بسم الله الرحمن الرحیم.
حدود یک سال قبل برای اولین بار به لغت «مطروحه» برخوردم. یک کتاب فنّی برای ویرایش (و این جور فضولی ها) در اختیارم بود. در نسخه ی تایپ شده، به اندازه ی یک کلمه فاصله گذاشته بودند و چیزی تایپ نکرده بودند و علامت ؟ گذاشته بودند. تایپیست نتوانسته بود دست نوشت را بخواند. به هر حال معلوم شد در دست نوشت «مطروحه» بوده. پس از این که معلوم شد لغت در اصل «مطروحه» بوده، و چون این لغت به چشم و گوشم نخورده بود، سری زدم به دهخدا. طبق سی دی لغتنامه ی دهخدا، این لغتنامه «مطروحه» ندارد. «مطروح» دارد، به این معنا:
مطروح [مَ][ع ص] جای دورافکنده شده . (منتهی الارب)(آنندراج).
بیفکنده (مهذب الاسماء). رانده شده و دورکرده شده. (ناظم الاطباء).
دورکرده افکنده به جای دور .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در
اصطلاح اهل حدیث، روایتی که مخالف با ادلۀ قطعیه باشد و قابل
تأویل هم نباشد. (فرهنگ علوم دکتر سجادی).
هرچند ظاهراً «طرح کردن» و «مطرح کردن» (گمان کنم ترتیبی که آمد، طبق فصاحت باشد، یعنی «طرح کردن» ترجیح دارد بر «مطرح کردن»)، به معنائی که متداول شده است و به کار می بریم، از معناهای اوّلی و اصلی نبوده، ولی به هر حال و در مجموع، گمان می کنم شایسته است لفظ «مطروحه» را به کار نبرند.
طبق جست و جو در گوگل، 27 مهر 1385، لفظ «مطروحه» در حدود (لفظ «حدود» طبق خود گوگل) 110000 مرتبه در قسمت فارسی اینترنت به کار رفته.
[طبق رادیو پیام:
گــُگِل؛
شَــنـــَوَندگان؛
پــِژوهِش.]
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 13:40  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمن الرحیم.
ظاهراً در فارسی املای «ژاندارک» بر «ژان دارک» غلبه دارد. طبق گوگل، جمعه، بیست و دوم مهر 1385، جست و جوی ژاندارک 12600 نتیجه و جست و جوی ژان دارک 304 نتیجه داد. در کتابها و مجله ها و روزنامه ها هم بیشتر به شکل ژاندارک دیده ام.
املای اصلی فرانسوی این نام Jeanne d’Arc و املای انگلیسی آن Joan of Arc است. آیا به سادگی به این نمی رسید که ضبط صحیح این نام در فارسی ژان دارک (و نه ژاندارک) است؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 15:41  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمن الرحیم.
عیناً طبق سعید شاهسوندی (گفت و گوی لطف الله میثمی با او، بخش سوم)، «30 خرداد 60: شنیدن پژواک صدای مجاهدین»، چشم انداز ایران، شهریور و مهر 1385؛ ص 101 (از ص 108—96):
... رابطه کاریزمایی که آیت الله خمینی با توده های هوادار خودش در روند انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب پیدا کرده بود ... به نظر من این نوع کاریزما و شیفتگی پایین به بالای ناشی از آن نه تنها قوت نیست، بلکه در بطن خود نقطه ضعفی جدی است. توضیح این که چنین رابطه ای گرچه می تواند در مقطعی قدرت بسیج کننده ای داشته باشد ولی در مقاطعی دیگر می تواند فریب دهنده باشد و حتی رهبران فرهیخته را هم فریب دهد؛ آن گونه که حمایت میلیونی توده ها، رهبر را از دیدن واقعیت های ملموس روز و زمینی محروم سازد.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 14:37  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمن الرحیم.
عیناً طبق حسن حسن زاده ی آملی، قرآن و برهان و عرفان از هم جدایی ندارند، قم: قیام، 1381؛ ص 53:
... شایسته است که به گفتاری عرشی از جناب استاد علّامه حاج میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی ـ رفع الله تعالی درجاته ـ تبرّک جوییم، و فصل را بدان خاتمه دهیم:
«قال الرضا علیه الصلوة و السلام: قامت السَّماواتُ و الأرضُ بالحجّة»
حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند: زمین و آسمانها برپا و استوارند به برهان و حجت و دلیل. در هیچ عالمی از عوالم و هیچ موطنی از مواطن گفتاری و کرداری، و قولی و فعلی بدون حجّت و دلیل انجام پذیر نیست، و مورد قبول درگاه الهی نیست. انسان بایست در دنیا و آخرت، در قبر و عالم برزخ، در همۀ عوالم مستدل باشد، یعنی اهل استدلال و برهان و اقامۀ حجّت باشد». (ص 4 تقریرات درس معاد آن جناب به قلم آقای محمدتقی اشتریان، ط 1)
***
جفت پرانتز پایانی و آنچه داخل آن است در واقع پانوشت بود؛ متناظر با شماره ی توک در بعد از گیومه ی پایان نقل قول. من نتوانستم درست تایپ کنم.
دو فقره الف مقصور هم در اصل بود که من نتوانستم تایپ کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 14:18  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمن الرحیم.
عبدالکریم سروش، روزنامه ی کارگزاران، سه شنبه، چهار مهر 1385؛ ص 3 (رسم خط مطابق اصل):
[... وی به دانشجویان توصیه کرد:] باغچه خود را بکارید، خانه خود را جارو بزنید، چراغ خود را روشن کنید و بدانید که با روشن شدن این چراغ و آن چراغ، کشور هم روشن خواهد شد؛ با آباد کردن آن باغچه و این باغچه، کشور هم گلستان خواهد شد. اما شما به عنوان دانشجو در فکر باغبانی کل کشور و نیز در پی چراغ داری کل کشور نباشید. وقتی تعداد این خانه ها فزونی گرفت عطر و بو و نور او به همه جا خواهد رسید ...
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 13:49  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمن الرحیم.
عیناً طبق عبدالله جوادی آملی، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، تنظیم و ویرایش سعید بندعلی، قم: اِسراء، 1384؛ ص 16:
بر این اساس، اگر خداوند در سورۀ مبارک «حدید» فرمود: ما انبیا را اعزام و کتاب ها را با آنان نازل کردیم تا مردم به قسط و عدل قیلم کنند؛ (لیقوم النّاس بالقسط).
در صدد بیان، هدف متوسّط رسالت است، نه هدف نهایی آن؛ زیرا هدف نهایی رسالت، نورانی شدن جامعه است و به یقین، جامعۀ نورانی عملکردش بر پایۀ قسط و عدل است.
اهل قسط و عدل، انسان هایی سالم و متوسّط هستند که شاید به مقام شامخ نورانیّت نرسند. نور عملی از نور وصفی جداست و نور عملی و وصفی نیز از نور ذاتی جداست. هدف نهایی نبوّت، نورانی شدن جامعه و خروج آن از هر تیرگی و تباهی است؛ (لتخرج النّاس من الظّلمات إلی النور بإذن ربّهم إلی صراط العزیز الحمید) و سیرۀ رسول خدا همین هدف والاست که خداوند او را به آن سَمت سامی آشنا کرد.
[دو جفت پرانتز فوق در اصل نشانه ای دیگر است که من نتوانستم تایپ کنم. بعد از دو پرانتز بسته هم در اصل دو شماره ی توک است.]
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 14:50  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|