تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

فاشیسم یعنی این

            بسم الله الرحمن الرحیم. هادی غفاری (گفت و گو(ی لطف الله میثمی؟) با او)، «30 خرداد 60؛ نخبه گرایی و تحقیر توده غیر نخبه»، چشم انداز ایران، اردیبهشت و خرداد 1385، ش 37؛ ص 32 (از 45—32؛ رسم خط عنوان مقاله و مطالب دیگر مطابق اصل است):

... در کمد پدر من انواع اعلامیه های سیاسی از جریان های مبارز سیاسی داخل و خارج کشور به چشم می خورد. نه ساله بودم که پس از دیدن شعار "مرگ بر حکومت فاشیستی پهلوی" در اعلامیه ها، از پدرم پرسیدم که فاشیسم یعنی چه؟ که گوش مرا کشید و بسیار هم درد گرفت، اعتراض کردم که چرا گوشم را می کشی؟ گفت می خواهم به تو بفهمانم که فاشیسم یعنی این. یعنی گوش تو را می کشم، تو هم حق نداری که حرف بزنی و پاسخگو هم نیستم و به تو هم مربوط نیست که چرا من گوش تو را می کنم. بعد به من گفت که هرچه به تو می گویم باید گوش کنی، گفتم آخر این درست نیست؟ گفت مگر تو نمی خواهی بدانی فاشیسم یعنی چه؟ فاشیست یعنی همین و هرچه من گفتم و خواستم درست است ...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 20:22  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اگر مُعین ... ؛ اگر قالیباف ... ؛ اگر کرّوبی ... ؛ اگر لاریجانی ... ؛ اگر ...

            بسم الله الرحمن الرحیم. پیام یزدانجو، عیناً طبق http://francula.blogspot.com/2005/07/blog-post.html :

 

انتخابات ایرانی

این فرض بعید اما کاملن محتمل را در نظر بگیرید که خاتمی می­توانست برای بار سوم در انتخابات ریاست­جمهوری شرکت کند: تردیدی هست که برای بار سوم و با رای کمابیش بالایی در دور اول به پیروزی می­رسید، و در نتیجه اصلن صحبتی از "شگفتی" نبود و تحلیل­ها نشان می­داد که مردم از اصلاحات تدریجی خاتمی حمایت می­کنند و اصلن بحث "فقر" در بین نیست؟ ادعا می­شود که عامل تعیین­کننده در انتخابات اخیر، در تحلیل نهایی، "فقر" بوده، اما تحلیل­هایی که اساس خود را بر این عامل استوار کرده­اند اسیر سوء تفاهم اند. شاید پذیرش فرض نخست، پذیرش پیامد مفروض آن، تنها بسته به پیش­بینی­های خیالی باشد، اما ادعای دوم زمینه­هایی کاملن واقع بینانه دارد. تحلیل فقرنگر خود از فقر نگرش ناشی می­شود، زیرا (در عین احتیاط آماری که به شدت باید به خرج داد):
الف) اطلاق لفظ "شگفتی" یا "سونامی فقر" در مورد انتخابات اخیر کاملن بی­مورد است، شگفتی زمانی بود که احمدی­نژاد در دور اول به پیروزی قاطعی می­رسید (شبیه انتخاب خاتمی در 8 سال پیش)، یا با رای بسیار بالایی به دور دوم می­رفت – در فاصله­ی یک هفته 12 میلیون به تعداد فقرای ایران افزوده شد؟
ب) ماهیت انتخابات اخیر در دور اول "ایجابی" بود و در دور دوم "سلبی"؛ بنابراین نتیجه­ی نهایی انتخابات هم ماهیتی سلبی دارد: عمده­ی آرای مردم در نفی رقیب بود نه در اثبات حریف. تعیین عامل ایجابی پیروزی یک کاندیدا تنها در صورت وجود گزینه­های متنوع معنا دارد: این انتخابات در نهایت شکست اصلاح طلبان بود نه پیروزی محافظه­کاران.
پ) هر کاندیدایی که همراه رفسنجانی به دور دوم می­رفت پیروز نهایی بود. اصلاح طلبان کاملن محق بودند: آن­ها برای پیروزی فقط به دو میلیون رای دیگر نیاز داشتند؛ قالیباف و کروبی هم همین­طور -- حتا به رایی به کمتر از این نیاز داشتند. در مجموع 4 رقیب اصلی رفسنجانی (این سه به همراه احمدی­نژاد) دیدگاه­هایی بسیار دور از یک­دیگر داشتند اما رایی به شدت نزدیک به هم کسب کردند. اگر پیروزی هر کاندیدا به یمن 1 تا 2 میلیون رای بیشتر را باید ناشی از باور اکثر مردم به دیدگاه او شمرد، پس: اگر معین آن رای را آورده بود تحلیل­ها به این سو می­رفت که مردم (توجه کنید که این­جا از اکثریت مردم حرف می­زنیم) هنوز به اصلاحات و اصلاح طلبی اعتقاد دارند، اگر قالیباف آن رای را آورده بود تحلیل­ها در این راستا بود که مردم از بی­نظمی و شلختگی خسته شدند و به فردی آراسته و بااقتدار رای دادند، و اگر کروبی آن رای را آورده بود تحلیل­ها بر این مبنا می­شد که تمایل به حل عاجل مشکلات مالی (و نه اقتصادی) و صد البته ذهنیت طایفه­گرایی (نکته­ یی نادیده گرفته شده در تحلیل آرای او) در میان مردم تشدید شده، و حال که احمدی­نژاد آن رای را آورده تحلیل­گران طبعن مساله­ی فقرزدایی و عدالت­خواهی مبنا قرار می­گیرد.
من، بی این که واقعیت هولناک بی­عدالتی و زندگی زیر خط فقر بخش بزرگی از این ساکنان کشور نفت­خیز با درآمدهای ارزی هنگفت را نادیده بگیرم، گمان می­کنم انتخاب احمدی­نژاد با انگیزه­های متفاوت و متنوعی صورت گرفته. هرچه باشد محرک اصلی مردم برای انتخاب احمدی­نژاد فشار فقر نبود: رقیب او هم به همان اندازه بر ایجاد رفاه اقتصادی تاکید کرد و البته کم­تر کسی در قدرت افزون او برای اجرای برنامه­های­اش تردید داشت. اما اگر مساله نه قدرت که صداقت بوده باشد، باز هم باید از تقلیل این آرا به انگیزه­های اقتصادی احتراز جست ، زیرا:
الف) 8 سال پیش، خاتمی به عنوان نامزدی در برابر مسبب مفروض بی­عدالتی­های اقتصادی به پیروزی رسید که هیچ برنامه و حتا وعده­ی مشخصی در بخش امور اقتصادی و معیشتی نداشت.
ب) 4 سال پیش، خاتمی در شرایطی به پیروزی دوباره رسید که کابینه­ی او گره چندانی از کار فروبسته­­ی معیشت مردم نگشوده بود، آن هم در حالی که در همان دوره نامزدهایی با دیدگاه­ها و وعده­های مشابه با احمدی­نژاد حضور داشتند و از خاتمی شکست خوردند. پس آیا در 4 سال گذشته مردم آن­قدر فقیر شدند و آن­قدر بی­عدالتی دیدند که دیگر فکر و ذکرشان معیشت­ شد؟
در 4 سال گذشته، از یک سو بهای نفت پیوسته رو به ترقی بود و مردم هم این سال­ها از فقر مستمر رنج کشیدند اما به فقر مضاعف دچار نشدند (تورم و بیکاری رشدی "مطابق معمول" داشت)، و از سوی دیگر اصلاح طلبان با همه­ی انحصارطلبی­ها و سوء سابقه­ها، آن­چنان تبعیضی نسبت به اقشار اجتماع اعمال نکردند که اسباب انزجار و موجب انتقام­گیری­ای این­گونه باشد (حتا اگر تنها به این دلیل که اصلن بخش بزرگ انتصابات و امتیازات در اختیار آنان نبود).
در جریان مرحله­ی دوم، بسیاری بحث همانندی این انتخابات با انتخابات ریاست­جمهوری فرانسه را پیش کشیدند. به­عکس، من می­خواهم بر ناهمانندی انتخابات ایران با انتخابات اخیر فرانسه تاکید کنم. ماه­ها قبل از برگزاری این همه­پرسی، همه­ی احزاب سیاسی و اقشار اجتماعی به بیان دیدگاه­های موافق و مخالف پرداختند، راه­پیمایی کردند، میتینگ برگزار کردند، بیانیه صادر کردند و ... بر این اساس بارهای بار نظرسنجی­هایی به عمل آمد که نشان داد نتیجه­ی انتخابات به نفع مخالفان خواهد بود، و دلایل آن­ هم در سطح نظر و عمل کاملن مشخص بود: همه­پرسی برگزار شد و هیچ تحلیل­گری هم دچار شگفتی نشد، اتفاقن همه همان تحلیل­هایی را ارائه دادند که از پیش زمینه و نمود عینی آن وجود داشت: اشتیاق فرانسوی­ها به حفظ فردیت و اولویت خود در اتحادیه­ی اروپا، در کنار ناخشنودی از دولت شیراک، و ... . اما شواهدی که نشان دهد در سال آخر دولت خاتمی، مردم به­طور خاص و در وهله­ی نخست از فقر اقتصادی و بی­عدالتی اجتماعی به تنگ آمده­اند کجا است؟ آیا این همه را در دل نگه داشته بودند تا در روز انتخابات، از خاتمی و خاتمیست­ها انتقام بگیرند؟ اگر نه، مردمی که در دهه­های گذشته به لحاظ اقتصادی شرایطی بسیار بدتر از این تاب آورده و در انتخابات هم شرکت کرده و بالاخره از میان گزینه­های موجود انتخاب­شان را هم کرده­اند، همین مردمی که برای بار دوم هم رفسنجانی را به ریاست­جمهوری برگزیدند، با چه چرخش مشهودی از ادامه­ی این روند دست شستند؟
پاسخ را آشکارا می­توان در اشتیاق مردم به "تغییر در حد امکان" جست. و در این میان مهم نیست که کسی که می­خواهد نماینده­ی این تغییر باشد کیست. به­ویژه، به یاد آورید که لاریجانی بارها و با لحنی به مراتب صریح تر، از خشکاندن ریشه­ی مفاسد اقتصادی و رسیدگی به وضع معیشی مردم سخن گفت، اما او نماینده­ی تغییر نبود و بنابراین بخت بلندی برای پیروزی نداشت. خاتمی یک استثنا بود، او به عنوان نماینده­ی تغییرات تدریجی و تضمین­کننده­ی استمرار اندک آن، در صورت حضور می­توانست برنده­ی این انتخابات باشد – اما امکان نمایندگی کردن تغییرات مد نظر او تنها یک توهم بود، دوم خرداد بدبختانه فقط با خاتمی معنا می­یافت؛ به همین نسبت، هریک از دیگر نامزدهایی که تاکنون در مسند ریاست­جمهوری نبوده­اند هم نماینده­ی نوعی تغییر (تغییری قطعن غیرقابل­تقلیل به عامل اقتصادی) بودند، هرچند که تغییرات مد نظر آن­ها از جهات مهمی با هم تفاوت داشت.
این واقعیت که "انتخابات ایرانی"، انتخاب مردم ایران، به معنایی که در دموکراسی­های حزبی دیده می­شود، انتخابی ازپیش­اندیشیده نیست، با در نظر داشتن دایره­ی مشخص انتخاب­ها، تقلیل حاصل انتخابات به طغیان توده­ها علیه استضعاف را زیر سوال می­برد. این تقلیل به معنی از یاد بردن محدوده­ی گزینه­ها و نادیده گرفتن مشخصات انتخابات ایرانی است، انتخاباتی که هم آمار و هم آثار آن بیش از "احتمالات"، با "امکانات" سروکار دارد: این انتخابی "مطلق" از بین تمام گزینه­های محتمل نبود، انتخابی "نسبی" از میان گزینه­های ممکن بود. به این فرض بعید اما بازهم کاملن محتمل بیاندیشید که شیرین عبادی هم به عنوان یک نامزد احتمالی (به عنوان یک "زن – برنده­ی جایزه­ی صلح نوبل") می­توانست برنده­ی این انتخابات باشد و آن­وقت مهم­ترین دغدغه­ی مردم ایران به­جای مشکلات اقتصادی، حقوق انسانی تلقی می­شد. حال، همان اندازه که اغراق این تلقی می­تواند به دور از واقعیت باشد، تقلیل آن دیگری نیز نسبتی با واقعیت ندارد: تحلیل فقرنگر در بهترین حالت گم­راه­کننده است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 23:32  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

حقوق حبیب خدا

            

            بسم الله الرحمن الرحیم. محمدهادی معرفت، «حقوق حبیب خدا: جهانگردی و جذب جهانگردان از دیدگاه اسلام»، خردنامه همشهری (ضمیمه­ی روزنامه ی همشهری)، سی آذر 1384؛ ص 10—8، طبق http://www2.hamshahri.net/vijenam/Kherad/1384/840930/negare.htm#s2679 (املای «خردنامه همشهری» و املای تمام مطالب طبق اصل است):

 


دو مسئله در رابطه با جهانگردي در اسلام شايان اهميت است: اولا جهانگردي و سير و سياحت در پهنه گيتي و مشاهده آثار صنع، آشنا شدن با فرآورده  هاي طبايع بشري و ملل مختلف كه آن هم نيز از آثار صنع الهي محسوب مي  شود.
ثانيا جذب جهانگردان به كشور اسلامي تا از نزديك با فرهنگ اصيل و تمدن پوياي اسلامي آشنا شوند.
در رابطه با مسئله نخست به آيات زير بنگريد: قل سيروا في  الارض فانظرو كيف بدا الخلق (عنكبوت 20:29)
(در پهناي گيتي به گردش درآييد تا به راز آفرينش پي ببريد.)
فانظرو الي آثار رحمه  الله كيف يحيي  الارض بعد موتها (روم 50:30)
(آثار و شگفتي  هاي عنايت الهي را با دقت بنگريد تا چگونه زمين مرده را زنده و به پا مي  دارد آباد مي  سازد-).
يا ايهاالناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا (حجرات 13:49)
خطاب به تمامي مردم جهان است كه در اصل آفرينش زيك گوهرند و همه فرزند يك پدر و مادرند، يعني همه برادر و برابرند. البته در دسته  ها و گروه  هاي گوناگون (اقوام و ملل) در پهناي گيتي زندگي مي  كنند كه بايد با يكديگر آشنا شوند و از فرآورده  هاي همديگر بهره  مند شوند، زيرا استعدادهاي مختلف و امكانات متنوع كه در گروه  ها وجود دارد، تمدن و شيوه  هاي زندگي هريك متفاوت بوده كه با آشنا شدن با فرهنگ ملت  ها و تمدن  هاي گوناگون، سطح فرهنگ و تمدن بشري را در سطح جهان گسترش داده و رو به تعالي مي  برد.
فبشر عبادالذين يستمعون  القول فيتبعون احسنه (زمر 17:39).
نويد باد بندگان شايسته الهي را كه گوش فرا مي  دهند (پي  جوي مي  شوند) تا بهترين را پيروي كنند (برگزينند).
خلاصه: آثاري از اين قبيل كه سير و سياحت در پهناي زمين و عرصه گيتي را ترغيب مي  كند، فراوان است. علاوه بر آن رفتار بزرگاني همچون ابوريحان بيروني و ابن بطوطه، چهره بلند اسلام را آراسته كرده است. مسئله جهانگردي يك اصل و پايه در تعميق و توسعه بينش و فرهنگ اسلامي به شمار مي  رود.
و در رابطه با مسئله دوم (جذب جهانگردان) كافي ا ست به آيه زير بنگريد: و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتي يسمع كلام  الله، ثم ابلغه مامنه. ذلك بانهم قوم لايعلمون . (توبه 6:9)
(هرگاه يكي از مشركان به تو پناه آورد، او را پناه ده، باشد تا كلام خدا را بشنود. سپس او را در امان خود نگاه دار تا به جايگاه امن خود بازگردد و اين پذيرفتن و پذيرايي در جايگاه امن تا هنگام بازگشت بدان سبب است كه او با فرهنگ و تعاليم عاليه اسلام آشنا شود زيرا اينان در حال بي  خبري هستند).
در اين آيه دو نكته قابل توجه است: نخست آن كه در جذب جهانگردان شرط است تا امنيت آنان محفوظ باشد. دوم سعي بر آن باشد تا هرچه بيشتر و بهتر با فرهنگ اسلامي اصيل آشنا شوند.
مي  ماند يك مسئله كه بايد با هوشياري پيگيري شود و آن ناسازگار بودن وضع بيگانگان با فرهنگ حاكم در جوامع اسلامي  است.
البته باتوجه به آزادي اي كه اسلام براي پيروان اديان كه در محيط و سايه حكومت اسلامي زندگي مي  كنند قائل شده، مي  توان در همان محدوده ميهمانان را به گونه شايسته پذيرفت.
در ملاء عام بايد تابع مقررات اسلامي باشند، همان  گونه كه در هر كشوري، مقررات حاكم بر شهروندان و مسافران يكسان حاكم است.
آري، حجاب آن  گونه كه شريعت اسلام درباره زنان مسلمان تشديد كرده، بر زنان غيرمسلمان چه ساكن و چه وارد تشديد نكرده و مقررات حجاب درباره همه يكسان نيست، البته نبايد عفت عمومي جريحه  دار شود.
و نيز مسئله نجاست كفار امروزه موردي ندارد، زيرا دليلي بر نجاست آنان مطلقا وجود ندارد و شايد اتفاق نظر فقها بر طهارت ذاتي كافر است و نجاست عرضي هم با وفور وسايل تطهير امروزي جايي ندارد.
و همچنين در مسئله دخول مساجد و مشاهد مشرفه، دليلي بر منع نداريم. به علاوه سيره و عمل پيامبر اكرم صلي  الله  عليه  وآله  وسلم- چنان بوده كه غيرمسلمانان را در مساجد مي  پذيرفت، البته با حفظ حرمت مساجد و مشاهد شرفه، چنانچه خواهيم گفت.
جهانگردي و نقش آن در ارتقا و توسعه تمدن  ها
مبناي تعالي روح تعاون اجتماعي كه اساس جامعه  هاي پيشرفته را تشكيل مي  دهد برپايه رشد تفاهم و معارفه و شناخت ملت  ها و آشنايي با دستاوردهاي فكري و علمي و فرهنگي از يكديگر، نهاده شده كه با رفت و آمدها و تماس متقابل صورت گرفته و مي  گيرد.
قرآن كريم بر اين امر تاكيد دارد، آن جا كه مي  فرمايد:
يا ايهاالناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا. ان اكرمكم عندالله اتقاكم. ان  الله خبير بما تعملون (حجرات 13:49)
اين آيه كريمه به چند مطلب اساسي كه روح جامعه تعاوني را تشكيل مي  دهد اشاره دارد:
۱ . انسان  ها چه بخواهند و چه نخواهند، بر اثر شرايط اقليمي و جغرافيايي در پهناي زمين به صورت گروه  ها و ملت  هاي متفاوت و گوناگون از لحاظ انديشه و فرهنگ و ساختار زندگي درآمده  اند.
۲ . اين اختلاف و گونه  گوني كه معلول شرايط اقليمي  است نبايد موجب افتراق و جدايي از همديگر باشد، بلكه بايد اين انگيزه را در همه افراد و ملت  ها به وجود بياورد كه از طريق رفت و آمدها و روابط مستحكم بين  المللي، راه آشنايي و شناخت يكديگر را فراهم سازند و از نزديك نسبت به دستاوردهاي علمي و صنعتي يكديگر آگاهي كامل به دست آورند.
۳ . شيوه اقتباس و گزينش از دستاوردهاي ديگران، به اندازه درك و فهم و سطح علمي ملت  ها بستگي دارد. تا چه چيز با فرهنگ و مقومات ملي و شرايط اقليمي هريك سازگاري دارد و مورد انتخاب قرار گيرد و چه چيز سازگار نيست. فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه (1).
فرهيختگان كساني  اند كه به گفته  ها (هرچه باشد) گوش فرامي  دهند، آن  گاه بهترين و شايسته  ترين را برمي  گزينند.
عمده، گوش فرادادن است، سخن از هركه باشد و اين خود دليل حكمت است كه معيار را انظر الي  ماقال قرار مي  دهد، نه انظر الي من قال !
و مقتضاي حكمت آن است كه انسان فرهيخته، به تمامي گفته  ها و نوشته  ها كه نتيجه انديشه  هاي گونه  گون است عطف توجه كند، اما بايد قدرت گزينش داشته باشد كه اين خود تحقيق و انتخاب است. نه آن كه دربست تسليم شود و بر اثر خودباختگي، راه تقليد پيش گيرد.
لذا بزرگان و انديشمندان اسلامي همواره رخت سفر بسته، اندوخته  هاي علمي خود را از اين راه صعوبت  بار به دست مي  آوردند و سختي و دشواري سفر را در راه تحصيل علم و دانش، بر خود هموار مي  ساختند. حتي بزرگان علم حديث، تفسير، فقه، كلام و ديگر علوم اسلامي از همين راه، اندوخته  هاي خود را فراهم و سرشار ساخته  اند.
سعدي عليه  الرحمه در اين باره مي  گويد:
تا به دكان و خانه در گروي
هرگز از خام، آدمي نشوي
برو اندر جهان تفرج كن
پيش از آن روز كز جهان بروي
در شعر منتسب به مولا اميرمومنان (كه ظاهرا محتواي آن را از حضرت گرفته  اند) آمده:
تغرب عن الاوطان في طلب  العلي
و سافر نفي  الاسفار خمس فوائد
تفرج هم واكتساب معيشه
و علم و آداب و صحبه ماجد
فان قيل في  الاسفار ذل و محنه
و قطع  الفيافي و ارتكاب الشدائد
فموت  الفتي خيره له من قيامه
بدار هوان بين واش و حاسد
شيخ مصلح  الدين سعدي   گويد:
در اقصاي عالم بگشتم بسي
به سر بردم ايام با هركسي
تمتع به هر گوشه  اي يافتم
ز هر خرمني خوشه  اي يافتم
از سوي ديگر جامعه اسلامي از روز نخست، دروازه  هاي بزرگ خود را به روي ديگران گشوده بود و در انتظار رهروان خجسته، چشم به راه دوخته بود، تا شايد تشنه كامي را سيراب و حقيقت  جويي را كامياب سازد.
فتح  الباب آن با آيه و ان احد من  المشركين استجارك فاجره حتي يسمع كلام  الله ثم ابلغه مامنه. ذلك بانهم قوم لايعلمون (2) شروع مي  شود. به پيامبر اكرم دستور مي  دهد تا درهاي كشور اسلامي را به روي بيگانگان بازگذارد و از تازه  واردان، حسن استقبال نشان دهد، باشد تا از نزديك با سخنان حق آشنا شوند و آنچه را كه در پي آن هستند، به دست آورند.
استيجار در اين آيه به معناي درخواست امنيت براي ورود به كشور اسلامي  است تا بتوانند در سايه اين امنيت به آزادي آنچه را كه دنبال آن هستند، بيابند و اين وظيفه دولت اسلامي ا ست تا اين امنيت را فراهم سازد و امكانات رسيدن به اهداف حق  گرايانه را در دسترس آنان قرار دهد و از هرگونه حمايت از آنان در سايه عدل اسلامي دريغ نورزد.
البته اين شيوه مبارك (باز بودن درها به روي بيگانگان) نه تنها مايه صدور فرهنگ غني اسلام به ديگر ديارها شد، بلكه موجب شد تا اقوام مختلف با فرهنگ  هاي متنوع و انديشه  ها و دستاوردهاي فكري و علمي گوناگون، همچون سيل خروشان به حوزه اسلامي سرازير شوند و انديشمندان اسلامي آنچه پسنديده ديدند، بپذيرند و آنچه را ناپسند ديدند، به ديار نيستي بفرستند و با اين روش خجسته، رفته رفته سطح فرهنگ و علم و دانش اسلامي رو به ارتقا رود و هرچند درخشنده  تر و شكوفاتر شود. جالب آن كه دانشمندان بيگانه، در حوزه  هاي اسلامي، در كمال امنيت و آزادي به سر مي  بردند تا هرگونه انديشه و دستاورد فكري خود را با انديشمندان اسلامي در ميان بگذارند و تبادل افكار كنند.
و با همين رفت و آمدها و تبادل افكار و عرضه فرهنگ  ها بود كه سطح دانش اسلامي ارتقاي كامل يافت و توانست علم و فرهنگ خود را به جهانيان صادر كند و تاج كرامت امت وسط بودن را به خود اختصاص دهد.
و كذالك جعلناكم امته وسطا ليكونوا شهدا علي  الناس و يكون  الرسول عليكم شهيدا (3).
شهيد در اين آيه به معناي مسئول، كه بار مسئوليت جهاني برعهده امت اسلامي نهاده شده است تا از فرهنگ غني و سرشار خود ديگر امت  ها را بهره  مند سازد و جهانيان را در سعادت خويش شريك و همساز كند.
اهداف و حقوق جهانگرد
سير و سياحت در پهناي گيتي، يكي از حقوق اوليه انسان  هاست كه فطرت و شريعت براي انسان در نظر گرفته است.
هوالذي جعل لكم  الارض ذلولا فامشواني مناكبها و كلوا من رزقه و اليه  النشور (4).
پهناي زمين براي همه كسان، رام و آماده است تا در اطراف و اكناف آن، دشت و صحرا، كوه  ها و دره  ها، هركجا كه بخواهند و بپسندند، قدم نهند و بهره گيرند و اين حق همه انسان  هاست كه خداوند در اختيارشان نهاده است. اين حق، الهي و طبيعي ا ست كه هيچ مانعي نمي  تواند جلوي آن را بگيرد، يعني: هرگونه ايجاد مانع در اين زمينه، فاقد مشروعيت طبيعي و الهي ا ست. لذا از روز نخست، انسان به اين حق مشروع خود پي برده و تا توانسته در اطراف و اكناف زمين قدم نهاده و هركجا را پسند كرده، رخت اقامت افكنده است. در طول تاريخ، سياحان و جهانگردان بسياري به اين راز طبيعي پي برده و از آن بهره فراوان برده  اند كه عمده هدف، كشف و تحقيق و شناخت  هاي جديد و آگاهي  هاي تازه كه بيشتر در راستاي تجارت و اندوختن علم به كار گرفته مي  شده، است.
جهانگرد امروزي، علاوه بر اهداف تجاري و تعلم و احيانا تبليغ ديني اهداف ديگري را نيز مدنظر قرار داده است كه عبارتند از:
۱ . اهداف تاريخي، براي ديدار بناهاي تاريخي، آثار باستاني، موزه  ها و امثال آن.
۲ . اهداف فرهنگي، براي شناخت فرهنگ  ها و سنت  ها، آگاهي از زبان و هنر و مذاهب ملت  ها.
۳ . اهداف علمي و تجاري، براي شركت در كنگره  هاي علمي و نشست  هاي تخصصي و نمايشگاه  هاي صنعتي و بازرگاني.
۴ . اهداف زيارتي، زيارت اماكن مقدسه و عبادتگاه  ها و نيايشگاه  ها.
۵ . هدف  هاي تفريحي و ورزشي براي تامين سلامت جسم و روان، استراحت، تفريح و فعاليت  هاي ورزشي.
لذا بر كشورهاي ميزبان است تا با در نظر گرفتن اهداف فوق، براي جلب جهانگردان زمينه  هاي تحقق اين هدف  ها را به گونه سالم فراهم و بدون مزاحم در دسترس بينندگان قرار دهند.
آري يكي از مهمترين وسيله ها براي پخش و نشر فرهنگ اصيل اسلامي علاوه بر عوايد اقتصادي، جذب جهانگردان است تا از نزديك با آورده  هاي اسلام آشنا شوند و خوشه  هايي از آن را به ارمغان به همراه ببرند.
و اين مشروط به دو شرط اساسي  است:
شرط اول: اصلاح دروني ساختار اجتماعي كشور است. ساختار جامعه ميهمان  پذير بايد به گونه  اي باشد كه براي ميهمان اعجاب  انگيز و جاذبه  دار باشد.
فرهنگ اصيل اسلامي به طور كامل بايد بر جامعه حاكم باشد. اسلام مي  كوشد تا جامعه را سالم و سعادتمند كند. اين سلامت و سعادت بايستي در رفتار و كردار و حتي گفتار افراد جامعه جلوه خاصي (جاذبه  دار) داشته باشد. ارزش  ها نمودار و ضد ارزش  ها جايي نداشته باشد زيرا ميهمان، آنچه بر او گذشته و ديده يا شنيده، در بازگشت بازگو مي  كند، آن گاه است كه تبليغ يا ضدتبليغ صورت مي  گيرد.

شرط دوم: حرمت حريم ميهمان نگاه داشتن.
ميهمان حريمي دارد كه بايد حرمت آن نگاه داشته شود و هرگونه سهل  انگاري
در اين باره، حتما به زيان اسلام و موجب نقض غرض مي  شود و نتيجه معكوس مي  دهد.
حكيم فرزانه سعدي شيرازي در كليات سعدي در بوستان، نصيحت انوشيروان به
هرمز در اين زمينه را چنين مي  سرايد:
نكو بايدت نام و نيكي قبول

نكودار
بازارگان و رسول
بزرگان، مسافر به جان پرورند

كه نام نكويي به عالم
برند
تبه گردد آن مملكت عن قريب

كزو خاطر آزرده آيد غريب

غريب آشنا باش و
سياح دوست
كه سياح، جلاب نام نكوست

نكودار ضيف و مسافر عزيز

وز آسيبشان
برحذر باش نيز
شيخ مصلح  الدين سعدي در اين نظم شيوا بيشترين تاكيدش در زمينه
ضرورت ميهمان  دوستي و غريب  نوازي، خصوصا تامين امنيت سياحان و مسافران و بر حذر داشتن دولت  ها و ملت  ها از آسيب رساندن به آنان است، به نحوي كه مي  گويد:
بايد مسافر يا جهانگرد را با جان و دل پرورش داد، بايد غريبان را
نوازش و سياحان را دوست داشت و از آسيب رساندن به آنان جلوگيري كرد و متقابلا از گزند و آسيب آنان نيز بايد برحذر بود.
و سپس تصريح مي  كند كه اگر در مملكتي
چنين نشود و خاطر مسافري آزرده شود، آن مملكت به زودي تباه و خراب شده و از حكام و ولاّت آن نام نيكي در جهان نخواهد ماند.
مفاد و مدلول سروده اين شاعر جهانگرد
دقيقا به مثابه دادنامه صادره از محكمه عادله  اي  است كه در آن حق و حقوق و مصونيت  هاي قانوني جهانگرد، تشريح و صور مختلف تجاوز به آن حقوق و مصونيت  ها احصا شده است.
جالب آن كه اين ديدگاه تنها ديدگاه شيخ اجل مصلح  الدين سعدي نيست،
بلكه ديدگاه رجال برجسته آن زمان است كه از فرهنگ پيشرفته و تمدن ايران اسلامي حكايت دارد. ابوالقاسم محمدبن حوقل بغدادي سياح مشهور قرن چهارم هجري، در سفرنامه خود ضمن نام بردن از رباط  هاي متعدد ساخته شده به وسيله افراد خير و نيكوكار، در زمينه ميهمان  نوازي  هاي شرقيان چنين مي  نويسد: ...اما بخشش مردم ماوراءالنهر چنان است كه گويي همه افراد يك خانه  اند و كسي كه به خانه ديگري وارد شود، گويي به خانه خود درمي  آيد. بسيار ميهمان  نوازند و از ميهمان كه شبانه بر آنان وارد شود، ناخرسند نيستند، بلكه از وي به خوبي پذيرايي مي  كنند، بي  آن كه وي را بشناسند يا توقع پاداش داشته باشند.
در ماوراءالنهر هر مالك و توانگري كوشش مي  كند كه قصر
بزرگي بسازد و ميهمان  سرايي بزرگ نيز ترتيب دهد. آن  گاه تمام روز را در انديشه تامين نيازمندي  هاي ميهمان به سر مي  برد و با شوق فراوان از ميهمان پذيرايي مي  كند و هنگامي كه ميهماني به ناحيه  اي وارد شود، مردم آن جا در پذيرايي بر يكديگر پيشي مي  جويند و در اين باره به نزاع برمي  خيزند و گاهي در ميهمان  نوازي رقابت بدان  جا مي  كشد كه اموال و املاك آنان در همين راه صرف مي  شود...
گويد
: در سفدآباد خانه  اي ديدم كه معروف بود به اين كه اقامت  گاه و ميهمان  سرا شده بود و دَرِ آن زياده بر 100 سال گشاده  اند و از ورود هيچ ميهماني ممانعت نمي  شده است و چه بسا اوقات شبانه به ناگهان بي  آمادگي قبلي بيش از يكصد تا دويست تن با ستوران و حشم خود بدان  جا مي  آمدند و تمام نيازمندي  شان از علف ستوران و خوراك و جز آن فراهم مي  شد، بي  آن كه به چيزي از بار و بنه خود نيازمند باشند يا صاحب خانه در رنج رفته اگرچه روزها در آن جا اقامت كنند. براي هر كاري شخصي را گمارده  اند و مايحتاج او را مرتبا بي  درنگ تهيه مي  كنند، چنان  كه هنگام ورود ميهمان، هيچ  گونه تكلفي نيست و صاحبخانه از پذيرايي ميهمانان و مساوات درباره آنان بسيار شادمان است (5).
البته شيوه ميهمان  دوستي و ميهمان  نوازي، از دستورات اكيد
اسلام برگرفته شده است. عبدالله  بن  مسعود از پيامبر اكرم (ص) روايت مي  كند، فرمود: من كان يومن بالله و اليوم الاخر فليكرم ضيفه (6).
از مهمترين ويژگي  هاي
زمان حكومت شاه عباس اول كه باعث رواج سير و سفر و جلب سياحان بسيار زياد شد، علاقه شخصي او به اعزام فرستادگاني نزد سلاطين كشورهاي مسيحي مذهب، به منظور رونق امور تجاري و صنعتي در كشور و پذيرش سفرايي از آن كشورها و جلب سياحان مختلف براي انتقال علم و تكنولوژي  است و او آن اهداف و علقه  هاي ارزشمند خويش را با برقراري امنيت عمومي و ثبات سياسي در قلمرو حكومتي خويش جامه عمل بپوشاند، به طوري كه عصر حكومت او عصر طلايي لقب گرفت.
به عبارت ديگر در زمان حكومت شاهان صفويه خصوصا زمان
حكومت شاه عباس اول، جهانگردان به ندرت گرفتار ناامني و ملول از بي  ثباتي كشور شده و همواره مصون از خشونت  ها و تعرضات بوده و جانشان ايمن و مالشان محفوظ بوده است.
-
ژان باتيست تاورنيه از بزرگ  ترين سياحان قرن هفدهم ميلادي  است كه در
زمان حكومت شاه صفي و شاه عباس دوم، شش بار به ايران مسافرت كرده و آن  گونه كه گفته مي  شود، او كسي  است كه ايران را بهتر از ايرانيان همزمان خود شناخته است. مشاهدات او كه در سفرنامه معروفش به نام سفرنامه تاورنيه منعكس است، از مطمئن  ترين مستندات و صادق  ترين روايات تاريخي ا ست، زيرا با نظم دقيق به همه امور نگريسته و با صراحت و صداقت و بدون اغراق آنچه را كه ديده به زبان و قلم آورده است.
گزارش  ها و شرح مشاهداتش واجد ارزش و با شناخت كامل جامعه ايران عهد صفويه
است. بخشي از سفرنامه او در باب امنيت است كه ذيلا نقل مي  كنم.
...
امنيت كه
عامل مهمي در توسعه سياحت به شمار مي  رود، در سراسر امپراتوري به طور كامل حكمفرماست و مسافران بي  دغدغه خيال در راه  ها در رفت و آمدند، در حالي كه در امپراتوري عثماني همسايه غربي ايران اوضاع به گونه ديگري  است... تمام خاك عثماني، پر است از دزدان قاطع طريق كه دسته دسته حركت مي  كنند با جمعيت زياد و در سر راه  ها به انتظار تجار و مال  التجاره مي  ايستند و اگر عددشان زيادتر و قوتشان بيشتر باشد، قافله را لخت مي  كنند، بلكه خونشان را هم مي  ريزند، اما در خاك ايران اين مخاطرات نيست، در ايران امنيت طرق و شوارع براي مسافرين كامل است، چنانچه در منازل اسباب راحت فراوان  تر و راه  هاي كشور به وسيله افرادي كه راهدار ناميده مي  شدند به خوبي محافظت مي  شد... .
...
براي امنيت طرق و شوارع در ايران
اهتمام فراوان مي  ورزند در فاصله  هاي معين مستحفظين موسوم به راهدار گماشته  اند كه به اندك صداي دزد به كمك مي  رسند و به دقت از عابرين مي  پرسند كه به كجا مي  روند، از كجا مي  آيند كمال مراقبت و هوشياري را در كار خود دارند و اگر كسي از عهده جواب برنيايد و در گفتارش سوء ظن باشد، او را نزد حاكم ولايت مي  برند و در آن جا به دقت از حال او تحقيقات به عمل مي  آورند، خلاصه ممكن نيست آدم بدعمل از هيچ  يك از راه  هاي ايران نجات بيابد و اگر كسي بخواهد از كوهستان و بيراهه فرار كند، زودتر گرفتار مي  شود، به جهت اين كه در آن مكان  ها نيز راهدارها مواظب هستند. تا ديدند كسي از بيراهه حركت مي  كند، يقين بر سوء قصد و رفتار او حاصل نموده، دستگيرش مي  كنند.
روزي در موقعي كه قافله از تبريز به سمت اصفهان حركت
مي  كرد، در آن گيرودار و جنجال خورجيني از تاجري دزديدند و شخص دزد فورا از شهر خارج شد. تاجر كه ملتفت سرقت خورجين شد، به حاكم شكايت كرد، حاكم حكم داد در شهر تفحص نمودند اثري به دست نياوردند، آن  گاه حكمي براي راهدارها فرستاد كه مرتكب را جست  وجو كرده و دستگير كنند.
شخص خورجين دزد، بعد از آن كه مدتي در بيابان  ها
سرگردان طي مسافت كرد، بالاخره از شدت عطش، مجبور شد خورجين را به گوشه  اي انداخته، نزديك كاروان رفته، رفع عطش كند، اتفاقا دچار راهدارها مي  شود، چون ديدند او تنها در سمت بيابان خشك مي  آيد، سوء ظن حاصل كرده بعضي سوالاتي از او مي  كنند كه از عهده جواب برنمي  آيد، او را گرفته نزد حاكم مي  برند، آن جا به اقرارش مي  آورند و حاكم حكم به قتلش مي  دهد. براي دزدها اميد عفوي در كار نيست و به انواع شكنجه و عذاب آن ها را مي  كشند... (7).
من يكي از اين نحو
(ميهمان  نوازي  ها) كه در ميان عرب متداول است را شاهد بودم. در سفري از نجف اشرف به كربلا، به ويژه زيارت عرفه كه متداول است طلاب و غيره پياده مي  روند، شركت كردم به سال 1339 در بين راه و سر راه زوار، رسم است كه شيوخ عرب (خوانين و بزرگان قبايل) مضيف ميهمان  سرا تشكيل مي  دهند و به خوبي از رهروان پذيرايي مي  كنند.
بنده با همراهان نزديك غروب آفتاب وارد يكي از اين ميهمان  سراها
شديم. ساختمان مجللي بود و صاحب ميهمان  سرا كه از شخصيت  هاي بزرگ آن منطقه بود، خود به استقبال آمد و همگي را پذيرايي كرد. از جمله بنده را كه يك طلبه جوان بودم، برجاي بلندي نشاند و دستور داد كه آفتابه و لگن آوردند و شخصا پاهاي مرا شست  وشو داد و با حوله خشك كرد. در حالي كه فرزندان رشيد و خدمتگزاران حاضر و ناظر بودند و مخصوصا كه فرزندانش دانشگاهي بودند و ايستاده بودند و كار پدرشان را نظاره مي  كردند، البته خواست تا اهميت كار را به آنان نشان دهد كه چگونه بايد از زائران حضرت سيدالشهدا پذيرايي كرد و سپس در بهترين جا و بهترين وسايل راحتي همگي را جا داد.
اكنون ببينيم در وضعيت فعلي ما چگونه از واردين استقبال مي  شود! به گزارشي
كه از يك مقام رسمي كشور ارائه شده، بنگريد:
ملاحظاتي درخصوص سفر اتباع عربستان
به ايران
ارتقاي سطح روابط ايران و عربستان و متعاقب عقد قرارداد امنيتي بين
دوكشور و باتوجه به اشتياق شيعيان منطقه احساء و قطيف براي ديدار از جمهوري اسلامي ايران و اماكن مقدسه و همچنين نقاط زيبا و سرسبز شمالي كشور، افراد و گروه  هايي به صورت كاروان و نيز انفرادي مسافرت  هايي را از فصل تابستان 1380 به ايران آغاز كرده  اند.
متاسفانه از آن جا كه اين سفرها بدون برنامه  ريزي صورت مي  گيرد،
اتفاقات و حوادثي براي اين مسافران پيش آمده كه بعضا حالت ضد تبليغي بر جمهوري اسلامي ايجاد كرده است. برخي از اين حوادث به شرح زير است:
۱
در يك ماهه گذشته
(شهريورماه 80) هفت گذرنامه يك گروه سعودي در اصفهان به همراه مقاديري پول توسط يك معاود عراقي به سرقت رفته است.
۲ -
در هنگام زيارت يك زن سعودي بند كيف وي توسط
يك دزد بريده و به سرقت رفته است.
۳
كيف يك سعودي ديگر پس از خروج از آژانس
هواپيمايي توسط يك موتورسوار ربوده شده است.
۴
در شهر مشهد عده  اي از
مغازه  داران و رانندگان به محض اين كه مطلع شدند مشتريانشان از اتباع سعودي اند، قيمت اجناس را بالا برده و كرايه  ها را به نرخ بسيار بالايي افزايش داده  اند.
تمامي اين عوامل باعث تجري افراد بدنام و مسئله  دار براي سوءاستفاده
از اين زائران شده.
شايان ذكر است اين مسائل مربوط به جهانگردان ساير كشورهاي
جهان به ايران نيز مي  شود كه بعضا مورد تعدي قرار مي  گيرند و موجب بدنامي كشورمان مي  شود.
مجموعه اين جريانات باعث نگراني و بدبيني سفير و ديگر ديپلمات  ها و
مسئولان سعودي نسبت به جمهوري اسلامي ايران شده است به نحوي كه هر گروه و فردي از اتباع سعودي كه با سفير و يا ديپلمات  هاي سفارت ديدار مي  كند، در توجيهات خود به اين مسافران، ايراني  ها را دزد، دروغگو و... معرفي مي  كنند و هشدار مي  دهند كه مواظب گذرنامه و اموال خود باشند و به كسي اعتماد نكنند!
نقل از خبرنامه سري
(مروري بر رويدادها) وزارت كشور شماره 152 چهارشنبه 23/6/80
به علاوه در گوشه و
كنار كشور و در رهگذر اتباع خارجي و به دست اراذل و اوباش، اتفاقات تاسف  باري به وقوع مي  پيوندد كه چهره درخشان نظام را خدشه  دار مي  كند. مسافري كه از يكي از حاشيه  نشين  هاي خليج فارس به قصد زيارت و سياحت آمده بود، هنگام خروج از فرودگاه، با يكي از تاكسي  ران  هاي غيرمجاز برخورد مي  كند و او را كه تنها بوده با محموله  هاي چندي كه همراه داشته، به مقصد هتل سوار مي  كند. در ميان راه ضمنا شب هنگام بوده به بهانه اين كه ماشين دچار خرابي شده، مسافر را پياده مي  كند كه كمك كند ماشين را هل دهد تا روشن شود، ناگهان گاز داده فرار مي  كند!
و همين ديروز
(20/8/84) يكي از اساتيد مدرسه امام خميني قدس سره در خيابان باجك، نقل كرد كه يكي از دانشجويان چيني كه سر كلاس آمد، ديدم سروصورتش زخمي و خون  آلود است. پرسيدم: چه شده؟ گفت: با همسرم از خيابان عبور مي  كرديم چند جوان هرزه به خانم متلك گفتند، چون اعتراض كردم، مرا جلوي همسرم با مشت و لگد به اين حال و روز درآوردند!
فردي
با هويت معلوم، به اتفاق سه نفر همراه، با يك دستگاه پيكان، دو زن تبعه كشور تركمنستان را كه از مبدا ميدان 17 شهريور مشهد سوار كرده بودند با تهديد چاقو به كيلومتر 10 جاده اصلي نيشابور منتقل و به آنان تجاوز به عنف كردند.(8)
در شامگاه
تاريخ 6/7/80 به دنبال طرح دوستي يك سارق كرماني با يك گردشگر تبعه ژاپن و دعوت وي به صرف شام، ميزبان با نوشانيدن ماده بيهوشي، گردشگر يادشده را بيهوش و وجوه نقدي و اموال وي را سرقت كرده و متواري مي  شود.(9)
چندي پيش يكي از مسئولان گردشگري،
همراه عده  اي از گردشگران هلندي به قصد مشاهده بارگاه حضرت معصومه (ع) و با مجوز از مقام توليت، همين كه نزديك در صحن مطهر شده با اعتراض شديد خدمه مواجه شده و با چوب  دستي  ها متعاقبا بر سر و روي آنان مي  زنند تا آنان را طرد كنند و حتي نگذاشتند وارد صحن شوند كه مقبره  اي بيش نيست و اساسا جزو حرم حضرت محسوب نمي  شود!!
اين نوع رفتارهاي زشت و اعمال خلاف كه در معرض ديد اجانب قرار
مي  گيرد، جز اثر منفي نسبت به نظام و اسلام، اثر ديگري ندارد و به جاي جذب، طرد مي  كند و هر بيننده و شنونده  اي را از وضع و حال اين دسته از انسان  هاي بي  تفاوت، ناراحت مي  كند و نفرت مي  آفريند.
لذا پيشنهاد مي  شود براي حفظ
حرمت مسافران و زائران و پاسداري از حريم جامعه اسلامي مترقي، موارد زير مورد توجه و عنايت مسئولان ذي  ربط قرار گيرد. باشد تا واردين به اين ديار، با دلي شاد و سرشار از برگرفته  هاي ديني و فرهنگي به بلاد خود بازگردند:
۱
در مناطق مورد
علاقه جهانگردان، اعم از زائران اماكن مقدسه يا سياحان مسافر، به فراخور حال، ميهمان  سراهاي متناسب و مجهز فراهم باشد و وسايل نقليه راحت از بدو ورود، در اختيارشان قرار گيرد، ضمنا كارگزاران اين ميهمان  سراها و نيز رانندگان اين نقليه  ها از افراد ورزيده و شايسته گزينش شوند تا حرمت ميهمان را آن  گونه كه بايسته است رعايت كنند.
۲ -
در محل  هاي مناسب و نزديك مورد دسترسي زائران و
مسافران، پست  هاي انتظامي هميشه آماده و فراهم شود تا در صورت بروز هر حادثه، بي  درنگ بتوانند به اين مراكز مراجعه و فورا اقدام لازم به عمل آيد.
يعني به
صورت جدي، مسئولان در تلاش رسيدگي به شكايات زائران باشند نه آن كه تنها گزارشي آنچناني تهيه كنند.
۳
از بدو ورود، دفترچه راهنما و نقشه اماكن زيارتي و قابل
ديدن در اختيار زائران و مسافراني كه قصد بازديد از اماكن ديدني دارند، قرار گيرد و در كنار آن صفحاتي را براي ثبت برخوردهاي پسند و ناپسند قرار دهند تا زائران خاطرات تلخ و شيرين را در آن ثبت كرده و سپس در اختيار مسئولان ذي  ربط قرار گيرد تا با مطالعه آن ها از كم و كيف و چگونگي برخوردها آگاهي دقيق به دست آورند.ضمنا در اين دفترچه مراكز مراجعه پليسي هر منطقه دقيقا ذكر شده باشد تا زائران به سهولت به آن دسترسي پيدا كنند.
و اما در رابطه با مسائل شرعي، بايد گفت از لحاظ دستورات شرع،
هيچ  گونه مانع و رادعي در جذب و گسترش صنعت جهانگردي وجود ندارد، بلكه بالعكس طبق آنچه گذشت دلايل تاكيد بر پذيرش و حسن رفتار با بيگانگان فراوان است.
اينك برخي
از مسائل مربوط به جذب جهانگردان و پذيرش آنان در اماكن مقدسه...
اولا مسئله
حجاب... بايد دانست كه رعايت آداب و رسوم هر ملت و هر كشور، شرط اول پذيرش جهانگرد است.
چنان  چه طبق بند 4 سوگندنامه جهانگردي (مصوب اجلاس سال 1998 ميلادي ونكوور
كانادا، با حضور 60 نماينده از كشورها) فرهنگ حجاب اسلامي لازم  المراعات است و هر جهانگردي ملزم به حفظ حرمت آن است. در اين بند از سوگندنامه چنين آمده: حرمت همه فرهنگ  ها و آداب و رسوم مردماني را كه با آن ها روبه  رو مي  شوم، نگه دارم . (10)
به علاوه در شريعت اسلامي، نسبت به پوشش اجانب، چندان سخت  گيري نشده و
فقها اتفاق نظر دارند كه پوشاندن موي سر بر زنان خارج ملت واجب نيست و نظر به آن بدون شائبه حرمت شرعي ندارد.
محقق حلي در كتاب شرايع  الاسلام مي  فرمايد:  و
يجوز  النظر الي  نساء اهل  الذمه و شعورهن... و لكن لايجوز ذلك لتلذذ ولالريبه... اي خوف الفتنه
صاحب جواهر مي  گويد:  كما عن  الشيخين (المفيد و الطوسي) و
جماعه. بل عن المسالك (11) نسبته الي المشهور (12).
و در روايت از پيامبر اكرم
صلي  الله عليه و آله و سلم آمده: لاحرمه (13) لنسا اهل  الذمه ان ينظر الي شعورهن و ايديهن (14)
و در حديث از مولا اميرمومنان عليه  السلام آمده: لاباس بالنظر
الي رووس اهل الذمه (15).
ثانيا دخول مساجد و مشاهد مشرفه، با حفظ حرمت و رعايت
قداست محل، يعني همچنان  كه يك مسلمان با حفظ و رعايت آداب و رسوم مساجد مي  تواند وارد مساجد شود، غيرمسلمان نيز مي  تواند وارد شود و درنگ كند و احيانا بهره   معنوي و روحاني ببرد.
در روايت از دوران عهد رسالت آمده كه: وفد (هيات اعزامي
) قبيله بني ثقيف كه هنوز مسلمان نشده بودند بر پيامبر (ص) وارد شدند، حضرت آنان را در مسجد پذيرفت و در همان  جا سكني داد و دستور داد در مسجد قبه  اي برپا ساختند تا در آن براي چند روز كه هستند استراحت كنند.به پيامبر (ص) عرض شد: يا رسول  الله، اينان مردمي نجسند (يعني پليدي كفر آنان را آلوده كرده). پيامبر (ص) فرمود: بر روي زمين، چيزي از پليدي  ها اثر نمي  گذارد و اثر پليدي، هر آينه بر خود افراد پليد است. يعني: اگر پليد هم باشند، قابل سرايت به زمين مسجد نيست.(16)
و نيز
ابوسفيان هرگاه كه براي تجديد پيمان هدنه (متاركه جنگ) به مدينه مي  آمد در مسجد از وي پذيرايي مي  شد و تا در مدينه بود، جاي او در مسجد بود و از بيرون براي او غذا مي  آوردند و هنگام قضاي حاجت بيرون مي  شد.
و نيز ثمامه كه دشمن خوني حضرت رسول
بود، موقعي كه گرفتار شد، حضرت او را به ستون مسجد بست و او را مورد توبيخ و نكوهش و نيز بازخواست قرار داد (17).
لذا دليل قانع  كننده  اي بر منع دخول كفار در
مساجد وجود ندارد و اخيرا پاپ ژان پل دوم رسما از مسجد اموي در دمشق ديدن كرد.(18)
به علاوه دليلي بر نجس بودن كفار وجود ندارد تا مانع دخول آنان شود
. آري بايد حفظ حرمت مساجد رعايت شود، همان  گونه كه مسلمانان رعايت مي  كنند و نيز رعايت فرهنگ اسلامي محفوظ بماند... و غيره كه از شئون كشورهاي اسلامي ا ست.
قم
محمدهادي معرفت
25/8/84
پي نوشت ها
:
۱ -
سوره زمر 17:39

۲ -
سوره
توبه 6:9
۳ -
سوره بقره 143:2

۴ -
سوره ملك 15:67

۵ -
رجوع شود به
صدره  الارض ابن حوقل
۶ -
بحارالانوار ج 8 ص 144

۷ -
رك: سفرنامه تاورنيه،
ترجمه ابوتراب نوري، انتشارات كتابخانه سنايي و كتابفروشي تاييد اصفهان.
۸ -
خبرنامه (مروري بر رويدادها) شماره 182 چهارشنبه
4/2/81 ص 21 - 7/3)
۹ -
همان
شماره 159/9/8/80 ص 11.
۱۰-
سيماي جهانگردي در اسلام ص 121

۱۱ -
مسالك
الافهام شهيد ثاني ج 7ص 44
۱۲ -
جواهرالكلام ج 29 ص 68

۱۳ -
يعني: حرمت
ندارد.
۱۴ -
وسائل  الشيعه ج 20 ص 206-205

۱۵ -
همان

۱۶-
احكام  القرآن
جصاص، ج 3 ص 88-89. سيره جلبپه ج 3 ص 216 سيره ابن هشام ج 4 ص 184.
۱۷ -
اسدالغابه ابن اثير ج 1 ص 247. سيره ابن هشام ج 4 ص 39. جصاص 3 ص 89. احكام  القرآن
ابن عربي ج 2 ص 902-901. استيعاب ابن عبدالبر حاشيه اصابه ابن حجر ج 1 ص 204

۱۸ - مجله اخبار دين، موسسه گفت  وگوي اديان، شماره 1 تيرماه سال 1380 ص 7 [در نسخه ی چاپی: «ص 7»؛ در نسخه ی الکترونیکی: «ص 7 ــ 18».]

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 12:44  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

عوامل غیریت ساز/عوامل ایجاد خشونت

             بسم الله الرحمن الرحیم. حسن یوسفی اشکوری، به نقل از سیدسراج الدین میردامادی، عیناً طبق http://www.roozneveshtha.com/2006/06/post_34.shtml :

 

در ریشه یابی مقوله خشونت باید بگوئیم هر چیزی که غیریت ساز است بستر خشونت طلبی را نیز ایجاد می کند. یکی از عوامل غیریت ساز که به قهر و خشم و کینه و نفرت دامن می زند نژادپرست است. در همین اروپا نازیسم و فاشیسم که مولود نژادپرستی بودند فجایع بزرگی را بوجود آوردند. زبان ، مالکیت ، ناسیونالیسم و منافع اقتصادی دیگر عوامل غیریت ساز هستند که به موجب آنها انسانها دست به خشونت می زنند. عامل مذهب یکی از مهمترین عوامل غیریت ساز است که موجب جنگها و خشونتهای گسترده ای در طول تاریخ میان انسانها شده است زیرا دین با عواطف و احساسات انسان سرو کار دارد و انسان را درچارچوبی قرار می دهد که عقل و وجدان او تحت تأثیر قرار می گیرد و به سمتی سوق داده می شود که دست به خشونت می برد .هر دینی ذاتا انحصارطلب است و می گوید من حق مطلق هستم . در میان سه دین ابراهیمی حداقل این تلقی وجود دارد که ما حقیم و سایر ادیان باطل هستند. پیروان هر دین پیروان سایر ادیان را سرپیچی کنندگان از دین حق می دانند و وظیفه خود می دانند که با ایشان که پیروان دین باطل به جنگ بپردازند .......................... البته اسلام فقهی ما سراسر خشونت است اما اسلام عرفانی و تا حدودی اسلام کلامی می تواند مروج فرهنگ رواداری در میان مردم ما باشد اما در ادبیات ما ایرانیان مدارا و پرهیز از خشونت به وفور دیده می شود.

***

            ــ به نظر من، ما باید به سخنان و ادّعاهای افراد موسوم به اصلاح طلب و افراد موسوم به اصولگرا و افراد موسوم به روشنفکر دینی و افراد موسوم به روشنفکر لائیک، به سخنان و شعارهای سیدمحمد خاتمی و محمود احمدی نژاد، و اصولاً تمام افراد غیر معصوم، با حُرّیت فکری و نقد و تحلیل نگاه کنیم. چنین نباشد که هر فرد اصطلاحاً اصلاح طلب را «اسلام شناس شهیر» بنامیم. چنین نباشد که با سخنان آقای احمدی نژاد و آقای خاتمی از هوش برویم.   

ــ «غیریت» بالأخره همیشه وجود دارد یا نه؟ اگر درست باشد که «غیریت همواره وجود دارد» و اگر درست باشد که «هر چیزی که غیریت ساز است بستر خشونت طلبی را نیز ایجاد می کند»، پس آیا گریزی از خشونت نیست؟

            ــ درباره­ی «پیروان هر دین پیروان سایر ادیان را سرپیچی کنندگان از دین حق می دانند و وظیفه خود می دانند که با ایشان که پیروان دین باطل به جنگ بپردازند». ظاهراً نه مسیحیان و نه مسلمانان خود را موظف به «جنگ با پیروان ادیان دیگر (چه باطل و چه حق)» نمی­دانند.

            ــ واقعاً «اسلام فقهی سراسر خشونت است»؟ آیا مشاهده یا حس کردن خشونت عریان و غیر عریانی که در زندانهای ایران و غیر ایران وجود دارد، باید ما را به ساختن گزاره­هائی خشن مانند «اسلام فقهی سراسر خشونت است» بکشاند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 11:39  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تفکّر ؛ تحصیلات آکادمیک ؛ احتیاط ؛ دقّت ؛ رجوع به اهل فنّ ؛ ...

                    بسم الله الرحمن الرحیم. دکتر آدام لوسو، «گزینش شایستگان»، روزنامه ی همشهری، نوزده مرداد 1381؛ ص 32 (رسم خط مطابق اصل):

تجربه بدون تحصیلات در دنیای امروز کافی نیست و بدون تحصیلات عالی، یک فرد نمی­تواند نظر علمی ارائه دهد و نمی­داند که چگونه و به کدام مأخذ برای کسب اطلاعات و معلومات مراجعه کند.

***

            به نظر من، عالی­تر و مهمتر از «تحصیلات عالی» (مشخصاً یعنی دارا بودن مدرک رسمی کارشناسی ارشد یا دکتری از آموزش عالی یا جاهای دیگر)، «تفکّر عالی» است. هرچند «تحصیلات عالی» و «تفکّر عالی» مانعة الجمع نیستند. سخن آدام لوسو (املای اصلی؟) هم بر اساس حکمت و فکر است. غرّه نشدن افراد دارای مدرک عالی به مدرک و اسم و رسم خود هم بر اساس حکمت و فکر است. مجاز بودن اظهار نظر افراد غیر اهل فن در موضوعات مختلف، با تأکید بر «اهل فن نبودنشان»، و رعایت احتیاط و دقت و تواضع هم بر اساس حکمت و فکر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 14:8  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تواضع آدولف هیتلر در دوره ای قبل از زمامداری

     بسم الله الرحمن الرحیم. جان تولند، چهره واقعی هیتلر، ترجمه و تلخیص: محمد بامداد، تهران: انتشارات هفته، 1362؛ ص 40 (رسم خط مطالب و رسم خط عنوان کتاب مطابق اصل است):

در اوائل جنگ [ــِــ جهانی اول] سربازان آلمانی از این سرباز داوطلب اتریشی [= آدولف هیتلر] که لهجه و طرز سخن گفتنش با آنها متفاوت بود خوششان نمی آمد ولی کم کم اخلاق و رفتار او و آمادگی که برای خدمت به همه نشان میداد و مهمتر از همه شجاعت و پیشقدم شدن او در قبول ماموریتهای خطرناک توجه و علاقه همه را بخود جلب کرد و فرمانده جدید هنگ هم بپاس خدمت صادقانه و فداکاری او برایش نشان صلیب آهن درجه یک تقاضا کرد. این نشان برای چند نفر دیگر هم درخواست شده بود و هیتلر که خود مامور تنظیم و ارسال اسامی آنان بود از روی تواضع و فروتنی اسم خود را در آخر لیست گذاشت. سرفرماندهی ارتش بهمین دلیل و بتصور اینکه فرمانده هنگ در تنظیم لیست اولویت ها را در نظر داشته برای نفرات اول لیست با اعطای نشان صلیب آهنی درجه یک و برای هیتلر با اعطای نشان درجه 2 موافقت کرد. ولی هیتلر بدون کمترین ناراحتی و با شور و شوق بسیار این نشان را پذیرفت. بفاصله کمی پس از دریافت این نشان هیتلر از سربازی ساده بدرجۀ سرجوخگی ارتقاء یافت و همه همقطاران او از این ارتقاء درجه خوشحال شدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 12:50  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

هیروشیما، سردشت، ...

            بسم الله الرحمن الرحیم. عیناً به نقل از http://www.sharghnewspaper.ir/850407/html/disast.htm :

 

با گذشت 19 سال از بمباران شیمیائی

قربانیان سردشت آمار ندارند

 

گروه اجتماعى- بنفشه سام گيس: امروز مصادف است با نوزدهمين سالگرد بمباران شيميايى شهر سردشت. هفتم تيرماه سال ،۱۳۶۶ دقايقى گذشته از ساعت چهار بعدازظهر چهار نقطه از شهر مورد اصابت بمب هاى خردل قرار گرفت كه بر اثر اين جنايت، بيش از هشت هزار نفر از شهروندان اين شهر كوهستانى جان خود را از دست داده يا دچار مصدوميت شدند. انتظار مى رفت كه با گذشت ۱۹ سال آنچه كه مى توان «مجادله» ناميد به پايان رسيده و آنچه كه باقى مانده «ارزش و احترام» باشد. نه تنها مجادله ها پايان نيافته بلكه مردم سردشت دل آزرده اند، علاوه بر صدماتى كه در طول هشت سال جنگ تحميلى ايران و عراق متحمل شده اند. فرصتى پيش آمد كه به ياد روز هفتم تير كه سالگرد بمباران شيميايى شهر سردشت بوده و به اشتباه يا به سهو، روز هشتم تيرماه سالگرد اين واقعه اعلام شده است با «عثمان مزين» دبير كميته حقوقى انجمن دفاع از حقوق مصدومين شيميايى سردشت گفت وگو كنيم.


•••
سردشت
اولين شهرى نبوده كه در طول جنگ هشت ساله مورد اصابت بمب هاى شيميايى عراق قرار گرفته است. پيش از سردشت مناطق نظامى و غيرنظامى ديگرى هم با بمب هاى شيميايى، بمباران شده بودند. چرا سردشت شهر مظلوم لقب گرفته است؟

اجازه بدهيد براى پاسخ به اين سئوال كمى به گذشته رجوع كنم. سال ۱۳۶۶ كه سردشت بمباران شد، جمعيت شهر حدود ۲۰ الى ۲۲ هزار نفر بود و امروز كمى بيش از ۴۰ هزار نفر جمعيت دارد. ساعت چهار بعدازظهر روز هفتم تيرماه كه اكثر مردم در خانه بودند چهار نقطه پرجمعيت شهر و در واقع مناطق غربى شهر كه به مرز عراق نزديك بود مورد اصابت قرار گرفت. متاسفانه شهر سردشت يك راه خروجى بيشتر ندارد كه به پيرانشهر و مهاباد راه مى برد و اتفاقاً همان مدخل مورد اصابت قرار گرفت. بنابراين علاوه بر مردمى كه در خانه  ها بودند افرادى هم كه در حال خروج و فرار از شهر بودند اين گاز را استشمام كردند. با توجه به نبود مراكز درمانى در سردشت و اينكه نيرو هاى نظامى ايران به هيچ وجه فكر نمى كردند كه سردشت مورد حمله به خصوص مورد حمله شيميايى قرار بگيرد لذا، نه نيروهاى نظامى و نه مقامات و حتى مردم سردشت هيچ آمادگى اى براى مواجهه با گاز شيميايى نداشتند. تا يك ساعت پس از بمباران، مردم نمى دانستند كه بايد استحمام كنند و همه فكر مى كردند كه يك بمباران عادى است. بعد از دو روز يك سالن ورزشى - سالن تختى - را پر از تخت بسترى كردند كه البته فقط يك پزشك عمومى در آن سالن حضور داشت. بسيارى از مصدومين به شهرهاى تبريز، تهران، شيراز، مهاباد و اروميه اعزام شدند. متاسفانه به دليل اينكه در آن شرايط بحرانى هيچ كس به ضرورت ثبت اسامى مراجعه كنندگان يا اعزام شوندگان آگاهى نداشت، امروز افراد بسيارى هستند كه هيچ مدركى دال بر مصدوميت ندارند. مدركى كه بنياد جانبازان آن را به اسم صورت سانحه مى شناسد و تنها مدرك معتبر براى تعيين درصد جانبازى است. با وجود اين طبق آمارى كه آيت الله رفسنجانى در نماز جمعه مردادماه سال ۸۲ اعلام كرد ۸۰۲۴ نفر از اهالى سردشت در جريان بمباران شيميايى شهر مصدوم شدند. همچنين طبق آمارى كه استاندارى آذربايجان غربى در سال ۶۶ و ۶۷ منتشر كرد، بمباران شيميايى سال ۶۶ بيش از ۱۰ هزار كشته و شهيد در سردشت، برجاى گذاشت. در عين حال همان سال، وزارت امور خارجه فهرستى از نام و فاميل ۴۶۰۰ كشته و مجروح بازمانده از بمباران شيميايى به سازمان ملل متحد را اعلام كرد. البته در همان روز دو منطقه خارج از سردشت به نام «شهرمى» (در زبان كردى به معناى گلابى سياه) و «دشت كپران» هم كه نزديك مرز عراق بوده مورد اصابت بمب شيميايى قرار مى گيرد كه متاسفانه هيچ آمارى از مجروحان و كشته شدگان اين دو منطقه در دست نيست. اما پاسخ به سئوال شما را اين گونه بدهم. از سال ۶۶ به بعد، سردشت فراموش شد. اگر واقعه سردشت به طور دقيق منعكس مى شد بعد از هشت ماه شاهد بمباران شيميايى حلبچه نبوديم. مى دانيد كه گازى كه در سردشت استفاده شد گاز خردل بود كه موجب كشتار آنى نمى شود اما طبق نظريه پزشكان، مدت ماندگارى اين گاز در محيط بيش از پنج سال است. مناطقى در اطراف سردشت بود كه به علت آلودگى به گاز خردل پس از ۱۸سال هنوز قابل كشاورزى و كشت محصول نيست. در حالى كه اطراف اين مناطق سرسبز و حاصلخيز است و هر سال هم بهترين محصول را مى دهد.


مى گوييد مردم سردشت نسبت به بمباران شيميايى آگاهى نداشتند
. آمادگى مردم عادى در چه حد بود؟

در سردشت مناطق نظامى آسيبى نديد. پادگان سردشت در قسمت شمالى شهر قرار داشت و نظاميان هم مجهز به ماسك بودند. اطلاعات مردم شهر در حد آموزش هايى بود كه در كتاب   هاى درسى خوانده بودند و بس. آن زمان من بچه بودم و يادم هست كه بعد از بمباران ما را به حمام بردند در حالى كه گريه مى كرديم و از چشمانمان اشك مى آمد. شايد يكى از دلايلى كه گاز خردل در من زياد تاثير نداشت اين بود كه بلافاصله به حمام رفتيم. مادرم پمادهايى درست كرده بود كه هر روز شش هفت بار ما را با آن پمادها شست و شو مى داد. در عين حال دو ساعت پس از بمباران، از بلندگوهاى مساجد اعلام شد كه به مدت ۲۴ ساعت شيرهاى آب را باز بگذاريم چون ميدان سرچشمه كه امروز ميدان قدس نام گرفته و در واقع محلى بود كه آب سردشت از آنجا تامين مى شد مورد اصابت قرار گرفته بود. بنابراين آب شرب هم آلوده بود. عموى من كه كارگر حمام بود بعدها مى گفت كه آن روز حداقل ۱۵۰ نفر را شسته بود. امروز هم پنج درصد جانبازى دارد.


انجمن دفاع از مصدومين شيميايى سردشت چگونه شكل گرفت؟

از سال ،۷۶ مراسمى براى يادبود قربانيان حادثه برگزار مى شد. سال ۷۸ جمعى از خانواده هاى قربانيان به اين فكر افتادند كه به همت شوراى شهر سردشت انجمنى براى برگزارى مراسم تشكيل دهند. بنابراين انجمن دفاع از حقوق مصدومين شيميايى تشكيل شد كه در سال ۸۰ هم مجوز گرفت، همچنين از سال ۸۰ كميسيون هايى در سردشت فعال شد كه افراد بدون صورت سانحه را پذيرش كرده و اعتراض و ادعاى آنان را مبنى بر مصدوميت شيميايى مورد بررسى قرار مى دهد. البته اين افراد بايد تمامى آزمايش   هاى تشخيص مصدوميت را با خرج خودشان انجام دهند. هزينه آزمايش ها بسيار بالا است و متاسفانه كلينيك سردشت هم فعال نيست.


كميسيون هاى پزشكى بنياد جانبازان تاكنون براى چه تعداد از مصدومين
شيميايى سردشت درصد جانبازى تعيين كرده است؟

ما افرادى را مى شناسيم كه مصدوم شيميايى هستند اما هنوز موفق به عبور از فيلتر كميسيون هاى پزشكى بنياد جانبازان نشده اند. كميسيونى كه در سال ۸۲ از سردشت بازديد كرد ظرف دو روز ۱۶۰۰ نفر را مورد معاينه قرار داد كه بنابر محاسبه ما هر ۳۶ ثانيه يك نفر معاينه شده است. پزشكى كه مى تواند در ۳۶ ثانيه يك نفر را مورد معاينه قرار داده و درد ۱۶ سال پيش را تشخيص دهد اسم او را بايد در كتاب «ترين ها» ثبت كرد. ما بايد اين پزشكان را صادر كنيم. حيف است كه كشورهاى خارجى از تخصص اين پزشكان حاذق بى بهره باشند. سال ۸۰ حدود ۵ هزار نفر تشكيل پرونده دادند كه هنوز درصد مصدوميت شان مشخص نشده است. اما بر اثر اعتراضات سال گذشته، بنياد در بى دروازه اى را باز كرد با اين فراخوان كه هر كه معترض است ثبت نام كند. در حالى كه هنوز وضعيت آن ۵ هزار مدعى نامعلوم است، ۱۵ هزار نفر هم به آن فهرست اضافه شده است. در عين حال يكى از مسئولان بنياد جانبازان بارها اعلام كرد كه وضعيت مصدومين شيميايى ايران روز به روز رو به  وخامت است يعنى مصدوم شيميايى هيچ گاه مداوا نمى شود. جالب است كه اين مسئله در مورد مصدومين سردشت برعكس عمل كرده است. به عنوان نمونه محى الدين جنگ دوست ۱۳ نفر از اعضاى خانواده اش را در جريان بمباران شيميايى سردشت از دست داد. براى خودش هم ۳۵ درصد جانبازى تعيين كردند اما سال گذشته كه با اعتراض به كميسيون مراجعه كرد، درصد جانبازى او را به ۲۵ درصد كاهش دادند. ايشان ماه رمضان سال گذشته بر اثر صدمات ناشى از مصدوميت شيميايى در بيمارستان سيناى تهران فوت كرد. ما با موارد بسيارى از اين دست مواجه هستيم. وقتى كه سال گذشته به دكتر دهقان مراجعه كرديم و از ايشان خواستار پاسخ شديم ايشان پاسخ داد كه استانداردهاى ما تغيير كرده است. سال ۸۲ از مجموع مراجعان به كميسيون   هاى پزشكى، هفت درصد جانبازى مى گرفتند كه اين رقم امروز به يك درصد كاهش يافته است. به نظر ما اين روند درستى نيست كه براى افرادى كه دچار مصدوميتى بر اثر شرايط يكسانى شده اند سياست هاى مختلفى اتخاذ شود.


 
فكر نمى كنيد كه سخت گيرى دلايل ديگرى
دارد؟

انشاءالله كه اين طور نباشد. به نظر من مشكل واقعى اين است كه ما سردشت را به جهانيان معرفى نكرده ايم. مردم سردشت مصدومان واقعى بودند.


وضعيت فعلى
مصدومان شيميايى سردشت را چگونه ارزيابى مى كنيد؟

مصدومان شيميايى سردشت دو گروه هستند. گروه اول، مصدومانى هستند كه درصد جانبازى گرفته اند وگروه دوم مدعيانى هستند كه هنوز درصدى براى آنان تعيين نشده است. از سال ۶۶ تا ۷۸ حدود ۳۰۰ نفر از مصدومان شيميايى سردشت تحت پوشش بنياد جانبازان قرار گرفتند كه ۹۰ نفر آنان بيش از ۲۵ درصد جانبازى داشتند و از كمك هاى بنياد جانبازان هم بهره مند شدند. مابقى كمتر از ۲۵ درصد بودند كه هيچ كمكى به آنان تعلق نگرفت به جز يك دفترچه درمانى. از سال ۸۰ و پس از فعاليت كميسيون هاى بنياد جانبازان در سردشت، امروز حدود ۱۴۰۰ نفر از اهالى سردشت تحت پوشش بنياد جانبازان قرار دارند كه از اين تعداد ۳۰۰ الى ۳۵۰ نفر با درصد بالاى ۲۵ درصد از امكانات بنياد استفاده مى كنند.


انجمن دفاع از
مصدومين شيميايى سردشت، چه مقدار از اين فهرست ۲۰ هزار نفرى را تاييد مى كند و فكر مى كنيد چه تعداد از مصدومين موفق به دريافت درصد جانبازى شده اند؟

ما يك تشكل غيردولتى هستيم. كميته پزشكى ما فقط مى تواند راهكار ارائه دهد. پيشنهاد ما به بنياد جانبازان اين بودكه به شعاع ۱۰۰۰ متر از محل اصابت بمب در سال ،۶۶ خانواده  ها و كسبه شناسايى شوند و با اين راهكار به نظر مى رسيد كه حداقل ۶۰۰۰ نفر از تعداد هشت هزار نفرى مصدومان شيميايى قابل شناسايى باشند.


از افرادى مثال
زديد كه علائم مصدوميت  در ظاهرشان كاملاً مشهود است. چه تعدادى از اين افراد كه علائم مشخص ظاهرى دارند درصد جانبازى گرفته اند؟

بسيارى شان فاقد درصد هستند. به عنوان نمونه «رحيم صداقت» خواهرش و مادرش علائم مصدوميت را به وضوح در چهره دارند. سرفه مى كنند، لاغر هستند، ضعيف هستند و در مقابل بيمارى هيچ مقاومتى ندارند. آنها بعد از بمباران به بيمارستان سينا اعزام شده و ۲۴ روز بسترى بوده اند. سه سال است كه پيگير پرونده شان هستند اما هنوز موفق به گرفتن درصد جانبازى نشده اند.


اين
علائمى كه شما مى بينيد، آيا اعضاى كميسيون پزشكى بنياد جانبازان هم مى بينند؟

وقتى من كه هيچ اطلاعات پزشكى ندارم اين علائم را مى بينم يك پزشك نمى بيند؟ وقتى آمار دولت از وجود هشت هزار كشته و مصدوم شيميايى خبر مى دهد و بنياد جانبازان فقط ۱۴۰۰ نفر را تحت پوشش قرار داده پس ۶۶۰۰ نفر باقى كجا هستند؟


وضعيت زنان مصدوم چگونه است؟

من در بازديد از سردشت متوجه شدم كه به دليل فرهنگ خاصى كه در آن شهر رايج است، مردها براى درمان زنان اهميتى قائل نيستند و در واقع براى درمان زنان حاضر به هزينه نيستند.
با توجه به آنكه نيمى از جمعيت
شهر سردشت را زنان تشكيل مى دهند و مناطق بمباران شده هم مناطق مسكونى بوده اند، اما متاسفانه تعداد زنان مصدوم زياد است. در عين حال زنان سردشت مراجعه كمترى به مراكز ادارى داشته و به همين دليل تعيين درصد جانبازى زنان با كندى بسيار پيش مى رود. در حالى كه به نظر من مصدوميت شيميايى اثر شديدترى روى زنان داشته است زيرا زنان بايد بچه پرورش دهند.


البته شنيده ام كه بسيارى از زنان اهل سردشت از قدرت
بارورى ساقط شده و به خصوص، دچار ناتوانى جنسى هستند كه اين معضل در بالارفتن آمار طلاق يا ازدواج مجدد مردان تاثير بسيار داشته است.

بله و حتى در بررسى تولد بعضى از نوزادان معلول، كاشف به عمل آمد كه مادر اين نوزاد مصدوم شيميايى بوده است. اما به شما بگويم زنان سردشت نه فقط از بابت توليدمثل دچار مشكل شده اند بلكه ناراحتى اعصاب دارند و دائماً سرفه مى كنند. به يكى از كودكانى كه مادرش مصدوم شيميايى بود گفتم كه خاطره اى از مادرش براى ما بگويد و او گفت كه اولين چيزى كه از مادرش به ياد دارد سرفه است و اولين صدايى كه از مادرش شنيده سرفه بوده است. از اكثر بچه هاى كوچك كه هنوز حرف زدن ياد نگرفته اند بپرسيد كه مادرت چه مى كند اداى سرفه كردن مادرشان را در مى آورند.


اين مشكلات متوجه همسران اين زنان است؟

خير. تقصير مسئولان است.


چرا فكر مى كنيد كه مسئولان مقصرند؟

مگر مردانى كه به بنياد مراجعه كردند چقدر درصد جانبازى گرفتند؟ مگر مردانى كه مراجعه كردند چقدر مداوا شدند كه اگر زنان مراجعه مى كردند؟ اين فرهنگ مردسالارى كه شما از آن مى گوييد به اين شدت نيست كه مردها جلوى زن شان را بگيرند كه از خانه خارج نشوند.


جلوى
زن شان را نمى گيرند كه از خانه بيرون نروند. پول به آنها نمى دهند كه درمان شان را پيگيرى كنند و براى تشخيص مصدوميت آزمايش بدهند.

اين به مشكلات مالى مردم بازمى گردد. من مردهاى بسيارى را سراغ دارم كه به دليل نداشتن پول درمان خود را پيگيرى نكرده اند. اگر بنياد جانبازان بر اين عقيده بود كه شناسايى و تعيين درصد براى زنان مصدوم اهميت دارد و مردان سردشت با ندادن پول مانع از پيگيرى درمان زنان مصدوم مى شوند مى توانست آزمايش هاى تشخيصى براى زنان را رايگان كند. من فردى را سراغ دارم كه كارگر خياطى است و با ماهى ۳۰ هزار تومان زندگى مى كند. اين فرد بايد حقوق سه ماه خود را جمع كند تا پول يك آزمايش بدهد. همين فرد چهار سال است كه تعيين درصد نشده است.


وضعيت حضور پزشكان در شهر چگونه است؟ متخصصان چشم، ريه، اعصاب و
روان...

هيچ امكانات تشخيصى در سردشت وجود ندارد. پزشك متخصص هم نداريم. فقط پزشكان عمومى مستقر هستند. شهر سردشت خيلى محروم است. پزشك متخصص حاضر نيست آنجا مستقر شود. در مراسم يادبود سال گذشته كه بنياد به ما قول حضور و استقرار پزشك داده بود، پس از سه، چهار ماه كميسيون پزشكى به شهر آمد و دو روز بود و رفت. وقتى از بنياد جانبازان سئوال مى كنيم مى گويد پزشك نداريم. براى شهرى كه بيشترين تعداد مصدوم شيميايى را دارد پزشك ندارند. اما براى تهران و شيراز دارند.


وضعيت بيمه
مصدومين شيميايى چگونه است؟

آزمايش هاى تشخيص مصدوميت مشمول بيمه نمى شود و بايد هزينه آن به صورت آزاد پرداخت شود چون شخصى كه ادعا مى كند مصدوم شيميايى است هزينه اى را به بيمه تحميل مى كند كه بيمه هم آن را تقبل نمى كند. آن افرادى كه درصد جانبازى دارند، دفترچه بيمه هم دارند.
شايع است كه داروى جانبازان شيميايى
از جمله داروهايى است كه به عراق قاچاق مى شود، چه نظرى داريد؟
سردشت يك شهر
مرزى است و بخش عمده اى از درآمد مردم از معاملات مرزى و قاچاق بين كردستان عراق و ايران تامين مى شود. داروهاى مصدومين شيميايى هم آنقدر ارزان قيمت نيست كه ارزش قاچاق شدن را داشته باشد. در عين حال اين داروها از كانال بنياد جانبازان وارد شركت مى شود. اگر قاچاق آنها صحت داشته باشد چه پاسخى براى آن داريم؟


در سردشت چند
مركز درمانى مجهز داريد؟

يك بيمارستان عمومى داريم. يك كلينيك مصدومين شيميايى هم داريم كه در سال هاى ۷۵-۷۴ پيشرفته ترين كلينيك مصدومين شيميايى محسوب شد اما متاسفانه امروز غير از يك ساختمان خالى كه دو سه روز در سال محل استقرار چند پزشك اعزامى است كاركرد ديگرى ندارد. امروز هم بين بنياد جانبازان و بنياد شهيد بر سر اين ساختمان دعوا است كه تبديل به اداره شود. در حالى كه اين ساختمان از جمله طرح هاى اهدايى مقام رهبرى بود و متاسفانه استفاده درستى از آن نشد.


شما در
خلال صحبت هايتان فقط از كمى ها و كاستى ها و مظلوميت مردم سردشت گفتيد. سال گذشته يك هيات ژاپنى صرفاً براى بازديد از سردشت به ايران آمدند. فكر نمى كنيد كه حضور يك هيات ژاپنى مى تواند از جمله اقدامات خوب براى مردم سردشت محسوب شود؟

هيات ژاپنى كه آمد قرار بود ما با آن هيات ملاقات داشته باشيم كه به زحمت نيم ساعت فرصت گفت وگو در اختيارمان گذاشتند. ما مى خواستيم به اعضاى آن هيات بگوييم كه اگر مى خواهند به شهر سردشت كمك دارويى و پزشكى بكنند كمك ها را در سردشت مستقر كنند نه در جاى ديگر. متاسفانه مترجم حرف هاى ما را ترجمه نمى كرد يعنى صريحاً به ما گفت كه حرف هاى ما را براى هيات ژاپنى ترجمه نخواهد كرد.
در حالى كه ما جز بيان درد حرف
ديگرى نداشتيم و نداريم. ما معتقديم كه سردشت دو بار بمباران شد. يك بار سال ۶۶ و يك بار هم وقتى كه كوچك ترين حق و حقوقى از مردم سردشت ادا نشده است.


سال گذشته
بحث خواهرخواندگى سردشت و هيروشيما مطرح و خيابانى به نام هيروشيما در سردشت نامگذارى شد. هيات ژاپنى چه كار ديگرى بايد انجام مى داد تا موجب رضايت مردم سردشت باشد؟
من اين سئوال شما را تصحيح مى كنم كه قرار بود خواهرخواندگى بين سردشت و
هيروشيما برقرار شود اما اين اتفاق عملاً نيفتاد. به اين معنا كه مقامات ژاپنى مردادماه سال گذشته به اين نتيجه رسيدند كه سردشت قابل قياس با هيروشيما نيست زيرا تعداد قربانيان هيروشيما بسيار زياد و تعداد قربانيان سردشت بسيار كم است.
شما
قضاوت كنيد وقتى بنياد جانبازان نام ۱۱۱ شهيد را به عنوان شهداى سردشت طى بمباران شيميايى سال ۶۶ به رسميت مى شناسد، ۱۱۱ نفر شهيد سردشت كجا و آن تعداد كثير قربانيان هيروشيما كجا؟ بنياد شهيد هنوز افرادى را كه بر اثر مصدوميت هاى بازمانده از بمباران فوت كردند به عنوان شهيد قبول ندارد و مى گويد اين مرگ چون صورت سانحه نداشته ما نمى توانيم فوت او را بر اثر مصدوميت شيميايى بپذيريم. آيا وارث يك متوفى بايد براى او صورت سانحه تشكيل دهد؟ به نظر ما شهيد تمام آن افراد بى گناهى هستند كه در خلال جنگ كشته شده اند. چه نظامى، چه غيرنظامى. مصطفى  اسدزاده كه آن زمان سرباز بود و هفت نفر از اعضاى خانواده اش را با دست هاى خودش دفن كرده است، براى اين فرد چه جوابى داريم؟ براى جنگ دوست چه جوابى داريم؟ بازمانده يك خانواده ۱۳نفرى كه اعضاى خانواده  را با دست هاى خودش به خاك سپرد؟

***

            طبق Microsoft Encarta Reference Library 2003 چند Sardasht/Sar Dasht هست:

            در افغانستان؛

            در عراق؛

            در استان خراسان ایران؛

            در استان هرمزگان ایران؛

            در استان خوزستان ایران؛

            در استان آذربایجان غربی ایران؛

            در استان کردستان ایران؛

            در استان چهار محال و بختیاری ایران.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 13:38  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ما سر اسلام دعوا داریم (؟)

       بسم الله الرحمن الرحیم. سرلوحه­ی اثر زیر:

            سیّدجعفر سجّادی، مصطلحات فلسفی صدرالدین شیرازی، [تهران،] نهضت زنان مسلمان، 17 شهریور 1360:

 

ما سر

 

 

اسلام

 

 

دعوا

 

 

داریم

 

 

امام خمینی

 

***

            جمله­ی فوق در اصل هم عمودی است. جمله در اصل هم بسیار درشت است و یک صفحه­ی کامل وزیری را پُر کرده. سرلوحه در مقابل صفحه­ی حقوق است. ــ بنده نمی­دانم مرحوم امام خمینی چنین جمله­ای گفته یا نه.

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 13:56  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |