تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

John Donne: No man is an island

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          عیناً طبق مجلۀ فیزیک، سال 14، شماره ی 3 و 4، پائیز و زمستان 1375؛ ص 79:

 

هیچکس جزیره نیست

"در قرن پنجم هجری یک حکیم مسلمان بیماریهای بشر را به دو دسته تقسیم کرده است: بیماریهای فقرا و بیماریهای اغنیا. امروز هم اگر این حکیم زنده بود می توانست همچنان نیمی از رساله اش را به درد ملتهای فقیر ــ قحطی زدگی و گرسنگی ــ و نیم دیگرش را به درد ملتهای ثروتمند ــ اضطراب ِ نابودی هسته ای ــ اختصاص بدهد. شاید این را هم اضافه می کرد که که هر دوی این مشکلات به نحوی به علم مربوط می شود: یکی از کمبود علم سرچشمه می گیرد و دیگری از آثار جانبی ِ پیشرفت علم است ....

          قرآن کریم، که فقط 250 آیه اش به احکام اختصاص دارد، در 750 آیه ــ تقریباً یک هشتم کل آیات ــ مؤمنان را به مطالعۀ طبیعت دعوت می کند، به اندیشیدن، به اینکه عقلشان را خوب به کار گیرند و تعلیم و تعلم را جزء لاینفک زندگی اجتماعی شان بدانند ....

          قدرت و استحکام کشورها را حالا دیگر با تعداد سربازان آنها نمی سنجند؛ آنچه امروز می تواند معیار مناسبی از اقتدار یک کشور باشد تعداد علم پیشگان و فن آوران و استادکاران آن است، مرتبۀ ظرافت و پیچیدگی تولیدات صنعتی آن است، کمیت و کیفیت دانش و آگاهی ملتی است که در آن زیست می کنند ....

          انتقال تکنولوژی به تنهایی دردهای جهان سوم را درمان نمی کند. این انتقال برای کارایی دراز مدت باید با انتقال علم همراه باشد .... ابداع علم و تفکر علمی میراث مشترک همۀ انسانهاست. باید دست علم پیشگان کشورهای در حال توسعه را گرفت و آنها را از انزوای علمی بیرون آورد. باید امکاناتی فراهم کرد که اینها بتوانند در کشورهای خودشان هم به تحقیقات بنیادی بپردازند ....

          همین انزوا بود که موجب شد من در جوانی، پس از دو سه سالی کار دانشگاهی، وطنم را ترک کنم. انتخاب ِ خیلی دردناکی بود: می بایست یا در فیزیک می ماندم یا در پاکستان. از پاکستان رفتم ولی جراحت این انتخاب ِ سخت همیشه بر دلم ماند. و اینها همه انگیزه ای شد که برای ایجاد یک مؤسسۀ جهانی فیزیک تلاش کنم ــ مرکز بین المللی فیزیک نظری در تریست ــ تا دیگرانی مثل من هیچوقت بر سر آن دوراهی وحشتناک قرار نگیرند ....

          ... و حالا می خواهم حرفهایم را با یک شهر تمام کنم؛ شعری از جان دان، عارف بزرگی که در قرن هفدهم می زیست و اعتقاد به معنویت بشر و آرمان جهانی او داشت:

 

هیچکس جزیره نیست که در خود تمام باشد

هر کسی پاره ای از قاره ای است و به سرزمینهای دیگر پیوسته است

اگر تکه کلوخی را آب دریا بشوید و با خود ببرد

چیزی از اروپا کم خواهد شد

گویی دماغه ای از آن جدا شده است

گویی مُلک شما یا دوستانتان از آن جدا شده است

مرگ هر کسی چیزی از من می کاهد

زیرا وجود من با نوع بشر عجین شده است

پس مپرس که ناقوس ِ مرگ ِ که را می زنند

ناقوس ِ مرگ ِ ما هر سه را می زنند"

 

عبدالسلام (نقل از کتاب انتقال علوم و تکنولوژی به جهان سوم)

 

                    محمد عبدالسلام

 

 

***

          ــ چرا اگر من ِ نوعی به «اجتهاد مصطلح در بین اصولیان و فقها» (از جمله تعریفهای اجتهاد مصطلح در بین اصولیان و فقها: تحصیل الحجة علی الاحکام الشرعیة الفرعیة عن ملکة و استعداد: آیة الله مشکینی، اصطلاحات الاصول؛ ص 18، به نقل از: سیدمحمد صدری، مبادی فقه، دانشگاه پیام نور، 1381؛ ص 38) دست پیدا کنم، می شود یکی از نایبان بالقوه ی امام زمان، و اگر هم نیابت نداشته باشم، ولایت داشته باشم، ولی افرادی که در زیست شناسی و فیزیک و ریاضی و ستاره شناسی و اقیانوس شناسی و مانند آنها، به «اجتهاد علمی» (اجتهاد علمی را مثلاً چنین تعریف می کنم: توانائی ی استنباط نتایج علمی بر اساس اطلاعات و داده ها و مشاهدات و آزمایشها) دست پیدا می کنند، نه نیابت دارند و نه ولایت؟ شاید بگویند «بحث دین خدا مطرح است». خُب:

          ــ اگر آماری که محمد عبدالسلام گفته درست باشد، یعنی آیات مربوط به شناخت طبیعت و جهان سه برابر آیات احکام باشد، آیا «احیاناً» نمی توانیم بگوئیم «دین» شامل طبیعت و جهان هستی هم هست؟ و:

          ــ آیا اگر بند قبل کاملاً یا نسبتاً درست باشد، احیاناً نمی توانیم بگوئیم «تفقه در دین» شامل تلاش کردن برای خبرویت در علوم اصطلاحاً پایه (و علوم انسانی و ...) هم هست؟

          (ــ در موضوع «حکومت»، آیا شما فقیهی دیده اید که موضوع «حکومت» را ملک طلق خود نداند؟)

        (ــ بین عنوان این مقاله ی وبلاگم، و محتوای آن، یا سنخیتی نیست، یا اگر هست، خیلی کم است! عزیزان ببخشایند!)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 21:59  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

طاغوت

         

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          عیناً طبق سیدعباس معارف (1381—1333)، مبانی اقتصاد سیاسی و حقوقی در اسلام، (تهران) ناشر: ف. معارف، 1383؛ ص 69—65:

 

«پرستش طاغوت و صورت نوعی فرهنگ و مدنیت یونان و روم

صورت نوعی همه جماعاتی که نیست انگاری بر آنها حاکم است امری است واحد که در تمامی شئون تاریخی آن دوره، اعم از مناسبات سیاسی، اقتصادی و قضائی ظهور و تجلی می کند. هرچند آنچه گفته شد امری است جهانی، و پیش از ظهور فرهنگ و مدنیت یونان و روم نیز در دیگر مناطق جهان به صوری ظهور نموده (ص 65) بوده ولی برای نخستین بار در مغرب زمین و به خصوص یونان و روم بود که به عنوان یک صورت نوعی تاریخی ظهور نمود. زئوس خدای خدایان یونان و از آنجا تئوس یونانی غیر از خدایی است که ادیان توحیدی و کتب آسمانی ما را بدان دعوت می نمایند. تحقیق بیشتر در این مورد مستلزم تحقیق در وجه اشتقاق یا به بیان دقیقتر اسم شناسی «اتیمولوژی» زئوس و طاغوت است. اکثر کسانی که به احصاء کلمات غیر عربی کلام الله مجید پرداخته اند، طاغوت را از کلمات غیر عربی و معرّب شمرده اند، که به عنوان مثال به سیوطی اشاره نمود که در الاتقان فی علوم القرآن، طاغوت را از کلمات غیر عربی دانسته است.

در مقابل برخی از علماء لغت گفته اند که طاغوت مشتق از طـَغَوَ یا طـَغـَی است. اما باید توجه داشت که این وجه اشتقاق با قواعد صرف و اعلال موافق نیست. چرا که اگر الف طاغوت اصیل و منقلب از واو و یاء فرض شود در این صورت ناگزیر کلمه اجوف و از ریشه طـَوَغ َ یا طـَیَغ َ خواهد بود. حال آنکه مدعای این گروه از لغت شناسان این است که این کلمه از ناقص واوی طـَغـَوَ یا ناقص یائی طـَغـَی مأخوذ است، و اصیل بودن الف ناقض این مدعا است. پس به ناچار باید پذیرفت که الف کلمه طاغوت زاید است و نه اصیل و در صورتی که الف کلمه طاغوت زاید باشد وزن این کلمه فاعول یا فاعوت خواهد بود که این هر دو فرض نیز با قواعد صرف و اعلال تباین دارد، چرا که اگر وزن این کلمه فاعول باشد ناگزیر لام الفعل یعنی واو یا یاء به تاء قلب گردیده است که در اعلال ناقص چنین قاعده ای وجود ندارد و از موارد اعلال به قلب نیست و نیز اگر وزن کلمه فاعوت فرض شود ناگزیر لام الفعل یعنی واو یا یاء حذف شده است که این مورد نیز با قواعد صرف تباین دارد و از موارد اعلال به حذف نیست. تنها در یک صورت کلمه «طاغوت» می توانست مطابق قواعد صرف و اعلال (ص 66) باشد و آن در صورتی بود که اصل کلمه مذکور «طـَوَغوت» یا «طـَیَغوت» می بود که در این صورت حرف علّه مُتّحرک [سیدمحمدی: «ت» مشدّد است، کذا فی الاصل] به دلیل مفتوح بودن ماقبل خود قلب به الف می گشت. لیکن این فرض نیز نامقدور است چرا که اساساً ریشه های «ط َوَغ َ» و «ط َیَ غ َ» در زبان عرب نیامده است.

از آنچه گفته شد پیدا می آید که حق با آن گروه از علمای لغت علوم القرآن و مفسّرین است که طاغوت را کلمه ای غیر عربی و معرّب می دانند و کلمه مذکور عربی نمی تواند بود. از امور دیگری که این امر را تأیید می کند خصایص عجیبی است که علماء لغت برای این کلمه ذکر نموده اند و آن اینکه کلمۀ مذکور با مفرد، جمع، مذکر و مؤنث یکسان به کار می رود. به عنوان مثال در کلام الله مجید آمده است: «اولیاء هم الطاغوت» و طاغوتون به کار نرفته است و این امری است که مورد اجماع لغت قرار گرفته است. پس از بیان این مقدمات مقام آن است که اصل و ریشه این کلمه از لحاظ اسم شناسی «اتیمولوژی» مورد بحث قرار گیرد. چنان که آموزگار حکمت انسی و علم الاسماء تاریخی استاد سیداحمد فردید تحقیق نموده اند، طاغوت همان زئوس و تئوس یونانی است که دئوس به لاتینی و دیو به فارسی و دوا به سانسکریت هم ریشه است. از سوی دیگر با کلمۀ طاعو به آرامی و طاعوتا به سریانی و طاعوت به زبان اتنائی ریشه مشترک دارد.

صورت اشتقاق کلمه طاغوت در شرق و غرب عالم در زبانهای موسوم به هند و اروپائی و نیز زبانهای سامی به قرار ذیل است [در اصل جدول وجود ندارد؛ جدول از سیدمحمدی است]:

شرق

غرب

سانسکریت ودائی     Deva

یونانی     Zeus

اوستائی     Daeva

یونانی     Theos (ص 67)

پارسی باستان «زبان کتیبه ها» Daiva

لاتین     Deus

پهلوی و فارسی     Div

فرانسه     Dieu

آرامی          طاعو

آرامی          طاعوت

سریانی          طاعوتا

حبشی          طاغوت

عربی          طاغوت

          در اینجا آنچه به خصوص بسیار بارز است قرابت بیش از حد طاعو به آرامی و Theos به یونانی است. چرا که «S» در زبان یونانی حرفی است که جزء اصل کلمه نیست و در حالت فاعلیت و اسناد (nomenatif) به آخر کلمه الحاق می گردد و به همین دلیل در زبانهای دیگر اروپائی که اسم در  آنها به حالات نحوی گوناگون صرف نمی گردد، اغلب این حرف حذف می شود از همین روی پس از حذف حرف S از کلمه Theos میان Theos و کلمه طاعو به آرامی قرابت کامل وجود دارد.

          از آنچه گفته شد پیدا می آید که زئوس و تئوس یونانی نه تنها غیر از خدایی است که ادیان توحیدی و کتب آسمانی ما را بدان دعوت می نمایند، بلکه همان طاغوت است و از همین روی کنه و باطن صورت نوعی تاریخ یونان و روم چیزی نیست جز شکستن عهد الست و نیست انگاری الله و پرستش طاغوت.

          چنانچه در بخش سوم این فصل به تفصیل خواهد آمد پس از ظهور صورت نوعی نیست انگارانه و شرک زده جدید، امت واحده که کنه و باطن آن توحید است تلاشی حاصل نمود و به جای آن صورت نوعی جماعات شرک زده و منقسم به طبقات (ص 68) استقرار یافت. اشیاء که در مناسبات توحیدی امت واحده ملک خداوند و وقف امت شمرده می شد به برگزیدگان و خلیفگان طاغوت یعنی نخست برده داران و سپس به زمین داران و ملاکان تعلق یافت.

          پس از نسخ صورت نوعی امت واحده و مناسبات توحیدی و تأسیس جماعات طاغوت زده طبقاتی، تاریخ جدیدی آغاز گردید که می توان آن را تاریخ ظلمت نامید که جهد و جهاد انبیاء و مبارزه ادیان توحیدی برای گذشت از این ظلمت تاریخی و رسیدن به امت واحده آینده بوده است.

          «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیا و هم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات»» (ص 69)

***

          شاهپور بارنابا جوینده، پرستنده ی خدای سه گانه ی یگانه و مؤمن به انجیلهای چهارگانه ی یگانه (http://rowzeh.blogfa.com/ و http://evangelic.blogfa.com/ )، مدتی بود که از علم اسلام شناسی ی خود (خصوصاً تسلطش بر علم الحدیث) بنده و آحاد مسلمانان را بهره مند می کرد، ولی بنده به ایشان چیزی نمی گفتم. صفحات 15 و 16 از منبع فوق را به ایشان تقدیم می کنم. البته صحت آنچه نقل می کنم، در درجه ی اول به عهده ی مرحوم سیدعباس معارف است.

          «... اعتقاد مستضعفین یونان و روم و دیگر اقالیم اروپا به دیانت مسیح ضربۀ بزرگی به بود به پیکر پاگانیسم و کاسموسانترسیم یونانی و اومانیسم مستور در آنها؛ ولیکن معتقدان به مابعدالطبیعۀ یونانی و نفسانیت زدگان خاموش ننشستند و کوشیدند دیانت مسیح را یونانی زده و در نهایت نفسانیت زده کنند. این کار ابتدا به صورت یونانی (15) مآب کردن کلیسا تجلی نمود که در این کار به مقصود خویش نیز نایل آمد. کلیسا عمیقاً یونانی مآب شد؛ تا آنجا که متون اصلی انجیل را که به زبان آرامی بود، از رسمیت انداخت و به جای آن چهار تحریر یونانی از انجیل را معتبر شمرد؛ و حتی دستور آتش زدن دیگر اناجیل صادر شد.

          کار یونانی مآب شدن کلیسا تا به آنجا کشید که برخی از پاپ ها اعتقاد به هیلومورفیسم (اعتقاد به ترکیب جسم از هیولا و صورت) را که یکی از مسایل مهم متافیزیک ارسطو است، جزء اعتقادات دیانت مسیحی آوردند، و مدّعی شدند که هر مسیحی مؤمنی باید به هیلومورفیسم معتقد باشد.

          یونانی مآب شدن کلیسا موجب رسوخ اومانیسم در تفکر مسیحی شد که اعتقاد به الوهیت مسیح بارزترین تجلی آن است .......... به هر تقدیر اعتقاد به الوهیت مسیح تمهید مقدمه ای بود برای ظهور اومانیسم در تاریخ (ص 16).»

***

          کتاب  مبانی اقتصاد سیاسی و حقوقی در اسلام را می توانید از کتابفروشی ی مولی در تهران تهیه کنید. 290 صفحه. 2200 تومان.

          درباره ی مرحوم سیدعباس معارف، در صورت تمایل می توانید با محمد نورالهی (http://denkenserfahrung.blogfa.com/ ، ایران، مشهد) گفت و گو کنید.

          اگر اشتباه نکنم، ف. معارف خواهر مرحوم سیدعباس معارف است.

          در تمام آنچه از کتاب نقل کردم، در بعضی موارد که «» (گیومه) است، در واقع باید ( ) (پرانتز) گذاشت. آن «بعضی موارد» را خوانندگان پیدا کنند!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 16:47  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

کمال انسان

                بسم الله الرحمان الرحیم.

          حدود سال 1377، از علی ی رجبی، تلفنی، حدیثی شنیدم. از حضرت علی. از خصال شیخ صدوق. بعدها در نسخه ی چاپی ی خصال دیدم و حتا یادداشت کردم. الان از http://www.ghadeer.org/hadis/zobdeh/40h00001.htm نقل می کنم:

 

«خصال ص 160
باسناد يرفعه الى امير المومنين (ع) انه قال كمال الرجل بست خصال باصغريه و اكبريه و هيبتيه .
فاما اصغراه فقلبه و لسانه ان قاتل قاتل بجنان و ان تكلم تكلم ببيان و اما اكبراه فعقله و همته و اما هيبتاه فماله و جماله .
ترجمه :
صدوق (ره ) مرفوعا از حضرت امير المومنين (ع ) روايت ميكند كه آنحضرت فرمود كمال مرد بشش خصلت است بدو كوچك و دو بزرگ و دو هيبت .
و اما دو كوچك او پس دل و زبان است اگر جهاد كند جهاد نمايد بوسيله دل و اگر تكلم كند تكلم نمايد و بوسيله بيان . و اما دو بزرگ او پس عقل او و همت اوست . و اما دو هيبت او پس مال او وجمال اوست»

پایان نقل از وبسایت غدیر. ترجمه و توضیح از این ناچیز، سیدعباس سیدمحمدی:

ــ ترجمه:

کمان انسان (چه مرد و چه زن، از جمله) به شش خصلت است. دو چیز ظاهراً کوچک. دو چیز بزرگ. و دو چیز که موجب شُکوه و جلال انسان می شود. دو چیز ظاهراً کوچک: قلب و زبان ......... دو چیز بزرگ: عقل و همت. دو چیز که موجب شُکوه و جلال می شود: مال و جمال.

          ــ توضیح:

          به گمان بنده، «کمال» موضوعی «تفصیلی» است. حضرت علی نخواسته کمال انسان را به شش چیز احصاء کند. آن حضرت موقعیت را مناسب دیده بوده، با کلامی زیبا و شیوا و رسا، مردمان را به جزئی از کمال، و نیز اهمیت تک تک ِ شش خصلت یادشده، آگاه کند. توضیح:

          گمان کنم همان شب که علی ی رجبی این حدیث را گفت، حدیثی دیگر هم گفت. مضموناً نقل می کنم:

          «در حضور یکی از ائمه، از امام سؤال می کنند یابن رسول الله آیا همه ی این افرادی که این جا هستند انسان هستند؟ امام جواب می دهد: به جز کسانی که مسواک نمی زنند، بقیه انسان هستند.»

          توضیح این ناچیز، سیدعباس سیدمحمدی:

          به گمان بنده، امام فرصت را و موقعیت را مناسب دیده بوده، با لحن و روشی اثرگذار، اهمیت مسواک زدن را بیان کند. وگرنه، این طور نیست که هر مسواک زننده ای انسان باشد، و هر مسواک نزننده ای ناانسان باشد.

          (حدیث را بعدها در کتابهای متفرقه ی حدیث دیدم. الان یادم نیست کجا بود.)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 23:21  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

من وجد ماءً وتراباً ثم افتقر فأبعده الله

             بسم الله الرحمان الرحیم.

          سالها قبل، شاید حدود پانزده سال قبل، حدیثی خواندم، به احتمال زید در کتاب وحید بهبهانی اثر مرحوم علی ی دوانی. حدیث از حضرت علی بود. گفته بود حدیث را از قُربُ الأسناد حِمیَری نقل می کند. بنده دنبال قرب الأسناد گشتم. البته نسخه ی چاپی اش را نیافتم. تا این که دو سه سال قبل، نمی دانم از کجای اینترنت، متن کامل قرب الأسناد را دانلود کردم. حدیث را عیناً از قرب الأسناد دانلودشده نقل می کنم:

 

الحسن بن ظريف قال: حدثنا الحسين بن علوان ، عن جعفر بن محمد عليه السلام ، عن أبيه قال: كان أمير المؤمنين عليه السلام يقول: «من وجد ماءً وتراباً ثم افتقر فأبعده الله»(7).

 

(7) نقله المجلسی فی بحاره 103: 65|10 .

 

گمان کنم علی ی دوانی حدیث را چنین ترجمه کرده بود: هر کس آب و نانی بیابد و باز هم فقیر بماند از (رحمت خدا؟) به دور است.

وقتی جمله ی «هر کس آب و نانی بیابد و باز هم فقیر بماند از (رحمت خدا؟) به دور است» را می خوانم، انگار نسیم ِ امید و دستور ِ همّت می بینم. البته، گوینده ی جمله ی فوق (به فرض صحت قطعی ی سند)، الگوی «اقتصاد عملی» (در برابر ِ «اقتصاد حرفی/اقتصاد روضه خوانی/اقتصاد خیالی/اقتصاد روی کاغذ») و «مدیریت موفق جامعه» و «احترام گذاشتن به رأی مردم» بوده، و فقط «اهل حرف زدن» نبوده.

عنوان کتاب و نام مؤلف، طبق عبارات نسخه ی دانلودشده (محض اطلاع علاقه مندان):

 

قــرب الاســنــاد

تأليف
الشيخ الجليل أب
ی العباس عبدالله بن جعفر الحميری
من اعلام القرن الثالث الهجر
ی

تحقيق
مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:11  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

رونمائی از تعدادی از عکسهای تاریخی ی کمیاب سیدعباس سیدمحمدی!

              بسم الله الرحمان الرحیم.

          بله! این جانب دیدم تازگیها مُد شده است چپ و راست از کتابها و چیزهای دیگر «رونمائی» می کنند، و گفتم شایسته نیست بنده از قافله عقب بمانم، و لذا تصمیم گرفتم تعدادی از عکسهای «تاریخی»ی کمیاب خودم را رونمائی کنم!

 

سیدعباس سیدمحمدی دوم فروردین 1352

 

سیدعباس و سیدسینا سیدمحمدی پانزدهم آبان 1386

 

زهرا غلامی و ابری (مادر زهرا غلامی) و سیدسینا و سیدعباس سیدمحمدی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 16:13  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

شعری از علی ی معلم دامغانی و شعری از وحشی ی بافقی

             بسم الله الرحمان الرحیم.

          ــ حدود دوازده اردیبهشت (سالروز ترور شدن مرتضی مطهری ی فریمانی رحمت الله علیه) امسال (1386) قسمتی از یک شعر را از تلویزیون شنیدم. تصنیف بود. (من اصطلاحات موسیقی را وارد نیستم. شاید تصنیف نبوده. نمی دانم والّا.) زیرش می نوشت «شعر از [استاد؟] علی معلم». من، که البته به طور کلی فاقد ذوق و سواد هنری هستم، خیلی خیلی از شعر خوشم آمد. چند کلمه اش یادم مانده بود. مثلاً «فرزانگان رود گنگ». در اینترنت جست و جو کردم. به نتیجه نرسیدم. از دوست اهل ادب، محمد نورالهی (http://denkenserfahrung.blogfa.com/ ) درخواست کردم شعر را به طور کامل برای من تهیه کند. ایشان لطف کرد و بعد از چند روز لینک متن کامل شعر را به من خبر داد. لینک متن کامل شعر http://www.diyarearezoo-tarane.blogfa.com/post-18.aspx است، و متن کامل شعر، از علی ی معلم دامغانی چنین است:

 

 

حکمت مطهر

حکمت مطهر(پور اسلام)

 

برزویه کو وان هوش و هنگ / فرزانگان رود گنگ / کو زندگان زنده رود/ وارستگان هست و بود

بوسهل و بهمنیار کو / صدرای شیرین کار کو/ وان زمره عیار کو/ وامانده از سرو و سرود

بر باد بنگر گوهران/ در خاک ره دانشوران / در آتش غم داوران

نی رمز ماند و نی سخن / آن سرو را از بیخ و بن / کندند بدعت آوران

شمعی اگر می سوختی / صد شمع از او افروختی /چون صحبت پیغمبران

آنک ز رشک اهرمن / صد شمع سوزد بهر من / من غرق ظلمت بیکران

ای در حرم ای در هری / از خوی نامردم بری / در سایه سار سروری / ای رازی و ای مروزی

وخشورمان در کاشمر/کشته است سروی بر شمر/چون بوی گل برکش حشر/گر سوی کنعان می وزی

کوری چشم کافران / سیمرغ حق را خاوران / قافی است طوس طابران

دستان سیمرغ حجاز /پرورده سامان ناز/ از خاندان مهتران

از ارتضاع ارتضاء / نامیده نامش مرتضی / کامش بهشت بی کران

سعی حکیم فهلوی / دادش صفای معنوی/ در مروه بیش از بیگران

ای مشهد مهرت مقام / ای پور اسلام السلام

ز اکسیرها چون کیمیا / افروختندت اولیا

گفتندت ای جان سوخته / ای شمع ستخوان سوخته / آن جمع پنهان سوخته/ آموختندت ها بیا

ای قاضی تبریز تو / قهر خمینی نیز تو / آن غمزه خونریز تو

ای خفتن گرشاسب تو / بیداری جاماسب تو / بودای شور انگیز تو

ای خانه ات فاراب و ران / کاشانه ات اسپیتمان / زرتشت بلخ و شیز تو

ای بوعلی ای بوالعلاء / ای زوره اهل ولا / از نوبه تا نیریز تو

 

          ــ در http://tavajo.blogspot.com/2007/11/blog-post_28.html ، عبداللطیف عبادی قسمتی از شعری از وحشی ی بافقی را نقل کرده. طبق او، کاملش در http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=yazdshersokot.persianblog.ir&postid=7442481 است. شعر چنین است:

 

ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم

گر همه زهر است چون خوردیم ساغر نشکنیم

پیش ما یاقوت یاقوتست و گوهر گوهر است

داب ما اینست یعنی قدر گوهر نشکنیم

هر متاعی را در این بازار  نرخی بسته اند

قند اگر بسیار شد ما نرخ شکر نشکنیم

عیب پوشان هنربینیم ما طاوووس را

پای پوشانیم  اما هرگزش پر نشکنیم

ما درخت افکن نه ایم انها گروه دیگرند

با وجود صد تبر یک شاخ بی بر نشکنیم

به که وحشی را در این سودا نیازاریم دل

بیش از اینش در جراحت نوک نشتر نشکنیم

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 19:44  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تزکیه ی نفس!

 بسم الله الرحمان الرحیم. عیناً به نقل از http://www.fardanews.com/shownews.php?id=10875  (ظاهراً خبر مربوط به 29 مرداد 1384 است):

 

شرایط گروه سیدحسن ابطحی برای ورود زنان به دوره های تزكیه نفس

زنان در خانه نشینند، از شغل خود استعفا دهند و پوشیه بزنند

حجت الاسلام سید حسن ابطحی پدر محمد علی ابطحی معاون سابق رئیس جمهوری كه گروههای تزكیه نٿس در سراسر كشور تشكیل داده و كلاسها و دوره های مختلفی در این باره برگزار می كند اخیرا از مومنانی كه قصد شركت در دوره های تزكیه نفس گروه وی را دارند خواسته تا یك قطعنامه 25 ماده ای را امضا كنند.

به گزارش خبرنگار سایت خبری فردا، افراد علاقه مند برای شركت در دوره های تزكیه نفس پس از امضا این قطعنامه باید در یك آزمون كه سؤوالات آن از بین كتابهای سیدحسن ابطحی انتخاب شده شركت كنند و در صورت قبولی در این آزمون پس از گزینش و تایید مركزیت این گروه در قم اجازه ورود به این دوره ها را می یابند.

در ابتدای این قطعنامه آمده است: «بدون تردید یكی از موفقیت هایی كه باید بشر به آن برسد تزكیه نفس است. اگرچه این راه باید برای همه مردم باز باشد ولی چون بعضی از افراد بشر در خواب عمیقی فرو رفته اند به طوری كه نه مقصد را می شناسند و نه علت خلقت را می دانند و نه حاضرند قدمی در راه كمالات بردارند لذا توجهی به شرایط آن ندارند و ما پس از مطالعات زیادی كه در آیات و روایات داشته ایم شرایط زیر كه از واجبات این راه است و اگر كسی یكی از این شرایط را نداشته باشد بداند كه بدون ایجاد این شرایط وارد تزكیه نفس نشده و خود را بی جهت معطل ننماید.»

برخی از مفاد قطعنامه به شرح ذیل است:

* یك سالك الی الله قبل از ورود به مراحل تزكیه نفس باید این سه كتاب را با دقت مطالعه كنند: 1 – اتحاد و دوستی 2 – در محضر استاد (جلد یك و دو) 3 – سیرالی الله

(كتابهای مذكور از تالیفات سیدحسن ابطحی است)

* زنانی كه می خواهند قدم در راه تزكیه نفس بگذارند اگر ازدواج كرده اند باید در خانه بنشینند و حسن تبعل (شوهرداری) داشته باشند و از كارمندی و كارهای دولتی و شغل آزاد كه مایه درآمد آنها باشد استعفا دهند و كارهای بیرونی و درآمدزا را به مردان بیكار جامعه وابگذارند.

* دخترهایی كه هنوز شوهر نكرده اند باید در خانه فقط علوم سه گانه فوق را یاد بگیرند و خانه داری و تربیت فرزند و شوهر داری را از پدر و مادر بیاموزند و اگر وقت اضافی داشتند به علوم دیگر بپردازند.

* خانمهایی كه سالك الی الله اند باید حجابشان چادر باشد و اگر پوشیه نمی زنند به قدر ضرورت چشمهای خود را بیشتر باز نگذارند و بقیه صورت را بپوشانند.

* جزوات قرآن را با دقت و توجه بخوانند ‿‿‿(این جزوات قرآن توسط مسؤولان گروه در قبال دریافت مبلغ معین در اختیار اعضا قرار می گیرد) و هر فردی از كسانی كه اهل تزكیه نفس هستند باید دارای جزوه مستقلی باشند زیرا مبلغی كه در مقابل جزوه می دهند به عنوان صدقه است و برای پیشرفت روحی همان فرد مفید است.‌‌‌‌

* خانمهایی كه اهل تزكیه نفسند به هیچ وجه نباید با مرد نامحرم مرتبط باشند تا مبادا آنان سوء استفاده كنند.

* هر زمانی امتحانی برای آنها تنظیم شد با جدیت برای جواب دادن حاضر باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 15:6  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

در پی درج چند کامنت هتاکانه از فردی به نام سیدعباس سیدمحمدی ...

 

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          در تاریخ جمعه، دوم آذر 1386، نام خودم را در گوگل جست و جو کردم. از جمله، ببینم کسی مرا در جائی به حساب آورده یا نه! دیدم بله! به حساب آورده اند!

          (بانو شهلا شرف ایرانی ی ساکن آلمان است. گمان کنم تقریباً هم سن و سال بنده. نمی دانم مسلمان و مسلمان زاده است یا نه. نمی دانم مدرک تحصیلی اش چیست. (پرسیده بودم ولی جواب نداد.) ظاهراً از فعالیتهای فکری اش، فلسفه ی غرب است. اگر اشتباه نکنم، لیسانس (ــِـ؟) از تبریز است. پیشاپیش بگویم، من ایشان را نفی کُـلّی نمی کنم. هدف من از آنچه در ادامه ی مقاله ام می آید، نفی یا تخریب ایشان نیست.)

          بانو شهلا شرف،         در http://titusbogen1.blogspot.com/2007/05/blog-post_16.html#links گفته بود:

 

 

در پی درچ ِ چند کامنت هتاک‌انه از فردی به نام سید عباس سید محمدی در وبلاگ من، یکی از دوستانم سارا نامه‌ای برایم نوشت. سارا 27-28 ساله است و 2 سال است برای گذراندن دوره‌ی دکتری در یکی از رشته‌های علوم پزشکی به آلمان آمده است. ببینیم نگاه زنی که بعد از انقلاب متولد شده و تمام تحولات ایران را با پوست و گوشت و اسنخوان از سر گذرانده به معضلی به نام نگاه ایدئولوژیک، نگاه سیاه و سفید، بد و خوب بینی چیست. او در اواخر نامه‌اش از آستانه‌ی کوتاه ِ تحمل دیگری در انسان ایرانی، از مدارا و اساسن پذیرش تشخص و فردیت دیگری‌ای که البته حق اظهار نظر دارد، می‌نویسد:

...
به نظرم آدمی اومد که سخت نیازمند مطرح کردن خودشه. ( یه جا صفحه ی اول کتابی که نویسنده ش براش امضا کرده بود را هم تو سایتش آورده بود!!!)
احتمالا از همون آدمایی هم هست که تکلیفشون با خیلی چیزا روشن نیست، خصوصا این که هم می خوان اهل ادب و مدرن و روشنفکر حساب بشن و هم این که اسلامشونم یه جورایی نگه دارن. همونایی که "سروش" تونسته واسشون نسخه های خوبی بپیچه.
می‌دونی بیشتر از چه موقعی بهش فشار اومده؟ از وقتی تو یکی از پست هات از آدمای معمولی، و نه روشن فکر، که نمازخون هم هستند حرف زده بودی. در واقع با این حرف تو، این آقا وجودش رو زیر سوال دیده، چرا که در عین حال که نمازخون هستش، ولی از خودش تصور یه آدم "منور الفکر"(!) هم داره. اینه که نیش و کنایه هاش شروع شدن.
اتفاقا شهلا، همین چند روز پیش داشتم به مورد این دو نفر ( نوراللهی و سید محمدی) فکر می کردم. تو ذهنم دنبال علت این قضیه بودم که چرا گفتمانی (!) رو که این دو تیپ فکری (که امثال من وتو و امثال اون دو نفر نمونه هاش هستیم) شروع می کنن، در نهایت نمی تونه به یه سری بحث سازنده ختم بشه. نظورم بحثی نیست که هدفش قانع کردن دربست یکی از طرفین در برابر اون یکی طرف باشه، منظورم بحثی است که به شناخت بیشتر طرفین از دیدگاه های هم دیگه منجر بشه.
هر دوی اینارو یادم میاد که اولش با ژست تبادل افکار و نظر و این حرفا وارد وبلاگت شدن، اما یه جوری از همون موقع هم معلوم بود که شمشیر را از رو بستن و با این که اون اوایل خیلی سعی می کردن که نشون بدن تحمل حرفای کاملا مخالف تو را دارن (بیشتر الان نوراللهی مد نظرمه!)، اما در نهایت نتونستن دوام بیارن و پته را ریختن رو آب!
برای من جالبه که اصلا چرا میان به این جور وبلاگ ها سر می زنن، واقعا تو سرشون چی می گذره؟
فقط یه چیز نگرانم می کنه شهلا، این که واقعا فقط مذهب است که این وسط نمی ذاره بحث های بی غرض شکل بگیره، یا تفکر مذهبی و دگماتیک و آستانه ی پایین تحمل دیگری بین ما ایرانی هاست که علت اصلی یه این مسائله؟ این دگم و بسته فکر کردن هم ربطی به مذهبی بودنمون نداره، بسا غیر مذهبی هاش اوضاعشون بدتره! نمونه ی تازه اش، بحثی بود که بین خسرو ناقد و حسین نوش آذر سر مقاله ی "توهین" در گرفته بود. هیچ چیز مثل واکنش خود نوش آذر به حرف های ناقد، نمی تونست اصلی رو که تو مقاله اش در موردش داد سخن داده بود به لجن بکشه. ماجرا از این کمیک تر ندیده بودم!! سعی در تحقیر و توهین به شخصیت دیگری، به جای جواب علمی و منطقی نقد طرف را دادن. حالا کنایه ی نوش آذر به ناقد اینه که چرا واسه "یادعلی" کاری نکرده، کنایه ی ما به امثال سید محمدی سوراخ تنگ دینشونه، نیش سیدمحمدی هم به لائیک بودن و روشنفکر بودن امسال ماهاست که برای اون صرفا یه ژست به حساب می آد. نمی دونم چی کمه که فقط با به لجن کشیدن دیگری انگار می تونه جاش پربشه و یه نفس راحت کشیده بشه!!! اصلا تو بحث ها قصد بالا بردن "من" و "او" دیده نمی شه، فقط "من" باید بره بالا، و قبلش هم باید "او" کشیده بشه پایین، اون هم به فجیع ترین حالت. به قول رویا، واقعا ماها کی درست می شیم؟؟؟
(ترجیح دادم بیشتر از ضمیر "ما" استفاده کنم، چون به نظرم هممون "بچه های ناقص الخلقه " یه جامعه ایم.)

انگاری دلم خیلی پر بودااا، منتظر ...

پی‌نوشت: در پاسخ به سید عباس سید محمدی نوشته بودم: «همه چیز را از میان ِ سوراخ دین نگاه نکنید.» او بنا به پیش‌داوری‌هایش، و احتمالن در ناخودآگاهش، خود به خود دین را جای تنگی می‌بیند و همین را سعی می‌کند، احتمالن ناخودآگاه، به من هم فرافکنی کند و حرف ِ مرا تحریف می کند. "سوراخ تنگ دین" حرف خود سید محمدی ست.

 

 

         

پایان نقل دقیق مقاله ی شهلا شرف. ظاهراً از مقاله ای از وبلاگ شهلا شرف، که نقل کردم، نمی شود فهمید هتاکی های «فردی به نام سیدعباس سیدمحمدی» محتوایش و الفاظش چه بوده، و نمی شود فهمید هتاکی ها در ذیل کدام مقاله/مقاله های شهلا شرف بوده، و از آدرس اینترنتی ی احتمالی ی فردی به نام سیدعباس سیدمحمدی هم خبر نداده اند تا مردمان بروند این سیدعباس سیدمحمدی ی نابکار را در وبلاگ یا وبسایت خودش ببینند یا با ایمیلش مکاتبه کنند.

          من به شما خبر می دهم که گفت و گوی سیدعباس سیدمحمدی و شهلا شرف دقیقاً چه بوده است. داوری با خودتان.

          گفت و گوهای من و شهلا شرف خوب و مطبوع بود. مثلاً:

 

سیدعباس سیدمحمدی said...

بسم الله الله الرحمان الرحیم
بانو شهلا شرف
سلام علیکم
آیا
Vonnegut
نامی اصالتاً آلمانی است؟
طبق فرهنگ تلفظ دودن این نام انگلیسی است و تلفظش چیزی مانند وانیگت
طبق ویکیپدیا مدخل
Kurt Vonnegut
تلفظ نام او
وانگت
است
نظر و اطلاعات شما چیست؟
لطفاً از طریق کامنت وبلاگم جواب بده
با سپاس و احترام

1/5/07  

 

و

 

سیدعباس سیدمحمدی تهران said...

بسم الله الرحمان الرحیم
بانو شهلا شرف
سلام علیکم
نهایت تشکرم را بپذیرید
بابت جواب دادنتان
جواب دادنی شایسته و فنی
لطفاً مشخصات کتابنگاری ی
Mittelhochdeutsch
را بفرما
مؤلف؟
نام کامل
سلسله؟
سال چاپ
ناشر
منتظرم
لطفاً
***
من جوان نشدم
عکسی که دیدید برای پانزده سال پیش است
من موهایم دارد کم کم سفید می شود

2/5/07  

 

و

 

سیدعباس سیدمحمدی تهران said...

بسم الله الرحمان الرحیم
باز هم سلام و باز هم تشکر
***
درود بر حکومت ایران
که
http://www.amazon.de/Kleines-Mittelhochdeutsches-W%C3%B6rterbuch-Beate-Hennig/dp/3484106964
را فیلتر فرموده است
من طبق
http://www.mittelalter.net/p05088_kleines_mittelhochdeutsches_w%C3%B6rterbuch_beate_hennig.html
تصویر کتاب مورد بحث را دیدم
امیدوارم از بازارچه ی کتاب تهران بتوانم تهیه کنم
البته وقتی پولدار شوم
!
مجموعه ی
Studienbuch
شامل لغت نامه های زبانهای مختلف است؟
***
بلاگسپات چه حسنی نسبت به بلاگفا دارد؟

4/5/07  

 

 

          تا این که من در اون وسطها، ناگهان به نوشته ای از وبلاگ شهلا شرف (مربوط به مدتی قبل از گفت و گوی آن زمان ِ ما) برخوردم. ایشان در http://titusbogen1.blogspot.com/2007/04/blog-post_18.html#links عیناً گفته بود:

 

«بخش بزرگی از مردان ِ ایرانی قوانین مربوط به زنان را ناعادلانه می‌دانند. خود من مردانی را می‌شناسم که حاضر نیستند دو برابر خواهران‌شان ارث بگیرند. فکر نکنید دارم راجع به نخبه‌گان حرف می‌زنم. خیر! منظورم همین آدم‌های عادی ست که مسلمان هستند و نمازخوان و سالی یک ماه هم روزه می‌گیرند.»

 

          از این جا بود که گفت و گوهای من و ایشان تغییر کرد. من در ذیل http://titusbogen1.blogspot.com/2007/05/blog-post_07.html#links گفتم:

 

seyyed abbaas-e seyyed mohammadi said...

بسم الله الرحمان الرحیم
بانو شهلا شرف
سلام علیکم
فرمایش شما:

«فکر نکنید دارم راجع به نخبه‌گان حرف می‌زنم. خیر! منظورم همین آدم‌های عادی ست که مسلمان هستند و نمازخوان و سالی یک ماه هم روزه می‌گیرند
نخبه ها؟ کیستند نخبه ها؟ افرادی هستند که از آنان بیانات عجیب و غریب مانند بیانات یرکار سر می زند؟ شما هم از آدمهای عادی ی محترم هستی ای بانو شهلا شرف. دچار توهم نشو و نشویم. نمازنخوانهای غیر عادی فکری به حال خود و نخبگی ی خود کنند.
فرمایش شما:
«یک هورا برای مردم ِ ما که هنوز بیش از بیست و پنج درصدشان بی‌سوادند»

سند فرمایش شما چیست؟ اگر جمعیت ایران هفتاد میلیون باشد، آیا بیش از هفده و نیم میلیون نفرش بی سواد است؟ اگر فرمایشتان تأیید نشد، یک هورا برای خودتان بکشید.
بر طاق تیتوس در مورد جهان آخرت چیزی نوشته؟
با احترام.

7/5/07  

 

شهلا شرف همان جا گفت:

 

Anonym said...

آقای سید محمدی، از لحن کنایه آمیز و تیکه انداز شما هیچوقت خوشم نیامده و نخواهد آمد؛ بهتر بگویم از کنایه و دوپهلو حرف زدن نفرت دارم و همیشه از آن پرهیز کرده ام. به شما توصیه می کنم اگر فشار خونتان با خواندن مطالب وبلاگ من بالا می رود، این کار را نکنید و خودتان را اذیت نفرمایید. شاید بهتر باشد بگردید دنبال آن چیزی که باعث برانگیختن این ذن در شما می شود که فکر کنید، خطاب من به شمای نوعی است.

در مورد آمار هم کمی به خودتان زحمت بدهید و بگردید دنبال آمار یونسکو.

آنچه که بر طاق ِ تیتوس نوشته شده در مورد آخرت نیست، آقای عزیز. همه چیز را از میان ِ سوراخ دین نگاه نکنید. این هم تحقیقی برای شما که بیکار نمانید. بروید بگردید ببینید، پس زمینه ی این جمله چیست.

ش.ش.

7/5/07  

 

و

Anonym said...

ضمنن، این لحن بازجویانه را از این به بعد اینجا به کار نبرید.

ش.ش.

7/5/07  

 

 

یکی از دوستان شهلا شرف در همان جا گفت:

 

هبه said...

از پستتون خیلی خوشم اومد.اومدم اینجا که این رو بگم.ولی اینجا رو که خوندم ،از جوابی که به اون آقایی که تو اسمش دو تا سید داره، دادین بیشتر خوشم اومد.

7/5/07  

          من در ذیل http://titusbogen1.blogspot.com/2007/05/blog-post_10.html#links گفتم:

 

 

Seyyed Abbaas-e Seyyed Mohammadi Tehraan said...

بسم الله الرحمان الرحیم
سلام علیکم
طبق ویکیپدیا میزان بی سوادها در ایران 20 درصد است. پس با 25 درصد شما تفاوت خاصی ندارد
گویا هوشنگ گلشیری می گفته من باید جایزه ی نوبل بگیرم. پس قاعدتاً خودش خودش را متوسط نمی دانسته. همان طور که افراد مدعی ی روشنفکری و افراد مدعی ی نخبگی، روشنفکر نبودن خود و نخبه نبودن خود را قبول نمی کنند. سیاوش جمادی گفته بود معادل درستتر در برابر انتلکتوئل «فهیم» و «فکور» است. شاید اگر از ابتدا، به جای «روشنفکر» می گفتند «فکور»/«فهیم»، حمله به این لفظ «روشنفکر» کمتر می شد. روشنفکران ایرانی، البته منتظر نمی مانند دیگران «روشنفکر» را تعریف کنند. خودشان روشنفکر را تعریف می کنند. به نظر شما گلشیری و بیضائی و شاملو تردیدی در روشنفکر بودن خود دارند؟ آیا شخص شما تردیدی در روشنفکر بودن و نخبه بودن خود داری؟
بعید است گلشیری خودش را ولی ی فقیه (چه تعبیر بامزّه ای!) ادبیات علی الاطلاق بداند. یعنی او خودش را ولی ی فقیه ادبیات آفریقائی می دانسته؟
فرمایش شما: «آیا این منتقدین و خوانندگان نیستند که درجه‌ی "کمال" یک اثر هنری یا ادبی را تعیین می‌کنند؟»
یکی از فضلای ایرانی به من می گفت گلشیری با شنیدن همین استدلال بود که از ادعاهای خود کمی یا کاملاً عقب نشینی کرد. همان فرد فاضل به من می گفت ما نویسنده ها/مترجمها/... خیلی باید خوشبخت باشیم اگر آثارمان «در مجموع» متوسط باشد، ولی دولت آبادی حاضر نیست بپذیرد حتا یک اثرش کمتر از حدّ جهانی است.
فرمایش شما: «... که البته باز هم تأکید می‌کنم، تجلی یک ترس درونی ست»

به نظر بنده شما تأکید نکن. نظر و تحلیلت را بگو. بگذار منتقدان و خوانندگان مقاله ات، خودشان یا با شما هم نظر شوند یا نظر شما را نپذیرند.
شاید گلشیری ولی ی فقیه بوده و معصوم پنجم را برای هیئت رئیسه ی مجلس خبرگان نوشته بوده!
روحش شاد.
شکستن بت مرید و مرادی، شرط کافی برای اهدافی که نام برده اید نیست. دوران تعقل و تفکر ما باید آغاز شود. الفاظ و مفاهیم «مدرنیته» /«گفتمان»/«تشخص»/«فردیت» ما را مرعوب خود نکند.

11/5/07  

 

 

شهلا شرف همان جا گفت:

 

Anonym said...

آقای سید محمدی،

زبان شما چنان آمیخته به نیش و کنایه است که من واقعن نمی فهمم چه می خواهید بگویید. نیش زدن نوعی خشونت در به کار گیری زبان است. کسی که حرفی برای زدن دارد و در پی تبادل نظر با دیگری ست، از این زبان پرهیز می کند.

زبان کنایه، زبان خودسانسوری ست، زبان ِ چوب اخلاق بالای سر است. هر وقت توانستید به خودتان رجوع کردید، علت خشم و خشونتی که در گفتار به کار می برید را یافتید و صادقانه نوشتید، با شما گفتگو می کنم. این جور بحث و جدل ها ممکن است شما را درونن ارضاء کند، اما برای من سودی ندارد.

ش.ش.

11/5/07  

 

          من در ذیل http://titusbogen1.blogspot.com/2007/05/blog-post_12.html#links گفتم:

 

Anonym said...

بسم الله الرحمان الرحیم
سلام علیکم
دو بار مرتکب بی اخلاقی و تکبر و تفرعن شدی و جواب مرا در کامنت وبلاگ خود دادی
من از شفافترین و صادقترین آدمهای دنیا هستم
نیش و کنایه هم در کار نیست
به شما صریح گفتم شما تردید در نخبه بودن خود و روشنفکر بودن خود نداری
صریح و شفاف است
نیش و کنایه نیست
اصلاً کاری به دین نداشتم وقتی از شما پرسیدم بر تاق تیتوس درباره ی آخرت چیزی نوشته یا نه
شما چون الکن هستی در جواب دادن
مرا متهم می کنی به این که از سوراخ تنگ دین به مسائل می نگرم
من کاری به دین ندارم
شما سواد و آگاهی از خدا و آخرت نداری
بگو ندارم
بگو ندارم یا کار ندارم
چرا مرا متهم می کنی؟
هر کس بیاید و تمجیدت کند با عناوین عزیزم و جانم و مانند آن جواب می شنود
هر کس انتقاد کند می شود متحجر و عقب مانده و کنایه گو و نیش زن و این چیزها
صریح به شما می گویم شما هم آسیب و آفت گلشیری را داری
آفت خودبزرگ بینی
شما این قدر نمی دانی که
البینة للمدعی
در برابر درخواست مؤدبانه ی من
که مدرک فرمایشت درباره ی درصد بیسوادها را بفرما
به من می گوئی برو یونسکو را ببین
شما بدون درک سیاسی
با احساسات می آئی شکست خوردن رویال را تحلیل می کنی
حرفهای سطحی
کسی هم بهت تذکر دهد او را با امضای
ش. ش.
بدرقه می کنی برود خانه اش
رسم خط من درآوردی ات را اگر کسی تذکر دهد گوش نمی دهی
قاعدتاً باید بنویسی هیتلا
به جای هیتلر
بنویسی والتا
به جای والتر
شما آلمانی دانی را با موضوع رسم خط قاطی فرموده ای
***
توفیقات شما را خواستارم
***
سیدعباس سیدمحمدی
تهران

12/5/07  

 

 

یکی از دوستان شهلا شرف همان جا گفت:

 

Roya said...

شهلا جان عجب شانسی داری تو، چه عجائب المخلوقاتی خواننده ات می شوند (این آقاهه رو میگم ، خدا به دور)

می خواستم بگم خوش به حالت که معشوقه ها را می خوانی.
از طرف یک بچه یتیم بیچاره که شیرینی خوردن بچه پولدارها را نگاه می کند و لب و لوچه اش را می لیسد!
(
تو هم که هی پز میدی!)

13/5/07  

 

 

شهلا شرف همان جا گفت:

 

Anonym said...

سلام، رویا. والله چه عرض کنم:)))))))
ذهن ِ اسیر ایدئولوژی جوابش را همیشه از پیش دارد.
سئوال کرن هایش هم برای کلاه گذاشتن سر خود و دیگران است

معشوقه ها کتاب چندان خوبی نیست. چیزی از دست ندادی. پز از شعار و باز هم شعار و ...

ش.ش.

13/5/07  

 

 

من همان جا گفتم:

 

سیدعباس سیدمحمدی said...

بسم الله الرحمان الرحیم
با سلام و احترام به بانوی هنرمند ایرانی ی هنرمند آلمان
چشمه ای از هنر آن بانو را نقل می کنم

«
http://titusbogen.blogfa.com/post-9.aspx
نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1384ساعت 14:6 توسط شهلا شرف

...
سیگار رو گرفتم و از او دور شدم. بقیه ش رو همه مون می دونیم. اما من هنوز نمی دونم چرا رنگ شرت و کرست پروانه یکجور نبود. کرستش، فکر کنم، سفید بود و شرتش سیاه. نوید نمی دونین چقدر خوشحال بود ...»



بانوان عقب مانده ای که هنرشان توصیف لباس زیر همجنسان خود باشد
بانوان کوته فکری که تا آخرین نَفَس از روشنفکر دانستن خود و نخبه دانستن خود عقب نمی نشینند
بانوانی با درک سیاسی ی آبدوغ خیاری که یکی از علتهای پیروز نشدن سگولن رویال را «زن بودن» او می دانند و توجه نمی کنند که شیراک در 1988 با همین تفاوت درصد آراء از میتران شکست خورد
بانوانی که تمجید از کوتوله تر از خود بشنوند و حظ کنند
بانوانی که از خدا و آخرت و نبوت و امامت در حدّ مهد کودکی ها هم اطلاع نداشته باشند و بی اطلاعی ی خود را با تکبر و تخیل بپوشانند و دیگران را اسیر ایدئولوژی بنامند
مردانی مانند ایزوتسو که تعداد زبانهائی که می دانستند از اونامونو هم بیشتر بوده می آیند می گویند اسلام مرا مسحور خود کرده است و بانوانی مانند بانوان یادشده البته هنرشان و ذوق و شوقشان غرق شدن در کتابهای فمینیستی و ساختن رسم خط یأجوج و مأجوجی و زیستن در فضای توهمات خود است

باکی نیست
با کمال تأسف، عطای گفت و گو با آن بانوان هنرمند و هنرشناس و نخبه و روشنفکر را به لقایشان می بخشم
ولی این کلمات به گوششان خورده باشد

13/5/07  

 

 

شهلا شرف همان جا گفت:

 

Anonym said...

خدا شفایت بدهد.

ش.ش.

13/5/07  

 

***

          آری. گفت و گوها دقیقاً اینها بود.

          قضاوت با خودتان.

 

          [تکمله در تاریخ هفت آذر 1386:

          عین ایمیل بانو شهلا شرف به بنده، Fri, 2 Jun 2006 10:19:49 +0200 :

سلام آقای سید محمدی،

 

نظراتتان را راجع به پستی که نوشته بودم خواندم. نمی دانم چرا شما از من رنجیده اید! و به قول خودتان دیگر به وبلاگ من سر نمی زنید (واقعن سر نمی زنید؟؟؟). من اما بعضی پست های شما را با علاقه می خوانم. لینک شما را هم همراه با لینک یکی دو نفر دیگر از دوستان می خواستم وارد کنم، که البته هنوز فرصت نکرده ام.

 

تا جایی که بتوانم به انتقادهایتان پاسخ خواهم داد. تنها اینکه کلی کار سر من ریخته و بدتر از همه در حال حاضر بیشتر دنبال یک لقمه نان هستم و به همین دلیل وقتی خانه می رسم، کله ام به قول خودمان تعطیل است. عکس العمل نشان ندادن من را حمل بر غرور یا بی اعتنایی و ... نکنید. شما آدم خوش فکری هستید و آینده ی مذهبی مردم ما را را امثال شما رقم می زنند. خواستم این را بگویم که اگر سوء تفاهمی پیش آمده باشد، با این چند کلام اندکی رفع شود.

 

سپاس

 

ش.ش.]

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:31  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |