تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

تولد

 

tavallod AKS AZ INTERNET

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 17:36  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

قوم باد

            بسم الله الرحمان الرحیم.

          از شبکه ی چهار تلویزیون ایران (گمان کنم حدود سه شنبه سوم تیر 1386) فیلمی دیدم با عنوان قوم باد (گوسفندها باید زنده بمانند). چند بار در هنگام پخش فیلم، نوشت «کارگردان آنتونی هوارث، 1976». گویا زبان فیلم انگلیسی بود. فیلم را برای پخش در تلویزیون ایران دوبله کرده بودند. البته صدای گفت و گوهای افراد به زبان اصلی معلوم می شد.

          فیلم برایم جذ ّاب بود. زندگی ی لــُرهای کوچ نشین ایران. مصائبی که در طول مسیر ییلاق به قشلاق، و بر عکس، تحمّل می کنند. نیاز آنان به وحدت و اتحاد و سخت کوشی در زندگی ی کوچ نشینی ی جمعی.

          طبق جست و جوی Anthony Howarth در imdb ، بنده فقط به یک نتیجه رسیدم: در http://www.imdb.com/name/nm0397700/  اطلاعات مختصری از Anthony Howarth است. ظاهراً فاقد هر گونه اطلاعات از زندگینامه، و فقط معرفی ی تنها فیلم او:

People of the Wind (1976) (producer)

در http://www.imdb.com/title/tt0075052/ هم اطلاعاتی از فیلم یادشده موجود است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:35  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

جنات تجری من تحتها الانهار

           بسم الله الرحمان الرحیم.

          جمله ی «جنات تجری من تحتها الانهار» در قرآن کریم زیاد به کار رفته است. بنده مدتی در ذهنم بود چرا این تعبیر این همه (هجده مرتبه؟) در قرآن کریم ذکر شده است. جوابی به ذهنم رسید:

          یک) خداوند متعال خبر از واقعیتی می دهد: بهشت واقعاً این گونه است: در آن نهرها روانند.

          دو، الف) خداوند ما را ترغیب می کند محیط زندگی ی خودمان در این دنیا را مانند بهشت کنیم. خانه و محله و روستا و شهر و محل کار خود را مانند بهشت زیبا کنیم.

          دو، ب) به نقاطی که مناظر طبیعی ی زیبا وجود دارد برویم و آن مناظر را ببینیم.

***

          ــ چه بسا بهشتی کردن اخلاق و فکر، مقدم بر بهشتی کردن محیط زندگی باشد.

          ــ جامعه ای را که اخلاق و فکر و محیط زیستش شبیه به بهشت است، مقایسه کنید با جامعه ای که وقتی جنس قسطی می خری، فروشنده سریعاً و عادتاً دستش می رود سراغ ماشین حساب تا «درصد» (از اصل و فرع و ...) را حساب کند و به شما خبر دهد.

          ــ ← محمدرضا حکیمی، جامعه سازی قرآنی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 22:27  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اگر با زن پنجم، پس از مرگ زن چهارم ازدواج کند، سپس زن چهارم زنده شود، ...

           بسم الله الرحمان الرحیم.

          حدود آبان 1358 یکی از دوستانم رساله ی توضیح المسائل آقا سیدصادق حسینی ی شیرازی را به بنده مرحمت فرمود. یکی از مسائل در قسمتهای پایانی ی رساله عیناً (طبق یادداشتم) چنین بود:

 

اگر با زن پنجم، پس از مرگ زن چهارم ازدواج کند،

سپس زن چهارم زنده شود، زن پنجم،

زن او به حساب آمده و زن زنده شده زن او نخواهد بود علی الاقرب.

***

          خُب. حالا تصور کنید زن چهارم ِ زنده شده را، که قاعدتاً زنده شدنش تنها پس از گذشت چند ساعت یا یک روز یا دو سه روز واقع شده. زنده شده است، و می بیند حاج آقا هنوز زن قبلی را توی قبر نگذاشته، رفته یکی دیگه گرفته! من که گمان می کنم، زن چهارم، با دیدن این صحنه، دوباره سریعاً می میرد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 16:21  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

بلبل ، هزاردستان ، عندلیب ، نایتینگیل

 

bolbol, hezaardastaan, andalib, NIGHTINGALE

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 16:42  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

پروانه

 

parvaane

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 21:21  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

رُشد، خروج است از تعادلی به تعادل دیگر ...

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          گمان کنم سالها قبل، در جائی خواندم عبدالکریم سروش گفته بود:

 

رُشد، خروج است از تعادلی به تعادل دیگر.

 

          نمی دانم در کتاب بود، فصلنامه بود، سالنامه بود، چی بود. شاید نام مجموعه «ذکر» بود. گمان کنم آنچه سروش گفته بود در قسمتی از گفت و گو با حضور او و (مرحوم) محمدتقی ی جعفری و علی ی شریعتمداری (یا محمدمهدی ی جعفری؟) و ناصر مکارم شیرازی (؟) بود.

          آنچه از سروش نقل کردم (البته نه به قید یقین)، برایم کاملاً معنادار نیست، ولی شاید فضلا بتوانند سخن ایشان را معنادار و موجّه بیابند. حدّ اقل، توصیفی از «رُشد» است، و (ظاهراً) تجویز «تعادل». ــ «تعادل» چیز خوبی است. بعضی از سیاستمداران سرزمین ما، می گویند «من همیشه اهل تعادل بودم و هستم».
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 23:11  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

شخصیت دانشمندان ...

             بسم الله الرحمان الرحیم.

          آرتور دانووان (Arthur Donovanلاووازیه: علم، دولت، انقلاب (Antoine Lavoisier: Science, Administration and Revolution)، ترجمه ی حسن افشار، تهران: نشر مرکز، 1377؛ پیشگفتار ویراستار (دیوید نایت، دانشگاه دورهام، انگلستان):

 

... علم فعالیتی کاملاً انسانی است و شخصیت کسانی که بدان اشتغال می ورزند، در پیشرفت آن مؤثر و اغلب برای ما جالب توجه است. مطالعۀ زندگی دانشمندان به علم روح می بخشد (ص 7).

... او [= لاووئازیه] به خوبی می دانست که کشف حقیقت به تنهایی کافی نیست؛ حقیقت را باید پخش کرد. با نوشته های خود و از طریق آکادمی علوم، برای خویشتن گروه پیروانی فراهم آورد، هرچند که همۀ آنها در بند همسرایی با تکخوانی او نبودند (ص 8).

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 16:0  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اعتقاد و التزام عملی به چادر به عنوان حجاب برتر برای خواهران ضروری است ...

              بسم الله الرحمان الرحیم.

          بنده تا به حال در فُرمهای استخدام و فُرمهای ثبت نام بندِ «اعتقاد و التزام عملی به ولایت فقیه» را دیده بودم. احتمالاً شما هم دیده اید. گمان کنم در نامزد شدن برای نمایندگی ی مجلس و شورای شهر و روستا و ریاست جمهوری و مجلس خبرگان و مانند آنها هم چنین بندی وجود دارد و افراد باید آن را بپذیرند.

          خُب. امروز در دفترچه ی راهنمای شرکت در آزمون سراسری ی سال 1386، در قسمت شرایط و ضوابط عمومی و اختصاصی ی دانشگاه شاهد، چنین چیزی دیدم:

 

3 ـ رعایت کامل ضوابط پوشش اسلامی

و شئونات اسلامی برای خواهران و برادران

(اعتقاد و التزام عملی به چادر به عنوان حجاب برتر برای خواهران ضروری است)

تذکر: موارد فوق از شرایط اساسی و ملاکهای پذیرش می باشد

و قبل از ثبت نام در دانشگاه بررسیهای لازم در این زمینه

توسط هسته گزینش دانشگاه به عمل خواهد آمد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 15:29  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مرجع تقلید ، مرجع تحقیق ، ...

             بسم الله الرحمان الرحیم.

          محمد اسفندیاری، «خروش عدالت (زیست نامه استاد حکیمی)»، فصلنامه ی بیّنات (شناختنامه ی الحیاة، 1)، ش 37 و 38، بهار و تابستان 1382؛ ص 136 (از ص 256—131):

          ... [محمدرضا] حکیمی راه دوم را انتخاب کرد و، حاصل این که، به جای این که «مرجع تقلید» مردم شود، «مرجع تحقیق» جوانان شد و هزاران جویای راه را راه نشان داد ...

***

          تعبیر «مرجع تحقیق»، به گمانم تعبیری جالب است. ولی با کسب اجازه از محضر محمدرضا حکیمی دامت برکاته:

          ــ احتمالاً شما خوانندگان، جز درباره ی محمدرضا حکیمی، درباره ی تعدادی از عالمان دیگر هم شنیده یا خوانده اید که «... فلانی اگر خود را وقف فقه و اصول می کرد مرجع تقلید می شد ولی او مسیری دیگر را پیش گرفت زیرا ...». تصور می کنم نیاز به استدلالهای قوی و پیچیده نیست که بگوئیم تضمینی نیست محمدرضا حکیمی و دیگر بزرگواران اگر خود را وقف فقه و اصول می کردند مرجع تقلید می شدند. به سادگی، مرجع تقلید شدن موضوعی پیچیده است. چه در ایران. چه در عراق. چه در 1340. چه در 1342. چه در 1357. چه در بعد از 1357. ساده انگارانه است اگر بگوئیم «فلانی اگر خود را وقف فقه و اصول می کرد مرجع تقلید می شد». شاید جمله ی «فلانی اگر خود را وقف فقه و اصول می کرد مرجع تقلید می شد» از تعارفات رایج در حوزه ی علمیه باشد، و البته به حقایقی هم اشاره بکند.

          ــ توصیفات محمد اسفندیاری از محمدرضا حکیمی در مقاله ی مفصل یادشده، همچین بی شباهت به توصیفات مقلدان و مریدان مراجع محترم تقلید از مرجع تقلیدشان نیست.

          ــ ظاهراً محمدرضا حکیمی در عالـــَم ِ تألیف و ویرایش کتابهای مختلف، در دوره هائی از عمر شریفش، از شایستگان روزگار بوده است. منافات با شایسته بودن آن جناب ندارد، اگر در میان آثار او، هم قوی باشد و هم متوسط و هم ضعیف.

          ــ شاید جمله ی ««مرجع تحقیق» جوانان شد و هزاران جویای راه را راه نشان داد»، تنزل دادن مقام واقعی ی محمدرضا حکیمی دامت برکاته باشد. بدین توضیح:

          چه «مرجع تحقیق» بودن (به فرض ِ معنادار بودن «مرجع تحقیق») و چه «مرجع تقلید» بودن، ارتباط خاصی به «جوانان» ندارد.

***

          مایل بودم مطالب دیگری در این موضوع بنویسم ولی فعلاً به همین اندازه بسنده می کنم. ــ در شماره ی یادشده ی فصلنامه ی بینات، امیرمهدی ی حکیمی (برادرزاده ی محمدرضا حکیمی، نویسنده ی وبلاگ http://kaghazha.blogfa.com/ )، مقاله ای نوشته است: «سیر تدوین الحیاة». ــ شماره ی 39 و 40 فصلنامه (پائیز و زمستان 1382) هم اختصاص به الحیاة دارد: شناختنامه ی الحیاة، 2. ــ مدتی است بنده روزنامه ی هم میهن می خوانم. این طور دیدم که هر روز در صفحه ی آخر روزنامه، حدیثی از الحیاة را نقل می کنند. حدیثهای بسیار زیبا.

           [تکمله در تاریخ دوم تیر 1386:

          مدتی بعد از انتشار دو شماره ی متوالی ی فصلنامه ی قرآنی ی بینات، که شناختنامه ی الحیاة بود، در قم با یکی از فضلا صحبت می کردم. گفتم: «... یک مقدار متوجه نمی شوم بینات چه می گوید ...» ایشان مضموناً چنین جوابی داد: «حق با شماست. متوجهم چه می گوئی. محمدرضا حکیمی تغییر کرده، ولی علاقه مندان او، مایلند نسخه ی تغییرنکرده ی او را ببینند. بینات هم در تأمین نظر علاقه مندان او و در نشان دادن حکیمی ی تغییرکرده، کمی دچار مشکل شده.]

 

         

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 0:12  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |