تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

خودشیفتگی ی فردی/خودشیفتگی ی گروهی

بسم الله الرحمان الرحیم.

            عیناً به نقل از فریبرز رئیس دانا، کم توسعگی اقتصادی ـ اجتماعی، تهران: قطره، 1371؛ ص 168:

 

تشخیص خودشیفتگی گروهی بسیار دشوارتر از خودشیفتگی فردی است. کسی که

می گوید من و خانواده من اعجاب انگیزترین و نیکوترین و پاک ترین مردمان جهانیم

و مابقی احمق و کثیف اند، ممکن است در داوری مردم نابهنجار و دیوانه تصور شود. امّا

وقتی سخنران ماهری که مهارتش در قبضه کردن پیروانش است ادعا کند که نژاد یا مسلک او

و پیروانش بهترین و پیروزمندترین نژادها و مسلکها است، و بقیه درجه دو و سه و پایین تر محسوب

می شوند، در میان مردمی که مسحور او شده اند بسیار ارزشمند، و نیروبخش، جلوه می کند.

خودشیفتگی شخص می تواند به یک خودشیفتگی و باور برتری طلبانه از حیث گروهی

استحاله پیدا کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 15:17  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

توحید فتوا ، شورای فتوا ، ...

                  بسم الله الرحمان الرحیم.

            آقا سیدمحمدرضا طباطبایی، سلسله مقالاتی نوشته است با نام «توحید فتوا». من چند شماره از نسخه ی چاپی ی آن را دیده و خوانده ام. (در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-177.aspx ذکری از آقا سیدمحمدرضا طباطبایی کرده بودم.) آدرس کامل نسخه ی الکترونیکی ی مقالات هشتگانه ی «توحید فتوا» چنین است:

 

http://jz.ac.ir/jzacir/modules/far-ej/mag/9/index9.htm

و

http://jz.ac.ir/jzacir/modules/far-ej/mag/10-11/index10-11.htm

و

http://jz.ac.ir/jzacir/modules/far-ej/mag/12/index12.htm

و

http://jz.ac.ir/jzacir/modules/far-ej/mag/13/index13.htm

و

http://jz.ac.ir/jzacir/modules/far-ej/mag/14/index14.htm

و

http://jz.ac.ir/jzacir/modules/far-ej/mag/15/index15.htm

و

http://jz.ac.ir/jzacir/modules/far-ej/mag/16/index16.htm

و

http://jz.ac.ir/jzacir/modules/far-ej/mag/17/index17.htm

 

            شماره ی سوم و پنجم از نسخه ی الکترونیکی ی مقاله ها، طبق آنچه من ذخیره کردم، ناقص است.

            به قسمتهائی از قسمت هشتم توجه کنید:

 

اينك با نام و ياد خداوند قادر متعال و با درخواست عنايت از پيشگاه امام زمان ارواحنا فداه <طرح پيشنهادي توحيد فتوا> را در پنج مادّه و سه تبصره تقديم مي­دارم:

ماده­ي 1: مجلس خبرگان ـ با تغييرات لازم در ساز و كارهاي قانوني ـ همانگونه كه عهده­دار انتخاب "رهبر" است، انتخاب "اعضاي شوراي فتوا" را كه بايد از مراجع عظام تقليد باشند و رهبري معظم نظام نيز از آنان است، بر عهده گيرد.

تبصره­ي1: آيين­نامه­ي انتخاب اعضاي شوراي فتوا بايد به تأييد اكثريت مراجع عظام و رهبري معظم انقلاب برسد.

تبصره­ي2: مراجع تقليد فعلي را ـ براي تأييد آيين­نامه­ي انتخاب شوراي فتوا ـ جامعه­ي محترم مدرسين حوزه­ي علميه قم با آخرين بررسي و جمع­بندي، مشخص مي­كند.

ماده­ي2: فتواهاي مربوط به مسايل سياسي، اجتماعي و قضايي، با اكثريت آراي شوراي فتوا مشروط به اينكه مشتمل بر رأي رهبري نظام باشد، اعتبار و حجيّت مي­يابد.

ماده­ي3: فتواهاي مربوط به مسايل عبادي و شخصي، با اكثريت آراي شوراي فتوا مشروط بر اينكه مشتمل بر رأي أعلم اعضا باشد، حجيّت و اعتبار مي­يابد مگر اينكه اعلم مشخص نشده باشد كه در اين صورت اكثريت مطلق ملاك حجيت اينگونه فتواها است.

تبصره: اعلم اعضاي شوراي فتوا را مجلس خبرگان مشخص مي­كند.

ماده­ي4: هرحكم و فتوايي جداي از اين چارچوب، غير قابل تقليد و بي­اعتبار براي مقلّدان، شناخته مي­شود.

ماده­ي5 : مجتهدان در مسايل عبادي و شخصي خود، برآيند اجتهاد خود را به كار مي­بندند اما در مسايل سياسي، اجتماعي و قضايي، موظف به پيروي از آراي <شوراي فتوا> خواهند بود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 12:9  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

Shayan Qajar

          بسم الله الرحمان الرحیم. مدتی قبل، از http://en.wikipedia.org/wiki/Shayan_Qajar ، مدخل Shayan Qajar را ذخیره کردم. عیناً این طور است:

 

Shayan Qajar

From Wikipedia, the free encyclopedia

Jump to: navigation, search

Shayan Qajar (1935-2005) was an eccentric Iranian politician. He ran a platoon of the Iranian Special Forces during the Iran-Iraq War and was the first to incorporate Judo in its training. After his years of service, he entered the political arena by getting elected to the majlis in 1984. His career is best characterized as eccentric. He was the first member of the majlis to have 4 wives, legal under Iranian law. His political career was unnotable for the most part until he proposed a law in parliament that would make him shah and mandate the execution of Ayatollah Khamenei. When armed guards attempted to subvert him after his proposed coup, he killed two of them using his martial arts training before being shot to death. It is interesting to note, also, that when his house went up for auction, two secret chambers containing antique swords and a ninja outfit were discovered. It is likely he was mentally ill, though he never spoke to psychologists during his life, making this postulation unprovable.

Retrieved from "http://en.wikipedia.org/wiki/Shayan_Qajar"

 

 

            مدتی بعد، طبق Address Bar چنین مدخلی بود، ولی در خود ویکیپدیا چیزی نبود. ظاهراً در نمایندگان دوره ی اول و دوم مجلس، نام شایان قاجار/شایان قجر نیست.  طبق گوگل هم به نتیجه ی مفیدی نرسیدم. از سیاسیون یا ورزشکاران یا افراد مختلف، اگر کسی اطلاعاتی از شایان قاجار/شایان قجر دارد، لطفاً خبر دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 16:41  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

کنترلر کریه و کثیف و استبدادی: «ادب» و «بهداشت» به مدل وطنی

                  بسم الله الرحمان الرحیم.

            داستان از زمانی آغاز شد که آقا سیدیاسر میردامادی در محفل دبش بود. نمی دانم چه گونه، با وبلاگ سیدیاسر (و آن زمان، همچنین آقا مراد هامون) آشنا شدم.

            شاید از آغاز آشنائی ام با وبلاگ سیدیاسر، تا پایان اقامت او در دبش، حدود پنجاه کامنت در وبلاگش گذاشتم. مفصل و مختصر. به درد نخور و به درد بخور. بی سوادانه و باسوادانه. گمان کنم سید یاسر فقط دو یا سه بار در وبلاگ من آمد و جواب داد. «اگر» جواب می داد، در همان وبلاگ خودش بود. به قول من، به شکل «جلسه ی پرسش و پاسخ».

            سیدیاسر از محفل دبش به بلاگفا رفت. در بلاگفا چند روزی بیشتر نماند. رفت به حلقه ی ملکوت. احتمالاً طبق دعوت مدیر ملکوت. من به رفتن او به ملکوت انتقاد کردم. گفتم رشد کردن در بلاگفا و بلاگسکای و بلاگسپات و پرشنبلاگ هنر است. رشد کردن احتمالی در ملکوت، هنرش کمتر است. البته به من نداشت ربطی. بر سیدیاسر هم نداشت اثری.

            در ملکوت هم من شاید حدود بیست کامنت برای سیدیاسر گذاشتم. ایشان گمان کنم چهار کامنت را در وبلاگ من جواب داد. گمان کنم اولی اش دعوت کردن به وبلاگ جدیدش بود. چهارمی اش هم  این بود: «آقا به فرمایش شما جوابکی داده‌ام بیایید ببینید. حالا خوب شد؟» باقی ی جوابهای ایشان، به شکل «پاراف کردن نظر بنده در کامنت وبلاگش» یا به شکل همان «جلسه ی پرسش و پاسخ» بود. (آنچه محمدرضا ویژه در http://safiredalat.persianblog.com/1385_10_safiredalat_archive.html نوشت، بعد از این بود که من تعبیر «جلسه ی پرسش و پاسخ» را طرح کردم.)

 

 

            خُب. بقیه ی داستان.

            یک) من در ذیل مقاله ی http://mirdamadi.malakut.org/sunday|2007,jan,28|11;12;59.php در وبلاگ سیدیاسر نوشتم (و او هم با مقیّد بودن به همان شیوه ی «پاراف کردن کامنت مردمان» جواب داد):

 

«بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.

تاسوعا و عاشورا و مشهد و تهرانت در لطف و صفا و کمال باشد. دعایت هم می کنم.

مدتی قبل از بهاء الدنی ... گفتم. عبارتش را از یادداشتهایم یافتم:
«امام خمینی ولایت تکوینی دارد، حال آقایان بحث در ولایت تشریعی ی ایشان می کنند

فرمایش شما: «به اقرب احتمال روحیه‌ای متفاوت با حسن (درود بر او) برادرش داشت ..»
عجب. مگر اقدامات و سخنان حجتهای خدا طبق «روحیه» است؟ عقل جمیع بشر اگر به
نهایت درجه مورد استفاده قرار گیرد، می رسد به سخن و عمل محمد و علی و حسن و حسین و موسا و عیسا.

یا علی. قربانت.


یاسر: طبیعی است که رای بنده غریب به نظر آید. علاقه‌مند
نیستم آن‌را بسط دهم اما این قدر هست که نبی که نبی است بشری است که به او وحی می‌شود امام هم با تمام علو درجه فرق فارق «به او وحی شدن» را نیز ندارد. لذا اگر ائمه را انسان‌هایی بدانیم که فکر می‌کرده‌اند و روحیات متفاوت داشته‌اند، شاید عقلا و حتا نقلا به خطا نرفته باشیم.»

 

دو) نظر بنده در ذیل مقاله ی http://mirdamadi.malakut.org/sunday|2007,feb,04|16;25;23.php در وبلاگ سیدیاسر و جواب دادن او به همان شیوه ی «پاراف کردن»:

 

«بسم الله الرحمان الرحیم. سلام!

امیدوارم قبل از بسط دادن نظریاتت، از اخلاق زشت و زننده ای که کامنت وبلاگت را با جلسه ی پرسش و پاسخ اشتباه گرفته ای، و جواب افرادی را که به تو احترام می گذارند و نظر می دهند، در همین مکان مقدس خودت می دهی، دست برداری. کنترلر کریه و کثیف را به تو تحمیل کردند. خب. اخلاقت را هم تحمیلت کردند؟

چی بگم والا. اشکال از من است.

با دعای خیر.

یاسر: احتمالا کامنتی گذاشته‌اید که منتشر نشده است و حالا ناراحت شده‌اید. برای رفع سوء تفاهم عرض می‌کنم که من بی استثناء تمام کامنت‌هایی که به دست‌ام می‌رسد منتشر می‌کنم حتا اگر در آن توهین صریح باشد پس مطمئن باشید اگر کامنتی از شما منتشر نشده به دست‌ام نرسیده. این مطلب سابقه‌ی فراوان دارد به طوری که تا به حال چندین بار موجب سوئ تفاهم برخی از دوستان‌ام شده که چرا فلان کامنت ما را منتشر نکرده‌ای در حالی که به دلیل این‌که بخش کامنت‌گذاری در ملکوت برخی اوقات خراب است، عده‌ای از کامنت‌ها اصلا به من نمی‌رسد. بار دیگر هم به شما گفته‌ام جناب سید محمدی که بی ادب محروم ماند از لطف رب و حالا می‌افزایم که عجول و زود قضاوت‌کنننده و عصبانی هم بشرح ایضا از اهتمام‌تان ممنون‌ام..»

 

           سه) مقاله ی سیدیاسر با عنوان «اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!» در http://mirdamadi.malakut.org/monday|2007,feb,05|16;47;35.php :

 

            «اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

از ابتدایی که من به ملکوت آمدم برخی دوستان، و در راس آن‌ها جناب سید محمدی، به این رویه‌ی جاریه‌ی ملکوت، که مختص ملکوت نیست و در بخش‌های غیر ملکوتی سایبر هم وجود دارد، اشکال گرفتند که چرا کامنت‌ها مستقیم منتشر نمی‌شود و تنها پس از تایید صاحب وبلاگ منتشر می‌شود. آن‌ها این‌کار را حمل بر سانسورمآبی ملکوتیان کردند.
من شخصا با این شیوه هیچ مشکلی ندارم و حسن‌اش این است که در مقایسه با شیوه‌ی انتشار مستقیم، اهتمام بیشتری به پاسخ‌گویی به کامنت‌ها دارم. ضمن این‌که تا به حال فقط کامنت‌هایی را که افراد خود گفته‌اند خصوصی است منتشر نکرده‌ام و حتا یک کامنتی را هم که در آن توهین بود فقط با حذف کلمه‌ای از آن (که اشاره به ختنه و این‌جور چیزها داشت) منتشر کردم.
حسن دیگر این شیوه این است که اگر کسی در یکی از مطالب قدیمی من کامنتی بگذارد من متوجه می‌شم در حالی‌که در شیوه‌ی قدیم در دبش، شده بود که کسی در یکی از مطالب قدیم من کامنتی بگذارد و من متوجه نشوم.
به هر حال، داریوش، صاحب ازض عریض ملکوت، با دیدن کامنت جناب سید محمدی، توضیحی را  برای من ایمیل کردند که قسمت‌هایی از آن‌را این‌جا منتشر می‌کنم:
ياسر جان،
من اين نظر توفنده‌ی (!) آقای سيد محمدی را ديدم. بگذار يک بار ديگر دلايل وجود آن به اصطلاح «کنترلر کريه» را برای‌ات توضيح بدهم. جدای دلايل پيشين، يعنی انتشار بعضی از نظرهای بعضاً موهن بدون اطلاع نويسنده‌ی وبلاگ، ما يک مشکل فنی جدی هم داريم که هيچ ربطی به وبلاگستان فارسی و مخصوصاً وبلاگِ شما ندارد. مشکل همه است. کامنت‌های هرز و اسپم‌ها (چنانکه در دبش نمونه‌اش پيش آمد و سايت را عملاً به زانو در آورده بود) اگر اين «کنترلر کريه» وجود نداشته باشد، ممکن است در ظرف فقط چند دقيقه صدها کامنت وارد فيلدهای ديتابيس سايت بکنند و در نتيجه فشار بی‌اندازه و کمرشکنی را به سرور وارد می‌کند و ممکن است کل سايت را از کار بيندازد. همه‌ی اين‌ها البته بستگی به پهنای باند وب‌سايت دارد که چه اندازه کشش برای مراجعه و در واقع «قرق شدن» توسط اسپمرها را داشته باشد. در نتيجه، جدای از مسأله‌ی اخلاقی جلوگيری از ناسزا به ديگران، ما مشکلی فنی هم داريم. در نتيجه حتی اگر مسأله‌ی افرادِ مشخص مطرح نبود، ناچار بوديم به خاطر اسپمرها اين کار را بکنيم (يعنی هم کد امنيتی بگذاريم و هم انتشار را منوط به تأييد نويسنده کنيم). این دوستِ تندخو هم البته در اين ميان حمله بر درويشان يک قبا آورده است، انگار در وبلاگستان فارسی هيچ کس چنين نمی‌کند جز شما و من!
[...]. اگر خواستيد، برای اتمام حجت همین‌ها را برا‌ی‌اش بنويسيد [...]
قربانت،
داريوش
»

 

 

چهار) نظر بنده در ذیل مقاله ی http://mirdamadi.malakut.org/wednesday|2007,feb,07|14;02;12.php در وبلاگ سیدیاسر، و جواب دادن او به همان شیوه ی «پاراف کردن»:

 

«بسم الله الرحمان الرحیم. سیدیاسر میردامادی. سلام علیکم.

سیدیاسر و داریوش غیر آشوری، ابتدائاً به کلاس مقدماتی ی اخلاق بروند. بیایند با هم برویم.

عجب. «اهتمام بیشتری به پاسخگویی به کامنتها ». شاید منظورت از «اهتمام بیشتری به پاسخگویی به کامنتها » این است که اصولاً خود را ملزم ندانی به وبلاگ افراد (چه ملایی و چه نورالهی و چه من و چه مازاریان و چه افراد دیگر) بروی و جواب آنها را آن جا بدهی، و جواب آنها را (جواب در برابر سؤال، و جواب در برابر اظهار لطف، یا در برابر چیزهای دیگر) به شکل «پاراف کردن» کامنت آنان بدهی. شاید چون این کار را می کنی می پنداری «اهتمام بیشتری به پاسخ گویی به کامنت ها» داری. این اهتمام را من در صاحاب ملکوت هم مشاهده کرده ام البته.

کنترلرگذارها، طبعاً هزار و یک دلیل برای موجه بودن کار خود می آورند. مثل متولیان عمل کریه فیلترینگ.

اعتبار پدافند داریوش غیر آشوری از کنترلر کریه ارض عریض ملکوت، شاید در حد اعتبار فنّی ی استدلالهای آن بزرگوار درباره ی «ولایت» باشد.

من اخیراً دو کامنت در وبلاگ جمیله کدیور گذاشتم. کامنت بسیار عادی. بعد از چاپ کردن کامنتم، متوجه شدم کنترلر دارد. به این عبارات انسان دوستانه (مشابه عبارات «تساهلی ـ تسامحی»ی داریوش غیر آشوری): «دوست گرامی. برای دوری از اسپم و ... نظر شما بعد از تأیید صاحب وبلاگ منتشر می شود.» گویا هنوز که هنوز است، کامنت مرا منتشر نکرده. بنده به خودم شک کردم که «نکند من اسپم هستم».

من که خودم را و وبلاگم را تحفه ای نمی دانم، حال اگر داریوش غیر آشوری وبلاگ خودش را و وبلاگ شما را الگوی ادب و این جور چیزها می داند، بحثی دیگر است.

داریوش غیر آشوری نقص در روان شناسی و شجاعت دارد. مشکل فنی بهانه است.

بی ادب محروم ماند از لطف رب. آری. جواب دادن افراد به شکل پاراف کردن، و تبدیل کردن کامنت وبلاگ خود به «جلسه ی پرسش و پاسخ»، بی ادبی است. ای سیدیاسر. یافتن تعدادی خواننده ی وبلاگ، و نگه داشتن آنان برای خود، هنر است. پراندن آنها از طریق این که مثلاً بیست کامنت او را حتا با یک کامنت جواب ندهی، هنر نیست. هنر نیست ای جوانمرد. از تمجیدهای داریوش غیر آشوری غره نشو.

اتمام حجت؟ قربان حجت بالغه ی داریوش غیر آشوری.

از وبلاگستانی ها دوری از کنترلر را یاد بگیرید. ای سیدیاسر. خوف داشته باش از روزی که کُلّ حلقه ی ملکوت، به یک میل و اشاره و اراده ی حکومتیان، روز به روز، ابتدا کنترل و سپس منتشر شود. اگر چنین شود، و حکومتیان با استدلالهای صد من یک غاز به تو (عضوی از ارض عریض ملکوت) جواب بدهند، یاد من می افتی. در چنان روزی آیا مرا «تندخو» و «توفنده» یادت می آید، یا «مبارز» و «غیر سازشکار» و «شفاف» و «شجاع» و «صادق»؟ می گوئی «این حاج آقای سیدمحمدی حقیقتی در انتقادهایش بود»؟

دیدم بهمن دهستانی از مکلاها چه گونه سخن گفته بود. رفتم انتقاد کردم. البته جوابی نداد.

با احترام.

یاسر: والا چی بگم. فقط می‌توانم بگویم که بحث شما اول این بود که چرا کامنت کنترل می‌شود اما حالا می‌گویی که چرا کامنت مرا در وبلاگ خودت جواب می‌دهی و این یک بحث دیگر است. در این باب هم معتدقم که وقتی کسی در وبلاگ من کامنت می‌گذارد باید در همان وبلاگ جواب داد حالا این‌که لازم است در وبلاگ خودش کامنت بگذاری که جواب‌ات را داده‌ام یا تو هم متقابلا معرفت به خرج بدهی و در مورد مطالب او کامنت بگذاری بحثی دیگر است. آخر برادر من آدم که نگشته‌ام که این‌قدر با عصبانیت به من و جناب دارویشس می‌پری؟ آهسته ران جناب سید محمدی!»

***

           داستان تقریباً به پایان رسید. من از کنترلر و فیلترینگ اعلان برائت می کنم. تیمناً نام تعدادی از افراد را که وبلاگ یا وبسایت آنها کنترلر دارد ذکر می کنم (تا وقتی من اطلاع داشتم کنترلر داشتند):

           ــ سیدمحمدعلی ی ابطحی؛

           ــ پرستو دوکوهکی؛

           ــ جمیله کدیور؛

           ــ عباس عبدی؛

           ــ سلیمان رضائی؛

           ــ سیدسراج الدین میردامادی (برادر بزرگ سیدیاسر میردامادی)؛

           ــ سیدیاسر میردامادی و داریوش آشوری و رضا علامه زاده و ... (اعضای حلقه ی ملکوت، که ظاهراً اگر اهل «تساهل و تسامح» باشند، مدیر حلقه (داریوش مددپور/داریوش غیر آشوری) آنها را دعوت می کند). محتمل است اعضا با کنترلر موافق نباشند، ولی سیاست حلقه، داشتن کنترلر است. با هزار و یک توجیه «بهداشتی» و «ادبی»، مثلاً. ظاهراً «کنترلر داشتن»، افراد را مستعد این می کند که به شیوه ی جواب دادن کامنت افراد از طریق «پاراف کردن کامنت» و «جلسه ی پرسش و پاسخ» گرایش پیدا کنند.

***

           افرادی هستند که کنترلر دارند ولی جواب دیگران را به شکل «پاراف کردن» و «جلسه ی پرسش و پاسخ» نمی دهند.

***

           کلیه ی حقوق اصطلاح «کنترلر کریه و کثیف و استبدادی» و «فیلترینگ کریه و کثیف و استبدادی» و «پاراف کردن» و «جلسه ی پرسش و پاسخ» محفوظ، و متعلق به بنده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:7  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سیدمحمدحسین حسینی ی طهرانی: عدم جواز ورود زنان به مجلس شورا

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            من قبلاً در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-125.aspx مقاله ای نوشته بودم به نام «ویرایش سنگ قبر». به آقا سیدمحمدحسین حسینی ی طهرانی ارتباطهائی داشت. از نظرهای ایشان، رحمت الله علیه، سه نظر را که طبق بنده تعجب برانگیز و نشان دهنده ی نگرش ایشان به موضوعات و تلقی ی خودش از علم و معرفت خودش است، و  احیاناً نادرست است، نقل می کنم:

 

یک

عدم جواز ورود زنان به مجلس شورا

 

            در http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/booksindex/badeah.htm کتاب رسالۀ بدیعه اثر ایشان است. طبق توضیحاتی که در این آدرس می بینیم، و لینکهای مختلفی که برای قسمتهای مختلف کتاب در این صفحه است، یکی از بخشهای کتاب «روايات‌ در عدم‌ تصدّي‌ زن‌ قضاوت‌ و حكومت‌ و افتاء را (در عدم جواز ورود زنان به مجلس شورا)» نام دارد. قاعدتاً در این بخش، ایشان دلایل خود را در باب عدم جواز ورود زنان به مجلس شورا بیان کرده.

 

 

دو

تاریخ و تقویم تمام مسلمین جهان «باید» هجریه ی قمریه باشد

 

            در http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/booksindex/novin.htm کتاب رسالۀ نوین اثر ایشان است، که طبق آن: «تاريخ و تقويم تمام مسلمين جهان بايد قمري باشد.»

            طبق سه کتاب از ایشان (روح مجرّد و مهر تابان و رسالۀ لب اللباب) و یک کتاب از فرزند ایشان (کتاب رسالۀ طهارت انسان اثر آقا سیدمحمدمحسن حسینی ی طهرانی، که به قرار مسموع در قم در مقام مرجعیت است)، در صفحه ی حقوق کتاب، فقط تاریخ هجری ی قمری است. ظاهراً کتابها را برای فهرست نویسی به کتابخانه ی ملی ندهند.

 

 

سه

تصحیح قانون اساسی

 

            در http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/booksindex/naqdepeshnevisqanoonasasi.htm کتاب نامۀ نقد و إصلاح پیش نویس قانون أساسی اثر ایشان است. تعدادی از تصحیحات ایشان را نقل می کنم:

            ــ رئيس‌ جمهور بايد از مردان‌ مسلمان‌ ، و شيعة‌ اثني‌ عشري‌ ، و فقيه‌ عادل‌ جامع‌ الشّرايط‌ باشد .

            ــ مجلس‌ شورا همانطور كه‌ از اسم‌ آن‌ پيدا است‌ ، و از قرآن‌ مجيد گرفته‌ شده‌ براي‌ مشورت‌ است‌ نه‌ براي‌ قانونگذاري‌ . عنوان‌ مجلس‌ تقنينيّه‌ به‌ آن‌ دادن‌ از اغلاط‌ است‌ . بزرگان‌ ملّت‌ از هر طبقه‌ و دسته‌ بنا به‌ انتخابات‌ در مجلس‌ شورا دور هم‌ جمع‌ مي‌شوند ، و مذاكرات‌ مي‌كنند و نتيجة‌ آنرا در دست‌ وليّ أمر كه‌ همان‌ فقيه‌ روشن‌ ضمير خارج‌ از آز و عاري‌ از هوي‌ و هوس‌ است‌ قرار مي‌دهند و او طبق‌ مداركي‌ كه‌ از قرآن‌ و سنّت‌ در دست‌ دارد ؛ و بصيرتي‌ كه‌ در ادراك‌ حقائق‌ و تشخيص‌ مصالح‌ بدست‌ آورده‌ است‌ و با مقتضيّات‌ زمان‌ تطبيق‌ مي‌كند تصميم‌ مي‌گيرد و حكم‌ صادر مي‌كند .

            ــ نوع‌ حكومت‌ ايران‌ حكومت‌ اسلام‌ يا دولت‌ اسلام‌ است‌ كه‌ به‌ دست‌ اُولوالامر كه‌ أفضل‌ و أعلم‌ و أبصر امّت‌ است‌ اداره‌ مي‌شود و عنوان‌ جمهوريّت‌ براي‌ دخالت‌ تمام‌ افراد در تشكيل‌ چنين‌ حكومتي‌ است‌ .

            ــ وارد شده‌ است‌ كه‌ : «نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ نظامي‌ است‌ توحيدي‌ بر پاية‌ فرهنگ‌ اصيل‌ و پويا و انقلابي‌ اسلام‌» بايد اضافه‌ گردد كه‌ : بر اساس‌ روزه‌ و نماز و حجّ و زكوة‌ و ولايت‌ بنا شده‌ است‌ .  بُنِيَ الاءسْلمُ عَلَي‌ الْخَمْسِ .

            ــ حقّ حاكميّت‌ ملّي‌ اختصاص‌ به‌ رهبران‌ راستين‌ و صادق‌ دارد كه‌ داراي‌ عالي‌ترين‌ درجه‌ از مقام‌ علم‌ و فقاهت‌ و تقوي‌ بوده‌ و از هواي‌ نفس‌ گذشته‌ و به‌ مرتبة‌ ولايت‌ رسيده‌ باشد و اين‌ رهبران‌ را اُولواالامر مي‌گويند .

            ــ قواي‌ ناشي‌ از اعمال‌ حاكميت‌ عبارتند از قوة‌ مقنّنه‌ و قوّة‌ قضائيّه‌ و قوّة‌ مجريه‌ ، كه‌ پيوسته‌ آنها در وجود اُولوالامر و حاكم‌ شرع‌ ادغام‌ شده‌ ؛ و قابل‌ تفكيك‌ نيستند . ليكن‌ حاكم‌ بنظر خود افرادي‌ را براي‌ مناصب‌ قضاء و اجراي‌ احكام‌ منصوب‌ مي‌نمايد .

            ــ ... با آنچه‌ گفته‌ شد تمام‌ اصول‌ فصل‌ دهم‌ كه‌ شوراي‌ نگهبان‌ است‌ زائد است‌.

***

            خدایش رحمت کند. آمین.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 22:55  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

«رفیق» و «طریق»

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            سیدمحمدحسین حسینی ی طهرانی، رسالۀ لُبّ اللُّباب در سیر و سلوک اولی الالباب، مشهد: علامۀ طباطبائی، 1424 هجری ی قمری؛ ص 135:

محی الدّین عربی نزد استادی رفت و از کثرت ظلم و عصیان فراوان شکایت نمود. استاد فرمود: «به خدای خود توجّه کن. سپس چندی به بعد نزد استادی دیگر رفت و همچنان از بیداد و شیوع معاصی سخن گفت. استاد فرمود: به نفس خود توجّه کن. در این موقع ابن عربی گریه آغاز کرد و وجه اختلاف پاسخ ها را از استاد جویا شد. استاد فرمود: ای نور دیده، جواب ها یکی است، او تو را به رفیق دعوت کرد، و من تو را به طریق دعوت می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 14:22  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سیدمحمد حسینی ی بهشتی: جمهوری ی دموکراتیک اسلامی

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            لطف الله میثمی (گفت و گو با او)، «می گفتند دکتر است یا آیت الله؟»، یادنامه ی روزنامه ی شرق، شماره ی 3، ویژه ی دکتر شریعتی و دکتر بهشتی، تیر 1384؛ ص 26 (از ص 26—25):

            ... 10 بهمن 57 در بهشت زهرا مراسم بود. قرار بود امام بیایند که نیامدند. در آن مراسم آقای بهشتی سخنرانی کرد. آنجا مطرح کرد که ما جمهوری دموکراتیک اسلامی می خواهیم. تعجب می کنم که آن سخنرانی بعدها پخش نشد و مکتوبش را هم ندیده ام. خیلی هم شفاف بود. آقای خامنه ای را هم در آنجا دیدم و ارتباط ما با ایشان برقرار شد و ادامه پیدا کرد. بعد از آن بود که مهندس بازرگان جمهوری دموکراتیک اسلامی را مطرح کرد. اول دکتر بهشتی مطرح کرد. ایشان تفکر دموکراتیک را قبول داشت. ناگفته نماند که آقایان رجایی و توسلی می گفتند که در خانه اش هم رفتار بسیار خوبی دارد و در تربیت بچه ها و خانواده خیلی موفق بوده است. بچه هایش اصلاً به آقازاده ها شبیه نبودند. می گفتند کتاب کاپیتال مارکس را به زبان آلمانی خوانده است. درست یادم نیست ولی گویا جمعی در تهران داشتند که آن را با هم می خواندند و متن آلمانی را با ترجمه ی فارسی تطبیق می دادند ...

***

            تعجب نکن ای لطف الله میثمی. طبق http://www.baztab.com/news/25883.php (عنوان عیناً «مناظره شهيد بهشتی با توده‌ای ‌ها در دفاع از آزادی» است):

 

            ... در توضيح بنياد نشر آثار و انديشه‌های آيت‌الله شهيد دکتر بهشتی آمده است که دو سال تلاش پيگير از طرق گوناگون جهت به دست آوردن نوارهای جلسات باقيمانده از آرشيو سازمان صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران ناکام مانده است. نوار دو جلسه منتشر شده نيز در همان سال‌ها توسط يکی از علاقه مندان ضبط شده است و در اختيار بنياد جهت نشر قرار گرفته است. اميد اينکه با توجه به جايگاه اين اثر در منازعات فکری سال‌های آغازين انقلاب اسلامی، به زودی اين مجموعه به طور کامل به دست خوانندگان برسد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 16:9  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اگر عبدالحسین امینی مرجع تقلید بود

بسم الله الرحمان الرحیم.

عبدالحسین امینی، به نقل از روزنامه ی همشهری، چهارشنبه، بیست و هشت دی 1384؛ ص ؟: «اگر من مرجع بودم و وجوهات شرعی به دست من می رسید، همه را به طلاب می دادم تا سفر کنند، حرکت کنند. می گفتم: این هزینه! بروید و جهان را و انسان را بشناسید!»

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 13:54  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ثقة الاسلام تبریزی: از عاشورای سال 1290 هجری ی شمسی تا عاشورای سال 1385 شمسی

            بسم الله الرحمان الرحیم. عیناً به نقل از http://teletext.irib.ir/UserPages/tabid/55/ContentId/4902/Default.aspx :

 

 

دی 1290: شهادت میرزا علی ثقة الاسلام، مجتهد و مبارز تبریزی، و هفت نفر از همرزمانش به دست قزاقان روس، در پی اشغال تبریز.

 

ثقة الاسلام تبریزی


«ثقة الاسلام تبريزى» در سال 1239 ه ش و در تبريز متولد شد. مادرش را زود از دست داد. زير دست نامادرى اول خود، سختیها و بی مهریها ديد؛ اما نامادرى دومش او را با مهربانی حمايت كرد. پس از دوره مقدمات تحصيلى، در جوانى به عتبات عاليات رفت و 9 سال تعليمات دينى را فراگرفت. سپس به تبريز مراجعت کرد. پس از فوت پدرش، «حاجى ميرزا موسى آقا»، او با لقب «ثقة الاسلام» بر جاى پدر نشست و رياست فرقه «شيخيه» تبريز را به عهده گرفت.


ثقة الاسلام تأليفات بسيارى در زمينه هاى مختلف از خود به يادگار گذاشته است. او نويسنده زبردستى بود و هم مجتهد مسلم و صاحب رساله علميه و طرف توجه مردم و مرجع تقليد هم . وی در كاستن اختلافات شيخيه و متشرعين نقش اساسی داشت.


 ثقة الاسلام از آغاز جریان مشروطيت با آن همدلى و همراهى نشان داد. او  از مشروطه ايرانى درکی دقيقتر از ديگران داشت. ثقة الاسلام ضديت مشروعه بودن با مشروطه را رد مى كرد و معتقد بود که مشروطه ايرانى نمى خواهد بدعتى در دين بگذارد، بلكه اساس مشروطه تعيين حدود شاه و رعيت و لزوم شوراست و در امور عرفيه نیز مدار آن بر سه قوه مقننه و قضایيه و مجريه است.


ثقة الاسلام جاه طلب و در پى مقام نبود. با وجود پافشاری بسياری از اهالى تبريز، از قبول نمايندگى مجلس خوددارى کرد؛ اما در فعاليتهاى سياسى شركت داشت و مورد مشورت نمايندگان منتخب مجلس قرار می گرفت و، در واقع، رهبر معنوى سياسيون و مردم آذربايجان بود.


به گفته «ابراهيم صفايى»، او هميشه مردم را از افراط و تندروى برحذر مى داشت و سخت مخالف آشوبگرى بود و پيوسته مجاهدان آذربايجان را به آرامش و ملايمت دعوت مى كرد. در جريان محاصره تبريز به دست «عين الدوله» هم از همين رويه استفاده كرد و سعى كرد با گفتگو و مذاكره از فشار بر مردم بكاهد و رفع محاصره كند تا مردم بيش از اين دچار گرسنگى و قحطى نشوند؛ البته او هرگز ميل نداشت كه آزاديخواهان تسليم عين الدوله شوند.


 او بشدت با ورود بيگانگان به كشور مخالف بود. خود گفته بود: «من راضى هستم كه مرا در سيبرى به شكستن سنگ چخماق وادار نمايند، اما بيرق روس در اين مملكت نباشد.»؛ اما به هنگام اشغال تبریز به دست روسها و براى جلوگيرى از خونريزى بيشتر، معتقد به مسالمت بود و مى گفت  که مقاومت بهانه به دست آنها مى دهد. با این حال، از خشم روسها در امان نماند.


روسها در تبريز مرتكب جنايات بیشمارى شدند؛ از جمله دستگیری و اعدام ثقة الاسلام و عده ديگرى از آزاديخواهان آن خطه. روسها او را دستگير و محاكمه کردند که چرا ، از تجاوز وکشتار مردم توسط روسها، به تهران تلگراف زده است. ثقة الاسلام در پاسخ به ایشان اعلام داشت که وظیفه هر رئیس مذهبی است که هرکجا دید به مسلمانان صدمه ای وارد می آید اظهار دارد و در مصيبت مردم شريك باشد و به تخفيف بلاى آنها بكوشد.
روسها نوشته اى جلوى او گذاشتند كه امضا كند. مضمون نوشته اين بود كه جنگ را مجاهدان آغاز كردند و روسها به پيكار با آنان ناگزير شدند و لذا در شهر جنگ در گرفت. ثقة الاسلام از امضای آن سر باز زد و پاسخ داد: «اينها دروغ است، جنگ را شما آغاز كرديد...».


 حتى نماينده روس راضى شد كه ثقة الاسلام گواهى كند تا وقتى دولت ايران قادر به حفظ امنيت آذربايجان نيست، توقف ارتش تزارى ضرورت دارد. ثقة الاسلام باز هم قبول نكرد و گفت: «شما آذربايجان را تخليه كنيد؛ من قول مى دهم امنيت كامل در آذربايجان برقرار شود...». روسها حتی از عده اى از ايرانيان خواستند تا ثقة الاسلام را راضى به امضا كنند، اما به نتیجه ای نرسیدند.


به او وعده دادند اگر كاغذ را امضا و مهر كند، او را شيخ الاسلام «قفقاز» خواهند كرد و تا عمر دارد در  حمايت دولت روسيه زندگى خواهد كرد، وگرنه بدون ترديد به قتل خواهد رسيد. ثقة الاسلام گفت: «من مرگ حتمى خود را با امضاى اين نامه چندى به عقب نمى اندازم تا وطنم را فداى آن چند روز زندگى ننگين بكنم.»


مقاومت او روسها را وادار كرد كه حكم قتلش را صادر كنند. ثقة الاسلام و دستگيرشدگان ديگر را بشدت شکنجه کردند و، در ۱۰ دى ۱۲۹۰ و روز عاشورا، به دار آويختند. نويسندگان تأكيد كرده اند که ثقة الاسلام، به هنگام اعدام، آرام بود و زير لب دعا مى خواند و اضطرابى نداشت و به ديگران قوت قلب مى داد:


 «برادران من، ترس و واهمه را از خود دور كنيد، در مقابل دشمن خود را ذليل و مخوف نشان ندهيد. براى ما اين افتخار بس است كه، در چنين روز محترمى، ما را در راه وطن و ملت به دار مى زنند. شما مرد هستيد. مرد نبايد از مرگ بترسد. پس از يك دقيقه زحمت، به راحت ابدى خواهيم رسيد. كلمه شهادت بگویيد.»

 

***

            واقعاً درود بر امثال ثقة الاسلام. معتقدان، صلوات و حمد و سوره ای نثار آن مرد بزرگ کنند.

***

            نقل به مضمون قسمتی از سخنان آقای فاطمی نیا در تلویزیون، دهم بهمن 1385:

 

از ظریفه های نهج البلاغه این فرمایش امیرالمؤمنین است که

«و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم ...».

در «فترت»، که فاصله ی بین پیامبر قبلی و پیامبر بعدی است، بندگانی («جمع» است)

هستند که خداوند در فکر آنها با آنها نجوا می کند، پس

اگر الان عده ای بگویند «نمی شود» و «نمی توانیم»، درست نیست.

الان که چندین کتاب را در یک سی دی می گذارند ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 21:45  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق

            بسم الله الرحمان الرحیم.

سیدمحمد شیرازی، امام حسین (علیه السلام) مشعل هدایت، ترجمه ی محمدباقر فالی، [تهران؟:] واحد فرهنگی ی بنیاد تعالیم اسلامی (حسینیه ی کربلائیها)، محرم 1404 ه. [ق.]:

 

حدیثی مشهور از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: الحسین

مصباح الهدی و سفینة النجاة، یعنی امام حسین علیه السلام چراغ هدایت و کشتی نجات

است ... (ص 9)

... و در حدیث شریف از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده: "اهل بیتی کالنجوم

بایهم اقتدیتم اهتدیتم" خاندان من بمانند ستارگانند، به هر کدام که اقتدا کنید و پرویش نمائید،

هدایت میشوید، و در حدیث شریف دیگری میفرماید: "مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها

نجی و من تخلف عنها غرق" مثال خاندان من همانند کشتی نوح * است (ص 10) که هر

کسی سوار آن شد نجات یافته، و هر که از آن متخلف شود غرق میگردد. (ص 11) بنابر این .. دو جنبۀ

فوق یعنی چراغ بودن، و کشتی بودن در هر کدام از حضرت علی، حضرت (ص 12) فاطمه، امام حسن،

امام حسین، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی، امام حسن عسکری،

و امام زمان علیهم الصلاة و السلام نیز وجود دارد ... اما خود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

خورشید فروزان و کشتی سرعتر و بزرگتر است، چنانکه قرآن مجید خطاب به پیامبر بزرگ اسلام

میفرماید: "یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا" ... (ص 13)

 

 

پانوشت توضیحی ی مترجم در ذیل صفحات 10 و 11 و 12، مربوط به «خاندان من همانند کشتی نوح*»:

در اینکه چرا پیامبر گرامی اسلام، خاندان شریف خویش را به کشتی نوح مثال زده، دو نکته جالب توجه

به نظر می آید:

اولا: حضرت نوح (علیه السلام) مأمور شد کشتی را طبق دستور، و زیر نظر مستقیم خداوند متعال بسازد،

چنانکه قرآن مجید در سوره هود آیه 39 میفرماید: "واصنع الفلک باعیینا و و حینا ...". بنابر این

کشتی نوح خصوصیت دیگری داشت، و ساختمان آن به مهندسی و اختیار نوح نبود، که نقشۀ ساختن آن

از سوی خدای متعال به او وحی میشد، بهمین ترتیب عترت و خاندان گرامی اسلام، که سرسلسلۀ آنان

امیرالمؤمنین علیه السلام در خانه خدا ــ کعبه ــ متولد و زیر نظر مستقیم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

تربیت و پرورش یافت، و سفارش پیامبر نسبت به آنان خصوصیت دیگری داشت، نه اینکه پیامبر از روی

احساسات عاطفی و خانوادگی به آنان سفارش کرده، بلکه آنچه را که راجع به آنان فرمود از سوی خداوند

متعال وحی منزل بوده است.

ثانیا: کشتی نوح زمانی نجات دهنده شد، که تمام جهان را آب فرا گرفت، از زمین آب میجوشید،

و آسمان بر تمام پهنه گیتی بارانهای سیل آسائی میبارید، امواج آب بسان کوههائی

به جریان افتاده بود، و دیگر هیچ چیزی، حتی بلندترین قله کوههای دنیا از غرق

شدن خلاصی نداشت، در آن زمان تنها یک کشتی نوح بود که به بشریت امید

میداد، و نجات دهنده بود، بهمین ترتیب .. زمانیکه دنیا را تاریکی فرا گیرد،

و هیچ راهی نجات دهنده نباشد، کشتی آل محمد ــ علیهم السلام ــ

تنها راه امید است، و لذا به هیچ راهی جز راه قرآن و عترت

پیامبر نباید گام نهاد، و هر ریسمانی بجز ریسمان

آنان گسسته است.

***

از دیگر قسمتهای کتاب:

 

عوامل دولت اسلامی ... 2 ــ احزاب آزاد اسلامی ای

که تحت نظر مراجع تقلید فعالیت کنند. (ص 39)

 

 

اثرات دولت اسلامی ... چه اینکه تمام حکومتهای (نظامی، موروثی، انتصابی) صورت

نمی پذیرد مگر در جائیکه مردم آگاه نباشند. (ص 41)

 

... چنانکه در سیستم حکومتی شورائی اسلام، این مطلب مشاهده میشود، و تا

حدود کمی هم در سیستم (دمکراسی) اعمال میشود. (ص 42)

***

            ــ سیدمحمدی: «احزاب آزاد اسلامی ای که تحت نظر مراجع تقلید فعالیت کنند» چه جور چیزی هستند؟ چه «آزاد»ی هستند، که هم مقیدند به «اسلامی بودن» و هم مقیدند به این که «تحت نظر مراجع تقلید فعالیت کنند»؟ «احزاب آزاد اسلامی که تحت نظر مراجع تقلید فعالیت کنند» و «احزاب غیر آزاد اسلامی که تحت نظر مراجع تقلید فعالیت کنند» و «احزاب آزاد غیر اسلامی که تحت نظر مراجع تقلید فعالیت کنند» چه فرقی دارند؟ مراجع تقلید مرجعند برای مقلدان خود یا برای احزاب؟ آیا احیاناً اگر سیدمحمد حسینی ی شیرازی رحمت الله علیه در حیات بود و در جمله ی مورد بحث در این قسمت، مورد انتقاد قرار می گرفت، از جمله ی خود عدول می کرد و به این جمله می رسید:

 

ارتباط چندطرفه ی عالمان دین و احزاب و مطبوعات و مردم و حاکمان و ...؟

 

            ــ سیدمحمدی: آیا «سیستم حکومتی ی شورائی ی اسلام» تا کنون مصداق داشته است؟ اگر «سیستم حکومتی ی شورائی ی اسلام» تا کنون مصداق نداشته، و صرفاً «نظری» است، آیا «این مطلب مشاهده می شود» (در بیانات مرحوم سیدمحمد) هم «نظری» است؟

            ــ سیدمحمدی: آیا «دموکراسی» که در نزد عده ای از تُف لعنت بدتر، و در نزد عده ای از وحی منزل والاتر است، ممکن است ابزاری نسبتاً خوب و مدلی نسبتاً خوب برای اداره ی جوامع بشری باشد؟

***

            سیدمحمد حسینی شیرازی رحمت الله علیه و سیدصادق حسینی شیرازی دارای وبسایتهائی هستند. اگر مایل هستید، می توانید از طریق http://m-shirazi.blogfa.com/ از وبسایتهای ایشان و اخباری از ایشان آگاه شوید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 18:45  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تثلیث اقدس؛ کلام و الاهیات مسیحی؛ هندسه ی اقلیدسی؛ هندسه ی نااقلیدسی؛ توپولوژی؛ ابدیت؛ ازلیت؛ ...

بسم الله الرحمان الرحیم.

            عیناً به نقل از کامنت ِ ذیل ِ    http://www.kelisa.blogfa.com/post-81.aspx    :

 

 

نویسنده: محمد مسیحی ... پرسشگر          جمعه 6 بهمن 1385 ساعت: 11:58

 

با سلام
این مقاله اختصاص دارد به بررسی تثلیث اقدس . از آنجا برخی دوستان بزعم خود میخواهند با استفاده از برخی ابهامات مطروحه در مورد تثلیث کلیت مسیحیت را زیر سوال ببرند توجه عزیزان را به مثال زیر در مورد درک حقیقت تثلیث دعوت میکنم البته باید توجه داشت که ذات خدا بسیار بالاتر از این مثالها است این مثال برای آن آورده شده که افرادی که مرضی در دل دارند ساکت شده و در فیض ساکن شوند :

فرض کنید که دونقطه در فضا داریم طبق اصول هندسی از دو نقطه ی موجود در فضا میتوانند چندین خط رد بشوند حا ل اگر چندین خط با طول برابر ( پاره خط) از این دو نقطه بگذرند بر هم منطبق شده و در حقیقت
matchمی شوند یعنی چند تا خط با هم برابر و در حقیقت یکی میشوند چون از این دو نقطه گذشته اند .
بنابراین در مطابقت تثلیث اقدس با چنین درکی از هندسه در میابیم که آن دو نقطه در حقیقت ابدیت و ازلیت میباشند و هیچ خطی از این دو نقطه نمی گذرند مگر آنهایی که در اقنوم ثلاثه هستند (پدر پسر و روح القدس ) اینها تنها ابدیت و ازلیت دارند

در پناه خدای حقیقی و مسیح زنده و در مشارکت با روح القدس باشید آمین

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 9:53  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

او دیگر مرده بود

                      بسم الله الرحمن الرحیم. عیناً به نقل از روزنامه ی همشهری، چهارشنبه، چهار بهمن 1385؛ ص 24 (ص آخر):

 

 

خواب ابدی

 

همیشه خواب های وحشتناک و نگران کننده می دید.

مردمی که حقشان را خورده بود، دست از سرش برنمی داشتند.

ناگهان از خواب می پرید. در حالی که سرتاپا خیس عرق

بود به خودش قول می داد که دیگر امروز کارهایش

را اصلاح کند و اندوخته مالی ناسالمش را پاک

کند. ساعتی نگذشته، همه چیز را فراموش

می کرد. همان آش بود و همان کاسه.

این بار که خواب های آشفته می دید

هر کاری کرد نتوانست خلاصی یابد

و بیدار شود و مثل همیشه توبه

کند. او دیگر مرده بود.

 

شهرام حقی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 22:44  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

گعده ی لباسی!

               بسم الله الرحمان الرحیم.

            یک) توضیح المسائل حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی، مشهد/تهران: هاتف، 1383؛ ص 423 (مسئله ی 29 از «مسائل عمومی مورد ابتلاء»):

کسانی که مادر آنها سیّد است: از جهاتی حکم سیّد دارند و از جهاتی ندارند. خمس نمی توانند بگیرند و از لباس مخصوص سادات نمی توانند استفاده کنند اما از جهاتی شرافت سیادت دارند.

            دو) حدود سال 1369 یا 1370 از روحانی ای که در مسجد مرکزی ی دانشگاه سیستان و بلوچستان سخنرانی می کرد شنیدم:

من در آفریقا برای تبلیغات اسلامی رفته بودم. بعضی مردم از من (که عمامه ام سفید است) می پرسیدند شما چه قدر درس بخوانی یا چه قدر از عمرت بگذرد عمامه ات مانند عمامه ی امام خمینی سیاه می شود. خیال می کردند عمامه ی امام خمینی سفید بوده و به مرور سیاه شده.

***

            البته ارتباط منطقی ای بین دو مطلب فوق وجود ندارد.

            ــ ظاهراً طبق بیانات آقای مکارم شیرازی: کسانی که مادر آنها سید است، از جهاتی حکم سید دارند، و آن جهات این است که «از جهاتی شرافت سیادت دارند».

            متوجه شدید؟

            ــ «لباس مخصوص سادات» چیست؟ طبق فرزند مرحوم مهدی ی الاهی ی قمشه ای، پدر ایشان از سادات (سادات بحرین؟) بوده، و سید بودن خود را قطعی می دانسته، ولی (طبق عادت؟) از عمامه ی سیاه استفاده نمی کرده. خب. اگر عمامه ی سیاه (فعلاً بحث را به «لباس عالمان دینی ی شیعی» محدود می کنیم) لباس مخصوص سادات باشد، شاید بتوان گفت عمامه ی سفید لباس مخصوص غیر سادات است. اگر لباس مخصوص سادات، مخصوص سادات، و غیر مجاز برای غیر سادات، باشد، پس شاید لباس مخصوص غیر سادات، مخصوص غیر سادات، و غیر مجاز برای غیر سادات باشد.

            بگذریم. سرتان را درد نمی اندازم. ببخشید.

            یکی از فضلای گرامی که اخیراً به کسوت عالمان شیعی درآمده است، در http://www.mollaie.blogfa.com/post-8.aspx و http://www.mollaie.blogfa.com/post-9.aspx درباره ی تجربه و احساسات خود از درآمدن به این کسوت مقالاتی نوشته است. اگر مایل هستید، مقالات و نظرهای ذیل آنها را ببینید.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 22:43  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |