تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

احتیاط و اخلاق در نویسندگی و ترجمه و روزنامه نگاری ...

            بسم الله الرحمن الرحیم.

            یک) ممکن است در کتابها و روزنامه ها و مجلّه ها این جمله را دیده باشید:

 

چند سطری بود که نویسنده در آن با کلمات بازی کرده و قابل ترجمه

نبود و ترجمه نشد و البته نبود آن لطمه ای به اصل مطلب نمی زند.

 

            به نظر بنده، جمله ی فوق توهین به مؤلّف اصلی و به خواننده است. حتّا اگر مترجم به یقین برسد که «نویسنده در یک سطر یا قسمتی از یک سطر یا چند سطر با کلمات بازی کرده»، نباید گمان کند یقین او = یقین خوانندگان. به گمان من، شایسته است مترجم چنین بگوید:

 

ظاهراً قسمتی از نوشته های متن اصلی، بازی کردن مؤلّف با کلمات

است. مترجم از عهده ی ترجمه ی این قسمت برنیامد و آن را عیناً

به خوانندگان اطّلاع می دهد.

 

            دو) ممکن است در روزنامه ها و مجلّه ها این جمله را دیده باشید:

 

منابع در دفتر مجلّه موجود است.

 

            به نظر بنده، این جمله هم توهین به مؤلّف یا مترجم مقاله و به خواننده است. منابعی که در دفتر مجلّه موجود است به چه درد خواننده می خورد؟

            در ماهنامه ی خردنامه، شماره ی 4، تیر 1385، در پایان مقالات «فراتر از «طبق معمول»: مروری بر عرفان، اخلاق و سیاست امام خمینی (ره)» (اثر محمد جمعه ذکی)، «تشبه به خدا: فلسفه از نگاه صدرالمتالهین» (اثر سیدمحمدتقی چاووشی)، «انسان فانی امیدوار: ملاحظاتی تطبیقی در ادبیات عرفانی» (اثر کارل ای. کلر، ترجمه ی مسعود صادقی)، «نخواست که رنج بکشد: مروری بر زندگی فروید» (اثر ابراهیم عبداللهی)، «هرمنوتیک فرویدی: فروید در مناقشه[ی] ریکور و لکان» (اثر محمد ضیمران)، و «فروید و میراث خوارانش: نگاهی اجمالی به تاریخچه[ی] روانکاوی» (اثر محمدرضا ارشاد)، این جمله را می بینیم:

 

پانوشتها/منابع در دفتر مجلّه موجود است.

 

            اتفاقاً در تمام این مقالات، اصل مقاله ی مؤلّف یا مترجم بنده خدا را به یک یا چند تصویر/طرح آراسته اند، و در عوض، پی نوشتها را چاپ نکرده اند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 10:58  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

داریوش روحی لاله

                 بسم الله الرحمن الرحیم.

            از سال 1369 تا سال 1375 زاهدان درس می خواندم. من دانشکده ی مهندسی بودم. یکی از اقوام سببی ام دانشگاه علوم پزشکی بود. پزشکی می خواند. از من بزرگتر بود. الان گویا در قم مطب دارد. دکتر سعید عابدی. چند وقت به چند وقت می رفتم اتاقش. یک بار هم او آمد اتاق من. چند دفعه که پولم ته کشیده بود، ازش پول قرض گرفتم. رفیق خوبی بود. اهل مطالعه هم بود. متدیّن هم بود. هم اتاقی داشت به نام هرمز هرمزدی. او هم پزشکی می خواند. هم اتاق دیگری داشت به نام داریوش روحی لاله. ایشان کاردانی یکی از رشته های علوم پزشکی می خواند. گمان کنم یک بار در مسیر زاهدان ـ تهران در هواپیما کنار هم نشستیم. در هواپیما یا زمانی دیگر چنین مطلبی به من گفت:

من خویشاوند (؟) شهریار (محمدحسین شهریار) هستم. شهریار

سرش روی پای من بودو از دنیا رفت. در یکی از شعرهایش می گوید «... لاله ...». این

«لاله» را تفسیرها کرده اند، ولی منظورش من هستم. منظورش

از «لاله» من هستم: داریوش روحی لاله.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 16:40  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اگر می توانی یک نفس 10508 شنا بروی، رکورد جهانی متعلق به تو است!

            بسم الله الرحمن الرحیم.

            حدود سال 1373 در دانشگاه سیستان و بلوچستان (زاهدان) درس می خواندم. چهار نفر در یک اتاق بودیم. دو نفر از هم اتاقهایم می رفتند بدنسازی کار می کردند: سعید مصلّی (مهندس مکانیک، ساکن تهران) و بهزاد عباسزاده (مهندس شیمی، آن موقع ساکن اهواز، الان شاید ساکن کرج). یک نفر کشتی گیر بود: اسحاق جعفری (لیسانس ریاضی، آن موقع ساکن مینودشت یا روستائی در اطراف آن). رفقای من در اتاق شنا می رفتند. شنای سوئدی و شنای عادی. من هوس کردم شنا بروم. امتحان کردم! رفتم پائین، ولی نتوانستم بالا بیایم! بله! حتا یک شنا هم نتوانستم بروم.

            بله. چند ماه متفرقه رفتم ورزشگاه دانشگاه. دمبل بزن. هالتر بزن. پرس سینه. اسکات. سرشانه. یواش یواش 4 تا شنا رفتم. 6 تا. 10 تا. 17 تا.

            در آموزشی سربازی، با رفقای کشتی گیر و تکواندوکا مسابقه ی شنا رفتن می دادم. هرچند می باختم، ولی جالب بود!

            الان رکوردم شاید 40 شنا باشد. گمان کنم بیشترین رکوردم در بهترین وضعیتم 50 شنای یک نفس بود.

            خُب. شما چند تا شنا می روی؟ مایلی بدانی رکوردهای جهانی در شنا رفتن (push-ups/press-ups)  چیست؟ طبق http://www.recordholders.org/en/list/pushups.html رکوردهای جهانی شنا رفتن چنین است:

 

WORLD RECORDS

  • non-stop: 10,507; Minoru Yoshida (JAP), Oct 1980 DETAILS
  • one year: 1,500,230; Paddy Doyle (GBR), Oct 1988 - Oct 1989
  • 24 hours: 46,001; Charles Servizio (USA), 24/25 April 1993 at Hesperia
    (new record claim, not yet verified: Jeffrey Warrick (USA), 46300)
  • 1 hour: 3,877; Bijender Singh (IND), 20 Sept 1988 DETAILS AND NATIONAL RECORDS
  • 30 minutes: 2,354; Rolf Heck (GER), 13 Nov 2000
  • 10 minutes (women): 426; Renata Hamplová (TCH), Rekord-Klub SAXONIA Record Festival in Schwedt, 2 Sept 1995
  • 5 minutes: 441; Giuseppe Cusano (GBR), Loftus Road Soccer Stadium at the Fulham v. Portsmouth game on 24 Nov 2003
  • 3 minutes (women): 190; Renata Hamplová (TCH), Record Festival Pelhrimov 1995
  • one minute: Record claims up to 199 in one minute have been made. We do, however, not continue to publish these record claims, because it became impossible to judge about the correctness of the exercises at this speed.
  • one-armed, one week (168 hours): 16,723; Paddy Doyle (GBR), Feb 1996 in Birmingham
  • one-armed, 5 hours: 8,794; Paddy Doyle (GBR), 12 Feb 1996 in Birmingham
  • one-armed, 1 hour: 2521; Paddy Doyle (GBR), 12 Feb 1990 in Birmingham
  • one-armed, 30 minutes: 1382; Doug Pruden (CAN), 30 July 2003 at the Body Quest Health Club Edmonton
  • one-armed, 10 minutes: 546; Doug Pruden (CAN), 30 July 2003 at the Body Quest Health Club Edmonton
  • one-armed, on back of hands, one hour: 441; Bruce Swatton (GBR), 12. May 2003 in Plymouth
  • on fists: 5557 (in 3:02:30 hours), Doug Pruden (CAN), 9 July 2004, Body Quest Health Club Edmonton
  • 1000 pushups on fists: 18:13 minutes, Doug Pruden (CAN), 9 July 2003 at the Body Quest Health Club Edmonton
  • on back of hands, 15 minutes: 585, Doug Pruden (CAN), 29 April 2005, Body Quest Health Club Edmonton RECORD HISTORY
  • on back of hands, 30 minutes: 1045, Doug Pruden (CAN), 29 April 2005, Body Quest Health Club Edmonton RECORD HISTORY
  • on back of hands, 1 hour: 1807, Doug Pruden (CAN), 29 April 2005, Body Quest Health Club Edmonton RECORD HISTORY
  • finger-tips, 5 hours: 8,200; Terry Cole (GBR), 11 May 1996 in Walthamstow
  • one finger: 124 Paul Lynch (GBR), 21 April 1992 in London
  • 100 push-ups with feet at a 80 cm [2 ft 7 1/2 in] high table: 45.7 sec; Roy Berger (CAN), 24 Feb 2001 in Ottawa
  • with a 50 lb [22.68 kg] plate weight on his back: 4,100: Paddy Doyle (GBR), 28 May 1987 in Birmingham
  • with hands on raw eggs: 112; Johann Schneider (AUT) / a video can be downloaded here as Quicktime video (1.2 MB) or AVI video (1.4 MB)
  • 4 hr relay (team of 40): 10,322; Nordkyllands Sports College in Frederikshavn (DEN) 31 May 2000

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 16:37  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

فشردار/compactum ، و دیگر برساخته ها!

           

            بسم الله الرحمن الرحیم.

            در حدود پائیز یا زمستان 1383 واژه ی

 

فِشُردار

 

را در برابر

 

compactum

 

 

برساختم. تعریف دایرت المعارفی این واژه، طبق http://eom.springer.de/C/c023590.htm :

 

Compactum: A metrizable compact space. Examples of compacta are: a segment, a circle, an -dimensional cube, ball or sphere, the Cantor set, the Hilbert cube

 

            از حدود تابستان 1382 تا پایان اسفند 1383 با پروژه های دانشنامه ی ریاضی و واژه نامه ی ریاضی همکاری می کردم. دانشنامه ی ریاضی، ترجمه ی اثر زیر بود:

Encyclopaedia of Mathematics: An updated and annotated

translation of the

Soviet “Mathematical Encyclopaedia”. Riedel, Dordrecht, et

al. loc., 1988—1993

 

            نسخه ی انگلیسی ده جلد بود. نه جلد متن و یک جلد اندیکس. اگر اشتباه نکنم، اصل روسی پنج جلد بوده است.

            گمان کنم آخرین نسخه ی انگلیسی یازده جلد است. ده جلد متن و یک جلد اندیکس.

            نسخه ای که در اختیار من بود 6691 مدخل داشت. نسخه ی آنلاین که در http://eom.springer.de/default.htm در دسترس است، و احتمالاً منطبق بر آخرین نسخه ی چاپی است، 8120 مدخل دارد (طبق شمارش بنده).

            این دایرت المعارف به صورت چاپی و سی دی و آنلاین موجود است.

            ویراستار ترجمه ی انگلیسی Michiel Hazewinkel است.      درباره ی Hazewinkelhttp://homepages.cwi.nl/~mich/ و http://genealogy.math.ndsu.nodak.edu/html/id.phtml?id=46545 .

            طبق http://en.wikipedia.org/wiki/Encyclopaedia_of_Mathematics این دایرت المعارف ترجمه ی Matematicheskaya entsiklopediya (1977) است که ویراستار آن Ivan Matveevich Vinogradov بوده است. (ظاهراً هم Matveevich می نویسند و هم Matveyevich .)

            درباره ی ویناگرادف (1983—1891) ← http://www-history.mcs.st-andrews.ac.uk/Biographies/Vinogradov.html .

            واژه نامه ی ریاضی عیناً مطابق مدخلهای Encyclopaedia of Mathematics بود، و البته همراه با معادل فارسی. نسخه ی تایپی که در اختیار من است:

 

واژه نامۀ ریاضی

 

انگلیسی ـ فارسی

 

سرپرست:

دکتر سیدمحمدکاظم نائینی

 

دکتر سیدمحمدکاظم نائینی، (دکتر) غلامرضا محیی الدین قمشه،

مهناز مرادی نرگسی، سیدعباس سیدمحمدی

 

حروفچین: سهیلا شمس الله

 

تهران

بنیاد دانشنامۀ بزرگ فارسی

اسفند 1383

           

            ظاهراً تا این لحظه نه واژه نامه چاپ شده است و نه دانشنامه. گویا قرار بود دانشنامه در 9 جلد چاپ شود. ارتباط من با این اثرها تا پایان اسفند 1383 بود. از عاقبت این پروژه ها خبری ندارم.

            خُب. دانشمندان و فضلائی که قبل از بنده و همکارانم، سالها در قسمت واژه گزینی و ترجمه ی مدخلها فعالیت کرده بودند، در برابر compactum معادلی پیشنهاد نداده بودند. من، خیلی سریع معادل فِشُردار را برساختم. الگوی من این بود:

 

پیوسته

continuous

پیوستگی

continuity

پیوستار

continuum

پیوستارها

continua/continuums

 

            طبق این الگو، من قیاساً به این رسیدم:

 

فشرده

compact

فشردگی

compactness

فشردار

compactum

فشردارها

compacta (/compactums/)

 

 

            همکار بنده، خانم مهناز مرادی نرگسی، کارشناس ارشد ریاضی (الان استاد در دانشگاه آزاد)، به آقای سیاوش شهشهانی (سیاوش شمس شهشهانی) تلفن کرد و از معادل فارسی compactum در نوشته های ریاضی سؤال کرد. من شاهد گفت و گوی تلفنی بودم. آقای شهشهانی گفت: «معادل جاافتاده ای ندارد. بعضی ها می گویند «فِشُردَک».»

            بله. واژه ی compactum هم اصطلاحی در ریاضیات است، و هم نام گونه ای از گیاه (قارچ؟) است. بنده گمان می کنم «فشردک» مناسب است برای معادل فارسی compactum در گیاه شناسی، و البته «فشردار» مناسب است برای معادل فارسی compactum در ریاضیات.

            ظاهراً خانم مرادی نرگسی فشردار را مقبول یافت و خودش هم به کار می برد.

            از رفقای وبلاگی که تخصص یا دست یا علاقه در ریاضیات یا علوم پایه یا علوم مهندسی دارند، یا کلاً به بحثهای اصطلاح شناسی و مانند آن علاقه دارند، دعوت می کنم لفظ «فِشُردار» را به گوش دیگران برسانند.

            کلیه ی حقوق دنیوی و اخروی «فِشُردار» محفوظ و متعلق است به سیدعباس سیدمحمدی!

***

            تمام معادلهای فارسی زیر برساخته ی بنده است، در سال 1383 و نیمسال دوم 1382:

 

فشردار     compactum

شیپور     lituus

پیچنده     torse

مارپیچ کروی ثابت ـ زاویه     loxodrome

حلزونوار     cochleoid

پادنوا     antitone

هندسه ی تفصیلی     geometry in the large

(هندسه ی اجمالی     geometry in the small )

ریسنده     clothoid

پارامترساز     parametrix

کاملاً مختار     holonomic

کاملاً مقیّد     non-holonomic

هم مماس     contingent

(پیرامماس     paratingent )

متوازی المواضع     parallelotope

واپراکنی     dispersion

اصل موضوع شناسی     axiomatics

سایه ای     umbral

            توضیحات:

            ــ خانم مرادی نرگسی معادل «مسطح ضلعی» را در برابر planigon ساخت.

            ــ طبق دست نوشت ترجمه های مدخلها، دکتر محمدهادی شفیعیها در برابر in the large به کار برده بود «بتفصیل»، و در برابر parallelotope به کار برده بود «اَبَرمتوازی السطوح». (geometry in the large معادل Geometrie im Grossen آلمانی است. ویژگی in the large در مفهوم variational calculus in the large  = حساب وردشی تفصیلی، و مفهوم Riemannian geometry in the large = «هندسه ی ریمانی تفصیلی» هم هست. )

***

            مطالعه ی Encyclopaedia of Mathematics مرا سرمست می کرد. احترام خودم را به مؤلّفان و مترجمان و ویراستاران و تایپیستها و دیگر افراد و اعضای تدوین این اثر تقدیم می کنم. امیدوارم بتوانم نسخه ی چاپی و/یا سی دی آن را تهیه کنم. آمین!

 

          [تکمله در تاریخ بیست و سوم فروردین 1387:

          معادل «زیبَر مارتینگل» در برابر half-martingale هم از من بود. توضیح:

          در Encyclopaedia of Mathematics دو مدخل است:

half-martingale

و

semi-martingale

          دانشمندان و فضلائی که قبل از بنده و همکارانم، سالها در قسمت واژه گزینی و ترجمه ی مدخلها فعالیت کرده بودند، در برابر هر دوی half-martingale و semi-martingale گفته بودند «نیم مارتینگل». برای اجتناب از «معادل فارسی ی یکسان در برابر مفهومهای ریاضی ی متفاوت»، بنده «زیبَر مارتینگل» را در برابر half-martingale برساختم. زیبَر مارتینگل = زی(ر) + (ز)بَر مارتینگل. توجه کنید:

 

http://eom.springer.de/H/h046160.htm

 

Half-martingale

A concept equivalent to either the concept of a submartingale or that of a supermartingale. A stochastic sequence , , defined on a probability space with a distinguished non-decreasing family of -algebras , , , is called a half-martingale if , is -measurable and with probability 1 either

(1)

or

(2)

In case (1) the sequence is called a submartingale, and in case (2) — a supermartingale.

In the modern literature, the term  "half-martingale"  is either not used at all or identified with the concept of a submartingale (supermartingales are derived from submartingales by a change of sign and are sometimes called lower half-martingales). See also Martingale.


A.V. Prokhorov

 

 

http://eom.springer.de/S/s084230.htm

 

Semi-martingale

A stochastic process that can be represented as the sum of a local martingale and a process of locally bounded variation. For the formal definition of a semi-martingale one starts from a stochastic basis , where (cf. Stochastic processes, filtering of). A stochastic process is called a semi-martingale if its trajectories are right-continuous and have left limits, and if it can be represented in the form , where is a local martingale and is a process of locally bounded variation, that is,

In general this representation is non-unique. But in the class of representations with predictable processes , the representation is unique (up to stochastic equivalence). The following belong to the class of semi-martingales (apart from local martingales and processes of locally bounded variation): local super-martingales and submartingales, processes with independent increments for which is a function of locally bounded variation for any (and so all processes with stationary independent increments), Itô processes, diffusion-type processes, and others. The class of semi-martingales is invariant under an equivalent change of measure. If is a semi-martingale and is twice continuously differentiable, then is also a semi-martingale. Here (Itô's formula)

 

or, equivalently,

 

where is the quadratic variation of the semi-martingale , that is,

 

is the continuous part of the quadratic variation , , and the integrals are understood as stochastic integrals with respect to a semi-martingale (cf. Stochastic integral).

If is a semi-martingale, then the process with

has bounded jumps, , and so can be uniquely represented as

where is a predictable random process of locally bounded variation and is a local martingale. This martingale can be uniquely represented as , where is a continuous local martingale (a continuous martingale forming the semi-martingale ) and is a purely-discontinuous local martingale that can be written in the form

where is the random jump measure of , that is,

and is its compensator. Since

each semi-martingale admits a representation

called the canonical representation (decomposition).

The set of (predictable) characteristics , where is the quadratic characteristic of , that is, a predictable increasing process such that is a local martingale, is called a triplet of local (predictable) characteristics of .

References

[1]

 J. Jacod,   "Calcul stochastique et problèmes de martingales" , Lect. notes in math. , 714 , Springer  (1979)

[2]

 R.Sh. Liptser,   A.N. [A.N. Shiryaev] Shiryayev,   "Theory of martingales" , Kluwer  (1989)  (Translated from Russian)


A.N. Shiryaev

          پایان تکمله.]

         

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 12:25  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سیدمحمد حسینی بهشتی، عدالت، آزادی، جنبه های اخلاقی و معرفتی عدالت، عدالت اقتصادی؛ ...

            بسم الله الرحمن الرحیم. عیناً طبق http://www.sharghnewspaper.com/850410/html/idea.htm :

 

علیرضا بهشتی : ... چندى پيش در كتابخانه شهيد بهشتى كتاب تئورى عدالت رالز را ديدم كه بزرگترين كتاب فلسفى ليبراليسم قرن بيستم است. جمع آورى اين كتب و منابع، نشان دهنده اهميت دادن به مسائل روز و همراه بودن با آخرين دستاوردهاى جامعه علمى جهان است!

 

نظر سیدعباس سیدمحمدی: وجود کتابهای مهم و معتبر (از کتابهای مرجع و غیر مرجع) در کتابخانه ی شخصی  نشان دهنده ی این نیست که صاحب آن کتابخانه ی شخصی آن کتاب را خوانده باشد، و به طریق اولا اصلاً نشان نمی دهد صاحب آن کتابخانه ی شخصی به مسائل روز و همراه بودن با آخرین دستاوردهای جامعه ی علمی جهان اهمیت می دهد. فقط نشان می دهد صاحب کتابخانه ی شخصی رفته کتابفروشی و این کتاب را خریده است. شواهد و قرائنی دیگر باید باشد تا از تسلط نسبتاً کامل یا نسبی یا ضعیف آن فرد بر آن کتاب خبر دهد.

 

علیرضا بهشتی: ... برعكس بسيارى از متفكران زمان ما كه آزادى تكوينى را از آزادى تشريعى جدا مى دانند، [مرحوم بهشتی] به صراحت اظهار مى دارند: «نقش خدا به عنوان مبدا هستى و آفريدگار فعال لما يريد،  نقش پيامبران به عنوان راهنمايان امت، نقش امام به عنوان زمامدار جامعه همه اينها نقشى است كه بايد به آزادى انسان لطمه وارد نياورد. اگر اين نقش ها بخواهد به آزادى انسان لطمه وارد آورد برخلاف مشيت خدا عمل شده است

 

نظر سیدعباس سیدمحمدی: به صحّت ِ کامل ِ فرمایش مرحوم بهشتی مشکوکم. همچنین است مقداری نامفهوم بودن فرمایش ایشان.

 

علیرضا بهشتی: ... در تفسير آيه ۲۵ سوره حديد مرحوم شهيد بهشتى اين نكته را تاكيد مى كنند كه در جامعه اسلامى صرف داشتن ايمان به خداوند وضعيتى را پديد نمى آورد كه انسان به سوى حق پرستى و حق طلبى برود و همچنين به سوى قسط و عدل و از اين رو رهبرى سياسى بايد شرايطى را براى يافتن راه هاى تحقق عدالت در جامعه فراهم كند. اينجا نمى گوید «ليكون الناس» يعنى تا كار مردم خود به خود از روى عدل و داد باشد يعنى پيغمبر كه مى آيد قرآن كه مى آيد ديگر خود به خود به بركت قرآن و پيامبر كار مردم روى ميزان مى آيد. چنين چيزى را نمى گويد بلكه مى گويد كتاب،  پيامبر و ميزان وسيله و ابزار است. ايشان اضافه مى كند: قرآن، اسلام، كتاب، سنت و دين از ديد اين آيه وسيله است. «ليقوم الناس بالقسط!» وسيله اى است كه انسان به وسيله آن قسط و عدل را برپا كند. در ادامه به اين جمله ظريف اشاره مى كند: «هرجا ديديد مى گويند دين و اسلام هست و عدالت اجتماعى نيست بدانيد آن دين و اسلام قلابى است

 

نظر سیدعباس سیدمحمدی: ظاهراً شکّی در صحّت این سخنان نیست.

 

علیرضا بهشتی: ... بنابراين آزادى و عدالت پيوندى اين گونه دارند يعنى اگر عدالتى نباشد موانع گوناگون بر سر راه انتخاب ها به وجود مى آيد و اينطور نيست كه طبق آراى شهيد بهشتى يا آزادى را و يا عدالت را بپذيريم.

 

نظر سیدعباس سیدمحمدی: ظاهراً مرحوم بهشتی «نظراً» موفق بوده در ادا کردن حق هر دوی «عدالت» و «آزادی». درباره ی «عملاً»، باید به سیره ی او نگاه کرد. نگریستن، نه فقط از چشم فرزندان او و از چشم تریبون رسمی حکومت کنونی، بلکه نگریستنی وسیعتر و محققانه تر.

 

 

 

 

 

            عیناً طبق http://www.sharghnewspaper.com/850411/html/idea.htm :

 

علیرضا بهشتی: ... در يكى از بحث هايى كه در قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ارائه شد، شهيد بهشتى اين جمله را دارد: «در جامعه اى كه تفاوت بين اقشار بالا شهر و پايين شهر به اين شكل باشد كه امروز شاهديم و تفاوت بين فقير و غنى به اين گستردگى امروز باشد اگر تمام ديوار اين جامعه را با آيات قرآن بپوشانند اين جامعه را لجن مى گيرد.» باز تاكيد مى كنم كه اين تعبير قبل از انقلاب ارائه شده است. يك نقل قول را هم از دوره بعد از انقلاب مى آورم. ايشان مى فرمايند: «جمهورى اسلامى ما مادامى كه موفق به ايجاد عدل اقتصادى و عدل سياسى و عدل اجتماعى نشده است، اين بعد از رسالت انبيا يعنى جامعه قسط تحقق ندارد. ما بايد به سوى عدل اجتماعى و اقتصادى پيش برويم

 

نظر سیدعباس سیدمحمدی: هیچ نیاز نیست تأکید کنند که این تعبیر مربوط به قبل از 1357 است یا بعد از 1357.

 

محمدرضا بهشتی: ... چه در مقام شناخت چه در عمل چه در فعل زيباشناختى، ما يك انسان داريم و اگر تفكيك صورت گيرد گويى با چند انسان در كنار هم قرار گرفته، روبه رو هستيم و در آن صورت آنچه پيونددهنده آنهاست يعنى عرصه زندگى واقعى را به مثابه يك هويت واحد از دست داده ايم. تنها راه خروج از بن بست اين انسان شقه شقه شده كه نمى توان آنها را با هم گره زد هرچند در دهه هاى اخير تلاش شده به تعريف واحدى به انسان برسيم، رسيدن به انسان فرهنگى است.

 

نظر سیدعباس سیدمحمدی: به نظرم حرفی زیبا و احیاناً درست است، ولی نفی و پذیرش فنّی آن از عهده ی من خارج، و در حیطه ی آگاهی بعضی از دوستان فاضل است.

 

فرشاد مؤمنی: ... در ميان اسلام شناسان هم عصر شهيدبهشتى يكى از مهمترين وجوه امتياز ايشان اين بود كه معتقد بودند مسلمانان ماموريت پياده كردن آموزه ها و اصول اسلام را در عمل دارند به خاطر همين در همه بحث ها، حتى در بحث شناخت مى فرمودند حتى شناخت را در آن حدى كه شما را به مُسَلَّماتى براى آغاز عمل مى رساند فرا بگيريد و بعد آن را تبديل كنيد به مسئله جنبى و بلافاصله آنچه را ياد گرفته ايد سعى كنيد در عمل پياده كنيد.

 

نظر سیدعباس سیدمحمدی: متوجه منظور فرشاد مؤمنی نمی شوم. چه بسا شدنی بود سلیستر بیان کند.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 15:7  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

فرهنگستان زبان و ادب فارسی با حد اقل هفتاد میلیون عضو

               بسم الله الرحمن الرحیم. عیناً:

            حامد یوسفی، «دستور زبان فارسی در دولت و چند حاشیه»، روزنامه ی شرق، شنبه، هفت مرداد 1385؛ ص 32 (ص آخر):

 

امروز هر ایرانی برای خود فرهنگستانی از معادل گزاری است.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 23:12  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

قیل و قال

            بسم الله الرحمن الرحیم. عیناً به نقل از مناظراتُ فخرالّدین الرّازی فی بلاد ماوراء النّهر، تحقیق فتح الله خلیف، بیروت: دارالمشرق، 1966، تجدید چاپ در تهران به مناسبت هشتصدمین سال درگذشت امام فخر رازی در زمستان 1364 [ه . ش .]/1406 ه . ق .؛ ص 23 از قسمت انگلیسی (از راست به چپ عربی و از چپ به راست انگلیسی است):

 

There is much truth in the judgement that Rāzī was a compiler. Rāzī himself admits in his poetry:

«و لم نستفید من بحثنا طول عمرنا     سوی أن جمعنا فیه قیل و قالو»

“The only profit we have derived from our lifelong labours

is the accumulation of ‘it is said’ and ‘they said’.”

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:23  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |