تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

ستاد پیامهای نوروزی، سال 1387 هجری ی شمسی!

                    بسم الله الرحمان الرحیم.

          «ستاد پیامهای نوروزی»، ستادی است که پیام نوروزی ی رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران و پیام نوروزی ی رئیس جمهور جمهوری ی اسلامی ی ایران و پیام نوروزی ی حضرت استاد سیدعباس سیدمحمدی مد ظله را تهیه می کند. دست بر قضا، پیام نوروزی فرد اخیر، زودتر تهیه شد و به اطلاع مردم ایران و ملت ایران و امت ایران می رسد:

ایرانیان!

عیدتان مبارک!

نوروزتان پیروز!

          ای ایرانیان. ای غیر ایرانیان. سعی کنید در هر حیطه ی سؤال می کنید یا جواب می دهید یا تحقیق می کنید، دقیق و محتاط و متواضع باشید. قال رسول الله صل الله علیه و آله و سلم:

إن الله یحب من أحدکم إذا عمل عملاً یتقنه

(/أن الله یحب عبدا اذا عمل عملا ان یتقنه

/ان الله یحب من احدکم اذا عمل عملا ان یتقنه

/ان الله یحب احدکم اذا عمل عملا ان یتقنه

/و ان العبد اذا عمل عملا احب الله ان یتقنه)

 

http://www.freespiritart.com/images/spring-tanagers.jpg

 

 

***

          عیناً طبق آرش صادقیان، ««ستاد» و «اجرا»؛ طبایع متضاد»، روزنامه ی اعتماد ملی، شنبه، 25 اسفند 1386؛ ص 16 (http://www.roozna.com/Images/Pdf/16_25_12_1386.Pdf ):

         

          «ستاد» و «اجرا»؛ طبایع متضاد

          [آرش صادقیان*]

          اصل خبر: به رغم باز بودن یکی از جاده ها از دید وزارت راه و ترابری در زمان استقرار موج سرما (نیمه دوم دی 1386)، پلیس راه، همچنان جاده را مسدود اعلام کرد و به رانندگان اجازه تردد نداد.

          موضوع از چه قرار است؟ بنا به ادعای پلیس راهنمایی و رانندگی کشور، مصوبه ای از ستاد کل نیروهای مسلح، بستن راه ها را از اختیارات پلیس راه و در زمره ماموریت های نیروی انتظامی می داند.

          تحلیل موضوع: 1) «ستاد» واژه ای است فارسی که از اویل قرن 14 شمسی به جای «ارکان حرب» برگزیده شد، لذا در مسائل غیر نظامی مانند انتخابات و برف روبی و تبصره 13 قانون بودجه و کاهش پرونده های ورودی به دادگستری و ...، مطلقاً کاربرد و بلکه اساسا معنا ندارد. 2) آموزش دوره عالی نظامی «فرماندهی و ستاد» (دو کلمه نامترادف) از پیش از سال 1320 در «دانشگاه جنگ» و پس از سال 1336 تا کنون در دانشکده فرماندهی و ستاد ـ جهت نیل افسران به درجات امیری ـ خود بهترین گواه بر تفاوت «ستاد» و «امور اجرایی» طی 70 سال گذشته است؛ جمع اضداد در عباراتی از قبیل «ستاد اجرایی بسیج اقتصادی کشور» و «ستاد اجرایی فرمان حضرت امام» نادرست مضاعف و غلط مرکب است. 3) در نیروهای مسلح، همیشه ستادی عالی و برتر وجود دارد که از سال 1301، نام های گوناگون داشته است؛ نظیر ارکان حرب قشون، ستاد ارتش، ستاد بزرگ ارتشتاران، ستاد مشترک، ستاد فرماندهی کل قوا، ستاد کل نیروهای مسلح، اما از حیث حرمان خصیصه اجرایی، با دیگر ستادها در نیروهای سه گانه (گاهی پنج گانه) و همچنین لشگر و تیپ و ... تفاوت ندارد. 4) برترین ستاد نظامی ـ بداهتاً و به طریق اولی ـ از اختیار قانونگذاری نیز محروم می باشد. (اصول 58 و 71 قانون اساسی) پس چگونه ممکن است اختیاری را که نه خود دارد و نه سازمان پلیس ـ بر خلاف ماده چهارم قانون نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران مصوب 27/4/1369 ـ به پلیس راه تفویض یا برایش بتواند ایجاد کند؟ 5) یکی از آثار و نتایج این واقعیت مسلم و روشن تر از آفتاب که وزارت راه و ترابری، متولی ساخت و توسعه راه ها می باشد آن است که اجازه انسداد راه ها نیز در صلاحیت وزارت موصوف می باشد. 6) به وجود و نفوذ مصوبه استنادی پلیس راه، آیا وزارت راه و ترابری، ابواب جمعی و گوش به فرمان پلیس راه قرار گرفته است؟ مردم اطلاعیه کدام دستگاه را باید باور کنند؟ مسوولیت جبران خسارت ناشی از معطلی و سرگردانی و اتلاف سوخت جیره بندی شده آنان بر عهده کیست؟

          تکمله: چند سال پیش یکی از نهادهای نظامی به استناد هماهنگی با ستاد کل نیروهای مسلح توانست از نشست و برخاست هواپیما در فرودگاه امام خمینی جلوگیری کند. پس می توان پیشنهاد کرد که در ماده 15 قانون آزمایشی آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری، ستاد مذکور جایگزین شورای عالی امنیت ملی شود.

          * وکیل پایه یک دادگستری

 

          پایان نقل مطلب آرش صادقیان. آدرس وبلاگ آرش صادقیان (یا ایشان و افرادی دیگر؟) http://vakilroaya.blogfa.com/ و ایمیل ایشان (یا ایشان و افرادی دیگر؟) vakilroaya@gmail.com است. بنده روزهایی که روزنامه ی اعتماد ملی بگیرم، ستون ایشان، در صفحه ی آخر روزنامه را می خوانم.

          نظر سیدعباس سیدمحمدی درباره ی مطلب نقل شده:

          ــ بنده از تاریخچخه ی واژه ی «ستاد» خبر نداشتم. لغتنامه طبق http://www.mibosearch.com/search.aspx?search=%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af&page=1 :

          ستاد

          دهخدا:

          [س ِ] [ا ِ] ارکان حرب. رجوع به لغات فرهنگستان و ارکان حرب شود.

          معین:

          [(س)] [(ا.)] مرکز فرماندهی.

          ــ ضمن ارج نهادن به دقت (و جامعیت) نسبی ی آرش صادقیان در مسائلی چند، گمان می کنم آن قسمت از فرمایش ایشان که می گوید «ستاد، در ... کاربرد ندارد» غلط است، زیرا عملاً کاربرد دارد، و آن قسمت هم که می فرماید «ستاد، در ... معنا ندارد»، محل مناقشه است. آیا واژه ی «ستاد» نمی تواند توسعاً در مواردی جز آنچه در ابتدای قرن 14 هجری ی شمسی وضع شده است، به کار برود؟ باید الی الابد ستاد = ارکان حرب؟

          ــ برای بنده سؤال ایجاد شد اگر ستاد نیروهای مسلح نه بتواند قانون وضع کند (یا شاید اصطلاح درستش «آیین نامه وضع کند و ابلاغ کند») و نه بتواند کار اجرائی کند، پس قرار است چه کار کند؟ آیا قرار است فقط «فرمان بدهد»؟

          ــ اگر خطا نکنم، واژه های «ارتش» و «افسر» و «ستوان» جعلی هستند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 16:50  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

کره ی ماه!

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          ــ سؤال از سیدعباس سیدمحمدی:

          «اگر روزی کره ی ماه کاملاً نابود شود، احکام شرعی ای که فعلاً وجود دارد و به ماه ربط دارد، چه می شود؟ اگر ماه نابود شود، مسلمانان موظفند با این که ماه/قمر وجود ندارد، تقویمی دوازده ماهه، ماههای متوالیاً 29 و 30 روزه درست کنند و در رمضانش روزه بگیرند و ...؟

          پنج شنبه، هشتم شهریور 1386.»

 

          ــ جواب از آقای حسینعلی منتظری نجف آبادی:

          «نابودی کرۀ ماه مستلزم نابودی منظومۀ شمسی کنونی است، و اگر چنین اتفاقی بیفتد معلوم نیست بر سر ساکنین کرۀ زمین چه خواهد آمد.

          12/6/1386»

 

 

 http://imagecache2.allposters.com/images/pic/ROS/SPL3160~First-Man-on-the-Moon-Posters.jpg

 

 

          ــ سؤال از سیدعباس سیدمحمدی:

          «لطفاً توجه کنید به جواب تعدادی از افراد به این سؤال که کره ی ماه نابود می شود یا نه و اگر نابود شود حیات در کره ی زمین دچار تغییرات قابل توجه می شود یا نه:

 

ــ جواب یکی از دوستان اینترنتی ی من:

جمعه 16 شهریور 1386 ساعت 18:20     پی کولو

 

سیدعباس عزیز
سلام
پرسش: آیا ممكن است ماه نابود شود؟
احتمال دارد ماه بر اثر اصابت یك جرم آسمانی دیگر منهدم شود. این احتمال برای زمین و دیگر اجرام هم وجود دارد. هرچند محاسبات كنونی نشان می‌دهد كه چنین احتمالی در آینده‌ی نزدیك محتمل نیست. ضمنا توان بمب‌های هسته‌ای فعلی از نیروی لازم برای فروپاشیدن ماه بسیار دور است.
پرسش: اگر ماه نابود شود بر سر زمین چه می‌آید؟
بعید است نابودی ماه بر كره‌ی زمین تاثیر نابودكننده داشته‌باشد. اما حیات زمینی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. بارزترین اثر، كاهش زیاد جذر و مد دریاها و اقیانوس‌هاست. جذر و مد كاملا از بین نمی‌رود زیرا هنوز اثر خورشید موجود است. حیات بسیاری از حیوانات شب‌زی كه در نور ماه فعال می‌شوند دگرگون می‌شود. گونه‌هایی از اسفنج‌ها تنها در نور ماه لقاح می‌كنند.
همچنین از خسوف و كسوف هم خبری نخواهدبود. برخی دانشمندان بر این باورند كه جاذبه‌ی ماه بر وقوع آتشفشان‌ها و زلزله‌ها بی‌تاثیر نیست. برخی دیگر معتقدند ماه بر تثبیت قطب‌های زمین (محور حركت زمین) مؤثر است. به این ترتیب اگر ماه نباشد، در دراز مدت آب و هواه زمین منقلب خواهد شد (طبق نظر زمین‌شناسان، این اتفاق قبلا هم رخ داده است)
اثر دیگر ماه كاستن سرعت دوران زمین حول محور خود است. یك میلیارد سال پیش، هر شبانه روز حدود 18 ساعت بوده است.
نكته‌ی مهم آخر این است كه عمر ماه از زمین كمتر است. زمین زمانی حدود 100 میلیون سال از ابتدای عمر خود را بدون ماه سپری كرده است.

 

ــ جواب یک استاد فیزیک دارای درجه ی دکتری در فیزیک:

Thu, 6 Sep 2007 19:54:02 -0700 (PD)

 

سلام سید عباس

 

نه تنها ماه بلکه همه اجرام جهان به هم نیروی گرانش وارد میکنند. دنیای ما متشکل از میلیاردها ستاره و سیاره است که تحت تاثیر نیروی گرانشی کلشان دینامیک معین فعلی را دارند. اگر به هر دلیل کره ماه از این مجموعه عظیم حذف شود اتفاق خیلی عجیبی نمی افتد. دنیا زیاد متاثر نمیشود. فقط زمین ممکن است کمی متاثر شود بدان معنا که مدار زمین ممکن است کمی تغییر کند. اما مطابق معادلات کپلر مسیر زمین به دور خورشید کماکان بیضی باقی خواهد ماند و فصول چهار گانه برقرار خواهند بود. حرکت وضعی زمین به دور خودش نیز به دلیل بقای اندازه حرکت زاویه ای چندان متاثر از حذف ماه نخواهد شد. بنابراین شب و روز نیز به روال عادی خود وجود خواهد داشت. چرا که روز یعنی رو به خورشید بودن و شب یعنی پشت به خورشید بودن که همیشه مستقل از وجود ماه برقرار است.

 

ــ گفت و گوی تلفنی با دکتر محمدابراهیم ابوکاظمی، دکتر در تکنولوژی هسته ای، سرویراستار ترجمه ی فارسی ی دانشنامه ی فیزیک، چهارشنبه، بیست و یک شهریور 1386:

 

هرچند فعلاً قرائنی نیست که ماه نابود شود، ولی نابود شدن ماه محتمل و ممکن است. اگر ماه نابود شود، تغییراتی در فاصله ی زمین تا خورشید، و طول روز، و سرعت حرکت زمین ایجاد می شود، که باید میزان این تغییرات را محاسبه کرد. به نظر نمی رسد میزان تغییرات زیاد باشد.

 

ــ گفت و گوی تلفنی با علی فهیم دانشجوی دکتری ی فیزیک دانشگاه شریف پنج شنبه بیست و دوم شهریور 1386:

 

 

 

ــ جواب دکتر محمود بهمن آبادی استاد دانشکده ی فیزیک دانشگاه صنعتی شریف مدرس درس منظومه ی شمسی:

هنوز جواب نداده است.

 

ــ جواب دکتر رضا منصوری:

هنوز جواب نداده است.

 

ــ جواب دکتر مهدی گلشنی:

هنوز جواب نداده است.

 

ــ جواب دکتر محمد حیدری ملایری:

هنوز جواب نداده است.

 

اگر قانع شده باشید که نابود شدن کره ی ماه کاملاً محتمل است و پس از نابود شدن کره ی ماه حیات در کره ی زمین تغییر قابل توجهی نمی کند، یا با فرض این که در این مورد قانع خواهید شد، این سؤال را جواب بدهید:

 

اگر روزی کره ی ماه کاملاً نابود شود، احکام شرعی ای که فعلاً وجود دارد و به ماه ربط دارد، چه می شود؟ اگر ماه نابود شود، مسلمانان موظفند با این که ماه/قمر وجود ندارد، تقویمی دوازده ماهه، ماههای متوالیاً 29 و 30 روزه درست کنند و در رمضانش روزه بگیرند و ...؟

یازدهم دی 1386.»

 

ــ جواب از آقای حسینعلی منتظری نجف آبادی:

          «ضمن تقدیر از پیگیری و جمع آوری نسبی نظریات اهل فن در مورد احتمال نابودی ماه یادآور می شوم:

          مفاد نظریات مذکور این است که در هر حال نمی توان به طور جزم و یقین وضعیت حادث بعد از نابودی ماه را پیش بینی نمود. از این رو نمی توان اکنون حکم قطعی صادر نمود. اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی در مجموعۀ شمسی رخ دهد و در حیات زمین و انسانها تأثیر منفی زیادی نگذارد در آن موقع باید مجتهدین آن زمان تکلیف مردم را معین کنند.

          9/11/1386»

 

 

 http://apod.nasa.gov/apod/image/0104/gagarin_msfc.jpg

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:59  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سالم ماندن بدن تعدادی از انسانها بعد از مرگ: بررسی طبق (قرآن و) روایات و علم و عقل و تجربه

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          امشب تصادفاً مقاله ای را در یک وبلاگ دیدم.

          مقاله با عنوان «بحث آزاد 6 عدم پوسیدگی بدن افراد خوب (حقیقت یا خرافات؟)» را عیناً از http://www.jadoogarzeoos.blogfa.com/post-422.aspx نقل می کنم، و سپس نظرم را عرض می کنم:

 

 

بحث آزاد 6 عدم پوسیدگی بدن افراد خوب(حقیقت یا خرافات؟)

  خدا یا من را از مو هبت شک و تردید به خرافات دینی محروم نساز چون تنها راه سعادت و درک حقایق،شک به اباطیله...به به چه ایام خوب و خوش و عالیی سلام به همه دوستان عزیز ببینید این روزهایی که بنده در خدمت شما هستم راقدر بدانید.تا جاییکه بنده تفحص کردم تنها وب آزادی که گرههای چند صد ساله علمی را ،آنهم با روش علمی باز میکند وب بنده است.ممکنه روزهای بعد اینهمه فرصت نوشتن نداشته باشم.در هر حال امیدوارم دوستان متعصب ،غرض ورزی نکنند و یک کم به این عقل بیچارهء خود البته بر اساس استدلالات شرعی-علمی-تاریخی و ... مجال کاوش بدهند.اجازه ندید این مغز آکبند بماند.شاید حکمت این مغزی که خداوند در کاسهء سر ما قرار داده این باشد که بعد از سالیان سال یک روز لااقل از آن استفاده کنیم.دیگه بت تراشی بسه ،دخیل بستن به درخت و سنگ و چوب و آدم بسه.به امید روزی که مسلمانان (لفظی) هم رشد عقلی پیدا کنند.( دوست عزیزی که نقل قول  فردی را نمودید که فرموده:بابا این آقا که همه چیز را زیر سوال برده!!از قول بنده خدمتشان بفرمایید که:اگر بنده در مورد یک آشغال ُهیچ حرفی نزنم چیزی از خباثت آن کم نمیشود.آشغال آشغاله چه من آن را زیر سوال ببرم و چه نبرم.شما اگر ایرادی در سخن ایشان دیدید بیان کنید تا ایشان هدایت بشه. ممنونم) اما بحث امروز ما از کرامات منسوبه به ائمه اطهار علیهم آلاف التهیه و السلامه.مشهوره که بدن این بزرگواران بعد از صد ها سال که از وفاتشان میگذرد،ترو تازه و سالم مانده.بعضی ها هم بدن شهدا را دارای چنین فضیلتی میدانند.خوشمزه اینه که در زیارتنامه ها، بدن تمام امامزاده ها هم دارای این خاصیت بوده بطوری که در امامزاده صالح شمیران و سایر امامزاده ها مثل امامزاده طاهر شهر ری و ... آمده....اشهد انک عند الله قدرا عظیما وشانا رفیعا(من شهادت میدهم که تو نزد خدا قدر  عظیم و شان رفیعی داری)لانهّ تعالی(برای اینکه خدای تعالی)اظهر جسدک طیب و بدنک طاهر (ظاهر نمود جسد طیب و بدن طاهر تو را)بعد مضی قرون متطاوله و سنین متکاثره(بعد از قرون متطاول و سنین کثیر)من حین ارتحالک(از زمان رحلت تو)الی جوار الله(بسوی جوار خداوند)لیبین قدرک و منزلتک و منزلت آبائک الطاهرین(برای  روشن کردن قدر و منزلت تو و منزلت آباء طاهرینت)این زیارتنامه های جعلی از بادمجان دور قابچینها که سود مالی و معنوی خاصی را در بر داشت،روز به روز نشر پیدا کرده و اپیدمی شده حتی بنده شنیدم برای آقایان جدید الوفات که از علما بودند ازاین قبیل زیارتنامه های عربی و فارسی جعل کرده اند.به هر حال بهتره به نقد این زیارتنامه بپردازیم.اولا بنده در هیچ حدیثی ندیدم که مستندا از معصوم علیهم السلام چنین روایاتی نقل شده باشد که فحوای آن چنین باشد.اگر فردی درستکار باشد بدنش نمیپوسد و قرنها سالم در زیر خاک میماند.یک آیه در قرآن آمده که به آیهء تطهیر مشهور است.در سورهء احزاب آیه 33 که انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا. بعضی از گمراهان مصداق رجس را نجاسات و ... دانستند به حدی که در کتب شیعه  آمده که برای ائمه علیهم السلام دفعیاتی اصلا نبوده!!!بلکه نور بوده. بعضی از .... هم مثل معلم دینی بنده در دوران دبیرستان  که فوق لیسانس الهیات بوده و درسهای جناب آملی را تدریس میفرمود وقبلا هم قاضی دادگستری بود  بنام سید م. سید ص.یک استدلال مسخره ارائه میفرمود که بلللله... علت فضولات این است که بدن غذا را به کمال نمیرساند اما ائمه علیهم السلام ساختار بدنی خاصی داشتند به نحوی که غذا در بدن آنها کامل میشد و فضولاتی نداشتند.ببینید یک فوق لیسانس چقدر ...ه!آنوقت میگویند مملکت ما اسلامیه و 99 درصد مسلمانه!!اما جواب ایشان و خرافاتیانی مثل این بزرگوار.بسیاری از حجم مواد دفعی بدن ما گلبولهای قرمز مرده در خون هستند و ما اصولا موادی برای بوجود آمدن چنین موضوعی مصرف میکنیم مثل مواد سلو لزی موجود در گیاهان.اگر ائمه علیهم السلام جهاز هاضمه اصلا نداشتند،یا گلبول قرمز خون آنها جاودانی بود پس نیاز به دستگاه گوارش هم نداشتند.پس یکباره بفرمایید این بزرگواران بشر نبودند.که خیلی ها هم همین مزخزف را گفته اند.ببینید چقدر دین مشهور ما که بویی از اسلام به سختی لابلای خرافات آن پیدا میشود مهجور مانده که یک کبشی(معنای این در لغتنامه هست بهتره خودتان معنا کنید) مینویسد:ما علی بشر کیف بشر؟؟؟ ربه فیه تجلی و ظهر(حضرت امیر علیه السلام بشر نیست.چگونه میتواند بشر و آدم باشد؟در حالی که پروردگار او  در او تجلی میکند و ظاهر است..این بیچاره اینقدر فهم نداشته که کل عالم امکان تجلی خداونده نه فقط حضرات معصومین علیهم السلام. هر طرفی بنگرید صورت افعالی خدا است که:فاین ما تولوا فثم وجه الله) خب اگر این معانی صحیح باشد این آیه را چگونه معنا میکنیم که فرمودند:در آیه 110 کهف قل انما  انا بشرمثلکم.بگو من بشری مثل شما هستم.کجا فرمودند حضرت آدم آهنی یا موجودی نادر است؟؟؟ در ضمن اگر ایشان از نجاسات باید بری باشند حتما در رگهای ایشان هم بجای خون نجس،گلاب قمصر کاشان بوده!!خود ایشان میفرمایند بابا من یک آدم هستم که از لحاظ فیزیکی مثل شما هستم .این آقایان عملا میفرمایند که:نه ایشان مافوق آدمه حیف که خودش معاذالله نمیفهمه و عقلش نمیرسه!!!! اگر ایشان بشر هستند،گوشت بدن بشر فاسد میشود.میکروبها بر وجود ایشون تاثیر میگذارند و موجب پوسیدگی بدن ایشان میشوند.اصلا کهولت یعنی اصطهلاک و فرسودگی بدن.در جواب میگویند:آهو و سگ و گربه و طیور و (طبعا میکروها و ویروسها)... نه تنها به ایشان تعظیم میکردند ،بلکه حتی شیر هم (طبق داستان خنده دار مفاتیح)میآید و سر خودرا به پای مرید ایشان میمالد.وشیری هم در کربلا برای حضرت علیه السلام خاک بر سرش میریخت(رجوع کنید به داستان شیرو فضه از روضه خوانهای.... بگذریم...)اولا که چنین داستانهایی تماما مسخره و جعلیه طوری که خود جناب مطهری در کتاب حماسهء حسینی خود این مزخرفات را مسخره کرده.اعم از رفتن جنها پیش حضرت برای یاری و عروسی حضرت قاسم در شب عاشورا و... .در ضمن یک جواب خیلی ساده داره.آقا...آیا حضرت در زمان حیات خود بیماری ویروسی مثل سرماخوردگی یا... داشتند یا نه؟؟؟صد ها حدیث از بیماری ائمه علیهم السلام موجوده مخصوصا در باب تب.تب چیه؟؟؟بعلت سموم ویروسها در بدن ایجاد میشود.خوب میکروبی که در خون حضرت(ببخشید گلاب قمصر کاشان)سموم خود را وارد میکرد و موجب اضمحلال وجود مبارک ایشان میشد،درزمان ممات ایشان خجالت کشیده و فرار میکند؟؟؟ در داستانهای انبیاء علیهم السلام  در داستان حضرت عزیز و ابراهیم علیهما السلام در آیه 260 سوره بقره حضرت از خداوند چگونگی زنده شدن مردگانرا جویا شده.مردگان لفظ عمومیه برای هر مرده ای نه اینکه افرادی مختص  و جدا باشند... هیچ سند معتبری بنده در این باره ندیدم که مردگان مومن،جسدهای طیب و طاهری خواهند داشت.اگرشما سند محکمی دارید برای بنده ارسال فرمایید.نه تنها چنین سندی ندیدم ،بلکه بر عکسش رادیدم. در صحیفه سجادیه که از نظر رجالی قابل پذیرش است البته متواتر و مستفیض نیست اما 165000 طرق روایی دارد.در دعای 53 حضرت فرمودند:6(مولای  وارحمنی عند تغیر صورتی  و حالی اذا بلی جسمی و تفرقت اعضائی و تقطعت او صالی...)یعنی ای خدای من آن هنگام که قیافه و احوال(ظاهری )من(در قبر)و بدن من پوسیده گردد و اعضاء بدن من از هم(بعلت پوسیدگی در قبر)متفرق شوند و پیوند دهنده های اعضاء بدن هم(مثل مفاصل)از هم جدا شوند به من رحم کن.خب ببینم امام علیه السلام از این کلام چه منظوری داشتند؟؟؟منظورشان شیعیانشان بودند؟؟خب اگر اینطوره چرا فرمودند اعضاء بدن من؟یاشاید میخواستند غلو کنند(معاذا الله).خیراینهم کار من و شما است.معصوم علیهم السلام حرفی نمیزنند مگر اینکه کل آنرا به عینه بچشند،لمس کنند تازه گوشه ای از آن را برای مابیان میکنند.درضمن ما امام علیه السلام را دوست داریم چرا؟چون راه خیر را به ما نشان میدهند و با انسان بودن ،مشمول حقیقتی میشویم بنام شیعه بودن که به تناسب آن مشمول حقیقتی دیگر میشویم بنام شفاعت همین.نه این که امام علیه السلام معاذالله حکیم تر از خدا باشد و روز قیامت با شفاعت برا ی فرد نالایقی مثل ما خداوند را توی رودربایستی بگذارد و خدا هم معاذ الله بکوید به جهنم برو بهشت!!!حکیمی که کار غیر عادلانه و عاقلانه انجام دهد اصلا حکیم نیست!حقیقت غیر حکیم اصلا خدا نیست.!شاید یک روز قصه شفاعت و توسل را برای شما شرح دادم.به شرط بقای عمر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 9:6  توسط استاد

 

 

          پایان نقل مقاله.

          با آرزوی توفیق برای نویسنده ی وبلاگ http://www.jadoogarzeoos.blogfa.com/

          نظر سیدعباس سیدمحمدی:

          یک) طبق دیگر مقالات نویسنده ی وبلاگ، به نظرم نویسنده ی وبلاگ فردی پُرمطالعه است، ولی نیاز به دقت و غور کردن در حواشی ی موضوعات و دورنگری (durnegari) و دورنگری (dowrnegari)، و پرهیز از ذکر کلماتی مانند «مزخرفات»، و پرهیز از !!! و ؟؟؟ نمی بیند، و ظاهراً در وبلاگش متکلم وحده نیست و گفت و گوهایی وجود دارد، ولی کسانی که ایشان با آنها گفت و گو می کند و سؤالات انها را جواب می دهد و ...، آنها را در حدّ پامنبری ی خود می داند، البته اگر چیز میز نثارشان نکند.

          به طور کلی شاید در مقالات فراوان وبلاگ ایشان مطالب سودمندی برای افراد مختلف باشد.

          دو) عیناً قسمتی از http://en.wikipedia.org/wiki/Incorruptibility را نقل می کنم:

 

Incorruptibility is the property of a body — usually a human body — that does not decompose after death. Such a body is sometimes referred to as incorrupt or incorruptible (adjective) or as an incorruptible (noun).

Incorruptibility is seen as distinct from the good preservation of a body, or mummification. Incorruptible bodies are often said to have the Odour of Sanctity, exuding a sweet aroma.

Contents

[hide]

 

          بنده از تعدادی از دوستان فاضل پرسیدم آیا در عالم ِ اسلام برای incorruptibility معادل فنّی یا غیر فنّی ی عربی یا فارسی هست یا نه. البته یا گفتند نمی دانند یا لطف کردند هیچ جوابی ندادند.

          سه) اصولاً چه کسی مدّعی شده افراد به صرف «خوب بودن» بدنشان بعد از مرگ سالم باقی می ماند، تا استاد مقاله نویس با ؟؟؟ و !!! بطلان ادعای آنها را ثابت کند؟

          چهار) در مسیحیت «incorrupt bodies of the saints» هست. فهرست نام تعداد زیادی از قدّیسان که بدنشان بعد از مرگ سالم مانده است را می توانید در اینترنت پیدا کنید.

          فیلم آهنگ برنادت را دیده اید؟ با جست و جوی

This is a close-up photo of the incorrupt body

of St. Bernadette. It lies in a gold and glass coffin in

the Chapel of St. Bernadette in Nevers, France

          به عکسهای بدن سالم مانده ی سنت برنادت می رسید.

 

                            

                                http://digilander.libero.it/nonsoloperfede/Santi/Bernadette.jpg

 

 

              http://www.visionsofjesuschrist.com/weeping350.jpg

 

پنج) بنده حدس می زنم چون طبق شریعت اسلام نبش قبر مجاز نیست (مگر در شرایط استثنائی یا اضطراری ...)، ما «فهرست مسلمانان (امامزاده و غیر امامزاده) که بدنشان بعد از مرگ سالم مانده است» نداریم. البته شاید گزارشهایی از این موضوع در جهان اسلام موجود باشد.

          شش) فرض کنیم هیچ روایتی درباره ی سالم ماندن یا نماندن بدن افراد، در مورد هیچ کس، در اسلام نباشد. خُب. سالم ماندن بدن بعد از مرگ منع عقلی که ندارد. دارد؟

          هفت) بنده این حکایت که پیکر حرّ بن یزید ریاحی را از قبر خارج کردند و دیدند بدن او سالم است، و دستمال روی پیشانی ی او را برداشتند، و چون خون پیشانی ی آن شهید کربلا بند نیامد، دستمال را دوباره بر پیشانی اش بستند، در ذهن دارم. البته نمی دانم این حکایت چه قدر صحت دارد.

          هشت) موضوع «بدن حجت قطعی ی خدا» و «بدن امامزاده ها» و «بدن آدمهای خوب» ظاهراً سه موضوع است. می تواند اشتراکهایی با هم داشته باشند، ولی به هر حال یکسان نیستند.

          نه) امامزاده مگر کیست؟ اگر اشتباه نکنم، امامزاده طبق تعریف کسی است که نسبش به یکی از امامهای معصوم برسد. الان اگر من واقعاً نسبم به یکی از ائمه برسد، سید هستم، و بعد از درگذشتم، می شود جزء امامزاده ها محسوب شوم!

          حضرت ابوالفضل العباس امامزاده است. حضرت عبدالعظیم حسنی امامزاده است. جعفر کذ ّاب امامزاده است. من هم ظاهراً مجاز است بعد از درگذشتم امامزاده محسوب شوم. آیا قمر بنی هاشم و حضرت عبدالعظیم و جعفر کذ ّاب و سیدعباس سیدمحمدی غفر له، عزّتشان، و بدنشان بعد از مرگ، و اثرشان بر خلقت، و مقام و منزلتشان در نزد خدا، یکسان است؟

          ده) بعضی روایات در شیعه و سنی وجود دارد. مدرک و توضیح قانع کننده ای برایش نیست. مثلاً این که می گویند «معصوم را معصوم غسل می دهد». با این که ظاهراً مدرک و توضیح قانع کننده ای وجود ندارد، ممکن است با گفت و گو با علما و متفکران و ادامه ی جست و جو در روایات و کتابها، به نتیجه ای دال ّ بر تأیید موضوع برسیم.

          یازده) آیا، احیاناً، ممکن است وقتی در این دنیا میزان مجبور و مختار بودن انسانها متناسب با میزان تقوا و یقین و معرفت و ... آنها است، میزان سالم ماندن بدن آنها بعد از مرگ هم متناسب با مقامشان در نزد خدا (و یا مشخصاتی دیگر که الان به ذهن من نمی رسد) باشد؟

          دوازده) آنچه از صحیفه ی سجادیه نقل کردند، ممکن است ارجاع به سه حالت داشته باشد:

          منظور حضرت بدن خودش باشد؛

          منظور حضرت بدن شیعیانش باشد؛

          منظور حضرت بدن انسانها به طور کلّی باشد. بنده گمان می کنم منظور حضرت حالت سوم است: بدن انسانها به طور کلّی.

          سیزده) طبق شیعه، حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، حدود 1200 سال است زنده است. آیا سالم ماندن بدن معصومان محمدی، و تعدادی از اولیاء خدا، بعد از 1400 یا 1300 یا 1200 سال (و تا روز قیامت)، توجیه علمی اش و حکمت الاهی اش با موضوع طول عمر 1200ساله ی حضرت امام زمان شباهت نمی تواند داشته باشد؟

          چهارده) اگر ان شاء الله روایاتی در موضوع این مقاله یافتم، یا ادله ی جدیدی یافتم یا خواندم یا شنیدم، در تکمله اضافه می کنم.

         

          [تکمله در تاریخ شنبه هجدهم اسفند 1386:

          پانزده) بنده برای نویسنده ی وبلاگ http://www.jadoogarzeoos.blogfa.com/ ، در ذیل http://www.jadoogarzeoos.blogfa.com/post-461.aspx کامنت گذاشتم. کامنت این طور بود:

          نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی، ایران، تهران

جمعه 17 اسفند1386 ساعت: 22:45

سلام علیکم.
سالم ماندن بدن تعدادی از انسانها بعد از مرگ: امکان یا امتناع عقلی یا نقلی

http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-320.aspx

 

وبسایت: http://seyyedmohammadi.blogfa.com/      ایمیل: seyyed_mohammadi@yahoo.com

 

 

          ایشان کامنت را این طور منتشر کرد:

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی، ایران، تهران

جمعه 17 اسفند1386 ساعت: 22:45

سلام علیکم.
سالم ماندن بدن تعدادی از انسانها بعد از مرگ: امکان یا امتناع عقلی یا نقلی


دوست محترم عرض سلام چون بنده قصد اشاعه وب دیگران را آنهم با الفاظ "پامنبری "و فرمایشات زیبای اینچنینی ندارم آدرس وب شما را حذف کردم.اما از وب شما دیدن نمودم متاسفانه اون 11-12 موردی که فرمودید تماما با شاید و ممکنه و ... همراه است و متاسفانه هیچ ربطی به موضوع نداشت.در باب سالم ماندن اجساد من نمیفهمم شما جسد را چجوری به امام زمان ربط دادید و این ازقدرت عظیم تخیلی شما حکایت دارد.جنازه’ مثلا سالم فلان قدیس مسیحی را هم که نمایش دادید باید عرض کنم که در روسیه هم بدن استالین سالم است اما آن جسدی که نمایش میدهند ماکت ایشان است و با مواد شیمیایی انرا حفظ میکنند.در هر حال بنده اجازه میدهم شما استدلالات خود را در این وب با رعایت ادب نه آن الفاظی که در وب خود قرار دادید بنویسید و بنده در صفحه’ اصلی وب کپی میکنم.اما در وب خودتان سوال کردید من نمی دانم چه ارتباطی بین سلامت اجساد و معصومین و ... است.عرض کردم بعضیها آیه’ تطهیر را دلائل و منطق این نظریه خنده دارمیدانند.در جایی هم که در مورد صحیفه باشاید و ... نظر دادید که ممکن است منظور جسد خود حضرت نبوده و شیعیانشان بوده,باید حضور تون عرض کنم با شاید و اما و اگر نمیشود بحث کرد.حضرت به سادگی میتوانستند بگویند بدن شیعیان.پس چون شرع حکم به ظاهر دارد شما هم باید همان ظاهر را باور کنید مگر نصی ازمعصوم علیهم السلام یا دلالت تفسیری تایید شده ای در این زمینه داشت هباشید که اسناد آن محکم باشد.ممنونم

پست الکترونیک

 

 

یعنی لینک ِ

http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-320.aspx

را حذف کرد و آدرس

http://seyyedmohammadi.blogfa.com/

را هم حذف کرد و فقط ایمیل مرا گذاشت، و کامنت مرا پاراف کرد.

 

 

 

که؟ که چی؟ چرا ایشان این کارها را کرد؟ دلیلش شاید از کامنت بعدی ی من برای ایشان (که البته ایشان کنترلر دارد و شاید کامنت را منتشر نکند و شاید با قلع و قمع منتشر کند) معلوم شود. ایشان در وبلاگ من در ذیل  http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-320.aspx    کامنت گذاشت:

 

شنبه 18 اسفند1386 ساعت: 0:15

توسط:استاد

 

دوست محترم عرض سلام.اولا لفظ پامنبری و ...برای زمانی که هنوز وارد بحث نشدید زود است و شایسته است که اول وارد بحث شوید آنهم با دلایل قطعی نه شاید و باید و ... این 14 موردی هم که فرمودید جز چند تا اصلا ارزش بررسی ندارد که صد البته جواب شما را دروب دادم.اگر تمایل به بحث دارید بجای قرار دادن آدرس خود,در همان وب سوال کنید و جواب دهید.در غیر اینصورت بنده تمایلی برای وب گردی ندارم.ممنونم

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

سالم ماندن بدن تعدادی از انسانها بعد از مرگ: امکان یا امتناع عقلی یا نقلی

 

کامنت بعدی ی بنده برای ایشان در ذیل http://www.jadoogarzeoos.blogfa.com/post-461.aspx :

 

«سلام بر استاد ترسو و محتاط!

آدرس لینک مقاله ی مرا حذف مردی! آدرس وبلاگ مرا حذف کردی! که پامنبریهایت نیایند ببینند من چه گفتم و نقد من بر شما چیست؟ شما که استهلاک را می نویسی اصطهلاک و علیهم آلاف التحیه و السلام را می نویسی علیهم آلاف التهیه و السلامه، و تخصصت !!!! و ؟؟؟؟ تایپ کردن است، البته برازنده ی نام "استاد" و آدرس وبلاگ "جادوگر زئوس" و "وبگردنبودن" هستی. بنده به شما توصیه می کنم از این کامنتدونی ی خراب شده ی خودت پا فراتر بگذار و سر و ته همه ی گفت و گوها را همین جا ختم نکن، اون هم با حذف آدرس کامنت گذار (وقتی آگاهی از آدرس کامنت گذار برای هیبت و صولت جناب عالی در نزد مریدانت خطرناک است) و با تعبیه کردن کنترلر. این عدم تمایل به وبگردی خاص شما نیست. تعدادی افراد هستند که از زندگی ی وبلاگی، عمدتاَ وبلاگ نویسی اش را بلدند. یعنی دو سه روز یک بار یا هفته ای یک بار می آیند یک مقاله ی جدید می نویسند، و تمام. وبلاگ خوانی و اینترنت گردی نیاز ندارند. البته مختارند و مختاری ای دوست ارجمند.

من واقعاَ حیرت می کنم. شما به چه حواس جمعی ای، آدرس لینک

http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-320.aspx

که من در کامنتم برای شما گفتم، و آدرس وبلاگ مرا، هر دو را حذف کردی، که مریدانت چشم و گوششان باز نشود. به جای اینها، آمده ای ده برابر کامنت من (و البته با حذف مقداری از محتوای کامنت من، که اساساَ کامنتم دو سه سطر مطلب بیشتر نبود) را به شکل "پاراف کردن کامنت من"، در زیر کامنتم نوشته ای.

از چهارده بنده نوشته ی من در وبلاگم، نه تنها ممکن است فقط دو سه تایش ارزشی داشته باشد، بلکه ممکن است تمامش بی ارزش باشد. ولی اولاَ از اصل مقاله ی شما چه میزانش باارزش است؟ ثانیاَ. ثانیاَ بماند برای بعد!

شجاع باش. نترس. من تا این لحظه از هیچ بحثی با هیچ کسی نهراسیدم. با اهل سنت. با مسیحی. با ملحد. با هر کس. هجده سال ریاضت کشیدی؟ خب خسته نباشی. ولی یک سری چیزها را نیاموختی.»

          (ایشان کامنت اخیر مرا مطلقاً منتشر نکرد. به جای کامنت من، خودش در ذیل http://www.jadoogarzeoos.blogfa.com/post-461.aspx کامنت گذاشت:

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی

شنبه 18 اسفند1386 ساعت: 13:3


استاد: جناب سید عباس سلام بنده انتظار داشتم شما جواب استدلالات را بدهی نه مثل معلم دیکته اشتباهات تایپی را ذکر بفرمایید و از آن نتیجه بگیرید!!!در هر حال چون جوابی به پاسخهای بنده ندادید بحث با شما دوست عزیز بیهوده است چون بنده فرصت جوابگویی به افرادی که شعور و ادب بحث کردن را ندارند,ندارم.بعد از این پاسخ شما را نخواهم داد.وب بنده دکه روزنامه فروشی نیست که هر کس و نا کسی بیاید و تبلیغ سایت خود را بنماید.خدا نگهدار

 

 

یعنی کامنت من را، که تماماً حذف کرده است، پاراف کرده است!

در کامنتهای وبلاگ ایشان، ندرتاً آدرس اینترنتی ی کامنت گذارها هست. شاید ایشان آدرسها را حذف می کند. در کامنتهای وبلاگ ایشان، تعداد قابل توجهی کامنت به قلم خود نویسنده ی وبلاگ وجود دارد.)

 

          خُب.

          شانزده) گفت و گوی تلفنی ی بنده با یکی از دوستانم که طلبه ی درس خارج در قم است، هنگامی که ایشان در مسیر قم ـ اصفهان بود. ا ُمّهات بیانات نویسنده ی http://www.jadoogarzeoos.blogfa.com/post-422.aspx را به ایشان گفتم. جواب ایشان (آنچه داخل براکت است از سیدعباس سیدمحمدی است):

          الف) این که بدن انسان بعد از درگذشتش بپوسد یا سالم بماند، شاید فی حد نفسه، فضیلت یا نقصان انسان نباشد.

          ب) اعتقاد ما به بعضی افراد، به دلیل [ــِــ قطعی بودن] پوسیده نشدن بدن آنها بعد از درگذشتشان نیست.

          پ) حدود پانزده سال پیش کتابی منتشر شد به نام جاودانگان. سالم ماندن بدن تعدادی از علما و ... را نقل کرده بود. یک سری نظرات دانشمندان را هم نقل کرده بود که دانشمندان گفته بودند نفهمیده اند چرا بدن فلان افراد بعد از مرگشان سالم مانده است.

          ت) در جهان مسیحیت، همان طور که شما (سیدعباس سیدمحمدی) گفته ای، تعدادی از افراد که بدنشان بعد از مرگ سالم مانده است، گزارش شده است.

          ث) اگر به «ظاهر» فرمایش امام سجاد در صحیفه ی سجادیه استناد کنند، درباره ی یکی از دعاهای حضرت علی که مضمونش این است که «خدایا آن روز که تو مرا به جهنم می اندازی مرا چه کسی کمک کند»، و قسمتهایی از فرمایش امام سجاد در دعای ابوحمزه ی ثمالی چه باید گفت؟ اینها «زبان حال» است. قسمتهایی از دعای ابوحمزه ی ثمالی:

 

لعلک عن بابک طردتنی و عن خدمتک نحیتنی

او لعلک رایتنی مستخفا بحقک فاقصیتنی

او لعلک رایتنی معرضا عنک فقلیتنی

او لعلک وجدتنی فی مقام الکاذبین فرفضتنی

او لعلک رایتنی غیر شاکر لنعمائک فحرمتنی

او لعلک فقدتنی من مجالس العلماء فخذلتنی

او لعلک رایتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی

او لعلک رایتنی آلف مجالس البطــّالین فبینی و بینهم خلّیتنی

او لعلک لم تحب ان تسمع دعائی فباعدتنی

او لعلک بجرمی و جریرتی کافیتنی

او لعلک بقلة حیائی منک جازیتنی

..........

و منعتنی سیبک من بین الاشهاد

و دللتی علی فضایحی عیون العباد

و امرت بی الی النار

و حلت بینی و بین الابرار

..........

ابکی لخروجی من قبری عریاناً ذلیلاً

حاملاً ثقلی علی ظهری

..........

فقد جعلت الاعتراف الیک بذنبی

..........

سیدی لا تعذبنی و انا ارجوک

الهی حقق رجائی

و آمن خوفی

فان کثرة ذنوبی لا ارجو فیها الا عفوک

..........

و ثبتنی یا رب و لا تردنی فی سوء استنقذتنی منه

 

          ج) مرحوم فلسفی سخنرانی ای دارد. مضمون قسمتی از سخنرانی اش این است:

          «من روایات را دیدم. بحث سالم ماندن جسد را فقط در یک روایت دیدم. روایت این است که «هر کس مراقب باشد بر غسل جمعه، بدنش در قبر فاسد نمی شود».»

          من خودم این روایت را دیده ام، ولی یادم نیست از کدام معصوم است.

          چ) من طبق مجموع روایات و مسائل کشفی و یقینی و عرفانی و تقوا و ... نظرم این است که معصومان محمدی بدنشان بعد از مرگ سالم می ماند. گمان می کنم نظر علما و مراجع تقلید هم طبق مجموع روایات و مسائل کشفی و یقینی و تقوا و ... این است که معصومان محمدی بدنشان بعد از مرگ سالم می ماند.

          ح) بله. در اسلام منع شرعی برای نبش قبر و به تماشا گذاشتن جسد هست. وگرنه شاید همان طور که در جهان مسیحیت هست، در جهان اسلام هم فهرست افرادی که بدنشان بعد از مرگ سالم مانده است، در اختیار قرار می گرفت.]

 

 

                       

                        [تکمله در تاریخ شنبه هجدهم اسفند 1386:

          هفده) در بند 16 پ از کتاب جاودانگان نام بردم. سیدمحسن موسوی (http://tazkereh.kateban.com/ ) با فضل و انسانیت خود به بنده خبر داد عنوان درست کتاب اجساد جاویدان است.

          طبق http://www.ketab.ir/HomePage.aspx?TabID=3564&Site=ketab&Lang=fa-IR&BookID=1302644 مشخصات کتاب چنین است:

         

          عنوان کتاب: اجساد جاویدان

          موضوع: مرگ ـ جنبه های مذهبی

          پدیدآورنده: علی اکبر مهدی پور

          ناشر: حاذق

          408 صفحه

          سی هزار ریال

          شابک 9645970350

          تاریخ نشر: 25/01/1386

 

          طبق http://www.ketab.ir/HomePage.aspx?TabID=3568&Site=ketab&Lang=fa-IR مشخصات ناشر چنین است:

          نام انتشارات: حاذق

          مدیر مسئول: محمد حاذق فر

تلفن: 7742543-4 (؟)

هجده) درباره ی روایتی که در بند 16 ج ذکر شد:

در http://mehr-64.blogsky.com/?PostID=311 اشاره ای به متن کلی ی روایت و در http://www.shushtar.mihanblog.com/Post-819.ASPX و http://asheghan.persianblog.ir/1383_6_asheghan_archive.html  خود ِ متن فارسی ی روایت است. به این شکل:

«پيامبر اکرم(ص): هر کس موفق شود چهل جمعه پشت سر هم غسل کند بدنش در قبر نخواهد پوسيد.»

          متن عربی را من فقط در http://209.85.135.104/search?q=cache:xXy-d8BocqkJ:salamhaj.maktoobblog.com/702937/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B9_%D9%84%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9_100_%D8%B7%D8%B1%D9%8A%D9%82%D8%A9_%D8%AA%D8%AC%D9%86%D8%A8%D9%83_%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%84%D9%82_%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%8A%D9%87_%D9%84%D9%85%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%85%D9%86%D9%8A_%D8%B9%D8%B7%D9%8A%D8%A9_%D8%A7%D8%A8%D9%88_%D8%B2%D8%B1+%22%D9%85%D9%86+%D8%A7%D8%BA%D8%AA%D8%B3%D9%84+%D8%BA%D8%B3%D9%84%22&hl=en&ct=clnk&cd=5 یافتم. به این شکل:

          «من اغتسل غسل الجمعة اربعين جمعة لم يتفسخ بدنه في القبر»]

          [تکمله در تاریخ بیستم اسفند 1386:

          نوزده) علی ی رجبی (عالم شیعه)، گفت و گوی تلفنی، نوزدهم اسفند 1386:

          ــ از نظر تجربی که گزارش و ثابت شده بدن تعدادی از انسانها بعد از مرگ شالم مانده است. همان برنادت. سالم ماندن بدن شیخ صدوق. [سیدعباس سیدمحمدی: به نقل از http://www.ghadeer.org/site/qasas/lib/sadogh/gol00001.htm : «آشكار شدن آرامگاه شيخ صدوق و پديدار شدن جسد او  
آرامگاه شيخ صدوق ، همانگونه كه گذشت ، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهاى خوارزميان و تيموريان ، و همچنين به علت حوادث مختلف چندين مرتبه خراب و ويران شد. و سالها در زير توده هاى خاك پنهان گرديده بود.
در حدود سال 1238 هجرى قمرى ، در زمان يكى از سلاطين قاجار، سيل عظيمى آمد و تمام اراضى مزروعى و باغات اطراف شهر رى را آب فرا گرفت و بعضى از مناطق را تخريب نمود. كه در اين حادثه ، واقعه عجيبى نيز اتفاق افتاد. و بعد از ساليانى طولانى قبر مطهر شيخ صدوق منكشف شده و بدن شريف وى تازه و معطر و كاملا سالم و بدون هيچگونه تغيير و عيب و نقصى هويدا گرديد. كه تفصيل اين واقعه را، بسيارى از بزرگان در كتب خود، مانند:
خوانسارى در كتاب روضات ، تنكابنى در كتاب قصص العلماء مامقانى در كتاب تنقيح المقال ، خراسانى در كتاب منتخب التواريخ ، قمى در كتاب فوائد الرضويه ، و رازى در كتاب اختران فروزان رى و تهران و همچنين در مقدمه كتب مرحوم صدوق ، از جمله كتاب كمال الدين صدوق و مقدمه كتاب خصال صدوق نقل نموده اند.
علامه مامقانى در كتاب تنقيح المقال اين واقعه را از عالم جليل القدر سيد ابراهيم لواسانى تهرانى قدس سره نقل نموده است .
محمد شريف رازى صاحب كتاب اختران فروزان رى و تهران ، شرح اين واقعه را مستقيما از دو عالم بزرگوار زير، نقل نموده است .
اول : مرحوم آية الله العظمى سيد شهاب الدين مرعشى نجفى به نقل از پدر بزرگوارشان علامه متتبع حاج سيد محمود مرعشى نجفى كه خود شاهد ماجرا بوده و بدن شريف شيخ صدوق را زيارت و دست ايشان را بوسيده بود.
دوم : مرحوم حجة الاسلام حاج مويد العلماء آل آقا به نقل از جدش آية الله حاج آقا محمد فرزند آية الله العظمى آقا محمد على آل آقا كرمانشاهى كه ايشانى نيز خود شاهد ماجرا بوده و هنگام بازسازى قبر مطهر شيخ صدوق نظارت داشته است .
اما شرح واقعه چنين است :
باغ مستوفى ، در اطراف شهر رى ، يكى از باغاتى بود كه در آنجا زراعت ، مى كردند. اتفاقا سيل عظيمى آمد و تمامى اراضى مزروعى را آب فراگرفت ، و بسيارى از مكانها را تخريب نمود.
بر اثر آب باران ، حفره و شكافى عميق ، در باغ مستوفى نيز پديد آمد. هنگامى كه به اصلاح و مرمت اين قسمت مشغول بودند، سردابى (26) ظاهر شد كه آب قسمتى از آن را تخريب كرده بود.
وقتى كه برا بازرسى و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدى را مشاهده كردند كه تمام اعضاء بدن آن سالم و كاملاتر و تازه به نظر مى رسيد، و هيچگونه عيب و نقصى در آن ديده نمى شد، و با صورتى نيكو آرميده بود! و هنوز اثر خضاب كردن (27) بر ناخنهايش مشهود بود! و ناخنهاى يك دست را گرفته و ناخن دست ديگر را نگرفته بود. و محاسن شريفش روى سينه اش ‍ ريخته بود. و بدن چنان سالم و تازه بود كه چنين به نظر مى آمد تازه از حمام بيرون آمده است .
و فقط رشته هاى نخ پوسيده كفن كه از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روى خاك ريخته بود!
اين خبر در شهر روى و تهران ، به سرعت دهان به دهان گشت ؛ و مردم فورا به سلطان وقت اطلاع دادند. به دستور سلطان ، سريعا گروهى از علماء و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، كه در بين ايشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا كرمانشاهى ، و مرحوم ميرزا ابوالحسن جلوه ، حكيم گرانمايه آن روزگار، و مرحوم آية الله ملا محمد رستم آبادى ، و مرحوم علامه سيد محمود مرعشى نجفى حضور داشتند؛ انتخاب و براى بررسى وضعيت در منطقه حضور پيدا كردند، و وارد سرداب شدند و پس از تاييد اصل قضيه ، براى شناسايى جسد، شروع به تفحص و جستجو نمودند.
با تفحص و بررسى هاى انجام شده در سرداب ، متوجه لوح و سنگ قبرى مى شوند كه بر روى آن چنين نوشته شده است :
هذا المرقد العالم الكامل المحدث ، ثقة الامحدثين ، صدوق الطاليفه ، ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى .
پس از بررسى هاى كامل و پيدا شدن اين سنگ نبشته ، و تاييد علماء و امينان مردم ، در صحت و شناسايى جسد مطهر شيخ صدوق ، جاى هيچگونه ترديدى باقى نماند؛ و لذا دستور دادند، سرداب را بازسازى كنند و در آن را بستند، و حفره پديد آمده را نيز مرمت كردند. و بنايى مناسب بر آن ساختند و به بهترين وجه تزيين و آيينه كارى نمودند.
مرحوم آية الله مرعشى نجفى كلامى را نيز در ادامه بيان مى دارند كه :
مرحوم پدرم ، علامه سيد محمد مرعشى نجفى مى فرمودند:
من دست آن بزرگوار را بوسيدم و ديدم كه تقريبا پس از نهصد سال كه از مرگ و دفن شيخ صدوق مى گذرد، دست ايشان ، بسيار نرم و لطيف بوده و حتى در خاطرم هست كه ناخن يكى (يك دست ) را گرفته و ناخن ديگرى (دست ديگر) را نگرفته بود.
و چنين احتمال مى دادند:
چون ايشان بسيار به عمل كردن به احاديث و فرامين اهل بيت عليه السلام مقيد بودند كه ايشان فرموده اند:
ناخن گرفتن در روز پنجشنبه و جمعه ، مستحب است .
آن بزرگوار، ناخن يكدستش را روز پنجشنبه گرفته است . و ناخن گرفتن دست ديگر را براى روز جمعه قرار داده است ، كه روز پنجشنبه ناخن يكدست را گرفته و عمر او به روز جمعه نرسيده كه ناخن دست ديگر را بگيرد.
و يا ممكن است :
در بين ناخن گرفتن ، اجلش رسيده و عمر شريفش تمام شده است و نتوانسته ناخن گرفتن دستهايش را به آخر برساند.»]

          بدن امام جمعه ی تهران در زمان قاجار را هم هنگام کند و کاو در میدان حسن آباد برای آتش نشانی یا کار دیگر پیدا کردند که سالم مانده بود.

          ــ دو روایت در خاطرم است. همان روایت مربوط به غسل جمعه. و روایتی در خاطرم است که مضمونش این است که زمین نسبت به بدن حجت خدا مسائلی را رعایت می کند.

          ــ روایاتی هست که بدن انبیاء سابق می پوسیده. نمی دانم صحیح باشند یا نه. یا مثلاً استخوان بدن یکی از انبیاء در دست یک راهب بوده.

          ــ در مجموع این را داریم که بدن درباره ی اولیاء الاهی به لطافت روح بعضی افراد است. یعنی این قدر ارزش پیدا می کند.

          ــ بدن امامها صددرصد سالم است.

          ــ امام سجاد در آنچه از صحیفه نقل کرده اند، دارد لحظاتی را که برای انسان پیش می آید توصیف می کند. امام در آن قسمت از دعا خود را در مقام انسانیت می بیند نه در مقام معصومیت. امام یک موقع در جایگاه ارشاد است. یک موقع در جایگاه کنترل مردم است. [یک موقع در جایگاه حاکم است.] یک موقع در جایگاه راز و نیاز با خدا است. در جایگاه راز و نیاز با خدا، می شود عبد ذلیل، عبد کوچک. از یک انسان معمولی هم کوچکتر می شود.]

          [تکمله در تاریخ بیست و هشت اسفند 1386:

          بیست) بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جواب: روايات شريفه تأكيد دارد بر اينكه خاک اجازه خيانت به اجساد معصومين را ندارد و همچنين به بعضى از غير معصومين به جهت برخى از خصلت هاى خوب آنان مانند مداومت بر غسل روز جمعه و غيره و اين نه فقط يک خبر است بلكه به تجربه هم ثابت شده، مثلاً هنگام تعمير قبر حضرت رقيه ديدند جسد ايشان سالم و گونى تازه به خاک سپرده شده و همچنين حضرت معصومه صلوات الله عليها و حتى قبر علامه مجلسى وقتى تعمير مى شد جسد او سالم و همچنين كفن او بود.

دفتر حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله ـ قم

2/ ربيع الأول/ 1429هـ

 

          بیست و یک) بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
جواب: عن ابي عبد الله عليه السلام قال: «قال رسول الله صلى الله عليه وآله: ... ان الله حرّم لحومنا على الأرض فلا يطعم منها شيئاً » ـ البحار: ج27، ص299 ـ .
دفتر حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله ـ قم
9/
ربيع الأول/ 1429هـ

 

          بیست و دو)

          باسمه تعالی

          پس از سلام، امکان سالم ماندن بدن انسان پس از مرگ قابل انکار نیست. اما از نظر وقوع خارجی نیاز به دلیل قطعی مانند شاهد یا خبر معتبر از مخبر صادق دارد، و تحقیق در این موضوع جزء وظائف شرعی هیچ کس نمی باشد، زیرا نه از اصول دین می باشد نه از فروع عملی آن. موفق باشید.

          حسینعلی منتظری 23/12/1386]

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:25  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آن زمان که هموطنان زرتشتی و هموطنان مسیحی ی ما بخواهند ما مسلمانان (خصوصاً ما شیعیان) را هدایت کنند!

بسم الله الرحمان الرحیم.


هموطن گرامی، که به نظر می رسد زرتشتی باشد، در وبلاگش (http://mayrosh.persianblog.ir/ )، در مقاله ای با عنوان «سخنی کوتاه:»، در تاریخ دوشنبه 11   اردیبهشت 1385، عیناً چنین گفته بود:


«ما هم ميدانيم که در کتب دينی (توضيح المسائل) علمای اين جماعت ۵۰ درصد موارد به مسائل جنسی و سکسی مربوط است. از ديد اينها نيمی از زندگی و نيمی از فکر انسان مربوط به مسائل جنسی است. به قول خودشان، کافر همه را به کيش خود انگارد.»

 

هموطن مسیحی، شاهپور بارنابا جوینده، که آن زمان، نامش جستجوگر بود، با احترام از میروش ذکر می کرد. گمانم در تندترین انتقادش به میروش، گفته بود میروش حرفهایش خوب است ولی مدرک ارائه نمی کند. و گفته بود: «دوستان اگر نقدی نسبت به نوشته آقای بهرام ساسانی (مسلما این اسم مستعار است، آیا باید در این شک کرد؟!) دارند، منصفانه آن است که ابتدا با خود ایشان در میان بگذارند!»

آری. این هموطن گرامی ی ما، آقای میروش
(ــِـ آن موقع، و بهرام ساسانی ی الان؟)،
در وبلاگش گفته بود:

«ما هم ميدانيم که در کتب دينی (توضيح المسائل) علمای اين جماعت ۵۰ درصد موارد به مسائل جنسی و سکسی مربوط است. از ديد اينها نيمی از زندگی و نيمی از فکر انسان مربوط به مسائل جنسی است. به قول خودشان، کافر همه را به کيش خود انگارد.»


بنده گفتم:

اولاً کدام «ما»؟ «ما»ی تهمت زننده که دلیل ارائه نمی کند؟

 

ثانیاً بیائید محض تنوع نگاهی به یکی از توضیح المسائلها بیندازیم. رساله ی توضیح المسائل آقای سیدعلی ی حسینی ی سیستانی، مشهد، نشر هاتف، 1382. رساله ی ایشان بدون ملحقات 2788 مسئله دارد. بخشهای کتاب، طبق فهرست مطالب:

 

احکام تقلید
احکام طهارت
آب مطلق و مضاف
احکام آبها
احکام تخلّی
نجاسات
مطهّرات
احکام ظرفها
وضو
غسلهای واجب
استحاضه
حیض
نفاس
غسل مسّ میّت
احکام محتضر
احکام بعد از مرگ
غسلهای مستحب
تیمم
احکام نماز
نمازهای واجب
نمازهای مستحب
احکام قبله
پوشانیدن بدن در نماز
شرائط لباس نمازگزار
مکان نمازگزار
احکام مسجد
اذان و اقامه
واجبات نماز
چیزهائی که سجده بر آنها صحیح است
مستحبات و مکروهات سجده
سجده ی واجی قرآن
ترجمه ی نماز
مبطلات نماز
شکّیات
شکهای صحیح
نماز مسافر
نماز قضا
نماز جماعت
نماز آیات
نماز عید فطر و قربان
اجیر گرفتن برای نماز
احکام روزه
احکام خمس
احکام زکات
احکام حج
احکام خرید و فروش
معامله ی سلف و شرایط آن
احکام شرکت
احکام صلح
احکام اجاره
احکام جعاله
احکام مزارعه
احکام مساقات و مغارسه
کسانی که از تصرف در مال خود ممنوعند
احکام وکالت
احکام قرض
احکام حواله دادن
احکام رهن
احکام ضامن شدن
احکام کفالت
احکام ودیعه (امانت)
احکام عاریه
احکام نکاح یا ازدواج
احکام عقد
احکام شیر دادن
احکام طلاق
احکام غصب
احکام مالی که انسان آن را پیدا می کند
احکام سر بریدن و شکار کردن حیوانات
احکام خوردنیها و آشامیدنیها
احکام نذر و عهد
احکام قسم خوردن
احکام وقف
احکام وصیت
احکام ارث

 

از 75 بخش فوق آیا «۵۰ درصد موارد به مسائل جنسی و سکسی مربوط است»؟ آیا از دید عالمان اسلامی و مسلمانان عادی «نيمی از زندگی و نيمی از فکر انسان مربوط به مسائل جنسی است»؟ هموطنانی که می فرمایند « دوستان اگر نقدی نسبت به نوشته آقای بهرام ساسانی (مسلما این اسم مستعار است، آیا باید در این شک کرد؟!) دارند، منصفانه آن است که ابتدا با خود ایشان در میان بگذارند!» البته فرمایششان موافق منطق است، ولی اصولاً من و دیگر مسلمانان با چه انگیزه ای و با چه امیدی با هموطن گرامی مان آقای میروش زرتشتی گفت و گو کنیم؟ آیا «تهمت زدن» و «حرف غیر مستند و بی برهان و بی استدلال صحیح زدن» از مصداقهای «گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک» است، که می گویند ما ایرانیان ما آریائیان ما فرزندان کوروش کبیر با داشتن آموزه ی «گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک» نیاز به چیز دیگر نداریم؟

(ــ حدود سال 1380، یکی از دوستانم که حدود دو سه سال کاناد بود به ایران برگشت و با همدیگر ملاقات کردیم. ایشان چنین گفت:

«ابتدا که رفتیم کاناد، در کلاسهای آموزش که برای ما گذاشتند، یکی از مطالبی که استاد کلاس به ما گفت این بود که واقعیت این است که این جا شصت درصد [سیدعباس سیدمحمدی: گمان کنم عددی که ایشان گفت «شصت درصد» بود] ذهن و فکر مردم را س ـ ک ـ س [سیدعباس سیدمحمدی: با عرض پوزش، بنده به شکل «س ـ ک ـ س» می نویسم] اشغال کرده. کاری که ما می توانیم بکنیم این است که این درصد را کاهش بدهیم.»

ــ یکی از عالمان شیعه به من می گفت:

«اگر از غرب، س ـ ک ـ س و رقص و مشروب را بگیری، فیلم زندگیشان متوقف می شود.»

این مطلب را به یکی از بانوان میانسال که نویسنده و صاحب شهرت و معروفیت است، و نامش را ذکر نمی کنم، گفتم. ایشان خشمگین شد و گفت: «مزخرف گفته. شما در غرب در کتابخانه ها اصلاً چنین صحنه هایی نمی بینی».

البته سیدعباس سیدمحمدی به ایشان نگفت، که آن عالم شیعه که نگفت «کتابخانه»، بلکه به طور کلی از فرهنگ و تمدن و جامعه ی غربی گفت. به ایشان نگفت، که افرادی جز عالمان دینی هم این نکته را می گویند که «برهنگی در غرب نهادینه شده است». البته در غرب چیزهای دیگری هم نهادینه شده، که خوب و شایسته هستند، و دست جوامعی مانند ما، هنوز به آنها نرسیده است.)

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:58  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

نقل و تحلیل سخنانی از بانو فاطمه رجبی

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          قسمتهایی از سخنان خانم فاطمه رجبی را نقل می کنم و نظر و تحلیل خودم را هم عرض می کنم.

          فاطمه رجبی (گفت و گوی اکبر منتجبی با او)، «می خواهند صدایم را خفه کنند»، هفته نامه ی شهروند امروز، شماره ی پیاپی 69، یکشنبه 28 بهمن 1386؛ ص 40—35 (آدرس اینترنتی: http://shahrvandemroz.blogfa.com/post-501.aspx ):

 

          یک، الف)

          «شما دیگران را نقد می‌كنید یا تخریب؟

من نقد می‌كنم. شما یك كلمه پیدا كنید، چیزی جز آن چه آقایان هستند، و انجام داده و می‌دهند من نوشته باشم. اما به من می‌گویند نگو. حرف نزن. می‌پرسم چرا؟ می‌گویند چون این افراد از اركان نظام هستند نباید حرف بزنی! كدام اركان نظام؟ ما نداریم چنین‌ چیزی كه كسی اركان نظام باشد. اركان نظام، اسلام است و ولایت‌فقیه. چیز دیگری به عنوان اركان نظام نداریم. در دوران اصلاح‌طلبی مگر همین‌ها عالیجناب سرخ‌پوش را ننوشتند؟ مگر همه‌چیز را بر باد ندادند؟ چه طور آن وقت كسی اركان نظام نبود و حالا هست؟ حالا كه فاطمه رجبی مصداق‌های عینی و عملی این افراد را می‌گوید؟»

 

          یک، ب)

          «به نظر شما علیه آقای هاشمی سخن گفتن، علیه نظام است یا نه؟

خیر، نیست. چرا باید باشد؟ من درباره آقای هاشمی چه چیزی می‌گویم، آیا واقعیات را نمی‌گویم؟»

 

یک، پ)

          «آیا تخریب احمدی‌نژاد، تخریب نظام تلقی می‌شود؟

بله، چون رئیس‌جمهور است. جالب است كه زمان هاشمی و خاتمی، قانون اساسی وجود داشت كه در آن رئیس‌جمهور شخص دوم مملكت بود و حفظ حرمت او واجب. اما در این دوره یا قانون اساسی نیست یا این اصل از آن حذف شده است.»

 

          نظر سیدعباس سیدمحمدی:

          1) این که ارکان نظام فعلی ی ایران، اسلام است و ولایت فقیه، این سندش چیست؟

          2) بر فرض که ثابت شود ارکان نظام فعلی ی ایران اسلام است و ولایت فقیه. خب. آیا اسلام گفته که به من انتقاد نکنید؟ آیا ولایت فقیه گفته که به من انتقاد نکنید؟

          3) مگر نظام یا ارکان نظام، که نباید آن را تخریب کرد، اسلام و لایت فقیه نبود. خب چه طور شد ناگهان فرمودید تخریب احمدی نژاد هم تخریب نظام تلقی می شود؟ مگر احمدی نژاد اسلام است؟ مگر احمدی نژاد ولایت فقیه است؟

          دو)

          «شما گفته بودید كه آقای احمدی‌نژاد آمدند بساط ویژه‌خواری و امتیازطلبی را برچیدند. آیا این كه یك نفر مثل آقای الهام چند پست داشته باشد امتیازطلبی نیست؟

تنها یكی از امتیازطلبی‌های آن دوران، اختصاصی‌سازی در اقتصاد بود. هیچ‌كس نمی‌تواند انكار كند كه اختصاصی‌سازی و امتیازطلبی، هزارفامیل را به وجود آورد. در طول 16 سال خانواده‌سالاری و قبیله‌گرایی بیداد كرد. چرا رؤسای سابق لیست اموال خود را طبق قانون اعلام نكردند؟ احمدی‌نژاد یك بدعت زیبا گذاشت. باید لیست اموال را داد. حتی حزب‌ها، با كدام پول تاسیس شدند؟ مگر در راس حزب مشاركت برادر آقای رئیس‌جمهور وقت قرار نداشت؟ منابع مالی آنها از كجا بود؟ به یكی از این كاندیداهای انتخابات نهم كه بعدا پست مهمی در شهر گرفت، چند بار گفتند كه منابع مالی تبلیغات شما كجاست؟ گفت بعد از انتخابات می‌گویم. سه سال از انتخابات گذشته است، چرا اعلام نكرد؟ نه تنها منابع مالی را نگفت، بلكه در پست بعدی هم به همان اندازه خرج می‌كند. این امتیازطلبی نیست؟»

 

          نظر سیدعباس سیدمحمدی:

          شما در «یک، ب» فرموده ای درباره ی هاشمی جز واقعیت را نمی گویی. شما مطلبی قابل مناقشه را «واقعیت» و خودت را «واقعیت گو» می پنداری، ولی وقتی از شما مطلبی واضح و روشن می پرسند، که « شما گفته بودید كه آقای احمدی‌نژاد آمدند بساط ویژه‌خواری و امتیازطلبی را برچیدند. آیا این كه یك نفر مثل آقای الهام چند پست داشته باشد امتیازطلبی نیست؟»، جوابی که می دهی ارتباطی با سؤال ندارد. چرا جواب نمی دهی؟

 

          سه)

          « شما مگر نگفتید كه به تكلیف عمل می‌كنید، تكلیف شما الان نمی‌گوید از دولت انتقاد كنید.

هرجا تكلیف ایجاب كند، به وظیفه‌ام عمل می‌كنم.

 

چرا؟ هنوز ایجاب نكرده؟

نه. اگر تخریب احمدی‌نژاد در بیرون مرز و داخل مرز نبود، و به قول برخی، اركان نظام ایشان را تخریب نمی‌كردند، من قطعا انتقاداتم را بیان می‌كردم. هجمه علیه دولت احمدی‌نژاد آن قدر زیاد است كه محل نقد من نیست.»

 

          نظر سیدعباس سیدمحمدی:

          یک ضرب المثل فارسی می گوید: «یک بام و دو هوا.»

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 14:17  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

نظر صریح «سلطان جاده ها» درباره ی «شروع عملیات چهارشنبه سوری از حدود یک ماه قبل از چهارشنبه سوری»

         

            بسم الله الرحمان الرحیم.

          بعد از آن که سیدعباس سیدمحمدی در صبح اول اسفند 1386 با موتورسیکلت خود از تهران به قم رفت و بعد از ظهر آن روز از قم به تهران برگشت، و سلطان بلامنازع جادّه ها و اتوبانها او بود و فقط او بود، و رسانه ها و نشریه ها و انجمنها و کلوبها و وبسایتها و وبلاگهای موتورسیکلتی و جادّه ای و ... به اتفاق آراء ایشان را شایسته ی عنوان «سلطان جادّه ها» دانستند، سیدعباس سیدمحمدی پس از اجابت درخواست خبرنگاران رسانه های داخلی و خارجی، تواضع به خرج داد و از ذکر دشواریهای طاقت فرسای آن اتوبان نوردی ی تاریخی ی اول اسفند (بخوانید: «حماسه ی اول اسفند») طفره رفت، و توجه ملت بزرگوار ایران را به مطلبی دیگر جلب فرمود:

          چهارشنبه سوری، به شکلی که چند سال است در ایران (خصوصاً و مشخصاً در تهران) رایج است، لکه ی ننگ بر دامن فرهنگ ایرانی و فرهنگ بشری است. از حدود یک ماه قبل از چهارشنبه سوری، و شاید تا روزهائی بعد از چهارشنبه سوری، در کوچه ها و خیابانها ترقه و نارنجک و ... (والّا اسمشان را نمی دانم) منفجر می کنند. منفجر می کنند و می خندند و می دوند و می روند.

          مواردی که «هنر نزد ایرانیان است و بس» را نقض می کند، یکی است؟ دو تا است؟ ده تا است؟ صد تا است؟ هزار تا است؟

***

          عیناً از http://www.shabnameha.net/spip.php?article213 نقل می کنم:

          «س: نظر جنابعالی درباره چهارشنبه سوری چیست؟

          ج) علاوه بر آنکه هیچ مبنای شرعی ندارد مستلزم ضرر و فساد زیادی است که مناسب است از آنها اجتناب شود، مضافاً بر اینکه احیای سنت آتش پرستان می باشد.»

          جواب فوق، طبق لینکی که عرض کردم، از آقای سیدعلی ی حسینی ی خامنه ای، رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران، است. بنده، سیدعباس سیدمحمدی، گمان می کنم چهارشنبه سوری اگر در حدّ آتش زدن چند بته باشد و پریدن از روی آتش کوچک باشد، احتمال معقول می توان داد که خطر نداشته باشد. و گمان کنم تقریباً هیچ ایرانی ی مسلمانی منظورش از انجام دادن یک سری کارها در چهارشنبه سوری، پیروی از آتش پرستان (؟) و احیای سنت آتش پرستان (؟) نیست، بلکه چهارشنبه سوری (به دلایلی که می شود بررسی کرد)، از رسوم قدیمی است که ماندگار شده و از بین نرفته است. (مثل «سیزده به در»، که ماندگار شده است. علی ی مطهری، فرزند مرحوم مرتضی مطهری، گفته بود «سیزده به در یادگار طاغوت (= حکومت پهلوی) است». البته بنده با علی ی مطهری موافق نیستم. فعلاً که سیزده به در جز رفتن به طبیعت و کنار هم بودن خانواده ها و دوستان، چیز دیگری نیست.) در کنار کارهایی که به آتش مربوط می شود، در مناطق مختلف ایران، در چهارشنبه سوری کارهای سنتی ی دیگری هم انجام می دهند. مثلاً «قاشق زنی».

          ولی اگر چهارشنبه سوری به شکل دهشتناک و وحشتناک فعلی باشد، که شاید به جز پلیس، مجبور شوند از ارتش هم برای مهار موضوع کمک بگیرند، شاید نظر آقای خامنه ای نظری بسیار صحیح و متین و حکیمانه باشد.

                   [تکمله در تاریخ دوشنبه سیزدهم اسفند 1386:

          ــ البته ممکن است جوابی که طبق لینک http://www.shabnameha.net/spip.php?article213 به آقای خامنه ای نسبت داده اند صحت نداشته باشد. (پی کو لو به بنده خبر داد در http://farsi.leader.ir/tree/view.php?parent=n9022&catid=49&b=1 هم عیناً این سؤال و جواب هست.)

          ــ آن جا که بنده گفتم «ولی اگر چهارشنبه سوری به شکل دهشتناک و وحشتناک فعلی باشد، که شاید به جز پلیس،مجبور شوند از ارتش هم برای مهار موضوع کمک بگیرند، شاید نظر آقای خامنه ای نظری بسیار صحیح و متین و حکیمانه باشد»، منظور من از «نظر آقای خامنه ای»، این قسمت است: «مستلزم ضرر و فساد زیادی است که مناسب است از آنها اجتناب شود.»

          ــ بنده گمان می کنم حتا هموطنان زرتشتی ی ما باید مخالفت و برائت خود را از شکل فعلی ی مراسم چهارشنبه سوری اعلام کنند.

          ــ بنده گمان می کنم یکی از دلایلی که، ظاهراً، ایرانیان مقیم خارج عنایت زیادی به مراسم چهارشنبه سوری دارند، این است که ایران نیستند و عمق فاجعه را خبر ندارند. هموطنان ما که مقیم خارج هستند، آن طور که شنیده ام، در محیطهایی نسبتاً قانونمند و مرتب و منظم زندگی می کنند. نمی دانند مراسم کذائی ی چهارشنبه سوری در ایران در این سالها چه جور چیزی است!]

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 23:13  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آورده اند، گفته اند، در کتابی آمده است، ...

     

           بسم الله الرحمان الرحیم.

          مؤلفان و مترجمان و پژوهشگران و ویراستاران و روزنامه نگاران و وبلاگ نویسها را خطر و خطا تهدید می کند. ظاهراً برای کاستن از خطر و خطا، راهی جز احتیاط کردن و افزودن دقت و تواضع و تذکرپذیری نیست.

          مطلب زیر را عیناً از مجلۀ فیزیک، سال 15، شماره ی 4، زمستان 1376، ص 224 نقل می کنم:

 

 

تألیف

"... و اما در مورد تألیف و ترجمه، ما حالا حالاها حق تألیف نداریم. یکی از کارهایی که برای ترجمه در دست دارم دائرة المعارف اسلام است. می بینیم که در یک مقاله ای که فرض کنید یک ستون را گرفته نیم ستون هم مراجع داده است. اما در میان ما تألیف به این ترتیب است که می نویسیم 'آورده اند'، 'گفته اند'، یا 'در کتابی آمده است'. خوب این علم نمی شود و ما هنوز روش تألیف را نمی دانیم ... ما حالا حالاها حق نداریم کتاب تألیف کنیم. حتی برای بچه ها هم کمتر می توانیم چیزی خلق کنیم. آخر کسی که بچه را نمی شناسد یا محیط بچه را نمی شناسد چه حق دارد برای بچه کتاب بنویسد؟ البته از این هم گناهش بیشتر است کسی که کتابی را که برای محیط دیگری و آداب و اخلاق دیگری نوشته شده عیناً، بدون بازرسی، ترجمه کند و به دست بچه بدهد. البته من با این جور کارها سر و کار ندارم. چون کار من مطالب علمی است، که آنها را سعی می کنم خودم بفهمم [سیدعباس سیدمحمدی: در اصل «خودم بفهم» است] و در ضمن سعی می کنم طوری بنویسم که کردم هم بفهمند."

احمد آرام (1283—1377)

 

 

          پایان نقل مطلب. البته بنده موافق نیستم که ماها حق تألیف نداریم. حق داشتیم و داریم، و گمان می کنم آثار نسبتاً عمیق و نسبتاً دقیق و عنداللزوم با ارائه ی اسناد و مدارک لازم، در سرزمین ما تألیف شده است، از قبل از اسلام تا زمان حاضر. با مرحوم احمد آرام در این قسمت کاملاً موافقم که سعی کنیم در تألیف و ترجمه و وبلاگ نویسی و مانند آنها دقیق باشیم و سند و مدرک ارائه کنیم. سند و مدرک ارائه کردن، گاهی اقتضای اعتبار تألیف یا ترجمه یا مانند آن است، گاهی اقتضای «اخلاق». از یکی از دوستانم شنیدم در یکی از وبلاگها دیده است سخنان آقای ... یعقوبی (نام کوچکش یادم نیست) را نوشته اند، بدون این که بگویند این سخنان از چه کسی است. دوست بنده اعتراض کرده، و جواب شنیده که «مهم نیست بگوییم گوینده کیست، مهم این است که مطلب را چاپ کنیم»! یا در تعدادی از وبسایتهای سینمائی، در معرفی ی تعدادی (تعداد زیادی؟) از کارگردانهای سینمای ایران، عیناً، یا گاهی با پس و پیش کردن چند کلمه، از کتاب فرهنگ کارگردانهای سینمای ایران (اثر برادر بنده: سیدمرتضی سیدمحمدی؛ تهران، دشتستان، 1376؛ تهران، سیمرو، 1378) استفاده می کنند، بدون ذکر منبع. در حالی که این کتاب حاصل حدود هفت سال تلاش مؤلف آن است.

[تکمله در تاریخ جمعه دهم اسفند 1386:

          یک) هنگامی که بنده مطلب مرحوم احمد آرام را نقل کردم، و هنگامی که گفتم «گمان می کنم آثار نسبتاً عمیق و نسبتاً دقیق و عنداللزوم با ارائه ی اسناد و مدارک لازم، در سرزمین ما تألیف شده است، از قبل از اسلام تا زمان حاضر»، در ذهن بنده نبود که در حیطه های فلسفی ـ عقلی، و علمی، و ادبیات، ایرانیان از گذشته تا به حال آثاری در حدّ آثار برتر جهانی داشته اند:

          ابوعلی سینا،

          ابوریحان بیرونی،

          فردوسی،

          حافظ،

          سعدی،

          مولانا،

          صادق هدایت،

          و افراد دیگر.

          هرچند به نظر می رسد مرحوم احمد آرام در بیاناتش فقط به تألیفات علمی نظر داشته است، ولی ظاهراً در همان حیطه ی «علمی» هم ما صاحب آثاری بوده ایم، که بعضاً از آثار برتر جهانی بوده اند.

          در زمان حاضر هم، طبق اندازه ای تجربه ی بنده و اندازه ای آگاهی ی بنده، در علوم جدید بهتر است مبنا بر «ترجمه ی خوب» بگذاریم، برای تهیه ی متون علمی، و در علومی جز علوم جدید، مثلاً ریاضیات قدیم و اسطرلاب، ما مایه ی تألیف داریم.

          البته بحث مفصل است، و عرایض بنده کلیت ندارد.

          دو) دو مطلب دیگر از مرحوم احمد آرام، از همان مجلۀ فیزیک، سال 15، شماره ی 4، زمستان 1376 نقل می کنم:

          صفحه ی 208:

 

ترجمه

"یک مترجم خوب باید زبان فارسی را خوب بداند. زبان فارسی را وقتی خوب می داند که کتاب زیاد خوانده باشد. باید آن زبانی را که از آن ترجمه می کند خوب بداند. باید موضوع کتابی را که می خواهد ترجمه کند خوب بداند. دستش را بــِــبُرَد و چیزی را که نمی داند ترجمه نکند، مگر اینکه آن قدر قدرت داشته باشد که برود و آن علم را تحصیل کند، بعد به ترجمۀ کتاب بپردازد. اگر کلمه ای را نمی داند، به کتاب لغت مراجعه کند و به هر کتاب لغتی هم مراجعه نکند. این لغتنامه های فرنگی، وقتی به توالی کلمات را می نویسند، تعیین هم می کنند که هر لغت در چه زمینه ای چه معنایی دارد."

احمد آرام (1283—1377)

 

(آنچه از گفته های استاد ِ فقید در این صفحه و صفحات دیگر این شماره آمده است، برگرفته از مصاحبه ای است که اولین بار در ویژه نامۀ ماهنامۀ آموزش و پرورش در بزرگداشت معلم، مهر 1357، چاپ شده است.)

 

 

صفحه ی 250:

 

عَزم قوا

"می خواستیم کتاب فیزیک بنویسیم. لغت نداشتیم. می آمدیم کتابهای مصری را می گرفتیم و اصطلاحات آنها را به کار می بردیم. یادم است که می خواستیم برای moment یک کلمۀ معادل پیدا کنیم؛ دیدیم که توی کتابهای مصری نوشته اند عزم و ما هم آن وقت جرئت ِ این را که زبانمان را راه بیندازیم نداشتیم. خدا بیامرزد معلم بزرگوار و نمون مان مرحوم رهنما را که بعد بر فیزیک ما مقدمه ای نوشت و برای پاندول نوشت آونگ و حالا همۀ مردم آونگ می گویند. ولی آن روزها به این حد نرسیده بودیم و نوشتیم عزم قوی. آن وقت هم خیلی رعایت رسم خط عربی باب بود و گناه داشت اگر قوی (قوا) را با الف بنویسیم و باید حتماً قوی می نوشتیم و قوا می خواندیم. آقای زرین خط هم از لحاظ خطاطی (که اینها از معایب خط ماست) برای اینکه خط را قشنگ کند نقطه را عوض ِ اینکه روی حرف ز بگذارد روی ع گذاشت و یکی از رفقای ما، که در مدرسۀ ثروت درس می داد، به همین شکل به بچه ها یاد داده بود: غرم قوی. و این خودش دلیلی است که هر چیزی را معادل هر چیز قرار دادند، باید وقتی که آن را درست تعریف کردیم، همان چیز را نشان بدهد.

          و حالا چقدر خوشحالم که زبان به جایی رسیده که moment شده است گشتاور و درست آن چیزی را نشان می دهد که باید نشان بدهد. گشتاور یعنی عاملی که سبب گشتن می شود و به خوبی مفهوم است. این گشتوار و صدها و هزارها کلمه که به این ترتیب ساخته شده، علی رغم آنهایی که چشم ندارند لغت سازی را ببینند، رواج یافته و فهمیدن و فهماندن را آسانتر کرده است. البته باید اقرار هم بکنم که عوض کردن کلمه های جاافتادۀ عربی توی فارسی، که در واقع فارسی است و حتی در عربی هم معنای رایج [سیدعباس سیدمحمدی: در اصل «معنایی رایج» است] در فارسی را ندارد، کار احمقانه ای است."

احمد آرام (1283—1377)

 

سه) دوستم به بنده اطلاع داد: «... یعقوبی» = «علی یعقوبی». با تشکر از ایشان.]

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12:12  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

درسهای «تاریخ ایران و جهان» و «جغرافیای ایران و جهان»

              

بسم الله الرحمان الرحیم.

          مدتی قبل جائی بودم و تلویزیون ماهواره ای روشن بود و بنده قسمتی از یک برنامه را دیدم. مهمان برنامه مطلبی می گفت به این مضمون:

          «آخوندها علاقه ای به وطنشان ندارند. اگر دقت کنید در تمام درسهای حوزوی، از مقدماتی ترین سطح تا عالی ترین سطح، هیچ حرفی از «تاریخ ایران» و «جغرافیای ایران» نیست.»

          بنده نمی دانم از قرنهای گذشته تا زمان حاضر، در درسهای حوزه های علوم دینی و مکتبخانه ها، درسهای تاریخ ایران و جغرافیای ایران بوده یا نه، و در قلب تک تک عالمان دینی و طلبه ها هم نیستم که بدانم نگرششان به موضوع «وطن» چه گونه است و چه مقدار با نگرش عامه ی مردم (عامه ی بی سواد یا کم سواد یا متخصص در علوم و حرفه های مختلف) نسبت به موضوع «وطن» تفاوت دارد، ولی به هر حال پیشنهاد می کنم، در صورت امکان، و با سنجیدن مسائل مختلف، دو درس

تاریخ ایران و جهان

و

جغرافیای ایران و جهان

جزء دروس عمومی ی تمام رشته های دانشگاهی و تمام رشته های حوزوی قرار بگیرد. طبق سیلابس رشته ی کارشناسی ی فیزیک که در اختیار بنده است، «درسهای عمومی» در این رشته، شامل این درسها است:

اندیشه ی اسلامی ی 1، دو واحد

اندیشه ی اسلامی ی 2، دو واحد

آیین زندگی (اخلاق کاربردی)، دو واحد

انقلاب اسلامی ی ایران، دو واحد

تاریخ تحلیلی ی صدر اسلام، دو واحد

تفسیر موضوعی ی قرآن، دو واحد

فارسی، سه واحد

زبان خارجه، سه واحد

تربیت بدنی ی 1، یک واحد

تربیت بدنی ی 2، یک واحد

جمعیت و تنظیم خانواده، یک واحد

 

          شاید درسهای عمومی در دوره ی کارشناسی در دیگر رشته های دانشگاهی هم همین درسها باشد. ضمن تأیید اهمیت یادگیری ی تمام یا تعدادی از درسهای فوق، بنده پیشنهاد می کنم در صورت امکان دو درس

تاریخ ایران و جهان (سه واحد؟)

و

جغرافیای ایران و جهان (سه واحد؟)

جزء دروس عمومی ی تمام رشته های دانشگاهی و تمام رشته های حوزوی قرار بگیرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 13:54  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

عکس ضریح امام حسن بن علی و امام سجاد و امام باقر و امام صادق که در هشتم شوال 1344 تخریب شد

             بسم الله الرحمان الرحیم.

          بنده چهارشنبه اول اسفند رفته بودم قم. رفتم یک مغازه ی ساندویچی تا غذا بخورم. در مغازه پوستری دیدم که عکس ضریح امام حسن علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام و امام سجاد علیه السلام بود و نوشته بود این ضریح در تاریخ هشتم شوال 1344 هجری ی قمری تخریب شده است. بنده از این که چنین ضریحی وجود داشته است و از موضوع تخریب آن به دست ِ ... بی خبر بودم.

          عکس را در http://www.eteghadat.com/Files/Images/baghee/zarih.jpg یافتم:

 

ضریح ائمه ی بقیع علیهم السلام، که در هشتم شوال 1344 هجری ی قمری تخریب شد

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 15:7  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اتاق ایمز، اتاق واقعی، اتاق مجازی، Prospect Theory

بسم الله الرحمان الرحیم.

          یک) عیناً طبق نصرت الله پورافکاری، فرهنگ جامع روانشناسی ـ روانپزشکی، انگلیسی ـ فارسی، جلد اول A – K ، تهران، فرهنگ معاصر، 1380؛ ص 63:

 

Ames room

اطاق ایمز. اطاقی که به شکل خاص توسط آدلبرت ایمز، هنرمند و روانشناس، ساخته شده و نمایش جالبی از نشانه های ادراک عمق است. اطاق بگونه ای مسخ شده ساخته شده، سه تا از دیوارها ذوذنقه ای است و سقف شیب بارزی دارد. معهذا، به دلیل استفاده از سایه ها، ثبات اندازه، و تداخل اشیاء اطاق برای شخص ناظر بشکل طبیعی جلوه می کند. تماشای اطاق ایلوزیون بسیاری در شخص بوجود می آورد. اشخاص و اشیأ دگرگون به نظر می رسند، اشیاء گرد چنین می نمایند که رو به بالا می غلطند.

 

          دو) عکس و توضیح زیر عکس عیناً از Microsoft Encarta Reference Library 2003 است:

 

 Ames Room, one

 

 

Ames Room

These two people seem to differ enormously in size, but they actually are about the same size. The room itself is cleverly distorted so that the two people appear to be standing the same distance from the camera. The woman on the left is really farther away. This type of room is known as an Ames room after its inventor, American ophthalmologist Adelbert Ames.

Microsoft ® Encarta ® Reference Library 2003. © 1993-2002 Microsoft Corporation. All rights reserved.

Phil Schermeister/Corbis

 

          سه) نوشته و عکسهای زیر عیناً از http://www.bized.co.uk/learn/economics/nobel/2002.htm است:

 

Nobel Prize Winners

2002 (Joint Winner): Daniel Kahneman

Daniel Kahneman is the Eugene Higgins Professor of Psychology at Princeton University (about midway between New York and Philadelphia in the United States) and Professor of Public Affairs at Woodrow Wilson School. Kahneman was born in Israel and educated at the Hebrew University in Jerusalem before taking his PhD at the University of California. He was the joint Nobel Prize winner for Economics in 2002 for his work on applying cognitive behavioural theories to decision making in economics.

 

Economics is often the subject of debate on whether it is a science or not. Those pure scientists would scoff at the very thought! Part of the problem with economics as a science is that experiments cannot be repeated successively to see if outcomes are stable in assessing the validity and reliability of hypotheses. The main reason for that is that economics involves human beings!

Much of economic thought has revolved around the rationality of decision-making. For example, perfect competition assumes that information is freely available and as a result there would be no incentive for any firm to charge a price above any other firm because consumers would always buy from the cheaper seller. More sophistication to the model is built in through adding various imperfections such as product differentiation, branding, brand loyalty and so on but there is still a base assumption that humans will behave rationally. Rational Expectations theory suggests that people will factor in their expectations of the behaviour of inflation into their decision making in determining wage demands, consumption habits and financial decision making.

Kahneman is a psychologist, indeed the first psychologist to be awarded the Nobel Prize in economics. His work, along with Amos Tversky, his long time colleague who sadly died in 1996, applied cognitive psychology to this notion of rational behaviour and changed thinking about the assumptions on which many concepts in economics are based. The work for which he received the Nobel Prize is termed 'Prospect Theory'.

Prospect Theory

Prospect theory focuses on how human beings view decision-making. Kahneman suggests that human beings have perceptual weaknesses built into our cognitive structure. Decision making can be intuitive (system 1) or reasoned (system 2). The degree of interaction between the two can result in changes to the way we make judgements and decisions.

He cites the example of 'Ames Room' as a case in point. In this, the viewer is presented with an apparently 3D rectangular room. There are two identical twins in the room but the perception is that one of the twins standing on the right hand side of the room is significantly taller than the one standing on the left hand side.

 

Ames Room, two

 

 

Image: The Ames Room. Copyright: Reproduced with permission from Al Seckel, The Great Book of Optical Illusions, Firefly Books, 2002.

 

 

Ames Room, three

 

 

Image: A diagram of the Ames Room. Copyright: Reproduced with permission from Al Seckel, The Great Book of Optical Illusions, Firefly Books, 2002.

 

 

The reason is that the room is not rectangular but each surface is trapezoidal. The walls and the floor may be higher or lower than they appear because of their shape and this is what creates the illusion.

Kahneman looked at perception from perspectives that he referred to as 'intuitive' and 'preference'. The former happens almost automatically and is difficult to control and change - for example, the eye tells you that the room is rectangular, but the latter involves reasoning, judgement and control - you know that the room appears rectangular but in reality it cannot be because the visual cues - the children in the room - suggest something is wrong.

          چهار) در صورت تمایل http://virtualreality.physiol.ox.ac.uk/AMESROOM/index.html را ببینید.

          پنج) برای آگاهی ی بیشتر از آدلبرت اِیمز پسر (Adelbert Ames, Jr., 1880—1955) رجوع کنید به http://en.wikipedia.org/wiki/Adelbert_Ames,_Jr.  برای آگاهی ی بیشتر از اتاق ایمز رجوع کنید به http://en.wikipedia.org/wiki/Ames_room .

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 13:58  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |