تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

شیخ فضل الله نوری ، سیدحسن مدرس ، سیدابوالقاسم خوئی ، ...

             بسم الله الرحمان الرحیم.

          مهدی انصاری، شیخ فضل الله نوری و مشروطیت (رویارویی دو اندیشه)، تهران: امیرکبیر، 1376؛ ص 371—370:

 

                             پس از اعدام

                            

میدان توپخانه با ازدحام جمعیتی که در خود جای داده بود، جنجالی از سر و صدای مردم بلند بود. گروهی کف می زدند، برخی آرام آرام می گریستند، تعدادی شعار و دشنام می دادند. از همه طبقات حتی سیاستمداران و (370) مشروطه خواهان و فاتحان تهران برای دیدن بی سابقه ترین اعدام حضور داشتند.

مدیر نظام می گوید: «در اثر تلاطم و طوفان که دائماً جسد را بالای دار تکان می داد یک مرتبه طناب از گردن آقا پاره شد و نعش به زمین افتاد! جنازه را آوردند در حیاط نظمیه ابتدا روی نیمکتی گذاشتند. اما مگر دست برداشتند؟ جماعت کثیری از مجاهدان و غیره از بیرون ریختند داخل حیاط محشری به پا کردند. همه می خواستند خود را به جنازه برسانند، دور نعش را گرفتند. آنقدر با قنداقۀ تفنگ و لگد به نعش آقا زدند که خونابه از سر و صورت و دماغ و دهن روی گونه ها و محاسنش سرازیر شد. هرکه هرچه در دست داشت، می زد. آنهایی هم که دستشان به نعش نمی رسید، آب دهان می انداختند. در اثر این ضربات همه جوره و همه جانبه جسد از روی نیمکت همینطور به زمین افتاد ... ازدحام جمعیت دقیقه به دقیقه بیشتر می شد و تف و لگد و حملات مجاهدان [ارمنی] و مردم بر جنازه بیشتر که یک مرتبه دیدم یک نفر از سران مجاهدین، مرد تنومند و چهارشانه ای بود، وارد حیاط نظمیه شد. مردم عقب رفتند و برای او راه باز کردند. من او را نشناختم، غریبه بود. اما مجاهدان خیلی احترامش می کردند. جلو آمد و بالای جنازه ایستاد. این بی حیا هنوز نرسیده جلوی همه، دگمه های شلوارش را باز کرد و رو به روی این همه چشم ... به سر و صورت آقا ...!؟!

دیگر توی حیاط جای سوزن انداختن نبود. پس از این همه کارها تازه آقای احمد علی خان معاون یپرم به من دستور داد: جمعیت را از حیاط بیرون کن، [و به کمک] چند نفر مجاهد جمعیت را تماماً از حیاط بیرون کردند ... در این اثنا در حیاط را زدند ... مردی با لباس مشکی وارد شد، عصا به دست مقابل سر آقا ایستاد. با عصا چادر نماز را از روی آقا کنار زد و همین طور که تماشا می کرد به ترکی فحش نثار آقا می کرد. این شخص کاردار سفارت عثمانی بود. او هم رفت! (371)

***

         ــ شیخ فضل الله نوری. سیدحسن مدرّس. سیدابوالقاسم خوئی. علت این که اینان اعدام شدند یا خفه شدند یا به طور عادی از دنیا رفتند، و پس از اعدام شدن یا خفه شدن یا درگذشت عادی ی شان، یا مانند شیخ فضل الله رفتارهای حیوانی نصیبشان شد یا مانند خوئی فقط هفت نفر (؟) در مراسم تشییعش شرکت کردند، چیست؟ اینان محبوب نبودند؟ عزّت الاهی نداشتند؟ قــُرب الاهی نداشتند؟ بنده نمی دانم اینان در نزد خداوند جایگاهی والا داشتند یا نه، ولی گمان می کنم جواب سؤال به طور کــُـلـّی چنین است:

شرایط زمان و اجتماع (مردم + حکومت + علما + بیگانگان + ...)،

و این که «قدرت سیاسی در دست اینان نبود».

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 13:5  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آرامش دوستدار

                  بسم الله الرحمان الرحیم.

            تعدادی از رفقای وبلاگی ام مطالبی درباره ی وبسایت نیلگون و وبسایت رادیو زمانه و آرامش دوستدار و عبدی کلانتری نوشتند. من سابقاً قسمتهائی از وبسایت نیلگون را می دیدم. گمان کنم نقد داریوش آشوری بر فرهنگ انگلیسی ی فارسی ی حق شناس (هزاره) در وبسایت نیلگون بود. قسمتهای مربوط به فرهنگ و فرهنگ نگاری و این جور چیزها. خُب. مطالب جدّی را رفقا گفتند، و من لطیفه ای واقعی می گویم، تا لبخندی بر لبها نقش بندد:

            گمان کنم جائی خواندم بهاء الدین خرمشاهی گفته بود:

در جائی بودم. فردی خود را به من معرفی کرد و گفت «آرامش دوستدار هستم».

من هم سریعاً به او گفتم: «و من هم دوستدار آرامش!»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 22:41  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

عکسهای مقدس و نورانی

            بسم الله الرحمان الرحیم.

       در پایان زندگینامه ی آقا حسن مصطفوی رحمت الله علیه (?1384—1297)، در http://www.allamehmostafavi.com/Biography.htm ، چنین نوشته اند:

 

چند قطعه عکسی که در این سایت گذاشته شده است، نورانی و مقدس است. درصورتیکه پرینت گرفتید، پیشنهاد می کنیم تا حتما در مکان مناسبی نگهداری گردد تا اثرات معنوی آن در آن مکان بیشتر باشد.

 

            منظور، عکسهای مرحوم مصطفوی است.

            در تبلیغات و آگهی های دست اندرکاران دفتر انتشارات آن مرحوم و وبسایت آن مرحوم، این جانب این طور دیده ام که دست اندرکاران گرامی اصرار دارند که از آن مرحوم فقط به شکل «علامه مصطفوی» نام ببرند.

            قسمتهای دیگری از زندگینامه ی آن مرحوم را به نقل از آدرس اینترنتی ی یادشده نقل می کنم:

 

مطمئنا" و بر اساس شواهد و قرائن اساتید معنوی علامه مصطفوی فقط و بطور مستقیم امامان معصوم (ع) بوده اند و لاغیر .  بدون ترديد او ارتباط مستقيم معنوی با پيامبـر اسلام (ص) و اولادش و همچنين ارتباط با عالـم غيـب و شهـود داشته است كه اين معنى كاملا" از نوشته های او قابل درك ميباشد . افكار و ادراك نورانی و عميق و حقيقي او ، بدون اين نوع ارتباط امكان ندارد .

 

و:

 

ایشان در سنّ بیست و شش سالگی در ضمن اینكه دارای دكترای الهیّات بوده به عالیترین مرتبه و درجه اجتهاد نائل گردیده كه توسط مراجع و دانشمندان و بزرگانِ آن زمان نظیر آیت الله آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی گواهی گردیده بود .

و:

 

او به چهار زبان تسلط كامل پیدا كرد : تركی ، عربی ، فرانسوی ، عبری .

 

و:

 

از دوستانِ معنویِ ایشان در آن زمان، یعنی از سنّ بیست تا حدود سی سالگی بدین شرح مختصر میتوان نام بُرد:

...

جناب حاجی محبوب. كه ایشان اصلیّتش از آفریقا ولی ساكن شهر تهران بوده و كاملاً ناشناخته و مُرتاض بوده است.

جناب آقا شیخ نورالدّین خراسانی. كه ایشان هم ناشناخته و
مُرتاض بوده و ضمناً در علوم غریبه هم استاد و در
شهر مشهد ايران ساكن بوده است.

***

           ــ لطفاً فضلا بفرمایند آیا تا به حال مجتهدی دیده اند که اجتهادش از «عالی ترین مرتبه» نباشد؟

           ــ آیا دست اندرکاران دفتر انتشارات آقا حسن مصطفوی رحمت الله تصوری از «تسلط «کامل» بر فلان زبان بیگانه»، و حتا، «تسلط «کامل» بر زبان مادری» دارند؟

           ــ این «مطمئناً»ها و «بدن تردید»ها که دست اندرکاران گرامی در قسمتی از سخنان خود گفته اند، چه پشتوانه ای دارد؟ اصولاً این که «استادهای معنوی ی آقا حسن مصطفوی ی نوعی «فقط و به طور مستقیم» امامان معصوم بوده اند و لا غیر»، چه معنائی دارد و بر فرض معنادار بودن، چه گونه قابل اثبات است؟ احیاناً از طریق نگاه متعبدانه ی ما به «مطمئناً»ها و «بدون تردید»ها، در سخنان دست اندرکاران گرامی؟

***

           شادی ی روح و علوّ درجات آقا حسن مصطفوی صلوات می فرستم و حمد و سوره می خوانم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 13:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

schmidentity

               بسم الله الرحمان الرحیم.

            یک) سول اِی. کریپکی (Saul Aaron Kripke (1940—)نام گذاری و ضرورت، ترجمه ی کاوه لاجوردی (—1350)، تهران: هرمس، 1381؛ ص نه (واژه نامه):

اشمیدنهَمانی     schmidentity

[نوعی اینهمانی؛ اصطلاح با توجه به نام ِ

اشمیت (Schmidt) ساخته شده که در

موردش در سخنرانی ِ II بحث شده است.]

            ص 123 (متن):

... من یک رابطۀ مصنوعی به نام «اشمیدِنهَمانی» (که لغتی در زبان ِ ما نیست)

معرفی می کنم که الآن در موردش مقرر می کنم که فقط بین ِ هر شیء و خودش برقرار باشد ...

            ص 123 (پانوشت):

... اینهمانی یا اشمیدنهمانی چیزی نیست جز کوچکترین رابطۀ بازتابی ...

            دو) قسمتی از کامنت سیدعباس سیدمحمدی در ذیل  http://bijan-hekmatgoo.persianblog.com/1384_11_bijan-hekmatgoo_archive.html (مقاله ای از وبلاگ محمد نورالهی):

کاوه لاجوردی در ترجمه ی کتاب نام گذاری و ضرورت اثر

سول اِی. کریپکی / Saul A. Kripke واژه ی schmidentity را

به اشمیدِنهَمانی ترجمه کرده. به نظر شما جالب است؟

            جواب محمد نورالهی به این قسمت از کامنت بنده:

تعبیر اشمیدنهمانی هم جالب و جذاب که است

و درست هم به نظر می رسد ولی باید متن را ببینم.

            سه) کامنت محمد نورالهی در ذیل http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-170.aspx (مقاله ای از وبلاگ بنده):

 

آقای کاوه ی لاجوردی مترجم کتابی از کریپکی که شما در موردش چیزی را با من در میان گذاشته بودید برقنامه ای برای من فرستاده است که عیناً در اینجا می آورم:
سلام.

من وبلاگِ شما را امروز دیدم، و دیدم که درباره‌ی ترجمه‌‌ی من از واژه‌ی
‘schmidentity’ چیزی نوشته‌اید. (
http://bijan-hekmatgoo.persianblog.com/1384_11_bijan-hekmatgoo_archive.html)

تصورِ من این است که این ترجمه‌ی خاص مجموعاً پذیرفتنی است، اما توضیحِ من در موردِ ترجمه‌اش (در واژه‌نامه) متأسفانه غلط است. این واژه هیچ ربطی به (شخصِ خیالیِ) اشمیت ندارد. در
انگلیسیِ فلسفیِ محاوره‌ای، اضافه کردنِ
‘sch’ به اولِ کلمه کارِ رایجی است. در این سنــّت (که در زمانِ ترجمه‌ی نام‌گذاری و ضرورت از آن خبر نداشتم)، واژه‌ی آشکارا جعلیِ schX چنان است که مفهوم‌اش با مفهومِ متعارفِ واژه‌ی X متفاوت است (گرچه تفاوتْ نسبتاً ظریف است)، و شباهتِ آوایی قرار است توجهِ ما را به تفاوت جلب کند.

شاد باشید،
کاوه لاجوردی.
epistemologically@yahoo.com
Sat, 25 Nov 2006 06:05:07 -0800 (PST
            چهار) بنده در تحقیق راجع به آنچه کاوه لاجوردی در بند سه گفته است، به جائی نرسیدم. اگر دوستان نظری راهگشا یا منبعی چاپی یا منبعی اینترنتی دارند، اعلام بفرمایند.

            (پنج) کاوه لاجوردی در پیشگفتارش بر کتاب، دو بار از کورش علیانی نام برده. چه بسا کورش علیانی ی نام برده، نویسنده ی http://qbpd.blogspot.com/ باشد.)

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 18:30  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

غوطه ور شدن در دریای فرهنگها

            بسم الله الرحمن الرحیم.

            «غوطه ور شدن در فرهنگها» عنوان قسمتی از فصل دهم اثر زیر است:

            داگلاس رابینسون، مترجم شدن، ترجمه ی رضی خدادای (هیرمندی)، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1380.

             فعلاً کاری به این کتاب و این فصل و این قسمت ندارم. این عنوان (غوطه ور شدن در فرهنگها) برایم جالب بود. به نظر من و طبق تجربه ی من، ترجمه و ویرایش ترجمه و ویرایش تألیف، فرایندی بسیار ظریف و پر پیچ و خم است. اگر قرار باشد حق مطلب ادا شود، چنین است. بقیه ی این مقاله، ذکر یک مثال است برای این که یافتن معادل واژه ها و ترکیبهای بیگانه چه قدر دشوار است.

            در Encyclopadia of Mathematics دو مدخل است:

tight and taut immersions

و

tight measure

            تعریف دایرت المعارفی ی tight and taut immersions طبق http://eom.springer.de/T/t092810.htm :

The total absolute curvature of an immersion of differentiability class , , , of a closed connected -manifold in Euclidean -space (cf. Immersion of a manifold) is expressed as an integral (a2) in terms of local invariants. It obeys

(a1)

Here is the infimum of for all immersions of into Euclidean space or for some special class of immersions, such as a component of the space of smooth imbeddings, and is the -th Betti number for Čech homology with as coefficients (cf. Čech cohomology).

For a closed curve, , is the curvature and the arc length. For a surface in , , is the Gaussian curvature, the area form, and the Euler characteristic of . An immersion is called tight if and if this has minimal total absolute curvature , the lowest bound being attained. If, moreover, lies in the unit sphere , then the immersion of into is called taut. A taut immersion is always an imbedding.

The general definition of is as follows:

(a2)

 

            تعریف دایرت المعارفی ی tight measure طبق http://eom.springer.de/T/t092820.htm :

 

Let be a topological space, the Borel -field generated by the open sets and the paving (i.e. family of subsets) of all compact sets. A measure on is tight if

A finite tight measure on is a Radon measure. If is a separable complete metric space, every probability measure on is tight (Ulam's tightness theorem), [a2]. The terminology  "tight"  was introduced by L. LeCam, [a5].

            تقریباً همزمان با مطالعه ی واژه نامه های عمومی و تخصصی برای یافتن معادل مناسب برای tight و taut و tight and taut ، در گوگل tight and taut را جست و جو کردم. جست و جوی زمان تحقیقم را نمی دانم دارم یا نه، ولی طبق جستو جوی گوگل در تاریخ هجدهم مرداد 1385:

 

969 نتیجه برای     tight and taut

348 نتیجه برای     taut and tight

صفر نتیجه برای     tights and tauts

صفر نتیجه برای     tauts and tights

            نگاهی به تعدادی از جمله ها یا عبارتهائی که در آنها tight and taut است:

1)      tight and taut submanifolds

2)      tight and taut immersions

3)      they were tight and taut and more than a little fierce

4)      … to display tight and taut ass We adults …

5)      But that's neither here nor there - Calexico on this night were tight and taut with their typically excellent musicianship and striking a perfect balance

6)      To do the basic knot, wrap the knitting string around its neighbor string - both held tight and taut. Do this twice to complete the knot

7)      The round tables are wrapped tight and taut in brown spandex and incorporate round glass charger plates

8)      On the very plus side are the tight and taut suspensions with anti-roll systems front and rear, Ferrari-ish Brembo four-wheel anti-lock disc brakes

9)      In the symphony’s first part, ensemble was kept tight and taut, and orchestral sunbursts were laser-bright." The Times, 29 June 2006. (read more

10)  While in Minneapolis he formed The Draghounds (... a tight and taut hook machine... like a midwestern version of The Clash... -Mpls Star-Tribune) and

11)  full ache or even paroxysmal colicky pain accompanied with nausea, vomiting and hematuria, tongue with white and greasy fur and tight and taut pulse. ...

12)  Suddenly every muscle in my body sprang tight and taut

13)  The broad sheaths of canvas are stretched tight and taut and are connected by two miles of cable and ten miles of rope above the complex stage

14)  Pic- ture yourself a mollusk with an unsegmented body in a skin so tight and taut that you'd be safe. You could ruminate all night about the difference ...

15)  Black red colour, this wine sure showed the benefit of the time opened, it started out tight and taut, but when we came to it at the tasting panel some 24 ...

16)  Where the Boxster felt tight and taut, particularly for a drop-top, the Cayman surpasses it, feeling light on its feet and nimble. ...

17)  Even a tight-and-taut li'l free daily like the one I'm outlining here would require a full-time staff of at least several dozen, and enough operating ...

18)  The models stepped out, a feathered hat here, a horse-blanket serape flying open there, the bottom halves tight and taut with mid-calf pants giving a new ...

19)  All of the seams, gaps, and panel spaces were all cleanly and neatly even, tight, and taut. All gaps seemed to be unilaterally tight and even. ...

20)  And, with major changes, the relationship between these teams certainly may no longer be as tight and taut as it remained Tuesday night, when the Angels ...

21)  The poems are tight and taut and finely-crafted -- distilled to their essence. What really resonates with me are his experiences in the outdoors, ...

22)  Unique Arch Support Technology keeps tent tight and taut

23)  Does the skin on your face feel uncomfortably tight and taut after washing it

24)  The Tarago's body generally remains tight and taut in the long term, but look for bumps and scrapes that suggest neglect

25)  And he'd stand there tight and taut as shot after shot bounced off his chest like rubber balls off thick brick walls

26)  We have a couple of important guests coming in today, so the update is tight and taut, not to mention shorter than usual

27)  Another fabulous movie from Patrick Yau with his tight and taut direction

28)  Keeping everything tight and taut will make the movement much easier

29)  The bandages are tight and taut around the body, arms crossed before its chest

30)  Nice tight and taut style

31)  When the rainfly is set up really tight and taut, it can make a flapping noise not unlike the sails in a sailboat

32)  Tight and taut and overpoweringly talented, Muse are at the peak of their powers and a credit to British rock

33)  Does not leave the skin with a tight and taut feeling * Does not leave behind waxy, slippery residue * Leaves the skin and senses feeling totally refreshed

34)  Low-end response came across quite well, as the movie presented tight and taut bass

35)  In two interviews, he called the current budget "very tight and taut." His Democratic opponents suppose Allen's loyal voting with the President will hurt

36)  If the sight of a tight and taut virgin asshole being pummeled by a swollen prick turns you on, look no further. These swarthy rectum wreckers deliver a ...

37)  Join Paul Thomas and adult's leading luminary Racquel Darrian, in a tight and taut psychological thriller filled with betrayal, mistaken identity, ...

38)  Tight and taut acidity hold it in good stead for a long cellaring proposition

39)  film about the boat hull and the entire plastic film is subjected to heat sufficient to shrink the film and produce a tight and taut membraneous cover. ...

40)  Tight and taut embeddings

41)  Very tight and taut and quite intense and entertaining too

42)  Be sure to stretch it tight and taut

43)  The editing is masterful tight and taut, and the cast is brilliant great acting and expert martial arts skills fused into one. ..

44)  This is the car as an art form; a skin stretched tight and taut over strong, powerful muscles, and decorated with pieces of pure automotive jewelry. ...

 

***

            من در نهایت، معادل فارسی ی دو مدخل را چنین در نظر گرفتم:

 

فروبری های چسبان و کشیده

tight and taut immersions

اندازه ی چسبان

tight measure

 

            به نظر می رسد «tight and taut» به طور خاص در ریاضیات کاربرد دارد:

Tight and taut immersions

Tight and taut submanifolds

Tight and taut suspensions

Tight and taut embeddings

            شاید «tight and taut» در انگلیسی اصطلاح باشد، و این اصطلاح را در زبان علم و زبان عادی به کار برند، ولی به نظر می رسد نمی توان این اصطلاح را در فارسی فقط به یک شکل ترجمه کرد. آری:

 

غوطه ور شدن در دریای فرهنگها.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:0  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دین و فلسفه و علم در غرب

                      بسم الله الرحمان الرحیم.

            استیلمن دریک (Stillman Drake 1910—1993 ، مورخ علم، کانادائی، ← http://en.wikipedia.org/wiki/Stillman_Drake گالیله، ترجمه ی محمدرضا بهاری، تهران: طرح نو، 1382؛ ص 10:

ظاهراً ابتدا دین بود که به تبیین انسان و عالم هستی پرداخت. فلسفه، دست کم در جامعۀ غرب، بعداً وارد صحنه شد، و سرانجام نوبت علم رسید. پس طبیعی است که فلسفه در ابتدا دنباله رو دین و راهبر علم بوده باشد. در فرهنگ اروپایی، از زمان احیای دانش پژوهی در قرن دوازدهم تا عصر گالیله، مسلماً چنین الگویی در کار بوده است.

اهمیت گالیله در شکل گیری علم جدید، بسیار بیش از آنچه مدیون کشفیات و آرای او در فیزیک و نجوم باشد، مرعون امتناع او از کمک به تداوم دنباله روی ِ علم از فلسفه است. بی اعتنایی گالیله به مرجعیت ریشه دار و جا افتادۀ فیلسوفان، آنها را رفته رفته بر آن داشت که به کتاب مقدس دست بیاویزند، و از همین جا پیکاری برای رهانیدن پژوهش علمی از تنگنای فلسفه درگرفت که در تکوین ِ جامعۀ نوین بسیار مؤثر بود.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 12:47  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

چند نکته ی حاشیه ای درباره ی ایسابل آلنده ی نویسنده

              بسم الله الرحمان الرحیم.

            اسدالله امرایی، «وقتی از آلنده حرف می زنیم از چه سخن می گوییم»، روزنامه ی هم میهن، سه شنبه، اول خرداد 1383؛ ص 9:

«... ایزابل آلنده ای وجود ندارد. خدا از سر تقصیرات ما مترجم ها بگذرد که ایسابل اسپانیایی را ایزابل کردیم و آینده به کسر «ی» را آلنده. شاید در وهله اول شهرت اش را مدیون عموی اش سالوادور باشد ...»

            ــ قسمتی از سخنان اسدالله امرایی کاملاً درست است: ایسابل آلنده، و نه ایزابل آلنده.

            ــ قسمتی از سخنان اسدالله امرائی ظاهراً تا حدّی درست است: طبق فردی برزیلی که بنده با او گفت و می کردم، تلفظ نام در اسپانیا آلیــِنده، و در آرژانتین آژنده، و در بعضی کشورهای آمریکای لاتین آیــِنده است.

            ــ قسمتی از سخنان اسدالله امرایی ظاهراً به طور کامل غلط است: سالوادور آلنده (در اصل: سالواذور) عموی ایسابل آلنده نیست؛ پسرعموی پدر ایسابل آلنده است. (ایسابل آلنده ی سیاستمدار (متولد 1945) دختر سالوادور است.) ظاهراً علت مشهور شدن این جمله که «سالوادور آلنده عموی ایسابل آلنده است»، این باشد:

            در نوشته های فارسی، به دلیل تحقیق نکردن شایسته، و اکتفا کردن به نوشته ی قبلی ها، و نیز/شاید ترجمه کردن لفظ انگلیسی ی uncle (معادل اسپانیائی ی آن ظاهراً tío است) به اولین معنای آن: «عمو».

            در نوشته های انگلیسی، البته لفظ  uncle چند معنا دارد و مقداری تقصیر بر گردن خود زبان است، مگر این که تصریح کنند منظور از uncle دقیقاً چه نسبت فامیلی است. توجه کنید:

            لفظ انگلیسی ی uncle، طبق یکی از واژه نامه های انگلیسی که بنده خواندم (شاید OED بوده؛ به هر حال یادم نیست)، از معناهایش «عموی پدر» یا «عموی پدر ِ پدر» یا «پسرعموی پدر، به ویژه اگر سنّش از منی که با او نسبت دارم خیلی بیشتر باشد» هم هست. در فارسی هم متداول است، ما به عموی پدر خود یا پسرعموی پدر خود یا حتا پسرعموی خود در حالتی که سنّش خیلی بیشتر از ما باشد، می گوئیم «عمو».

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 21:53  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

زیبایی و جلوه

                بسم الله الرحمان الرحیم.

            روبرت اشتاین، والتر بنیامین (همراه کوتاه نوشته هایی از والتر بنیامین)، ترجمه ی مجید مددی، تهران: اختران، 1382؛ ص 123:

 

زیبایی و جلوه

 

I هر موجود زنده ای که زیباست جلوه[ای] دارد [ist scheinaft].

II هر چیز [اثر] هنری که زیباست، جلوه دارد [schein] زیرا به معنایی

زنده است.

III آن چه باقی می ماند چیزهای طبیعی و مرده ای هستند که ممکن است

زیبا باشند [امّا] جلوه ای نداشته باشند.

 

قطعه ی نوشته شده در 1920-1921؛ انتشار پس از مرگ

نویسنده، ترجمه به انگلیسی از رودنی لیوینگستون.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 23:28  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

جهانشمول بودن ماهیت انسان خردورز

بسم الله الرحمان الرحیم. کالین مک گین (Collin McGinnچگونه فیلسوف شدم؟: سفر من به جهان فلسفۀ قرن بیستم، ترجمه ی عرفان ثابتی، تهران: ققنوس، 1383؛ ص 8:

 

 

سخن مؤلف با خوانندگان ایرانی

 

مخاطبان و خوانندگان این کتاب تمامی انسان ها هستند.

هدف این کتاب تشویق تفکر عقلانی و تأمل صادقانه

است. این کتاب مبنای دینی یا سیاسی ندارد. خواسته ام این

است که با طرح مسائل نظری کنجکاوی خوانندگانم را

برانگیزم. من به جهانشمول بودن ماهیت انسان خردورز

باور دارم.

 

کالین مک گین

13 سپتامبر 2004

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 0:1  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |