بسم الله الرحمان الرحیم.
داستان از زمانی آغاز شد که آقا سیدیاسر میردامادی در محفل دبش بود. نمی دانم چه گونه، با وبلاگ سیدیاسر (و آن زمان، همچنین آقا مراد هامون) آشنا شدم.
شاید از آغاز آشنائی ام با وبلاگ سیدیاسر، تا پایان اقامت او در دبش، حدود پنجاه کامنت در وبلاگش گذاشتم. مفصل و مختصر. به درد نخور و به درد بخور. بی سوادانه و باسوادانه. گمان کنم سید یاسر فقط دو یا سه بار در وبلاگ من آمد و جواب داد. «اگر» جواب می داد، در همان وبلاگ خودش بود. به قول من، به شکل «جلسه ی پرسش و پاسخ».
سیدیاسر از محفل دبش به بلاگفا رفت. در بلاگفا چند روزی بیشتر نماند. رفت به حلقه ی ملکوت. احتمالاً طبق دعوت مدیر ملکوت. من به رفتن او به ملکوت انتقاد کردم. گفتم رشد کردن در بلاگفا و بلاگسکای و بلاگسپات و پرشنبلاگ هنر است. رشد کردن احتمالی در ملکوت، هنرش کمتر است. البته به من نداشت ربطی. بر سیدیاسر هم نداشت اثری.
در ملکوت هم من شاید حدود بیست کامنت برای سیدیاسر گذاشتم. ایشان گمان کنم چهار کامنت را در وبلاگ من جواب داد. گمان کنم اولی اش دعوت کردن به وبلاگ جدیدش بود. چهارمی اش هم این بود: «آقا به فرمایش شما جوابکی دادهام بیایید ببینید. حالا خوب شد؟» باقی ی جوابهای ایشان، به شکل «پاراف کردن نظر بنده در کامنت وبلاگش» یا به شکل همان «جلسه ی پرسش و پاسخ» بود. (آنچه محمدرضا ویژه در http://safiredalat.persianblog.com/1385_10_safiredalat_archive.html نوشت، بعد از این بود که من تعبیر «جلسه ی پرسش و پاسخ» را طرح کردم.)
خُب. بقیه ی داستان.
یک) من در ذیل مقاله ی http://mirdamadi.malakut.org/sunday|2007,jan,28|11;12;59.php در وبلاگ سیدیاسر نوشتم (و او هم با مقیّد بودن به همان شیوه ی «پاراف کردن کامنت مردمان» جواب داد):
«بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.
تاسوعا و عاشورا و مشهد و تهرانت در لطف و صفا و کمال باشد. دعایت هم می کنم.
مدتی قبل از بهاء الدنی ... گفتم. عبارتش را از یادداشتهایم یافتم:
«امام خمینی ولایت تکوینی دارد، حال آقایان بحث در ولایت تشریعی ی ایشان می کنند.»
فرمایش شما: «به اقرب احتمال روحیهای متفاوت با حسن (درود بر او) برادرش داشت ..»
عجب. مگر اقدامات و سخنان حجتهای خدا طبق «روحیه» است؟ عقل جمیع بشر اگر به نهایت درجه مورد استفاده قرار گیرد، می رسد به سخن و عمل محمد و علی و حسن و حسین و موسا و عیسا.
یا علی. قربانت.
یاسر: طبیعی است که رای بنده غریب به نظر آید. علاقهمند نیستم آنرا بسط دهم اما این قدر هست که نبی که نبی است بشری است که به او وحی میشود امام هم با تمام علو درجه فرق فارق «به او وحی شدن» را نیز ندارد. لذا اگر ائمه را انسانهایی بدانیم که فکر میکردهاند و روحیات متفاوت داشتهاند، شاید عقلا و حتا نقلا به خطا نرفته باشیم.»
دو) نظر بنده در ذیل مقاله ی http://mirdamadi.malakut.org/sunday|2007,feb,04|16;25;23.php در وبلاگ سیدیاسر و جواب دادن او به همان شیوه ی «پاراف کردن»:
«بسم الله الرحمان الرحیم. سلام!
امیدوارم قبل از بسط دادن نظریاتت، از اخلاق زشت و زننده ای که کامنت وبلاگت را با جلسه ی پرسش و پاسخ اشتباه گرفته ای، و جواب افرادی را که به تو احترام می گذارند و نظر می دهند، در همین مکان مقدس خودت می دهی، دست برداری. کنترلر کریه و کثیف را به تو تحمیل کردند. خب. اخلاقت را هم تحمیلت کردند؟
چی بگم والا. اشکال از من است.
با دعای خیر.
یاسر: احتمالا کامنتی گذاشتهاید که منتشر نشده است و حالا ناراحت شدهاید. برای رفع سوء تفاهم عرض میکنم که من بی استثناء تمام کامنتهایی که به دستام میرسد منتشر میکنم حتا اگر در آن توهین صریح باشد پس مطمئن باشید اگر کامنتی از شما منتشر نشده به دستام نرسیده. این مطلب سابقهی فراوان دارد به طوری که تا به حال چندین بار موجب سوئ تفاهم برخی از دوستانام شده که چرا فلان کامنت ما را منتشر نکردهای در حالی که به دلیل اینکه بخش کامنتگذاری در ملکوت برخی اوقات خراب است، عدهای از کامنتها اصلا به من نمیرسد. بار دیگر هم به شما گفتهام جناب سید محمدی که بی ادب محروم ماند از لطف رب و حالا میافزایم که عجول و زود قضاوتکنننده و عصبانی هم بشرح ایضا از اهتمامتان ممنونام..»
سه) مقاله ی سیدیاسر با عنوان «اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!» در http://mirdamadi.malakut.org/monday|2007,feb,05|16;47;35.php :
«اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!
از ابتدایی که من به ملکوت آمدم برخی دوستان، و در راس آنها جناب سید محمدی، به این رویهی جاریهی ملکوت، که مختص ملکوت نیست و در بخشهای غیر ملکوتی سایبر هم وجود دارد، اشکال گرفتند که چرا کامنتها مستقیم منتشر نمیشود و تنها پس از تایید صاحب وبلاگ منتشر میشود. آنها اینکار را حمل بر سانسورمآبی ملکوتیان کردند.
من شخصا با این شیوه هیچ مشکلی ندارم و حسناش این است که در مقایسه با شیوهی انتشار مستقیم، اهتمام بیشتری به پاسخگویی به کامنتها دارم. ضمن اینکه تا به حال فقط کامنتهایی را که افراد خود گفتهاند خصوصی است منتشر نکردهام و حتا یک کامنتی را هم که در آن توهین بود فقط با حذف کلمهای از آن (که اشاره به ختنه و اینجور چیزها داشت) منتشر کردم.
حسن دیگر این شیوه این است که اگر کسی در یکی از مطالب قدیمی من کامنتی بگذارد من متوجه میشم در حالیکه در شیوهی قدیم در دبش، شده بود که کسی در یکی از مطالب قدیم من کامنتی بگذارد و من متوجه نشوم.
به هر حال، داریوش، صاحب ازض عریض ملکوت، با دیدن کامنت جناب سید محمدی، توضیحی را برای من ایمیل کردند که قسمتهایی از آنرا اینجا منتشر میکنم:
ياسر جان،
من اين نظر توفندهی (!) آقای سيد محمدی را ديدم. بگذار يک بار ديگر دلايل وجود آن به اصطلاح «کنترلر کريه» را برایات توضيح بدهم. جدای دلايل پيشين، يعنی انتشار بعضی از نظرهای بعضاً موهن بدون اطلاع نويسندهی وبلاگ، ما يک مشکل فنی جدی هم داريم که هيچ ربطی به وبلاگستان فارسی و مخصوصاً وبلاگِ شما ندارد. مشکل همه است. کامنتهای هرز و اسپمها (چنانکه در دبش نمونهاش پيش آمد و سايت را عملاً به زانو در آورده بود) اگر اين «کنترلر کريه» وجود نداشته باشد، ممکن است در ظرف فقط چند دقيقه صدها کامنت وارد فيلدهای ديتابيس سايت بکنند و در نتيجه فشار بیاندازه و کمرشکنی را به سرور وارد میکند و ممکن است کل سايت را از کار بيندازد. همهی اينها البته بستگی به پهنای باند وبسايت دارد که چه اندازه کشش برای مراجعه و در واقع «قرق شدن» توسط اسپمرها را داشته باشد. در نتيجه، جدای از مسألهی اخلاقی جلوگيری از ناسزا به ديگران، ما مشکلی فنی هم داريم. در نتيجه حتی اگر مسألهی افرادِ مشخص مطرح نبود، ناچار بوديم به خاطر اسپمرها اين کار را بکنيم (يعنی هم کد امنيتی بگذاريم و هم انتشار را منوط به تأييد نويسنده کنيم). این دوستِ تندخو هم البته در اين ميان حمله بر درويشان يک قبا آورده است، انگار در وبلاگستان فارسی هيچ کس چنين نمیکند جز شما و من!
[...]. اگر خواستيد، برای اتمام حجت همینها را برایاش بنويسيد [...]
قربانت،
داريوش»
چهار) نظر بنده در ذیل مقاله ی http://mirdamadi.malakut.org/wednesday|2007,feb,07|14;02;12.php در وبلاگ سیدیاسر، و جواب دادن او به همان شیوه ی «پاراف کردن»:
«بسم الله الرحمان الرحیم. سیدیاسر میردامادی. سلام علیکم.
سیدیاسر و داریوش غیر آشوری، ابتدائاً به کلاس مقدماتی ی اخلاق بروند. بیایند با هم برویم.
عجب. «اهتمام بیشتری به پاسخگویی به کامنتها ». شاید منظورت از «اهتمام بیشتری به پاسخگویی به کامنتها » این است که اصولاً خود را ملزم ندانی به وبلاگ افراد (چه ملایی و چه نورالهی و چه من و چه مازاریان و چه افراد دیگر) بروی و جواب آنها را آن جا بدهی، و جواب آنها را (جواب در برابر سؤال، و جواب در برابر اظهار لطف، یا در برابر چیزهای دیگر) به شکل «پاراف کردن» کامنت آنان بدهی. شاید چون این کار را می کنی می پنداری «اهتمام بیشتری به پاسخ گویی به کامنت ها» داری. این اهتمام را من در صاحاب ملکوت هم مشاهده کرده ام البته.
کنترلرگذارها، طبعاً هزار و یک دلیل برای موجه بودن کار خود می آورند. مثل متولیان عمل کریه فیلترینگ.
اعتبار پدافند داریوش غیر آشوری از کنترلر کریه ارض عریض ملکوت، شاید در حد اعتبار فنّی ی استدلالهای آن بزرگوار درباره ی «ولایت» باشد.
من اخیراً دو کامنت در وبلاگ جمیله کدیور گذاشتم. کامنت بسیار عادی. بعد از چاپ کردن کامنتم، متوجه شدم کنترلر دارد. به این عبارات انسان دوستانه (مشابه عبارات «تساهلی ـ تسامحی»ی داریوش غیر آشوری): «دوست گرامی. برای دوری از اسپم و ... نظر شما بعد از تأیید صاحب وبلاگ منتشر می شود.» گویا هنوز که هنوز است، کامنت مرا منتشر نکرده. بنده به خودم شک کردم که «نکند من اسپم هستم».
من که خودم را و وبلاگم را تحفه ای نمی دانم، حال اگر داریوش غیر آشوری وبلاگ خودش را و وبلاگ شما را الگوی ادب و این جور چیزها می داند، بحثی دیگر است.
داریوش غیر آشوری نقص در روان شناسی و شجاعت دارد. مشکل فنی بهانه است.
بی ادب محروم ماند از لطف رب. آری. جواب دادن افراد به شکل پاراف کردن، و تبدیل کردن کامنت وبلاگ خود به «جلسه ی پرسش و پاسخ»، بی ادبی است. ای سیدیاسر. یافتن تعدادی خواننده ی وبلاگ، و نگه داشتن آنان برای خود، هنر است. پراندن آنها از طریق این که مثلاً بیست کامنت او را حتا با یک کامنت جواب ندهی، هنر نیست. هنر نیست ای جوانمرد. از تمجیدهای داریوش غیر آشوری غره نشو.
اتمام حجت؟ قربان حجت بالغه ی داریوش غیر آشوری.
از وبلاگستانی ها دوری از کنترلر را یاد بگیرید. ای سیدیاسر. خوف داشته باش از روزی که کُلّ حلقه ی ملکوت، به یک میل و اشاره و اراده ی حکومتیان، روز به روز، ابتدا کنترل و سپس منتشر شود. اگر چنین شود، و حکومتیان با استدلالهای صد من یک غاز به تو (عضوی از ارض عریض ملکوت) جواب بدهند، یاد من می افتی. در چنان روزی آیا مرا «تندخو» و «توفنده» یادت می آید، یا «مبارز» و «غیر سازشکار» و «شفاف» و «شجاع» و «صادق»؟ می گوئی «این حاج آقای سیدمحمدی حقیقتی در انتقادهایش بود»؟
دیدم بهمن دهستانی از مکلاها چه گونه سخن گفته بود. رفتم انتقاد کردم. البته جوابی نداد.
با احترام.
یاسر: والا چی بگم. فقط میتوانم بگویم که بحث شما اول این بود که چرا کامنت کنترل میشود اما حالا میگویی که چرا کامنت مرا در وبلاگ خودت جواب میدهی و این یک بحث دیگر است. در این باب هم معتدقم که وقتی کسی در وبلاگ من کامنت میگذارد باید در همان وبلاگ جواب داد حالا اینکه لازم است در وبلاگ خودش کامنت بگذاری که جوابات را دادهام یا تو هم متقابلا معرفت به خرج بدهی و در مورد مطالب او کامنت بگذاری بحثی دیگر است. آخر برادر من آدم که نگشتهام که اینقدر با عصبانیت به من و جناب دارویشس میپری؟ آهسته ران جناب سید محمدی!»
***
داستان تقریباً به پایان رسید. من از کنترلر و فیلترینگ اعلان برائت می کنم. تیمناً نام تعدادی از افراد را که وبلاگ یا وبسایت آنها کنترلر دارد ذکر می کنم (تا وقتی من اطلاع داشتم کنترلر داشتند):
ــ سیدمحمدعلی ی ابطحی؛
ــ پرستو دوکوهکی؛
ــ جمیله کدیور؛
ــ عباس عبدی؛
ــ سلیمان رضائی؛
ــ سیدسراج الدین میردامادی (برادر بزرگ سیدیاسر میردامادی)؛
ــ سیدیاسر میردامادی و داریوش آشوری و رضا علامه زاده و ... (اعضای حلقه ی ملکوت، که ظاهراً اگر اهل «تساهل و تسامح» باشند، مدیر حلقه (داریوش مددپور/داریوش غیر آشوری) آنها را دعوت می کند). محتمل است اعضا با کنترلر موافق نباشند، ولی سیاست حلقه، داشتن کنترلر است. با هزار و یک توجیه «بهداشتی» و «ادبی»، مثلاً. ظاهراً «کنترلر داشتن»، افراد را مستعد این می کند که به شیوه ی جواب دادن کامنت افراد از طریق «پاراف کردن کامنت» و «جلسه ی پرسش و پاسخ» گرایش پیدا کنند.
***
افرادی هستند که کنترلر دارند ولی جواب دیگران را به شکل «پاراف کردن» و «جلسه ی پرسش و پاسخ» نمی دهند.
***
کلیه ی حقوق اصطلاح «کنترلر کریه و کثیف و استبدادی» و «فیلترینگ کریه و کثیف و استبدادی» و «پاراف کردن» و «جلسه ی پرسش و پاسخ» محفوظ، و متعلق به بنده است!