تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

زندگی در خوابگاه دانشگاه کشورهای دیگر

       بسم الله الرحمان الرحیم. تصور می کنید زندگی در خوابگاه های دانشگاه های کشورهای دیگر، و شکل و شمایل اتاق های آن خوابگاه ها چه گونه است؟ یک نمونه از آن در اختیار من است. شاید برایتان جالب باشد. (عکس و متن زیر عیناً از Microsoft Encarta Reference Library 2003 است.)

 

college dorm life

College Dorm Life

College students share pizza and conversation in a dorm room. Dormitories are centers of social activity, where students stay up late to talk, work on homework together, watch movies, and party.Encarta EncyclopediaB.

Microsoft® Encarta® Reference Library 2003. © 1993-2002 Microsoft Corporation. All rights reserved.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 22:10  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اولین موتورسیکلت

             بسم الله الرحمان الرحیم.

          عکس و متن زیر عیناً از دایرت المعارف الکترونیکی ی Microsoft Encarta Reference Library 2003 است.

 

 the first motorcycle

 

 

The First Motorcycle

In 1885 German engineer Gottlieb Daimler mounted an internal combustion engine of his own design into a wood-framed vehicle. The vehicle had four wheels, including two round stabilizing wheels (much like training wheels), which technically disqualify it as a bicycle. Nonetheless, historians consider Daimler’s vehicle to be the world’s first motorcyle. Daimler’s son Paul became the first motorcyclist on November 10, 1885, when he rode his father’s invention for nearly 10 km (6 mi).Encarta EncyclopediaCorbis

Microsoft® Encarta® Reference Library 2003. © 1993-2002 Microsoft Corporation. All rights reserved.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:8  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

قُبّۀ مُبارکۀ حضرت سیّدالشُّهداء و دورنمای قُبّۀ حضرت عبّاس

    بسم الله الرحمان الرحیم. پیشواز می روم و روز تولد حضرت امام حسین و حضرت ابوالفضل را به دوستداران آن دو حضرت تبریک عرض می کنم.

          آنچه در قسمت بالای عکس زیر نوشته اند، عیناً این طور است:

قُبّۀ مُبارکۀ حضرت سیّدالشُّهداء و دورنمای

قُبّۀ حضرت عبّاس

 

          در پائین عکس عیناً این طور نوشته اند:

The Tomb of Imam Hoosain and Hazrat Abbas and the Town of Kerbella

 

گمان کنم عکس را مدتی قبل از وبلاگ http://esmailgandomkar110.blogfa.com/ (اسماعیل گندمکار) دانلود کردم.

 

                     gonbad-e haram-e emaam hoseyn va gonbad-e haram-e hazrat-e abbaas

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 1:8  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سراب خصوصی سازی: خصوصی سازی به معنا و مفهوم و مدل ایرانی

            بسم الله الرحمان الرحیم. عید مبعث حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را به تمام مسلمانان و خداباوران جهان تبریک عرض می کنم.

          سیدمحمود کاشانی، «انتقاد محمود کاشانی از 4 دولت: شرکت ها را به صاحبانشان بازگردانید» (سخنرانی ی سیدمحمود کاشانی در نشست انجمن اقتصاددانان ایرانی؟)، روزنامه ی هم میهن، دوشنبه، سی و یک اردیبهشت 1386؛ ص 18:

 

 

                                        seyyed mahmud-e mostafavi-ye kaashaani, aks az internet 

 

         

          اساسا اقتصاد دولتی از اندیشه های مارکسیسم سرچشمه گرفته است. در شوروی سابق با توسل به زور و کشتار و فشارهای روانی توانستند سیستم اقتصاد دولتی را برپا کنند.

          شوروی سابق هم، چون با اتکا به تبلیغات سرسام آور اداره می شد، جهان از آنچه در درون این جامعه اتفاق می افتاد بی خبر بود. همین تبلیغات وحشتناک باعث شد که در اروپا گروه های کارگری و احزاب چپ نیز گرایش به سمت اقتصاد دولتی پیدا کنند و حتی احزاب کمونیست در انگلیس[،] فرانسه، ایتالیا و اسپانیا به صورت احزاب قدرتمند درآمدند و برای اینکه تا حدی گروه های چپ و امواج مارکسیسم نتوانند کشورهای اروپایی را به انقلاب بکشانند بخشی از صنایع در کشورهای اروپایی مثل انگلستان و فرانسه دولتی شد. به این ترتیب موج دولتی شدن تا حدی اروپا را فرا گرفت. اما از حدود 30 سال پیش که بن بست نظام سوسیالیستی شوروی قاطع و آشکار شد و نشان داد که این نظام نمی تواند به سرانجامی برسد، به تدریج قبل از اینکه شوروی دچار فروپاشی شود در کشورهای اروپایی امواج خصوصی سازی به وجود آمد. در آغاز، خصوصی سازی در انگلستان به نتیجه رسید و کم کم به دیگر کشورهای اروپایی سرایت کرد. این مقدمه را از این جهت مطرح کردم که که در شرایطی که اقتصاد دولتی در سطح جهانی به بن بست رسیده بود و امواج خصوصی سازی قبل از سال 1357 در جهان رایج شده بود در ایران در تیر ماه سال 1358 لایحه ای تحت عنوان «حفاظت و توسعه صنایع» به امضای نخست وزیر دولت موقت رسید که این لایحه باعث سلب قدرت و خلع ید از 51 مدیر لایق قدرتمند و کارآفرین شد.

          همچنین اموال و شرکت های آنان نیز مصادره شد. به قول «دکتر فرهنگ» «در کشوری که شکوفه های اقتصادی بخش خصوصی تازه روییدن گرفته بود باد خزان وزید و بخش خصوصی نوپای ایران را نابود کرد.» چون بیش [پیش؟] از انقلاب اساسا بخش دولتی گسترده نداشتیم و اقتصاد بخش خصوصی در ایران حاکم بود.

          با اجرای این لایحه، مدیران شرکت هایی مانند: «ایران ناسیونال» و «کفش ملی» که کارآفرین و لایق بودند از عرصه صنعت به دور شدند و همین طور دیگر مدیرانی که در این عرصه فعال بودند. در شهریور 1358 تقریبا دو ماه بعد لایحه متممی به تصویب رسید که آن موج به 291 نفر رسید یعنی 291 مدیر کارآفرین و قدرتمند را از صحنه اقتصاد کشور خارج کرد.

          بعد از آن، هیاتی پنج نفره تشکیل شد. این هیات باید به حساب تک تک این مدیران رسیدگی می کرد و طبیعی هم هست که می توانستند به همه آنها برچسبی بزنند و وابستگی آنها را به رژیم سابق اثبات کنند و با این دستاویز صنعتی را متوقف کنند. نکته جالب توجه این است که پس از تصویب قانون اساسی و تشکیل مجلس، شورای نگهبان نسبت به «لایحه حفاظت و توسعه صنایع» 11 ایراد قانونی و شرعی گرفت.

          رئیس جمهور وقت نامه شورای نگهبان را که در سال 1361 نوشته شده بود به نخست وزیر وقت آقای میرحسین موسوی ابلاغ کرد. ایشان هم به جای پیروی از تصمیم شورای نگهبان این موضوع را به وزیر صنایه ارجاع کرد. وزیر صنایع هم در نامه ای ایرادهای شورای نگهبان را رد و آن ایرادها را بی اساس اعلام کرد. در نتیجه هیات پنج نفره که که کارش متوقف شده بود دوباره آغاز به کار کرد. این بار امواج دولتی کردن، بسیار گسترده تر عمل کرد به طوری که شرکت هایی که دستمال کاغذی یا مایع ظرفشویی تولید می کردند یا حتی سردخانه های کوچک هم در تیررس دولتی شدن قرار گرفتند. به این ترتیب از بخش خصوصی چیزی در کشور باقی نماند. غیر از این کارها که به نظر، سازمان یافته و برنامه ریزی شده بود یکسری قوانین ضد بخش خصوصی نیز در کشور تصویب شد. از جمله آنها دولتی کردن بانک ها، تصویب قانون کار در مجمع تشخیص مصلحت نظام که در حقیقت ضد سرمایه گذاری بوده و هست، قانون عملیات بانکی به اصطلاح بدون ربا که نرخ بهره را از حد اکثر 12 درصد به 26 درصد رساند و قوانینی از این دست که در حقیقت تتمه بخش خصوصی را کاملا فلج کرد و تحت کنترل درآورد. در چنین فضایی 27 سال سیستم اقتصاد دولتی بر این کشور حکومت کرد.

          باید به صراحت بگویم که آقایانی چون «میرحسین موسوی»، «هاشمی رفسنجانی» و «خاتمی» از هر گونه اعتراض داخلی و خارجی سرپیچی کردند و به این سیستم ادامه دادند و تا امروز، نظر متخصصین داخلی و خارجی بر این است که 80 درصد اقتصاد ایران، تحت کنترل دولت است. در این شرایط پدیده هایی چون بیکاری، پایین بودن بازدهی در شرکت های دولتی و پرداخت نکردن مالیات از طرف شرکت های دولتی، پدیده ای دایمی است.

          اگر به لوایح بودجه سالانه ای که در مجلس تصویب می شود، نگاهی کنیم می بینیم ملت ایران همواره هزینه ای سنگین بابت شرکت های دولتی پرداخت کرده است. در چنین فضایی در سال 84 مصوبه ای از مجمع تشخیص مصلحت بیرون آمد که یک سلسله سیاست های کلی در مورد خصوصی سازی، حمایت از بخش خصوصی و جلوگیری از انحصار در آن پیش بینی شده بود که این کلیات به جایی برنمی خورد و بازتابی هم در جامعه نداشت. اما معلوم شد که در حقیقت بندهایی که به نام «الف»، «ب» و «هـ» تنظیم شده است، در واقع مقدمه ای است تا بند دیگری متولد شود که ما آن را به نام بند «ج» سیاست های اصل 44 می شناسیم که در تیر ماه سال 1385 متولد شد.

          حالا می خواهم بگویم که آنچه در بند «ج» این سیاست ها مطرح شده آیا به معنی خصوصی سازی هست یا خیر؟ جمله ام را این گونه آغاز می کنم؛ کسانی که خود مجری و مبتکر اقتصاد دولتی بودند نباید خودشان سیاستگذار خصوصی سازی باشند.

          چون اگر آنها اعتقادی به خصوصی سازی داشتند طی 27 سال گذشته آنقدر بر طبل اقتصاد دولتی نمی کوفتند و اگر اعتقاد قلبی به اقتصاد دولتی دارند چطور به خودشان اجازه می دهند که حالا بیایند و سیاستگذار بخش خصوصی باشند. اینکه تضاد است و یک جامعه نباید پذیرای این تضاد باشد. اما اکنون در مجمع تشخیص مصلحت نظام چه کسی حضور دارد؟ آقای هاشمی رفسنجانی، هشت سال رئیس مجلس بود و پشتیبان اقتصاد دولتی. 8 سال رئیس جمهور بود و مجری اقتصاد دولتی. آقای میرحسین موسوی پایه گذار اقتصاد دولتی در ایران است. آقای حسن حبیبی معاون اول چند رئیس جمهور بود. حالا با این اوصاف این افراد چطور می توانند صادقانه مجری سیاست های خصوصی سازی باشند.

          اولین بحثی که داریم این است که اولا مجمع تشخیص مصلحت حق قانونگذاری ندارد و آنچه که در بند «ج» اصل 44 آمده است گرچه اسم آن را سیاست های اصل 44 گذاشته اند ولی در حقیقت این سیاست ها چیزی جز قانونگذاری نیست.

          به نمونه هایی از این قانونگذاری ها که به نام سیاستگذاری ارائه شده است اشاره می کنم. اولا گفته اند که جهت گیری خصوصی سازی در راستای گسترش مالکیت عمومی است که مالکیت عمومی در واقع همان اقتصاد دولتی است. بنابر این اقتصاد بخش خصوصی نیست. دیگر اینکه گفته اند واگذاری 80 درصد سهام بنگاه های دولتی به بخش خصوصی، شرکت های تعاونی و بنگاه های عمومی غیر دولتی که باز هم به نظر می رسد از آغاز تا پایان این عبارت مخالف خصوصی سازی است.

           گفته اند واگذاری بانک های دولتی به شرکت های بخش خصوصی به شرکت های تعاونی که شرکت های تعاونی طبق قانون اساسی حق ندارند در کارهای غیر تولیدی و توزیعی فعالیت کنند پس اگر اداره بانکی در اختیار یک شرکت تعاونی قرار بگیرد در هیچ فرمول و نظام بانکداری جهانی نمی شود جایی برایش پیدا کرد. در بخش دیگری گفته اند بیمه ها واگذار شود که این هم نوعی قانونگذاری است. در واقع برای واگذاری بیمه ها، به قانون نیاز است و آنقدر هم کم حافظه بوده اند که بیمه مرکزی مستثناست یا بانک مرکزی مستثناست در حالی که اساسا بانک ها یه بیمه مرکزی سازمان های اداری هستند. در واقع می شود موسسات بازرگانی را منتقل کرد. بنابر این دیگر نیازی نیست که کسی بگوید بیمه یا بانک مرکزی را واگذار نمی کنیم. بدیهی است که اینها قابل واگذاری نیست. حالا نگاه کنیم و ببینیم کسانی در یک محیط بسته جمع می شوند که این جمع یک جمع انتصابی است و قانونگذاری می کنند در حقیقت ادبیات قانونگذاری آنها در سطح پایینی قرار دارد و کیفیت کار هم قطعا پایین تر است. گفته اند شرکت های هواپیمایی، کشتیرانی[،] بنگاه های تامین نیرو، پستی، مخابراتی، صنایع وابسته به نیروهای مسلح واگذار شود که همه اینها نیاز به قانون دارد. باید دید شیوه قیمت گذاری به چه ترتیبی است و برای این، روش گذاشته اند که خلاف قانون است.

          گفته اند 5 درصد این شرکت ها به مدیران آن شرکت ها واگذار می شود که برای این کار هم مجوز قانونی می خواهد.

          بنابر این می بینیم که آنچه در بند «ج» اصل 44 به عنوان سیاست ها آمده سلسله قوانینی است که اجرای آنها بدون تصویب مجلس امکان پذیر نیست.

          قانون اساسی در اصل های 58 و 71 تصریح می کند که قانونگذاری مختص مجلس است و علت آن هم معلوم است، برای اینکه جامعه هایی که از استبداد به مردم سالاری می رسند قانون، محصول کار حاکمیت است. حاکمیت متعلق به ملت است که از طریق نمایندگان مردم اجرا می شود. قبل از مردم سالاری در نظام استبدادی اشخاص و افراد انتصابی، قانونگذاری می کردند. بنابر این پیام مشروطیت در ایران این بوده است که افراد انتصابی، دیگر قانونگذاری نتوانند بکنند و این نص «ماده 21» اعلامیه حقوق بشر هم هست. اینکه ادعا بشود که ما مردم سالاری دینی داریم ولی مهمترین رکن مردم سالاری که قانونگذاری از سوی نمایندگان مردم است، نادیده گرفته شود چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد. به اعتقاد من باید برای اجرای این سیاست ها قوانینی در مجلس تصویب شود اما به رغم اینکه به صراحت، اقرار و اعتراف شد که این سیاست ها قابل اجرا نیست، امواجی در صدا و سیما و رسانه ها به راه افتاد و از آن به عنوان «انقلاب دوم» یاد کرده اند. پس انقلاب دوم دیگر احتیاجی ندارد که قانونی برایش تنظیم شود. اما فشارها روی مجلس دائما در حال افزایش است برای اینکه همین سیاست ها را اجرا کند. در چنین شرایطی می بینیم که رئیس قوه قضائیه هم مدعی و در واقع پرچمدار خصوصی سازی و اجرای اصل سیاست های اصل 44 می شود و در صدا و سیما دائما این گونه شعارها را مشاهده می کنیم یا دادگاه های ویژه اصل 44 درست می کنند. من هرچقدر فکر کردم واقعا متوجه نشدم که دادگاه اجرای بند «ج» اصل 44، چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد. اما نکته تاسف آورتر این است که رئیس جمهور به رهبری پیشنهد کردند 80 درصد سهام شرکت های دولتی که باید واگذار شود، 40 درصد آن به دو دهک پایین جامعه و به صورت مجانی یا با تخفیف واگذار شود. اسم آن را هم «سهام عدالت» گذاشتند و افرادی هم مثل رئیس سازمان خصوصی سازی با تبلیغات گفتند که واگذاری این سهام، به طبقات پایین جامعه، عدالت ایجاد می کند. در واقع من این نکته را هم متوجه نمی شوم که چگونه تبعیض می تواند به معنای عدالت باشد. وقتی می گوییم این سهام به دو دهک و گروه های کم درآمد واگذار شود چه معیاری و ملاکی وجود دارد. آن کسی که در دهک سوم قرار می گیرد چگونه استحقاق نداشته است، بنابر این این تبعیض است و طبق قانون اساسی ممنوع است. ولی با شعار و تبلیغات، این را به اسم سهام عدالت اجرا کردند. من در یکی از مقالاتم نوشته ام که این کار بدون مجوز مجلس، تصرف غیر قانونی در اموال دولتی است و جرم محسوب می شود. ولی به هر حال دادگستری وجود ندارد که به این جرم ها رسیدگی کند. به هر حال فعلا در چنین اوضاع و احوالی هستیم و از طرفی هم خوشبختانه اعتراضات اندکی که در جامعه شده است موجب آن شده که این سیاست ها نتوانند خود به خود به مورد اجرا دربیاید. اکنون بحث بر سر این است که دولت آقای احمدی نژاد، لایحه ای به مجلس بدهد مبنی بر اینکه خصوصی سازی بر چه منوالی انجام شود. چون دولت آن طور که باید پیگیری نمی کند فشارها افزایش پیدا کرده است. عده ای پیشنهاد می کنند که مجلس طرحی در زمینه اجرای این سیاستها ارائه کند. البته به نظر من خلاف اصول است. زیرا به هر حال دولتی، باید مسوولیت را قبول کند. قبول مسوولیت این است که بگوید من این گونه خصوصی سازی را مطرح می کنم و لایحه می دهم و از آن هم دفاع می کنم و اگر شکست خورد لا اقل مسوولیتی داشته باشد ولی وقتی 10، 15 نفر نماینده مجلس طرحی بدهند و آن طرح ناکام بماند، چه کسی باید پاسخگو باشد. بنبار این باید یک دولتی مسوولیت قبول کند و شیوه خصوصی سازی را به عهده بگیرد و بیاید رسما در جامعه سیاست های اجرایی اش را مطرح کند. اما با توجه به اینکه اکنون در یک حالت بلاتکلیفی قرار گرفته است می خواهم این را بیان کنم که آنچه در این سیاست ها ابراز شده  و به عنوان خصوصی سازی گفته شد مطلقا خصوصی سازی نیست و ایرادهایش را به اختصار بیان می کنم.

          اول اینکه گفته شده 80 درصد از سهام شرکت های دولتی واگذار می شود[.] وقتی 80 درصد واگذار شد که قرار است از بورس صورت گیرد، به این مفهوم است که 20 درصد سهام این شرکت ها در اختیار دولت باقی می ماند. زمانی که دولت، 20 درصد از سهام را دارد عملا می تواند کنترل شرکت را در اختیار داشته باشد. چرا؟ به این دلیل که 80 درصد سهام پراکنده در اختیار افرادی است که به این کارها کاری ندارند و فکر می کنند که در آخر سال می توانند سودی بگیرند یا قیمت، افزایش پیدا کند تا از طریق فروش سهام، سود کسب کنند. بنابراین، هیچ دخالتی در مدیریت نمی کنند. پس واگذاری 80 درصد و نگه داشتن 20 درصد، به معنای خصوصی سازی نیست یعنی مدیریت و کنترل دولت بر این شرکت ها همچنان ادامه پیدا می کند. نکته دوم این است؛ هنگامی که 80 درصد سهام شرکت فروخته شود حتی فرض کنیم 80 درصد را یک فرد یا یک شرکت خریداری کند، یکی از زیان های بزرگ به بیت المال وارد می شود و آن این است که وقتی کسی بخشی از سهام شرکتی را می خرد در واقع می خواهد با دولت شریک شود. آن هم یک شریک قدرتمند که ارتش و سپاه دارد، امکانات دارد، وزارتخانه ها را در اختیار دارد پس طبیعی است که این 80 درصد را هیچ کس به قیمت واقعی خریداری نمی کند.

          در بخش دیگری آورده اند که بخشی از این 80 درصد به شرکت های تعاونی فروخته شود. شرکت های تعاونی که طبق قانون اساسی فقط می توانند در امر تولید و توزیع، فعالیت و سرمایه گذاری کنند. این هم در قانون تجارت سال 1310 آمده و هم در اصل 44 قانون اساسی شرکت تعاونی نمی تواند در بانکداری بیمه و بسیاری از رشته های دیگر بر اساس قانون فعالیت کند. بنابر این این گونه خصوصی سازی خلاف قانون اساسی است.

          مطلب دیگری که وجود دارد این است که گفته اند این 80 درصد سهم یک شرکت، از طریق بورس قیمت گذاری می شود. شاید بعضی ها فکر کنند که وقتی 80 درصد در بورس سهام این شرکت ها عرضه شد احتمال اینکه کلاه سر دولت برود کمتر است. این تصوری بسیار ابتدایی است که به ذهن شان رسیده است.

          اما صرف نظر از اشکالی که طبق قوانین ما برای عرضه این سهام در بورس وجود دارد، به این نکته اشاره کنم که ما قانونی داریم به نام «محاسبات عمومی»[.] بخشی از قانون محاسبات عمومی مربوط به فروش اموال دولتی می شود. چون این شرکت [ها] اموال دولتی هستند، بنباراین مسوول [مشمول؟] قانون محاسبات عمومی می شود. در این قانون، برای اینکه در معاملات دولتی و فروش اموال دولتی کمترین ابهامی نباشد، در موارد [مواد؟] 79، 80 و 82 قانون محاسبات عمومی؛ تصریح شده است که باید اموال دولت از طریق مزایده فروخته شود. مزایده هم باید با انتشار آگهی رسمی عمومی در رسانه ها صورت گیرد، یعنی مزایده در فضا برگزار نشود. بنابراین، در یک مزایده علنی بالاترین قیمت برنده می شود و افراد می توانند اموالی را به قیمت مناسب بخرند که حق دولت حفظ شود. در حالی که وقتی این کالا در بورس عرضه شود هزار و یک پنهان کاری در آن به وجود می آید. در حقیقت قوانین لازم الاجرای کشور نادیده گرفته می شود. بحث اینجاست که مجمع تشخیص مصلحت، نمی تواند این قوانین لازم الاجرا را نادیده بگیرد اما مساله دیگر این است که در بورس، چگونه قیمت گذاری می کنند. این، ایرادی نیز دارد که قابل بررسی است. در قانون بورس سال 1345 آمده است که هیات پذیرش در زمینه قیمت گذاری شرکت هایی که می خواهند در بورس عرضه شوند وجود دارد. اولین نکته این است که شرکت های زیان ده نباید در بورس عرضه شوند و طبیعی است که یک شرکت زیان ده ارزشی ندارد که سهام آن را در بورس عرضه کنیم و عده ای آن را بخرند و در آخر جای سود به آنها زیان تحویل داده شود. اگر شرکت های دولتی موجود را نگاه کنیم بسیاری از این شرکت ها زیان ده هستند. بنابراین سهام این شرکت ها را نمی توان در بورس عرضه کرد و این مساله مشکلی بر این خصوصی سازی ادعایی است که عملا بسیاری از این شرکت ها را از مسیر خصوصی شدن خارج می کند.

          اما شرکت هایی که از آنها به عنوان زیان ده نام برده می شود ذاتا زیان ده نیستند. این شرکت ها پیش از انقلاب، هنگامی که در اختیار صاحبانشان قرار داشتند سودده بودند. چرا؟ به دلیل اینکه مدیران این شرکت ها، افراد متفکر و لایقی بودند. شرکت ها هنگامی که دست دولتی افتادند چهار پنج ساعت می آیند و پشت میز می نشینند  و دنبال تلفن ها و زد و بندها این شرکت ها زیان ده می شوند. بنابراین اگر این شرکت ها قرار است دوباره به سوددهی برسند باید در اختیار مدیران خصوصی قرار بگیرند. ولی به هر حال این راهش نیست که در بورس عرضه شوند.

          در واقع اینجا با دو قیمت روبه رو می شویم. بنابراین آنچه به عنوان شاه بیت این سیاست ها گفته اند که این سهام در بورس عرضه شود صرف نظر از مشکلات زیادی که دارد عملا با قوانین کشور هم در تضاد است. به این ترتیب آنچه که به عنوان سیاستگذاری از طرف مجمع تشخیص مصلحت نظام، ارائه شده است واقعا به معنی خصوصی سازی نیست و در واقع اتلاف ع مر [عمر] و وقت یک جامعه است که 40 درصد سهام میان مردم پراکنده شود، 40 درصد سهام در بورس بلاتکلیف باشد. چگونه ممکن است که باز هم بعد از 28 سال جامعه را در سراب خصوصی سازی رها کنیم و جامعه ای را که طی این مدت، از اقتصاد دولتی، متحمل رنج های بسیار شده است گرفتار باتلاقی دیگر کنیم که کسی نمی داند سرانجام چه خواهد بود. هیچ کس هم مسوولیت این کار را قبول نخواهد کرد. چون اعضای انتصابی مجمع تشخیص مصلحت، افراد غیر مسوول هستند. وقتی از اتاق خارج می شوند کسی در واقع نمی داند که کجا می روند و چه کسی می تواند از آنها پاسخ بخواهد. بنابراین چه کار باید کرد؟ بنده در مورد این قضیه راحت می توانم پیشنهاد بدهم چون بیشتر پیشنهادها را در نامه ای سرگشاده به رئیس جمهور ارائه کرده ام و عینا مطرح و منتشر کرده ام. اما اینها از ابداعات خودم نیست. اگر تجربه خصوصی سازی چند کشور را مانند آلمان، چین، انگلستان [و] حتی کشورهای اروپای شرقی که از بند کمونیسم نجات پیدا کردند نگاه کنیم می بینیم که اینها معیارهای درستی را انتخاب کردند که کار را به نتیجه برسانند.

          حالا در اینجا عین آن عبارتی که نوشته ام را نقل می کنم: «اصول قانون اساسی و قوانین لازم الاجرای کشور باید خطوط قرمز حقیقی برای دولت و مجلس شمرده شود ولی قوانینی که باید سدهای غیر قابل عبور باشند بی اعتبار شده و دولتمردان برای عبور از آنها خود را با چراغ سبز روبه رو می دانند و به جای آن خطوط قرمز موهومی را در خیال خود پرورش می دهند و به جامعه القا می کنند که در برابر زیر پا گذاردن قوانین زندگی بخش کشور کمترین ارزش و اعتباری ندارند و بسان خطوط شنی ساحل دریا هستند که با هر موجی که از دریا می رسد محو و نابود می شوند. قانون شکنی، ویژگی دولتهای بی ریشه و ناتوان است. یک دولت نیرومند، دولتی است که به قانون اساسی و قوانین کشور بی چون و چرا احترام می گذارد و در برابر آن از خود فروتنی نشان می دهد.» به نظر باید این امر پایه و اعتقاد خصوصی سازی قرار گیرد، اما اگر روزی در این کشور اراده ای برای خصوصی سازی به وجود بیاید نه اینکه گردهمایی که متولی دولتی کردن اقتصاد بودند بخواهند دوباره قانون گذاری کنند.

          پیشنهادهایی را که می خواهم اینجا مطرح کنم برای زمانی است که برای خصوصی سازی اراده ای درست به وجود آید. الف: دولت ایران باید التزام کامل و بی چون و چرای خود را نسبت به احترام حقوق مالکانه مردم که از مقدس ترین حقوق مردم در فقه اسلامی و جهان است و در اصل 22 قانون اساسی و پیش از آن در قانون اساسی مشروطیت آمده و مورد تاکید اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق حقوق مدنی و سیاسی است اعلام و از این پس از هر گونه مصادره و سلب مالکیت از مردم به گونه آشکار یا پنهان خودداری کند.

          ب: آن دسته از شرکت های دولتی را که با مصادره و سلب مالکیت از صاحبان آنها در اختیار دولت قرار گرفته است تا جای ممکن با شناسایی صاحبان آنها و با انجام حسابرسی های منسجم و حساب شده مسترد کند.

          پ: آن دسته از شرکت های دولتی دارای اصالت را که دولت تاسیس کرده و واگذاری آنها در چارچوب یک لایحه قانونی جامع به تصویب مجلس شورای اسلامی می رسد یا [با؟] شروطی که اساس و موجودیت آنها حفظ شود در یک مزایده عمومی و رسمی به شرکت های متخصص داخلی یا خارجی منتقل کند.

          ت: قوانین بنیادی لازم برای شکوفایی بخش خصوصی در زمینه کار، تامین اجتماعی، بانکداری، واردات و صادرات و اصلاح بنیادی دستگاه دادگستری کشور به تصویب رسیده و مورد اجرا گذارده شود.

          این پیشنهادهایی است که بر پایه تجربه جهانی به خصوص در آلمان و چین که به موفقیت اجرا شده است ارائه کردم و البته آمادگی دفاع از یک یک این بندها را در هر مرجعی نیز دارم ولی شرط قضیه این است که در یک جامعه ای ارائه [ی؟ اراده ی؟] خصوصی سازی به وجود آمده باشد.

 

 

         

         

  

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 17:1  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مراتب شناخت خدا، مانند مراتب شناخت آتش است ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

          حسن حسن زاده ی آملی، لقاء الله، ترجمه ی ابراهیم احمدیان، قم: قیام، 1381؛ ص 26 و 27:

 

                                       بدان که معرفتی که برای فهم و درک بشر میسر است، مراتب و درجات مختلفی دارد:

محقق طوسی در یکی از کتابهایش می گوید:

مراتب شناخت خدا، مانند مراتب شناخت آتش است؛ پایین ترین مرتبۀ علم دربارۀ آتش این است که کسی بشنود که در دنیا چیزی هست که با هر شیئی که ملاقات کند آن را از بین می برد، و بر اشیای اطرافش اثر می گذارد، (26) و هرچه از آن گرفته شود کم نمی گردد و این چیز نامش آتش است. نظیر این مرتبه در معرفت خدا، شناخت کسانی است که دین را با تقلید و بدون دلیل و برهان پذیرفته و قبول کرده اند.

دومین مرتبه شناخت آتش، این است که دود آتش به آن شخص برسد و بفهمد که باید چیزی باشد که دود از آن برخاسته است؛ مانند این مرتبه در معرفت خدا، شناخت اهل نظر و استدلال است؛ که با دلایل و براهین قاطع به وجود صانع متعال حکم کرده اند.

سومین مرتبه این است که نزدیک آتش باشد و حرارت و گرمی آن را لمس کند و با نور آن اشیا را ببیند و از آن بهره ببرد. نظیر این مرتبه در معرفت خدا، معرفت مؤمنان خالص است که قلوب آنها به خدا اطمینان پیدا کرده است و یقین دارند که خدا نور آسمانها و زمین است.

آخرین مرتبه این است که شخص با آتش بسوزد و خاکستر شود؛ نظیر این مرتبه در اهل شهود و فناء فی الله است؛ و آن، درجه علیا و مرتبه قصواست؛ که خدا رسیدن به آن را روزی ما گرداند! (27)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 14:34  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

جایزه ی نوبل لاتین نویسی ی فارسی سال 1386

               بسم الله الرحمان الرحیم.

          با توجه به استقبال میلیونی از مقاله ی «اهدای جایزه ی نوبل رسم خط فارسی و لاتین نویسی فارسی» (http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-52.aspx )، جایزه ی نوبل لاتین نویسی ی فارسی سال 1386 را تقدیم می کنم به:

 

یک) لاتین نویسی ی «پنبه ریز» به صورت ِ

Panberes

 

دو) لاتین نویسی ی «تاژ» به صورت ِ

Tage

 

سه) لاتین نویسی ی «دُرّ» به صورت ِ

Dour

 

          جوایز عزیزان را متعاقباً به آدرسشان می فرستند.

          توضیح:

          ــ پنبه ریز محصولاتی مانند پستانک و شیشه ی شیر خشک و پوشک نوزاد دارد. لاتین نویسی ی درست «پنبه ریز» می شود panberiz.

          ــ تاژ شرکت مشهور تولید محصولات بهداشتی  (پودر ماشین لباسشوئی، پودر رختشوئی، صابون حمام، مایع ظرفشوئی، شامپو، ...) است. لاتین نویسی ی درست «تاژ» می شود tāž. شاید با ارفاق، بتوان «ژ» را به شکلهای دیگر هم نشان داد، ولی به هر حال، ge معادل «ژ» نیست. البته اگر در فرانسوی واژه ی واقعی ی tage یا فرضی ی *tage وجود داشته باشد، ظاهراً املای فارسی ی تلفظ آن می شود «تاژ».

          ــ نام شرکت خاور دُرّ را هم در تاریخ یازدهم مرداد 1386 در بیمارستان شهریار تهران (تهران، آذربایجان ـ کارون) دیدم. به این شکل:

سیستم اعلام خبر گازهای طبّی

MEDICAL GAS ALARM SYSTEM

شرکت خاور دُرّ با مسئولیت محدود

KHAVAR DOUR LIMITED COMPANY

         

لاتین نویسی ی درست «دُرّ» می شود dorr.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 16:8  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

به نظر شما (اهل سنت و اهل تشیع)، ممکن است حضرت محمد (ص) در نماز جماعت به ابوذر یا ... اقتدا کند؟

           بسم الله الرحمان الرحیم. به نظر شما (اهل سنت و اهل تشیع)، ممکن است حضرت محمد (ص) در نماز جماعت به ابوذر یا بلال یا سلمان یا طلحه یا علی بن ابی طالب اقتدا کند؟ به نظر شما (اهل تشیع)، ممکن است حضرت علی در نماز جماعت به کمیل یا مالک اشتر اقتدا کند؟ ممکن است امام حسین در نماز جماعت به حبیب بن مظاهر اقتدا کند؟ به طور کلی، آیا نبی/رسول/معصوم/امام/حجت قطعی ی خدا، به نبی/رسول/معصوم/امام/حجت قطعی ی مادون خود و افراد دیگر اقتدا می کند؟

در ادامه، گفت و گو و نظر و استدلال یکی از عالمان دینی، و نویسنده ی گرامی ی وبلاگ http://tasviri.blogfa.com/ ، و این بنده را می بینید:

 

یک

 

سیدمحمدی ـ خلیل، دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت: 17:53

به نظرت امام معصوم، بر فرد غیر معصوم اقتدا می کند؟ یکی از علما می گفت "نه". می گفت امام (یا پیامبر) در راس هندسه ی جامعه ی اسلامی است .... من ابتدا قانع شدم. مدتی بعد گفتم "چرا حضرت علی در امر قضاوت، به قاضی ی عادی رجوع می کند، ولی محال است در نماز جماعت به فردی مادون خود اقتدا کند". ایشان گفت "موضوع فرق می کند".
نظرت چیست؟

 

دو

 

خلیل ـ سیدمحمدی، سه شنبه 2 مرداد1386 ساعت: 10:1

سلام دوست گرامی

ربنا هب لنا من ازواجنا وذریتنا قرت اعین

وجعلنا للمتقین اماما خدایا مارا برای متقین امام قرار ده!

ازکودکی یاددارم پدرم ودوستانم درمیهمانی ها تلاش داشتند نماز به جماعت

برگزار شود و هروقت شخصی امام می شد !شاید کوچکتر ازدیگران بود!

مهم این بود نماز به جماعت برگزار شود!!

در آیه شریفه قرآن کریم خداوند به محمد ( ص) می فرماید به ابراهیم اقتدا کن!

اگر ابراهیم ازدایره چهارده معصوم خارج است !چرا خداوند به معصوم تکلیف می نماید

به غیرمعصوم اقتدا شود!!!!!!!!!!!!!!!

پس معلوم می شود عقاید فعلی ما در بررسی عمیق مشگل دارد!

به نظر من اصل جریان ایمان است وجریان ایمان در جامعه می باشد نه درفرد!

شاید تقوی ایجاب نماید به فرد تازه مسلمان شده اقتدا نماییم!!!

نماز را !!!ایمان را !!!! به جماعت برگزارکنیم !!!!

 

سه

 

سیدمحمدی ـ خلیل، جمعه 5 مرداد1386 ساعت: 19:44

کدام آیه می گوید «ای محمد به ابراهیم اقتدا کن»؟ و، «اقتدا» در چه؟ و به چه معنا؟

البته واضح است که ابراهیم از «چهارده معصوم» خارج است. نیست؟ ابراهیم چندمین نفر از چهارده معصوم است؟

خُب. توجه کنید:

دو سه سال قبل، بنده با فردی صحبت می کردم. گفتم «روایت داریم حضرت عیسا هنگام ظهور امام زمان پشت سر امام زمان نماز می خواند، و این از جمله دلایل برتری ی امام زمان بر حضرت عیسا است». قبل از صحبت با آن فرد، با فردی اهل سنت صحبت کرده بودم. فرد اهل سنت گفت: «البته ما این روایت را قبول نداریم.» گفت و گوی خودم و فرد اهل سنت را برای فرد اول نقل کردم. ایشان پرسید «حالا بر فرض که عیسا به مهدی اقتدا کند، چرا نتیجه می گیرید مهدی مافوق عیسا است»؟ این گفت و گو را به عالم دینی گفتم. گفت:

«اقتدا کردن افرادی در حد انبیاء و امامها به نبی یا امام دیگر، از مقوله ی «تعارف کردن» و «تواضع» نیست. مثلاً، شاید کسی به رسول الله بگوید «این همه شما آیه ی قرآن گفتی حالا بگذار چند آیه هم من بگویم». آیا رسول الله می گوید: «بفرما بگو. من مخلص شما هستم. فرقی ندارد. شما بگو.»؟ پیامبر رأس جامعه ی اسلامی است. همه جا باید در رأس باشد.»

 

من ابتدا استدلال عالم دینی را پذیرفتم. مدتی بعد به ذهنم رسید چرا ظاهراً حضرت علی (چه در زمان حکومت و چه در زمان غیر حکومت؟) حاضر شد در امر «قضاوت» به فردی عادی مراجعه کند، ولی حاضر نباشد در نماز جماعت به فردی مادون خود اقتدا کند. سؤالم را به عالم دینی گفتم. ایشان گفت «این دو موضوع با هم فرق دارد».

 

من الان نمی دانم جواب دقیق این سؤال چیست. به هر حال، گمان کنم جواب این سؤال، این طور نیست که شما (با چاشنی کردن کثیری از «!»ها) داده ای. گمان کنم نیاز به بحث و بررسی دارد. جوابی که فعلاً به ذهنم می رسد:

 

به طور معمول، انبیاء و امامها این قدر هیبت و عزت و شوکت الاهی دارند، که دیگران به آنها اقتدا می کنند. بین محمد و علی، و علی و حسن، و حسن و حسین، و حسین و سجاد، قاعدتاً دومی به اولی اقتدا می کند. به دلیل شناخت مقام فرد اقتداشونده. و اما بعد. شاید بگوئیم در جماعت، امام یا پیامبر حاضر است به فردی مادون خود اقتدا کند، فقط به شرط این که فرد اقامه شونده «عادل باشد». خُب. اما این چه فرد عادلی است که حاضر می شود حجت وقت خدا به او اقتدا کند و او مقتدای حجت وقت خدا قرار گیرد؟

 

در مجموع، شاید حق با آن عالم دینی بوده.

 

چهار

 

خلیل ـ سیدمحمدی، شنبه 6 مرداد1386 ساعت: 13:38

باسلام

روز پدر گرامی باد

لطفا آیات 82 الی 90 سوره انعام را مطالعه بفرمایید

***

          ــ خُب. من گمان می کنم استدلال عالم دینی غلط یا ناقص یا ضعیف بود، ولی نتیجه ی حرفش درست است. به طور کلی، گمان کنم در شریعت اسلام، هیچ کدام از چهارده معصوم، به معصوم شماره ی بعد از خود اقتدا نمی کند، و به انبیاء و رسولان و حجتهای الاهی ی سابق هم اقتدا نمی کند، و به طریق اولا به دیگر افراد هم اقتدا نمی کند. در شریعتهای سابق، چه بسا نیاز است ما از جزئیات آن شرایع الاهی آگاه باشیم. مثلاً اگر این موضوع که «معصوم (ــِِـ محمدی) را فقط معصوم (ــِـ محمدی) غسل می دهد» از مسلّمات شریعت اسلام باشد، معلوم نیست از مسائل شریعتهای سابق هم باشد که «نبی/رسول/معصوم/حجت قطعی ی خدا را فقط نبی/رسول/معصوم/حجت قطعی ی خدا غسل می دهد».

          ــ ممکن است اگر سخنان بنده در بند قبل درست باشد، در حالت کلی و غیر اضطرار باشد، و استثنائاتی هم وجود داشته باشد.

          (ــ درباره ی این که آیا «معصوم (ــِِـ محمدی) را فقط معصوم (ــِـ محمدی) غسل می دهد» از مسلّمات است یا نه و دلیلش چیست، بنده تا به حال از هیچ عالم دینی ای جواب و استدلال رضایت بخش نشنیدم. به ذهن این جانب رسیده بود:

 

اگر این موضوع از مسلّمات باشد، شاید از جمله حکمتهایش این است:

معصوم محمدی ی بعدی، هر کجای دنیا که باشد، خود را

به پیکر مطهر معصوم محمدی ی قبلی می رساند.

مانند آنچه درباره ی حضور امام جواد در

کنار پیکر مطهر امام رضا نقل می کنند.

و این، خود، از قدرت خدا است.)

 

          [تکمله در تاریخ سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386:

          عین جواب (ایمیل) آقای حسینعلی منتظری نجف آبادی به سؤال (ایمیل) بنده، قسمتی از جواب که مربوط  به موضوع این مقاله است (جواب در اصل به صورت اسکن است):

 

باسمه تعالی

با سلام و تحیّت

ج 1 ـ الف و ب) اولاً: این مسأله محل ابتلا نمی باشد، زیرا فعلاً امام معصوم (ع) ظاهر نیست تا ببینیم چه می کند، و به غیر معصوم یا غیر افضل اقتدا می کند یا نه؟

ثانیاً: برای امام جماعت علاوه بر شرایط لازم همچون عدالت و صحت نماز از نظر دارا بودن شرایط و فقد موانع و مانند آن، مرجحاتی در حد استصحاب و افضل بودن در بعضی روایات ذکر شده است که معمولاً در کتب فقهی مطرح است مانند افضل بودن امام جماعت در علم، تقوا، فقاهت و قدمت در اسلام و مانند اینها.

بنابراین معصومین (ع) که خود بیان کنندۀ احکام دین ـ اعم از واجبات و مستحبات می باشند ـ در شرایط طبیعی و عادی، احکام دین، حتی مستحبات را نادیده نمی گیرند و به آن ها عمل می کنند، مگر اینکه مصالح اهم دیگری در بین باشد که مقتضی آن باشد که آن مرجحات نادیده گرفته شود، مانند اقتداء حضرت امیر (ع) به خلیفۀ اول در نماز جمعه ـ بر فرض قطعی بودن آن ـ و یا در موردی که اقتداء به غیر افضل توسط امام معصوم (ع) مصلحت دیگری داشته باشد همچون معرفی عملی مقام معنوی او به مردم یا تأیید و تحکیم موقعیت او در بین مردم و نظیر آن. بنابراین اقتداء افضل به غیر افضل در نماز در شرایط عادی مطلوب شریعت مقدس نمی باشد.

ثالثاً: مراد از اقتداء در آیۀ شریفه: «اولئک الذین هدی الله فیهداهم اقتده» (انعام/90) اقتداء پیامبر اسلام (ص) به هدایت پیامبران سابق و پیروی از آن است نه پیروی از خود آنان، زیرا شکی نیست که پیامبر اسلام (ص) افضل پیامبران است و شرایع آنان با آمدن اسلام منسوخ شده است اما هدایت آنان که توسط خداوند می باشد قابل نسخ نمی باشد. و اگر مراد آیۀ شریفه اقتداء به خود آنان بود، به جای: «فبهداهم اقتده»، «فبهم اقتده» گفته می شد.

رابعاً: غسل دادن امام معصوم (ع) توسط امام معصوم بعدی، در بعضی روایات آمده است، اما این مسأله ضمن اینکه محل ابتلاء دیگران نمی باشد، دلیل بر افضل بودن معصوم از غیر معصوم است.

 

ان شاء الله موفق باشید.

والسلام علیکم و رحمة الله

22/5/1386

امضا و مهر حسینعلی منتظری نجف آبادی]

 

          [تکمله در تاریخ سی و یک مرداد 1386:

          عین جواب آقای سیدمحمسن حجت (http://www.hojjat.net/ ):

 

عليکم السلام
اگر فردی شرايط امام شدن در جماعت را دارا باشد می شود به او
اقتداء کرد
امادر مثالهای که زديد ثابت نيست
نيست که رسول خدا ص ياعلی ع پشت افرادی که نام برديد نماز خوانده
باشند
 

موفق باشيد

 

عین جواب آقای سیدصادق حسینی شیرازی:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جواب1ـ2: فرق اين است كه امام به نحو مطلق صحيح نيست مأموم مأموم خود قرار گيرد و قضاوت امر اجتماعى است جهت اصلاح امر جامعه و لذا مانعى ندارد به جهت اصلاح جامعه امام و مأموم مقابل قاضى يكسان بايستند و همين فرق بين دو امر است.

جواب3: اصل در امام جماعت عدالت است ولى باقى مرجحات استحبابى است و الزام آور نيست.

جواب4: از جواب اول معلوم مى گردد.

جواب5: از مسلمات است كه معصوم را غير معصوم غسل نمى دهد و شواهد آن در حيات و زندگانى معصومين سلام الله عليهم ثابت است.

4/ شعبان المعظم/ 1428هـ]

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 13:1  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مردم شناسی؟ انسان شناسی؟

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          ناصر فکوهی (گفت و گوی علیرضا حسن زاده و مهرداد عربستانی با او)، «انسان شناسی: دیالکتیک جامع گرایی و خُرده بینی»، کتاب ماه علوم اجتماعی، خرداد و تیر 1381؛ ص 32 (از 41—31):

          ... از حدود پنجاه سال پیش که این علم وارد ایران شد، تلاش گردید که برای انتقال معنی آن در فرهنگ اروپایی، واژه خوبی به فارسی پیدا شود. بیدن ترتیب فرهنگستان واژه «Anthropology» را به «مردم شناسی» ترجمه کرد، یعنی به جای Anthropos (= انسان) واژه «مردم» را گذاشت. علت آن بود که در ادبیات قدیمی پارسی «مردم» به معنی «انسان» آمده است. تقریباً در همان زمان در حوزه وزارت فرهنگ، «مرکز مردم شناسی ایران» برای Anthropology و Ethnology دو واژه «مردم شناسی» و «قوم شناسی» را مطرح کرد. بنابراین ما عمدتاً در ادبیات مردم شناسی نسل اول، این برابرنهاده ها را مشاهده می کنیم. بعدها دو واژه انسان شناسی برای Anthropology و مردم شناسی برای Ethnologie کاملاً مورد اجماع قرار گرفت و من در این گفتگو از این پس در همه حال از این برابرنهاده ها استفاده می کنم. به این نکته هم توجه داشته باشیم که چون نسل اول مردم شناسان ایران و حتی نسل های بعدی آنان، عمدتاً تحصیل کرده و متأثر از فرهنگ اروپایی بودند، بیشتر به واژه ی فرانسوی Ethnologie (مردم شناسی) گرایش داشتند تا به واژه ی انگلیسی Anthropology (انسان شناسی) ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:19  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

علی بن ابی طالب چه گونه جانشین رسول الله شد؟ عمر بن خطاب چه گونه جانشین ابوبکر شد؟

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          زادروز حضرت علی بن ابی طالب را به تمام دوستداران آن حضرت تبریک عرض می کنم.

***

علی بن ابی طالب چه گونه جانشین رسول الله شد؟

 

          در هجدهم ذیحجه ی سال دهم هجرت، در بازگشت رسول الله و همراهان او از سفر حج، به محمد بن عبدالله وحی شد که «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته». محمد بن عبدالله، پس از صحبتهائی، دست علی بن ابی طالب را گرفت و بلند کرد و به حاضران گفت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده ...» سپس فرمود اکنون فرشته ی وحی بر من نازل شد و این آیه را آورد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.» سپس حاضران دسته دسته با علی بیعت کردند و به او تبریک گفتند. نخستن بیعت کنندگان و تبریک گویندگان، از مشاهیر صحابه بودند: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر.

          البته قبل از هجدهم ذیحجه ی ده هجرت، رسول الله چند مرتبه در زمانها و مکانهای مختلف اعلام کرد که علی جانشین و وصی ی او است.

***

عمر بن خطاب چه گونه جانشین ابوبکر شد؟

 

          اصغر قائدان، تحلیلی بر مواضع سیاسی علی بن ابی طالب (ع) پس از رحلت پیامبر (ص) تا قتل عثمان بن عفان، تهران، امیر کبیر، 1380؛ ص 107 (رسم خط مطابق اصل):

ابوبکر در جمادی الآخر سال سیزدهم هجرت، به سرای باقی شتافت [2] وی به هنگام فوت، عثمان را طلبید و از او خواست تا وصیتش را بنویسد. خلیفه می گفت و عثمان می نوشت. ناگهان خلیفه از هوش رفت؛ و هنگامی که به هوش آمد، دید عثمان نوشته است: «و اما بعد انی استخلف علیکم عمر بن الخطاب» [3] (اما بعد، من من عمر بن خطاب را جانشین خود قرار دادم). ابوبکر با مشاهدۀ نوشتۀ عثمان خوشحال شد و گفت: چیزی را نوشتی که من می خواستم». خداوند ترا جزای خیر دهد. ترسیدی در بیهوشی من، فتنه در کار امت پدید آید [4].

 

[2] بلعمی، تاریخنامۀ طبری 1/420.

[3] ابن اثیر، همان کتاب (الکامل فی التاریخ؟) 2/425.

[4] ابن اثیر، همان کتاب (الکامل فی التاریخ؟) 2/425؛ ابن ابی الحدید، همان کتاب (شرح نهج البلاغه؟) 1/163 و 164.

***

          چند سال قبل با یکی از دانشمندان گرامی ی اهل سنت صحبت می کردم. شریف و اخلاقی و اهل قلم. تألیف و ترجمه. پرسیدم «چرا ابوبکر حق داشته و شایسته بوده برای خود جانشین تعیین کند ولی رسول خدا شایسته نبوده برای خود جانشین تعیین کند؟» ایشان جواب داد: «اطاعت از جانشین پیامبر بر امت واجب است و پیامبر راضی نبود امتش به دلیل اطاعت نکردن از جانشین او دچار آتش جهنم شوند.»

          آری. این چنین بود جواب و استدلال آن دانشمند گرامی. اتفاقاً در قسمتهائی از گفت و گو، ایشان اشاره کرد که «نمی شود [در موضوع مهم «جانشینی ی پیامبر»] هشتاد درصد مسلمانان خطا کنند [و بیست درصد بر حق باشند]».

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 13:41  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |