بسم الله الرحمان الرحیم.
یک) روزنامه ی شرق، بیست و هشت اردیبهشت 1385؛ ص 16 (ص آخر):
نبش قبر پدر سینمای ایران
دیروز خبری روی تلکس ایسنا رفت که باعث تاسف جامعه هنری شد. مدیر مجموعه تخت فولاد اصفهان از تخریب مقبره سپنتا خبر داد. مقبره استاد عبدالحسین سپنتا پدر سینمای ایران تخریب و توسط فرزند آن مرحوم نبش قبر شده است. مهندس حمیدی گفته که مرحوم سپنتا در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شده است که چندی پیش پسر وی با دریافت مجوز نبش قبر جسد او را در 15 متری قبری که قرار داشته است دفن می کند. گویا مجوز نبش قبر عبدالحسین سپنتا با توضیحات پسرش درباره احیا و بهبود وضعیت مقبره گرفته شده است و با استفاده از این مجوز جسد مرحوم سپنتا به گوشه ای دیگر از تخت فولاد اصفهان منتقل و دفن می شود. سپنتا در سال 1286 در تهران دیده به جهان گشود. وی در دوران جوانی همراه مشروطه خواهان مخالف کودتای رضاخانی و سخت پایبند مبارزه ضد استعماری بوده است. سپنتا دستی توانا در روزنامه نگاری داشت و او را ادیبی تیزبین و شاعری توانا می شناسند. اصفهانی ها و دیگر مردم او را پدر سینمای ایران می دانند و فیلمبرداری با صدا را او با فیلم «دختر لر» آغاز کرد. مدیر مجموعه فرهنگی تخت فولاد اصفهان در پاسخ به این پرسش که مجموعه تخت فولاد چه اقدامی دربارع تخریب قبر سپنتا انجام می دهد، گفت: با توجه به اینکه از سال 1363 دفن اموات در تخت فولاد ممنوع شد و دادن مالکیت تمام تکیه های تخت فولاد به شهرداری مطرح شده است لذا برای جابه جایی قبر مرحوم سپنتا باید این کار با مجوز مدیریت تخت فولاد انجام می گرفت اما این اقدام انجام نشد و ما منتظریم تا فرزند وی پس از توافق با ما مکان دفن پدر سینمای ایران را به فضایی سبز با مقبره ای در شأن او تبدیل کند. مدیر تخت فولاد انگیزه این اقدام را ساخت آپارتمان در آن محل اعلام کرده است.
دو، الف) تلفن بنده به روزنامه ی شرق:
پدر سینمای ایران لقب مرحوم اسماعیل کوشان است. لقب مرحوم عبدالحسین سپنتا نیست. طبق گفت و گوی تلفنی ی بنده با مرحوم ابراهیم کوشان، برادر مرحوم اسماعیل کوشان، در تاریخ بیست و نه شهریور 1380، عنوان پدر سینمای ایران گویا این طور بوده که بعد از فیلم طوفان زندگی، در لاله زار جلسه ای گذاشته بودند و این لقب را به وی داده بودند. بنده ویراستار کتاب فرهنگ کارگردانهای سینمای ایران هستم که در سال 1376 و 1378 چاپ شده است.
دو، ب) آنچه در روزنامه ی شرق منتشر شد ( دوشنبه، اول خرداد 1385؛ ص نوزده؛ لطفاً توجه و دقت کنید به میزان تغییر و تحریف پیام بنده، از طرف روزنامه ی شرق):
اسماعیل کوشان پدر سینمای ایران
ویراستار کتاب کارگردانهای سینمای ایران هستم. در صفحه آخر روز پنج شنبه 28 اردیبهشت ماه خبری درباره نبش قبر عبدالحسین سپنتا چاپ شده است و در آن اشاره شده که مرحوم عبدالحسین سپنتا پدر سینمای ایران است. می خواستم بگویم که پدر سینمای ایران لقب مرحوم اسماعیل کوشان است نه عبدالحسین سپنتا. وقتی بنده در تاریخ 29 شهریور 1380 با مرحوم ابراهیم کوشان برادر مرحوم اسماعیل کوشان درباره چگونگی شکل گیری این عنوان سئوال کردم ایشان گفتند که بعد از اکران فیلم طوفان زندگی، تعدادی از اهالی سینما در لاله زار جلسه ای گذاشتند و لقب پدر سینمای ایران را به اسماعیل کوشان دادند. حال من نمی دانم که بر چه اساسی لقب پدر سینمای ایران را از مرحوم اسماعیل کوشان گرفته و به مرحوم عبدالحسین سپنتا دادند.
سه) روزنامه ی شرق، پنج شنبه، چهار خرداد 1385؛ ص 15 (ستون مردمک):
سپنتا پدر سینمای ایران
راجع به عبدالحسین سپنتا و دکتر اسماعیل کوشان که کدام یک پدر سینمای ایران محسوب می شوند می خواستم بگویم دکتر کوشان از تحصیل کردگان آلمان بود، در ترکیه شروع به دوبله کردن فیلم کرد و اولین فیلم فارسی را بعد از شهریور 20 ساخت و زحمات زیادی کشید. بسیار علاقه به سینما داشت منتها در مسائل سینما بیشتر تولید و فروش زیاد برایش مهم بود ولی سپنتا یک ایرانی بسیار هوشمند و باهنر بود که فیلم های ارزشمند زیادی ساخت. چون در زمان رضا شاه در ایران نمی توانست فعالیت کند در هند فیلم ساخت که اولین فیلمش جعفر و گلنار بود که اثری ماندگار است. و چون از نظر زمانی ایشان زودتر از آقای کوشان شروع به ساختن فیلم کردند طبعاً باید پدر سینمای ایران معرفی شوند آن هم آن فیلم های هنری و جدی.
چهار) تلفن بنده به روزنامه ی شرق، احتمالاً در چهار خرداد 1385، که ظاهراً پیام بنده منتشر نشد:
توضیحی درباره ی عنوان پدر سینمای ایران. پیرو مقاله ی روزنامه ی شرق مورخ 28 اردیبهشت 1385 و پیغام بنده مورخ اول خرداد 1385 و پیغام یکی از دوستان مورخ 4 خرداد 1385. پدر سینمای ایران یک اصطلاح است. به معنای کارگردان اولین فیلم سینمای ایران نیست. به معنای باهوش بودن صاحب آن لقب نیست. به معنای هنری بودن فیلم های آن کارگردان نیست. کارگردان اولین فیلم سینمای ایران اوانس اوگانیانس است که در سال 1309 فیلم سینمائی ی آبی و رابی را ساخت. نه مرحوم کوشان کارگردان اولین فیلم سینمائی ی ایرانی است و نه مرحوم سپنتا. تعداد کل فیلم های سینمائی که مرحوم سپنتا ساخته 4 شماره است. نویسنده و بازیگر فیلم دختر لر ساخته ی اردشیر ایرانی هم بود. تعداد کل فیلم های سینمائی که مرحوم کوشان ساخته یا تهیه کرده 92 شماره است. به هر حال لقب پدر سینمای ایران را الان نمی سازند. این لقب را حدود شصت سال قبل عده ای از اهالی ی سینما به مرحوم کوشان دادند. نبودن عنوان پدر سینمای ایران در کارنامه ی هنری و فرهنگی ی مرحوم سپنتا، از ارزش آثار و زحمتهای آن بزرگوار نمی کاهد. آقای ساسان سپنتا، فرزند مرحوم سپنتا، و آقای محمود کوشان، برادر مرحوم کوشان، در قید حیات هستند.
***
ــ با جست و جویی در گوگل، ظاهراً معلوم می شود عنوان «پدر سینمای ایران» دست به دست می شود:
عبدالحسین سپنتا؛
اسماعیل کوشان؛
مسعود کیمیائی (؟)؛
عباس کیارستمی
(طبق http://bthel.blogfa.com/post-8.aspx :
... اما همانطور که دیدید بیشترین افتخارات رو عباس کیارستمی کسب کرده است. فیلمسازی که شایسته است او را پدر سینمای ایران نامید ....)؛
علی ی حاتمی؛
محمدعلی ی فردین؛
جمشید مشایخی
(طبق http://5shanbehhaanjm.blogfa.com/post-14.aspx :
... انجمن نویسندگان جوان ملاير
با افتخار صفحه وبلاگ ديماه ماه خود را
تقدیم میکند به مرد توانمند پرده هاي
بزرگ سینما . با هم دعاکنیم
برای سلامتی استاد جمشید مشایخی.
مرد هزار دستان . کما الملک نقاش
و ... پدر سینمای ایران. ...).
ــ شاید، البته شاید، نسبت دادن عنوان «پدر سینمای ایران» به عبدالحسین سپنتا، حربه ی تبلیغاتی ای بوده که اولین تنظیم کنندگان و منتشرکنندگان خبر تخریب (تخریب؟ جا به جایی؟ ...؟) مقبره ی ایشان، به کار بردند، تا هم خبر مهمتر جلوه کند، هم جنبه ی تحریک احساسات علیه حکومت فعلی ی ایران داشته باشد. اصولاً گویا تمام (؟) مواردی که عنوان «پدر سینمای ایران» برای مرحوم عبدالحسین سپنتا ذکر شده است، در اخبار و متنهائی است که ماجرای مقبره ی ایشان را گزارش کرده اند؛ و البته جدید است. توجه کنید:
از http://news.gooya.com/culture/archives/047464.php :
«... جمعه 15 ارديبهشت 1385
آرامگاه عبدالحسین سپنتا، پدر سینمای ایران ویران شد! انقلاب اسلامی در هجرت
ویران کردن ﺁرامگاه عبدالحسین سپنتا، در اصفهان، بار دیگر ایرانیان را در برابر این واقعیت قرارداد که در رژیم مافیاهای نظامی – مالی و ملاتاریائی که دارد دست نشانده مافیاها می شود، در ﺁرمگاه ابدی نیز، کسی از تجاوزهای عمال ﺁن در امان نیست . تبدیل کردن ﺁرامگاه سپنتا به ویرانه و توهین به پیکره گزارشگر خودکامگی تاریک اندیش ترین و تبهکارترین « ﺁدم » ها در ایران و دیگر کشورهای جهان است . با این تفاوت که ، در ایران، این جماعت دولت را به تصرف خود درﺁورده اند»
ــ در http://www.sarafrazan.net/sepentha.htm عکسهائی وجود دارد که می گوید مربوط به تخریب مقبره است. عکسی از مرحوم عبدالحسین سپنتا هم هست.
ــ طبق http://news.gooya.com/culture/archives/048095.php :
«جمعه 29 ارديبهشت 1385
فرزند عبدالحسين سپنتا: نبش قبر "پدر سينماي ايران"، براي احياي آرامگاه بود؛ نه آپارتمانسازي! ايسنا
- شهرداري ديوار اطراف آرامگاه را تخريب كرده است
خبرگزاري دانشجويان ايران - اصفهان
سرويس: ميراث فرهنگي
فرزند عبدالحسين سپنتا ـ پدر سينماي ايران ـ عنوان كرد كه از اعلام خبر تخريب آرامگاه پدرش توسط او، تعجب ميكند؛ چراكه شهرداري به تخريب و جلوگيري از احداث حصاري در اطراف مقبره اقدام كرده است.
ساسان سپنتا در گفتوگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در اصفهان دربارهي مخدوش شدن مقبرهي پدر سينماي ايران، گفت: مرحوم سپنتا 37 سال پيش فوت كرد كه او را در آرامگاه خانوادگيمان دفن كرديم؛ اما در چند سال گذشته بهدليل مخروبه شدن محيط اطراف آرامگاه و تبديل شدن آن به محل پارك ماشين و پاتوقي براي افراد معتاد، تصميم گرفتيم تا ديواري اطراف اين آرامگاه احداث كنيم و تعميراتي در آنجا انجام دهيم.
وي افزود: براي تعمير و بازسازي آرامگاه، مجوز گرفتيم و قبر او را چند متر جابهجا و به گوشهاي ديگر از محوطهي قبرستان منتقل كرديم.
سپنتا توضيح داد: مسوولان تخت فولاد گفتهاند كه مقبرهي مرحوم سپنتا در محل تخت فولاد قرار دارد؛ اما اينگونه نيست و محل دفن پدرم يك ملك خصوصي است كه نبش قبر آنجا هم به مجوز شهرداري نياز نداشت. فرزند عبدالحسين سپنتا با تاكيد بر اينكه نبش قبر پدرش براي احيا و بازسازي آرامگاه او بوده، نه آپارتمانسازي كه اكنون شهرداري مدعي شده است، اظهار داشت: در سال گذشته يك ميليون تومان براي بازسازي و احداث ديوار اطراف محوطهي دفن پدرم هزينه كرديم كه شهرداري با تخريب ديوار و حصار اطراف آن، از بازسازي آرامگاه جلوگيري كرد.
او اضافه كرد: محوطهي دفن پدرم 400 متر مربع مساحت دارد كه بهجز او، افراد ديگري ازجمله مادر، دايي و جد مادرياش نيز در آنجا دفن شدهاند و آن مكان، با تخت فولاد هيچ ارتباطي ندارد.»
(توجه کنید که ساسان سپنتا عنوان «پدر سینمای ایران» را به کار نبرده است.)
ــ طبق http://news.gooya.com/culture/archives/047805.php :
«شنبه 23 ارديبهشت 1385
نامه سرگشاده: اعتراض به تخریب یادمان های ملی را لوث نکنیم، رضا مرادي غياث آبادي
www.ghiasabadi.com
واکنش و اعتراض به تخریب یا آسیب رسانی به آثار باستانی و یادمان های ملی، عملی شایسته و در خور تحسین است که خوشبختانه امروزه بیش از گذشته از سوی دوستداران و دلسوزان فرهنگ و هویت ملی انجام می شود. چنین اعتراض ها و واکنش هایی می¬تواند از روند رو به گسترش بی¬توجهی به میراث ملی ما بکاهد و دست¬اندرکاران را تشویق و وادار به پاسداشت آنها بنماید.
اما گاه دیده می¬شود که برخی از اعتراض¬ها، بدون آگاهی کامل و درستی از تعریف یادمان¬های ملی و حقوق همگانی ابراز می¬شود. اعتراض¬هایی که عملاً به پایمال¬شدن حقوق قانونی و انسانی افراد، و لوث¬شدن واکنش¬های درست و بجا می¬انجامد.
نمونه¬هایی از چنین شیوه¬ای در چند ماه اخیر، عبارت بود از اعتراض به تخریب خانه برخی از مشاهیر و مفاخر فرهنگی ایران و نیز اخیراً جنجال بر سر تخریب آرامگاه زنده¬یاد عبدالحسین سپنتا در شهر اصفهان که به گستردگی در نشریات و رسانه¬های گوناگون منتشر شد.
نگارنده اطلاعی ندارد که چنین اعتراضی برای نخستین بار توسط چه کسی و در چه نشریه¬ای منتشر شد. اما می¬داند که در هیچکدام از آن نوشتارها و گزارش¬ها به این نکته مهم پرداخته نشد که عرصه و اعیانی بنای آرامگاه زنده¬یاد سپنتا، نه از آن همگان، که ملکی خصوصی بوده است. همچنین نمی¬داند که تنظیم¬کنندگان آن اعتراض¬نامه¬ها، آیا از این نکته آگاهی نداشته¬اند و یا با علم به این واقعیت، عامداً آنرا پنهان کرده بودند. در هر دو صورت، این کوتاهی سزاوار سرزنش است. در حالت نخست، به این دلیل که بدون تحقیق و آگاهی کامل، به حقوق دیگران معترض شده¬اند و در حالت دوم، به این دلیل که آشکارا واقعیت¬ها را تحریف کرده¬اند.
در مقررات همه کشورها و از جمله ایران، بنا به یک قاعده طبیعی و انسانی، هنگامی حق اعتراض همگانی نسبت به تخریب یک بنا وجود دارد که آن بنا متعلق به همگان و بدون مالک خصوصی باشد؛ حتی اگر در فهرست آثار ملی ثبت نشده باشد. دوستداران هر بنای یادمانی که مالک خصوصی دارد، برای نگاهداشت و حفاظت از آن، ابتدا وظیفه دارند از طریق نهادهای مردمی یا مراجع رسمی (دولت یا شهرداری¬ها) آنرا با جلب رضایت مالک، تملک کنند و آنگاه به هر ترتیبی که قوانین هر کشوری اجازه می¬دهد، از آن نگهداری و استفاده کنند. در تمام خانه¬ها و آرامگاه¬های بزرگانی که در سراسر دنیا به موزه و پایگاهی فرهنگی برای همگان تبدیل شده¬اند، همین شیوه بکار بسته شده است و هرگز مالک بنا را مجبور و وادار نکرده¬اند که بخاطر آنان از حقوق قانونی خود چشم¬پوشی کند.
بنای آرامگاه زنده¬یاد عبدالحسین سپنتا، توسط فرزندان و وراث او، و به هر دلیل یا مصلحتی که خود تشخیص داده¬اند، ویران شده است. ممکن است که در محیط خانوادگی و دوستانه بتوان گله¬¬هایی را به آنان ابراز داشت، اما اجازه نداریم به عنوان «ذی¬حق» به آنان اعتراض کنیم، چرا که هیچ حقی در آن خانه نداریم. این شیوه نه تنها اعتراض به تخریب آثار ملی دانسته نمی¬شود، بلکه آشکارا پایمال¬کردن حقوق قانونی دیگران، سلب آزادی¬های فردی و بی¬حرمت کردن دیگران (و در اینجا خانواده گرامی استاد سپنتا) است. آیا با چنین شیوه¬هایی چگونه می¬توان به آرمان¬های آزادیخواهانه و انسان¬دوستانه دست یافت؟ چه هنگام آن روزی فرا می¬رسد که ما حق خود و دیگران را بشناسیم و حرمت یکدیگر را نگاه داریم؟
آنچه نگارنده را وادار به این نوشتار کرد، روند رو به گسترش چنین اعتراض¬های نابجایی است که هر از گاهی شنیده می¬شود و در صورت تداوم، نه تنها تجاوز به حقوق قانونی مردم و لوث کردن روند واکنش¬های همگانی به تخریب آثار ملی خواهد بود؛ بلکه بسیاری از صاحب¬نظران و ناظران بی¬طرف را برای حمایت از اعتراض¬های برحق و قانونی دیگر دلسرد و بی¬تفاوت خواهد کرد.»
ــ طبق http://news.gooya.com/culture/archives/047833.php :
«يكشنبه 24 ارديبهشت 1385
چند نکته درباره تخريب آرامگاه عبدالحسين سپنتا، نگاهی به نوشته رضا مرادی غياث آبادي، بيژن روحاني
محقق گرانقدر
جناب آقای مرادی غیاث آبادی
مطلب جنابعالی را با عنوان "روند اعتراض به میراث فرهنگی را لوث نکنیم" در سایت گویا و سپس سایت شخصی شما خواندم. در این باب چند نکته به نظرم رسید که لازم دانستم با شما در میان بگذارم:
حساسیت شما نسبت به میراث فرهنگی برای بنده همیشه قابل تقدیر بوده است و مطالب، مقالات و کتاب های شما را همواره مطالعه کرده ام. با اصل بحث جنابعالی هم موافقت کامل دارم. یعنی اگر اعتراض های ما به موضوعی، فاقد وجاهت های قانونی و اصولی باشد، به قول حضرتعالی، اصل آن موضع را لوث می کنیم. اما در مطلب شما در مورد اعتراض نا به جا به تخریب آرمگاه زنده یاد سپنتا، نکته ای یافتم در مورد اعتراض به تخریب آثاری که در مالکیت اشخاص حقیقی قرار دارد. در حقیقت قانون فعلی ایران( با عنوان قانون مجازات اسلامی) در مورد میراث فرهنگی، چنین بیان می کند که:
ماده 558: هر کس به تمام یا قسمتی از ابنیه، اماکن، محوطه ها و مجموعه های فرهنگی-تاریخی یا مذهبی که در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است یا تزینات، تاسیسات، اشیاء و [...] منصوب یا موجود در اماکن مذکور که مستقلا نیز واجد حیثیت فرهنگی-تاریخی باشد؛ خرابی وارد آورد علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از یک الی ده سال محکوم می شود.
مواد دیگر این قانون از شماره 559 تا 568 در مورد حریم آثار فرهنگی –تاریخی، تغییر نحوه ی استفاده از آنها بر خلاف شئونات اثر، حفاری غیر مجاز، تعمیر و مرمت بدون کسب اجازه از میراث فرهنگی و سایر موارد مشابه بحث می کند و آن ها را در مورد آثار ثبتی غیر مجاز و مشمول مجازات می داند.
ماده 569 در مورد ملک شخص چنین می گوید: در کلیه ی موارد این فصل در صورتی که ملک مورد تخریب، ملک شخصی بوده و مالک از ثبت آن به عنوان اثر ملی بی اطلاع باشد از مجازات های مقرر در موارد فوق معاف خواهد بود.
با این حال حتا با توجه به قانون 569 نیز گرچه مالک در صورت بی اطلاع بودن از ثبت شدن ملکش در فهرست آثار ملی، از مجازات معاف است اما اصل عمل جرم شناخته میشود.
حال در مورد تخریب آرامگاه زنده یاد سپنتا باید ابتدا این تحقیق صورت پذیرد که آیا ملک، عرصه و اعیان آن در ردیف آثار ملی به ثبت رسیده است یا خیر؟ اگر در ردیف آثار ثبتی باشد، حتا با وجود مالک خصوصی حق تخریب و تغییر کاربری و حفاری و مرمت و اصولا هر گونه دخل و تصرف جز با نظر کارشناسی سازمان میراث فرهنگی ایران میسر نیست.
بنابراین بحث حقوقی در این مورد بر سر تشخیص ثبتی بودن یا نبودن اثر است و نه مالکیت خصوصی و عمومی آن. باید توجه نمود که بسیاری از بناهای و آثار واجد ارزش تاریخی-فرهنگی ایران مالک خصوصی دارند. از خانه های مشاهیر تا خانه های تاریخی در شهرهای کاشان و اصفهان و یزد که غیر از ارزش تاریخی دارای ارزش های هنری نیز هستند. همچنین اگر بحث را از دامنه ی معماری و بنا به حوزه گسترده میراث فرهنگی تعمیم دهیم با حجم زیادی از آثار از قبیل نقاشی، مجسمه و ... مواجهیم که در تملک افراد حقیقی قرار دارند.
در مورد اموالی که هنوز در ردیف آثار ملی به ثبت نرسیده است نیز، میراث فرهنگی معمولا چنین عمل کرده است که اگر در مورد اثری این احتمال را می دهد که واجد ارزش باشد، پیش از بررسی های همه جانبه و دقیق تر، و قبل از طی شدن مراحل طولانی ثبت اثر در فهرست آثار ملی، اگر بیم تخریب یا وارد آمدن آسیبی به بنا باشد، مثلا از شهرداری می خواهد که از صدور مجوز و پروانهی تخریب و نوسازی یا خاکبرداری و تعمیرات تا اطلاع ثانوی خودداری کند تا ارزش واقعی اثر مشخص شود یا در فهرست آثار ملی ثبت گردد.
اگر بنای آرمگاه سپنتا جزو بناهای ثبتی باشد، مالک به هیچ وجه مجاز به تخریب آن نبوده است و این اعتراض به مالک یا هرشخص دیگر که آن را تخریب نموده و همچنین میراث فرهنگی و شهرداری که مانع از تخریب آن نشده اند وارد است. اما اگر بنا ثبتی نباشد آنگاه باید بررسی کرد که میراث فرهنگی در این مورد هشدار داده است یا خیر و آیا مثلا از شهرداری درخواست کرده به صورت موقت از صدور مجوز تخریب و نوسازی جلوگیری کند یا نه؟ اگر چنین مکاتباتی بین میراث و شهرداری یا هر نهاد حکومتی و دولتی دیگر که مسئول این امر است موجود باشد، آنگاه باز هم پرونده به لحاظ حقوقی جای پیگیری خواهد داشت. در هرحال با شما موافقم که پیش از بررسی تمام جوانب قضیه نمی توان مالک را مجرم قلمداد و حقوق قانونی او را نقض کرد. یافتن بناها و آثاری که در خور ثبت در فهرست میراث ملی هستند و ثبت آنها، وظیفه سازمان میراث فرهنگی است و هیچ قصوری در این زمینه توجیه پذیر نیست.
با احترام فراوان
بیژن روحانی / دانشجوی دوره ی دکترای مرمت معماری/ رم- ایتالیا»
***
ــ در مورد «پدر سینمای ایران»، چنان که بنده توضیحاتی عرض کردم، ظاهراً این عنوان اصطلاح است، که آن را تعدادی از اهالی ی سینما درباره ی مرحوم اسماعیل کوشان به این دلیل که صنعت و تولید سینما در ایران را به نوعی احیا کرد، به کار بردند. این عنوان، عملاً در مورد افراد مختلف به کار رفته است. ممکن است از سر ِ ناآگاهی باشد. ممکن است از سر ِ حساس نبودن به این باشد که «پدر سینمای ایران» یعنی چی. توضیح هم دادم که در مورد خود مرحوم کوشان یا مرحوم سپنتا هم به معنای ««اولین» در تاریخ سینمای ایران» نیست.
ــ اصولاً به نظر می رسد «پدر ِ ... ایران»، تا وقتی از جانب نهاد یا مؤسسه ای که عهده دار ِ این موضوع خاص باشد، اعلام نشود، یک مقدار جنبه ی تبلیغاتی ـ ژورنالیستی ـ زوری دارد. توضیح می دهم:
شاید به گوش خیلی از ماها خورده است:
... پدر گرافیک نوین ایران؛
... پدر جغرافیای ایران؛
... پدر تاریخ نویسی ی مدرن در ایران؛
... پدر شعر نوی فارسی؛
بانوی سینمای ایران (رخشان بنی اعتماد)؛
آقای بازیگر (عزت الله انتظامی).
باز هم توضیح می دهم:
وقتی مرتضی ممیز از دنیا رفت، سریعاً در آگهی های تسلیت و موارد دیگر، عنوان «پدر گرافیک نوین ایران» را درباره ی آن مرحوم مغفور به کار بردند. بنده، که به طور کلی خارج از دنیای هنر هستم، از فردی که نسبتاً در دنیای هنر بود، و مشخصاً نقاش بود و حتا تدریس می کرد، پرسیدم آیا مرحوم مرتضی ممیز واقعاً پدر گرافیک نوین ایران بوده؟ ایشان گفت: «اصلاً این طور نیست. یک چیزی هیاهووار می گویند. مردم هم که نمی خواهند و نمی توانند تحقیق کنند.» خب. البته من صحت یا سقم سخنان ایشان را نمی دانم. اصولاً از کجا بدانم؟ درستش این نیست که نهادی یا انجمنی متولی ی این موضوع باشد؟ مثلاً انجمن یادشده از طریق رسانه ها اعلام کند فلانی (در قید حیات، یا جزء اموات) پدر ِ ... ایران است، و مدعیان و منتقدان و مخالفان، اسناد و مدارک و دلائل خود مبنی بر این که این فرد پدر ِ ... ایران نیست، و فردی دیگر است، ارائه کنند تا انجمن بررسی و نظر نهائی ی خود را اعلام کند.
این طوری بهتر نیست؟ به جای این که یک دفعه چند نفر بگویند فلانی پدر (یا البته مادر ِ) ... ایران است، و تثبیت شود که بله، فلانی پدر ِ ... ایران است، و غیر از این نیست. بله؟
[تکمله در تاریخ هفده فروردین 1387:
آقای نصرالله وحدت (مشهور به نصرت الله وحدت، متولد 1304، اصفهان)، در گفت و گوی تلفنی ی بنده با ایشان:
«من پنجاه سال لاله زار بودم. در تئاتر بودم. بعد آمدم سینما. من چنین چیزی نشنیدم که عده ای در لاله زار جمع شوند و لقب «پدر سینمای ایران» را به مرحوم اسماعیل کوشان بدهند. اتفاقاً من چند دوره ی پی در پی دبیر اتحادیه ی فیلمسازان بودم، که مدتی مرحوم اسماعیل کوشان رئیس اتحادیه بود، و مدتی مرحوم میثاقیه. به خاطر احترامی که اسماعیل کوشان داشت، و او فیلم می ساخت، در آن زمان که فیلم ساختن خیلی سخت و مشکل بود، از آن زمان به او «پدر سینمای ایران» اطلاق شد. خیلی زحمت کشید. فیلم ساختن مثل الان نبود. با یک دوربین آری فلکس شکسته و درب و داغون می رفتیم فیلم می ساختیم.
سپنتا هم خیلی زحمت کشید. رفت هندوستان چند تا فیلم ساخت. در شرایط سخت هند. ولی هیچ وقت صحبت «پدر سینمای ایران» در مورد سپنتا نشد. نبود. سپنتا اولین هنرمند ایرانی بود که فیلم سینمائی ساخت. دختر لر را در هندوستان ساخت، و فیلم آمد به بازار. من آن زمان هفده سالم بود. به اتفاق ارحام صدر رفتیم دختر لر را دیدیم. خود عبدالحسین سپنتا هم آمده بود سینما. من و ارحام صدر می خواستیم برویم نزدیک، و از سپنتا امضاء بگیریم، ولی مردم دورش را گرفته بودند و ما نتوانستیم نزدیکش شویم.
گذشت، تا این که من عروس فرنگی را ساختم. رفتم اصفهان افتتاح کنم. آن شب عبدالحسین سپنتا از دیدن فیلم من لذت برد و بعد از فیلم آمد دفتر من و با هم عکس گرفتیم. و تمجید و استقبال کرد.
صحبت «پدر سینمای ایران» در مورد عبدالحسین سپنتا نبود. هرچند اولین هنرمندی بود که درباره اش گفتند «فیلم ِ فارسی با شرکت عبدالحسین سپنتا[ی ایرانی]». بعد چند فیلم ساخت. واقعاً خشت سینمای ایران را اول او گذاشت. ولی نام «پدر سینمای ایران» در مورد اسماعیل کوشان به کار می رفت.
من خیلی به سپنتا علاقه دارم. هر وقت می روم اصفهان، می روم با پسرش صحبت می کنم. خوشحال می شوم پسرش را می بینم.
بله. در مطبوعات سینمائی از اسماعیل کوشان با عنوان «پدر سینمای ایران» نام می بردند.»]