تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

استقلال تهران، قهرمان جام حذفی ی ایران، بیست و هفتم خرداد 1387

 

 

http://i14.tinypic.com/2hcka68.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 22:28  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تعداد مقلدان مراجع تقلید

             بسم الله الرحمان الرحیم.

          ــ قسمتی از نوشته ی آقای حسن سلامی (طبق وبلاگش: روزنامه نگار و دانشجوی دکتری دانشگاه سنت ژوزف لبنان) در http://ghalamro-e-saadi.blogfa.com/post-128.aspx (عنوان مقاله: «اصلاح فقه و قوانین»):

«...  3. تشکیل شورای فقاهت و افتا مرکب از مراجع اعلم تقلید (مطابق میزان و تعداد مقلدان آنها و نوآوری شان در فقه) ...»

ــ بنده در ذیل مقاله ی ایشان کامنت گذاشتم:

«نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی ایران تهران

پنجشنبه 16 خرداد1387 ساعت: 19:1

سلام علیکم.
تعداد مقلدان مراجع تقلید و میزان نوآوری های آنها چه جوری می شود مشخص کرد؟

وب سایت    پست الکترونیک»

          ــ ایشان لطف کرد و به من جواب داد:

          «

سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت: 14:45

توسط:حسن سلامی

 

درود بر آقای سید محمدی
از این که به وبلاگ "قلمرو سعدی" سر زدید و یادداشت گذاشتید سپاسگزارم.
پرسیده بودید چگونه می توان شمار مقلدان مراجع تقلید را معلوم کرد؟ به نظر من یک راه ‘ پرسش از مسوولان دفاتر هر یک از این مراجع در قم مشهد شیراز تهران و دیگر شهرهای کشورمان است .
همچنین از چگونگی آشنایی با میزان نوآوری فقیهان سوال کرده اید که باید گفت اگر نوآوری در فکر و ذهن و کتاب و عمل آنان صورت گیرد در عصر کنونی که عرصه ی ارتباطات و رسانه ها ست بسرعت آشکار و منتشر می شود. اما متاسفانه بیشتر مراجع تقلید ما به جز آقایان صانعی و منتظری و سیستانی در حوزه ی "فقه متورم" نوآوری و نواندیشی نداشته اند.
از این که دیر به کامنت شما پاسخ دادم عذر می خواهم.
به امید دیدار مجدد
بااحترام
سلامی
21/3/87

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

گسترش شهرها در سطح (؟)

»

          ــ نظر شما خواننده ی ارجمند چیست؟

          ــ نظر و توضیح سیدعباس سیدمحمدی:

          دو سه سال پیش رفته بودم قم. منزل یکی از فضلای میانسال مهمان بودم. صحبت شد. ایشان گفت آقای منتظری بیشترین مقلّد را در ایران دارد.

          طبق آمارگیری ی ناقص و غیر دقیق و بی اعتبار بنده، در بین طلبه ها و شاید مطلق ِ اهل علم در ایران، بیشتر افراد مقلد آقای سیستانی هستند.

          یکی دو ماه قبل در مغازه ی ما یک عالم دینی آمده بود و صحبت شد و گفت: «من روحانی ی کاروان هستم. حاجی ها به من می گویند مقلد چه کسی هستند. طبق جوابهایی که من شنیده ام، آقای خامنه ای بیشترین مقلد را در ایران دارد. سپس ... [ایشان نام مراجع و درصد تقریبی ی مقلدان آنها از بین ایرانیان را گفت، ولی من یادم نماند.]»

          راستش من نزد خودم گفتم حرف کدام یک از عزیزان درست است؟ چه راهی وجود دارد بفهمیم در ایران آنان که در امور شرعی مقلد هستند مقلد کدام مرجع تقلید/مجتهد/مجتهد مافوق خود، هستند؟ آیا حاکمیت ایران اجازه می دهد چنین آمارگیری ای آزادانه انجام و نتیجه اش اعلام شود؟ آیا دفتر مراجع تقلید آمار تعداد مقلدان آنها را دارد و بر فرض که دارد آیا آن را به ما اطلاع می دهد؟

          شاید دقیقترین راه برای آگاهی از تعداد مقلدان، برگزاری ی چیزی شبیه انتخابات یا چیزی شبیه به آمارگیری است. (البته گمان نمی کنم حاکمیت ایران اجازه ی برگزاری ی آزادانه ی چنین کاری را بدهد، و اگر هم اجازه ی برگزاری ی آزادانه بدهد، اجازه نمی دهد نتیجه اش اعلام شود!) آری. در برگزاری چیزی شبیه به انتخابات/شبیه به آمارگیری، برگه ی انتخابات یا آمارگیری این طور باشد:

 

مجتهد هستم (مجتهد مرجع تقلید یا مجتهد غیر مرجع تقلید)

 

به احتیاط عمل می کنم

 

مقلد آقا یا خانم  ِ ... هستم

 

به اجتهاد/تقلید/احتیاط اعتقاد دارم ولی نه مجتهدم و نه به احتیاط عمل می کنم و نه مقلدم

 

به تقلید اعتقاد دارم ولی مقلد کسی نیستم

 

حالت دیگر

 

 

 

          در جدول فوق، البته در ردیف اول شاید نیاز باشد نام فرد مشخص شود، ...

          فرض کنیم تعداد مقلدان مراجع تقلید مختلف و مجتهدان مختلف معلوم شد. خب. آیا «شورای فقاهت و افتا»ی فرضی ی پیشنهادی ی آقای حسن سلامی، باید مطابق تعداد مقلدان آنها باشد؟ (برای این که بدانید یکی از پیشنهادها درباره ی «شورای استفتاء» چه گونه بوده است ←   http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-190.aspx . توضیحاً بنده از ابتدای مقالات هشتگانه ی یادشده در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-190.aspx حدس می زدم نویسنده ی محترم می خواهد به چه نتیجه ای برسد.) و:

          بنده، هرچند گرایش سیاسی ام به سمت تعدادی از مراجع تقلید محترم باشد، ولی «نوآوری در فقه» را به سادگی به آنان نسبت نمی دهم. و:

          وبسایت آقایان سیستانی و منتظری و صانعی (و لنکرانی و ...) را آیا خود آقایان طراحی و به روز می کنند؟ من از فردی شنیدم آقای سیستانی اصولاً روحش از چندین وبسایتش (که ظاهراً در جهان تشیع ایشان از نظر وبسایتها در رأس باشد) و از فلان رصدخانه که به نام ایشان در قم (؟) ساخته اند خبر ندارد، بلکه داماد ایشان این کارها را انجام می دهد.

***

          در ذهنم چند مقاله با موضوع «مرجع تقلید» و «تقلید» و «از چه کسی می توان تقلید کرد» است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 12:21  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

گسترش شهرها در سطح (؟)

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          1) داستان این جوری آغاز شد:

          آقا شیخ محمدرضا ملایی (مشهد)، http://www.mollaie.blogfa.com/post-6.aspx ، «آینده مسلمانان، زشت یا زیبا؟»، 29/09/1385:

          «... استاد واسطي كه مطالعات بسياري در زمينه معماري اسلامي دارند مي فرمودند: در اسلام گسترش شهرها در سطح، توصيه مي شود و رواياتي داريم مبني بر اينكه ارتفاع خانه ها و ساختمانها (مثلا) از دوطبقه بيشتر نشود و سعي شود كه شهرها در سطح، گسترش يابند و البته در غرب هم به اين نتيجه رسيدند كه اين نوع گسترش به مراتب بهتر از گسترش شهرها در ارتفاع ميباشد.

با اين اوصاف شايد چنين تصويري از زندگي آينده مسلمانان به ذهن بيايد كه در شهر هايي با ساختمانهايي كم ارتفاع، معماري هايي خاص و زيباسازي هايي خاص و ..... زندگي مي كنند و حتي نوع روابط مردم نيز خاص است...»

          2) قسمتی از کامنت سیدعباس سیدمحمدی در ذیل

http://tavajo.blogspot.com/2007/11/blog-post_6292.html

(از مقالات وبلاگ سابق عبداللطیف عبادی (وبلاگ فعلی اش: http://www.tavajo.blogfa.com/ )):

«از دوستم شنیدم شیخ عبدالحمید واسطی با استناد به تحقیقات فرانسوی ها (؟) گفته یا نقل کرده که بلندمرتبه سازی خوب نیست. مثلاً امواج رادیویی در طبقات بالا بیشتر است (؟). و اینها مؤید روایات اسلامی است که تشویق کرده به توسعه در سطح و نه در ارتفاع. نظر فنی داری؟

22 November 2007 02:37»

3) قسمتی از کامنت محمدرضا (مساوی نیست با http://www.mamrizzio.blogfa.com/ ) در ذیل همان لینک:

« Mohammad Reza said...

به دوست عزیز جناب سیدمحمدی:
اگر اجازه باشد من نظر فنی ندارم! اما امواج درشهرهای با ساختمانهای کم ارتفاع چه؟ شهرهای که دکل های مخابراتی وتلویزیونی آن به نسبت پایین تر است تراکم را چه کنیم؟ پزشکان چه می گویند؟ کدام روایات اسلامی قربان؟

22 November 2007 03:24»

          4) قسمتی از کامنت آقا عبداللطیف عبادی در ذیل همان لینک:

« شیخ عبدالحمید واسطی را نمی شناسم و از تحقیقات فرانسوی ها هم اطلاعی ندارم اما دانشمندان آمریکایی در دهه شصت میلادی یک آزمایش بسیار معروف و با استفاده از بومیان جنگل نشین ناحیه آموزون انجام دادند. آنها این بومیان را برای زندگی در آسمانخراشها به نیویورک آوردند . نتیجه تحقیقاتشان بسیار شگفت انگیز بود و هنوز هم در مراکز جغرافیایی اروپا و آمریکا به آن استناد می کنند.از نظر علم جغرافیا زندگی در ارتفاع برای انسان زیانبخش است. انسان جانوری جنگل نشین بوده و سیستم فیزیولوژیک و شرایط روحی و جسمی اش مطابق با زندگی در نواحی پست و کم ارتفاع ساخته شده است . زندگی در ساختمانهای بلند به شدت به روح و روان انسان ضربه می زند و در درازمدت نیز وی را به انواع بیماری های جسمی نیز مبتلا می کند در حال حاضر همه ما از صبح تا شب در معرض انواع امواج هستیم. این نوع انواج و طول فرکانسهای آن است که می تواند خطرناک باشد یا نباشد. امواج رادیویی برای سلامتی انسان می توانند مضر باشند اما خطرناک نیستند. امواج رادیویی سیال هستند و وجودشان در یک منزل و طبقه با یک آپارتمان ده طبقه تفاوتی اندکی می کند اما تاثیرش بر سلامتی انسان تفاوت چندانی نمی کند. منظور از روایات اسلامی را نمی فهمم. روایت چه کسی منظور است؟ اهل سنت نقل حدیث از پیغمبر اسلام و خلفای راشدین را روایت می نامند. اهل تشیع اعتقادی به سه خلیفه اول ندارند و در عوض نقل قول از چهارده فردی که معصوم می دانند را روایت می دانند.در زمان خلفای راشدین و معصومین ارتفاع ساختمانها از سی متر بالاتر نمی رفت بنابراین وجود روایت در زمینه زندگی در ساختمانهای بلند موثق نیست. لفظ توسعه هم از یکصد سال قبل در جهان غرب کاربرد فراوان داشت ولی در ایران سعید حجاریان آن را در سال 1368 وارد گفتگوی اجتماعی کرد. بنابراین وجود روایاتی مبنی بر لزوم توسعه - چه در سطح و چه در ارتفاع - هم در اسلام توجیه تاریخی ندارد . البته در علم جغرافیای طبیعی منظور از ازندگی در ارتفاع در واقع زندگی کردن در نواحی کوهستانی است که زیان آن البته به مراتب بیشتر از زیانهای زندگی در ساختمانهای مرتفع است. در آخر اینکه اسلام یک فلسفه علمی نیست و همچون مذاهب دیگر دخالتی در علوم تجربی نمی کند. وارد کردن دین به مسائل علوم فیزیکی و تجربی - از پزشکی گرفته تا معماری- هم به دین لطمه می زند و هم به علم . برای مثال ربط دادن احادیث پزشکی به برخی از معصومین و امامان شیعه تماما جعلی بوده و مطلقا ارزش دینی یا علمی ندارند. البته حضور "اخلاقی و انسانی" ادیان در همه مباحث علمی می تواند فوق العاده مفید و موثر و پربرکت باشد

22 November 2007 04:22»

5) و بالأخره، گفت و گوی تلفنی ی سیدعباس سیدمحمدی (تهران) با آقا شیخ عبدالحمید واسطی (مشهد)، جمعه، دوم آذر 1386:

«در وسائل الشیعه، کتاب الصلوة، باب مکان مصلّی، آن جا به مناسبت مکان نماز، راجع به خانه ها (بیوت) صحبت شده است. دو روایت صریح از امام صادق است. یکی این که کسی که خانه اش را بلند بسازد از آسمان ندا می شنود «این ترید یا فاسق». دیگر این که ارتفاع خانه یعنی سقف خانه را بیشتر از ده ذراع (پنج متر) قرار ندهید.

معمار فرانسوی، لو کوربوزیه [سیدعباس سیدمحمدی: ← http://en.wikipedia.org/wiki/Le_Corbusier ]، کتابی به نام شهرسازی دارد. آنجا نظراتی دارد. که توسعه نباید در ارتفاع باشد. باید در سطح باشد. اگر توسعه در ارتفاع باشد به بحرانهایی مبتلا می شوند.

امکان صدق این مطلب وجود دارد که در ارتفاع امواج باعث به هم خوردن تعادل روحی می شوند.

بحث سند روایات. بحث دِلالی. همین جوری به نرخ شاه عباسی حساب نمی کنیم. بعضی روایات ممکن است به «مذاق» افراد (و نه «عقل») خوش نیاید.

مدرن بر اساس پنج شاخصه.

حس معماری ی مدرن در قدم اول مناسب انسان نیست. با توجه به منتقدین خود مدرنیته، این حس تقویت می شود.

ما می بینیم این روایات به زبان معماری به زبان امروزی چه معنایی می دهد.

موضوع شناسی. حکم شناسی.

کوربوزیه معمار مطرحی بوده در حدود یک قرن قبل. معماری نه به معنای سازه، بلکه به معنای هنر. کوربوزیه پیشنهاد داده بود شهرسازی در سطح را. حلقوی یا شترنجی انجام شود. در کلاس درس، یکی از مؤلفه های مدرنیته، معماری، مرتفع سازی را گفتم. در اسلام می شود الگوی گسترش شهر در سطح داد. ولو با مذاق خودم سازگار نباشد.

جزء محتملات تجربی است. چرا در ارتفاعات آرامش انسان به هم می خورد. روایاتی است که در ارتفاع ساکن نشوید چرا که محل سکونت اجنّه است. می پرسیدند این حرف یعنی چی. با توجه به این که با توجه به قرآن ما به جنّ اعتقاد داریم. من به عنوان شواهد صحت تجربی اش گفتم در ارتفاعات باید بررسی شود نحوه ی تأثیر ارتفاع نسبت به روح و جسم انسان چه جوری است. سر جمع، از هویتی که در روایات راجع به جن است، این است که چیزی شبیه به موج هستند.

عبدالحمید واسطی. متولد 1347. انصرافی ی مهندسی ی عمران. از سال 1365 رفتم حوزه و تا الان در حوزه مشغول هستم. ده سال است درس خارج می دهم. کتاب نگرش سیستمی به دین نوشته ام. تمرکزم بیشتر روی طراحی سیستمها بر اساس نگرش اسلامی است.»

***

 

http://www.planetware.com/i/map/CDN/cn-tower-map.jpg

 

          ــ سیدعباس سیدمحمدی:

          من کتاب نگرش سیستمی به دین (بررسی هویت استراتژیک دین)، اثر عبدالحمید واسطی را از اینترنت دانلود کردم. پرینت گرفتم. خواندم. راستش چیز خاصی سر در نیاوردم!

          بیانات ایشان در گفت و گوی تلفنی را را با آقا شیخ علی ی رجبی در میان گذاشتم. مشخصاً نسبت به این که جنّ = موج، اصلاً خوشبین نبود.

          مرز بین «بلندمرتبه» و «کوتاه مرتبه» چیست؟

          ــ سیدعباس سیدمحمدی:

          در کتاب در جست و جوی امر قدسی خواندم که شاه می خواسته دانشگاه صنعتی ی اصفهان (دانشگاه صنعتی ی اصفهان؟ دانشگاه اصفهان؟) را بلندمرتبه بسازد. سیدحسین نصر به فرح می گوید مانع این کار بشوید. فرح می گوید با خود شاه صحبت کن. سیدحسین نصر با شاه صحبت کرد و در نهایت او را متقاعد کرد بنای دانشگاه به صورت افقی باشد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 21:24  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

گستراندن مرزهای دانش ـ شرافتمندانه پیکار کردن ـ افزودن جرئت دانا بودن

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          میرشمس الدین ادیب سلطانی، پژوهشی در پیرامون ِ مسئله ی تصمیم در منطق: طرح چند خوارزمیک تحلیلی ـ معنایی، تهران: امیرکبیر، 1373:

 

          «... در یک پیکار دائمی با نادانسته ها، ما همواره تلاش می کنیم تا مرزهای دانش را بگسترانیم، حتّا اگر در ژرفنای روح خود بدانیم که مجاز ما هرگز قرین حقیقت نخواهد شد:

          پیروزی زیبا است؛ زیباتر از پیروزی پیکار شرافتمندانه است.»(ص 554)

          «... از اینرو ما با شاعر رُمی کوئینتوس هراتیوس فلاکوس [سیدعباس سیدمحمدی: Quintus Horatius Flaccus] و با ایمانوئل کانت هم آواز می شویم و می گوییم:

جرئت ِ دانا بودن داشته باش!

Sapere aude. (Epist. I. ii, 40)

          و با این حکمت خواننده را با اندیشه های خود تنها می گذاریم.»(ص 569)

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 18:34  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

گفتاری حاشیه ای درباره ی شهادت در راه خدا

              بسم الله الرحمان الرحیم.

          ــ آیا نهاد مشابه «بنیاد شهید» در عراق وجود دارد؟ آیا همان طور که طبق اخبار ایران در سالهای جنگ، تمام کشته شده های عراق در جنگ عراق علیه ایران «به هلاکت رسیدند»، آیا خود عراقی ها هم کشته های خود را «هلاک شده» می دانستند و می دانند؟

          اگر از مرحوم آقای خوئی، در زمان جنگ عراق علیه ایران، سؤال می کردند آیا کشته شدگان عراق «هلاک شده» و کشته شدگان ایران «شهید» هستند، ایشان چه جوابی می داد؟

          ــ معمولاً ایرانیها می گویند: «ایران سالها با عراق، که کل دنیا حمایتش می کرد، جنگید.»

          خب. البته. ولی به نظرتان ممکن نیست عراقیها این طور بگویند:

          «عراق هشت سال با ایران، که نزدیک به چهار برابر عراق مساحت و نزدیک به سه برابر عراق جمعیت دارد، و ارتش + سپاه + بسیج دارد جنگید؛ و با آمریکا و متحدانش جنگید، و در همان حین به عربستان و اسرائیل هم موشک زد؛ و الان هم با نیروهای حافظ صلح درگیری دارد، ولی هنوز پابرجا و برقرار است، پس هیچ نیرویی در دنیا حریف عراق نمی شود.»

(توضیح: من در تلویزیون ایران، از ابراهیم جعفری، نخست وزیر سابق عراق شنیدم نیروهای آمریکا و دیگر کشورها نیروهای حافظ امنیت عراق هستند که هر شش ماه (؟) با امضای شخص نخست وزیر عراق بودنشان در عراق تمدید می شود یا از عراق خارج می شودند. ولی ایران اصرار اکید دارد این نیروها را «اشغالگر» بنامد.)

          ــ این که فلان فرد کشته شده در فلان جنگ یا فلان سقوط هواپیما یا درگیری ی پلیس با قاچاقچی ها یا با افراد مختلف، شهید است یا نه، سالها در ذهن من بوده و هست. شهادت در راه خدا، مفهومی فقهی است؟ عرفانی است؟ اجتماعی است؟ فرهنگی است؟ سیاسی است؟ آئین نامه ای است؟

          ــ نزدیک محل زندگی ی من در تهران یک قنادی است. قناد محترم عکس بزرگ پسرش (؟) را نصب کرده و نوشته «شهید ...». آن طور که بنده شنیدم، جوان مرحوم، به طور غیر قانونی و از بیابانها و ... (؟) می رفته عراق، برای زیارت عتبات عالیات، و به دلیل گم شدن و نداشتن غذا و آب و ... فوت کرده است.

          آیا واقعاً این جوان شهید شده است؟ به هر حال، شهید شده یا شهید نشده، اگر با پدر او وارد گفت و گو شوی، پدر محترم خیز برنمی دارد شما را بزند؟

ــ مدتی قبل در روزنامه ی کارگزاران مطلبی خواندم به این مضمون:

          «... یک فروند هواپیمای نیروی انتظامی سقوط کرد و سرنشینان آن (تمامشان؟ تعدادیشان؟) کشته شدند. صدا و سیما و نیروی انتظامی در اخبار و اطلاعیه های خود سریعاً افراد کشته شده در سانحه را «شهید» نامیدند. بنیاد شهید کشته شده ها را شهید ندانست و گفت این که فردی شهید است یا شهید نیست در کمیسیونی در تهران تعیین و اعلام می شود و از دید کمیسیون یادشده این کشته شده ها شهید نیستند. با وجود اعلام نظر بنیاد شهید، نیروی انتظامی از طریق اعمال زور یکی از کشته شده های خود را در گلزار شهدای یکی از شهرستانها دفن کرد ...»

          من واقعاً مبهوت شدم وقتی این خبر را خواندم.

          ــ چند ماه قبل هم چنین اتفاقی افتاد که من در روزنامه ی اعتماد ملی خواندم:

          «... یکی از عزیزان که اهل قلم و فرهنگ و صاحب شهرت و مقام بود از دنیا رفت. سردبیر روزنامه ی اعتماد ملی به معاون وزارت ارشاد نامه نوشت که ترتیبی دهند فرد از دنیا رفته در قطعه ی هنرمندان و نویسندگان دفن شود. وزارت ارشاد نپذیرفت. سردبیر روزنامه ی اعتماد ملی و تعدادی از دوستان فرد از دنیا رفته، که در حدّ خود از مقامات بودند، تلاش کردند و بالأخره قطعه ای جدید در بهشت زهرا ساختند به نام «قطعه ی اهل رسانه» یا چنین اسمی، و آن عزیز از دست رفته را در آن قطعه دفن کردند ...»

          من واقعاً مبهوت شدم وقتی این خبر را خواندم.

          ــ سیزده خرداد رفته بودم یک پارک در جنوب تهران. برای انجام وظیفه ی شغل فعلی ام. موتورسوارهایی که در پارک ویراژ می دادند. گاز موتور را تا آخر می گرفتند. ارتباط دختران دانش آموز تعطیل شده از مدرسه با پسرها. توزیع مواد مخدر. (البته من متوجه این آخری نشدم. همکارم گفت: اون دختر مانتوکوتاهه کرک داد به اون آقاهه.) صحنه های زشت، در کنار درختهای زیبا و استخر و فواره و چمن و محل بازی. دقایقی بعد رفتیم منزل یکی از اهالی ی محل، نزدیک همان پارک، برای انجام دادن کارمان. صاحب خانه ناگهان هیجان زده شد و گفت: «... ایران در خاور میانه در همه چیز اول است. ایران چنین است. ایران چنان است. ترکیه که اربابش آمریکا است وضعش ناجور است. کشورهای مختلف که اربابشان آمریکا و شوروی و ... است اوضاعشان بد است. من اگر کسی حرف به ولی فقیه بزنه شکمشو سفره می کنم. البته مشکلاتی هست ...» در دلم گفتم: «آره. در خاور میانه اول است. یک صحنه اش همین پارک کنار منزلتان بود که خودم دیدم.»

          ــ گمان نمی کنم مردم مذهبی ی ایران حاضر باشند درباره ی «شهید بودن یا نبودن»، راحت وارد گفت و گو شوند. با نهایت احترام به شهدا و خانواده های ارجمند آنها و جانبازان و خانواده های آنها و خانواده ی افراد مفقودالاثر، این حقیر که می پندارد خودش فردی مذهبی است، این مقاله را به پایان می برد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:3  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد

 

      

بسم الله الرحمان الرحیم.

چهارده خرداد است و شادی ی روح و علو درجات مرحوم آقای خمینی می خوانم حمد و سوره و صلوات. (البته آقای خمینی در سیزده خرداد فوت کرد.)

***

          شعری از فخرالدین عراقی، غزلسرای شعر فارسی، که احتمالاً این شعر از طریق تصنیف به گوش هموطنان ما خورده است؛ عیناً به نقل از http://rira.ir/rira/php/?page=view&mod=classicpoems&obj=poem&id=2122&q=%D9%87%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%B1 :

 

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد

 

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد

وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد

 

امروز چنان مستم از باده ی دوشینه

تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد

 

تا هست ز نیک و بد در کیسه ی من نقدی

در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد

 

آن رفت که می رفتم در صومعه هر باری

جز بر در میخانه این بار نخواهم شد

 

از توبه و قلایی بیزار شدم، لیکن

از رندی و قلاشی بیزار نخواهم شد

 

از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت

وز یار به هر زخمی افگار نخواهم گشت

 

چون یار من او باشد، بی یار نخواهم ماند

چون غم خورم او باشد غم خوار نخواهم شد

 

تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهم

تا غم خورم او باشد غمخوار نخواهم شد

 

چون ساخته ی دردم در حلقه نیارامم

چون سوخته ی عشم در نار نخواهم شد

 

تا هست عراقی را در درگه او باری

بر درگه این و آن بسیار نخواهم شد

 

 

http://blueland.persiangig.com/other/roza_bg.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:57  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

روشهای مختلف استفاده کردن از قسمتی از وقت آزاد

              بسم الله الرحمان الرحیم.

          اگر در هنگام مسافرت با اتوبوس یا مترو یا قطار یا هواپیما یا مانند آنها وقت آزاد داشته باشید، برای استفاده از وقتتان کدام روش را ترجیح می دهید و عمل می کنید:

          1) ذکر گفتن؛

          2) مطالعه ی روزنامه ی یا کتاب؛

          3) ام پی تری پلیر گوش دادن؛

          4) هیچ کدام.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 23:40  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

درد مشترک ما ایرانیان؟ درمان آن؟ ...؟

           بسم الله الرحمان الرحیم.

          در تبلیغات مربوط به انتخابات میان دوره ای ی مجلس، در چند هفته یا چند ماه قبل، روی تعدادی از برگه های تبلیغاتی ی ستاد انتخابات اصلاح طلبان جمله ای موزون نوشته بود. من یک برگه را نگه داشتم و عیناً از آن نقل می کنم:

 

ستاد انتخابات اصلاح طلبان

مجید انصاری 79 ب 236

اسحاق جهانگیری 57 الف 136

سیدمحمد صدر 56 ب 234

سیدمحمود دعایی 57 ب 346

محمد اشرفی اصفهانی 56 ج 126

 

سهیلا جلودارزاده 79 الف 237

الیاس حضرتی 57 الف 567

محمد قمی 56 ج 246

الهه راستگو 89 الف 135

علیرضا محجوب 67 ب 345

 

همراه شو عزیز

کاین درد مشترک

هرگز جدا جدا

درمان نمی شود

 

 

کنترل گرانی و ایجاد رونق اقتصادی

مقابله با تحجر و دفاع از اندیشه های امام

احیاء منزلت و کرامت ایرانیان در عرصه بین المللی

 

          پایان نقل از برگه.

          خب. بنده، که در سال 1376 و 1380 به سیدمحمد خاتمی رأی دادم، و در 1384 در دور اول به مصطفی معین رأی دادم (و در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-20.aspx هم نوشتم: «آرزوهای بر باد رفته: چرا معین پیروز نشد؟»)، و البته بعد از انتخابات ریاست جمهوری در 1384 در هیچ انتخاباتی شرکت نکردم، سؤال می کنم:

          ــ درد مشترک ما ایرانیان چیست؟

          ــ چه گونه می شود «جدا جدا»ها را تبدیل کرد به «با هم با هم»؟

          ــ درمان درد مشترک ما ایرانیان چیست؟

          ــ آیا باید باور کنیم اگر اکثریت قاطع مجلس و ریاست آن به دست مجید انصاری ی عزیز و همانندان او بیفتد، آنها می توانند گرانی را کنترل کنند و اقتصاد را رونق ببخشند؟ واقعاً باید باور کنیم؟

          اندیشه های امام خمینی، که مجید انصاری ی عزیز و همانندان او می خواهند از آن دفاع کنند، چی هستند؟ مجید انصاری ی عزیز چه گونه می خواهد از آن دفاع کند؟

          ــ تحجر یعنی چی؟ چه گونه می خواهند با تحجر مقابله کنند؟ با «دانش»؟ با «تبلیغات؟» با «شعار؟»

          ــ مگر این طور که می گویند، با انقلاب سال 1357، منزلت و کرامت ایرانیان در جهان احیاء نشد، که حالا عزیزان می خواهند با دستیابی به چند کرسی ی مجلس و شاید اکثریت مجلس و شاید ریاست مجلس، دوباره آن را احیاء کنند؟ و چه گونه می خواهند احیاء کنند؟ و مگر منزلت و کرامت در عرصه ی «ملی» برقرار است، که حالا به فکر بین المللی اش باشیم؟

***

          ولی جمله ی موزون زیبایی است، و در واقع هم از شرطهای موفقیت حرکتها و نهضتها و انقلابهای سیاسی و فکری است:

همراه شو عزیز

کاین درد مشترک

هرگز جدا جدا

درمان نمی شود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 21:45  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سهروردی!

              بسم الله الرحمان الرحیم.

          1) سیدحسین نصر، در جست و جوی امر قدسی: گفت و گوی رامین جهانبگلو با سیدحسین نصر، ترجمه ی سیدمصطفی شهرآیینی، تهران، نشر نی، 1385؛ ص 162 و 163:

          «... داستان جالبی برایتان می گویم که نتیجه اش را هنوز در تهران می بینید. روزی در زمان ریاست من در دانشکدۀ ادبیات، ملکه مرا احضار کرد و گفت: «دکتر نصر، می خواهم نام خیابان فرح را که به نام من است به نام یکی از چهره های سرشناس ایران تغییر دهم. لطفاً کسی را پیشنهاد کن.» من گفتم: «به نام همۀ شاعران بزرگ ما از جمله فردوسی، نظامی، سعدی، خیام، جامی و دیگران خیابان هایی نامگذاری شده اما دربارۀ فیلسوفان چنین نیست. چرا نام آن را «خیابان سهروردی» نمی گذارید؟» . او بی درنگ به شهردار تلفن کرد و به یک هفته نکشید که همۀ علائم و تابلوها را برداشتند و آن خیابان به (ص 162) نام سهروردی معروف شد. البته تا مدت ها بعد راننده های تاکسی هنوز آن خیابان را فرح می نامیدند. به هر روی امروزه انجا را خیابان سهروردی می نامند. (ص 163)»

          2) احمدرضا معتمدی، «و در ابتدا کلمه» بود ...» [در اقتراح ِ «نوشته های چند فیلم ساز و نویسنده دربارۀ داستان ها و فیلم های ایرانی که دوست دارند»]، ماهنامۀ سینمایی فیلم، بیستم اردیبهشت 1387، ش 278؛ ص 26:

          «... اما پاسخ به پرسش شما: دلم در گروی آن شهید سی و اندی سالۀ شرقی است که تا پایان عمر از حالت طفولیت (2) بیرون نشد. لغت مورچگان (3) آموخت و جان را در آیین اشراق (4) سوخت. عقل را سرخ (5) می دید و آواز پر جبرییل (6) می شنید. روزی با جماعت صوفیان (7) بود و روزی انیس و مونس عشاق (8). صفیر سیمرغ (9) گوش نوازش بود و غربت غریبه (10) آوازش.

          آرزو دارم روزی بوطیقای ارسطویی و زبان منطقی و علّی نمایش را با حکمت اُنسی و زبان تغزلی و رازآلود سهروردی جایگزین سازم. اما هم چنان، تنگدستم و هم سینه ضیق، که نه گنجایش کلمۀ اوست و نه پیمایش طریقت او.

          2 تا 10. مجموعه آثار سهروردی: فی حاله الطفولیه، لغت موران، حکمت الاشراق، عقل سرخ، آواز پر جبرئیل، روزی با جماعت صوفیان، مونس العشاق، صفیر سیمرغ، غربت الغربیه.»

          3) درباره ی احمدرضا معتمدی:

          احمدرضا معتمدی کارگردان سینمای ایران است. طبق گفت و گوی تلفنی ی من با ایشان، اول خرداد 1380:

          «دیپلم ریاضی. لیسانس اقتصاد. فوق لیسانس فلسفه از دانشگاه تهران.

          استادانش در اقتصاد: مرحوم امیرحسین جهانبگلو، ابراهیم رزاقی، حسین عظیمی، احمد فرجی ی دانا، نورعلی نوری.

          استادانش در فلسفه: غلامحسین ابراهیمی ی دینانی، رضا داوری ی اردکانی، کریم مجتهدی، محسن جهانگیری، محمدتقی ی جعفری، عبدالکریم سروش (فلسفه ی تاریخ).

          حدود پنج سال درباره ی اقتصاد در قرآن و هنر در قرآن پژوهش کرده و تفسیرهای فارسی و عربی ی تعددی را مطالعه کرده است.»

          4) بنده، سیدعباس سیدمحمدی، فیلم فهمی و فیلم شناسی ام ضعیف است. اهل فن نیستم. ولی با توجه به فیلمی که از احمدرضا معتمدی دیدم، گمانم با عنوان دیوانه از قفس پرید، خوش گمان نیستم که معتمدی بتواند آثار فلسفی ی سهروردی را به فیلنامه ی اثر سینمائی کند. در فیلم دیوانه از قفس پرید، به گمان بنده ی ناادیب و فیلم نشناس، ایشان مرز بین «ادبیات» و «فیلم/سینما» را رعایت نکرده بود. فیلم، مملو از شعر و امثال و حکم بود. به گمان من، فیلم ظرفیتش به اندازه ی دیوان شعر و کتاب شعر و رمان و داستان نیست. در آنچه هم که از مجله ی فیلم نقل کردم، متأسفانه به نظرم می رسد احمدرضا معتمدی ی عزیز، به شکلی عامیانه از سهروردی یاد کرده و نام چند اثر سهروردی را کنار هم چیده است. هرچند ممکن است از نظر «عاطفی/احساسی/هیجانی» جواب ایشان جواب جالب و جذابی باشد. گمان می کنم جواب ایشان، چیزی شبیه به همین مقاله ی «سهروردی!»، اثر من است:

فاقد ارزش و اهمیت خاص.

          خدا کند گمانم غلط باشد

          گرامی باد یاد و نام و خاطره ی سهروردی رحمت الله علیه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 22:50  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |