بسم الله الرحمان الرحیم.
در تاریخ جمعه، دوم آذر 1386، نام خودم را در گوگل جست و جو کردم. از جمله، ببینم کسی مرا در جائی به حساب آورده یا نه! دیدم بله! به حساب آورده اند!
(بانو شهلا شرف ایرانی ی ساکن آلمان است. گمان کنم تقریباً هم سن و سال بنده. نمی دانم مسلمان و مسلمان زاده است یا نه. نمی دانم مدرک تحصیلی اش چیست. (پرسیده بودم ولی جواب نداد.) ظاهراً از فعالیتهای فکری اش، فلسفه ی غرب است. اگر اشتباه نکنم، لیسانس (ــِـ؟) از تبریز است. پیشاپیش بگویم، من ایشان را نفی کُـلّی نمی کنم. هدف من از آنچه در ادامه ی مقاله ام می آید، نفی یا تخریب ایشان نیست.)
بانو شهلا شرف، در http://titusbogen1.blogspot.com/2007/05/blog-post_16.html#links گفته بود:
در پی درچ ِ چند کامنت هتاکانه از فردی به نام سید عباس سید محمدی در وبلاگ من، یکی از دوستانم سارا نامهای برایم نوشت. سارا 27-28 ساله است و 2 سال است برای گذراندن دورهی دکتری در یکی از رشتههای علوم پزشکی به آلمان آمده است. ببینیم نگاه زنی که بعد از انقلاب متولد شده و تمام تحولات ایران را با پوست و گوشت و اسنخوان از سر گذرانده به معضلی به نام نگاه ایدئولوژیک، نگاه سیاه و سفید، بد و خوب بینی چیست. او در اواخر نامهاش از آستانهی کوتاه ِ تحمل دیگری در انسان ایرانی، از مدارا و اساسن پذیرش تشخص و فردیت دیگریای که البته حق اظهار نظر دارد، مینویسد:
...
به نظرم آدمی اومد که سخت نیازمند مطرح کردن خودشه. ( یه جا صفحه ی اول کتابی که نویسنده ش براش امضا کرده بود را هم تو سایتش آورده بود!!!)
احتمالا از همون آدمایی هم هست که تکلیفشون با خیلی چیزا روشن نیست، خصوصا این که هم می خوان اهل ادب و مدرن و روشنفکر حساب بشن و هم این که اسلامشونم یه جورایی نگه دارن. همونایی که "سروش" تونسته واسشون نسخه های خوبی بپیچه.
میدونی بیشتر از چه موقعی بهش فشار اومده؟ از وقتی تو یکی از پست هات از آدمای معمولی، و نه روشن فکر، که نمازخون هم هستند حرف زده بودی. در واقع با این حرف تو، این آقا وجودش رو زیر سوال دیده، چرا که در عین حال که نمازخون هستش، ولی از خودش تصور یه آدم "منور الفکر"(!) هم داره. اینه که نیش و کنایه هاش شروع شدن.
اتفاقا شهلا، همین چند روز پیش داشتم به مورد این دو نفر ( نوراللهی و سید محمدی) فکر می کردم. تو ذهنم دنبال علت این قضیه بودم که چرا گفتمانی (!) رو که این دو تیپ فکری (که امثال من وتو و امثال اون دو نفر نمونه هاش هستیم) شروع می کنن، در نهایت نمی تونه به یه سری بحث سازنده ختم بشه. نظورم بحثی نیست که هدفش قانع کردن دربست یکی از طرفین در برابر اون یکی طرف باشه، منظورم بحثی است که به شناخت بیشتر طرفین از دیدگاه های هم دیگه منجر بشه.
هر دوی اینارو یادم میاد که اولش با ژست تبادل افکار و نظر و این حرفا وارد وبلاگت شدن، اما یه جوری از همون موقع هم معلوم بود که شمشیر را از رو بستن و با این که اون اوایل خیلی سعی می کردن که نشون بدن تحمل حرفای کاملا مخالف تو را دارن (بیشتر الان نوراللهی مد نظرمه!)، اما در نهایت نتونستن دوام بیارن و پته را ریختن رو آب!
برای من جالبه که اصلا چرا میان به این جور وبلاگ ها سر می زنن، واقعا تو سرشون چی می گذره؟
فقط یه چیز نگرانم می کنه شهلا، این که واقعا فقط مذهب است که این وسط نمی ذاره بحث های بی غرض شکل بگیره، یا تفکر مذهبی و دگماتیک و آستانه ی پایین تحمل دیگری بین ما ایرانی هاست که علت اصلی یه این مسائله؟ این دگم و بسته فکر کردن هم ربطی به مذهبی بودنمون نداره، بسا غیر مذهبی هاش اوضاعشون بدتره! نمونه ی تازه اش، بحثی بود که بین خسرو ناقد و حسین نوش آذر سر مقاله ی "توهین" در گرفته بود. هیچ چیز مثل واکنش خود نوش آذر به حرف های ناقد، نمی تونست اصلی رو که تو مقاله اش در موردش داد سخن داده بود به لجن بکشه. ماجرا از این کمیک تر ندیده بودم!! سعی در تحقیر و توهین به شخصیت دیگری، به جای جواب علمی و منطقی نقد طرف را دادن. حالا کنایه ی نوش آذر به ناقد اینه که چرا واسه "یادعلی" کاری نکرده، کنایه ی ما به امثال سید محمدی سوراخ تنگ دینشونه، نیش سیدمحمدی هم به لائیک بودن و روشنفکر بودن امسال ماهاست که برای اون صرفا یه ژست به حساب می آد. نمی دونم چی کمه که فقط با به لجن کشیدن دیگری انگار می تونه جاش پربشه و یه نفس راحت کشیده بشه!!! اصلا تو بحث ها قصد بالا بردن "من" و "او" دیده نمی شه، فقط "من" باید بره بالا، و قبلش هم باید "او" کشیده بشه پایین، اون هم به فجیع ترین حالت. به قول رویا، واقعا ماها کی درست می شیم؟؟؟
(ترجیح دادم بیشتر از ضمیر "ما" استفاده کنم، چون به نظرم هممون "بچه های ناقص الخلقه " یه جامعه ایم.)
انگاری دلم خیلی پر بودااا، منتظر ...
پینوشت: در پاسخ به سید عباس سید محمدی نوشته بودم: «همه چیز را از میان ِ سوراخ دین نگاه نکنید.» او بنا به پیشداوریهایش، و احتمالن در ناخودآگاهش، خود به خود دین را جای تنگی میبیند و همین را سعی میکند، احتمالن ناخودآگاه، به من هم فرافکنی کند و حرف ِ مرا تحریف می کند. "سوراخ تنگ دین" حرف خود سید محمدی ست.
پایان نقل دقیق مقاله ی شهلا شرف. ظاهراً از مقاله ای از وبلاگ شهلا شرف، که نقل کردم، نمی شود فهمید هتاکی های «فردی به نام سیدعباس سیدمحمدی» محتوایش و الفاظش چه بوده، و نمی شود فهمید هتاکی ها در ذیل کدام مقاله/مقاله های شهلا شرف بوده، و از آدرس اینترنتی ی احتمالی ی فردی به نام سیدعباس سیدمحمدی هم خبر نداده اند تا مردمان بروند این سیدعباس سیدمحمدی ی نابکار را در وبلاگ یا وبسایت خودش ببینند یا با ایمیلش مکاتبه کنند.
من به شما خبر می دهم که گفت و گوی سیدعباس سیدمحمدی و شهلا شرف دقیقاً چه بوده است. داوری با خودتان.
گفت و گوهای من و شهلا شرف خوب و مطبوع بود. مثلاً:
سیدعباس سیدمحمدی said...
بسم الله الله الرحمان الرحیم
بانو شهلا شرف
سلام علیکم
آیا
Vonnegut
نامی اصالتاً آلمانی است؟
طبق فرهنگ تلفظ دودن این نام انگلیسی است و تلفظش چیزی مانند وانیگت
طبق ویکیپدیا مدخل
Kurt Vonnegut
تلفظ نام او
وانگت
است
نظر و اطلاعات شما چیست؟
لطفاً از طریق کامنت وبلاگم جواب بده
با سپاس و احترام
1/5/07
و
سیدعباس سیدمحمدی تهران said...
بسم الله الرحمان الرحیم
بانو شهلا شرف
سلام علیکم
نهایت تشکرم را بپذیرید
بابت جواب دادنتان
جواب دادنی شایسته و فنی
لطفاً مشخصات کتابنگاری ی
Mittelhochdeutsch
را بفرما
مؤلف؟
نام کامل
سلسله؟
سال چاپ
ناشر
منتظرم
لطفاً
***
من جوان نشدم
عکسی که دیدید برای پانزده سال پیش است
من موهایم دارد کم کم سفید می شود
2/5/07
و
سیدعباس سیدمحمدی تهران said...
بسم الله الرحمان الرحیم
باز هم سلام و باز هم تشکر
***
درود بر حکومت ایران
که
http://www.amazon.de/Kleines-Mittelhochdeutsches-W%C3%B6rterbuch-Beate-Hennig/dp/3484106964
را فیلتر فرموده است
من طبق
http://www.mittelalter.net/p05088_kleines_mittelhochdeutsches_w%C3%B6rterbuch_beate_hennig.html
تصویر کتاب مورد بحث را دیدم
امیدوارم از بازارچه ی کتاب تهران بتوانم تهیه کنم
البته وقتی پولدار شوم
!
مجموعه ی
Studienbuch
شامل لغت نامه های زبانهای مختلف است؟
***
بلاگسپات چه حسنی نسبت به بلاگفا دارد؟
4/5/07
تا این که من در اون وسطها، ناگهان به نوشته ای از وبلاگ شهلا شرف (مربوط به مدتی قبل از گفت و گوی آن زمان ِ ما) برخوردم. ایشان در http://titusbogen1.blogspot.com/2007/04/blog-post_18.html#links عیناً گفته بود:
«بخش بزرگی از مردان ِ ایرانی قوانین مربوط به زنان را ناعادلانه میدانند. خود من مردانی را میشناسم که حاضر نیستند دو برابر خواهرانشان ارث بگیرند. فکر نکنید دارم راجع به نخبهگان حرف میزنم. خیر! منظورم همین آدمهای عادی ست که مسلمان هستند و نمازخوان و سالی یک ماه هم روزه میگیرند.»
از این جا بود که گفت و گوهای من و ایشان تغییر کرد. من در ذیل http://titusbogen1.blogspot.com/2007/05/blog-post_07.html#links گفتم:
seyyed abbaas-e seyyed mohammadi said...
بسم الله الرحمان الرحیم
بانو شهلا شرف
سلام علیکم
فرمایش شما:
«فکر نکنید دارم راجع به نخبهگان حرف میزنم. خیر! منظورم همین آدمهای عادی ست که مسلمان هستند و نمازخوان و سالی یک ماه هم روزه میگیرند.»
نخبه ها؟ کیستند نخبه ها؟ افرادی هستند که از آنان بیانات عجیب و غریب مانند بیانات یرکار سر می زند؟ شما هم از آدمهای عادی ی محترم هستی ای بانو شهلا شرف. دچار توهم نشو و نشویم. نمازنخوانهای غیر عادی فکری به حال خود و نخبگی ی خود کنند.
فرمایش شما:
«یک هورا برای مردم ِ ما که هنوز بیش از بیست و پنج درصدشان بیسوادند»
سند فرمایش شما چیست؟ اگر جمعیت ایران هفتاد میلیون باشد، آیا بیش از هفده و نیم میلیون نفرش بی سواد است؟ اگر فرمایشتان تأیید نشد، یک هورا برای خودتان بکشید.
بر طاق تیتوس در مورد جهان آخرت چیزی نوشته؟
با احترام.
7/5/07
شهلا شرف همان جا گفت:
said...
آقای سید محمدی، از لحن کنایه آمیز و تیکه انداز شما هیچوقت خوشم نیامده و نخواهد آمد؛ بهتر بگویم از کنایه و دوپهلو حرف زدن نفرت دارم و همیشه از آن پرهیز کرده ام. به شما توصیه می کنم اگر فشار خونتان با خواندن مطالب وبلاگ من بالا می رود، این کار را نکنید و خودتان را اذیت نفرمایید. شاید بهتر باشد بگردید دنبال آن چیزی که باعث برانگیختن این ذن در شما می شود که فکر کنید، خطاب من به شمای نوعی است.
در مورد آمار هم کمی به خودتان زحمت بدهید و بگردید دنبال آمار یونسکو.
آنچه که بر طاق ِ تیتوس نوشته شده در مورد آخرت نیست، آقای عزیز. همه چیز را از میان ِ سوراخ دین نگاه نکنید. این هم تحقیقی برای شما که بیکار نمانید. بروید بگردید ببینید، پس زمینه ی این جمله چیست.
ش.ش.
7/5/07
و
said...
ضمنن، این لحن بازجویانه را از این به بعد اینجا به کار نبرید.
ش.ش.
7/5/07
یکی از دوستان شهلا شرف در همان جا گفت:
هبه said...
از پستتون خیلی خوشم اومد.اومدم اینجا که این رو بگم.ولی اینجا رو که خوندم ،از جوابی که به اون آقایی که تو اسمش دو تا سید داره، دادین بیشتر خوشم اومد.
7/5/07
من در ذیل http://titusbogen1.blogspot.com/2007/05/blog-post_10.html#links گفتم:
Seyyed Abbaas-e Seyyed Mohammadi Tehraan said...
بسم الله الرحمان الرحیم
سلام علیکم
طبق ویکیپدیا میزان بی سوادها در ایران 20 درصد است. پس با 25 درصد شما تفاوت خاصی ندارد
گویا هوشنگ گلشیری می گفته من باید جایزه ی نوبل بگیرم. پس قاعدتاً خودش خودش را متوسط نمی دانسته. همان طور که افراد مدعی ی روشنفکری و افراد مدعی ی نخبگی، روشنفکر نبودن خود و نخبه نبودن خود را قبول نمی کنند. سیاوش جمادی گفته بود معادل درستتر در برابر انتلکتوئل «فهیم» و «فکور» است. شاید اگر از ابتدا، به جای «روشنفکر» می گفتند «فکور»/«فهیم»، حمله به این لفظ «روشنفکر» کمتر می شد. روشنفکران ایرانی، البته منتظر نمی مانند دیگران «روشنفکر» را تعریف کنند. خودشان روشنفکر را تعریف می کنند. به نظر شما گلشیری و بیضائی و شاملو تردیدی در روشنفکر بودن خود دارند؟ آیا شخص شما تردیدی در روشنفکر بودن و نخبه بودن خود داری؟
بعید است گلشیری خودش را ولی ی فقیه (چه تعبیر بامزّه ای!) ادبیات علی الاطلاق بداند. یعنی او خودش را ولی ی فقیه ادبیات آفریقائی می دانسته؟
فرمایش شما: «آیا این منتقدین و خوانندگان نیستند که درجهی "کمال" یک اثر هنری یا ادبی را تعیین میکنند؟»
یکی از فضلای ایرانی به من می گفت گلشیری با شنیدن همین استدلال بود که از ادعاهای خود کمی یا کاملاً عقب نشینی کرد. همان فرد فاضل به من می گفت ما نویسنده ها/مترجمها/... خیلی باید خوشبخت باشیم اگر آثارمان «در مجموع» متوسط باشد، ولی دولت آبادی حاضر نیست بپذیرد حتا یک اثرش کمتر از حدّ جهانی است.
فرمایش شما: «... که البته باز هم تأکید میکنم، تجلی یک ترس درونی ست»
به نظر بنده شما تأکید نکن. نظر و تحلیلت را بگو. بگذار منتقدان و خوانندگان مقاله ات، خودشان یا با شما هم نظر شوند یا نظر شما را نپذیرند.
شاید گلشیری ولی ی فقیه بوده و معصوم پنجم را برای هیئت رئیسه ی مجلس خبرگان نوشته بوده!
روحش شاد.
شکستن بت مرید و مرادی، شرط کافی برای اهدافی که نام برده اید نیست. دوران تعقل و تفکر ما باید آغاز شود. الفاظ و مفاهیم «مدرنیته» /«گفتمان»/«تشخص»/«فردیت» ما را مرعوب خود نکند.
11/5/07
شهلا شرف همان جا گفت:
said...
آقای سید محمدی،
زبان شما چنان آمیخته به نیش و کنایه است که من واقعن نمی فهمم چه می خواهید بگویید. نیش زدن نوعی خشونت در به کار گیری زبان است. کسی که حرفی برای زدن دارد و در پی تبادل نظر با دیگری ست، از این زبان پرهیز می کند.
زبان کنایه، زبان خودسانسوری ست، زبان ِ چوب اخلاق بالای سر است. هر وقت توانستید به خودتان رجوع کردید، علت خشم و خشونتی که در گفتار به کار می برید را یافتید و صادقانه نوشتید، با شما گفتگو می کنم. این جور بحث و جدل ها ممکن است شما را درونن ارضاء کند، اما برای من سودی ندارد.
ش.ش.
11/5/07
من در ذیل http://titusbogen1.blogspot.com/2007/05/blog-post_12.html#links گفتم:
said...
بسم الله الرحمان الرحیم
سلام علیکم
دو بار مرتکب بی اخلاقی و تکبر و تفرعن شدی و جواب مرا در کامنت وبلاگ خود دادی
من از شفافترین و صادقترین آدمهای دنیا هستم
نیش و کنایه هم در کار نیست
به شما صریح گفتم شما تردید در نخبه بودن خود و روشنفکر بودن خود نداری
صریح و شفاف است
نیش و کنایه نیست
اصلاً کاری به دین نداشتم وقتی از شما پرسیدم بر تاق تیتوس درباره ی آخرت چیزی نوشته یا نه
شما چون الکن هستی در جواب دادن
مرا متهم می کنی به این که از سوراخ تنگ دین به مسائل می نگرم
من کاری به دین ندارم
شما سواد و آگاهی از خدا و آخرت نداری
بگو ندارم
بگو ندارم یا کار ندارم
چرا مرا متهم می کنی؟
هر کس بیاید و تمجیدت کند با عناوین عزیزم و جانم و مانند آن جواب می شنود
هر کس انتقاد کند می شود متحجر و عقب مانده و کنایه گو و نیش زن و این چیزها
صریح به شما می گویم شما هم آسیب و آفت گلشیری را داری
آفت خودبزرگ بینی
شما این قدر نمی دانی که
البینة للمدعی
در برابر درخواست مؤدبانه ی من
که مدرک فرمایشت درباره ی درصد بیسوادها را بفرما
به من می گوئی برو یونسکو را ببین
شما بدون درک سیاسی
با احساسات می آئی شکست خوردن رویال را تحلیل می کنی
حرفهای سطحی
کسی هم بهت تذکر دهد او را با امضای
ش. ش.
بدرقه می کنی برود خانه اش
رسم خط من درآوردی ات را اگر کسی تذکر دهد گوش نمی دهی
قاعدتاً باید بنویسی هیتلا
به جای هیتلر
بنویسی والتا
به جای والتر
شما آلمانی دانی را با موضوع رسم خط قاطی فرموده ای
***
توفیقات شما را خواستارم
***
سیدعباس سیدمحمدی
تهران
12/5/07
یکی از دوستان شهلا شرف همان جا گفت:
Roya said...
شهلا جان عجب شانسی داری تو، چه عجائب المخلوقاتی خواننده ات می شوند (این آقاهه رو میگم ، خدا به دور)
می خواستم بگم خوش به حالت که معشوقه ها را می خوانی.
از طرف یک بچه یتیم بیچاره که شیرینی خوردن بچه پولدارها را نگاه می کند و لب و لوچه اش را می لیسد!
(تو هم که هی پز میدی!)
13/5/07
شهلا شرف همان جا گفت:
said...
سلام، رویا. والله چه عرض کنم:)))))))
ذهن ِ اسیر ایدئولوژی جوابش را همیشه از پیش دارد.
سئوال کرن هایش هم برای کلاه گذاشتن سر خود و دیگران است
معشوقه ها کتاب چندان خوبی نیست. چیزی از دست ندادی. پز از شعار و باز هم شعار و ...
ش.ش.
13/5/07
من همان جا گفتم:
سیدعباس سیدمحمدی said...
بسم الله الرحمان الرحیم
با سلام و احترام به بانوی هنرمند ایرانی ی هنرمند آلمان
چشمه ای از هنر آن بانو را نقل می کنم
«
http://titusbogen.blogfa.com/post-9.aspx
نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1384ساعت 14:6 توسط شهلا شرف
... سیگار رو گرفتم و از او دور شدم. بقیه ش رو همه مون می دونیم. اما من هنوز نمی دونم چرا رنگ شرت و کرست پروانه یکجور نبود. کرستش، فکر کنم، سفید بود و شرتش سیاه. نوید نمی دونین چقدر خوشحال بود ...»
بانوان عقب مانده ای که هنرشان توصیف لباس زیر همجنسان خود باشد
بانوان کوته فکری که تا آخرین نَفَس از روشنفکر دانستن خود و نخبه دانستن خود عقب نمی نشینند
بانوانی با درک سیاسی ی آبدوغ خیاری که یکی از علتهای پیروز نشدن سگولن رویال را «زن بودن» او می دانند و توجه نمی کنند که شیراک در 1988 با همین تفاوت درصد آراء از میتران شکست خورد
بانوانی که تمجید از کوتوله تر از خود بشنوند و حظ کنند
بانوانی که از خدا و آخرت و نبوت و امامت در حدّ مهد کودکی ها هم اطلاع نداشته باشند و بی اطلاعی ی خود را با تکبر و تخیل بپوشانند و دیگران را اسیر ایدئولوژی بنامند
مردانی مانند ایزوتسو که تعداد زبانهائی که می دانستند از اونامونو هم بیشتر بوده می آیند می گویند اسلام مرا مسحور خود کرده است و بانوانی مانند بانوان یادشده البته هنرشان و ذوق و شوقشان غرق شدن در کتابهای فمینیستی و ساختن رسم خط یأجوج و مأجوجی و زیستن در فضای توهمات خود است
باکی نیست
با کمال تأسف، عطای گفت و گو با آن بانوان هنرمند و هنرشناس و نخبه و روشنفکر را به لقایشان می بخشم
ولی این کلمات به گوششان خورده باشد
13/5/07
شهلا شرف همان جا گفت:
said...
خدا شفایت بدهد.
ش.ش.
13/5/07
***
آری. گفت و گوها دقیقاً اینها بود.
قضاوت با خودتان.
[تکمله در تاریخ هفت آذر 1386:
عین ایمیل بانو شهلا شرف به بنده، Fri, 2 Jun 2006 10:19:49 +0200 :
سلام آقای سید محمدی،
نظراتتان را راجع به پستی که نوشته بودم خواندم. نمی دانم چرا شما از من رنجیده اید! و به قول خودتان دیگر به وبلاگ من سر نمی زنید (واقعن سر نمی زنید؟؟؟). من اما بعضی پست های شما را با علاقه می خوانم. لینک شما را هم همراه با لینک یکی دو نفر دیگر از دوستان می خواستم وارد کنم، که البته هنوز فرصت نکرده ام.
تا جایی که بتوانم به انتقادهایتان پاسخ خواهم داد. تنها اینکه کلی کار سر من ریخته و بدتر از همه در حال حاضر بیشتر دنبال یک لقمه نان هستم و به همین دلیل وقتی خانه می رسم، کله ام به قول خودمان تعطیل است. عکس العمل نشان ندادن من را حمل بر غرور یا بی اعتنایی و ... نکنید. شما آدم خوش فکری هستید و آینده ی مذهبی مردم ما را را امثال شما رقم می زنند. خواستم این را بگویم که اگر سوء تفاهمی پیش آمده باشد، با این چند کلام اندکی رفع شود.
سپاس
ش.ش.]