تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

مقاله ی روزنامه ی تهران امروز: وی (محمدعلی ی رامین) دوقطبی شدن جهان را حاصل سیاست دولت نهم می داند

            بسم الله الرحمان الرحیم.

          گفت و گوی زهره محسنی (روزنامه ی تهران امروز) با محمد علی ی رامین را در http://tehranemrooz.ir/v2/Default_view.asp?NewsId=40028 بخوانید.

در اولین شماره ی مجله ی شهروند امروز، گفت و گوی مفصلی بود با محمدعلی ی رامین. گمان کنم رضا خجسته رحیمی گفت و گو کرده بود. من نسخه ی چاپی ی آن شماره از مجله ی شهروند امروز را ندارم، و در وبلاگ شهروند امروز (http://shahrvandemroz.blogfa.com/ ) هم آن شماره را نیافتم. من، البته خط فکری ام با خط فکری ی محمدعلی ی رامین یکسان نیست، ولی در گفت و گویش با  شهروند امروز، شفافیت و ان شاء الله صداقت می دیدم. (من چند ماه است شهروند امروز «نمی خوانم».) در آن گفت و گو ایشان (مضموناً) گفته بود:

 

همان طور که ما از غرب دموکراسی را گرفتیم،

و در آن تغییراتی دادیم،

غرب هم می تواند ولایت فقیه را از ما بگیرد،

و با تغییراتی در آن،

آن را به کار ببندد.

ما می توانیم ولایت فقیه را به غرب صادر کنیم.

 

          بنده کامنتی در وبسایت ایشان گذاشتم. ماهها قبل. نمی دانم کامنتم چاپ شد یا نه. به هر حال مضمون کامنت من چنین بود:

 

منظور شما از

دموکراسی ای که از غرب گرفتیم

شیر بی یال و دم و اشکم

است؟

ظاهراً دموکراسی مشخصه هائی دارد.

رسانه های آزاد،

احزاب آزاد،

جابه جا شدن دوره ای ی عالی ترین مقام رسمی ی کشور.

شما ابتدا ثابت کن واقعاً مشخصه های اصلی ی دموکراسی

در ایران وجود دارد،

سپس درباره ی صدور ولایت فقیه به غرب،

و تغییر و تحول نظریه ی ولایت فقیه در غرب،

سخن بگو.

 

 

به گمان بنده، از رنگ و لعاب و سَبک و ادبیات که بگذریم، محتوای سخنان و افکار دکتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور فعلی ی جمهوری ی اسلامی ی ایران، و غلامحسین الهام و بانو فاطمه رجبی و محمدعلی ی رامین، به هم نزدیک است.

          وبسایت محمدعلی ی رامین http://maramin.ir/blog/ است، با عنوان «جهان آینده».
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 15:58  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اراده

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          گفت و گوی تلفنی، حدود سال 1377:

          ــ سیدعباس سیدمحمدی: درباره ی «اراده» چیزی بگوئید.

          ــ علی ی رجبی:

          این طور در خاطرم است که مرحوم امام [خمینی] از مرحوم شاه آبادی ی بزرگ نقل کرده است:

فصل مُمیّز مردان بزرگ، اراده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 13:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

نظرتان درباره ی «فیلترینگ» و «ممنوعیت استفاده از تلویزیون ماهواره ای» چیست؟

           بسم الله الرحمان الرحیم.

          یکی از دوستان اینترنتی (و البته نادیده)ی بنده، که همانا دانش طلب مدرسه ی عالی ی شهید مطهری است (آدرس وبلاگ ایشان http://madreseyema.blogfa.com/ است)، در حاشیه ی یک گفت و گو، از من خواست نظرم را راجع به فیلترینگ (و ممنوعیت استفاده از ماهواره؟) بگویم. بنده، که با ممنوعیت استفاده از تلویزیون ماهواره ای، و فیلترینگ، و کنترلر، و توقیف مطبوعات، مخالفم، گفتم:

 

«ضمن قبول داشتن کامل اهمیت «تربیت» فرد و خانواده و اجتماع (و حتا جهان انسانی)، من گمان می کنم باید در آخرین مرحله، خود ِ افراد را مختار در انتخاب تلویزیونهای مختلف و وبسایتها/وبلاگهای مختلف و روزنامه های مختلف دانست.

اگر حوصله داری به این گفت و گوی من و یکی از عزیزان در ماهها

قبل توجه کن (امیدوارم تکراری نباشد):

ــ نوشته ی آن دوست:
«مفهوم فيلترينگ اصلا، از مسائل سياسي كه بگذريم حداقلش اين است كه يك بچه نيز آزادانه به هر سايت غير اخلاقي و مستهجني امكان دسترسي دارد. حضرتعالي اين تجويز را براي كودكان خانواده خودتان داريد؟»


ــ جواب من:
«یک) فعلاً که حتا آیت الله العظما و صاحبان پی ایچ دی، ظاهراً از دسترسی به حد اقل ده میلیون وبسایت و وبلاگ محروم هستند. بحث «بچه» نیست.
دو) همسر یکی از علما
.......... در صحبتی تصادفی، به من گفت: «حاج آقا نه تنها نمی گذارد من از اینترنت استفاده کنم، بلکه اصلاً اجازه نمی دهد از کامپیوتر استفاده کنم.» ..........
سه) من چند سال قبل کلاس رانندگی می رفتم. مربی ام به من گفت: «من دختر و پسر حدود دیپلمه دارم. دخترم گفت بابا ماهواره بگیر. من حرفی نزدم و گرفتم. دخترم بعد از چند روز گفت بابا ماهواره نمی خواهم.» مربی ی من عالم نبود. مردی عادی بود. ولی در تربیت فرزندانش و ایجاد محیطی صادقانه و صمیمی، نسبتاً موفق بوده.
چهار) من فعلاً فرزند ندارم، ولی به دلایل مختلف، و مثلاً با توجه به بند سه ی اخیر، و مثلاً با توجه به این که «فیلتر روی من مؤثر نیست پس بعید است روی بچه ی من هم مؤثر باشد»، از فیلتر استفاده نمی کنم. ولی البته، می کوشم خودم و فرزندم را تربیت کنم.
پنج) فیلترینگ، خودش بسی مستهجنتر
و زشتتر و کریه تر و استبدادی تر از فیلترینگ وبسایتها و وبلاگهای ضد حکومت فعلی و وبسایتها و وبلاگها اصطلاحاً «ضد اخلاقی» است. این نظر بنده است.

شش) من چند سال قبل هیچ آگاهی از وبلاگ نداشتم. در روزنامه ی کیهان یا جمهوری ی اسلامی یا ... خواندم جشنواره ی ای برگزار شده و وبلاگهای قرآنی ی برتر مورد قدردانی قرار گرفته اند. کنجکاو شدم بدانم وبلاگ یعنی چی. در گوگل جست و جو کردم «وبلاگ». آن موقع کارت البرز استفاده می کردم. جواب آمد: «دسترسی ممنوع است.» یعنی از مواردی بود که اصولاً جست و جوی کلمه ممنوع است. انگشت به دهان ماندم. در مملکتی که جشنواره ی وبلاگهای قرآنی برگزار می کنند، جست و جوی لفظ «وبلاگ» ممنوع است. ــ فردی بوده به نام محمد صادق فخر الاسلام. صاحب انیس الاعلام. می خواستم درباره اش اطلاعات کسب کنم. «فخرالاسلام» جست و جویش برایم ممنوع بود (ولی «فخر الاسلام» (با یک اسپیس) مجاز بود). خواستم بدانم درباره ی «گوشت کوسه» نظر فقهای مختلف چیست. متوجه شدم جست و جوی «گوشت کوسه» ممنوع است. ایضاً جست و جوی «مارکسیست بود». و خیلی چیزهای دیگر.»

 

دانش طلب مدرسه ی عالی ی شهید مطهری (http://madreseyema.blogfa.com/ ) پس از خواندن نظر بنده، گفت:

 

«فکر نمی کردم سقف افکارت درباره ماهواره و اینترنت و ... این باشد که فیلتر نبودنش بهتر از فیلتر بودنش است!
البته چرا دروغ بگویم؟
"همین فکر را می کردم و اصلا جز این به فکرم نمی رسید"
»

***

          من نظرم را گفتم. دانش طلب هم نظرش را درباره ی نظر بنده گفت. نظر شما چیست؟

          [تکمله در تاریخ نوزده آبان 1386.

          طبق فرمایش دانش طلب، قسمتی دیگر از سخنان ایشان را نقل می کنم (که ظاهراً طبق ایشان، نقل نکردن آن قسمتها، «یکطرفه و مغرض بودن بنده در نقل مطلب و طرح مطلب» است):

 

«همواره این یک سوال برایم باقی مانده است
که چرا کسانی که از برخوردهای سلبی انتقاد می کنند
هیچ وقت راه حل مناسبی را برای دفع ضررها و آسیب های فرهنگی این مثلا "ضروریات دنیای امروز" ارائه نمی کنند؟
البته
اگر معتقد باشند که واقعا آسیبی وجود دارد!"
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
»

 

و:

 

«هنوز هم معتقدم شما فقط "می کوبید" و اصلا به خودتان زحمت نمی دهید که درباره راهکار فکر کنید یا حداقل به دغدغه کسانی که به فیلترینگ روی خوش نشان داده اند توجه کنید، ... البته می فهمم که این چیزها برای شما اهمیتی ندارد!»

 

به مناسبت نقل قسمتی دیگر از سخنان دانش طلب، قسمتهائی از نوشته های خودم خطاب به ایشان را هم نقل می کنم:

 

 

«شما بفرما رفتار ایجابی کن. ما پشت سر جناب عالی هستیم.

 

 

حکومتهای دیکتاتوری، کاری به این ندارند که پیشنهاد فلانی و بهمانی درباره ی مجاز بودن استفاده از تمام شبکه های تلویزیون ماهواره ای و فیلتر نکردن هیچ وبسایت و وبلاگ و ممنوع نکردن جست و جوی هیچ کلمه، چیست. حکومتهای دیکتاتوری ریسک نمی کنند. راحتترین کار:
ممنوعیت استفاده از ماهواره؛
فیلتر کردن میلیونها وبلاگ و وبسایت و ممنوع کردن جست و جوی کثیری از کلمات و ترکیبها؛
بستن شرق و هم میهن و جام
عه و نوروز و نشاط و مشارکت و اقبال و ...؛
باز نگه داشتن کیهان.
ضروریات دنیای دیکتاتوری، همین چیزهاست. بحث آکادمیک و طلبگی هم ندارد. بحث زدن و بستن است.
»

 

و:

 

«آخه من چه راه حلی پیشنهاد کنم؟ راه حل تعطیل نشدن شرق این است که بشود کیهان. راه حل مجاز شدن هزار کانال تلویزیون ماهواره ای این است که در تمام کانالها زنهای بی حجاب یا نیمه عریان را شترنجی کنند و در برنامه های سیاسی ی اون ور آب هم برنامه های آنها را صداگذاری کنند و حرفهایی دیگر در دهانشان بگذارند. شما شمّ فسادشناسی ات ضعیف است. دیکتاتوری از هزاران سال قبل بوده و الان هم هست. در کشورهائی از دنیا. چه اشکال دارد تو بگوئی دیکتاتوری ی سیاسی بد است؟»

 

          ادامه:

          ظاهراً از این جمله ی دانش طلب، که « فکر نمی کردم سقف افکارت درباره ماهواره و اینترنت و ... این باشد که فیلتر نبودنش بهتر از فیلتر بودنش است»، به سادگی می توان نتیجه گرفت که به نظر ایشان (و به نظر افکار ِ بلند)، اصل بر مجاز بودن فیلترینگ و مجاز بودن ممنوعیت استفاده از تلویزیونهای ماهواره ای است.

ادامه:

عین کامنت سیدمهدی سیدمحمدی (که با این ناچیز نسبت ندارد، و اگر دارد من بی خبرم، و آدرس وبلاگش http://samenolaemme.blogfa.com/ است) را به دلیل این که گمان می کنم دارای نکته ی جالبی است، نقل می کنم:

« اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در زمان پیامبر اکرم هم فیلترینگ بود البته تکنولوژیش پایین تر بود فیلتر رو تو گوش می کردند کافرا می گفتند حرفای محمد(ص) همش سحره پس پنبه ها تو گوش اما طلسم فیلترینگ پنبه ای رو دانشمندی که از مدینه به مکه اومده بود شکست با این کارا جلوی هجوم گرفته نمی شه باید اینترنت مجانی به کسانی که میخواهند کار فر هنگی بکنند بدهند تا اونا هم کار کنند بر ضد اونا ممنون
»]

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 17:8  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ارتباط بین فیزیک و حوادث رانندگی و نیروی انتظامی و قوه ی قضائیه

بسم الله الرحمان الرحیم.

          عیناً به نقل از http://freelanceronline.blogspot.com/2005/12/blog-post_21.html  (همایون خیری؟):

 

چه کسي خواب است؟

چرا اينقدر حوادث رانندگي در ايران زياد است؟

جاده ها خرابند، مقررات رانندگي کهنه هستند و کسي آن ها را بازبيني نمي کند، مصالح مورد استفاده در جاده سازی نامرغوبند و جاده ها چين و چروک برمي دارند و کنترل ماشين از دست مي رود، قطعات خودروها که عمومأ در ايران ساخته مي شوند استاندارد نيستند و تضميني ندارد که درست کار کنند و چند دليل ديگر که اگر وقت شد با سند و مدرک و آدم های مرتبط مي نويسم درباره ی هر کدامشان. نشاني هم مي دهم که هم نوشته هايم را برويد بخوانيد، اگر شک داريد، هم آدمش را معرفي ميکنم که نگوئيد از خودش حرف زده

اما يک دليل علمي هم اين وسط هست که من يک بار ته و تويش را درآوردم، مثل يک روزنامه نگار علمي که البته بوده ام و هستم، و آنقدر سماجت کردم تا دو تا نامه ی خيلي مهم هم نوشته شد که حالا مي گويم

هفت-هشت سال پيش در شهرک غرب يک تصادفي رخ داد بين يک پاترول دو در و يک پژو. تا جايي که يادم هست هر دو درب و داغان شدند، هم راننده و هم ماشين. تصادف آنقدر ناجور بود که مدت ها همه درباره اش حرف مي زدند و يکي دو تا مطلب هم در روزنامه ی ايران نوشتند درباره اش. به نظرم پنج شش ماهي هم طول کشيد تا دادگاه بر اساس نظر کارشناس راهنمايي و رانندگي رأی صادر کند. رايي که صادر شد اين بود: هر دو راننده مقصرند به نسبت نصف-نصف، و پرونده بسته شد

آن موقع دکتر رضا منصوری رئيس انجمن فيزيک و رئيس دانشکده ی فيزيک صنعتي شريف بود. گاهي از اين حرف های اين طرف و آن طرف مي زديم. او هم جريان را مي دانست. به نظرمان رسيد اين موضوع را علمي دنبال کنيم، من از رسانه و او از فيزيک. صحنه ی تصادف را تبديل به يک مسئله ی فيزيکي کردند و يکي از استادهای صنعتي شريف آن را به دانشجوها داد که حل کنند، دانشجوها هم افتادند به جان مسئله و هر چه پارامتر ممکن وجود داشت همه را در محاسبه گنجاندند، دست آخر جواب ها نشان داد يکي از خودروها اصلأ نمي توانسته مقصر باشد کاملأ با دلايل فيزيکي. کار دانشجوها شاهکار از آب درآمد

دکتر منصوری هم برداشت يک نامه ی تند نوشت به قاضي و فرمانده نيروی انتظامي که اين حکم شما بر اساس يک نظر کاملأ غلط صادر شده و اگر واقعأ مي خواهيد عدالت را برقرار کنيد بايد حکمتان را عوض کنيد. به فرمانده راهنمايي و رانندگي هم نوشت ما اهل فيزيک حاضريم برای کارشناسان شما کلاس مجاني بگذاريم که دانششان درباره ی برخورد اجسام در تصادفات علمي بشود. طبق معمول هر دو طرف تشکر کردند از اين عنايات علمي اما خم به ابرو نياوردند که حکم عوض بشود يا کارشناسان بروند کلاس فيزيک

من چند بار در برنامه هايم در راديو و تلويزيون و روزنامه ها يادآوری کردم که دانش اين چيزها در ايران هم هست و بايد بخواهيم اين دانش از کتاب ها به جامعه منتقل شود اما انگار نه انگار، طبق معمول

حالا واقعأ اگر از همين کارشناسان راهنمايي و رانندگي- که آدم های زحمتکشي هم هستند انصافأ که شغلشان روز تعطيل و غير تعطيل ندارد- يک امتحان ساده ی فيزيک بگيرند واقعأ از پس آن برمي آيند؟ بلاخره وقتي دانشجو جماعت کتک مي خورد آنوقت هيچ دانشجوی فيزيکي آرزو نمي کند برود مأمور راهنمايي و رانندگي بشود که حق مردم پايمال نشود ضمن اين که هيچکس هم قوانين قديمي را مرور نمي کند که اصلاح بشوند، نتيجه اش مي شود تصادفات مرگبار جاده ای. همه اش که رانندگان خواب آلود نيستند که، بايد آن هايي را که اصلأ خوابند و سکان مملکت دستشان است بيدار کرد
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 13:12  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ذکر خیر و ذکر جمیل مرکز نشر دانشگاهی

            بسم الله الرحمان الرحیم.

          مؤسسه ی علمی ـ فرهنگی ـ انتشاراتی ـ ... وجود دارد. نام کاملش

مرکز نشر دانشگاهی

است. به نظر شما معادل انگلیسی ی این نام چه می شود؟

          عنوان کامل دو مجله از مجله هائی که این مؤسسه منتشر می کند چنین است:

مجلۀ فیزیک

و

مجلۀ زبانشناسی.

به نظر شما معادل انگلیسی ی عنوان دو مجله چه می شود؟

مرکز نشر دانشگاهی، خود را به انگلیسی Iran University Press می نامد. وبسایتش هم http://www.iup.ir  است. دو مجله را هم Iranian Journal of Linguistics و Iranian Journal of Physics می نامد.

نقداً Iran University Press را مقایسه کنید با Oxford University Press و Cambridge University Press .

درست است که مرکز نشر دانشگاهی در روزگاران سابق وظیفه ی تدوین و انتشار «تعدادی از» کتابهای دانشگاهی (علوم پایه و مهندسی؟) را داشت و الان هم، ظاهراً در سطحی کمتر، همین کار را انجام می دهد، ولی آیا خود را Iran University Press نامیدن، و دو مجله ی خود را Iranian Journal of Linguistics و Iranian Journal of Physics نامیدن، از بدذوقی و تکبّر و توهّم/بدذوقی ی معلول ِ تکبّر و توهّم نیست؟ در حاشیه توجه کنید:

شنیدم یکی از افراد مقتدر در مرکز نشر دانشگاهی، در سالها قبل، معتقد بوده چون کتابهای فارسی از راست به چپ ورق می خورند، پس کتابهائی مانند واژه نامه های انگلیسی ـ فارسی را هم باید به صورت از راست به چپ منتشر کرد. گمان کنم گوینده، نمونه ای از چنین کتابی را به من نشان داد. البته آن فرد مقتدر ِ محترم بعدها رأیش عوض شد و با تغییر رأی او واژه نامه های انگیسی ـ فارسی ی مرکز نشر دانشگاهی هم شدند از چپ به راست. فرد مقتدر ِ محترم، هم در مرکز نشر دانشگاهی است و هم در انجمن فیزیک ایران و هم در دانشگاه صنعتی ی شریف. باز هم در حاشیه توجه کنید:

مدتی قبل کتابی تهیه کردم: اگوست کریشیش نمساوی، فیزیک نمساوی، ترجمه ی میرزا زکی مازندرانی، تصحیح هوشنگ شریف زاده و مهرناز طلوع شمس و آرمه زرسازی، تهران، انجمن فیزیک ایران و مرکز نشر دانشگاهی، 1382. دیدم در متن کتاب برای نشان دادن مفهوم «ممیز اعشاری»/decimal point از حرف فارسی ی «ر» استفاده کرده اند. بنده خیلی بعید می دانم در سال 1236 هجری ی شمسی (سال چاپ کتاب فیزیک نمساوی = شش سال بعد از تأسیس دارالفنون)، مؤلفان کتاب فیزیک نمساوی برای نشان دادن مفهوم «ممیز اعشاری» از حرف فارسی ی «ر» استفاده کرده باشند. ولی خُب:

ظاهراً آن آئین نامه های نگارش که در مرکز نشر دانشگاهی وجود دارد، موجب شده «ر» را به این کتاب تحمیل کنند، برای نشان دادن مفهوم «ممیز اعشاری». مانند آن که در مجلۀ فیزیک، در برابر انتقادهای مختلف جواب می دهند: «تشخیص دادیم فلان مقاله را منتشر کنیم؛ تشخیص دادیم رسم خط فلان نویسنده را حفظ کنیم؛ تشخیص دادیم رسم خط شما، ولو «نامه» باشد، تغییر دهیم؛ ...»

آری! بگذریم!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 14:11  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

این کار برای «دیگران» نامش «پاک کردن صورت مسئله» است

               بسم الله الرحمان الرحیم.

          میثم زمان آبادی، «در مواجهه با اتفاقی به نام بلوتوث کلید «No» را فشار دهید، لطفا»، همشهری مسافر؛ ص 16، پیوست روزنامه ی همشهری، چهارشنبه، نهم آبان 1381:

          ... خبری عجیب بود!

          در یکی از کشورهای عربی [سیدمحمدی: ظاهراً عربستان سعودی]، برای جلوگیری از انتشار تصاویر مستهجن و همچنین صیانت از حریم خصوصی افراد استفاده از تلفن های همراهی که به تکنولوژی "بلوتوث" مجهزاند، ممنوع شد.

          و این یعنی پاک کردن صورت یک مساله به ساده ترین روش موجود، یعنی شما حق داری وقتی در برابر یک سوال سخت و یا جدید قرار گرفتی، برگه امتحانات را برداری ریز ریز کنی و مثل برف زمستانی بریزی روی سر کسی که آن را طرح کرده. انتشار این خبر برای بسیاری از افراد شگفت آورتر و مضحک تر به نظر می رسید، برای آنها که امروز دیگر معیشت شان بسته شده به همین تکنولوژی های جدید و فوایداش، مثلا خبرنگاران، تصویربرداران، مستندسازان، و کلا، طراحان و ...

***

          آیا ممنوع (حرام؟) اعلام کردن بلوتوث پاک کردن صورت مسئله است، ولی ممنوع اعلام کردن خرید و فروش و استفاده از تلویزیون ماهواره ای و فیلتر کردن میلیونها وبسایت و وبلاگ و ممنوع کردن جست و جوی کثیری از کلمات و ترکیبات، پاک کردن صورت مسئله نیست، بلکه «اقدامی فرهنگی» است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 21:38  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سیب زمینی

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          مصطفی ملکیان و سیدمحمدمهدی میرباقری( و هادی صادقی)، «علم دینی: گفت و گوی ملکیان و محمدمهدی میرباقری»، خردنامه ی همشهری (ویژه ی سیداحمد فردید)، ش 19، مهر 1386، ص 10 (از ص 10—4):

          ■ ملکیان: اولین نکته ای که استاد فرمودند این بود که علومی را که فقط مشغله آنها عمل است، هم می توانیم داوری بکنیم، از این بابت که فراورده ای که تولید می کنند، در جهت قرب به خداست یا در جهت بعد از خدا. دو سه فراورده مثال می زنم؛ دیوار، سیب زمینی و دیگ سازی. این دیگ و سیب زمینی و دیوار اینها در جهت قرب به خدا هستند یا بعد از او؟

          ■ میرباقری: این دیوار حتما در جهت بعد است چون به معماری مدرن برمی گردد. معماری مدرن جهت دارد، فلسفه دارد، بشر باید در این ساحت زندگی کند، مال یک نوع انسان خاص است و کارآمدی اش کارآمدی باطلی است.

          ■ ملکیان: ولی ما شنیده ایم پیامبر با اصحابشان دیوار در مسجد درست می کردند.

          ■ میرباقری: ما هم درست می کنیم اما این معماری، معماری باطل است. دیوارهایی که پیامبر می ساخته اند برای نمونه، دیوار 4 ضراعی بود که مبتنی بر علم ریاضی و دانش فنی نبوده اما دیوار در مثال شما مبتنی بر اصول ریاضی و فنی است، مبتنی بر کل دانش مدرن است و مبتنی بر نظام گرایش مدرن است؛ یعنی اگر آهن و ریاضیات مدرن نبود، معماری نبود. اگر بگوییم این نظام گرایش مدرن باطل است، همه محصولاتش هم باطل است، از جمله دیوار.

          ■ ملکیان: سیب زمینی هایی که اصحاب حضرت می خوردند چطور؟

          ■ میرباقری: اگر الگوی کشاورزی ما الگوی کشاورزی مدرن باشد، مشکل پیدا می شود؛ هم در حوزه تغذیه بشر و هم در حوزه سلامت روحی و جسمی بشر. چرا یک سیب زمینی را از الگوی علمی اش می برید؟ سؤال این است که این سیب زمینی در کدام نظام علمی و کدام اتمسفر درست شده است؟ اگر از حالت انتزاع بیرون بیاید ارتباطات را می بینید.

***

          اولاً من اصولاً نمی فهمم ملکیان و میرباقری دارند چه می گویند.

          ثانیاً ای کاش سروران گرامی به فقه و اصول و فلسفه می پرداختند و این چنین عجیب و غریب (به زعم من عجیب و غریب) متعرض «معماری» و «کشاورزی» و «دیوار» و «سیب زمینی» نمی شدند.

          ثالثاً من نمی دانم «دیوار» و «سیب زمینی» و «دیگ» را جدّی وارد بحث کرده اند یا مزاح است، ولی آن طور که در ذهنم است:

سیب زمینی بعد از کشف

قاره ی آمریکا به دیگر نقاط دنیا رفت.

زمان رسول الله و اصحابش،

در سرزمینشان سیب زمینی نبوده.

         

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 15:44  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |