تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

کمیته

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          شاید تعدادی از عزیزان دقت نکرده باشند و ندانند واژه ی «کمیته» در «کمیته ی امداد امام خمینی» و مانند آن، و واژه ی «کمیته» در «... کاراته شامل کاتا و کمیته است ...»، دو چیز هستند.

واژه ی اول، در انگلیسی committee و در فرانسوی comité و در آلمانی komitee  است (از ریشه ی لاتین؟). واژه ی دوم را در انگلیسی kumite می نویسند. طبق http://en.wikipedia.org/wiki/Kumite اصل ژاپنی (؟) اش 組手   است.

          گویا املای درستتر برای kumite در فارسی «کومیته» باشد، ولی هم املای «کمیته» غالب است، و هم تلفظ «کـــُمیته».

          از استاد ولی ی صالحی، مربی ی کاراته (سبک گوجوکای؟)، در تاریخ بیست و چهار خرداد 1385 شنیدم کاتا از کمیته مهمتر است. و می گفت استاد هاشیموتوی کاراته کا، گردن گاو را با ضربه ی دست می شکند.

          جودو هم کاتا دارد، ولی ظاهراً تفاوتهایی با مفهوم کاتا در کاراته دارد.

          در برابر kata در فارسی «فرم» و «قالب» هم گفته اند، ولی گمان کنم همین لفظ «کاتا» رایجتر است. همچنین در برابر kumite در فارسی «مبارزه» هم گفته اند، و شاید الفاظ دیگر هم گفته باشند و بگویند، ولی گمان کنم همین لفظ «کمیته» رایجتر است.

 

                        http://www.theshotokanway.com/images/images3/Best%20Karate%20Kumite.gif

 

                                    http://budoguten.futagotrader.com/books/pictures/Miru,_Manabu_Oshieru_Irasuto_Judo_no_Kata.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:39  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مباهله

          بسم الله الرحمان الرحیم.

 

                                           http://old.tebyan.net/Ejtemaii/81/12/Image/mobahele_04.jpg

 

          ــ آیه ی مباهله:

          فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناء نا و أبناء کم و نساء نا و نساء کم و أنفسنا و أنفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین (آل عمران، 61).

ــ وقتی بشنوید یا بخوانید فلان عالم یا فرد عادی ی اهل تشیع/تسنن/... به فلان عالم یا فرد عادی ی اهل تسنن/تشیع/... پیشنهاد مباهله داد، آیا می دانید دقیقاً چه چیزی پیشنهاد شده است؟

آیا مباهله حکم عمومی است؟ آیا جز حجت قطعی ی خدا، مجاز است فردی پیشنهاد مباهله دهد؟ اگر مباهله کنند، خدا تضمین کرده حکمیت کند؟

          بنده از یکی از دوستانم که طلبه ی درس خارج است درباره ی «مباهله» سؤالهایی کردم. به جوابهای ایشان توجه کنید (گفت و گوی تلفنی، دوشنبه، دوازدهم فروردین 1387):

 

 

«جز رسول الله هم در ذهنم است که مباهله هایی انجام شده است. گمان کنم امام عسکری هم مباهله کرده است. تعدادی از علما[ی سابق] هم مباهله کرده اند. در نقلهای اسلامی، خواندم حضرت یعقوب مباهله کرده است. در عهد عتیق چند مورد است. مثلاً رفتند نزد حضرت موسا که چه چیز تو بالاتر از ما است که تو پیامبر باشی و ما زیردست تو باشیم. موسا گفت باشد. بیایید در حضور خدا و قربانی بیاورید. خدا خواست آن افراد را نابود کند ولی حضرت موسا از خدا خواست آنها را نابود نکند. قربانی بردن هابیل و قابیل در عهد عتیق هم شاید شبیه به این بحث است.

خدا تضمین نکرده است که اگر مباهله ای انجام شد، نابود کند یا نابود نکند، عذاب بفرستد یا عذاب نفرستد.

مباهله ی رسول خدا و عالمان مسیحی تا مرز انجام شدن رسید، ولی در نهایت مباهله انجام نشد.

مباهله [تقریباً] یعنی دو [یا چند؟] نفر جمع شوند در جایی و بگویند ای خدا بر هر کدام که [در بحث؟ در موضوع؟ ...؟] باطل هستیم عذاب نازل کن [یا نابود کن].

مدتی قبل در برنامه ای تلویزیونی [در ماهواره؟] دیدم یک عالم شیعه و یک عالم سنّی (وهّابی؟) در لندن با هم مناظره می کردند. بعد از حدود یک ماه بحث کردن، و به نتیجه نرسیدن، بحث رسید به این جا، که مباهله کنیم. البته مباهله نکردند، ولی من با دیدن برنامه به ذهنم رسید ممکن بود مباهله کنند و در خود مجلس مباهله، اتفاقی نیفتد، ولی وقتی از مجلس آمدند بیرون، طرفداران یکی از طرفین یک گلوله به طرف مقابل بزنند و بگویند: «بفرما! خدا این را کُشت!» چون نیاز نیست حتماً نابود شدن یا عذاب نازل شدن دقیقاً در همان مجلس مباهله باشد [؟].

                             خدا تضمین نکرده به مباهله گوش بدهد.

          اصلاً در مواردی دو نفر با هم اختلاف مالی دارند. به نتیجه نمی رسند. آخرش می گویند خدایا حساب طرف باطل را برس [!].

          امام صادق گفت مباهله کنید.

[شاید] مباهله شباهتی به استخاره دارد. نوعی مشورت و نوعی نجات یافتن از بحران تصمیم گیری. حالت برون رفت از بحران. در این حد.»

***

          ــ سیدعباس سیدمحمدی:

          ــ قسمتی از فرمایش امام صادق به ابومسروق طبق http://www.ghadeer.org/hadis/KAFI_J4/kafi-440.htm :

          «...  فَقَالَ لِي إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَادْعُهُمْ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ قُلْتُ وَ كَيْفَ أَصْنَعُ قَالَ أَصْلِحْ نَفْسَكَ ثَلَاثاً   ...» / «...   حضرت به من فرمود: اگر اينطور است آنها را به مباهله دعوت كن، عـرض كـردم: چـگـونه (مباهله) كنم؟ فرمود: سه روز خود را اصلاح كن  ...»

          ــ طبق متن ِ http://www.baqea.com/post-120.aspx (مقاله با عنوان «تکرار مباهله در عصر امام عسکری علیه السلام»)، شاید بتوان گفت «نماز باران» ارتباطی به «مباهله دارد».

          ــ طبق یک وبسایت اهل سنت (http://www.sunnionline.net/default.cfm?tbid=tbp_content&rule=view&id=813&xPg=99999999 ):

         

          «آیا مباهله بعد از وفات آن حضرت  مشروعیت دارد؟


مباهله همواره در طول تاریخ قبل از اسلام و بعد از آن بوده است و هنوز هم مشروعیت دارد.
علامه ابن قیم در " زاد المعاد 3/643"  می‌نویسد: سنت درمجادله اهل باطل - زمانی که با آنها اتمام حجت شود اما از عقیده باطله خود دست نکشند و بر عناد خود پافشاری کنند- این است که  برای مباهله فرا خوانده شوند. و خداوند سبحان رسولش را به این امر نمود و نفرمود که این حکم برای امتت نیست و از عمل اصحاب چنین برمی‌آید که مباهله همواره مشروعیت داشته و دارد؛ چنانکه پسر عموی آن حضرت  صلی‌الله‌علیه‌وسلم، حضرت عبدالله ابن‌عباس شخصی را که در بعضی فروع با او اختلاف داشت برای مباهله فراخواند و هیچ یک از اصحاب این امر را بر وی انکار نکرد.

با چه کسی می توان مباهله کرد؟


همانگونه که قبلاً گفتیم مباهله همواره مشروعیت داشته است. حال می‌تواند بین مسلمان و کافر صورت گیرد چنانکه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌خواستند با وفد نجران مباهله کنند و یا در بین دو مسلمان، که امام اوزاعی درمورد مسئله رفع یدین سفیان ثوری را به مباهله فرا خواند. البته لازم است تا زمانی که شخص یقین برصحت قول و اعتقادش نداشته باشد مباهله نکند.»

          طبق همین آدرس اینترنتی، حضرت علی بن ابی طالب، جزء «ابناء نا» در آیه ی مباهله است. توجه کنید به استدلال و نتیجه گیری ی آن:

          «مراد از «انفسنا» درآیه چه کسی است؟


اهل تشیع از این آیه دلیل بر افضلیت حضرت سیدنا علی رضی‌الله‌عنه و خلافت بلافصل ایشان گرفته‌اند بدینگونه که:


در آیه دستور به  فراخواندن سه گروه از جانبین داده شده است 1- ابناء 2- نساء 3- انفس. پیامبر با حضرات حسن وحسین (ابناء) حضرت فاطمه (نساء) و حضرت علی (انفس) جهت مباهله بیرون شدند. لذا مراد از (انفسنا) حضرت علی است زیرا محال است که کسی نفس خودش را فرا خواند. زمانیکه حضرت علی نفس پیامبر شد و ممکن نیست معنی حقیقی آن را مراد بگیریم یعنی بگوییم حضرت علی خود پیامبر است، معلوم می‌شود که در فضیلت با پیامبر مساوی و برابر است. درنتیجه کسی که  با پیامبر درفضیلت مساوی است افضل و اولی به خلافت است از دیگران.

این استدلال اهل تشیع درست نیست زیرا:


1 ـ دلیل اول: مراد از «انفسنا» شخص پیامبر می‌باشند نه حضرت علی، زیرا فرا خواندن نفس دربین عرب از قدیم معمول بوده و همواره درکلامشان استعمال شده و می‌شود.


چنانکه می گویند: «دعوت نفسی، شاورت نفسی، أمرت نفسی، طوعت له نفسه» و بسیاری دیگر از استدلالاتی که در کلام بلغای عرب به کثرت یافت می‌شود.


2 ـ دلیل دوم: اگر مراد از أنفسنا حضرت علی باشد و آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم سیدنا علی را از جانب نفس خود فرا خواندند پس نصارای نجران چه کسانی را به جای «انفس» فرا خواندند؟! حال آنکه آنان نیز مأمور به فراخواندن «انفس» بودند.


3 ـ دلیل سوم: اگر بالفرض منظور از «انفسنا» حضرت علی باشد، نمی‌توانیم قبول کنیم که حضرت علی ذات و نفس پیامبراست؛ زیرا نفس  به معنی قریب و شریک در ملت و دین به کثرت استعمال شده است، چنانکه در قرآن به کرّات چنین جملاتی به کار رفته است «و لاتلمزوا انفسکم ولولا اذ سمعتموه ظن المؤمنین و المؤمنات بانفسهم خیراً یخرجون أنفسهم» و... با توجه به این مطلب چون حضرت علی کرم‌الله ‌وجهه درنسب، دین و ملت با آن حضرت برابر بودند «أنفسنا» به کار رفته است.


4 ـ دلیل چهارم: منظور از مساوات بین پیامبر و حضرت علی چیست؟ آیا درجمیع صفات با هم برابر بودند یا بعضی صفات؟ اگر درجمیع صفات برابر و مساوی‌اند لازم می‌آید که حضرت علی درنبوت، رسالت و خاتمیت با پیامبر مساوی بوده، ایشان هم نبی باشند در حالی که این باطل است چون تابع (علی) از متبوع (نبی) بالاتفاق پائین‌تر است و اگر مراد مساوات  در بعضی صفات باشد- نه درکل- نمی‌توان از آن استدلال بر استحقاق خلافت گرفت: زیرا مساوات حضرت علی دربعضی از اوصاف با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم نمی‌تواند ایشان را بر تمام افراد دیگر افضل و ارجح بگرداند.


5 ـ دلیل پنجم: اگراین آیه دلالت برخلافت حضرت علی‌رضی‌الله‌عنه داشت (چنانکه پنداشته اند) لازمه‌اش این بود که حضرت علی در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم امام باشند و این بالاتفاق ممنوع است. و اگرمقید به وقت و زمانی- نه هر وقت و زمان - باشد، اهل‌سنت هم قبول دارند که حضرت علی زمانی خلیفه شده‌اند.


درنتیجه می‌توان گفت که حضرت علی رضی‌الله‌عنه در ابناء داخل هستند و عرفاً داماد فرزند حساب می‌شود. نهایت استدلالی که می‌شود از این آیه گرفت آن است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم احترام ویژه‌ای نسبت به پنج تن مذکور قائل بودند که این را هیچ کس تا به حال انکار نکرده است.»

          ــ دایرت المعارف کاتولیک، ارتباط عالمان مسیحی با حضرت محمد، در آیه ای که ما آیه ی مباهله می نامیم، و آیاتی قبل و بعد از آن، را «گفت و گو»/«Interview» نامیده است. طبق http://www.newadvent.org/cathen/08692a.htm :

  • Sura 3 belongs partly to the time immediately after the Battle of Bedr. The Jews are referred to in terms of hostility. The interview with Christian deputation from Najran (verses 57-63) is of a later date. Passages pertaining to the farewell pilgrimage are introduced with other (probably) earlier texts on the rites of pilgrimage.

 

ــ خدا و هابیل و قبل در عهد عتیق، کتاب پیدایش، قسمت (؟) چهارم، طبق http://www.newadvent.org/bible/gen004.htm :

The history of Cain and Abel.

1 And Adam knew Eve his wife; who conceived and brought forth Cain, saying: I have gotten a man through God. 2 And again she brought forth his brother Abel. And Abel was a shepherd, and Cain a husbandman. 3 And it came to pass after many days, that Cain offered, of the fruits of the earth, gifts to the Lord. 4 Abel also offered of the firstlings of his flock, and of their fat: and the Lord had respect to Abel, and to his offerings. Had respect... That is, showed his acceptance of his sacrifice (as coming from a heart full of devotion): and that, as we may suppose, by some visible token, such as sending fire from heaven upon his offerings. 5 But to Cain and his offerings he had no respect: and Cain was exceeding angry, and his countenance fell. 6 And the Lord said to him: Why art thou angry? and why is thy countenance fallen? 7 If thou do well, shalt thou not receive? but if ill, shall not sin forthwith be present at the door? but the lust thereof shall be under thee, and thou shalt have dominion over it.

***

          ــ گفت و گوی تلفنی با آقای علی ی رجبی، چهاردهم فروردین 1387:

          علی ی رجبی:

          «... ممکن است خدا به مصالحی، مثلاً دو نفر که هیچ ارزش خاصی ندارند، ارزش خبری ندارند، در یک روستای دورافتاده هستند، ممکن است خداوند وقعی به اینها ندهد. ولی جایی که حساس است و حق و باطل سرنوشت ساز تاریخی در میان باشد از لطف خدا است که به مباهله اعتنا کند.

          ... بله. اگر من (عالم  ِ شیعه) و عالم سنی مباهله کنیم و خداوند مرا عذاب یا نابود کند، یعنی عالم  ِ سنی بر حق است و من باطل هستم.»

          سیدمحمدی: به طور کلی بیانات آقای رجبی را مشکوک و محل مناقشه می دانم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 22:32  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

پدر سینمای ایران ...

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          یک) روزنامه ی شرق، بیست و هشت اردیبهشت 1385؛ ص 16 (ص آخر):

نبش قبر پدر سینمای ایران

          دیروز خبری روی تلکس ایسنا رفت که باعث تاسف جامعه هنری شد. مدیر مجموعه تخت فولاد اصفهان از تخریب مقبره سپنتا خبر داد. مقبره استاد عبدالحسین سپنتا پدر سینمای ایران تخریب و توسط فرزند آن مرحوم نبش قبر شده است. مهندس حمیدی گفته که مرحوم سپنتا در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شده است که چندی پیش پسر وی با دریافت مجوز نبش قبر جسد او را در 15 متری قبری که قرار داشته است دفن می کند. گویا مجوز نبش قبر عبدالحسین سپنتا با توضیحات پسرش درباره احیا و بهبود وضعیت مقبره گرفته شده است و با استفاده از این مجوز جسد مرحوم سپنتا به گوشه ای دیگر از تخت فولاد اصفهان منتقل و دفن می شود. سپنتا در سال 1286 در تهران دیده به جهان گشود. وی در دوران جوانی همراه مشروطه خواهان مخالف کودتای رضاخانی و سخت پایبند مبارزه ضد استعماری بوده است. سپنتا دستی توانا در روزنامه نگاری داشت و او را ادیبی تیزبین و شاعری توانا می شناسند. اصفهانی ها و دیگر مردم او را پدر سینمای ایران می دانند و فیلمبرداری با صدا را او با فیلم «دختر لر» آغاز کرد. مدیر مجموعه فرهنگی تخت فولاد اصفهان در پاسخ به این پرسش که مجموعه تخت فولاد چه اقدامی دربارع تخریب قبر سپنتا انجام می دهد، گفت: با توجه به اینکه از سال 1363 دفن اموات در تخت فولاد ممنوع شد و دادن مالکیت تمام تکیه های تخت فولاد به شهرداری مطرح شده است لذا برای جابه جایی قبر مرحوم سپنتا باید این کار با مجوز مدیریت تخت فولاد انجام می گرفت اما این اقدام انجام نشد و ما منتظریم تا فرزند وی پس از توافق با ما مکان دفن پدر سینمای ایران را به فضایی سبز با مقبره ای در شأن او تبدیل کند. مدیر تخت فولاد انگیزه این اقدام را ساخت آپارتمان در آن محل اعلام کرده است.

          دو، الف) تلفن بنده به روزنامه ی شرق:

          پدر سینمای ایران لقب مرحوم اسماعیل کوشان است. لقب مرحوم عبدالحسین سپنتا نیست. طبق گفت و گوی تلفنی ی بنده با مرحوم ابراهیم کوشان، برادر مرحوم اسماعیل کوشان، در تاریخ بیست و نه شهریور 1380، عنوان پدر سینمای ایران گویا این طور بوده که بعد از فیلم طوفان زندگی، در لاله زار جلسه ای گذاشته بودند و این لقب را به وی داده بودند. بنده ویراستار کتاب فرهنگ کارگردانهای سینمای ایران هستم که در سال 1376 و 1378 چاپ شده است.

          دو، ب) آنچه در روزنامه ی شرق منتشر شد ( دوشنبه، اول خرداد 1385؛ ص نوزده؛ لطفاً توجه و دقت کنید به میزان تغییر و تحریف پیام بنده، از طرف روزنامه ی شرق):

 

اسماعیل کوشان پدر سینمای ایران

          ویراستار کتاب کارگردانهای سینمای ایران هستم. در صفحه آخر روز پنج شنبه 28 اردیبهشت ماه خبری درباره نبش قبر عبدالحسین سپنتا چاپ شده است و در آن اشاره شده که مرحوم عبدالحسین سپنتا پدر سینمای ایران است. می خواستم بگویم که پدر سینمای ایران لقب مرحوم اسماعیل کوشان است نه عبدالحسین سپنتا. وقتی بنده در تاریخ 29 شهریور 1380 با مرحوم ابراهیم کوشان برادر مرحوم اسماعیل کوشان درباره چگونگی شکل گیری این عنوان سئوال کردم ایشان گفتند که بعد از اکران فیلم طوفان زندگی، تعدادی از اهالی سینما در لاله زار جلسه ای گذاشتند و لقب پدر سینمای ایران را به اسماعیل کوشان دادند. حال من نمی دانم که بر چه اساسی لقب پدر سینمای ایران را از مرحوم اسماعیل کوشان گرفته و به مرحوم عبدالحسین سپنتا دادند.

          سه) روزنامه ی شرق، پنج شنبه، چهار خرداد 1385؛ ص 15 (ستون مردمک):

سپنتا پدر سینمای ایران

          راجع به عبدالحسین سپنتا و دکتر اسماعیل کوشان که کدام یک پدر سینمای ایران محسوب می شوند می خواستم بگویم دکتر کوشان از تحصیل کردگان آلمان بود، در ترکیه شروع به دوبله کردن فیلم کرد و اولین فیلم فارسی را بعد از شهریور 20 ساخت و زحمات زیادی کشید. بسیار علاقه به سینما داشت منتها در مسائل سینما بیشتر تولید و فروش زیاد برایش مهم بود ولی سپنتا یک ایرانی بسیار هوشمند و باهنر بود که فیلم های ارزشمند زیادی ساخت. چون در زمان رضا شاه در ایران نمی توانست فعالیت کند در هند فیلم ساخت که اولین فیلمش جعفر و گلنار بود که اثری ماندگار است. و چون از نظر زمانی ایشان زودتر از آقای کوشان شروع به ساختن فیلم کردند طبعاً باید پدر سینمای ایران معرفی شوند آن هم آن فیلم های هنری و جدی.

          چهار) تلفن بنده به روزنامه ی شرق، احتمالاً در چهار خرداد 1385، که ظاهراً پیام بنده منتشر نشد:

 

          توضیحی درباره ی عنوان پدر سینمای ایران. پیرو مقاله ی روزنامه ی شرق مورخ 28 اردیبهشت 1385 و پیغام بنده مورخ اول خرداد 1385 و پیغام یکی از دوستان مورخ 4 خرداد 1385. پدر سینمای ایران یک اصطلاح است. به معنای کارگردان اولین فیلم سینمای ایران نیست. به معنای باهوش بودن صاحب آن لقب نیست. به معنای هنری بودن فیلم های آن کارگردان نیست. کارگردان اولین فیلم سینمای ایران اوانس اوگانیانس است که در سال 1309 فیلم سینمائی ی آبی و رابی را ساخت. نه مرحوم کوشان کارگردان اولین فیلم سینمائی ی ایرانی است و نه مرحوم سپنتا. تعداد کل فیلم های سینمائی که مرحوم سپنتا ساخته 4 شماره است. نویسنده و بازیگر فیلم دختر لر ساخته ی اردشیر ایرانی هم بود. تعداد کل فیلم های سینمائی که مرحوم کوشان ساخته یا تهیه کرده 92 شماره است. به هر حال لقب پدر سینمای ایران را الان نمی سازند. این لقب را حدود شصت سال قبل عده ای از اهالی ی سینما به مرحوم کوشان دادند. نبودن عنوان پدر سینمای ایران در کارنامه ی هنری و فرهنگی ی مرحوم سپنتا، از ارزش آثار و زحمتهای آن بزرگوار نمی کاهد. آقای ساسان سپنتا، فرزند مرحوم سپنتا، و آقای محمود کوشان، برادر مرحوم کوشان، در قید حیات هستند.

***

          ــ با جست و جویی در گوگل، ظاهراً معلوم می شود عنوان «پدر سینمای ایران» دست به دست می شود:

عبدالحسین سپنتا؛

اسماعیل کوشان؛

مسعود کیمیائی (؟)؛

عباس کیارستمی

(طبق http://bthel.blogfa.com/post-8.aspx :

...  اما  همانطور که دیدید بیشترین افتخارات رو عباس کیارستمی کسب کرده است. فیلمسازی که شایسته است او را پدر سینمای ایران نامید  ....)؛

علی ی حاتمی؛

محمدعلی ی فردین؛

جمشید مشایخی

(طبق http://5shanbehhaanjm.blogfa.com/post-14.aspx :

...  انجمن نویسندگان جوان ملاير

با افتخار  صفحه وبلاگ ديماه ماه خود را

تقدیم میکند به مرد توانمند پرده هاي

 بزرگ سینما . با هم دعاکنیم

 برای سلامتی استاد جمشید مشایخی.

مرد هزار دستان . کما الملک نقاش

 و ... پدر سینمای ایران.   ...).

          ــ شاید، البته شاید، نسبت دادن عنوان «پدر سینمای ایران» به عبدالحسین سپنتا، حربه ی تبلیغاتی ای بوده که اولین تنظیم کنندگان و منتشرکنندگان خبر تخریب (تخریب؟ جا به جایی؟ ...؟) مقبره ی ایشان، به کار بردند، تا هم خبر مهمتر جلوه کند، هم جنبه ی تحریک احساسات علیه حکومت فعلی ی ایران داشته باشد. اصولاً گویا تمام (؟) مواردی که عنوان «پدر سینمای ایران» برای مرحوم عبدالحسین سپنتا ذکر شده است، در اخبار و متنهائی است که ماجرای مقبره ی ایشان را گزارش کرده اند؛ و البته جدید است. توجه کنید:

          از http://news.gooya.com/culture/archives/047464.php :

          «... جمعه 15 ارديبهشت 1385

آرامگاه عبدالحسین سپنتا، پدر سینمای ایران ویران شد! انقلاب اسلامی در هجرت

ویران کردن ﺁرامگاه عبدالحسین سپنتا، در اصفهان، بار دیگر ایرانیان را در برابر این واقعیت قرارداد که در رژیم مافیاهای نظامی – مالی و ملاتاریائی که دارد دست نشانده مافیاها می شود، در ﺁرمگاه ابدی نیز، کسی از تجاوزهای عمال ﺁن در امان نیست . تبدیل کردن ﺁرامگاه سپنتا به ویرانه و توهین به پیکره گزارشگر خودکامگی تاریک اندیش ترین و تبهکارترین « ﺁدم » ها در ایران و دیگر کشورهای جهان است . با این تفاوت که ، در ایران، این جماعت دولت را به تصرف خود درﺁورده اند»

          ــ در http://www.sarafrazan.net/sepentha.htm عکسهائی وجود دارد که می گوید مربوط به تخریب مقبره است. عکسی از مرحوم عبدالحسین سپنتا هم هست.

          ــ طبق http://news.gooya.com/culture/archives/048095.php :

          «جمعه 29 ارديبهشت 1385

فرزند عبدالحسين سپنتا: نبش قبر "پدر سينماي ايران"، براي احياي آرامگاه بود؛ نه آپارتمان‌سازي! ايسنا

- شهرداري ديوار اطراف آرامگاه را تخريب كرده است

خبرگزاري دانشجويان ايران - اصفهان
سرويس: ميراث فرهنگي

فرزند عبدالحسين سپنتا ـ پدر سينماي ايران ـ عنوان كرد كه از اعلام خبر تخريب آرامگاه پدرش توسط او، تعجب مي‌كند؛ چراكه شهرداري به تخريب و جلوگيري از احداث حصاري در اطراف مقبره اقدام كرده است.

ساسان سپنتا در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در اصفهان درباره‌ي مخدوش شدن مقبره‌ي پدر سينماي ايران، گفت: مرحوم سپنتا 37 سال پيش فوت كرد كه او را در آرامگاه خانوادگي‌مان دفن كرديم؛ اما در چند سال گذشته به‌دليل مخروبه شدن محيط اطراف آرامگاه و تبديل شدن آن به محل پارك ‌ماشين و پاتوقي براي افراد معتاد، تصميم گرفتيم تا ديواري اطراف اين آرامگاه احداث كنيم و تعميراتي در آنجا انجام دهيم.

وي افزود: براي تعمير و بازسازي آرامگاه، مجوز گرفتيم و قبر او را چند متر جابه‌جا و به گوشه‌اي ديگر از محوطه‌ي قبرستان منتقل كرديم.

سپنتا توضيح داد: مسوولان تخت فولاد گفته‌اند كه مقبره‌ي مرحوم سپنتا در محل تخت فولاد قرار دارد؛ اما اين‌گونه نيست و محل دفن پدرم يك ملك خصوصي است كه نبش قبر آنجا هم به مجوز شهرداري نياز نداشت.  فرزند عبدالحسين سپنتا با تاكيد بر اين‌كه نبش قبر پدرش براي احيا و بازسازي آرامگاه او بوده، نه آپارتمان‌سازي كه اكنون شهرداري مدعي شده است، اظهار داشت: در سال گذشته يك ميليون تومان براي بازسازي و احداث ديوار اطراف محوطه‌ي دفن پدرم هزينه كرديم كه شهرداري با تخريب ديوار و حصار اطراف آن، از بازسازي آرامگاه جلوگيري كرد.

او اضافه كرد: محوطه‌ي دفن پدرم 400 متر مربع مساحت دارد كه به‌جز او، افراد ديگري ازجمله مادر، دايي و جد مادري‌اش نيز در آنجا دفن شده‌اند و آن مكان، با تخت فولاد هيچ ارتباطي ندارد.»

          (توجه کنید که ساسان سپنتا عنوان «پدر سینمای ایران» را به کار نبرده است.)

          ــ طبق http://news.gooya.com/culture/archives/047805.php :

          «شنبه 23 ارديبهشت 1385

نامه سرگشاده: اعتراض به تخریب یادمان های ملی را لوث نکنیم، رضا مرادي غياث آبادي

www.ghiasabadi.com

واکنش و اعتراض به تخریب یا آسیب رسانی به آثار باستانی و یادمان های ملی، عملی شایسته و در خور تحسین است که خوشبختانه امروزه بیش از گذشته از سوی دوستداران و دلسوزان فرهنگ و هویت ملی انجام می شود. چنین اعتراض ها و واکنش هایی می¬تواند از روند رو به گسترش بی¬توجهی به میراث ملی ما بکاهد و دست¬اندرکاران را تشویق و وادار به پاسداشت آنها بنماید.


اما گاه دیده می¬شود که برخی از اعتراض¬ها، بدون آگاهی کامل و درستی از تعریف یادمان¬های ملی و حقوق همگانی ابراز می¬شود. اعتراض¬هایی که عملاً به پایمال¬شدن حقوق قانونی و انسانی افراد، و لوث¬شدن واکنش¬های درست و بجا می¬انجامد.
نمونه¬هایی از چنین شیوه¬ای در چند ماه اخیر، عبارت بود از اعتراض به تخریب خانه برخی از مشاهیر و مفاخر فرهنگی ایران و نیز اخیراً جنجال بر سر تخریب آرامگاه زنده¬یاد عبدالحسین سپنتا در شهر اصفهان که به گستردگی در نشریات و رسانه¬های گوناگون منتشر شد.
نگارنده اطلاعی ندارد که چنین اعتراضی برای نخستین بار توسط چه کسی و در چه نشریه¬ای منتشر شد. اما می¬داند که در هیچکدام از آن نوشتارها و گزارش¬ها به این نکته مهم پرداخته نشد که عرصه و اعیانی بنای آرامگاه زنده¬یاد سپنتا، نه از آن همگان، که ملکی خصوصی بوده است. همچنین نمی¬داند که تنظیم¬کنندگان آن اعتراض¬نامه¬ها، آیا از این نکته آگاهی نداشته¬اند و یا با علم به این واقعیت، عامداً آنرا پنهان کرده بودند. در هر دو صورت، این کوتاهی سزاوار سرزنش است. در حالت نخست، به این دلیل که بدون تحقیق و آگاهی کامل، به حقوق دیگران معترض شده¬اند و در حالت دوم، به این دلیل که آشکارا واقعیت¬ها را تحریف کرده¬اند.
در مقررات همه کشورها و از جمله ایران، بنا به یک قاعده طبیعی و انسانی، هنگامی حق اعتراض همگانی نسبت به تخریب یک بنا وجود دارد که آن بنا متعلق به همگان و بدون مالک خصوصی باشد؛ حتی اگر در فهرست آثار ملی ثبت نشده باشد. دوستداران هر بنای یادمانی که مالک خصوصی دارد، برای نگاهداشت و حفاظت از آن، ابتدا وظیفه دارند از طریق نهادهای مردمی یا مراجع رسمی (دولت یا شهرداری¬ها) آنرا با جلب رضایت مالک، تملک کنند و آنگاه به هر ترتیبی که قوانین هر کشوری اجازه می¬دهد، از آن نگهداری و استفاده کنند. در تمام خانه¬ها و آرامگاه¬های بزرگانی که در سراسر دنیا به موزه و پایگاهی فرهنگی برای همگان تبدیل شده¬اند، همین شیوه بکار بسته شده است و هرگز مالک بنا را مجبور و وادار نکرده¬اند که بخاطر آنان از حقوق قانونی خود چشم¬پوشی کند.


بنای آرامگاه زنده¬یاد عبدالحسین سپنتا، توسط فرزندان و وراث او، و به هر دلیل یا مصلحتی که خود تشخیص داده¬اند، ویران شده است. ممکن است که در محیط خانوادگی و دوستانه بتوان گله¬¬هایی را به آنان ابراز داشت، اما اجازه نداریم به عنوان «ذی¬حق» به آنان اعتراض کنیم، چرا که هیچ حقی در آن خانه نداریم. این شیوه نه تنها اعتراض به تخریب آثار ملی دانسته نمی¬شود، بلکه آشکارا پایمال¬کردن حقوق قانونی دیگران، سلب آزادی¬های فردی و بی¬حرمت کردن دیگران (و در اینجا خانواده گرامی استاد سپنتا) است. آیا با چنین شیوه¬هایی چگونه می¬توان به آرمان¬های آزادیخواهانه و انسان¬دوستانه دست یافت؟ چه هنگام آن روزی فرا می¬رسد که ما حق خود و دیگران را بشناسیم و حرمت یکدیگر را نگاه داریم؟

 

آنچه نگارنده را وادار به این نوشتار کرد، روند رو به گسترش چنین اعتراض¬های نابجایی است که هر از گاهی شنیده می¬شود و در صورت تداوم، نه تنها تجاوز به حقوق قانونی مردم و لوث کردن روند واکنش¬های همگانی به تخریب آثار ملی خواهد بود؛ بلکه بسیاری از صاحب¬نظران و ناظران بی¬طرف را برای حمایت از اعتراض¬های برحق و قانونی دیگر دلسرد و بی¬تفاوت خواهد کرد.»

          ــ طبق http://news.gooya.com/culture/archives/047833.php :

          «يكشنبه 24 ارديبهشت 1385

چند نکته درباره تخريب آرامگاه عبدالحسين سپنتا، نگاهی به نوشته رضا مرادی غياث آبادي، بيژن روحاني

محقق گرانقدر
جناب آقای مرادی غیاث آبادی


مطلب جنابعالی را با عنوان "روند اعتراض به میراث فرهنگی را لوث نکنیم" در سایت گویا و سپس سایت شخصی شما خواندم. در این باب چند نکته به نظرم رسید که لازم دانستم با شما در میان بگذارم:


حساسیت شما نسبت به میراث فرهنگی برای بنده همیشه قابل تقدیر بوده است و مطالب، مقالات و کتاب‌ های شما را همواره مطالعه کرده ام. با اصل بحث جنابعالی هم موافقت کامل دارم. یعنی اگر اعتراض های ما به موضوعی، فاقد وجاهت های قانونی و اصولی باشد، به قول حضرتعالی، اصل آن موضع را لوث می کنیم. اما در مطلب شما در مورد اعتراض نا به جا به تخریب آرمگاه زنده یاد سپنتا، نکته ای یافتم در مورد اعتراض به تخریب آثاری که در مالکیت اشخاص حقیقی قرار دارد. در حقیقت قانون فعلی ایران( با عنوان قانون مجازات اسلامی) در مورد میراث فرهنگی، چنین بیان می کند که:


ماده 558: هر کس به تمام یا قسمتی از ابنیه، اماکن، محوطه ها و مجموعه های فرهنگی-تاریخی یا مذهبی که در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است یا تزینات، تاسیسات، اشیاء و [...] منصوب یا موجود در اماکن مذکور که مستقلا نیز واجد حیثیت فرهنگی-تاریخی باشد؛ خرابی وارد آورد علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از یک الی ده سال محکوم می شود.
مواد دیگر این قانون از شماره 559 تا 568 در مورد حریم آثار فرهنگی –تاریخی، تغییر نحوه ی استفاده از آنها بر خلاف شئونات اثر، حفاری غیر مجاز، تعمیر و مرمت بدون کسب اجازه از میراث فرهنگی و سایر موارد مشابه بحث می کند و آن ها را در مورد آثار ثبتی غیر مجاز و مشمول مجازات می داند.


ماده 569 در مورد ملک شخص چنین می گوید: در کلیه ی موارد این فصل در صورتی که ملک مورد تخریب، ملک شخصی بوده و مالک از ثبت آن به عنوان اثر ملی بی اطلاع باشد از مجازات های مقرر در موارد فوق معاف خواهد بود.


با این حال حتا با توجه به قانون 569 نیز گرچه مالک در صورت بی اطلاع بودن از ثبت شدن ملکش در فهرست آثار ملی، از مجازات معاف است اما اصل عمل جرم شناخته می‌شود.
حال در مورد تخریب آرامگاه زنده یاد سپنتا باید ابتدا این تحقیق صورت پذیرد که آیا ملک، عرصه و اعیان آن در ردیف آثار ملی به ثبت رسیده است یا خیر؟ اگر در ردیف آثار ثبتی باشد، حتا با وجود مالک خصوصی حق تخریب و تغییر کاربری و حفاری و مرمت و اصولا هر گونه دخل و تصرف جز با نظر کارشناسی سازمان میراث فرهنگی ایران میسر نیست.
بنابراین بحث حقوقی در این مورد بر سر تشخیص ثبتی بودن یا نبودن اثر است و نه مالکیت خصوصی و عمومی آن. باید توجه نمود که بسیاری از بناهای و آثار واجد ارزش تاریخی-فرهنگی ایران مالک خصوصی دارند. از خانه های مشاهیر تا خانه های تاریخی در شهرهای کاشان و اصفهان و یزد که غیر از ارزش تاریخی دارای ارزش های هنری نیز هستند. همچنین اگر بحث را از دامنه ی معماری و بنا به حوزه گسترده میراث فرهنگی تعمیم دهیم با حجم زیادی از آثار از قبیل نقاشی، مجسمه و ... مواجهیم که در تملک افراد حقیقی قرار دارند.
در مورد اموالی که هنوز در ردیف آثار ملی به ثبت نرسیده است نیز، میراث فرهنگی معمولا چنین عمل کرده است که اگر در مورد اثری این احتمال را می دهد که واجد ارزش باشد، پیش از بررسی های همه جانبه و دقیق تر، و قبل از طی شدن مراحل طولانی ثبت اثر در فهرست آثار ملی، اگر بیم تخریب یا وارد آمدن آسیبی به بنا باشد، مثلا از شهرداری می خواهد که از صدور مجوز و پروانه‌ی تخریب و نوسازی یا خاکبرداری و تعمیرات تا اطلاع ثانوی خودداری کند تا ارزش واقعی اثر مشخص شود یا در فهرست آثار ملی ثبت گردد.

 

اگر بنای آرمگاه سپنتا جزو بناهای ثبتی باشد، مالک به هیچ وجه مجاز به تخریب آن نبوده است و این اعتراض به مالک یا هرشخص دیگر که آن را تخریب نموده و همچنین میراث فرهنگی و شهرداری که مانع از تخریب آن نشده اند وارد است. اما اگر بنا ثبتی نباشد آنگاه باید بررسی کرد که میراث فرهنگی در این مورد هشدار داده است یا خیر و آیا مثلا از شهرداری درخواست کرده به صورت موقت از صدور مجوز تخریب و نوسازی جلوگیری کند یا نه؟ اگر چنین مکاتباتی بین میراث و شهرداری یا هر نهاد حکومتی و دولتی دیگر که مسئول این امر است موجود باشد، آنگاه باز هم پرونده به لحاظ حقوقی جای پیگیری خواهد داشت. در هرحال با شما موافقم که پیش از بررسی تمام جوانب قضیه نمی توان مالک را مجرم قلمداد و حقوق قانونی او را نقض کرد. یافتن بناها و آثاری که در خور ثبت در فهرست میراث ملی هستند و ثبت آنها، وظیفه سازمان میراث فرهنگی است و هیچ قصوری در این زمینه توجیه پذیر نیست.

با احترام فراوان
بیژن روحانی / دانشجوی دوره ی دکترای مرمت معماری/ رم- ایتالیا»

***

          ــ در مورد «پدر سینمای ایران»، چنان که بنده توضیحاتی عرض کردم، ظاهراً این عنوان اصطلاح است، که آن را تعدادی از اهالی ی سینما درباره ی مرحوم اسماعیل کوشان به این دلیل که صنعت و تولید سینما در ایران را به نوعی احیا کرد، به کار بردند. این عنوان، عملاً در مورد افراد مختلف به کار رفته است. ممکن است از سر ِ ناآگاهی باشد. ممکن است از سر ِ حساس نبودن به این باشد که «پدر سینمای ایران» یعنی چی. توضیح هم دادم که در مورد خود مرحوم کوشان یا مرحوم سپنتا هم به معنای ««اولین» در تاریخ سینمای ایران» نیست.

ــ اصولاً به نظر می رسد «پدر ِ ... ایران»، تا وقتی از جانب نهاد یا مؤسسه ای که عهده دار ِ این موضوع خاص باشد، اعلام نشود، یک مقدار جنبه ی تبلیغاتی ـ ژورنالیستی ـ زوری دارد. توضیح می دهم:

شاید به گوش خیلی از ماها خورده است:

... پدر گرافیک نوین ایران؛

... پدر جغرافیای ایران؛

... پدر تاریخ نویسی ی مدرن در ایران؛

... پدر شعر نوی فارسی؛

بانوی سینمای ایران (رخشان بنی اعتماد)؛

آقای بازیگر (عزت الله انتظامی).

باز هم توضیح می دهم:

وقتی مرتضی ممیز از دنیا رفت، سریعاً در آگهی های تسلیت و موارد دیگر، عنوان «پدر گرافیک نوین ایران» را درباره ی آن مرحوم مغفور به کار بردند. بنده، که به طور کلی خارج از دنیای هنر هستم، از فردی که نسبتاً در دنیای هنر بود، و مشخصاً نقاش بود و حتا تدریس می کرد، پرسیدم آیا مرحوم مرتضی ممیز واقعاً پدر گرافیک نوین ایران بوده؟ ایشان گفت: «اصلاً این طور نیست. یک چیزی هیاهووار می گویند. مردم هم که نمی خواهند و نمی توانند تحقیق کنند.» خب. البته من صحت یا سقم سخنان ایشان را نمی دانم. اصولاً از کجا بدانم؟ درستش این نیست که نهادی یا انجمنی متولی ی این موضوع باشد؟ مثلاً انجمن یادشده از طریق رسانه ها اعلام کند فلانی (در قید حیات، یا جزء اموات) پدر ِ ... ایران است، و مدعیان و منتقدان و مخالفان، اسناد و مدارک و دلائل خود مبنی بر این که این فرد پدر ِ ... ایران نیست، و فردی دیگر است، ارائه کنند تا انجمن بررسی و نظر نهائی ی خود را اعلام کند.

این طوری بهتر نیست؟ به جای این که یک دفعه چند نفر بگویند فلانی پدر (یا البته مادر ِ) ... ایران است، و تثبیت شود که بله، فلانی پدر ِ ... ایران است، و غیر از این نیست. بله؟

 

          [تکمله در تاریخ هفده فروردین 1387:

          آقای نصرالله وحدت (مشهور به نصرت الله وحدت، متولد 1304، اصفهان)، در گفت و گوی تلفنی ی بنده با ایشان:

          «من پنجاه سال لاله زار بودم. در تئاتر بودم. بعد آمدم سینما. من چنین چیزی نشنیدم که عده ای در لاله زار جمع شوند و لقب «پدر سینمای ایران» را به مرحوم اسماعیل کوشان بدهند. اتفاقاً من چند دوره ی پی در پی دبیر اتحادیه ی فیلمسازان بودم، که مدتی مرحوم اسماعیل کوشان رئیس اتحادیه بود، و مدتی مرحوم میثاقیه. به خاطر احترامی که اسماعیل کوشان داشت، و او فیلم می ساخت، در آن زمان که فیلم ساختن خیلی سخت و مشکل بود، از آن زمان به او «پدر سینمای ایران» اطلاق شد. خیلی زحمت کشید. فیلم ساختن مثل الان نبود. با یک دوربین آری فلکس شکسته و درب و داغون می رفتیم فیلم می ساختیم.

          سپنتا هم خیلی زحمت کشید. رفت هندوستان چند تا فیلم ساخت. در شرایط سخت هند. ولی هیچ وقت صحبت «پدر سینمای ایران» در مورد سپنتا نشد. نبود. سپنتا اولین هنرمند ایرانی بود که فیلم سینمائی ساخت. دختر لر را در هندوستان ساخت، و فیلم آمد به بازار. من آن زمان هفده سالم بود. به اتفاق ارحام صدر رفتیم دختر لر را دیدیم. خود عبدالحسین سپنتا هم آمده بود سینما. من و ارحام صدر می خواستیم برویم نزدیک، و از سپنتا امضاء بگیریم، ولی مردم دورش را گرفته بودند و ما نتوانستیم نزدیکش شویم.

          گذشت، تا این که من عروس فرنگی را ساختم. رفتم اصفهان افتتاح کنم. آن شب عبدالحسین سپنتا از دیدن فیلم من لذت برد و بعد از فیلم آمد دفتر من و با هم عکس گرفتیم. و تمجید و استقبال کرد.

          صحبت «پدر سینمای ایران» در مورد عبدالحسین سپنتا نبود. هرچند اولین هنرمندی بود که درباره اش گفتند «فیلم  ِ فارسی با شرکت عبدالحسین سپنتا[ی ایرانی]». بعد چند فیلم ساخت. واقعاً خشت سینمای ایران را اول او گذاشت. ولی نام «پدر سینمای ایران» در مورد اسماعیل کوشان به کار می رفت.

          من خیلی به سپنتا علاقه دارم. هر وقت می روم اصفهان، می روم با پسرش صحبت می کنم. خوشحال می شوم پسرش را می بینم.

          بله. در مطبوعات سینمائی از اسماعیل کوشان با عنوان «پدر سینمای ایران» نام می بردند.»]

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 21:35  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

بر عارفان جز خدا هیچ نیست

             بسم الله الرحمان الرحیم.

          ــ عبدالله جوادی آملی، «اسطرلاب اسرار خدا»، خردنامه (ی همشهری)، 25 آبان 1384؛ ص 27 (از ص 28—26):

          «... این اشعار را مرحوم علامه طباطبایی بارها از سعدی نقل می کرد می گفت در این بیان سعدی توانست خوب آن عرفان را به نظم درآورد که «ان من الشعر لحکمه» (2) مرحوم مولا محمدتقی مجلسی آن مجلسی اول (رضوان الله علیه) در شرح این جمله رسول خدا (علیه آلاف التحیّه و الثّناء) که فرمود «انّ من الشعر لحکمه» می گویند مانند اشعار غزنوی است، مثنوی ملّای روم و دیگر بزرگان اهل حکمت را نام می برد می گوید اشعار اینها همان حکمتی است که رسول خدا مردم را به فراگیری آنها فراخواند. سعدی این چنین می گوید:

 

ره عقل جز پیچ در پیچ نیست

بر عارفان جز خدا هیچ نیست

توان گفت این نکته با حق شناس

ولی خرده گیرند اهل قیاس

پس این آسمان و زمین چیستند

بنی آدم و دیو و دد کیستند

 

این خرده اهل قیاس، جواب عارف این است

 

عظیم است پیش تو دریا به موج

بلند است خورسید تابان به اوج

همه هرچه هستند از آن کمترند

که با هستی اش نام هستی برند

چون سلطان عزّت علم برگشود

جهان سر به جیب عدم درگشود»

 

          ــ شعر سعدی، به نقل از http://rira.ir/rira/php/?page=view&mod=classicpoems&obj=poem&id=10361&q=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86 :

 

گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری

 

ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست

بر عارفان جز خدا هیچ نیست

 

توان گفتن این با حقایق شناس

ولی خرده گیرند اهل قیاس

 

که پس آسمان و زمین چیستند؟

بنی آدم و دام ودد کیستند؟

 

پسندیده پرسیدی ای هوشمند

بگویم گر آید جوابت پسند

 

نه هامون و دریا و کوه و فلک

پری و آدمی‌زاد و دیو و ملک

 

همه هرچه هستند ازان کمترند

که با هستیش نام هستی برند

 

عظیم است پیش تو دریا به موج

بلندست خورشید تابان به اوج

 

ولی اهل صورت کجا پی برند

که ارباب معنی به ملکی درند

 

که گر آفتاب است یک ذره نیست

وگر هفت دریاست یک قطره نیست

 

چو سلطان عزت علم بر کشد

جهان سر به جیب عدم درکشد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 14:39  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مداراپذیر کردن دین، به سبک عبدالکریم سروش

           بسم الله الرحمان الرحیم.

 

            http://www.neyestan.com/pic/dr.soroosh21.jpg

 

           عبدالکریم سروش، روزنامه ی شرق، چهارشنبه، بیست آبان 1383؛ ص یک:

          «... من به دنبال فرقه سازی نیستم و همچون حافظ فکر می کنم که می گفت: «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه.» ... فرقه جدید ساختن فقط بر اختلافات خواهد افزود و به حل مسئله کمک نخواهد کرد ... من مثل اقبال لاهوری اعتقاد راسخ دارم که بشریت امروز به یک تفسیر معنوی از جهان نیازمند است. اما گاه این تفسیر معنوی در زیر فشارهای دستگاه مند و ارگانیزه شده له می شود ... لذا رسالت من آزاد کردن معنویت از قفس است. این برای محققان است. اما برای مقلدان که معنویت را در حصار ادیان جست و جو می کنند رسالت من عبارت است از مداراپذیر کردن دین ... من به قدر مقدور می کوشم که هم به غربیان و هم به شرقیان توصیه کنم که توازن میان حد [کذا فی الاصل، احتمالاً منظور عبدالکریم سروش «حق» است] و تکلیف را نگه دارند. در نظامات شرقی، حق زیر بار تکلیف خفه می شود و در نظامات لیبرال غربی، تکلیف در قبال حق نادیده انگاشته می شود.»

 

                                           http://www.seratci.com/ParsDesign/files/Shop/Items/S31.jpg

 

 

***

سیدعباس سیدمحمدی:

طبق بیانات جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش، «مقلد بودن» مفهومی نامطلوب، و «محقق بودن» مفهومی مطلوب است. بنده سعی می کنم محققانه به بیانات ایشان توجه کنم:

یک) «تفسیر معنوی از جهان»، که طبق فرمایش شما، بشر امروز نیازمند آن است، چه جور چیزی است؟

دو) این فشارهای دستگاه مند و ارگانیزه شده، کدام «تفسیر معنوی از جهان» را له می کنند؟ مگر تفسیر یادشده را شما یا دیگران ارائه و عرضه کرده اید؟

سه) این فشارهای دستگاه مند و ارگانیزه شده که دشمن «تفسیر معنوی از جهان» هستند، از طرف چه افراد یا گروه ها یا نهادهایی اعمال می شود؟ آحاد مردمان جهان؟ سنتگراها؟ سنتی ها؟ مدرنیستها؟ سکولارها؟ لیبرال ها؟ کمونیستها؟

چهار) مداراپذیر کردن دین؟ آیا شما دین (کدام دین؟) را می خواهید مداراپذیر کنید، در حالی که خودش مداراپذیر است یا مداراپذیر نیست؟ اگر مداراپذیر است، که خب هست، اگر مداراپذیر نیست، شما چه گونه می خواهی دین را مداراپذیر کنی؟

پنج) آیا نظریه های پی در پی شما، مانند این که اگر عمر محمد بن عبدالله طولانی تر می شد قرآن طولانی تر می شد، یا تضاد خاتمیت و مهدویت، و نظریات دیگر، اینها از مصادیق «مداراپذیر کردن دین» است، یا اینها قسمت دیگری از رسالت شما است؟

شش) به قول شما، مقلدان، معنویت را در حصار ادیان جست و جو می کنند. خب. یعنی شما می فرمائی اینان معنویتی که احتمالاً در دین است ول کنند بیایند تفسیر معنوی ای از جهان را که بشریت نیازمند آن است بچسبند؟ مگر معنویت با معنویت فرق می کند؟

هفت) تفسیر معنوی از جهان که شما می فرمائی، چیزی مثل

«محمد بن عبدالله + علی بن ابی طالب +

حافظ + مولوی + غزالی»

است؟ وقتی جناب عالی و دیگران نامه می دهید به یکی از هموطنان دربند ما، و می فرمائید «خطای ما و تو اين بود که عدل علوی وعشق مولوی را از فقه فرسوده صفوی طلب کرديم»، آیا نمی توان استنباط کرد که شما علی بن ابی طالب بدون ملای رومی را کافی نمی دانی؟

          هشت) فرموده اید: « من به قدر مقدور می کوشم که هم به غربیان و هم به شرقیان توصیه کنم که توازن میان حد [کذا فی الاصل، احتمالاً منظور عبدالکریم سروش «حق» است] و تکلیف را نگه دارند. در نظامات شرقی، حق زیر بار تکلیف خفه می شود و در نظامات لیبرال غربی، تکلیف در قبال حق نادیده انگاشته می شود.»

          ببخشید. مثلاً شما در چه مواردی به لزوم توجه به «تکالیف دینی» (منظور شما «تکالیف اجتماعی» که نیست؟) اشاره کردید؟ شما در بیاناتتان چه قدر از نماز و روزه و قرائت قرآن و حج و خمس و زکات سخن گفته اید؟ نکند با غربیها راجع به تکالیف دینی شان سخن گفته اید. مگر از جزئیات تکالیف دینی ی آنها مطلعید؟

          نه) از فرمایش شما به آقای بهمن پور (جواب دوم):

          « محسن فيض‌کاشاني، شيعه خالصي است که با انديشه غيرشيعي  سرآشتي و مدارا ندارد و در ويرايش کتاب ابوحامد، و افزايش و پيرايش آن، ابداً مجامله و تعارف نمي‌کند، با اين همه به تقريب سه‌ربع کتاب ابوحامد بدست فيض‌کاشاني تطهير شيعي مي‌شود و دست‌نخورده برجاي ميماند و تنها در بخش فقهيّات و کلاميات است که آراء ابوحامد سترده مي‌شود و جاي خود را به اجتهادات فقهي و اعتقادات کلامي فيض کاشاني مي‌دهد. آن بخش فربه که فيض و ابوحامد را برادرانه بهم مي‌رساند و ما درانه تغذيه و ترضيع مي‌کند، همان اخلاقيات و عرفانيات است که به حقيقت گوهر دين، و مقصد واپسين حضرت سيد‌المرسلين است. چنين است هم وزني جواهر و کم وزني اعراض و هم طرزي و هم ترازي شيعيان و غير شيعيان در امور گوهري دين، و اين است سّر آن معنا که مولانا فرمود:

اختلاف خلق از نام اوفتاد        چون به معنا رفت آرام اوفتاد

هم از اين روست رأي صاحب اين قلم که در شرعيّات و فقهيات (يعني همان قشرّيات و عرضيات، که مطلوب بالعرض شارع‌اند) پيروي از هر يک از فقيهان، خواه شيعي و خواه غير شيعي، مجاز و مجزي است.»

          خب. مگر نمی فرمائی پیروی از هر یک از فقیهان، خواه شیعی، و خواه غیر شیعی، مجاز و مجزی است. پس چه کار داری به فقها؟ چه کار داری به مردم؟ خب مجاز و مجزی اند دیگر.

          و آیا طبق بیانات شما جز این است که وقتی ابن حزم می گوید « ابن حزم درباره ابن ملجم مي‏گويد: احدي از پيشوايان در اين باره اختلاف ندارد كه عبدالرحمان بن‏ملجم، علي رضي‏الله‏عنه را نكشت مگر در اثر تأويل و اجتهادي كه برايش ثابت كرد در اين كار مُصاب است»، او در فتوایش، و مقلدان او در تقلیدشان از او، مجاز و مجزی اند؟

          آیا شما که تکیه کلامت شده است که بفرمائی «شرعیات و فقهیات = قشریات و عرضیات»، انتظار داری فقها و طلبه های علوم دینی از شما با عنوانهائی مانند «متفکر برجسته» و «مصلح دینی ی عظیم الشأن معاصر» یاد کنند؟

          آیا به نظر شما «نماز» (توجه کنید به آیات و روایات درباره ی نماز، و شدت اهتمام رسول خدا و ائمه به نماز) از قشریات و عرضیات است؟

          ده) لازم می دانم عرض کنم آنچه خطاب به عبدالکریم سروش گفتم، مطلقاً به معنای این نیست که علما و فقها اشکال در فکر و علم و عمل ندارند. مطلقاً به معنای دفاع از حکومت فعلی ی ایران نیست.

          با آرزوی اخلاقی تر شدن و عقلانی تر شدن جهانی که در آن زندگی می کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:22  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سیدمحمد حسینی ی قزوینی، مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی، تقی ی رحمانی، ...

بسم الله الرحمان الرحیم.

 

                                   http://www.porsojoo.com/fa/system/files?file=75320.jpg

 

                 http://www.rahyaftegan.com/Pic/sheikh.jpg

 

   http://www.montaghed.net/mosharekat/rahmani003.jpg

 

 

          یک، الف) طبق http://209.85.173.104/search?q=cache:y4VDzQV5GBsJ:www.shia-news.com/ShowNews.asp%3FCode%3D86080211+%22%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C+%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C%22&hl=en&ct=clnk&cd=2&gl=us :

 

«در پی رد پیشنهاد مناظره از سوی مولوی عبدالحمید

دعوت مجدد دکتر حسینی قزوینی از مولوی عبدالحمید برای مناظره و مباهله (اختصاصی)

 

مجدداً از جناب آقای مولوی عبدالحمید دعوت می کنیم که خود بزرگ بینی را کنار گذاشته و به این گفتگوی دوستانه پاسخ مثبت دهند و یقین کنند که احترام هریک از طرف مقابل کاملا محفوظ و مقدسات هیچیک از طرفین مورد اهانت قرار نخواهد گرفت.

 

به دنبال فرار مولوی عبدالحمید از مناظره با دکتر حسینی قزوینی، رئیس بخش حدیث دانشگاه بین المللی آل البیت علیهم السلام بار دیگر امام جماعت مسجد مکی را به مناظره و مباهله دعوت کرد.

به گزارش شیعه نیوز، دکتر سید محمد حسینی قزوینی، مسئول مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج) با انتشار بیانیه ای به درخواست مولوی عبدالحمید جهت انجام مباهله پاسخ داد.

در این بیانیه از مولوی عبدالحمید دعوت شده است که خود بزرگ بینی را کنار گذاشته و به این مناظره که در قالب یک گفتگوی دوستانه است، پاسخ مثبت دهد و به ایشان اطمینان داده شده است که احترام هریک از طرف مقابل کاملا محفوظ و مقدسات هیچیک از طرفین مورد اهانت قرار نخواهد گرفت.

در ادامه این بیانیه اظهار امیدواری شده است که با الگو پذیری از روش پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه وآله، در صورتی که گفتگوی دوستانه نتیجه نبخشید، نوبت به مباهله خواهد رسید.

متن بیانیه ارسالی دکتر حسینی قزوینی به شیعه نیوز بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
«به دنبال دعوت این جانب از جناب مولوی عبد الحمید برای مناظره و گفتگوی دوستانه پیرامون سخنان ایشان در نماز جمعه زاهدان، در سایت ویژه حوزه علمیه زاهدان اعلام کردند که ایشان حاضر به مناظره نیست بلکه آماده مباهله می باشد و شاگردان ایشان با شرائطی، آمادگی خود را برای مناظره اعلام کرده اند. اینجانب ضمن احترام به جناب مولوی عبد الحمید اعلام می دارم:

1 ـ فرار از مناظره بر خلاف سیره أنبیاء و علمای اسلام است که در طول تاریخ در موارد اختلافی با یکدیگر به گفتگو و مناظره می پرداختند.

2 ـ ارجاع به شاگردان، نوعی فرار از مناظره و تحقیر طرف مقابل و عدم رعایت شأن علمی و دور شدن از صفا وصمیمیت است.

اگر هدف از جلو فرستادن شاگردان، جدل و مناقشه وتحریک عواطف و احساسات، وشعله ور ساختن آتش اختلاف میان شیعه و سنی می باشد، این کار نه تنها مخالف با نظر مقام معظم رهبری مدّ ظله الوارف می باشد که امسال را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی معرفی نموده است بلکه دست زدن به چنین کاری مخالف سیره أئمّة علیهم السلام و روش بزرگان شیعه و مراجع عظام تقلید است.

در جهان امروز که دشمنان اسلام، در جهت ایجاد اختلاف و تنش های مذهبی و نابودی اسلام و مسلمانان، تمام تلاش خود را به کار می برند، جدل و مناقشه دو گروه مذهبی که تابع یک دین می باشند و مشترکات متعددی دارند، خیانت به اسلام می باشد.

3 ـ مناظره را مشروط به شرطی نمودن در مقابل کسی که هیچ شرطی قائل نیست، خلاف عدالت است.

4 ـ اگر جناب آقای مولوی عبد الحمید بر این باور هستند که یک شخصیتی شناخته شده و... می باشند، با شرکت در مناظره دوستانه و بدون جدل، عملاً راه و روش مناظره صحیح را به دیگر افراد آموزش دهند.

5 ـ مباهله در صورتی است که بحثهای علمی و منطقی به بن بست رسیده باشد، همانگونه که رسول اکرم (ص) پس از بحث و مناظره با نصاری نجران و اصرار آنان بر عناد، پیشنهاد مباهله دادند.

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنْ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ... آل عمران: 61.
فخر رازی از علمای بزرگ اهل سنت می گوید: (فَمَنْ حَاجَّکَ) بعد هذه الدلائل الواضحة والجوابات اللائحة فاقطع الکلام معهم وعاملهم بما یعامل به المعاند ، وهو أن تدعوهم إلی الملاعنة. تفسیر الکبیر، ج 8، ص 82.

مجدداً از جناب آقای مولوی عبد الحمید دعوت می کنیم که خود بزرگ بینی را کنار گذاشته و به این گفتگوی دوستانه پاسخ مثبت دهند و یقین کنند که احترام هریک از طرف مقابل کاملا محفوظ و مقدسات هیچیک از طرفین مورد اهانت قرار نخواهد گرفت؛ زیرا بر این عقیده هستیم که اهانت و جسارت به مقدسات اهل سنت و یا شیعه خیانت به اسلام و گناه نابخشودنی است.

بنا بر این، با الگو پذیری از روش پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه وآله، در صورتی که گفتگوی دوستانه نتیجه نبخشید، نوبت به مباهله خواهد رسید.

وَالسَّلاَمُ عَلَی مَنْ اتَّبَعَ الْهُدَی.
دکترسید محمد
حسینی قزوینی

خوانندگان گرامی می توانند پاسخ مفصل را در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج) www.valiasr-aj.com مطالعه فرمایند.»

          یک، ب) وبسایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج): http://www.valiasr-aj.com/fa/index.php

          یک، پ) طبق http://www.valiasr-aj.com/fa/about.php#8 مؤسسه ی یادشده در سال 1370 هجری ی شمسی زیر نظر آقای خزعلی تأسیس شده و محل آن در شهر قم است.

          یک، ت) طبق http://www.valiasr-aj.com/fa/about.php#8 :

 

«استاد سيد محمد حسينى قزوينى فرزند سيد سليمان در سال 1331 در شهرستان قزوين بدنيا آمدند و بعد از پايان دوره دبستان در سال 1345 وارد حوزه علميه ابراهيم، و نيز سرداران قزوين شدند و در طىمدت دو سال در آنجا مقدمات را فرا گرفتند و در سال 1347 براى ادامه تحصيل به حوزه علميه قم آمدند و در سال 1356 دروس سطح را به پايان برده و در درس خارج:
1. حضرت آيت الله العظمي گلپايگانى.
2. حضرت آيت الله العظمي اراكى ،
3. حضرت آيت الله العظمي وحيد خراسانى.
4. حضرت آيت الله العظمي شبيرى زنجانى.
5. حضرت آيت الله ، سبحانى.
شركت نموده و در سال 1368 موفق به
اجازه اجتهاد از بعضى از مراجع عظام حوزه علميه قم گرديدند و همچنين از طرف مركز مديريت حوزه علميه قم مدرك سطح چهارم (دكترا) دريافت نمودند .
و از سال 1360 در سطوح مختلف ، مانند : رسائل و مكاسب و 5 دوره كفايه را تدريس نمودند و حدود 15 سال است كه به تدريس رجال و درايه در پايه 8 و 9 و 10 مشغول هستند و همچنين در تخصصى قضاء ، حديث ، مهدويت و مذاهب و مركز جهانى علوم اسلامي و برخى دانشگده‏ها حدود 10 سال است كه تدريس دارند.
و عمده فعاليت ايشان در پاسخ به شبهات پيرامون امر ولايت اهل بيت عليهم السلام بوده و هم اكنون روزهاى پنجشنبه در مدرسه فيضيه جلسه پرسش و پاسخ ايشان ادامه دارد و مورد استقبال زياد طلاب حوزه علميه قم قرار گرفته است .
بيش 200 مورد مباحثات و مناظرات با علماء بزرگ اهل سنت و مفتيان و اساتيد دانشگاهاى عربستان سعودى داشته‏اند كه خلاصه برخى از آنها مانند مناظره ايشان با شيخ محمد بن جميل بن زينو از مفتيان و علماى بزرگ مكه و دكتر حمدان از اساتيد بزرگ دانشگاه ام‏القرى و شيخ عبد العزيز بن عبد اللّه آل شيخ مفتى اعظم سعودى در سايت مؤسسه ولى عصر (عج) به آدرس
www.valiasr-aj.com موجود است .

برنامه‏هاى راديويى وتلويزيونى
تاكنون برنامه متعدد علمى تلويزيونى در شبكه سوم و چهارم سيما ، و شبكه جهانى جام جم ، و برنامه مستقيم متعدد در راديوى معارف قم و ... پيرامون شبهات و پاسخ به آنها ، مسايل تربيتى ، علمى و دينى ، داشته‏اند

تأليفات :
1 . تحقيق : سماء المقال فى علم الرجال كه چاپ و منتشر شده است .
2 . تحقيق : خلاصة الأقوال فى علم الرجال از علامه حلى در حال انتشار است .
3 . تحقيق : امام مهدى از ولادت تا ظهور .
4 . تأليف : در حريم طوس
5 .تحقيق : الخصائص الحسينيّة .
6 . تأليف : ضبط اسماء الروات .
7 . الهادى الى وفيات الرجال .
8 .موسوعة الامام الجواد ( ع ) كتاب برگزيده سال حوزه ، نشر مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر(عج) .
9. موسوعة الامام الهادى ( ع ) در 4 جلد ، نشر مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر(عج) .
10 . موسوعة الامام العسكرى ( ع ) در 6 جلد ، نشر مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر(عج)
11 . موسوعة الامام الكاظم ( ع ) ، نشر مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر(عج) .
12 . دراسات فى اسانيد الكتب الروائيّة .
13 .دراسات فى حديث الثقلين .
14 .اشكال ابن تيميه على حديث «الحق مع على» والجواب عنه .
15 .اشكال ابن تيميه على حديث «الثقلين» والجواب عنه .
16 . الافتراء على الشيعة فى تحريف القرآن والجواب عنه .
17 . الافتراء على الشيعة فى السبّ والشتم والجواب عنه .
18 . مناظرات در حرمين شريفين‏.
19 . وهابيت از منظر عقل و شرع .
20. نگاهى گذرا به كتاب «للّه ثمّ للتاريخ» .
21 . چهل سؤال پيرامون خلافت و امامت و صحابه .
22 .سخنى با واعظ زاده خراسانى در مشروعيت خلافت شيخين‏.


كتابخانه شخصى
از آنجاى كه ايشان از اوائل ورود به حوزه علاقه خاصى به تهيه و جمع آورى كتاب داشتند و معتقد بودند كه كار پژوهشى و تحقيق بدون داشتن ابزار آن كه كتابخانه خصوصى است امكان‏پذير نمى‏باشد و لذا كتابخانه شخصى ايشان بيش 16000 جلد كتاب از كتب شيعه و ديگر فرق و مذاهب و اديان دارد .

مسئولتيها
1 . مؤسس و مسئول مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر ( عج )
2 . مسئول دروس عمومى حوزه علميه قم .
3 . مسئول گروه پاسخ به شبهات اعتقادى مركز مديريت حوزه علميه قم .
»

          دو، الف) طبق http://ghalamusb.wordpress.com/2007/12/12/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%82%DB%8C-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85/ و http://www.mellimazhabi.org/news/122007news/1612didarrahmani.htm :

دیدار تقی رحمانی با مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان

«روز دو شنبه هفته گذشته تقی رحمانی روشنفکر وپژوهشگر با مولوی عبد الحمید اسماعیل زهی امام جماعت مسجد مکی زاهدان دیدارکرد. در این دیدارتقی رحمانی با بیان اینکه اختلاف اهل سنت با شیعه تاریخی اسست و نه فکری بیان داشت نحله بازرگان وشریعتی روی اختلاف نداشتند و روی وحدت رفتند ما همهایرانی هستیم ولی برخی تنگ نظری ها توان ملی را پایین می اورد جای اختلاف زیاد نیست و این بر اساس منافع ملی است ما اعتقاد به شیعه تعاملی واهل تسنن مداراگر داریم بزرگترین شاعران ما اهل تسنن هستند انها حتی ارادت به اهل بیت هم داشته اند روشنفکران و عالمان دینی باید با هم فکر کنند
وی بیان داشت گوهر ادیان یکسان است نگاه تورات وانجیل مشترک وگفتگویی است قران اهل کتاب را تایید میکند در چنین شرایطی فرق مسلمان به جان هم نیفتند و به خرافات پناه نبرند
مولوی عبد الحمید هم بیان داشت بر کلماتی که بین ما مساوی است بیاییم بحث تاریخ گذشته است تاریخ در حال عبور است ما نباید همدیگر را تخطئه کنیم حوزوی و دانشگاهی هم ندارد کاهش اختلاف و نظر مفید به نفع عام است و راهگشا ما باید از منافع جمعی و گروهی رد وجهانی فکر کنیم دید ما امروز ظاهری است. ما برای نزدیک مسلمانان ابزار داریم ولی ابزارها امروز دست حکومت‌ها است. ما هم به مانند فلسطین مسلمان هستیم و هر دو اهل سنت ولی به ما توجهی نمی‌شود. تقی رحمانی در ادامه بیان داشتو مظلومترین مسلمانان در ایران اهل سنت است. ما هم برای شما نگرانیم. مهندس سحابی در مورد این داستان به زندان رفته است. اینها علیه شما اخادیث نا معتبر و تنگ نظری دارند ولی برخی چهره‌ها مانند آقای منتظری و مرحوم صالحی نجف آبادی بهتر نگاه می‌کنند. ایشان در این جلسه از اهل تسنن دعوت کردند تا در کمیته‌ي دفاع از صلح شرکت کنند تا مقابله‌ای با تندرویها صورت بگیرد. مولوی عبدالحمید نیز بیان داشت در بلوچستان مشکلات فراوانی داریم، نداشتن پزشک، قحطی نبود کار مساله مواد مخدر که ما اعتقاد داریم که با هیچ کدام از این موارد صورت نمکی‌گیرد. مبارزه زمانی صحیح که با اعدام با آنها مبارزه نکینم. کار فرهنگی صورت گیرد و کارآفرینی ایجاد شود. در نظام اسلامی باید هدایت صورت گیرد. در تاریخ اسلامی کشتن نبوده است مگر در دوره‌ي پیامبر چند اعدام صورت گرفته است. علی یا ابوبکر چند اعدام کرده‌اند؟ علی خوارج را اعدام نکرد بلکه جهاد کرد که آن هم شرایطی دارد. در سیستان و بلوچستان خطا را با اعدام جواب می‌دهند و دشمن‌سازی می‌کنند. در اینجا مساله زیاد است از بازداشت آقای عادل مزاری که فرزند شهید هم می‌باشد تا حمله به مدرسه‌ي اهل تسنن. امیدوارم در اینجا مسجد لعل پاکستان را ایجاد نکنند. این مسائل به امنیت احساسات و قومیت مردم ضربه می‌زند. شاید بین علما اختلاف باشد ولی بین مردم اختلافی نیست. ما در ایران بزرگترین افتخارمان این است که خود را با اروپا مقایسه می‌کنیم! اگر آزادی نداشته باشیم چه دلگرمی داشته باشیم. روزی اینجا و روز دیگر در کاشان و اصفهان و یزد، نماز جمعه ما را تعطیل می‌کنند. اینها در نماز چه ضرری را برای جوان مسلمان دارد.
تقی رحمانی هم در پایان گفت عید فطر امسال هم از برپایی نماز ما ممانعت به عمل آمد. ایده‌ي شما خوب است ما فکر می‌کنیم جامعه‌ي مدنی می‌تواند دولت را مهار و ضریب امنیتی را بالا ببرد و روحانیون شیعه و سنی می‌توانند به این اتحاد کمک کنند.»

          دو، ب) طبق http://hrw.org/persian/docs/2005/03/07/iran10274.htm :

 

 

«اعطای جایزه هلمن-همت به تقی رحمانی نویسنده دربند ایرانی

 

نیویورک، 7 مارس 2005) سازمان دیده بان حقوق بشر که یک سازمان غیر دولتی است و مقر آن در نیویورک میباشد امروز با انتشار بیانیه ای خبر از اعطای جایزه هلمن-همت به تقی رحمانی نویسنده دربند ایرانی داد.

هر سال سازمان دیده بان حقوق بشر جایزه هلمن-همت را به نویسندگانی که بخاطر بیان افکار خود و انتقاد از دولت تحت فشارو آزار قرار میگیرند اعطا میکند.  
 
در طول ربع قرنی که از انقلاب ایران میگذرد تقی رحمانی 17 سال از آن را در زندانهای ایران گذارنده است. تقی رحمانی در نوشته های خویش به نوگرایی دینی و تاریخ سیاسی ایران میپردازد. این نویسنده 45 ساله از منتقدین شیوه اعمال حکومت دینی در ایران میباشد. وی نویسنده 26 کتاب و جزوه و مقالات متعددی در روزنامه ها و مجلات است.  
 
به گفته جو استورک مدیر بخش خاورمیانه دیده بان حقوق بشر در واشنگتن: " تقی رحمانی بیش از یک سوم عمر خود را به جرم بیان افکارش در زندان بسر برده است. تجربه زندگی وی شهادت تلخی ازوضع اسفناک نویسندگان و منتقدین و نحوه برخورد دولت ایران با آنان میباشد."  
 
دیده بان حقوق بشر از دولت ایران خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط تقی رحمانی شد.  
 
تقی رحمانی در سال 1360 به جرم نویسندگی در نشریه زیرزمینی پیشتاز به 3 سال حبس محکوم شد. وی دوباره در سال 1365 بخاطر نوشته هایش در زمینه نوگرایی دینی دستگیر و اینبار برای 11 سال به زندان محکوم شد. پس از آزادی در سال 1376 تقی رحمانی به همکاری با روزنامه ها و مجلات اصلاح طلب پرداخت.  
 
در اسفند 1379 او دوباره دستگیر شد وبه مدت 14 ماه درحبس بسر برد. تقی رحمانی همراه با دو همکارش هدی صابر و رضا علیجانی در خرداد 1382 از سوی مدعی العموم تهران، سعید مرتضوی، بدون هیچ دلیل قانونی بازداشت شدند و پس از گذشت 22 ماه کماکان در بند بسر میبرند.  
 
جوایز هلمن-همت از سال 1369 از سوی سازمان دیده بان حقوق بشر به نویسندگان اعطا میشود. این جایزه تاکنون به بیش از 400 نویسنده از 88 کشور مختلف تعلق گرفته است. هر ساله پس از تصمیم گیری یک هییت داوری که شامل نویسندگان، سردبیران و روزنامه نگارانی است که موارد نقض آزادی بیان را دنبال میکنند این جوایزبه نویسندگان اعطا میشود.
»

          دو، پ) طبق http://www.mellimazhabi.org/biography/rahmani/rahmani_taghi.htm : «تقی رحمانی به سال 1338 در قزوین متولد شد. ورود او به صحنه سیاست و مبارزات اجتماعی ضمن آشنایی و مطالعه آثار دکتر علی شریعتی صورت گرفت. در اوج فعالیت های سیاسی اش در تب و تاب صحنه سیاسی کشور در سال 1356، نقش بسیار فعالی در انقلاب 57 ایفاء نمود. در سال 1358 پس پایان تحصیلات دبیرستان، در رشته تاریخ دانشگاه تبریز پذیرفته شد. در مهر ماه همان سال وارد دانشگاه تبریز شد. فعالیتهای وی پس از انقلاب با دستگیری وی در تابستان 1369 متوقف گشت. او به مدت سه سال به اتهام همکاری با تشکل "پیشتازان" (گروهی از معتقدین به اندیشه های دکتر علی شریعتی) در زندان چوبیندر قزوین بسر برد.»

***

          نظر سیدعباس سیدمحمدی درباره ی بندهای یک (الف، ب، پ، ت) و دو (الف، ب، پ):

          ــ البته بنده شیعه ی دوازده امامی هستم. بدون گرایش به این که مثلاً «اهل ریا نباشم» و مذهب و اعتقاداتم را پنهان کنم.

          ــ علم و فضل آقای سیدمحمد حسینی ی قزوینی را انکار نمی کنم.

          ــ ظاهراً پیشنهاد مناظره و مباهله به طور کلی اشکال عقلی و شرعی ندارد، و طبق نصّ قرآن کریم، خداوند متعال به رسول الله امر فرموده عالمان مسیحی را به مباهله دعوت کند، ولی با توجه به بندهای مربوط به آقای سیدمحمد حسینی ی قزوینی در این مقاله، و با توجه به سخنان و کنشها و واکنشهای آقایان عبدالکریم سروش (حسین حاج فرج اله دباغ مشهور به عبدالکریم سروش؛ طبق http://dbase.irandoc.ac.ir/00037/00037642.htm : مطالعه در ترکیبات شیمیائی شیر،/حسین حاج فرج اله دباغ، پایان نامه (دکترا)، دانشگاه علوم پزشکی تهران، 1347؛ فرزند ایشان، سروش حاج فرج اله دباغ مشهور به سروش دباغ؛ طبق http://www.tpf-iau.com/proff_full.php?group_uid=7&uid=52 : دکتر سروش حاج فرج اله دباغ، عضو نیمه وقت گروه ... دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات) و بهاء الدین خرمشاهی و جعفر سبحانی ی تبریزی و محمدرضا تالش مجیدی (معروف به مجید مجیدی) و نوشته های موافقان و مخالفان هر کدام از این افراد در مطبوعات و اینترنت، در چند ماه گذشته، این جانب به زعم خودم تجربه ام شد و متنبّه شدم که پیشنهاد مناظره یا مباهله دادن، یا جواب دادن، با توجه به در نظر گرفتن جوانب امر و با توجه به اخلاق و روان شناسی (ی طرف مقابل و ...) و جامعه شناسی و در دست داشتن نبض جامعه باشد.

          ــ وقتی این قسمت از سخنان آقای سیدمحمد حسینی ی قزوینی: «2 ـ ارجاع به شاگردان، نوعی فرار از مناظره و تحقیر طرف مقابل و عدم رعایت شأن علمی و دور شدن از صفا وصمیمیت است» را دیدم، یاد این افتادم که آقای محمدتقی ی مصباح یزدی پیشنهاد مناظره ی محسن کدیور را نمی پذیرفت، و از جمله، می گفت: «بنده با کسی که در حکومت اسلامی به زندان رفته است مناظره نمی کنم.»

          ــ این قسمت از سخنان آقای سیدمحمد حسینی قزوینی: « اگر هدف از جلو فرستادن شاگردان، جدل و مناقشه وتحریک عواطف و احساسات، وشعله ور ساختن آتش اختلاف میان شیعه و سنی می باشد، این کار نه تنها مخالف با نظر مقام معظم رهبری مدّ ظله الوارف می باشد که امسال را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی معرفی نموده است بلکه دست زدن به چنین کاری مخالف سیره أئمّة علیهم السلام و روش بزرگان شیعه و مراجع عظام تقلید است.»

          بنده نمی فهمم. چه طور مناظره ی خود آقایان حسینی ی قزوینی و مولوی عبدالحمید، خوب و موافق «سیره ی أنبیاء و علمای اسلام است که در طول تاریخ در موارد اختلافی با یکدیگر به گفت و گو و مناظره می پرداختند»، ولی مناظره ی آقای حسینی ی قزوینی با شاگردان مولوی عبدالحمید، «مخالف با نظر مقام معظم رهبری مدّ ظله الوارف» (تعبیر آقای حسینی ی قزوینی) و بی اعتنائی به عنوان «سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی» و موجب شعله ور شدن اختلاف بین شیعه و سنی است. شما خواننده ی ارجمند، می فهمی چه طور؟

ــ برای بنده سؤال بود که آقای سیدمحمد حسینی ی قزوینی دکتر در چه رشته ای است. از بند «یک، پ» معلوم شد دکتری ی ایشان را حوزه ی علمیه ی قم اعطا کرده است.

          ــ آقای سیدمحمد حسینی ی قزوینی پای ثابت شبکه ی تلویزونی ی ماهواره ای ی سلام تی وی است. شاید نیم ساعت نیم ساعت وقت در اختیار ایشان قرار می گیرد. در همین شبکه، اگر فردی تلفن کند و سؤال کند و صحبت کند، و سؤال و صحبتش high level نباشد، یا تلفنش را قطع می کنند، یا آقای دکتر فریدون صحافی به فرد تلفن کننده می گوید: «این چرندیات چیست می گوئی.» البته امثال همین افراد چرندگو، طبق اطلاعیه های پی در پی سلام تی وی، شایسته است پول (دلار؟) به حساب سلام تی وی واریز کنند تا آن شبکه ی معظم برقرار باشد.

          ــ با این که بنده بر شیعه بودن خودم راسخ هستم، و با این که در اینترنت و خارج از اینترنت تا حدّی اهل سؤال و گفت و گوی بین الادیانی هستم، و شاید خُرده بضاعتی هم دارم، ولی خبر ملاقات تقی ی رحمانی با مولوی عبدالحمید، بیشتر از اخبار مربوط به مناظره (و مباهله؟)ی آقای حسینی ی قزوینی، به دلم نشست. هرچند با این نظر تقی ی رحمانی موافق نباشم که «اختلاف اهل سنت با شیعه تاریخی اسست و نه فکری». با خواندن درد دل مولوی عبدالحمید، و شاید دیگر امام جماعتها و امام جمعه های اهل سنت در ایران، دل هر انسان آزاده ای به درد نمی آید؟ رسول الله کارش فقط مناظره، و در گام بعد، عنداللزوم، مباهله بود؟ همین؟ پس «اخلاق پیامبرانه» چه می شود؟ پس کمک به مظلوم چه می شود؟

          آقای سیدمحمد حسینی ی قزوینی! خداوند تلاش علمی و فرهنگی و دینی ی شما را قبول کند. اجرت با خداوند متعال. ولی به این هم توجه کن که ما در مملکتی زندگی می کنیم که جست و جوی «اسماعیل زهی» در اینترنت آن ممنوع است! (بنده امروز در گوگل جست و جو کردم «اسماعیل زهی». جواب آمد که طبق قوانین جمهوری ی اسلامی ایران جست و جویش ممنوع است.) 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 21:52  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

إذا علمت ان الغالب على عبدى الاشتغال نقلت شهوته في مسئلتی ومناجاتی

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          در ماه رمضانی که در سال 1385 هجری ی شمسی قرار داشت، علی ی رجبی در گفت و گوی تلفنی، حدیث قدسی ای گفت و من یادداشت کردم:

          «اِذا عَلِمتُ ا َنّ َ الغالبُ/القالبُ علی عبدی ان/عن اشتغال بی ا َقلِبُ / ا ُقَـَلـِّبُ شهوته فی مسئلتی و مناجاتی.»

          حدیث یادشده، با اختلافی در کلماتش، در منابع اینترنتی موجود است. بنده از دو منبع نقل می کنم:

          ــ عیناً از http://www.ghadeer.org/akhlagh/neshan/nash0013.htm :

          «از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمودند: قال لله تعالى اذا علمت ان الغالب على قلب عبدى الاشتغال بى جعلت شهوت عبدى فى مساءلتى و مناجاتى فاذا كان عبدى كذلك عشقنى عبدى و عشقته فاذا كان عبدى كذلك فاراد ان يسهو عنى حلت بينه وبين سهو عنى اولئك اوليائى حقا، اولئك الابطال ، اولئك الذين اذا اردت اهل الارض بعقوبة زويتها عنهم لاجلهم . (بحارالانوار)
يعنى : خداوند متعال فرمود: وقتى دانستم كه ياد من و مشغوليت به من بر قلب بنده ام مستولى است او را به سؤ ال و نجوى با خود مايل مى كنم . پس ‍ چون بنده چنين شد بر من عاشق مى شود و من نيز به او عشق مى ورزم . پس ‍ از آن اگر اين بنده خواست مرا فراموش كند من خود بين او و فراموشيشحائل مى شوم . آنان به حق دوستان منند. آنان شجاعند و اگر اراده كنم كه اهل زمين را به عقوبتى دچار كنم آنان كسى هستند كه به خاطر ايشان عذاب و عقوبت را از اهل زمين برميدارم .»

          ــ عیناً از کتاب عدة الداعی اثر ابن فهد الحلی صفحه ی 235 به نقل از http://www.yasoob.com/books/htm1/m013/12/no1239.html :

          «عن النبي صلى الله عليه واله قال: قال الله سبحانه: إذا علمت ان الغالب على عبدى الاشتغال نقلت شهوته في مسئلتي ومناجاتي، فإذا كان عبدى كك فأراد ان يسهو حلت بينه وبين ان يسهو اولئك اوليائي حقا اولئك الابطال حقا: اولئك الذين إذا أردت ان اهلك الارض عقوبة زويتها عنهم من اجل اولئك الابطال. »

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 15:46  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

رسانه!

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          ــ مرتضی کاخی (گفت و گوی محمود امیری نیا با او)، عیناً به نقل از http://mandegar.info/1386/Farvardin/m-amirnia.asp  :

 

          «... اين كار را يك نفره نمي‌توان انجام داد، بايد گروهي متخصص درجه اول در زبان و اديب مسلط بر ادب گذشته و حال فارسي و آشنا به زبان و ادب عربي و فرانسه يا انگليسي يا آلماني (دست كم يكي از اين سه زبان اروپايي) جمع شوند و به اين كار بپردازند آن هم با حوصله و تأني. اگر مثل ترك‌هاي تركيه قرار باشد در عرض چند سال معادل تمام واژه‌هاي خارجي ساخته شود و از مردم خواسته شود اين واژه‌ها را به صرافت طبع مورد استفاده قرار دهند، همين مي‌شود كه مي‌بينيم؛ يعني نه طبقات عوام و نه خواص هيچ كدام به محصولات اين كارخانه واژه‌سازي توجهي نكردند و فقط چند ناسيوناليست متعصب «شوورينيست» چند صباحي به آن توجه كردند و بعد هم خسته و كوفته رها كردند.


در ايران عصر پهلوي اول هم چند تني از ناسيوناليست‌هاي وطني ـ خارج از فرهنگستان ـ به واژه‌سازي‌هاي عجولانه و نادرست و مضحك و ناهموار پرداختند كه فقط وسيلة انبساط خاطر اهل ادب و فرهنگ شدند. بنابراين، واژه‌‌سازي در زبان در طول قرن‌ها به عمل آمده و اصلاح زبان هم به مدت‌ها ممارست و ذوق ادبي ـ و نه تعصب ملي ـ نياز دارد. گاهي گروهي يا فردي ناآشنا به گذشتة زبان فارسي مي‌آيد و مثلا به جاي «
MEDIA» واژة‌ «رسانه» را مي‌گذارد، غافل از اين كه «رسانه» در زبان فارسي ميانه و در اشعار ناصرخسرو و سبك خراساني واژة معمول و به معناي «درد و رنج و افسون و مصيبت» بوده است. (بگذريم كه اين كلمه فعلا در فارسي جا افتاده و معمول شده. شايد به دليل اين كه برخي از وسايل ارتباط جمعي حالت همان مصيبت‌ و رنج را داشته‌اند!) بايد از اين گونه اشتباهات پرهيز شود و براي اين كار بايد نخبگان ادب و فرهنگ ـ و نه عوامل فلان جريان سياسي ـ بيايند و به اين كار بپردازند. اين كار حتما بايد گروهي باشد. نمونه فردي واژه‌سازي همان جريان «دساتيري» معروف است كه پيشنهاد‌هاي ساختگي‌اش هرگز مورد تاييد اهل ادب و فرهنگ قرار نگرفت

 

          ــ طبق لغتنامه ی دهخدا (http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-151e26f174f44472a8c968af5917116f-fa.html ):

         

رسانه

 

رسانه . [ رَ / رِ ن َ / ن ِ ] (اِ) حسرت و افسوس و تأسف . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) (از برهان ). افسوس و تحسر و حسرت . (از شعوری ج 2 ص 10). حسرت و افسوس . (آنندراج ) (انجمن آرا) (فرهنگ جهانگیری ). اندوه و غم . تحسر. (یادداشت مؤلف ):
پدرت و برادرت و فرزند و مادر
شدستند ناچیز و گشته فسانه
تو پنجاه سال از پس مرگ ایشان
فسانه شنیدی و خوردی رسانه .

ناصرخسرو.


ای رس بجزاز بهر تو نگردد
این خانه ٔ رنگین پررسانه .

ناصرخسرو.


||
ناله و زاری . (ناظم الاطباء).

 

          ــ طبق لغتنامه ی دهخدا (http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-455e875ed0804251952c5b948b0d1e0e-fa.html ):

 

رسانه

 

رسانه. [رَ / رِ ن َ / ن ِ ] (اِ) وسیله ٔ رساندن .
-
رسانه های گروهی ؛ وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو و تلویزیون و مطبوعات .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 16:55  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

الاهی دان مسیحی: محمد هرچه بود نیک نفس بود و همین امر عظمت دینش را دچار شد

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          به مناسبت سالروز ولادت حضرت محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله و سلم (و امام جعفر صادق علیه السلام):

 

http://www.victorynewsmagazine.com/images/Prophet_MuhammadA.S._Tomb_in_Medinah.jpg

 

 

 

          در بهمن 1384 (و مدتی قبل از آن و مدتی بعد از آن)، در وبلاگ سابق هموطن مسیحی، یعنی در http://lightoftheworld.blogfa.com/ ، گفت و گوهای بین الادیانی بین مسیحیان و مسلمانان (و بعضاً از ادیان دیگر، و بعضاً خداناباوران) برقرار بود. در ذیل http://lightoftheworld.blogfa.com/post-84.aspx یکی از مسلمانان چنین کامنتی گذاشت:

 

 

نویسنده: صلاح الدین ایوبی

سه شنبه 4 بهمن1384 ساعت: 21:49

آقای جستجوگر جواب مرا ندادید؟ محمد(ص) مردم کدام شهر را به زور مسلمان کرد؟ چرا مغلطه می کنید محمد جنگ کرد و تمام جنگهایش هم دفاعی بود کدام جنگ را سراغ دارید که تجاوزگری باشد؟ اگر مسیح(ع) ( که جانم به فدایش باد) با دوستی و محبت نبوت و بندگی خدا را کرد موسی و محمد( ع) هم با جنگ و و هم با محبت نبوت کرد ند غیر از این است؟ آیا شما کژی ای در اخلاق محمد(ص) سراغ دارید؟ بی ادبی؟ بداخلاقی؟ کج خلقی؟ دروغگویی؟ زنا؟ میگساری؟ کدامیک را سراغ دارید؟ آیا کتاب مفسر مشهورتان هورن را نخوانده اید که می گوید: محمد هر چه بود نیک نفس بود و همین امر عظمت دینش را دچار شد. برای اطلاع شما بگویم بر طبق آخرین آمار رشد ادیان که در سایت بین المللی رشد ادیان یافتم اسلام با 1/9 درصد همچنان یکه تاز است و جمعیت کنونی مسلمانان هم اکنون بالغ بر یک میلیارد و سیصد و ده میلیون نفر است.

 

          عین کامنت را نقل کردم. و اما توضیحات:

          ــ صلاح الدین ایوبی، نام واقعی اش سلیمان رضائی است. ساکن ایران، آبادان، است. دانشجوی رشته ی مهندسی است.

          ــ گمان کنم جست و جوگر مسیحی (نویسنده ی http://lightoftheworld.blogfa.com/ در آن زمان، و نویسنده ی http://gospel.blogfa.com/ در حال حاضر (ششم فروردین 1387))، منکر نشد که هورن در تفسیرش راجع به محمد بن عبدالله چنین سخنی گفته است.

          ــ بعد از خواندن کامنت فوق، من از سلیمان رضائی خواستم نام کامل هورن و عنوان کامل کتاب او را به من خبر دهد. ظاهراً ایشان اطلاعات بیشتری نتوانست بدهد. خودم بعد از انواع جست و جوها، یافتم:

          ــ هورن نامبرده Thomas Hartwell Horne است. الاهی دان (ــِـ مسیحی) و کتابدار. متولد 1780، فوت در 1862. (برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به http://en.wikipedia.org/wiki/Thomas_Hartwell_Horne ).

          ــ طبق مدخل اخیر از ویکیپدیا، ظاهراً کتاب هورن که سلیمان رضائی نام برده است، این کتاب است:

Introduction to the Critical Study and Knowledge of the Holy Scriptures

          ــ بنده امروز از سلیمان رضائی خواستم متن دقیق سخنان هورن موضوع بحث فعلی ی ما را و مشخصات دقیق کتابنگاری را به بنده بگوید. ایشان گفت تفسیر هورن را سالها قبل در منزل پدربزرگش خوانده است (و الان دسترسی ندارد).

          هرگاه متن دقیق فارسی یا متن دقیق انگیسی ی سخنان هورن درباره ی حضرت محمد بن عبدالله را بیابم، ان شاء الله به صورت تکمله در این محل قرار می دهم.

          هرگاه معلوم شود هورن چنین سخنانی نگفته است، بنده به نادرستی ی انتساب این سخنان به هورن اذعان می کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 22:22  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دیوار صوتی

               بسم الله الرحمان الرحیم.

          عیناً به نقل از جان دی. اندرسون (John D. Andersonآئرودینامیک (Fundamentals of Aerodynamics)، ترجمه ی محمد تبرّا، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1379:

 

در سی ام سپتامبر سال 1935، بزرگترین کارشناسان آئرودینامیک از چهار گوشۀ جهان در رم پایتخت ایتالیا گرد هم آمده بودند. برخی از آنان با هواپیماهایی وارد رم شدند که با سرعتهای کم 130 مایل در ساعت پرواز می کرد. اما این افراد دور هم جمع شده بودند تا از آئرودینامیک هواپیما، نه در سرعتهای حدود 130 مایل در ساعت بلکه در سرعتهای باورنکردنی 500 مایل در ساعت و حتی بیشتر، صحبت کنند. طبق دعوت قبلی، کارشناسان مشهور آئرودینامیک همچون تئودور فن کارمن (Theodore von Karman) و ایستمن جیکوبز (Eastman Jacobs) از آمریکا، لودویک پرانتل و آدولف بوزمن (Adolf Busemann) از آلمان، یاکوب آکرت (Jakob Ackeret) از (ص 364) سوئیس، ج. ی. تیلور (G. I. Taylor) از انگلستان، آرتورو کروکو (Arturo Crocco) و انریکو پیستولزی (Enrico Pistolesi) از ایتالیا و سایرین در پنجمین کنفرانس ولتا (Volta Conference) تحت عنوان «سرعتهای بالا» در هوانوردی جمع شده بودند. اگرچه موتور جت هنوز اختراع نشده بود، این افراد اطمینان داشتند که آیندۀ هوانوردی «سریعتر و بالاتر» خواهد بود. در آن زمان برخی از مهندسان هوانوردی فکر می کردند که هواپیما هیچ گاه قادر نخواهد بود سریعتر از صوت پرواز کند. افسانۀ «دیوار صوتی» در میان هوانوردان نیز شایع شده بود. اما کسانی که در پنجمین کنفرانس ولتا شرکت کرده بودند بهتر می دانستند. طی مدت شش روز، در ساختمان باشکوهی که در دوران امپراتوری مقدس روم محل اجتماعات بود، این افراد مقاله هایی را در خصوص سرعتهای زیر صوتی بالا، فوق صوتی و حتی ابرصوتی ارائه کردند. در میان این سخنرانیها، مفهوم بال گرایش دار ویژۀ سرعتهای زیاد، برای نخستین بار مطرح شد. آدولف بورمن که مبتکر این نظریه بود، توضیحاتی دال بر پسای کمتر این گونهه بالهای گرایش دار در سرعتهای بالا نسبت به بالهای بی گرایش معمولی ارائه داد. (یک سال بعد، نظریۀ بال گرایش دار توسط نیروی هوایی آلمان به عنوان یک سرّ ِ نظامی طبقه بندی شد. آلمانیها طی سالهای جنگ جهانی دوم به تحقیقات وسیع خود پیرامون بال گرایش دار ادامه دادند که منجر به طراحی اولین هواپیمای جت عملیاتی Me 262 شد که دارای بالی با گرایش معتدل بود.) (ص 365)

 

طی جنگ جهانی دوم، یک مهندس انگلیسی به نام فرانک ویتل (Frank Whittle) موتور جت را اختراع کرد و دِهاویلند (deHavilland) اولین نمونۀ تولیدی آن را ساخت. او یک هواپیمای جت به نام خفاش (Vampire) ساخت، اولین هواپیمایی که از مرز سرعت 500 مایل در ساعت گذشت. سپس هواپیمای آزمایشی DH108 را ساخت و آن را برای آزمون به پسر جوانش جفری  (Geoffery) سپرد. در اولین پروازهای محتاطانه، این هواپیمای جدید به خوبی عمل کرد؛ اما جفری رفته رفته سرعت را زیاد می کرد و بی خبر به دیواری نامرئی در آسمان نزدیک می شد که در آن زمان برای کسی شناخته شده نبود و بعد دیوار صوتی نام گرفت. این دیوار می توانست هر هواپیمایی را که برای نفوذ در آن طراحی نشده بود متلاشی کند یک روز عصر جفری به سرعت صوت رسید و هواپیما از هم پاشید. جسد جفری جوان تا ده روز بعد پیدا نشد.

اقتباس از رویال ایر فورس فلایینگ ریویو

(Royal Air Force Flying Review

1959

(ص 514)

 

گزارش بالا مربوط به سانحه ای است که روز بیست و هفتم سپتامبر 1946 رخ داد؛ هنگامی که جفری دِهاویلند، پسر طراح مشهور انگلیسی هواپیما، سر جفری دِهاویلند، هواپیمای پرستو (swallow)   D.H.108 را برای شکستن رکورد جهانی سرعت به پرواز درآورد. در آن زمان، هیچ هواپیمایی با سرعت صوت یا بیشتر از آن پرواز نکرده بود. پرستو یک هواپیمای جت آزمایشی با بالهای گرایشی و بدون دم بود. طی اولین پرواز سرعت بالا در ارتفاع کم، این پرنده دچار مشکلات عمدۀ تراکم پذیری گشت و در هوا متلاشی شد. دِهاویلند در دم کشته شد. این حادثه این باور را تقویت کرد که ماخ 1 مانند سدی جلو پرواز با سرنشین ایستاده و هیچ هواپیمایی هرگز نخواهد توانست سریعتر از صوت حرکت کند. منشأ این افسانۀ «دیوار صوتی» به اویل دهۀ 1930 بازمی گشت و به هنگام کنفرانس ولتا (نگاه کنید به بخش 1.7) فراگیر شده بود. بر اساس گزارش بالا، بحث دیوار صوتی تا سال 1959، یعنی 12 سال بعد از اولین پرواز موفق صوتی توسط کاپیتان چارلز ییگر (Charles Yeager) در چهاردهم اکتبر 1947، هنوز در مجله ها و کتابهای عمومی رایج بود.

البته امروزه می دانیم که دیوار صوتی افسانه ای بیش نیست؛ هواپیمای مسافربری فوق صوتی کنکورد با سرعت ماخ 2 و بعضی هواپیماهای نظامی با سرعت ماخ 3 و بیشتر پرواز می کنند. پرندۀ آزمایشی ابرصوتی X-15 با سرعت ماخ 7 و سفینۀ آپولو در حین بازگشت به جوّ زمین با ماخ 36 پرواز کردند. اکنون پرواز فوق صوتی رویدادی روزمره است. پس چه چیز آن نگرانی اولیه را دربارۀ دیوار صوتی ایجاد کرد؟ (ص 515)

***

          سیدعباس سیدمحمدی:

          اَبَر صوتی     hypersonic

          فوق صوتی     supersonic

          گذر صوتی     transonic

          زیر صوتی؟ / فروصوتی؟     subsonic

          دیوار صوتی     sound barrier

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 16:25  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

علی، مرد و گفت و گو؛ علی، مرد استدلال؛ علی، مرد عدالت؛ علی، حلقه ی بین خاتمیت و استمرار آن در امامت

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          عیناً به نقل از http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=46606 :

          «علی(ع) در تقسیم بیت المال به همه افراد به یک چشم نگاه می‏کردند و هیچ وقت به یک نفر ـ هر چند با داشتن سابقه خدمت بیشتر یا خویشاوندی با پیامبر و... ـ بیش از دیگری سهم نمی‏پرداختند.

«ابی رافع» در این باره نقل کرده است که در اوایل حکومت علی(ع) طلحه و زبیر به نزد آن حضرت آمدند و گفتند: پیش از این، سهم ما از بیت المال بیشتر بود. علی بن ابیطالب فرمودند: رسول خدا (ص) چقدر به شما سهم می‏دادند؟ آن‏ها ساکت شدند، آن گاه امام (ع) فرمود: مگر شیوه پیامبر اکرم (ص) از دیگران درست‏تر نبوده است؟ گفتند: البته که شیوه پیامبر(ص) بهتر بود، ولی ما در اسلام سابقه بیشتر داریم و زحمت زیادی متحمل شده‏ایم. به علاوه، خویشاوند پیامبر(ص) هستیم. علی(ع) در جواب آنها فرمودند: آیا سابقه و خویشاوندی و تلاش ِ من بیشتر بوده است یا شما؟ گفتند: شما. در ادامه امام (ع) به اجیرشان ـ که در مجلس حاضر بود ـ اشاره کرده، فرمودند: به خدا سوگند بین من اجیرم امتیازی در بهره‏گیری از بیت المال نیست.»

          عیناً به نقل از http://www.aqaed.com/ahlulbait/books/behar41/a12.html :

          «و في رواية عن أبي الهيثم بن التيهان و عبدالله بن أبي رافع أن طلحة و الزبير جاء إلى أمير المؤمنين عليه السلام و قالا: ليس كذلك كان يعطينا عمر، قال: فما كان يعطيكما رسول الله صلى الله عليه وآله؟ فسكتا، قال: أليس كان رسول الله يقسم بالسوية بين المسلمين؟ قالا: نعم، قال: فسنة رسول الله صلى الله عليه و آله أولى بالاتباع عندكم أم سنة عمر؟ قالا: سنة رسول الله صلى الله عليه و آله يا أمير المؤمنين لنا سابقة وعناء وقرابة، قال: سابقتكما أسبق أم سابقتي؟ قالا: سابقتك، قال: فقرابتكما أم قرابتي قالا: قرابتك، قال: فعناؤكما أعظم من عنائي؟ قالا: عناؤك، قال: فوالله ما أنا و أجيري هذا إلا بمنزلة واحدة – و أومأ بيده إلى الاجير - .»

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 14:37  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |