تاریخ صندوق انتخابات!
بسم الله الرحمان الرحیم. مسعود بهنود، «نادر و جابلقی»، روزنامه ی اعتماد ملّی، شنبه، هجده آذر 1385؛ ص 16 (ص آخر)، به نقل از http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=26549 :
اولين نسل از اتوبوسهاي مرسدسي كه براي تهران خريداري شد پنجاه سال قبل، همانها بود كه بعدا معروف شد به بنز دماغدار. اين اتوبوسها پنجرههايشان بسته و ثابت بود. كنار نميرفت. تابستانها به همين جهت دو تا از شيشهها را از پنجره در ميآوردند كه مردم از حرارت درون اتوبوس نپزند اما زمستانها مطبوع بود. در يك زمستان مردم شميران از بدكاريها و رشوهگيريهاي جابلقي رئيس در يك زمستان مردم شميران از بدكاريها و رشوهگيريهاي جابلقي رئيس برزن منطقه به ستوه آمده بودند كه پول ميگرفت و كاري نميكرد، برف كه ميآمد همه خيابان و كوچهباغها از برف پشته ميشد، به جز جلو خانه بزرگان. شبي جوانان خشمگين به اعتراض عليه جابلقي ريختند در ميدان تجريش و هياهو كردند و از جمله شيشههاي يكي دو اتوبوس شهري را شكستند. صبح فردا در سرماي زمستاني، در ميدان تجريش مردم اول خواستند سوار اتوبوسهاي بيشيشه نشوند اما چندان ازدحام زياد شد كه چارهاي نماند و هر كس شالي به گردن پيچيد و يا علي گويان سوار شد. روز بعدش كثيري از مردم شميران سرماخورده و جلو داروخانه و مطب دكتر ميرهادي صف بسته بودند با عطسه و سرفه و تب كرده. ممل خلي، ژوليدهاي كه عقلش پاره سنگي كم داشت، اما گاه حرفهاي حكيمانه ميزد، آن روز از صف سرماخوردگان رژه ميگرفت و ميخواند: جابلقي چاپيده ... شما چرا چائيده .و آن سال بود كه جوانان شميران دانستند براي اعتراض به جابلقيها كه كم هم نيستند بايد كاري كنند كه مانند شكستن شيشه اتوبوس ضربهاش به خودشان نخورد. حالا اين حكايت ماست با قهر سال هشتاد مردم تهران از صندوقهاي راي انتخابات شوراها كه علتالعلل بسيار حوادث بعد از آن شد و به نظر ميرسد اين آگاهي را به ما داد كه هر حركت بايد متناسب با نتيجه آن باشد و با در نظر گرفتن حاصلش. شركت نكردن در هر انتخاباتي حق رايدهندگان است و در مواقعي هم ميتواند يك حركت سياسي به حساب آيد و آن وقتي است كه توسط احزاب و دستجات سياسي برنامهريزي و هدايت شود تا بتواند نتيجهاي بدهد كه آن نتيجه مقصود راي ندادههاست. در خلا، در نبود چنين برنامهاي، بر اساس احساسات و خواست پراكنده، چنان قهري نهتنها عمل سياسي نيست بلكه ميتواند بيعملي مضر هم باشد. بيعملي اگر از راضيان پذيرفتني باشد از ناراضيان به هيچ روي پذيرفتني نيست. صندوق راي، مهربانترين و وفادارترين ساخته بشر مدرن براي حل و فصل مسائل مربوط به جامعه و مديريت آن و به قول قديميها تدبير مدن [شهرها] است. راههاي ديگر به كوچه پسكوچههايي ميرسد كه يا مافياي سيسيلي در آن كمين دارد و يا ديكتاتوري لخت نفسگير، يا نمونههاي سنتي مانند آنچه امروز در عراق معمول است، هر كس به دنبال يك نفر. صندوق راي از بدو تولد مانند انتخابات اين زماني سوئد و دانمارك و بريتانيا نبوده است. مانند هر پديده بشري آهستهآهسته كامل شده است. سالهاي سال صندوق بود اما زنان نميتوانستند راي بدهند، سالهاي سال انتخابشوندگان محدود به شاهزادهها و مالكان بودند. تا همين اواخر در بعضي نقاط جهان سياهپوستان حق راي نداشتند و از اين قبيل محدوديتها. اما طرفه اينكه تكاملش هم در درون آن درج است. يعني براي تكامل صندوق ، باز هم راهي بهتر از صندوق راي نيست. نگاه كنيم به همين داستان صندوق راي در كويت و بحرين. و اين اصليترين حكايت اين روزهاست. در عين حال بايد درسي كه ما از نادر گرفتيم را در گوش شما هم بخوانيم. اين را در دوران دبستان وقتي ياد گرفتيم كه ماجراي نادر فرزند سرهنگ پيش آمد. نادر روزي آمد به درددل از ما پرسيد شما وقتي كه چيزي در خانه اذيتتان ميكند چطور اعتراضتان را بيان ميكنيد. يكي از همكلاسيها گفت من ناهار نميخورم [در آن زمان نميدانستيم نام اين كار اعتصاب غذاست] مادرم به وحشت ميافتد و پدر را خبر ميكند. موضوع مطرح و حل ميشود. نادر نهتنها اين راه اعتراض را نپسنديد بلكه گفت من هم همين كار را كردم كه گرفتار شدم. و شرح داد كه ما در خانه برادري داريم پراشتها و پرخور[به قول ايرج هر چه ميدادنش ميگفت كم است/ مادرش مات كه اين چه شكم است] وقتي بشقابم را دستنخورده ميگذارم، او به اشاره سرهنگ، ميپرد و غذاي مرا هم ميخورد و خيلي هم خوشحال ميشود. همانطور كه ما داشتيم به حكايت نادر ميخنديديم [همان كار كه شما ميكنيد وقت خواندن اين روايت] او بانگ برداشت كه بدتر از همه اينكه غذاي مرا ميخورد قوي ميشود تازه دو تا هم بر سر من ميزند پرخور.
***
سخنان بهنود را در مجموع حکیمانه و تمثیلش را دارای خوش ذوقی و لحنش را دلنشین می دانم، ولی:
..........................................................................................................................
