کند. سروش شاید بیشتر از شاملو مبانی ادبیات فارسی دستش است. مبانی­ای که مولوی طی کرده، فروغ و شاملو طی نکرده­اند. فرهنگ بلندی که باید وارثش باشند را ندارند. پیام فروغ با پیام مولوی خیلی فرق می­کند. فقط هنرمندی دارد. اما مولوی حرفهائی دارد که برای دنیا هنوز تازه است.

            نظر آقای علی رجبی را به یک بنده­ی خدا گفتم. شدیداً مخالفت کرد. شدیداً. پذیرفت که آقای خُرّمشاهی داوری کند.

            آقای بهاء الدین خُرّمشاهی، در گفت و گو با بنده، پس از این که تمام سخن آقای علی رجبی را بر ایشان خواندم:

اگر آن آقا [= علی رجبی] اجازه بدهد من هم اسمم را در پائین این بیانیه بنویسم و امضاء کنم. کاملاً موافقم. متون قدیمی ادبیات ما برای شاملو دشوارخوانی داشت. اما دو سه نکته باید بگویم. نگوئید سروش کمی بیشتر از شاملو می­داند. سروش «خیلی» می­داند. همچنین مخالفم که شاملو و فروغ حرف و پیام نداشته­اند. شاملو و فروغ هم حرف برای جهانیان داشتند و دارند ولی نه به عمق و ژرفا و فخامت و صلابت و گستره و قدمت و قامت حافظ و سعدی.

***

           قسمتی از گفت و گوی تلفنی با آقای بهاء الدین خُرّمشاهی، یازده اردیبهشت 1385:

           سیدمحمدی: لطفاً یک بار دیگر نظرتان را درباره­ی شاملو بگوئید. شعراً، نثراً، ...

           خُرّمشاهی: یکی یکی بگو. جواب می دهم.

           ــ شعراً: بی­نظیر. یا البته کم­نظیر. یکی از ده شاعر بزرگ صد سال اخیر ایران.

ــ تفکّراً: گرایشهای اجتماعی داشت ولی آنارشیسم و سوسیالیسم و نیهیلیسم را به هم آمیخته بود. البته نیهیلیسم نمی­گذارد چیزهای دیگر پیش [= جلو] بیاید. یک وقت منکر اهمیت شاهنامه می­شد. بعد می­گفت خمار یا بداخلاق بوده­ام. مردی کثیرالاضلاع بود.

ــ نثراً: کم­نظیر.

ــ اخلاقاً: .............................

ــ سیاسی: دست شهبانو ................................................ انسجام فکری سیاسی نداشت. مثل .......... که او هم پریشان­اندیشی داشت.

ــ ترجمه: غیر دقیق؛ و به نظرم ناشی از این بود که عمیقاً زبان [ــِــ بیگانه] را نمی­دانست ولی فارسی رسمی و غیر رسمی را خوب آمیخته می­کرد و زنده و جوندار و شیرین.

ــ تألیف: بسیار ضعیف. کتاب کوچه یک فایل مهم است [که آن را خوب درست نکرده ...].

ــ صاحب قلم: خوب.

***

           آقای بهاء الدین خُرّمشاهی، گفت و گوی تلفنی، در تاریخ ؟، بدین مضمون:

           ادبیات ما «اخلاق» و «عرفان» است، با چاشنی «زیبائی».

           [اگر دقیقتر ِ عبارت ایشان را بیابم، ان شاء الله جایگزین جمله­ی فوق می­کنم.]

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:11  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تواضع یکی از فلسفه خوانده های مملکت ما و فروتنی یکی از هنرپیشه های هالیوود

          بسم الله الرحمن الرحیم. حمیدرضا ابک/رحمان بوذری، «گفت و گو با محمدرضا اسدی: در مقام مجری فلسفه»، روزنامه­ی شرق، شنبه، نهم اردیبهشت 1385؛ ص 18 (ص اندیشه، رسم خط مطابق اصل):

[سؤال از حمیدرضا ابک و رحمان بوذری] ... یکی از ایرادهایی که به برنامه شما وارد است این است که در بسیاری از موارد درجه علمی میهمانان برنامه­تان از خود شما پایین­تر است و همین مسئله باعث می­شود اسدی بیشتر از مهمانانش جلوه کند ...

[جواب از محمدرضا اسدی] اینکه در جه علمی میهمانان در موارد بسیاری پایین­تر از بنده است، مقصر بنده نیستم که پاسخگو باشم بلکه باید از خود مدعوین علت این امر را پرسید ...

 

            «گفت و گو با جودی فاستر: حدسم این است که دیگر تمام شده­ام»، روزنامه­ی همشهری، شنبه، نهم اردیبهشت 1385؛ ص 18 (رسم خط مطابق اصل):

... موفقیت این دو فیلم [متهم و سکوت بره­ها] برایم ارزشمندتر از مجسمه اسکار بود. به عنوان یک نکته مهم، من هیچ گاه در اجرا یا فیلمی که به خاطرش جایزه­ای گرفته­ام اشاره­ای نمی­کنم. به عنوان یک بازیگر همیشه سعی کرده­ام فروتنی داشته­ام.

***

            بله. من فقط یک بار برنامه­ی آقای محمدرضا اسدی را دیدم. گویا مدتی قبلش، به به و چه چه های آقای حمیدرضا ابک درباره­ی آقای اسدی و برنامه­ی او را در روزنامه­ی شرق خوانده بودم. والّا من که نه برنامه را چیز خاصّی یافتم، نه آقای محمدرضا اسدی را (چه در برنامه و چه در گفت و گو با روزنامه­ی شرق). شاید فردی در حدّ بوعلی و فارابی و سهروردی و میرداماد و ملاصدرا باید باشد تا به کُنه عظمت آقای محمدرضا اسدی پی ببرید. شاید عظمت آقای محمدرضا اسدی و برنامه­اش، چیزی مانند عظمت آقای حمیدرضا ابک و روزنامه­ی شرق باشد. الله اعلم. از هرچه بگذریم، شاید نمره­ی آقای محمدرضا اسدی هنگامی که معلم دبیرستان فرهنگ بوده و الان که استاد دانشگاه و مجری برنامه­ی تلویزیونی است نمره­ای نسبتاً خوب باشد، ولی مایلم بدانم اگر با مهمانان برنامه­اش که «درجه­ی علمی آنها در موارد بسیاری از ایشان کمتر بوده» دوباره روبه­رو شود، چه گونه به صورت آنها نگاه می­کند. شاید بگوید: نه بابا! من چاکرتم! من مخلصتم! شوخی کردم! من خوشه­چین خرمن فضل شما هستم! من به گرد غبار مرکب شما نمی­رسم! جوّ گفت و گو مرا گرفته بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 12:11  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

بدحجابی ...

         بسم الله الرحمن الرحیم. مدتی است در تلویزیون و روزنامه­ها صحبت درباره­ی مقابله با بدحجابی زنان (و مردان!) است. گویا اقداماتی هم کرده­اند. ظاهراً شروع این جریان با تجمع تعدادی از بانوان در جلوی مجلس بود. معترضان خواسته بودند دولت و مجلس (و ...) فکری به حال وضع نامناسب پوشش تعدادی از زنان (و مردان؟) کنند. من مقداری از یک گفت وگوی تلویزیونی را دیدم. شبکه­ی دوم تلویزیون. آقای حجت الاسلام نقوی یا نقویان. یک خانم چادری در استودیو. یک خانم چادری از طریق ویدئو کنفرانس. نمی­دانم خانمها عضو شورای شهر بودند یا جای دیگر. خُب. نظر و تحلیل جزئی و کُلّی­ام را عرض می­کنم:

            ــ من به این اقدامات و برنامه­ها خوشبین نیستم.

            ــ فساد اصلی را بدحجابی نمی­دانم.

            ــ اقدامات و گفت و گوها را «واقعگرایانه» نیافتم. «عادلانه» هم نیافتم. توضیح می­دهم.

            ــ قاعدتاً در ایران 1 درصد یا 5 درصد یا 10 درصد یا 20 درصد یا ... درصد از زنان و دختران مسلمان با اصل حجاب مخالفند. لزومی هم ندارد از نظر فقهی و قرآنی از پس مخالفت خود برآیند. بین آنان، از تیتر دکتری هست، تا بی­سواد. بالای شهری و پائین شهری. سیاسی و غیر سیاسی. (گفتم «مسلمان». چون ظاهراً مخالفت ایرانیان غیر مسلمان با موضوع حجاب نیاز به دلیل و آمار ندارد.)

            ــ وقتی من حجت الاسلام یا آیت الله، و من بانوی چادری محجبه، و من رئیس صدا و سیما، ما چند نفر با هم بنشینیم دور یک میز و اندر باب حل پدیده­ی بدحجابی صحبت کنیم، و خودمان از برهانها و راهکارهای خودمان لذت ببریم، آیا کار ما واقعگرایانه است؟ اگر فقط 5 درصد زنان و دختران مسلمان ایرانی مطلقاً مخالف حجاب باشند، و جمعیت ایران را 70 میلیون نفر، و زنان را نصف جمعیت در نظر بگیریم، در گفت و گوها آقای نقویان و بانوان حاضر در استودیو و در مکانی دیگر و در سخنان رئیس صدا و سیما، این عزیزان 000"750"1 نفر را اصلاً ندید گرفته­اند. با ندیدن آنها، از قرآن و روایات و علم روان­شناسی و علم حقوق و علم تربیت و ... استفاده می­کنند برای حل پدیده­ای که در جامعه هست و ایجاد ناراحتی کرده است.

            ــ واقعیت این است که درصدی از زنان ایرانی حجاب را مطلقاً قبول ندارند. طبق قانون ایران، اینان باید بی­حجاب نباشند. اینان هم عملاً بی­حجاب نیستند. مبارزه و مخالفت این زنان، در حدّ و به شکل همین حجاب است که نشان می­دهند. و از مرزهای ایران هم که خارج شوند، دیگر حجاب بی حجاب. حالا، مسئولان می­خواهند چه کار کنند؟ چند میلیون یا چند صدهزار زن را که حجاب (پوشاندن موی سر) را مطلقاً قبول ندارند، ابتدائاً مجبور کرده­اند روسری و مقنعه سر کنند. آنها هم اگر مانعی نباشد، روسری را شل و ول و تا وسط کلّه سر می­کنند. حالا مسئولان می­خواهند به هر روش آنها را مجبور کنند که روسری­شان دقیق و مرتب باشد. آیا این واقعگرایانه است؟

            ــ می­گویند، و درست هم می­گویند، که پوشش بد فقط به زنان مربوط نمی­شود. مردان هم هستند. خُب. مردان را چه کار می­کنید؟ آیا هنر این است که یک پسر هجده ساله را مثلاً چون مویش بلند است و مویش را بافته بازداشت کنند، ولی مشاهیر خواننده و فوتبالیست و کارگردان و نقاش و ... به سبک دلخواه خود بپوشند و بیارایند؟ آیا این عدالت است؟

            ــ می­گویند «ترویج حجاب برتر». لطفاً توجه کنید:

            1) خانمي به نام فتانه جنابی، در نشريه­ی  گزارش، ش 158، آذر 1383؛ ص 47 و 48، در مقاله­ی «گامی برای حل مشکل چادر ايرانی»، ابتدا  مشکلات چادر زنان ايرانی (از نظر بهداشت و نظافت و نمايان شدن حجم بدن يا لباس زير چادر در بعضی مواقع يا سختی در هنگام رانندگی يا ...) را برشمرده، که به نظر بنده جالب بود و همه يا اکثر يا بعضی هايش صحيح است و به ذهن من نرسيده بود، و سپس با مسلم دانستن گزاره­ی «چادر حجاب برتر است» رفته سعی و تحقيقات کرده تا اين چادر را دستکاری و اصلاح کند. در پايان هم گفته که آنچه را که طراحی کرده بودم پوشيدم و به کلاس درس رفتم و به لطف حضرت فاطمه سلام الله عليها مقبول واقع شد. خُب. من، شخصاً، با خواندن مقدمات مقاله­ی ايشان، آماده­­ی اين نتيجه گيری بودم که «اتفاقاً حجاب برتر بودن چادر سنتی ايرانی امری مسلّم نيست و چه بسا، از جمله به دلايل خود خانم مؤلّف، لباس موسوم به مانتو و شلوار و مقنعه (يا روسری) در مجموع به چادر سنتی ارجح باشد». اصولاً بحث «حجاب برتر»، با وجود تنوع «حجابهای اسلامي در کشورهای مختلف»، بحثی است که لازم است مطرح شود؟ اتفاقاً آيا بهتر نيست مراجع محترم تقليد بفرمايند «حدّ حجاب» مشخص است و «جزئيات و ظرائفش» هم تا حدی مشخص است، پس با توجه به عرف جامعه می­توان شکلهای مختلف حجاب را اختيار کرد؟

            2) من شخصاً در جائی خواندم که آقای علی دوانی گفته بود (نقل به مضمون): «حجاب فقط چادر است.» یکی از همکاران سابق بنده، که خانمی بسیار شریف است و فاضل و دارای تحصیلات عالی، می­گفت: «از دید من، بی­چادرها بی­حجاب هستند.»

            3) آیا خوش­ذوقی بوده که لباس زنان پلیس را چادر انتخاب کرده­اند؟

            4) شاید گمان کنند اگر چادر مشکی کارخانه­اش در ایران باشد در موضوع حجاب و چادر فرقی کند. من بعید می­دانم چنین باشد. الان ده میلیون چادر مشکی رایگان توزیع کنید. آیا کسی که چادر نخواهد، می­رود بگیرد؟ و اگر بگیرد، آیا استفاده می­کند؟

            5) گویا قرار است ساخت چند سریال تلویزیونی در دستور کار قرار گیرد که در سریال «حجاب برتر را تبلیغ می­کنند». خُب. ببینید مدیر تولید و تهیه­کننده­ و کارگردان این سریالها چه کسانی هستند. آیا توجه کرده­اید که مدیر تولید تعداد زیادی از سریالها فردی واحد است؟ هر سریال که تولید می­کنند، به کارگردان و تهیه­کننده و مدیر تولید و بازیگران اصلی چند میلیون تومان حقوق/دستمزد می­دهند؟ چنـــــد میلیـــــون تـــــومـــــان؟ خود آن خانم که در سریال، از بهر تبلیغ حجاب برتر، چادری است، آیا در زندگی عادی­اش هم چادری است؟

            ــ اگر همزمان با تجمع تعدادی از بانوان در جلوی مجلس برای مقابله با بدحجابی، تعدادی از بانوان جلوی پارک دانشجو جمع شوند و بگویند «مجلس خبرگان، هم مرد، هم زن»، و شعارهایی مانند این، آیا درخواست آنها کُفرآلود است؟ باید کتک بخورند؟

            ــ درصدی از ناهنجاریهای رفتاری و اخلاقی در هر جامعه­ای وجود دارد. بنده گمان نمی­کنم ایران الان از نظر بدحجابی به مرز انفجار رسیده باشد.

***

            ــ بنده به حجاب اعتقاد دارم. طبق قرآن. طبق سنت محمد (ص). طبق سیره­ی پیامبر و فاطمه و امامها و خانواده­های آنها. طبق خودم. دلایل ظاهراً فقهی آقای احمد قابل زید توفیقاته، که پوشش سر و گردن برای زن مسلمان را واجب نمی­داند، نادرست می­دانم. ممکن است فردی در استبدادستیزی پیشرفت کند و در فقه صحیح پسرفت. و البته ممکن است افرادی در فقه صحیح پیشرفت کنند و نسبت به استبداد حساسیتِ شامّه­ی­شان کم شود.

            ــ بنده مطلقاً مخالفتی با چادر ندارم.

ــ هر بدحجابی لزوماً در صورت امکان یافتن بی­حجاب نمی­شود.

            ــ شاید این تحرکات و گفت و گوها و اقدامات عمرش یک ماه باشد. مثل خیلی چیزهای دیگر.

            ــ من در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-12.aspx مقاله ای نوشتم که ارتباطی با بحث مقاله ی فعلی ام دارد.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:15  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ورود زنان به استادیوم؟

            بسم الله الرحمن الرحیم.

 

روزنامه­ی همشهری، پنج­شنبه، هفت اردیبهشت 1385؛ ص 1 (رسم خط مطابق اصل):

با گذشت دو روز از دستور رئیس جمهور احمدی­نژاد به رئیس سازمان تربیت بدنی بر امکان ورود بانوان به ورزشگاه­ها در مسابقات فوتبال، 5 تن از مراجع عظام تقلید به این دستور واکنش منفی نشان دادند ... آیت الله العظمی مکارم شیرازی، آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی، آیت الله العظمی فاضل لنکرانی، آیت الله العظمی صافی گلپایگانی و آیت الله العظمی نوری همدانی ... آیت الله مصباح یزدی ...

 

روزنامه­ی شرق، پنج­شنبه، هفت اردیبهشت 1385؛ ص 14 (رسم خط مطابق اصل):

... روزنامه کیهان در یادداشتی که حسین شریعتمداری مدیر مسئول این روزنامه طرفدار رئیس­جمهور نوشت، تیتر شدن حضور زنان در روزنامه­های اصلاح­طلب را قرینه­ای بر درست نبودن حکم رئیس­جمهور گرفت ...

 

مژگان ایلانلو، «وقتی کسی گرسنه است به او چیپس تعارف کنید»،  روزنامه­ی شرق، پنج­شنبه، هفت اردیبهشت 1385؛ ص 13 (رسم خط مطابق اصل):

... چگونه است که [رئیس جمهور] در برابر حذف معاونت ورزشی بانوان از سوی آقای علی­آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی که به عنوان نخستین بخشنامه مدیریتی ایشان صادر شد، هیچ پرسشی نکردند ... اگر مسئله ورود زنان به ورزشگاه در راستای رفع تبعیض­های ناعادلانه صورت گرفته است پس چرا در برابر اقدام اساسی­تری نظیر حذف معاونت ورزشی بانوان هیچ واکنشی صورت نگرفت ... رئیس جمهور محترم وقتی تمام توانیی و اعتبار خود را برای حمایت از حقوق مدنی، حدود ده هزار دختر نوجوانی که خواستار رفتن به ورزشگاه آزادی هستند به میدان می­آورد چگونه است که در حمایت از حقوق میلیون­ها استعداد درخشان ورزشی این کشور که از بد حادثه زن خلق شده­اند، به میدان نمی­آید ... امیدوارم دلیلش برد تبلیغاتی و رسانه­ای ماجرا نباشد. یقیناً ایشان می­دانند که ورزشگاه رفتن از جنس تفریح و سرگرمی است    

 

ظاهراً دلیل مخالفت تعدادی از مراجع تقلید با ورود زنان به استادیوم، به­ترتیب دو چیز است: 1) نگاه کردن زنان به بدن مردان حرام است؛ 2) اختلاط مرد و زن حرام است.

            ظاهراً طبق رساله­ی توضیح المسائل آقای سیدعلی حسینی سیستانی (مشهد: هاتف، 1382)، مسئله­ی 2442، نگاه کردن زن به سر و دست و پای مردان (تا ساق) مجاز است (البته بدون شهوت):

 نگاه کردن مرد به بدن زن نامحرم و همچنین نگاه کردن به موی آنان، چه با شهوت باشد چه بدون آن، چه با ترس از وقوع در حرام چه بدون آن، حرام است؛ و نگاه کردن به صورت آنان و دستهایشان تا مچ، اگر با شهوت یا با ترس از وقوع در حرام باشد، حرام است، بلکه احتیاط مستحب آن است که بدون شهوت و ترس از وقوع در حرام هم به آنها نگاه نکند. و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم با شهوت و ترس از وقوع در حرام، حرام می­باشد، بلکه به احتیاط واجب بدون آن نیز نباید نگاه کند مگر به جاهائی از بدن که معمولاً مردها نمی­پوشانند مثل سر و دستها و ساق پاها که نگاه کردن زن به این جاها اگر بدون شهوت و خوف وقوع در حرام باشد، اشکالی ندارد.

 

ــ اگر آقای احمدی­نژاد مقلد آقای سیستانی باشد، اعتراض آقایان مکارم شیرازی و تبریزی و فاضل لنکرانی و صافی گلپایگانی و نوری همدانی چه وجهی دارد؟

ــ اگر مجلس قانون امکان ورود زنان به استادیوم را تصویب می­کرد و شورای نگهبان هم تأیید می­کرد، مراجع تقلید مذکور چه می­گفتند؟ (توجه کنید که فقهای شورای نگهبان با این که مرجع تقلید نیستند، اقتدار قانونی­شان بیشتر از مراجع تقلید است.)

ــ اگر مقامی دولتی مادون رئیس جمهور، مثلاً رئیس سازمان تربیت بدنی، دستور امکان ورود زنان به استادیوم را صادر می­کرد، آیا حساسیت و سرعت واکنش مراجع مانند الان بود؟

ــ اگر رهبر جمهوری اسلامی ایران شخصاً در جواب استفتاء افراد می­گفت که ورود زنان به استادیوم اشکال ندارد، واکنش مراجع تقلید چه بود؟ (هرچند طبق فتوای رهبر کنونی جمهوری اسلامی ایران «متابعت از ولی امر، بر همگان واجب است و فتوای مرجع تقلید توان معارضه با آن را ندارد».)

ــ مراجع تقلید بزرگوار مذکور، آیا تا به حال استادیوم رفته­اند؟

ــ آیا اگر نگاه بدون شهوت زن به دست مرد حرام است، زنان هنگام وضو گرفتن مردان، در لحظه­ای که (پس از شستن صورت) دست خود را می­شویند، باید چشم خود را ببندند؟

ــ اصولاً چه قدر ممکن است زنان بروند استادیوم تا فوتبالیستها را «با نگاه شهوت» ببینند؟

***

من در عمرم ده پانزده مرتبه استادیوم رفتم. قبل از سال 1369. طبق آنچه من دیدم، استادیوم محلّ خشونت و هیجان شدید و فحّاشی و رکاکت است. در شیرودی و آزادی که چنین بود. نمی­دانم الان عوض شده یا نه. پس شاید یکی از دلایلی که مسئولان تا این لحظه اجازه نداده­اند زنان وارد استادیوم شوند و مسابقات را ببینند، موضوعی باشد که عرض کردم. ولی آیا این دلیل کافی است؟ آیا حس حضور تعدادی از زنان در استادیوم، خود به خود مردان تماشاچی را به آرامش بیشتر و مشخصاً رعایت بیشتر اخلاق نمی­کشاند؟ اگر نفس حضور زنان در استادیوم شرعاً جایز باشد، که این هم ممکن است طبق فتوای مجتهدان مختلف جوابهای مختلف داشته باشد، به گمان بنده، اصل بر این است که ورود زنان به استادیوم آزاد باشد. مشکلات ریز و درشتی که با ورود زنان به ورزشگاه ممکن است پیش بیاید، احتمالاً قابل حل است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 17:57  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

با بال شکسته پریدن هنر ماست

        

          بسم الله الرحمن الرحیم. چند سال قبل در تلویزیون برنامه­ای دیدم که با خانمی هنرمند و معلول گفت و گو می­کردند. یا تابلو می­کشید، یا خوشنویسی می­کرد، یا هر دو را انجام می­داد. معلولیتش این بود که فاقد هر دو دست بود. کارش را با پا انجام می­داد. یک قطعه­ی خوشنویسی با پایش نوشته بود:

با بال شکسته پریدن هنر ماست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 16:29  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

حکومت اسلامی؛ اقلیت های مذهبی؛ ...

           بسم الله الرحمن الرحیم. آیت الله آقای حسینعلی منتظری زید توفیقاته. سلام علیکم و رحمت الله.

            ...

شصت و دو) اگر حکومت در جامعه ی اسلامی به نحوی باشد که عالی ترین مقام رسمی/سیاسی رئیس جمهور و مانند آن باشد (رهبر فقیه یا شورای فقها در رأس نباشد) و فقها و مراجع تقلید متذکر مسائل مختلف باشند، آیا این مدل حکومت «حکومت اسلامی مورد قبول» نیست؟ مثلاً در عراق فعلی در حکومت (به معنای سیاسی آن) فقیه نیست. ولی ظاهراً ارتباطی مناسب میان «حکومت» و «مراجع و علمای دین» و «مردم» وجود دارد. از دید شما شیوه ی حکومت فعلی در عراق مناسب و مقبول الاهی نیست؟

            ...

شصت و چهار) ظاهراً مالزی (که کشوری اسلامی است: 48 درصد مسلمان، 8 درصد مسیحی، 7 درصد بودائی، 7 درصد هندو، ...) از نظر اقتصاد و آسایش و نظم و سامان اجتماعی از ایران فعلی بهتر است (البته قاعدتاً از نظر علم دینی در حدّ ایران نیست). به نظر شما اگر کسی بخواهد جامعه ی اسلامی را مثال بزند (مشخصاً/مثلاً در برابر افرادی که می گویند حکومت دینی باعث تباهی جامعه می شود و [...]) از مالزی نمونه بیاورد (از ایران نمونه نیاورد) کار او اشکال دارد؟

            ...

            شصت و هفت) اگر شما عالی ترین مقام سیاسی یا بزرگترین عالم دینی ایران بودی آیا اجازه می دادی رادیو و تلویزیون و مطبوعات و کتابها آزادانه در اختیار شیعیان و اهل سنت و مسیحیان و یهودیان و زرتشتیها و خداناباورها باشد؟

شصت و هشت) آیا زنان غیر مسلمانان در جامعه ی اسلامی حتماً باید حجاب را رعایت کنند؟

شصت و نه) فتوای شما درباره ی اهل کتاب و زرتشتیها و بودائیها و مانند آنها و خداناباورها از نظر «طهارت» چیست؟

 

 

 

            جواب آقای منتظری (در اصل اسکن است):

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

            با سلام و تحیّت

          پاسخ بخشی از سؤالات شما به این شرح است:

 

            ج 62 ـ در صورتی که فقها و مراجع تقلید نظارت بر قوانین مصوب و رائج داشته باشند، چنین حکومتی، اسلامی خواهد بود.

            ج 67 ـ اقلیت های مذهبی در حکومت دینی در اظهار عقاید دینی خود آزاد هستند. در زمان پیامبر اسلام (ص) و حضرت امیر (ع) نیز در این حدّ آزاد بودند.

            ج 68 ـ اگر بی حجابی زنان غیر مسلمان موجب فساد جوانهای مسلمان شود نباید بدون حجاب ظاهر شوند.

            ج 69 ـ به نظر اینجانب اهل کتاب ذاتاً پاک می باشند مگر اینکه بخاطر خوردن گوشت خوک و نوشیدن مشروبات الکلی نجاست عرضی بر آنان عارض شود.

 

          ان شاء الله موفق باشید.

          والسلام علیکم و رحمة الله

          29/1/1385

          حسینعلی منتظری نجف آبادی

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:11  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آیه ی محاربه ...

            بسم الله الرحمن الرحیم. گفت و گو:

 

            آریا (نویسنده­ی وبلاگ http://sokoot-n.blogspot.com )، جمعه، 25 آذر 1384، 23:58

 

راستی خبر نداری که علی خودش یک ادمکش بود به نام ادمکش ادمکشتن مگر چیز تازه ایست
به نام هر چیزی و هر عقیده ای قتل را محکوم میکنم

لعنت به ایینی
که همه چیزش کشتار است
سر بریدن و دست و پا بریدن

در اوردن چشم و تجاوز به
حریم غیر هم عقیده اش
منطق اساس بدبختی یا خوشبختی

اسلام دین کشتار
است

 

            آریا، یکشنبه، 27 آذر 1384، 00:57

 

داداشی جونم مهربان یادت باشه تو که مسلمونی کشتن به هر دلیلی به غیر از خطر جانی از نظر من باطل است این نظر من است
قربانت گردم برای کشتن غیر از دلیل
بالا نمیپذیرم و وهیچ توجیه دیگری وجود ندارد
به عنوان کوچکترین نمونه مگر علی
عمربن عبدود را سر نبرید حالا تصور کن که چنین شخصیتی چه ها که با دیگران کرده
سر بریدن از ایین اسلام و عرب است به همان کتاب به اصطلاح اسمانیت مراجعه کن

خواهی فهمید

چقدر ایات جنگ اوری و کشتار و غارت خواهی دید و بارزترین ایات
ان که به صراحت فرمان بریدن سر و دست و پا میدهند
ایا تو تایین میکنی که چه کسی
زنده بماند و یا بمیرد
خشونت از ذات عرب است نگاه کن به همان کتاب و یا دیگر
کتب اسلامی
در تمامیشان فرمان جنگ وجود دارد همه جا دستور به غارت و کشتار
میدهند سری به کتابهای تاریخی بزن میفهمی
ایا تا به حال چیزی از جنگ ایران و
عرب مسلمان شنیده ای
نگاه کن ذات الله خشونت است همواره از شکنجه و عذاب صحبت
میکند سرب داغ اتش درختی که میو ه هایش از سر شیاطین است
او تنها راه نجات بشر
را از شکنجه و عذاب میگذراند ایا ذره ای محبت در دل این موجود وجود دارد ایا واقعا او یک افریننده است
جهانی به این زیبایی به دست چه کسی افریده شده

خدای محمد
خدای مسیح خدای یهود خدای زرتشت خدای بودا
من به هیچ دینی پایبند نیستم دین من
منطق و شعور من است که همواره مهر و محبت را سرلوحه کار خود قرار دهم
هیچ کس
نیامده تا دیم تورا بگیرد بهتر است کمی بیشتر به انچه ایمان داری بیاندیشی و کورکورانه به ایینی نروی که خودت نمیشناسیش
خداوند تنها مظهر مهرو محبت است پس
سعی کنیم تا خدایی کوچک باشیم
نه فرمانروایی شکنجه گر

شادزی و پیروز و
سربلند باش

 

 

            انا من الحیدریون (گمان کنم = علیرضا، نویسنده­ی وبلاگ http://hydar.blogfa.com )، یکشنبه، 27 آذر 1384، 08:51

 

آریای عزیز باید خدمت شما عرض کنم که در کامنت بالا چند خطی مرقوم فرموده بودید که لازم دیدم جوابیه ای بدهم. فرموده بودید کشتن به هر دلیلی به غیر از خطر جانی از نظر من باطل است این نظر من است و گفته بودید
به عنوان کوچکترین نمونه
مگر علی عمربن عبدود را سر نبرید حالا تصور کن که چنین شخصیتی چه ها که با دیگران کرده خوب در همینجا باید بگویم کشتن عمربن عبدود به همان دلیلی بود که شما مجاز فرموده بودید مشرکین به مسلمانها حمله کرده بودند و مسلمانها هم برای دفاع از خود خندق کشیده بودند و از آنجا که خندق یک وسیله دفاعیی پس مشخص می شود که آنها مورد حمله قرار گرفتند و عمربن عبدود از روی خندق پرید و هماورد طلبید و علی هم رفت و او به دست علی کشته شد در اینجا مشخص است که جنگ را عمربن عبدود شروع کرد چون مسلمانان برای دفاع از خود و جلوگیری از رویارویی مستقیم خندق کشیده بودند و این عمربن عبدود بود که برای کشتن از روی خندق پرید(این مورد اول) درباره آیات غارت من تابه حال مشاهده نکردم که کجای قرآن دستور غارت داده اگه ممکنه به من نشون بدهید و کجا دستور بریدن دست و پا داده و سومین مورد که برای من خیلی جالب بود از تناقض حرفهای شما در مورد خدا بود که شما فرموده بودید جهانی به این زیبایی به دست چه کسی افریده شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ذات الله خشونت است همواره از شکنجه و عذاب صحبت میکند سرب داغ اتش درختی که میو ه هایش از سر شیاطین است
!!!!!!!!!!!!!
و چهارم اینکه من
کورکورانه از چیزی دفاع نمی کنم ولی شما کورکورانه سعی در تخریب چیزی دارید که نمی شناسید

 

 

            آریا، یکشنبه، 27 آذر 1384، 17:01 (در اصل 17:1؛ من در جلوی آیاتی که آقای آریا ذکر کرده، یعنی فقط نام سوره و شماره ی آیه را گفته، متن آیه را نوشتم)

 

تو میگویی کشته شد من میگویم به طرز فجیعی به قتل رسید
او در حالی که
پا نداشت و ان پا را در اثر نامردانگی علی در نبرد از دست داده بود
علی مثل یک
موجود سنگ دل بالای سرش نشست و سرش را برید ایا او نمیتوانست طور دیگری این عمل را انجام دهد و یا بگذارد یک انسان زخمی زنده بماند
جای دوری نمیروم سری به قران
بزن ایا تا به حال ایات سر بریدن و بریدن دست و پا را خوانده اید
چه توضیحی
دارید برای دیدن این ایات سری به بخشهای زیر بزنید و تفاوت الله با فرعون را بگویید این خود از تناقضات قران است
محمد ایه 4
  فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی اذااثخنتموهم فشدواالوثاق فامامنابعدوامافداء حتی تضع الحرب اوزارهاذالک ولو یشاء الله لا نتصرمنهم ولاکن لیبلوابعضکم ببعض  والذین قتلوافی سبیل الله فلن یضل اعمالهم
احزاب 61
   ملعونین اینما ثقفوا اخذوا و قتلواتقتیلا
مایده 33
   انما جزاؤاالذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوااویصلبوااوتقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذالک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الاخرة عذاب عظیم
مایده
38   والسارق و السارقة فاقطعواایدیهماجزاء بماکسبانکالامن الله و الله عزیز حکیم
انفال 12
      اذ یوحی ربک الی الملائکة انی معکم فثبتوا الذین آمنوا سألقی فی قلوب الذین کفرواارعب فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم کل بنان
نسا 89
     ودوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء فلا تتخذوا منهم اولیاء حتی یهاجروا فی سبیل الله فان تولو فخذوهم واقتلوهم حیث وجدتموهم ولا تتخذوا منهم ولیا ولا نصیرا
توبه 29
    قاتلواالذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اوتواالکتاب حتی یعطواالجزیة عن ید و هم صاغرون
توبه5
     فذاانسلخالاشهرالحرم فاقتلواالمشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم واحصروهم واقعدوالهم کل مرصد فان تابوا و اقامواالصلوة و آتواالزکوة فخلواسبیلهم ان الله غفور رحیم
توبه 12
      و ان نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقاتلوا ائمة الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون
بقره
191     واقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم و الفتنة اشد من القتل و لا تقاتلوهم عندالمسجدالحرام حتی یقاتلوکم فیه فان قاتلوکم فاقتلوهم کذالک جزاء الکافرین


در مورد فرعون

طه 71
    قال آمنتم له قبل ان آذن لکم انه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلأقطعن ایدیکم و ارجلکم من خلاف و لأصلبنکم فی جذوع النخل و لتعلمن اینا اشد عذابا و ابقی
درمورد الله

مایده 33
       انما جزاؤاالذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوااویصلبوااوتقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذالک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الاخرة عذاب عظیم

این دو را با
هم مقایسه کن
اگر تفاوتی در برخورد این دو با مخالفینشان دیدی بگو


در
حقیقت هرکس خدا ذهنی خودش را دارد
منظور شما از تناقض را نفهمیدم

تو اییینی
را پذیرفتی که از روزی به دنیا امدی به نامت کردند
من ایینی را پذیرفتم که هنوز
در حال تحقیق هستم
اگر اسمان به زمین بیاید و برعکس

هیچ گاه مذهبیرا
نمیپذیرم
که چیزی در موردش نمیدانم

تو حتی کتابت را نخوانده ای

تقصیر
تو نیست اینها را از کودکی به تو نگفتند
به امید ازادی اندیشه برای
همه
راستی من اینجا به سختی میتوانم وارد شوم بهتر بود همانجا جوابم را میدادید
تا اینقدر عذاب نکشم

 

 

 

            سؤال من از آقای حسینعلی منتظری (همراه با 91 سؤال دیگر):

بسم الله الرحمن الرحیم. آیت الله آقای حسینعلی منتظری زید توفیقاته. سلام علیکم و رحمت الله.

            یک) گفت و گوی دو نفر در قسمت نظرات یک وبلاگ را خدمت شما نقل می کنم. فقط من در جلوی آیاتی که آقای آریا ذکر کرده، یعنی فقط نام سوره و شماره ی آیه را گفته، متن آیه را نوشتم که احیاناً نیاز نباشد حضرت عالی به قرآن رجوع کنی و آیه را ببینی. آیاتی را که من می نویسم، رنگش را تغییر می دهم.

            لطفاً جواب آقای آریا را بفرمائید.

 

            جواب آقای حسینعلی منتظری (در اصل اسکن است، و با تشکر از تایپ­کننده و اسکن­کننده­ی جواب، عیناً نقل می­کنم):

بسم الله الرحمن الرحیم

            با سلام و تحیّت

            پاسخ بخشی از سؤالات شما به این شرح است:

            ج 1 ـ در پاسخ به این شبهه چند نکته یادآوری می­شود:

            نکتۀ 1 ـ اصل در زندگی انسانها صلح و مسالمت و آرامش است؛ در منطق قرآن نیز خداوند، خداوند رحمت برای همۀ جهانیان است که رحمتش همۀ عالم را فرا گرفته و پیامبرش نیز برای رحمت به همۀ مردم فرستاده شده است. (غافر/7 ـ انعام/12 و 54 ـ انبیاء/107 ـ مؤمنون/18 و ...)

            اما دستور به جنگ مربوط به حالت اضطرار و پس از حمله و تهاجم دشمن و برای دفاع از انسانها است. و حتی جهاد ابتدائی نیز در حقیقت به همین معنا برمی­گردد و طبیعی است که هر موجود باشعوری اگر مورد هجوم قرار گیرد به حکم عقل و فطرت از خود دفاع می­کند. آیا خود این نویسنده اگر فرضاً بی هیچ گناهی در حین انجام وظیفه و یا عبور از خیابان، مورد تعرّض و ضرب و شتم فرد و یا افرادی زورگو و گردنکش قرار گیرد دست روی دست می­گذارد و هیچ دفاعی از خود نمی­کند؟ قطعاً از خود و حقوق مسلّم خویش دفاع خواهد کرد. حال اگر شماری از آیات قرآن به مسلمان­هایی که مورد تهاجم دشمن قرار گرفته­اند دستور دفاع دهد و یا آنان را دعوت به مقابله نماید و یا با تعبیری همچون:

            ﴿فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی اذا اثخنتموهم فشدّو الوثاق﴾ (محمد/4)،

            ﴿فاضربوا فوق الاعناق واضربوا منهم کل بنان﴾ (انفال/12)،

            ﴿فخذوهم واقتلوهم حیث وجدتموهم﴾ (نساء/89)،

            ﴿فاقتلو المشرکین حیث وجدتموهم واحصروهم واقعدوا لهم کل مرصد﴾ (توبه/5)،

            ﴿فقاتلوا ائمة الکفر﴾ (توبه/12)، غیرت آنان را برانگیزد تا در مقابل مهاجم زورگو سر ِ ذلّت و خواری فرود نیاورند آیا چنین دعوتی نابجا و غیر عقلانی است؟

            و در دسته­ای از این آیات هرچند قید و شرطی ذکر نشده است ولی به قرینۀ آیات دیگر، منظور، فرض تهاجم و عدم صلح دشمن است، بنا بر آیاتی مانند:

            ﴿فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرّقاب﴾ (محمد/4)،

            ﴿کتب علیکم القتال﴾ (بقره، 216)،

            ﴿فلیقاتل فی سبیل الله ...﴾ (نساء/74)،

            ﴿فقاتلوا اولیاء الشیطان﴾ (نساء/76)،

            ﴿قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله ...﴾ (توبه/29)،

            ﴿قاتلوا الذین یلونکم من الکفار﴾ (توبه/123)، حمل بر آیاتی می شوند که جنگ و ستیز را مشروط به تهاجم دشمن می­کنند، مانند:

            ﴿فان قاتلوکم فاقتلوهم﴾ (بقره/191)، یعنی اگر دشمنان به شما حمله کردند و به جنگ برخاستند، آنگاه شما با آنها به جنگ برخیزید. بدیهی است اینکه در آیۀ ﴿و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه﴾ (بقره/193)، برای جنگیدن، غایت و پایان ذکر شده است به این معناست که وقتی فتنه و شرّ دشمن رفع شد دیگر جنگیدن مجاز نیست. در سورۀ انفال که بخش مهمّی از آن به جنگ بدر مربوط می­شود می­فرماید:

            ﴿ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله﴾ (انفال/61)، یعنی اگر دشمن به صلح تمایل نشان داد تو نیز آن را بپذیر و بر خدا توکّل کن. بنابراین اگر بیگانگان، طالب صلح و زندگی مسالمت­آمیز با مسلمانان باشند هیچگاه جنگی میان دو طرف درنمی­گیرد.

            نکتۀ 2 ـ مقایسۀ آیۀ محاربه با سخنی که از زبان فرعون نقل شده و نتیجه­گیری سطحی و عجولانه صحیح نیست، زیرا:

            الف ـ آیۀ محاربه بیانگر همۀ احکام مربوط به همۀ گناهکاران نیست، بلکه مقصود از آن بیان نوعی گناه است که شرّش دامنگیر جامعه می­شود و از مصادیق فساد در زمین به شمار می­رود، مانند: اسلحه کشیدن و خون ریختن و تجاوز به اموال و نوامیس مردم و بمب­گذاری در مراکز جمعیت و ایجاد رعب و وحشت در اجتماع و آتش زدن خرمن­ها و مؤسّسات اقتصادی.

            ب ـ به دنبال جملۀ «یحاربون الله و رسوله»، جملۀ: «و یسعون فی الارض فسادا» ذکر شده که در حقیقت، تفسیر محاربه­ای است که در این آیه منظور بوده است. بنابراین آنچه ملاک اصلی برای مجازات مذکور در این آیه محسوب می­شود، سعی در ایجاد فساد در جامعه است.

            ج ـ ذکر مجازات­های مقرّر در آیۀ محاربه (اعدام و به دار آویختن و قطع دست و پا بر خلاف یکدیگر و تبعید) مناسب ِ جرمهای اجتماعی است که گزند آنها به جامعه می­رسد مثل بمب­گذاری­ها و قتل فجیع بی­گناهان. بنابراین هر کس دارای هر عقیده­ای باشد اگر در جامعه فساد ایجاد کند به اندازۀ سنگینی جرمش باید مجازات ببیند، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، اطلاق آیه همه را می­شود؛ زیرا آیۀ محاربه به عقیدۀ محارب کار ندارد بلکه با فساد و افساد او کار دارد و مجازات فساد را بیان می­کند.

            د ـ آنچه از زبان فرعون به عنوان تهدید جدّی نقل شده، نه مربوط به مجازات فاسدان، بلکه مجازات و محاکمۀ صالحان است؛ آن هم در حدّ اظهار نظر تنها و پذیرفتن معجزاتی که به دست موسی (ع) آشکار گردید؛ آری، خداوند در آیۀ محاربه قانون منع فساد را وضع می­کند و مفسدان اجتماعی را که به قتل و ترور و ناامنی و آشوب دست می­یازند مشمول آن مجازات­ها [در اصل: مجارات­ها] قرار می­دهد؛ امّا فرعون، مصلحان اجتماع را به جرم اظهار نظر و بیان حقّ به پای محاکمه می­کشاند؛ که میان این دو تفاوت از زمین تا آسمان است؛ این کجا و آن کجا؟

            نکتۀ 3 ـ ضمناً کیفیتی که برای قتل عمربن عبدود مورد اشاره قرار گرفته است در کتب تاریخی و روایی معتبر نیامده است. چگونه می­توان باور کرد کسی که فتوّت و جوانمردی او زبان­زد حتی دشمنانش بود و حتی در جنگ حاضر به بستن آب بر کسانی که آنان نیز آب را بر او بستند، نشد، جز از طریق جوانمردانه با دشمن مبارزه کند؟

 

 

            ان شاء الله موفق باشید.

          والسلام علیکم و رحمة الله

          29/1/1385

          حسینعلی منتظری نجف آبادی

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 15:59  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

استقلال تهران، قهرمان لیگ برتر ایران (اول اردیبهشت 1385)

       

         

          بسم الله الرحمن الرحیم. استقلال با نتیجه­ی چهار بر یک برق شیراز را بُرد و قهرمان لیگ برتر ایران شد. طبق گزارشگر مسابقه (مزدک میرزایی)، استقلال شش مرتبه قهرمان لیگ ایران (لیگ برتر و لیگ آزادگان و ...) شده است. در سالهای

1349

و

1353

و

1368

و

1376

و

1379

و

1385

            من استقلالی هستم و خوشحالی­ام را پنهان نمی­کنم! از حدود سال 1369 استادیوم نرفته­ام، و بعید است بروم. تا حدود سال 1369 حدود ده پانزده مرتبه رفتم شیرودی و سه چهار مرتبه رفتم آزادی. استقلال و پرسپولیس ظاهراً از سُنتهای جامعه­ی ایران هستند؛ هر کدام با چند میلیون نفر طرفدار، در ایران و خارج از ایران. ظاهراً در تهران پرسپولیسی­ها بیشترند، و در شهرستانها استقلالیها. شاید در مجموع تهران و شهرستانها  و خارج از کشور، طرفداران دو تیم تقریباً برابر باشند. نمی­دانم.

            این پیروزی بی­شائبه و غیر سیاسی و غیر جناحی و غیر آلوده به شعار و های و هوی و بی­خطر و مُسلّم را به استقلالیهای تمام دنیا تبریک می­گویم. ان شاء الله این خوشحالی، در این جمعه، منطبق بر شادی خاتم الاوصیاء عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 19:17  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |