تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

عکس!

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          نوجوان و جوان هستی. عکست را می گذاری در کیف جیبی ات.

          ازدواج می کنی. عکس نامزدت/همسرت را می گذاری در کیفت. هی میری نگاش می کنی!

          صاحب فرزند می شوی. عکس فرزندت را می گذاری در کیفت. به دوستان و همکارانت نشان می دهی!

          نوه دار می شوی. عکس نوه ات/نوه هایت را در کیفت یا تاقچه ی منزلت می گذاری.

          به سوی خدا رجعت می کنی. عکست را در آگهی ی ترحیمت می گذارند و در جاهایی نصب می کنند.

          عکست تا مدتی روی مقبره ات یا کنار مقبره ات یا روی دیوار منزل فرزندان یا دیگر بازماندگانت است.

          بعدش، معمولاً چنین است که نه خودت هستی و نه عکست. البته، اگر خودت نباشی و عکست هم نباشد، زنده ای، اگر نیک انسانی باشی:

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده آن است که نامش به نکوئی نبرند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:3  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

نقل گفت و گویی رزمی ، در سالروز تولد حضرت علی!

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          سالروز تولد حضرت علی علیه السلام را تبریک عرض می کنم. یکی از جنبه های شخصیت آن حضرت، که بین شیعیان (و شاید بین اهل سنت هم) معروف است، جنبه ی قدرت و شجاعت آن حضرت در جنگ و رزم است. آن حضرت فرمود:

 

«و الله ما قلعت باب خيبر و رميت به خلف ظهرى اربعين ذراعا بقوه جسديه و لا حركه غذائيه . لكنى ايدت بقوه ملكوتيه و نفس بنور ربها مضيئه ، و انا من احمد كالضوء من الضوء، و الله لو تظاهرت العرب على قتالى لما وليت ، و لو مكنتنى الفرصه من رقابها لما بقيت ، و من لم يبال متى حتفه عليه ساقط فجنانه فى الملمات رابط.»

(اتفاقاً، در یک گفت و گو، بنده چنین نوشتم:

«در برابر سؤال من راجع به این که علی در قلعه ی خیبر را از جا کند، ظاهراً سه جواب می شود داد:
یک) این موضوع از جعلیات تاریخی است.
دو) این موضوع صحت دارد و علی زورش زیاد بوده که در را از جا کنده است.
سه) این موضوع صحت دارد و توجیه علمی ـ فیزیولوژیک ـ ورزشی ـ قدرتی ندارد. صحیحش همان است که علی گفت:
و الله ما قلعت باب خيبر و رميت به خلف ظهرى اربعين ذراعا بقوه جسديه و لا حركه غذائيه . لكنى ايدت بقوه ملكوتيه و نفس بنور ربها مضيئه ، و انا من احمد كالضوء من الضوء، و الله لو تظاهرت العرب على قتالى لما وليت ، و لو مكنتنى الفرصه من رقابها لما بقيت ، و من لم يبال متى حتفه عليه ساقط فجنانه فى الملمات رابط.
»)

 

          در سالروز تولد آن حضرت، محض تنوع، گفت و گوی بین خودم (که آغازگر گفت و گو بودم) و علی رضا آزاد (نویسنده ی گرامی ی وبلاگ http://hermeneutics.blogfa.com/ ) را نقل می کنم. گفت و گوها در کامنت وبلاگ ایشان و بنده بود، و علنی و آشکار.

         

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی ایران تهران

سه شنبه 17 اردیبهشت1387 ساعت: 23:2

سلام!
در
http://wongkk.com/answers/ans99b/dec99-2.html
گفته

The attacks of a karate or taekwondo black-belt, while formidable to an untrained person, are actually quite straight-forward, consisting mainly of punches and kicks, with little or no tricky moves.

Fighting a judo black-belt is much easier. He has to hold you and try to off-balance you before he can execute a throw. A Tai Chi Chuan exponent is well balanced and has good stances; he will probably throw the judo exponent off ground instead.

Fighting an aikido black-belt is also not difficult. An aikido exponent has to make a few preliminary movements before he can execute an effective throw or lock, and he usually waits for the opponent's attacking moves. A Tai Chi Chuan exponent can feign an attack, lets the aikido black-belt make his preliminary movements, then strikes him down before the preliminary movements are completed.

The most formidable black-belts for the Tai Chi Chuan practitioner with just one year's training, probably come from jujitsu. Unlike the other black-belts mentioned earlier, a jujitsu black-belt does not fight as in sports but as in real combat.

وب سایت    پست الکترونیک

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی ایران تهران

سه شنبه 17 اردیبهشت1387 ساعت: 23:2

A judo black-belt does not normally kick you, a taekwondo black-belt does not throw you onto the ground, nor a karate black-belt holds you in a lock, because forbidden by their sport rules, they are not trained to do so. But a jujitsu black-belt is not restricted by safety rules; he may grip your groins or pierce at your eyes. Nevetheless, the Tai Chi Chuan exponent, trained for real life-death fighting, can still take on a jujitsu black-belt comfortably. There are numerous advantages for the Tai Chi Chuan exponent. He has better stances, is generally more balanced, does not go out of breath as easily, has internal force, and employs tactics and strategies besides techniques.



البته وبسایت درباره ی
tai chi chuan است. نظرت چیست؟ آیا واقعاَ
Fighting a judo black-belt is much easier
؟
 



علی رضا آزاد:

رفيق عنيق آ سيد عباس عزيز!
با مطالب گفته شده خصوصا استفاده اي كه از نيروي حيف براي غلبه بر او كاملا موافقم.
از آنجا كه شخصا مختصري جودو و تكواندو کاراته سبک کیو کوشین و شیتوریو كار كرده ام و به واسطه برادرم با هاپكيدو و آيكيدو هم آشنايم و رشت اصلي ام كاراته سبک شوتوکان بوده ، خوب درک می کنم که همين ويژگي هاي منحصر به فرد تاي چي چوآن و تمركز بر روي قدرت روحي در كنار قوت جسمي و مبارزه غیر مستقیم و تبدیل نقاط قوت به ضعف و ضعف به قوت که از ویژگیهای منحصر به فرد تای چی چوآن است چه برتری زائد الوصفی به او نسبت به سایر رشته ها بخشیده و همین ویژگیها باعث شده که اين رشته ، علاقه اصليم در میان ورزشهای رزمي باشد.
تاي چي نوعي فناي در توازن روح و جسم و اتحاد انسان و هنر رزمي است به گونه اي كه در برخي مراحل حتي نام افراد و فنون و و حرکات فراموش مي شود و چيزي جز یک هستی عدم نما نمي ماند.

وب سایت    پست الکترونیک

 

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی ایران تهران

جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت: 12:12

سلام علیکم.
والا من با آیکیدوکاها صحبت کردم. با کونگ فوکارها. جودوکاها. کاراته کاها. همه می گویند "رشته ی ما از بقیه کاراتر و برتر است".
سوال من را به شک
ل
رزمی ـ فنی جواب بده:
آیا مبارزه کردن با کمربند سیاه جودو بسیار ساده است؟ چنان که در وبسایت تای چی چوآن گفته؟
 


علی رضا آزاد:

سيدا !
بنده كه عرض كردم. اصلا تاي چي از جنس ورزشهاي رزمي ديگه نيست. اصلا چيز ديگريست.
جودو و تكواندو خيلي ببخشيد آبنبات ليسيدنه نه هنر رزمي.
يادش به خير. وقتي براي آمادگي روحي پراناياما كار مي كرديم يكي از كارهامان تفكر در عدم بود. يكي ديگر مبارزه تا بي نهايت. يك جودو كار فوقش 12000 شنا مي ره يا 20000 مشت مي زنه ولي در تاي چي تو رو به بي نهايت سوق مي ده. من دو بار به اين مرحله رسيدم واز باب نمونه بدون وقفه ساعتها مشت زدم (ثانيه اي 3 تا يعني ساعتي 11000 تا) و چون ديگه شب شده بود و خانواده نگران مي شدن خاتمه دارم و ذره اي هم احساس خستگي نكردم. از كارهاي ديگه مبارزه با چشم و بر هم زدن تمركز حريف و پيش بيني اعماق ذهن او از طريق نگاهه. كار ديگه همون طور كه گفتم اتحاد با فنون رزميه يه طوري كه ديگه تو فنون را اجرا نمي كني بلكه اين فنون هستند كه براي اجرا شدن از بدن تو كمك مي گيرند.توي جودو و امثالهم كجا از اين خبرهاست؟؟؟
اين رو هم بدون و حتما مي دوني كه "آن را كه خبر شد خبري باز نيامد" شركت در مسابقات و فيلم و ... براي اثبات عدم كمال روحي يك رزمي كار كافي است.

وب سایت    پست الکترونیک

 

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی ایران تهران

جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت: 21:29

سلام علیکم.
با تشکر. ولی:
بنده عرض کردم جواب رزمی ـ فنی بده. جواب شما چیزی تو مایه های روضه های طرفداران ابراهیم میرزائی است. یکی از طرفداران میرزائی به من می گفت: بروس
لی
فوقش یک بازیگر نقش رزمی بود.

واقعاَ به نظرت جودوکار به صرف جودوکار بودنش بانهایت است، ولی تای چی چوآن کار به صرف تای چی چوآن کار بودنش بی نهایت یا نزدیک به بی نهایت است؟ شنا رفتن و تعداد آن، به خودی ی خود ربطی به این دارد که در کدام ورزش فعالیت می کنی؟ به همین ترتیب تعداد مشت زدن. اصولاَ در جودوی کلاسیک مگر مشت زدن هست؟ طبق
    
http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-141.aspx  رکورد شنای (یک نفس؟) جهان 10507 است، متعلق به فردی ژاپنی. شاید رزمی کار هم نباشد.

شاید گرایش شما بیشتر به ورزشهای رزمی ی چینی است.

 


علی رضا آزاد:

سيد جان!
تمام عرض بنده اينه كه تاي چي هنره و مثل بقيه هنرها ساحتي بي انتها داره. و بقيه رشته هاي رزمي كه من ديده ام ورزشند نه هنر و لذا اصلا مقايسه پذير نيستند مثل اينكه من به شما بگويم از صحنه بلند كردن وزنه رضا زاده بيشتر لذت مي بري يا از نوار دستان شجريان يا تار لطفي يا تابلو رستن فرشچيان.
ركوردها رو هم بريز دور. اوني كه دنبال ثبت ركورد مي ره كه ورزشكار نيست. رفقاي خود بنده 12500 تا شنا يك نفس مي رن داداش.

ضمنا اصلا بحث شوونات نيست ولي من ديگه از اون حال و هواهاي رزمي در اومدم. الان چند ماهه بعد از 5/9 سال متاركه، دوباره شطرنج رو شروع كردم. بعضي ها مي گن در حد تيم ملي ام. شنيدم درجه احسان قائم مقامي (استاد بزرگ شطرنج ايران) بين 2500 تا 2600 هست و گويا درجه من حدود 2400. چه مي دونم بابا...

اگه شهوت شهرت بر شهوت عزلت غلبه كرد، اين بار در مسابقات شركت مي كنم. خلاصه بي خيال رزمي شو. اگه حالش رو داري (البته شما گويا حال همه چيز رو داري) اگه فلسفيش نمي كني ، شطرنجيش كن. اوه يادم رفت اينجا قرار بود وبلاگ تخصصي هرمنوتيك باشه....

وب سایت    پست الکترونیک

 

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی ایران تهران

دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت: 22:37

سلام علیکم.
رکورد رکورد است. چرا بریزم دور؟ رکورد و مسابقه و ...، موجب تلاش برای پیشرفت می شود. اگر دوستان شما واقعاَ یک نفس 12500 شنا می روند، پس رکورد جهانی را تغییر داده اند. ملتها و حکومتها هزینه می گذارند یک ثانیه رکورد مسابقه ی دو یا شنا را بهبود ببخشند. اشکال دارد؟ شما گفته بودی تکواندو و جودو مثل آب نبات لیسیدن هستند، و حالا از "هنر" صحبت می کنی. ببخشید. در مجموع، یک خرده به باهنری ی خودت شک نمی کنی با این گونه ادبیات و صحبت کردن؟
من دبیرستانی بودم شترنج یاد گرفتم. خیلی شوق داشتم. کتاب تئوری شطرنج اثر لئونارد باردن را داشتم. قلعه ی بزرگ. قلعه ی کوچک. گمانم شترنج باز محبوب من و برادرم کارپوف بود. از کاسپاروف لجمان می گرفت. نمی دانم چرا!
قربانت.


علی رضا آزاد:

برادر عزيز!
كسايي ركوردشون رو ثبت مي كنن كه براشون زدن ركورد از اصل انجام اون كار مهمتره. چنين كسايي تپه هاي قشنگي مي شن ولي هيچوقت قله نمي شن.
چه بسيار شمس هايي بودند و رفتند ولي يك مولوي نداشتند كه ثبتشان كند....
اين مدعيان در طلبش بي خبرانند
آن را كه خبر شد خبري باز نيامد
من و امثال من "اگر از هنر بی خبر نبودیم حرفی نمی زدیم.:
(امیدوارم هنر نهفته در ادبیات جمله بالا که هم منطوق و هم مفهوم موافقش وهم مفهوم مخالفش قابل تحصیل است برایت کافی باشد ... اینه داداش!)

و اما شطرنج:
جالبه كه در پست ها و كامنتهات روشنفكرانه مي نويسي و به زمين و زمان سريع و خوب حمله مي كني ولي از كارپف كه بازي سنتي دفاعي داره خوشت مي آد و البته تعجبي هم نداره كه به عنوان يك جودو كا از كاسپارف شطرنج باز كه رئيس بزرگترين حزب سياسي مخالف پوتين جودو كا در روسيه هست بدت بياد ... دركت مي كنم.
ولي من از سبك بازي كاسپارف و فيشر خيلي خوشم مي آد چون قدرت فكر كردن رو از حريف مي گيرن نه اينكه بر فكر اون غلبه كنن. موقع حمله به حريف هم فقط چنگول و بيشكون نميگيرن بلكه مردونه حمله مي كنن.

وب سایت    پست الکترونیک

 

 

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی ایران تهران

سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت: 22:7

سلام علیکم.
نه. ثبت کردن رکورد طبق عقل من، فاقد اشکال است. این که شما فرمودی دوست شما 12500 شنا یکنفس می رود، تا قبل از ثبت یا مشاهده، صرفاَ یک ادعا است.

والا من به دلیل سنتی بودن یا روشنفکر بودن از کارپوف خوشم نمی آمد. دلیل خاصی نداشت. شاید از تیپ قیافه اش خوشم می آمد. اصولاَ نه آن موقع و نه الان، در حد شناخت خاص از سبکهای بازی ی شترنجبازها نبودم و نیستم.

روشنفکر؟ حمله به زمین و زمان؟

نمی دانم می دانی یا نه:
تمام ورزشها، از رزمی و غیر رزمی، در رده بندی ی دهدهدی ی کتابها، در زیر قسمت "هنر" قرار می گیرند. حتا ورزش وزنه برداری. نمی دانم دلیل یا وجه هنری دارد یا کتابدارانه یا چیز دیگر.

شنیدم:
بهمن فکرت، دان هفت جودو، در برابر این سوال که اگر با چاقو به شما حمله کنند چه کار می کنی، گفته بوده: فرار می کنم!
حالا من متاسفانه در جوابهای شما، هرچه جلوتر می رویم، شاید خبرویت و چندرشته دانی و میان رشته دانی ببینم، ولی تواضع و اعتراف نمی بینم. گفتم. اعتراف. لازم می دانم صادقانه بگویم:

والا من رزمی کار نیستم. من کلاَ حدود دو ماه رفتم جودو. در عمرم مجموعاَ شش هفت هشت ده جلسه جلسه هم کونگ فو و کاراته و کشتی رفتم. مجموعاَ شاید حدود شش ماه هم رفتم بدنسازی. همین!

تواضع دوستان شما، شاید مثل تواضع ابراهیم میرزایی است، که معلوم نیست کجا است!

راستی. نظرت درباره ی کونگ فو توآ و ابراهیم میرزایی چیست؟

قربانت.


علی رضا آزاد:

سید جان! حتی بلغت الحلقوم نوشتی. پایین جواب می دم آخه بلاگفا فقط 2000 تا حرف می گیره.

وب سایت    پست الکترونیک

 

 

نویسنده: علی رضا آزاد در پاسخ سید محمدی عزیز

چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 3:45

سيد جان!
در ارتباط با فرمایشتان عرض می شود:
كسي كه ركوردها رو مي زنه ولي هيچوقت ثبت نمي كنه ، براش فرقي هم نداره كه گفته اش رو ادعا بدوني يا حقيقت.
فكر مي كنم (توآ) یا به تعبیر اخیر (توان) باعث خروج كونگ فو از حالت اصيلش شده.
حواشي ميرزايي همیشه بيشتر از متنش بوده. اگه كمشون می کرد هنوز جا براي بهتر شدن داشت. هیچگاه ادارتی به ایشان نداشتم. انگار ایشون می خواست و می خواد همون بلایی رو که سر کونگ فو در آورده سر سیاست هم در بیاره. شرح آن بلا بماند برای بعد ...
اما ....
درمورد من ... درست فهميدي ... و ... درست گفتي. چند ايراد بزرگ دارم كه يكيش غروره لذا تواضع برايم كم مفهوم شده ... اميدوار بودم در ادامه پروژه امي شدن بتونم اين ايراد رو برطرف كنم كه البته تا به حال چندان موفق نبودم. اميدوارم با عنايات و تذكرات دوستان خوبي مثل شما ، توفيق اين مهم رو بيابم.
ممنونم ........ پاينده باشي.

 

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی ایران تهران

پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت: 23:1

سلام علیکم.
دیشب نیم ساعت با دوستم که خط نمی دانم کونگ فو است، و البته چند سال است ورزش را گذاشته کنار، چون پایش را پلاتین گذاشته، صحبت کردم. نقل منصفانه و امانتدارانه ی گفت و گوهای خودم و خودت. تقریباً با تمام ادعاهای شما مخالف بود. اگر شد، گفت و گوها را پرینت می گیرم می برم به یک استاد کاراته و یک استاد جودو، و اگر گیرم بیاید یک استاد تای چی چوآن، نشان می دهم و می خواهم نظر بدهند. دوست من گفت:

بله. موافقم. اگر گزارش می شد که در مسابقات آزاد، بیست جودوکا و بیست تای چی چوآن کا با هم مبارزه کرده اند، و با اکثریت قاطع مثلاً 19 در برابر 1 یا 18 در برابر 2، جودوکاها شکست خورده باشند، آدم قانع می شود که تای چی چوآن کاها برتر هستند. به همین ترتیب بیست تکواندوکا و بیست تای چی چوآن کا.

دوست من گفت:
اصولاً ماها که رزمی کار نیستیم. در چین از پنج سالگی طرف می رود در جایی مثل شائولین کونگ فو. یا از کودکی می رود کاراته. این جا طرف شش ماه می رود جودو، می گوید من جودوکارم. از جودو تعریف، و رشته های دیگر را نفی می کند. این آدم به جودو توهین کرده.

دوست من گفت:
بروس لی که جیت کان دو را تأسیس کرد، بیست و نه رشته را مطالعه کرد (و کار کرد؟). بروس لی ناراحت شد که چرا اسم گذاشت روی رشته، چون اسم، رشته را محدود می کند.

دوست من گفت:
تای چی جزء رشته های نرم است. کوئین (؟) دارد.

***
راستی! من هیچ علاقه ای به دیکتاتورها ندارم، ولو جودوکا باشند!
قربانت.
×××
کامنتم در وبلاگ ستاریان را ببین. مایلم نظر فنی ات را بدانم.


علی رضا آزاد:

سيد من!
خوش بياساي كه اسباب جهان اينهمه نيست...

وب سایت    پست الکترونیک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:9  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

از فرش به عرش، با توحید

             بسم الله الرحمان الرحیم.

          بحارالانوار، جلد ده، ص 122، به نقل از http://www.yasoob.com/books/htm1/m013/12/no1289.html  :

 

        قال: يا أمير المؤمنين كم بين موضع قدمك إلى عرش ربك ؟ قال: ثكلتك امك يا ابن الكواء سل متعلما ولا تسأل متعنتا، من موضع قدمي إلى عرش ربي أن يقول قائل مخلصا: لا إله إلا الله قال: يا أمير المؤمنين فما ثواب من قال: لا إله إلا الله ؟ قال عليه السلام: من قال مخلصا: لاإله إلا الله طمست ذنوبه كما يطمس الحرف الاسود من الرق الابيض، فإذا قال ثانية: لا إله إلا الله مخلصا خرقت أبواب السماوات وصفوف الملائكة حتى يقول الملائكة بعضها لبعض: اخشعوا لعظمة الله، فإذا قال ثالثة: لا إله إلا الله مخلصا لم تنهنه دون العرش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 23:11  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

عکسی از مرحومان آقایان خمینی و گلپایگانی

xomeyni va golpaayegaani

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:44  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

شون پن؟ شان پن؟

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          نام Sean Penn را چه گونه تلفظ می کنید و چه گونه با الفبای فارسی می نویسید؟ گمان می کنم این نام را بیشتر به صورت «شون پن» می نوشتند، تا این که روزنامه ی شرق (رحمت الله علیه)، املای «شان پن» را به کار بُرد، و گمان می کنم چون روزنامه ی شرق چنین کرد، عده ای گرایش به این املا پیدا کردند، و بعد از روزنامه ی شرق هم این شیوه باقی ماند.

          خُب. تلفظ Sean با الفبای فونتیک بین المللی چنین است:

 

#:n

 

          مصوتی که بین «ش» و «ن» در تلفظ نام Sean است، تلفظش دقیقاً برابر تلفظ ou در four و یکی از تلفظهای o در for و o در before و oo در backdoor و aw در saw و aw در نام George Bernard Shaw است (همه ی واژه ها و نامها انگلیسی هستند).

          توجه کنیم به میرشمس الدین ادیب سلطانی:

          میرشمس الدین ادیب سلطانی، راهنمای  ِ آماده ساختن  ِ کتاب: برای مؤلّفان، مترجمان، ویراستاران، رسانه گران، کتابداران، ناشران، چاپخانه ها و دوستداران کتاب، ویراست سوم [چاپ اول: 1365، ویراست دوم: 1374]، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1381؛ ص 208:

          «9) [#:]. این نشانه دال بر آوایی است کشیده، در انگلیسی بریتانیایی اندکی مانند «آوای دوتایی» یا «واکۀ مرکب» فردوس، (ولی معادل آن در انگلیسی آمریکایی مایل به «آ» و بدون بخش دوم این وکاۀ مرکب). برای نمونه: George Bernard Shaw .

          متأسفانه هنوز راهی قطعی و رضایتبخش برای نشان دادن این صدا در فارسی موجود نیست. تا کنون [#:] را گاه با «الف»، گاه با «و»، گاه بدون «الف» و «و»، و گاه با «الف» و «و» هر دو نشان داده اند:

          Shaw : شـ ، شو، شاو

          Paul [نام انگلیسی]: پال، پل، پول، پاول [برای نام فرانسه پل درست است؛ ــ پاول را می توان برای شکل روسی این نام نگه داشت.]

          به نگر ما با الفبا و نشانه های متعارف فارسی راهی برای حل این مشکل در پیش نیست، مگر اینکه قراردادی گذاشته شود و این قرار به اطلاع خواننده برسد. برای نمونه:

          در آغاز: آ ُ [سیدمحمدی: در اصل، نشانه ی ضمه مقدم بر کلاه «آ» است، ولی من نتوانستم تایپ کنم]: نام انگلیسی: Allchin [‘#:l∫in] ، فارسی: آ ُل شین

          در میان و آخر: ـ اُ : پا ُل شا ُ

          حال تا چه حد این گونه قرارها مقبول افتد، نکته ای است که باید صبر کرد و دید.

          تبصرۀ 1: چنانکه گفته شد، این صدا در تلفظ آمریکایی به «آ» نزدیکتر می شود. بنابراین شاید بتوان پاره ای از نامهای آمریکایی را بسادگی با «الف» نوشت. برای نمونه:

          نام آمریکایی: Hall

          فارسی: هال

          با اینهمه ما نام McGraw-Hill را در این کتاب مک گرا ُـ هیل نوشته ایم.

تبصرۀ 2: در صورتی که پس از صدای  [#:]  حرف r واقع شود، توصیه می شود برای تمام زبانها، از جمله انگلیسی بریتانیایی و آمریکایی، «اور» و «ـ ور» نوشت:

          انگلیسی: Cornwall [‘k#:nwəl]  ، فارسی: کورن ؤل، کورنوال»

 

          پایان نقل از میرشمس الدین ادیب سلطانی.

 

          جست و جوی گوگل برای «شون پن» در 19 تیر 1387: 20600 نتیجه. برای «شان پن»: 28900 نتیجه. جست و جو برای «شون کانری»: 11500 نتیجه. برای «شان کانری»: 2370 نتیجه.

 

          بنده، در مجموع، پیشنهادم املای

شون پن

برای Sean Penn است، و

شون کانری

برای Sean Connery .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 18:1  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

بودن یا نبودن این است پرسمان/ببودن یا نبودن بحث از این است/To be, or not to be: that is the question

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          دکتر میرشمس الدین ادیب سلطانی قطعه ی «بودن یا نبودن»، از تراژدی ی هملت اثر شیکسپیر را ترجمه کرده است. به صورت کتاب منتشر کرده است. نشر نی. سالها قبل. من داشتم، و الان ندارم. ظاهراً نشر نی بنا ندارد کتاب را، که در تیراژ کم منتشر شد، تجدید چاپ کند.

 

http://cache.eb.com/eb/image?id=90703&rendTypeId=4

 

1) اصل قطعه، از http://www.artofeurope.com/shakespeare/sha8.htm  :

 

William Shakespeare - To be, or not to be (from Hamlet 3/1)

To be, or not to be: that is the question:
Whether 'tis nobler in the mind to suffer
The slings and arrows of outrageous fortune,
Or to take arms against a sea of troubles,
And by opposing end them? To die: to sleep;
No more; and by a sleep to say we end
The heart-ache and the thousand natural shocks
That flesh is heir to, 'tis a consummation
Devoutly to be wish'd. To die, to sleep;
To sleep: perchance to dream: ay, there's the rub;
For in that sleep of death what dreams may come
When we have shuffled off this mortal coil,
Must give us pause: there's the respect
That makes calamity of so long life;
For who would bear the whips and scorns of time,
The oppressor's wrong, the proud man's contumely,
The pangs of despised love, the law's delay,
The insolence of office and the spurns
That patient merit of the unworthy takes,
When he himself might his quietus make
With a bare bodkin? who would fardels bear,
To grunt and sweat under a weary life,
But that the dread of something after death,
The undiscover'd country from whose bourn
No traveller returns, puzzles the will
And makes us rather bear those ills we have
Than fly to others that we know not of?
Thus conscience does make cowards of us all;
And thus the native hue of resolution
Is sicklied o'er with the pale cast of thought,
And enterprises of great pith and moment
With this regard their currents turn awry,
And lose the name of action. - Soft you now!
The fair Ophelia! Nymph, in thy orisons
Be all my sins remember'd.

          2) ترجمه ی میرشمس الدین ادیب سلطانی از قطعه، طبق http://yeksang.blogfa.com/post-106.aspx  :

 

بودن، یا نبودن، این است پرسمان:
آیا والاتر است در ذهن رنج بردن
از فلاخن ها و تیرهای بخت دژآهنگ،
یا جنگ افزار برگرفتن در برابر دریایی از آشوب ها،
و با رویاروی رزمیدن، آنها را پایان بخشیدن؟ مردن:- خفتن،
نه بیش؛ و با خوابی توانیم گفت که پایان می بخشیم
درد دل، و هزاران تکانه ی طبیعی را
که تن مرده ریگ بر آنها است؟: این فرجامی است
که شورمندانه باید آرزو شود. مردن خفتن؛
خفتن، شاید رویا دیدن،- هان! گره در همین جاست:
زیرا اینکه در آن خواب مرگ، چه رویاهایی فراتوانند رسید،
به هنگامی که فرو هشته باشیم این چنبره میرنده را،
می باید ما را درنگ وا دارد،- اینجاست آن پروا
که آسیبی می آفریند به زیستی چنین دراز.

 

          3) ترجمه ی مرحوم مجتبی مینوی از «بودن یا نبودن»، طبق http://www.maheman.blogfa.com/8510.aspx  :

 

ببودن یا نبودن، بحث از اين است!
آيا عقل را شايسته تر آنكه :
    
مدام از منجنيق و تير دوران جفاپيشه ستم بردن
و يا بر روي يك دريا مصائب٬ تيغ آهيختن
و از راه خلاف ايام آنها را سرآوردن
بمردن، خواب رفتن، بس!
و بتوانيم اگر گفتن
كه با يك خفتن تنها
همه آلام قلبي و هزاران لطمه و زجر طبيعي را كه جسم ما دچارش هست
پايان مي‌توان دادن
چنين انجام را بايد به اخلاص آرزوكردن:
                                             
بمردن، خواب رفتن...
                                               
خواب ‌رفتن، يحتمل هم خواب‌ ديدن!
ها! همين اشكال كار ماست
زيرا اينكه در آن خواب مرگ و
                             
بعد از آن کز چنبر اين گير و دار بي‌بقا فارغ شويم
آنگه چه رؤياها پديد آيد
همين بايد تأمل را برانگيزد!
همين پروا٬ بلايا را طويل العمر مي‌سازد.
و گرنه كيست كو تن در دهد در طعن و طنز دهر و آزار ستمگر
وهن اهل كبر و رنج خفت از معشوق 
و سرگرداندن قانون٬
تجريهاي ديواني
و خواريها كه دائم مستعدان صبور از هر فرو مايه همي‌بينند.
اين‌ها جمله در حالي كه هر آني
به نوك دشنه‌اي عريان٬ حساب خويش را صافي توان كردن!
كدامين كس بخواهد اين‌همه بار گران بردن؟
عرق‌ريزان و نالان زير ثقل عمر سركردن!
جز آنكه ترس از چيزي پس از مرگ...
آن زمين كشف‌ناكرده٬ كه هرگز هيچ سالك از كرانش برنمي‌گردد
همانا عزم را حيران و خاطر را مردد كرده
ما را برمي‌انگيزد كه در هر آفت و شري كه مي‌بينيم٬ تاب آورده
بيهوده به دامان بلياتي، جز از اين‌ها، كه واقف نيستيم از حال آن‌ها
خويشتن را در نيندازيم!
بدين آيين٬ شعور و معرفت ما را جمله نامرد مي‌سازد
بدين سان٬ پوشش انديشه و سودا
صفاي صبغه‌ی اصلي همت را به رو زردي مبدل سازد و
                         
نيات والا و گرانسنگ از همين پروا٬ ز مجرا منحرف گرديده
                         
از نام عمل محروم مي‌ماند!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 22:40  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سیدعباس سیدمحمدی ی استقلالی ی آلمانی!

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          آن طور که در خاطرم است، حد اقل از سال 1986 طرفدار تیم فوتبال آلمان هستم. اتفاقاً در جام جهانی ی قبل، علاقه داشتم فرانسه قهرمان شود، تا عنوان پرافتخارترین تیم جام جهانی، بعد از برزیل، در اختیار آلمان باقی بماند، ولی خب، ایتالیا قهرمان شد و عنوان را از آلمان گرفت!

          بله. مبهماً یادم است دیدار فینال جام جهانی ی 1986 (مکزیک) را در پشت بام منزلمان با تلویزیون سیاه و سفیدمان (؟) دیدم. آلمان سه بر دو از آرژانتین باخت. نمی دانم چرا، ولی حد اقل از آن زمان طرفدار آلمان هستم. گمان کنم کارل هاینتس رومنیگه (Karl-Heinz Rummenigge) کاپیتان آلمان بود. رودی فولر (Völler) مهاجم بود. شوماخر (Harald Anton Schumacher) دروازه بان بود. طبق http://en.wikipedia.org/wiki/1986_FIFA_World_Cup گلهای آلمان را رومنیگه و فولر در دقایق 74 و 80، و گلهای آرژانتین را برون و والدانو و بوروچاگا در دقایق 23 و 55 و 83 زدند.

          تا به حال کسی را ندیدم طرفدار آلمان باشد. گمان می کنم ایرانیها بیشترشان طرفدار برزیل یا ایتالیا یا آرژانتین هستند. در ردیف بعد، شاید انگلیس و هلند.

          خیلی مشتاق بودم آلمان قهرمان جام ملتهای اروپا، 2008، شود، تا بگویم:

مرد خوشبخت سال، سیدعباس سیدمحمدی ی استقلالی ی آلمانی!

          ولی خب! نشد! اسپانیا مسلّط بر آلمان بود، و قهرمان شد! مبارکشان باشد!

 

http://cache.viewimages.com/xc/56624015.jpg?v=1&c=ViewImages&k=2&d=780858ABC91EC214C7C04736EF1BFAD8A40A659CEC4C8CB6

 

http://cache.viewimages.com/xc/56624017.jpg?v=1&c=ViewImages&k=2&d=780858ABC91EC214BE7B03C6726884A8A40A659CEC4C8CB6

 

 

http://www.mistrzostwa.grs.net.pl/images/meksyk1.jpg

 

http://www.mistrzostwa.grs.net.pl/images/meksyk2.jpg

 

http://www.pergaminovirtual.com.ar/deportes/cgi-bin/hoy/archivos/maradona-mexico86.jpg

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 21:3  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |