بسم الله الرحمان الرحیم.
«برای رهایی از انجماد فکری»: روزنامه ی شرق، دوشنبه، نه آذر 1383، ص 18:
... ارشاد [سیدمحمدی: دکتر فرهنگ ارشاد] یکی دیگر از فواید ترجمه، (حد اقل برای خودش) را دقیق و نکته سنج شدن فرد می داند و می گوید: «چرا اینقدر انگلیسی ها برای وجه شرطی، معلوم و مجهول اهمیت قائل هستند؛ ولی ما در فارسی به آن توجهی نمی کنیم، آنها به جای اینکه بگویند ارشاد کتابش را در سال 1378 منتشر کرده می گویند کتاب ارشاد در سال 1378 منتشر شد، فرق منتشر شد با منتشر کرد چیست؟ اینجا بحث زبان نیست! بحث دقت اندیشه است. بحث سامان یافتگی نظام ذهنی است، اروپایی می داند که برای بیرون آمدن کتاب فقط ارشاد نیست که نقش دارد خیلی ها هستند که دست اندکارند، از ویرایشگر بگیرید تا توزیع کننده و ... فاعل انتشار تنها ارشاد نیست. هیچ واقعیت اجتماعی تک علتی و تک فاعلی نیست!» البته دکتر ارشاد در ادامه اشاره می کند که این مشکل ناشی از زبان فارسی نیست و زبان ما به طور بالقوه توانایی هماهنگی با وجه علمی شده زبان های دیگر رادارد؛ اما هنوز به فعل نرسیده است. ...
***
به نظر من دکتر فرهنگ ارشاد، تخیلات خود را به زبان فارسی تحمیل کرده است. کثرت جملات مجهول در انگلیسی، تا آنجا که من می دانم، مربوط به ساختار آن زبان است و دلیل کثرت جملات مجهول این نیست:
اروپایی می داند که برای بیرون آمدن
کتاب فقط ارشاد نیست که نقش دارد
خیلی ها هستند که دست اندکارند،
از ویرایشگر بگیرید تا توزیع کننده و ... فاعل انتشار تنها ارشاد نیست
فارسی ی فصیح جمله ای مانند «حسن زده شد» را برنمی تابد. می گوید «حسن را زدند». این ربطی به «نداشتن دقت اندیشه» و «سامان نیافتگی ی نظام ذهنی» ندارد.
به نظرم فرهنگ ارشاد هیجان زده شده.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:4  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمان الرحیم.
یکشنبه، بیست و دوم مهر 1386، در گزارش تلویزیونی ی مسابقه ی فوتبال تیمهای استقلال و پرسپولیس، از جواد خیابانی واژه ی «شهرآورد» را شنیدم. در تمام گزارش، ایشان هیچگاه از «داربی»/«دربی» استفاده نکرد. روزنامه ی همشهری هم از فردای روز مسابقه، «شهرآورد» را به کار برد.
وقتی «شهرآورد» را می شنیدم، یادم آمد چند سال قبل، گمان کنم به مدت چند روز، گزارشگران فوتبال «موظف شده بودند» به جای واژه ی «تیم» (انگلیسی: team )، بگویند «یارگان». امیدوارم اشتباه نکرده باشم، و «یارگان» را اشتباه ذکر نکرده باشم. آری. گزارشگر پی در پی می گفت «یارگان ملی ی فوتبال ایران»، «یارگان ما». (شاید در مسابقه ی ایران و اسکاتلند بود که ایران یک بر صفر برنده شد ولی از صعود به جام جهانی بازماند. شاید.)
خُب. وقتی «شهرآورد» را می شنیدم، یاد «یارگان» افتادم، و عُمر چندروزه اش.
نمی دانم «شهرآورد» را فرهنگستان ساخته یا روزنامه ی همشهری یا صدا و سیما.
گمان کنم فرهنگستان زبان در دوره ی اول برای تمام یا اکثر اصطلاحات فوتبال معادل فارسی ساخته بود. مشخصاً این طور در ذهنم است که گفته بودند به جای «پنالتی» بگوئید «تاوان».
وقتی «یارگان» مقبول واقع نشد، من نمی دانم چه قدر ممکن است «شهرآورد» مقبول واقع شود. اتفاقاً، «تیم» در تمام طول سال به کار می رود، و اگر به ضرب و زور یا راههای شایسته، آن را با «یارگان» جایگزین کنند (مثل جایگزین کردن «رایانه» به جای «کامپیوتر» یا «پیامک» به جای «اس ام اس»)، ممکن است بختی برای جا افتادنش باشد، ولی «داربی»/«دربی» اساساً اتفاقی است که سالی یک بار یا دو بار یا شاید گاهی اوقات دو سال یک بار پیش می آید، و به طریق اولا این سؤال طرح می شود که واژه ی پیشنهادی برای مفهومی که سالی یکی دو بار اتفاق می افتد، چه قدر بخت دارد رایج شود.
گویا «اصطلاحات فوتبال» موضوعی گسترده است. فی المجلس دو واژه به ذهنم می رسد:
لیبرو؛
لژیونر.
اگر اشتباه نکنم، «لیبرو» فرانسوی است و به همین شکل در انگلیسی ی فوتبالی به کار می رود.
گویا در فارسی «داربی»/«رایج» است، و «مسابقه ی بزرگ» هم می گویند:
مسابقه ی بزرگ سال را پرسپولیس برد؛
مسابقه ی بزرگ را استقلال برد؛
مسابقه ی بزرگ برنده نداشت.
پیشنهاد دهندگان «شهرآورد» آیا با نویسندگان نشریات ورزشی مشورت کرده اند و نظر آنها را خواسته اند؟
من همشهری را جدی نمی گیرم. همین همشهری که به زعم خود مقید است از مسیر پاکیزه ی فارسی گوئی خارج نشود، در صفحه ی اول روزنامه مورخ پنج شنبه بیست و شش مهر 1386، سه بار واژه ی
تایم اوت
را به کار برده. به نظر شما آیا باید جدّی گرفت؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 13:43  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمان الرحیم.
به گزارش ایضنا، طرح جهادی ی مبارزه با ضرب المثلهای خیابانی آغاز شد. در مرحله ی اول این طرح، با گویندگان عبارت ناپسند
سیب زمینی پیازه
تو هر خونه نیازه
مقابله می شود. توضیحاً این عبارت ناپسند را وانتی های محترم که سیب زمینی و پیاز می فروشند به کار می برند. هم شغلشان خلاف است، هم عباراتشان ناپسند. ابتدا تذکر، و سپس جریمه ی نقدی، و سپس بازداشت.
از ملت بزرگوار ایران درخواست می کنیم برای موفقیت این طرح با مسئولان همکاری کنند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 13:32  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمان الرحیم. با تبریک عید سعید فطر به تمام مسلمان جهان.
متنی که نقل می کنم، فارسی است یا عربی؟ توجه کنید:
انا لله و انا الیه راجعون
بیشتر از ده ماه هلالی است که آن متحقق «بنورالعزالابهج» راضیة مرضیة
رجوع و لحوقش خاتمه یافته است آن فانی است در اسم مبارک «عزیز» فنایش
در آن حد بوده که از احدی جز باذن الله العزیز، تأثر نمی پذیرفت زورگوئیهای
طواغیت غرب و شرق در آستان عزیز و منیعش همچون شراره ای از هیبت عزتش
سوسو زده، و افسرده و خاموش می شدند، «المهابة فی صدور الظالمین» که در
روایت آمده آن بزرگوار مظهر تامش بوده که در یلدای دیجور جاهلیت قرن بیستم
از هیبت عزت او شیطان بزرگ «نکص علی عقبیه» همین مهابت بوده که طشت
رسوائی شیاطین را از بام تزویر فرو انداخت و هزاران کرامت دیگر، فبمثل ذلک
فلیعمل العاملون.
خُب. البته از اختیارات علما و فضلا و اروپارفته ها و باستان گراها است که در کلام یا نثر خود گرایشی خاص به استفاده از الفاظ و جملات و عبارات عربی یا اروپائی یا فارسی ی سره داشته باشند. ممکن است تمام گروههای یادشده هم در کلام و نثر خود به میزانی از پختگی و توانائی برسند که کلام و نثرشان در مجموع برای فارسی زبانها زیبا و مطبوع به نظر آید.
بهاء الدین خرمشاهی در اتوبیوگرافی اش (کتاب فرار از فلسفه) ویژگیهای برای «نثر معیار فارسی» برشمرده است. گمان کنم حدود ده ویژگی. این طور یادم است که بنده در مجموع با ویژگیهائی که ایشان برای نثر معیار فارسی نام برده بود موافق بودم. کتاب را حدود ده سال (؟) پیش خواندم (همان زمان که منتشر شد ایشان دو نسخه به من مرحمت کردند: برای خودم و برادرم) و الان در اختیارم نیست. امیدوارم کتاب در اختیارم قرار بگیرد و آن قسمت از کتاب ایشان را که مربوط به این بحث می شود عیناً نقل کنم.
(متنی که نقل کردم عیناً از صفحه ی 54 اثر زیر است:
محمد محمدی گیلانی، اسم مستأثر در وصیّت امام و زعیم اکبر، تهران، مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374.)
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 22:24  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمان الرحیم.
عیناً طبق یونس کرامتی، ابوریحان بیرونی آزادمرد و اندیشمند، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی (با همکاری مؤسسه ی انتشارات امیرکبیر)، 1385؛ ص 191—189:
پژوهش بیرونی دربارۀ چگالی مطلق و نسبی
ابوریحان بیرونی در رسالۀ کوتاه مقالة فی النسب التی بین الفلزات و الجواهر فی الحجم در 5 باب، جداولی بسیار دقیق دربارۀ چگالی 7 فلز، 10 سنگ قیمتی، و 13 مادۀ دیگر آورده است. به گفتۀ عبدالرحمان خازنی، ابوریحان برای اندازه گیری چگالی این مواد دستگاهی به نام «الآلة المخروطة» اختراع کرده بود که یکی از کهن ترین چگالی سنج ها در تاریخ به شمار می رود. بیرونی در رساله خود هم چگالی مطلق (چگالی نسبت به آب) و هم چگالی نسبی این مواد را نسبت به طلا معین کرده (زیرا مهم ترین انگیزۀ دانشمندان برای بررسی این مسأله تعیین میزان ناخالصی در طلا بوده است). جالب اینجاست که بیرونی دقیقاً به مفهوم چگالی نسبی، آن هم به تعبیر امروزی، (ص 189) اشاره کرده است. عنوان فصل چهارم از باب اول رسالۀ بیرونی چنین است: «فی نسب الثقل بینهما (یعنی فلزات) اذا اتفق حجماهما» یعنی: «در نسبت میان وزن فلزات هنگامی که حجم آنها یکی باشد». در جدول زیر با ضرب چگالی نسبی فلزات هفت گانه، به جز طلا، در 26/19 (چگالی مطلق طلا) چگالی مطلق آنها بدست آمده تا بتوان اندازه گیری های بیرونی را با مقادیر اندازه گیری شدۀ کنونی مقایسه کرد:
|
ماده |
اندازه گیری بیرونی |
اندازه گیری کنونی |
|
جیوه |
74/13 |
59/13 |
|
مس |
92/8 |
85/8 |
|
مفرغ |
67/8 |
40/8 |
|
آهن |
82/7 |
79/7 |
|
قلع |
22/7 |
29/7 |
|
سرب |
40/11 |
35/11 |
ابوالفتح عبدالرحمان خازنی نیز مقالۀ سوم کتاب بسیار مهم و (190) مشهور میزان الحکمة را به تکرار این اثر اختصاص داده است. فخر رازی نیز در جامع العلوم جدول بیرونی را آورده است. بسیاری از پژوهشگران اروپایی دربارۀ این رسالۀ بیرونی تحقیق کرده اند که مهم ترین آنها تحقیق آیلهارد ویدمان است. (191)
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 21:28  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمان الرحیم.
دو مفهوم وجود دارد: «مهندسی ی مکانیک» و «مکانیک مهندسی».
مهندسی ی مکانیک:
Mechanical Engineering is an engineering discipline that involves the application of principles of physics for analysis, design, manufacturing, and maintenance of mechanical systems. It requires a solid understanding of key concepts including mechanics, kinematics, thermodynamics and energy. Practitioners of mechanical engineering, known as mechanical engineers, use these principles and others in the design and analysis of automobiles, aircraft, heating & cooling systems, manufacturing plants, industrial equipment and machinery, medical devices and more.
عیناً طبق http://en.wikipedia.org/wiki/Mechanical_engineering .
مکانیک مهندسی:
Applied mechanics is a branch of the physical sciences and the practical application of mechanics. Applied mechanics examines the response of bodies (solids and fluids) or systems of bodies to external forces. Some examples of mechanical systems include the flow of a liquid under pressure, the fracture of a solid from an applied force, or the vibration of an ear in response to sound. A practitioner of the discipline is known as a mechanician.
Applied mechanics, as its name suggests, bridges the gap between physical theory and its application to technology. As such, applied mechanics is used in many fields of engineering, especially mechanical engineering. In this context, it is commonly referred to as engineering mechanics. Much of modern engineering mechanics is based on Isaac Newton's laws of motion while the modern practice of their application can be traced back to Timoshenko, who is said to be the father of modern engineering mechanics.
عیناً طبق http://en.wikipedia.org/wiki/Applied_mechanics .
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 22:2  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمان الرحیم.
جائی بودم. قسمتهائی از صحبتهای شکوه میرزادگی در شبکه ی تلویزیونی ی صدای آمریکا (VoA) را دیدم و شنیدم. ایشان از فعالان میراث فرهنگی (و حقوق بشر؟) است. دو قسمت از سخنان ایشان چنین بود:
ــ ما کاری به مذهب نداریم.
ــ تمام مذهبهای ایران جزئی از فرهنگ ما هستند.
من گمان می کنم شکوه میرزادگی دارای نوعی تناقض است. ایشان به «فرهنگ» کار دارد، و قبول هم دارد «مذهبها جزئی از فرهنگ هستند»، ولی از طرفی «کاری به مذهب ندارد».
ایشان می گفت «اگر امامزاده ها را هم تخریب کنند ما اعتراض می کنیم». از ایشان می پرسم آیا واقعاً اعتراض ایشان به تخریب یک یا چند امامزاده، یا حتا تخریب بارگاه حضرت علی (که امروز مصادف است با سالروز شهادت آن حجّت خدا)، صرفاً به دلیل اهمیت دادن به «میراث فرهنگی» است؟ چه طور در بحث حفاظت از آرامگاه کوروش کبیر (که من با نفس این موضوع موافقم)، بحث کوروش و آرامگاه او را با ذکر محاسن کوروش از نظر کشورداری و دیگر خوبیهای او می آرایند، ولی در بحث «مذهب»، هم «کاری به مذهب ندارند» و هم بر فرض اگر به تخریب مکانهای با صبغه ی مذهبی اعتراض کنند، (احتمالاً) به دلیل «میراث فرهنگی» است؟
شکوه میرزادگی که می گوید «تمام مذهبهای ایران جزئی از فرهنگ ما هستند»، آیا آگاه است و خود به زبان می آورد که مطلقاً مهمترین دین در ایران اسلام است و مهمترین مذهب در آن شیعه است؟ چه طور در بحث فرهنگ و میراث فرهنگی، بالأخره سلسله مراتبی وجود دارد و جایگاه کوروش کبیر برابر با جایگاه دیگران یکسان نیست، ولی در بحث مذهب، همین کفایت می کند که بگویند «تمام مذهبهای ایران جزئی از فرهنگ ما هستند؟»
گمان کنم شکوه میرزادگی «خدا» را قبول دارد. ضمن قبول داشتن اهمیت مفهوم «فرهنگ» و «میراث فرهنگی»، از ایشان سؤال می کنم به نظر ایشان خدا «دین» را مهمتر می داند یا «میراث فرهنگی» را؟ و ماها، در «کار داشتن یا نداشتن به امور مختلف»، باید گوش به ندای خدا بدهیم یا به نظر شکوه میرزادگی؟
شکوه میرزادگی می گفت:
«وبسایت ما را (www.savepasargad.com ) در ایران فیلتر کرده اند. با این که ما هیچ توهینی به کسی نمی کنیم و اصلاً هم حرف سیاسی نمی زنیم.»
بنده، سیدعباس سیدمحمدی، فیلتر شدن وبسایت شکوه میرزادگی (و اسماعیل نوری علاء) را محکوم می کنم. اصولاً بنده مخالف فیلترینگ هستم.
انصافاً آیا مدیریت فرهنگ و مدیریت میراث فرهنگی در ایران، در دست افراد صاحب صلاحیت است؟
گویا از مشهورات تاریخی است که کوروش کبیر بنیان گذار ایران بوده است. البته گویا ایشان دیکتاتور هم بوده (و در زمان باستان، کدام حاکم بوده که دیکتاتور نبوده؟!)، و محاسن و خوبیهائی هم داشته. خُب. هرچند مقام کوروش در نزد خداوند یک میلیاردم مقام حضرت آقای خمینی رحمت الله علیه نباشد، ولی آیا اشکال عقلی یا شرعی دارد آرامگاه کوروش را توجه کنند، یک هزارم آنچه به آرامگاه مرحوم آقای خمینی اعتنا می کنند؟ آیا اشکال عقلی یا شرعی دارد، همان طور که طبق قانون مجلس شورای اسلامی، برای حفظ و ترویج یاد و نام آقای خمینی رحمت الله علیه، روی تمام اسکناسها تصویر معظم له را چاپ می کنند، تمثالی از کوروش را روی یک (فقط یک) سکّه یا اسکناس چاپ کنند (مثلاً اسکناس صد تومانی یا سکه ی پنجاه تومانی)؟ اینها را من می پرسم، من مطرح می کنم، که فردی هستم کاملاً مذهبی.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 17:42  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمان الرحیم.
یکی از کتابهای جالبی که در عمرم دیدم سلسله ی
Great Books of the Western World
است. به احتمال زیاد، سلسله را برای اولین بار در قسمت مرجع کتابخانه ی مرکزی ی دانشگاه سیستان و بلوچستان یا قسمت مرجع کتابخانه ی دانشگاه تربیت معلم زاهدان دیدم. حدود پانزده سال پیش. سلسله را دوباره در قسمت مرجع کتابخانه ی مرکزی ی دانشگاه تهران دیدم. دو سه سال قبل. البته من تمام کتابهای سلسله را یادم نیست چه بود، و احتمالاً همه را هم تصفـّح نکردم، ولی طبق میزانی از شمّ کتابشناسی ام، حدس زدم مجموعه ی مهمی است. این طور یادم است یک یا دو جلد مربوط به نیوتون می شد. (یکی از آرزوهای علمی ـ فرهنگی ام این است که مترجم/مترجمان شایسته، اصول نیوتون را به طور کامل به فارسی ترجمه کند/کنند. آمین.) یک جلد هم مربوط به فروید. جلد مربوط به نیوتون را دقیقاً یادم است که نگاه کردم. این روزها که در لا به لای یادداشتهایم عنوان ِ
Great Books of the Western World
را دیدم، رفتم سراغ رفیق گوگل، و این عنوان را جست و جو کردم. اولین نتیجه اش مدخل ویکیپدیا بود: http://en.wikipedia.org/wiki/Great_Books_of_the_Western_World . پاراگراف اول از مقاله ی ویکیپدیا را نقل می کنم:
Great Books of the Western World is a series of books originally published in the United States in 1952 by Encyclopædia Britannica Inc. in an attempt to present the western canon in a single package of 54 volumes. The series is now in its second edition and contains 60 volumes. It retails for US$1,195 (GB£585 or €861). The list of Great Books is maintained by the Great Books Foundation.
از خوانندگان گرامی دعوت می کنم اگر به اصل سلسله دسترسی دارند، خود را مدتی به آن مشغول کنند (هر کس به جلدهای مورد علاقه ی خود). اگر هم دسترسی ندارند (مثل خود بنده!)، نگاهی به مدخل http://en.wikipedia.org/wiki/Great_Books_of_the_Western_World بیندازند و حاصل تلاش برای تدوین جزئی از معارف بشری را ببینند.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 23:26  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|
بسم الله الرحمان الرحیم.
میرشمس الدین ادیب سلطانی، راهنمای آماده ساختن کتاب: برای مؤلفان، مترجمان، ویراستاران، کتابداران، ناشران، چاپخانه ها و دوستداران کتاب، ویراست دوم با پیوستی در پیرامون نشر رومیزی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1374؛ ص 392 (بازنگریهای فصل «اصطلاح شناسی» (فصل هشتم)):
3) درباره ی یاری ریشه شناسی به یافتن اصطلاحهای مناسب در فارسی، 8.1.0 § ، (پ)، ص 406—405: یک نمونه ی دیگر: برای airport (و aerodrome) در فارسی «فرودگاه» گفته می شود. ولی براستی «فرودگاه» نشانگر ِ نیمی از کارکردی است که در airport انجام می گیرد: نخستین رویداد مسافرت هوایی در نخستین «فرودگاه» ما در ایران، فرود آمدن یک هواپیمای باختری روی باند آن بوده است. همانا اگر ما خود دارای تشنیک شناسی ِ پیشرفته ای می بودیم و هواپیما را خودمان ساخته بودیم، آنگاه نخستین رویداد در «فرودگاه» ما پرواز کردن از آن می بود. و آنگاه شاید به جای «فرودگاه»، پروازگاه می گفتیم. به گونه ی مطلق نیز پروازگاه بر فرودگاه برتری دارد. زیرا نکته ی اصلی مسافرت هوایی «پرواز» است، نه «فرود»؛ و «پرواز»ها شماره دارند، نه «فرود»ها. ــ از سوی دیگر اگر seaport را «دریابندر» بخوانیم، آنگاه واژه ی «هوابندر» برای airport شایسته و رساننده ی معنا خواهد بود. کوتاه، نگارنده برای airport واژه ی هوابندر را پیش می نهد و در همسنجش «پروازگاه» و «فرودگاه»، پروازگاه را درست تر می داند.
***
ــ این جانب در مقایسه ی «فرودگاه» و «پروازگاه» و «هوابندر»، همین «فرودگاه» را ترجیح می دهم!
دکتر ادیب سلطانی: «همانا اگر ما خود دارای تشنیک شناسی ِ پیشرفته ای می بودیم و هواپیما را خودمان ساخته بودیم، آنگاه نخستین رویداد در «فرودگاه» ما پرواز کردن از آن می بود. و آنگاه شاید به جای «فرودگاه»، پروازگاه می گفتیم.»
سیدمحمدی: بله، البته: «اگر» + «شاید».
ــ امان از زمانی که کارخانه ی واژه سازی و اصطلاح سازی ی دانشمندان محترم، میرشمس الدین ادیب سلطانی و داریوش آشوری و سیداحمد فردید (و دیگران) شروع به کار کند. کارخانه ی واژه سازی و کلاسهای «آموزش ریشه شناسی».
ــ چه بسا آنچه نقل کردم، نمونه ای برای «یاری رساندن ریشه شناسی به یافتن اصطلاحهای «نامناسب» در فارسی» باشد. بر خلاف مقصود دکتر میرشمس الدین ادیب سلطانی.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 23:4  توسط سیدعباس سیدمحمدی
|