تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

مقایسه ی نامه ی حضرت علی و دکتر محمود احمدی نژاد به کارگزارانشان

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            ــ نامه ی حضرت علی به شریح پسر حارث، قاضی ی خود:

            وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيه السَّلامُ

[رُوِيَ أَنَّ شُرَيحَ بنَ الحارِثِ ـ قاضِي أمِيرِالمُؤمِنِينَ عليه السلام اِشْتَرى عَلى عَهْدِهِ داراً بِثَمانِينَ دِيناراً  فَبَلَغَهُ ذلِكَ ، فَاسْتَدْعاهُ ، وَ قاَل لَهُ.]

بَلَغَنِي أَنَّكَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثََمانِينَ دِينَاراً وَكَتَبْتَ كِتَاباً  وَأَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً، [فَقالَ لَهُ شُرَيحُ : قَدْ كانَ ذلِكَ يا أمِيرَالمُؤْمِنِينَ. قالَ  فَنَظَرَ إِلَيهِ نَظَرَ مُغْضَبِ ثُمَّ قالَ لَهُ:]

يَا شُرَيْحُ  أَمَا إِنَّهُ سَيَأتِيكَ مَنْ لاَ يَنْظُرُ فِي كِتَابِكَ، وَلاَ يَسْأ لُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ حَتَّى يُخْرِجَكَ مِنْهَا شَاخِصاً ، وَيُسْلِمَكَ إِلَى قَبْرِكَ خَالِصاً. فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لاَ تَكُونُ ابْتَعْتَ هذِهِ الدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ، أَوْ نَقَدْتَ الَّثمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلاَلِكَ  فَإِذَا أَنْتَ قدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَا وَدَارَ الاْخِرَةِ.

 

            و از نامۀ آن حضرت است

            که به شریح پسر حارث، قاضی خود، نوشت

            [گفته اند شریح پسر حارث، قاضی ِ امیر مؤمنان (ع)، در خلافت آن حضرت خانه ای به هشتاد دینار خرید، چون این خبر به امام رسید او را طلبید و فرمود]:

            به من خبر داده اند خانه ای به هشتاد دینار خریده ای و سندی برای آن نوشته ای، و گواهانی بر آن گرفته ای؟ [شریح گفت: آری؛ امیر مؤمنان چنین بوده است: امام نگاهی خشمگین بدو کرد، سپس فرمود:] شریح! به زودی کسی به سر وقتت می آید که به نوشته ات نمی نگرد و از گواهت نمی پرسد، تا آنکه تو را از آن خانه بیرون کند و بردارد، و تهی دست به گورت بسپارد. پس شریح! مبادا این خانه را از جز مال خود خریده باشی یا بهای آن را از جز حلال به دست آورده؛ چه آنگاه خانۀ دنیا را زیان کرده ای و خانۀ آخرت را از دست داده.

            (ترجمه ی فارسی از مرحوم سیدجعفر شهیدی، نهج البلاغه ترجمه ی سیدجعفر شهیدی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1386، ص 272، بخش نامه ها، نامه ی 3.)

 

            ــ نامه ی دکتر محمود احمدی نژاد، به صادق محصولی. کُلّ ماجرا (تکرار قسمتی از مقاله ی بنده در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-102.aspx ، با عنوان «یکی از وزیران پیشنهادی ِ «مردی از جنس مردم»):

 

            «انصراف پرحاشیه»، همشهری ماه، دوره­ی جدید، شماره­ی اول، فروردین 1385؛ ص 23 (رسم خط مطابق اصل):

پس از آن، [صادق] محصولی به مجلس رفت تا در کمیسیون انرژی از خود دفاع کند. جلسه­ای که تنها سایت اینترنتی آفتاب به مدیریت یکی از اعضای سابق شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین که از محوری­ترین تشکل­های اصول­گرایان است، خبر آن را منتشر کرد: «در این جلسه  یکی از نمایندگان عکس منازل مسکونی او را نشان می­دهد و می­گوید: «منازل شما در مناطق اقدسیه 8 میلیارد تومان، سعادت آباد 3 میلیارد تومان، پاسداران 3 میلیارد تومان و فرمانیه 2 میلیارد تومان قیمت دارد. حالا شما با عادت کاخ­نشینی خود چه طور می­توانید خدمت کنید؟» محصولی پاسخ می­دهد: «آن­چه حضرت امام (ره) نهی می­کردند خوی کاخ­نشینی بوده، نه خود کاخ­نشینی.»

قسمتي از نامه­ی انصراف صادق محصولی از نامزدی وزارت نفت، به رئيس جمهور: «... بنده در هر کسوتی خدمتگزار نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران بوده و بدان افتخار خواهم کرد» (روزنامه­ی شرق، پنج­شنبه، 19 آبان 1384؛ ص1). قسمتی از نامه­ی موافقت رئيس جمهور با استعفای صادق محصولی، به نقل از مأخذ فوق: «مطمئنم جناب­عالی در هر سنگری خدمتگزار صادق برای اسلام و انقلاب اسلامی خواهيد بود.»

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 23:30  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ارتباط بین زبان و عرفان؟

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            آخرین جمله ی علی ی صلح جو، در گفت و گوی فصلنامه ی مترجم با او، این است:

            «من در نسبیّت ِ زبانی عرفانی عمیق یافته ام» (علی صلح جو، در گفت و گوی فصلنامه ی مترجم با او، شماره ی 39، پائیز و زمستان 1379؛ ص 43، از ص 44—19).

            قسمتهای دیگری از سخنان ایشان را نقل می کنم، تا برسیم به جائی دیگر. توجه کنید:

            ــ زبان و تنوع زبانی عرصه ای است که اگر آن را خوب درنوردیم احتمال زیادی دارد که به وارستگی عمیق و دموکراسی اصیلی دست یابیم (ص 43).

            ــ نگاه سپیر ـ ورفی به دنیا ــ که مترجمان اصیل به آن می رسند ــ در متعادل شدن تفکر بسیار مؤثر است (ص 43).

            ــ نه فقط ملتها بلکه تک تک افراد نیز زبانی خاص دارند و دنیا را به گونه ای خاص می بینند (ص 43).

            ــ من قلمزنانی را می شناسم که غیر از نثر و نوشتۀ خود هیچ نوشته ای را برنمی تابند (ص 43).

            ــ اینها بویی از نسبیت زبانی نبرده اند (ص 43).

            ــ مدارا نیاز به پختگی و پختگی نیاز به آگاهی عمیق از چند و چون مسأله دارد (ص 43).

            ــ فرهنگ ملغمه ای است که معیارسازی آن مشکل است (ص 43).

            ــ ویراستار باید هر لحظه به خود بگوید که نکند دارم خودم را تحمیل می کنم و مرتباً ظرفیتی را در خود تقویت کند که جمله های متنوع را پذیرا باشد. به نظر من، ویرایش یکی از عرصه هایی است که خیلی خوب اهل مدارا را از اهل اقتدار جدا می کند (ص 43).

 

            خب. پایان نقل قسمتهائی از سخنان علی ی صلح جو.

            حال، نثر (ــِـ متأخر ِ؟) یکی از نویسندگان را نقل می کنم، که اتفاقاً از افراد اثرگذار بر بنده بوده است:

            ؤیلیام شیکسپیر، سوگنِمایش ِ شاه ریچارد ِ سوّم، ترجمه ی دکتر میرشمس الدین ادیب سلطانی، ویراست دوزبانه، تهران، امیرکبیر، 1379، قسمت سپاسگزاری و قدردانی ی مترجم [سیدمحمدی: «ؤ» معادل w در انگلیسی است، که دکتر ادیب سلطانی به کار می برد]:

 

            «در فراروند فرآورش این ترجمه، تنی چند از سروران و دوستان مترجم را یاری داده اند. آقای (ص LVIII ) کورش علیانی، نویسنده و ویراستار، و آقای علیرضا سیداحمدیان، نویسنده و مترجم و ویراستار، دستونشت ِ پیشگفتار و صفحه های حروفنگاشته را در مرحله های گوناگون سنجشگرانه خواندند و در بسی از مشورتهای نگریک و ورزیک هَنباز بودند. نکته سنجیها وپیشنهاده های آقای علیانی، با دریافت حسّی ی (پِرسِپیون ِ) شگفت انگیز و تا ـ بیکران ـ افتراق یابنده شان، همواره به پرویزن معرفت بیخته و به شهد ظرافت برآمیخته بود، و در فِتادهایی نه چندان کمیاب با گونه ای سبقت جستن از منطق همراه بود. آیین آقای سیداحمدیان، با تیزبینی و چابکی و فرزی ی ذهنی و دانش ژرف شان، آن بود که نکته ها و پیشنهاده های خود را بیشتر با سَهـــِش ِ بیمیانجی و سرراست [= شهود بلاواسطه]، به شیوه ی نوازنده ی ویرتوئوز، و همواره با شور و شوق و علاقه، و گاه حتّا با گونه ای «پاناش»، باز نمایند، که چه بسا یکضرب (alla prima) برگرفته می شدند، نکته ها و پیشنهاده هایی که از سوی دیگر، هرگز عاری از »منطق سر» (cold logic) و حسّ ترازمندی و میانه روی (Mäßigkeit) و «حساب» و «کتاب» و «فرسختگی و شمردگی» (Gemessenheit) نبودند. ایشان براستی مدلی بودند برای تعریف ارسطو از تیزهوشی (← آناکاویک دوّم، 89b10 ) [سیدمحمدی: b اندیس فوقانی ی مؤخّر بر 89 است ولی من نتوانستم تایپ کنم]. ــ آقای مهندس آرش جلالی قُمبَوانی، که براستی شایسته ی ورنام ِ [= عنوان ِ] «جادوگر» (wizard) هستند، مترجم را در جستجوهای گوناگون در اینترنت یاری می دادند: همه چیز، همه ی اَزداها و آگاهیها در دسترس ایشان بود و با چند اشاره ی ساده ی ایشان به سانی سحرآمیز روی صفحه ی مونیتور رایانگر پدیدار می شد، و این توانش بازیافت اَزداها، گاه به بحثهای فلسفی در پیرامون اَزداها به سان کلّی و پُرسمانهای پیوسته به آن می انجامید. (ص LIX )»

           

            و اکنون نوبت عرایض سیدعباس سیدمحمدی است:

            ــ بنده شک دارم که ارتباط قابل توجهی بین زبان و تنوع زبانی با «دموکراسی»، به مفهوم سیاسی ی آن، وجود داشته باشد.

            ــ بنده با دیدن و خواندن نمونه های نثر متأخر دکتر ادیب سلطانی، یکی از مفهومهایی که به ذهنم نمی آید، «عرفان» است. به راستی:

            ــ در ذهن علی ی صلح جو، «عرفان» یعنی چی؟ عرفان این اندازه دم دستی است؟ آیا عرفان مورد نظر ایشان، با «فلسفه»ی مورد نظر ادیب سلطانی (ادیب سلطانی: «... و این توانش بازیافت اَزداها، گاه به بحثهای فلسفی در پیرامون اَزداها به سان کلّی و پُرسمانهای پیوسته به آن می انجامید») شباهتی ندارد؟

            ــ بنده تنوع زبانی را قبول دارم. وقتی تنوع زبانی «وجود دارد»، من چه گونه قبولش نداشته باشم؟

            ــ تصور می کنم تعبیر «مترجمان اصیل»، که صلح جو به کار برده است، یک مقدار در تناقض با ادعاهای خود ایشان درباره ی لزوم مدارا با زبانهای مختلف تک تک افراد است. توضیحش را خود خوانندگان دریابند!!

            ــ اگر بنده بخواهم لُبّ بیانات صلح جو را «ویرایش کنم» (امان از فضولی ی ویراستارها!)، این طور می گویم:

            نسبیت و تنوع زبانی وجود دارد، و توجه کردن به زبان و اصطلاحات و تکیه کلامهای افراد مختلف، ممکن است در رُشد ذهن و زبان و فکر ما مؤثر باشد. چه به شکل جذب، چه به شکل دفع. توضیح ِ «چه به شکل جذب، چه به شکل دفع»، به عهده ی خود خوانندگان.

            ــ بنده شهوداً (؟) می فهمم بین «زبان» و «فکر» ارتباط وجود دارد. «زبان» مهم است. اجازه می خواهم یکی از مقالات سابقم را، که مزیّن به نام حضرت علی است، در شب ضربت خوردن آن حضرت، نقل کنم:

 

کمال انسان

                بسم الله الرحمان الرحیم.

            حدود سال 1377، از علی ی رجبی، تلفنی، حدیثی شنیدم. از حضرت علی. از خصال شیخ صدوق. بعدها در نسخه ی چاپی ی خصال دیدم و حتا یادداشت کردم. الان از http://www.ghadeer.org/hadis/zobdeh/40h00001.htm نقل می کنم:

 

«خصال ص 160
باسناد يرفعه الى امير المومنين (ع) انه قال كمال الرجل بست خصال باصغريه و اكبريه و هيبتيه .
فاما اصغراه فقلبه و لسانه ان قاتل قاتل بجنان و ان تكلم تكلم ببيان و اما اكبراه فعقله و همته و اما هيبتاه فماله و جماله .
ترجمه :
صدوق (ره ) مرفوعا از حضرت امير المومنين (ع ) روايت ميكند كه آنحضرت فرمود كمال مرد بشش خصلت است بدو كوچك و دو بزرگ و دو هيبت .
و اما دو كوچك او پس دل و زبان است اگر جهاد كند جهاد نمايد بوسيله دل و اگر تكلم كند تكلم نمايد و بوسيله بيان . و اما دو بزرگ او پس عقل او و همت اوست . و اما دو هيبت او پس مال او وجمال اوست»

پایان نقل از وبسایت غدیر. ترجمه و توضیح از این ناچیز، سیدعباس سیدمحمدی:

ــ ترجمه:

کمان انسان (چه مرد و چه زن، از جمله) به شش خصلت است. دو چیز ظاهراً کوچک. دو چیز بزرگ. و دو چیز که موجب شُکوه و جلال انسان می شود. دو چیز ظاهراً کوچک: قلب و زبان ......... دو چیز بزرگ: عقل و همت. دو چیز که موجب شُکوه و جلال می شود: مال و جمال.

            ــ توضیح:

            به گمان بنده، «کمال» موضوعی «تفصیلی» است. حضرت علی نخواسته کمال انسان را به شش چیز احصاء کند. آن حضرت موقعیت را مناسب دیده بوده، با کلامی زیبا و شیوا و رسا، مردمان را به جزئی از کمال، و نیز اهمیت تک تک ِ شش خصلت یادشده، آگاه کند. توضیح:

            گمان کنم همان شب که علی ی رجبی این حدیث را گفت، حدیثی دیگر هم گفت. مضموناً نقل می کنم:

            «در حضور یکی از ائمه، از امام سؤال می کنند یابن رسول الله آیا همه ی این افرادی که این جا هستند انسان هستند؟ امام جواب می دهد: به جز کسانی که مسواک نمی زنند، بقیه انسان هستند.»

            توضیح این ناچیز، سیدعباس سیدمحمدی:

            به گمان بنده، امام فرصت را و موقعیت را مناسب دیده بوده، با لحن و روشی اثرگذار، اهمیت مسواک زدن را بیان کند. وگرنه، این طور نیست که هر مسواک زننده ای انسان باشد، و هر مسواک نزننده ای ناانسان باشد.

            (حدیث را بعدها در کتابهای متفرقه ی حدیث دیدم. الان یادم نیست کجا بود.)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:35  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سهیل محسن افنان

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            از کُلّ اُمّت اسلام و کُلّ اُمّت فلسفه خوان و فلسفه دوست و کُلّ اُمّت کتابخوان و کتابدوست و کتابشناس و رجال شناس درخواست می کنم اگر زندگینامه ای از سهیل محسن افنان می دانند اطلاع دهند. ترجیحاً (اگر نگویم لزوماً) مستند. با تشکر.

            سهیل محسن افنان مؤلف واژه نامۀ فلسفی: فارسی ـ عربی ـ انگلیسی ـ فرانسه ـ پهلوی ـ یونانی ـ لاتین (= A Philosophical Lexicon in Persian And Arabic ؛ تهران، انتشارات حکمت، چاپ سوم، 1385 ) و اصطلاح شناسی ی فلسفی در عربی و فارسی (= Philosophical Terminology in Arabic and Persian ؛ ترجمه شده به فارسی: سهیل محسن افنان، پیدایش اصطلاحات فلسفی در عربی و فارسی، ترجمه ی محمد فیروزکوهی، ویراستار: اصغر پوربهرامی، تهران، انتشارات حکمت، 1387) است.

            [تکمله در تاریخ بیست و شش شهریور 1387:

            حضرت آقا سیدمحسن موسوی ایمیلی به بنده فرستادند که یک فایل وورد هشت صفحه ای پیوست آن است. ظاهراً در فایل وورود اطلاعاتی را که ایشان به دست آورده است خود ایشان مرتب کرده است. در اطلاعات ارسالی ی ایشان هم سال تولد و سال وفات و محل تولد و محل وفات سهیل محسن افنان نیست، که احتمالاً به این دلیل است که ایشان هم نیافته است.

            آقا سیدمحسن موسوی نویسنده ی فاضل وبسایت http://tazkereh.kateban.com/ است، و قاعدتاً همیشان بود که در مقاله ی http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-320.aspx («سالم ماندن بدن تعدادی از انسانها بعد از مرگ: بررسی طبق (قرآن و) روایات و علم و عقل و تجربه») اثر بنده، عنوان صحیح یک کتاب را اطلاع دادند. اتفاقاً کتابی را که ایشان عنوان صحیحش را اطلاع دادند، بنده حدود یک ماه قبل تهیه کردم. تصادفاً در کتابفروشی ای در تهران میدان جمهوری دیدم، و خریدم:

            علی اکبر مهدی پور، اجساد جاویدان: گزارش مستند 136 تن از پیامبران، شهیدان، عالمان و صالحانی که پس از دهها، صدها و احیاناً هزاران سال، پیکر پاکشان تر و تازه پدیدار گشته است، قم، مؤسسه ی فرهنگی ی نشر حاذق، 1385.

            البته بنده قبل از نوشتن مقاله ام، در یکی دو ماه قبل، تقریباً تک تک (؟) نتایجی را که از جست و جوی نام سهیل محسن افنان به املای فارسی و املای لاتین، در گوگل بود، بررسی کردم. البته به زندگینامه و سال تولد و سال وفات و محل تولد و محل وفات دست نیافتم. البته یکی از نتایج جست و جو، همین است که پشت جلد کتاب پیدایش اصطلاحات فلسفی در عربی و فارسی نوشته اند:

 

سهیل محسن افنان را جز از طریق

آثارش نمی شناسیم ...

 

            هرچند جست و جو در گوگل، بالأخره یک ذره بیشتر از «آثار سهیل محسن افنان» به ما می دهد!]

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 20:51  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آیا نماز کشف تامّ حضرت محمد بن عبدالله (ص) است؟

            

            بسم الله الرحمان الرحیم. قسمتی از مقاله ی جناب آقای ایماگر در  http://imayan.blogsky.com/1387/06/05/post-615/  :

 

5. نماز حضرت مریم و شعیب و دیگر پیامبران مانند نماز محمّد مصطفی نبوده است و درست به همین دلیل است که محمّد، محمّد است و موسی، موسی است و به همین دلیل است که ما مسلمانیم و نه یهودی. اختلاف مذاهب  گذشته از استعداد مردم زمانه‌ی آنها، ناشی از قوای روحی پیامبری است که برای آنان مبعوث شده و « این نماز» به تعبیر آیت‌الله خمینی حاصل کشف تامّ محمّدی است؛ یعنی برترین فرد نوع بشری توانسته برترین نوع عبادت را از خدای عالم دریابد و آنرا به دیگران ابلاغ کند و چنین کاری نه از عیسی و نه از موسای نبی برنمی‌آمده است. همین طور است حکایت قرآن که پیامبری می‌خواسته که شأنیّت نزول بر او را داشته باشد. پس در مذهب محمّد، خواندن نماز زرتشتی چه معنا دارد؟ نسخ ادیان ماضی چه می‌شود؟ مهاتما گاندی کجای فکر اسلامی ایستاده است که از آن بی‌خبریم؟

 

آن قسمت از بیانات ایشان که مورد نظر بنده است این است:

... و « این نماز» به تعبیر آیت‌الله خمینی حاصل کشف تامّ محمّدی است ...

این قسمت از نوشته ی ایشان موجب گفت و گوهائی میان بنده و ایشان شد که خدمت عزیزان نقل می کنم. جسارتاً، بنده گمان می کنم ایشان ضعف خود در اثبات مدعای خود را با سکوت و ختم گفت و گو پنهان کرد. و اما گفت و گو:

 

 


ــ سیدمحمدی:

اولین نماز که رسول الله خواند
بعد از کشف تام خودش
بود
یا بعد از (احیاناْ) آموزش نماز از سوی جبرئیل؟
اولین نماز که علی بن ابی طالب خواند
کشف تام بود
یا آموزش از سوی محمد
یا ...؟

آیا واقعاْ بین مسیطر و مهیمن و افضل بودن قرآن نسبت به کتابهای آسمانی ی سابق
و افضل بودن واقعی یا خیالی ی عبادت موسوم به نماز از نمازها/عبادتهای ادیان سابق
ارتباط منطقی وجود دارد؟

آیا قیاساْ یا غیر قیاساْ شما روزه ی اسلام را از روزه ی ادیان و شرایع سابق افضل می دانی و افضلیت آن را از جمله به دلیل کشف تام محمدی می دانی؟

ــ ایماگر:
سلام علیکم.روزه که داخل بحث نبود ولی عبادات دین خاتم که برای ابد تشریع می‌شوند قاعدةً باید کاملتر از ادیان کوتاه مدّت باشد ، نه؟ اگر آن کتاب‌ها و آن عبادات هم‌ارز این عبادات بود نیازی به شریعت جدید نبود.
میزان و کیفیّت آموزش جبرئیل هم رویه‌ی دیگر قابلیّت شخص گیرنده است، چه در قرآن و چه در عبادات. نماز علی هم آموزش از طرف پیامبر بود.

 

چهارشنبه 6 شهریور 1387 ساعت 00:42 AM

 

 

 

 

ــ سیدمحمدی:

سلام علیکم.
شما گفته ای (به نقل از مرحوم خمینی و ظاهراْ شما هم این حرف را قبول داری) که «« این نماز» به تعبیر آیت‌الله خمینی حاصل کشف تامّ محمّدی است». بنده سوال کردم:

اولین نماز که رسول الله خواند
بعد از کشف تام خودش
بود
یا بعد از (احیاناْ) آموزش نماز از سوی جبرئیل؟
اولین نماز که علی بن ابی طالب خواند
کشف تام بود
یا آموزش از سوی محمد
یا ...؟


شما به جای جواب دادن
و قبل از جواب دادن
به تامل فرو رفتن و شک کردن در صحت بیانات مرحوم خمینی و گرایش خودت به بیانات ایشان
می گوئی:
عبادات دین خاتم که برای ابد تشریع می‌شوند قاعدةً باید کاملتر از ادیان کوتاه مدّت باشد ، نه؟

***
نماز علی آموزش از جانب محمد بود ولی نماز محمد کشف تام خودش بود؟

 

ــ ایماگر:
 
عرض کردم کشف تام و آموزش جبرئیل دو رویه‌ی یک واقعه هستند و جدا نیستند.
علی در پیروی از محمّد مانند من و شماست با معرفت بیشتر.
آن عبارتی که نقل کردی هم جواب من به چگونگی افضل بودن عبادات پیامبر خاتم نسبت به دیگر پیامبران بود.

 

چهارشنبه 6 شهریور 1387 ساعت 4:01 PM

 

 

 

 

ــ سیدمحمدی:
اصولاْ این گزاره که «نماز کشف تام محمدی است» از کجاست و صحت و سقمش چه گونه معلوم می شود؟ واقعاٌْ این گزاره اصلاْ برای خودت معنا دارد؟ مفهوم است؟ جبرئیل اول به محمد آموزش داد چه گونه نماز بخواند و احتمالاْ خود محمد هم بعدها که جزئیات نماز را تبیین می فرمود طبق وحی (وحی قرآنی یا وحی غیر قرآنی) بود و از طرفی «نماز کشف تام محمد است»؟ اصلاْ خودت سرت گیج نمی رود؟ مگر قرار است رسول الله قرآن را و نماز را و روزه را و خمس را و زکات را و حج را «کشف کند»؟
تو که مچ بنی صدر و جعفری و ... (حتا گفته شده قرار است مچ علامه سیدمحمدی را بگیری!) راضی هستی به گفتن «عرض کردم کشف تام و آموزش جبرئیل دو رویه‌ی یک واقعه هستند و جدا نیستند»؟
***
پرچم سفید را ببر بالا!!

 

چهارشنبه 6 شهریور 1387 ساعت 10:49 PM

 

***

توضیح:

بنده نمی دانم مرحوم آقای خمینی فرموده است «نماز کشفّ تام محمدی است» یا نفرموده است. هرچند بنده انتقاد نکردم و بحثی فکری ـ علمی ـ دینی ـ معرفی است ولی لازم می دانم بگویم آن حضرت رحمت الله علیه  بر حسب قسمتی از فرمایش ایشان قائل به مجاز بودن انتقاد بوده است:

عیناً به نقل از کیهان سال، دوره ی جدید، شماره ی دوم، جلد اول، 66—1365، نگاهی به رویدادهای کشور؛ ص 33 (از ص 160—1):

 

            امام خمینی:

            نباید ماها گمان کنیم که هرچه می گوئیم و می کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال، بلکه تخطئه، برای رشد انسانها یک هدیۀ الهی است ...  16 دی 1366.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 16:28  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

علم نافع و علم غیر نافع

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            عبدالله واعظ جوادی (مشهور به عبدالله جوادی ی آملی)، «حکمت متعالیه، مجموعۀ فهم و شهود»، خردنامۀ صدرا، شماره ی سوم، فروردین 1375؛ ص 24 (از ص 31—23):

 

            هر علمی که به نوبۀ خود با واقعیت انسان و عالم منطبق باشد سودمند است، لکن بعضی از علوم نفعشان بیشتر است و بعضی از علوم نفعشان کمتر. و در دعاها هم اصل افزایش علم به عنوان سنت و سیرت مطرح است، «رب زدنی علما» و هم آن علمی که سودمند است مطلوب است و علمی که سودمند نباشد، از آن پرهیز می کند «اعوذ بک من علم لا ینفع».

            ما در این بخش به پیغمبر اسلام (ص) تأسی می کنیم، که افزون طلب در علم باشیم و بگوییم «رب زدنی علما»؛ چون حضرت اسوه ماست. و در انتخاب علم نیز بگوییم: «اعوذ بک من علم لا ینفع». علمی که نافع نیست، دو قسمت است: یک وقتی هست اصل علم نافع نیست مثل سحر و شعبده و جادو؛ این گونه مسائل که برهانی نیست، معقول نیست. عقل به او تکیه نمی کند، نقل به او صحه نمی گذارد. یا علم نافع است فی نفسه ولی چون به جان عالِم ننشست، بر دل او رسوخ نکرد و از راسخین در علم نشد، از آن علم طرفی نمی بندد.

            بنابر این یا علمی که اصلاً نافع نیست انسان وقت بر او صرف نکند یا علمی که نافع است ولی انسان آن را به عنوان کالا و ابزار تجاری اخذ کرده است، از آن علم هم صرف نظر کند «اعوذ بک من علم لا ینفع». بنابر این علمی که مربوط به حقیقت عالم و آدم باشد نافع است که بهترین آنها مسئله حکمت و کلام و عرفان است. این مطلب اول بود.

            مطلب دوم آن است که بعضی از علوم مبنای آنها و پایه های آنها ظاهر است؛ مثل علم فقه. برای ورود به علم فقه، اصول لازم است. و علم اصول برای تبیین معیارهای حجیت علم فقه است که چه حجت هست و چه حجت نیست و آن که حجت است شعاع حجیتش تا کجاست. اصول که دالان ورودی فقه است، معیار حجیت در فقه را ظواهر می داند. ظاهر قرآن، ظاهر روایت، اجماعی که کاشف از سنت است و عقلی هم که برابر با حسن و قبح در همین معیارها حکم می کند.

            اگر چیزی از مرحلۀ ظاهر بگذرد نه تنها در فقه کاربردی ندارد، بلکه فقه سعی می کند خود را از آن حفظ کند. ولی برخی از علوم دالان ورودی شان خیلی وسیع است؛ مثلاً حکمت و عرفان. قبل از این که انسان وارد حکمت و عرفان بشود از همان اول می داند که ظاهر حجت است، باطن حجت است، باطن باطن حجت است و موازین دیگر حجت است تا آنجا که راه برای سیر انسانی هست، حجت است.

            سرّش آن است که عرفان و حکمت از آن واقعیتهایی ریشه می گیرد که قرآن به آن بیشتر تکیه می کند. قرآن هم دربارۀ فقه بیشتر تکیه دارد و هم دربارۀ معرفت نفس و هم در معرفت حق و اسماء الهی و اوصاف الهی و افعال الهی و آثار الهی.

            سنت هم بخش مهم معارفی را که ارائه داده است دربارۀ خدا و اسماء و اوصاف و آثار و افعال خداست، از ابتدا تا انتها و این سخن هم گفته می شود «رحم الله امرء عرف من این و فی این و الی این» گرچه هنوز به عنوان یک حدیث مسند پیدا نشده است، اما یک راه عقلی دارد که این راه عقلی این تثلیث را توجیه می کند.

            برای این که انسان بیش از سه ضلع در جهان نمی بیند، مبدأ و آغاز آفرینش، پایان و هدف آفرینش و راهی که بین مبدأ و معاد است. آن مبدأ می شود «عرف من این»، آن معاد می شود «الی این» و آن راهی که بین مبدأ و معاد است می شود «فی این»، لذا اصول دین هم بیش از سه ضلع و سه اصل نیست، مبدأ است و منتهاست، و وحی و رسالت که صراط مستقیم بین مبدأ و معاد است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 20:45  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

بسم الله الرحمان الرحیم، اعدام!!

بسم الله الرحمان الرحیم.

 

 

http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0458.htm

 

تاسيس دادگاه عالي

س : گو يا حضرتعالي دادگاهي در قم تاسيس فرموديد به عنوان "دادگاه عالي " تا برخي از پرونده هاي سنگين از مراكز استانها و شهرستانها براي صدور حكم نهايي به اين دادگاه فرستاده شود، انگيزه و هدف از تشكيل اين دادگاه را بفرماييد.

ج : اين جمله معروف است كه مي‎گويند "مهم تر از انقلاب نگهداري از آن است "، آنها كه مي‎خواهند انقلابي را به ثمر برسانند از قبل نيروها و برنامه هايي را براي پس از پيروزي تدارك مي‎بينند، سازندگي پس از انقلاب خيلي مهم است اما ما به عنوان روحانيت براي اين مرحله برنامه و نيرويي را آماده نكرده بوديم، انقلاب اسلامي به سرعت پيروز شد و عظمت انقلاب همه را غافلگير كرده بود; تشكيلات قضايي هم يك بخش عمده از كارهاي پس از پيروزي انقلاب بود. من بارها اين مطلب را گفته ام كه

 

 

 

http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0459.htm

 

وقتي انقلاب ما به پيروزي رسيد ما حداقل هزار نفر قاضي مجتهد عادل و مهم تر از آن عاقل لازم داشتيم كه تشكيلات قضايي آن زمان را اداره كند و متاسفانه با اين خصوصيات ده نفر هم آماده نداشتيم، كساني كه از روي شرع و عقل و منطق مشكلات را حل كنند و دچار عوام زدگي هم نباشند.

تنها در آن اوايل انقلاب مرحوم امام به آقاي خلخالي يك حكم قضاوت داده بودند ولي تنها آقاي خلخالي كه نمي توانست به همه آن پرونده ها رسيدگي كند، و نحوه كار ايشان هم بي اشكال نبود.

بعد از مدتي مرحوم آقاي قدوسي را به عنوان دادستان كل انقلاب معين فرمودند، ايشان هم رفته بود بعضي از مسائل را به صورت كلي از امام پرسيده بود،يك نمونه از آن را كه من ديدم يازده مساله بود در ارتباط با بعضي از جرمهاي قضايي كه حكم فلان جرم و فلان جرم چيست و امام به طور كلي به آن جواب داده بودند و بعد آقاي قدوسي همان صفحه كاغذ را كپي گرفته بود و به دست قضات داده بودند كه طبق آن عمل كنند، اين پرسش و پاسخها خيلي كلي و متشابه بود، هر قاضي طبق برداشت و نظر خود به يك شكل حكم مي‎كرد، قضات بسيار بي تجربه بودند، مثلا يك پرونده را پيش من آوردند كه قاضي زير آن نوشته بود: "بسم الله الرحمن الرحيم، اعدام " حالا براي چي اعدام ! چه كسي اعدام ؟! اينكه علت و دليل حكم را بنويسد به جاي خود، حتي اسم متهم راننوشته بود، فقط خودش زير آن امضا كرده بود، خوب با اين حكم مي‎شود هر كس را گرفت اعدام كرد! خلاصه وضع قضايي به اين شكل بود، افراد را تندتند مي‎گرفتند و هر كسي را كه مي‎گرفتند بعضي افراد و جريانها تظاهرات و سرو صدا مي‎كردند كه اعدام بايد گردد!

آقاي حاج سيد جعفر كريمي به من مي‎گفت من يك پرونده را ديدم كه يك قاضي به او شش ماه زندان داده بود و پرونده مشابه آن را ديدم كه قاضي ديگر آن را به اعدام محكوم كرده بود. ناهماهنگي تا اين حد بود!

من يك وقت در همان زمانها در اطراف نجف آباد بودم آمدند به من گفتند دونفر حكم اعدام آنها صادر شده است، يكي دختر خواهر آقاي حاج تقي رجايي، دختر سيزده ساله اي كه من خانواده او را به خوبي مي‎شناختم و از افراد متدين نجف آباد بودند، و ديگر آقاي لساني كه با مرحوم محمد ما خيلي رفيق بود و از افراد فعال

 

 

http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0460.htm

 

انقلابي بود، گفتند مجاهدين خلق اينها را تحت تاثير قرار داده اند و با آنهاهمكاري داشته اند و لذا به اعدام محكوم شده اند.

من اين نكته را همين جا بگويم كه يكي از كارهايي كه بايد پس از پيروزي انقلاب مي‎شد اين بود كه افرادي مي‎بايست اين نيروهاي انقلابي را جمع و جور و آنها را راهنمايي مي‎كردند. مجاهدين خلق به صورت تشكيلاتي اين افراد را شناسايي و جذب مي‎كردند، ماهيت مجاهدين خلق بخصوص سران آنها براي مردم روشن نشده بود، مردم به آنها حسن نظر داشتند و جوانها فريب شعارهاي فريبنده آنها را مي‎خوردند، و لذا در ارتباط با افرادي كه در رابطه با آنها دستگير و بازداشت مي‎شدند بايد خيلي پخته و عاقلانه برخورد مي‎شد، آنها همان طور كه از روي احساسات به طرف مجاهدين رفته بودند اگر برخورد درست با آنها مي‎شد خيلي زود هم برمي گشتند.

بالاخره آمدند گفتند اين دو نفر محكوم به اعدام شده اند، گفتم جرم اينها چه بوده ؟ گفتند به آن دختر سيزده ساله در زندان گفته اند: "مگر امام را قبول نداري كه اين حرفها را مي‎زني ؟"و او هم روي همان غرور نوجواني گفته بوده : " نه، من امام را هم قبول ندارم "; خوب در جدل و جر و بحث اين حرفها پيش مي‎آيد. يك روز من به مرحوم امام گفتم : "اگر فرضا كسي بگويد من از مسعود رجوي خوشم مي‎آيد و از آخوند جماعت حتي آقاي خميني خوشم نمي آيد ولي با سياست كار ندارم و مي‎خواهم به كسب و كار مشغول باشم، و مي‎دانيم راست مي‎گويد آيا بايد او را زنداني كرد؟!"ايشان فرمودند:"نه،چرا او را زنداني كنيم ؟"و بالاخره از من انتظار داشتند كه براي پيشگيري از اعدام آن دونفر اقدامي انجام دهم ; من فكر نمي كردم كه آنها را به همان زودي بخواهند اعدام كنند، چون در زمان سابق اگر كسي را مي‎خواستند اعدام كنند، دادگاه اول، دادگاه دوم، حق فرجام خواهي، ديوان عالي كشور و گاهي تا شخص شاه امضا نمي كرد كسي را اعدام نمي كردند. در ذهن من اين بود كه فرصت هست و ما بعدا مساله را پيگيري مي‎كنيم ; فرداي همان روز آمدند گفتند: "آن دونفر را ديشب اعدام كرده اند!" من خيلي تعجب كردم، خدا شاهد است همان طور خشكم زد! جاهاي ديگر هم مانند اين موارد بود و ما كم و بيش از آن اطلاع پيدا مي‎كرديم . من احساس تكليف كردم و بلافاصله بلند شدم رفتم تهران خدمت امام عرض كردم : "آقا اين وضع خيلي بد است تندتند دارند اعدام مي‎كنند، هر كس به عنوان قاضي در يك

 

http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0461.htm

 

گوشه اي دارد حكم اعدام صادر مي‎كند، اجازه بدهيد ما در قم يك دادگاه عالي تشكيل بدهيم و پرونده هايي كه درآن حكم اعدام است به اين دادگاه ارجاع داده شود و تصميم نهايي در اين دادگاه گرفته شود"،امام فرمودند: "خوب شما اين كار را بكنيد". آن موقع دادستان كل كشور مرحوم آيت الله رباني املشي بود، من با ايشان صحبت كردم ايشان قبول كرد; بعد با آيت الله آقاي موسوي اردبيلي كه آن موقع رئيس شوراي عالي قضايي بود صحبت كردم - شوراي عالي قضايي مركب از پنج نفر بود: رئيس ديوان عالي كشور و دادستان كل كشور كه از سوي امام منصوب مي‎شدند و سه نفر ديگر هم با انتخاب قضات زير نظر من معين مي‎شدند- آقاي موسوي اردبيلي گفت : "آخر چطور يك پرونده اي را كه يك قاضي در مورد آن حكم كرده بدهيم به دست يك قاضي ديگر درباره آن حكم كند؟"، چون در بين فقها اين مساله مطرح است كه اگر يك قاضي راجع به مساله اي حكم كرد قاضي ديگر نمي تواند آن را نقض كند يا حكم ديگري درباره آن بدهد، من گفتم : "اين حكم در مورد قاضي مجتهد عادل عاقل كاركشته است، نه اين قاضيهاي ما كه از روي ناچاري براي رتق و فتق كارهاي قضايي به اين طرف و آن طرف فرستاده ايم "; خلاصه ايشان مشكلش بود كه اين مساله را بپذيرد تا اينكه من آمدم قم و منتظر موافقت ايشان ماندم،چند روز بعد ايشان آمدند منزل ما و گفتند مي‎خواهم با آقاي كرمي دادستان قم راجع به بعضي از پرونده ها صحبت كنم،از دفتر ما زنگ زدند و آقاي كرمي آمد در منزل من و ما براي استراحت رفتيم به معصومه كهك (امام زاده اي در چند فرسخي قم)، آقاي موسوي اردبيلي و آقاي كرمي در منزل ماندند، بعد از چند ساعتي آقاي اردبيلي آمد معصومه كهك و با ناراحتي گفت : "اي واي،اي واي ! فاجعه است !" گفتم چطور؟ گفت : "آقاي كرمي در ضمن گزارش كار پرونده ها پرونده پسر دكتر شريعت را خواند كه او را اعدام كرده بودند، اين بچه شانزده هفده ساله از افراد تند انقلابي بود كه جزو مجاهدين خلق و اين گروهها هم نبوده، او يك دفترچه خاطرات داشته كه هر روز خاطرات خود را در آن نوشته، مثلا نوشته امروز فلان جا فلان كار شده و اين اشكال به آن وارد است، و روي فهم خودش انتقاد و اشكالهايي به كارهاي حكومت داشته، خلاصه اين دفترچه به دست تشكيلات قضايي مي‎افتد و به خاطر نوشتن همين خاطره ها او را اعدام كرده اند!" آقاي موسوي اردبيلي مي‎گفت سر من سوت كشيد!

 

http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0462.htm

 

 

بالاخره ايشان گفت : "بله براي راي نهايي در مورد اعدامها لازم است يك دادگاه عالي تشكيل شود". ما با هماهنگي قوه قضائيه دادگاه عالي را تشكيل داديم كه اعضاي آن از علماي سطح بالايي بودند و به همه جا اعلام شد كه از اين به بعد پرونده هايي را كه اعدامي دارد به اين دادگاه ارجاع بدهند; حقوقي هم به اعضاي دادگاه عالي داده نمي شد و فقط من گاهگاهي كمك مختصري مي‎كردم .

مشكل مصادره ها هم يكي ديگر از مشكلات اوايل انقلاب بود، بعضي اموال مصادره مي‎شد كه نبايد مصادره مي‎شد، خيلي اموال مصادره اي حيف و ميل مي‎شد، آقاي قاضي خرم آبادي به نقل از يكي از قضات مي‎گفت : " اموال خانواده ضرغامي ها را مي‎خواستند مصادره كنند هرچه بررسي كردند كه راهي براي مصادره آن پيدا كنند پيدا نشد، چون همه اموال از اجدادشان به آنها به ارث رسيده بود، بالاخره در پشت پنجم آنها يك يهودي پيدا كردند و گفتند تحت اين عنوان اموال آنها را مصادره كنيد و من نپذيرفتم،ولي بالاخره اموال آنان مصادره شد".به چه ملاكي ؟ نمي دانم .

بعد ما گفتيم پرونده هاي مصادره ها هم زير نظر و با تاييد اين دادگاه انجام شود، (پيوست شماره 91) البته در همان زمان رئيس يكي از اين بنيادها براي ما پيغام داده و از اين كار ابراز ناراحتي مي‎نمود ولي ما با مرحوم امام صحبت كرديم و بنا شد كه روي اين مسائل يك كنترلي انجام بگيرد.

(پيوستهاي شماره 92 الي 95)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 20:46  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

از مجتهدی می توان تقلید کرد که مرد، بالغ، عاقل، شیعه ی دوازده امامی، حلال زاده، زنده و عادل باشد ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            ظاهراً مرجع تقلید (ــِــ مرد) تعیین می کند که:

            ــ زن می تواند مرجع تقلید شود یا نه؛

            ــ زن می تواند قاضی شود یا نه؛

            ــ زن می تواند رئیس جمهور شود یا نه؛

            ــ زن می تواند رهبر شود یا نه.

***

            واقعاً برای بنده عجیب است. اگر زن به اجتهاد مصطلح در بین اصولیان و فقها دست پیدا کند، باید منتظر بماند ببیند مردان مجتهد اجازه ی رجوع مردم به او (زن مجتهد) را صادر می کنند یا نه؟ اجازه ی قاضی شدن را  برای او صادر می کنند یا نه؟ اجازه ی رهبر یا رئیس جمهور یا یا رئیس مجلس شدنِ زن مجتهد یا غیر مجتهد را صادر می کنند یا نه؟

            البته دست بالای دست بسیار است. خود مراجع تقلید محترم، اگر چاپ و توزیع شدن رساله ی شان یا برقرار بودن وبسایتشان، خطری برای امنیت ملی (در واقع: امنیت حکومت) باشد، به راحتی از چاپ و توزیع رساله ی شان جلوگیری می کنند و نیز به راحتی وبسایتشان را فیلتر می کنند. اتفاقاً شاید تا رسیدن به خود ِ فقه گویا (اصطلاح شیخ محمد صادقی ی تهرانی) و فقه پویا (اصطلاح حضرت آیت الله خمینی رحمت الله علیه و تعدادی از فقهای دیگر) هنوز خیلی راه است، ولی از تجدد و تکنولوژی این نصیب شده است که اگر رساله ی توضیح المسائل بنده ی نوعی را خمیر کردند یا از توزیعش جلوگیری کردند بنده بروم وبسایت تأسیس کنم و در تمام صفحات بنویسم: مرجع عالی قدر آیت الله العظما ... («شاید»، البته «شاید»، شکل گیری ی وبسایت آقا شیخ اسدالله بیات این گونه بوده است).

            از مجتهدان مرجع تقلید، اگر خطا نکنم، شیخ حسینعلی ی منتظری ی نجف آبادی و شیخ یوسف صانعی و شیخ محمدابراهیم جناتی و شیخ محمد صادقی ی تهرانی قائل به مرجع تقلید شدن زن هستند.

            از مجتهدان مرجع تقلید، اگر خطا نکنم، شیخ یوسف صانعی و شیخ محمدابراهیم جناتی، قائل به رهبر شدن زن هستند. از مجتهدان غیر مرجع تقلید، اگر خطا نکنم، محسن کدیور قائل به رهبر شدن زن است. از مجتهدان غیر مجتهد هم سیدعباس سیدمحمدی قائل به رهبر شدن و رئیس جمهور شدن و مرجع تقلید شدن و قاضی شدن زن است!!

اگر اشتباه نکنم، طبق قانون اساسی ی جمهوری ی اسلامی ی ایران، در بحث مقام رهبری، حرفی از مرد یا زن بودن رهبر نیست. شاید تعجب کنید. ولی بروید قانون اساسی را ببینید. شاید بگویند شورای نگهبان باید تفسیر کند که رهبر باید از بین مردان انتخاب شود یا هم از بین مردان و هم از بین زنان. خُب. فرض کنیم چنین باشد. ولی اگر احیاناً احیاناً احیاناً مجلس خبرگان یک نفر زن مجتهد دارای 1) «صلاحیت علمی ی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه» و 2) «عدالت و تقوای لازم برای رهبری ی امت اسلام» و 3) «بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری» (رجوع کنید به اصل 109 قانون اساسی، شرایط و صفات رهبر) را به رهبری انتخاب (به قول عده ای «کشف») و معرفی کرد، آیا طبق قانون اساسی جائی برای تفسیر شورای نگهبان، و اعتراض احتمالی به انتخاب مجلس خبرگان است؟ توضیحاً عرض کنم به گمان بنده، این که در قانون اساسی حرفی از مرد بودن یا زن بودن مقام رهبر نیست، به این دلیل است که در ذهن نویسندگان قانون اساسی (خصوصاً فقهای آنان) بدیهی بوده که مرجع تقلید = مَرد. و رهبر هم از بین مراجع تقلید انتخاب می شده. آری. این نکته از دستشان در رفت. و حتا در بازنگری ی قانون اساسی هم به مرد یا زن بودن مقام رهبر اشاره نشد.

***

            والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 23:6  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سؤالی درباره ی احکام امضائی ی اسلام

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            بنده در مسائلی دیده ام که علمای اسلام این طور استدلال می کنند:

«برده داری یا چندهمسری یا ... را اسلام تأسیس نکرده است، بلکه اسلام آن را سامان بخشیده است.» به طور کلی چنین استدلالی می کنند.

از چند سال قبل برای بنده سؤال ایجاد شد که این نوع استدلال آیا به تنهایی در بحث با پیروان دیگر ادیان یا خداناباوران یا منتقدان اسلام ارزش و اهمیت دارد یا نه؟ اگر شریعت اسلام طوری بود که می شد گاهی اوقات مشروب خورد یا می شد گاهی اوقات زنا کرد یا می شد گاهی اوقات لواط کرد، آیا علمای اسلام همین طور استدلال می کردند و می گفتند «شراب خوردن یا زنا یا لواط ِ گاه به گاه را اسلام تأسیس نکرده بلکه آن را سامان بخشیده است»؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 17:50  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

منطق بخوانید و تمنطق نکنید!

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            مهدی حائری یزدی، «حکمت متعالیه زبان برتر حکمت» (گفت و گو با مهدی حائری یزدی)، خردنامۀ صدرا، شماره ی دوم، شهریور 1374؛ ص 11 (از 12—5):

            «صدر المتألهین در یکی از مجلدات اسفار به مناسبت اشکالاتی که امام فخر رازی بر شیخ الرئیس گرفته داستانی را با این مضمون نقل می کند که: در زمان پیشین نزد برخی از شاگردان ارسطو مردی پیدا شد که می گفت من منطق ارسطو را با منطق نقض می کنم. به او گفتند که ای نادان تو هرچه بگویی تمنطق کرده ای نه منطق؛ در حالی که ارسطو منطق گفته است. بعد صدر المتألهین اضافه می کند: انظر الی هذا الرجل (که منظور امام فخر رازی است) مع طول امامته و عرض مولوتیه که با شیخ مناطقه اینطور صحبت می کند. من همین جا توصیه می کنم که تا می توانید منطق را بخوانید که هرچه منطق بخوانید باز هم کم خوانده اید. منطق حلال همه مشکلات فلسفه است، منطق زبان انسانی است نه زبان ارسطویی.»

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 22:20  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مقالات کتاب شاخه های شوق: یادگارنامۀ بهاء الدین خرمشاهی (قسمت دوم)

            91) زبردست، ایرج: «اینگونه ...»/بخش شعر

            92) زرشناس، زهره: «جستاری در ادبیات سکایی»/بخش ایران باستان

            93) زرویی نصرآباد، ابوالفضل: «شرحی از آن احوالها»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            94) زمانی، کریم: «دشواری های فهم دیوان شمس»/بخش ادبیات فارسی

            95) ساکت، سلمان: «سبک هندی در ادبیات ترکیه و شاعران ترک ِ فارسی نویس»/بخش ادبیات فارسی

            96) ساکت، محمدحسین: «اقبال و حافظ»/بخش حافظ پژوهی

97) سالکی، بهرام: «تابلو حدیث»/بخش تصاویر

            98) سپهر، زهرا: «نخستین دیدار ...»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            99) سپهر، کیوان: «با ستارۀ آرزوهای میگل دِانامونو»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            100) ستوده، غلام رضا: «شمع افروخته»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            101) سجادی، سیدمحمود: «نور پایدار عشق»/بخش شعر

            102) سروش، عبدالکریم: «چالش حق و اخلاق در دوران مدرن»/بخش فلسفه

            103) سعادت، اسماعیل: «مسئلۀ وجود خدا در فلسفۀ دکارت»/بخش فلسفه

            104) سلطانی، پوری: «کتاب در عصر جهانی شدن»/بخش موضوعات دیگر

            105) سمیعی گیلانی، احمد: «خدمات ادبیات داستانی»/بخش ادبیات فارسی

            106) سیاهپوش، سیدابوتراب: «بیت الحکمه»/بخش تاریخ

            107) سیدمحمدی، سیدعباس: «چه کتابهایی برای من جالب بوده اند؟»/بخش موضوعات دیگر

            108) شایگان، داریوش: «از ازل تا به ابد»/بخش حافظ پژوهی

            109) شریعت، محمدجواد: «همه کارم ز خودکامی»/بخش حافظ پژوهی

            110) شریعتی، مهدی: «گزین گویه هایی از امیرالمؤمنین علی (ع)»/بخش دین پژوهی

            111) شعبانی، رضا: «نادر شاه افشار»/بخش تاریخ

            112) شمیسا، سیروس: «مانند همیشه مهربان مانده»/بخش شعر

            113) شهیدی، سیدجعفر: «مثنوی، روشی آسان برای فهم بعضی مشکلات قرآن»/بخش ادبیات فارسی

            114) صادقی، علی اشرف: «چهل و چهار رباعی خیام»/بخش ادبیات فارسی

            115) صبوحی، جواد: «مرا با نقدهای خود آگاه می کنند»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            116) صدر حاج سیدجوادی، احمد: «همکار ارجمن ما در دایرة المعارف تشیع»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            117) صدوقی سها، منوچهر: «گوشه ای از زندگی شادروان استاد عبدالکریم روشن»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی [سیدمحمدی: بخش عرفان صحیح است]

            118) صلاحی، عمران: «مشاعره با استاد عمران صلاحی»/بخش شعر

            119) طاهری، فرهاد: «از صد سال تنهایی تا امروز»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            120) طهماسبی، فرهاد: «جا به جایی ضمیر در شعر فارسی»/بخش حافظ پژوهی؛ نیز بخش شعر

            121) عابدی، کامیار: «اشاره ای به ذهن و زبان خرمشاهی»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            122) عاقلی، سیامک: «سقراط و فضیلت اخلاقی»/بخش فلسفه

            123) عبداللهی، هرمز: «زیبای خفته و هواپیما»/بخش ادبیات فارسی

            124) عزیزی، محمدحسین: «پزشکان فرهنگ پرور»/بخش موضوعات دیگر

            125) علوی، سیدرضا: «مبلمان دریایی»/بخش شعر

            126) علیزاده، جمشید: «هراس»/بخش شعر

            127) علیزاده، حسین: «پیوند خاک و افلاک»/بخش قرآن پژوهی

            128) فانی، کامران: «سیری در سلوک دوستانه»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            129) فراستخواه، مقصود: «مبادی مطالعات قرآنی در برنامۀ پژوهشی خرمشاهی»/بخش قرآن پژوهی

            130) فرزام، حمید: «کارآمدِ حصّۀ مردان مرد»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            131) قاسم زاده، محمد: «نوبت»/بخش ادبیات فارسی

            132) قدسی، سیدفضل الله: «اقیانوس»/بخش شعر

            133) قریب، بدرالزمان: «میخ مورب خط فارسی باستان»/بخش ایران باستان

            134) کاویانی، شیوا: «نیچه و حافظ»/بخش حافظ پژوهی

            135) کتابی، احمد: «از مقلّد تا محقق فرق هاست»/بخش ادبیات فارسی

            136) کمالی، سیدحسین: «ولکن شبّه لهم»/بخش قرآن پژوهی

            137) کوشا، محمدعلی: «جستاری در آثار و اخلاق خرمشاهی»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            138) گلبن، محمد: «و من که بوالفضلم می گویم که چون علی مرد کم رسد»/بخش تاریخ

            139) گلشنی، مهدی: «از دانش تا حکمت»/بخش فلسفه

            140) گودرزی طائمه، علی اکبر: «روز سوخته»/بخش شعر

            141) لاهوتی، حسن: «نیکلسون و ترجمۀ انگلیسی مثنوی»/بخش ادبیات فارسی

            142) مایل هروی، نجیب: «درویش دهکی»/بخش عرفان

            143) مجابی، جواد: «دید هنرمند و چشم اسفندیار»/بخش ادبیات فارسی

            144) مجتبایی، فتح الله: «مؤلف شرح عرفانی غزلهای حافظ کیست؟»/بخش حافظ پژوهی [سیدمحمدی: فتح الله مجتبایی و عارف نوشاهی مؤلفان این مقاله هستند]

            145) مجیدی، مصطفی: «تنهایی، میراث انسان»/بخش شعر

            146) محبّی، فهیمه: «فرزندان من»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            147) محقّق، مهدی: «چهل سال با خرمشاهی عزیز»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            148) محقق داماد، سیدمصطفی: «بازنگاشت مجلس درس تفسیر»/بخش قرآن پژوهی

            149) محمدرضایی، محمد: «برهان معجزه بر وجود خدا»/بخش دین پژوهی

            150) محمودی، سهیل: «چه بسا می روند در پی عیب»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            151) مختاری، سیامک: «مقارنه ای بین مثنوی و دیوان شمس»/بخش ادبیات فارسی

            152) مدنی، احمد: «نکاتی چند دربارۀ کلیات سعدی»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            153) مرادی کرمانی، هوشنگ: «کندن نامی بر تنۀ درختی پربار»/ بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            154) مرتضوی، منوچهر: «حرفی است از هزاران کاندر عبارت آمد»/ بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            155) مسیح، هیوا: «او، آن نام عزیز در پیراهنی سپید»/ بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            156) معرفت، محمدهادی: «حدیث ایثار»/بخش قرآن پژوهی

            157) معصومی همدانی، حسین: «آن خیالاتی که دام اولیاست»/بخش حافظ پژوهی

            158) مفتاح، الهه: «دین و ساختر دینی آذربایجان»/بخش ایران باستان

            159) مفتون امینی، یدالله: «یک قطعه مهر» و «جست و جو ...»/بخش شعر

            160) موحّدريا، ضیاء: «روح اثیری شرقی»/بخش شعر

            161) موحّد، محمدعلی: «یادداشتی دربارۀ ویلیام چیتیک از مقالات شمس تبریزی»/بخش ادبیات فارسی

            162) موسوی گرمارودی، علی: «مشاعره»/بخش شعر

            163) مهدوی دامغانی، احمد: «یار مردان خدا»/بخش حافظ پژوهی

            164) مهدوی راد، محمدعلی: «قرآن پژوهی»/بخش قرآن پژوهی

            165) مهریزی، مهدی: «تطور دیدگاه در تفسیر آیۀ 34 سورۀ نساء»/بخش قرآن پژوهی

            166) مهیار، محمد: «در جست و جوی زبان پاک»/بخش زبانشناسی

            167) میرزایی، علی: «ثمره های شیرین آزادی اطلاع رسانی»/بخش موضوعات دیگر

            168) میرعلی نقی، سیدعلی رضا: «یار خوب وقت مصائب»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            169) نجفی، ابوالحسن: «آیا «واو» زائد است؟»/بخش ادبیات فارسی

            170) ندایی، پونه: «برای نام جاودان ...»/بخش شعر

            171) نصرالدین خجندی، عبدالمنان: «جان پرور است صحبت ارباب معرفت»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            172) نقدی، محمد: «همکاری با مرکز ترجمۀ قرآن مجید»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی

            173) نوریان، مهدی: «تاج هدهد»/بخش حافظ پژوهی

            174) نوشاهی، عارف: «مؤلف شرح عرفانی غزلهای حافظ کیست؟» بخش حافظ پژوهی [سیدمحمدی: فتح الله مجتبایی و عارف نوشاهی مؤلفان این مقاله هستند]

            175) نیساری، سلیم: «به دور لاله یا به دور باده»/بخش حافظ پژوهی

            176) ولیئی، قربان: «نگاه کن»/بخش شعر

            177) همایون پور، هرمز: «دربارۀ تاریخ توین بی»/بخش تاریخ

            178) یاحقی، محمدجعفر: «زبان فارسی عرصۀ حضور و همزیستی فرهنگها»/بخش زبانشناسی

            179) یزدان پرست، حمید: «ایران و ایرانیان در متون مقدس»/بخش دین پژوهی

            180) یزدان پناه، معصومه: «برنامۀ من در ترجمۀ قرآن»/بخش قرآن پژوهی

            181) یزدی، ابراهیم: «ادراک آگاهانه در جانوران»/بخش قرآن پژوهی

           

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 16:57  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مقالات کتاب شاخه های شوق: یادگارنامۀ بهاء الدین خرمشاهی (قسمت اول)

                بسم الله الرحمان الرحیم. در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-366.aspx و http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-367.aspx از کتاب شاخه های شوق: یادگارنامۀ بهاء الدین خرمشاهی نام بردم. مناسب دانستم کتابنگاری ی آن را مجدداً بنویسم و افرادی را که در این کتاب صاحب مقاله هستند و عنوان مقاله ی آنها را به عزیزان اطلاع دهم. شاخه های شوق: یادگارنامۀ بهاء الدین خرمشاهی، دو جلد، به کوشش علی دهباشی، تهران، نشر قطره/نشر شهاب، 1387. تعداد صفحات: 2240 صفحه. قیمت: سی هزار تومان. محل تهیه: تهران، خیابان فاطمی، روبه روی کاج، خیابان ششم، پائین تر از مرجان، پلاک نه، نشر قطره، تلفن 3—88973351. پیشنهاد می کنم فهرست انتشارات مؤسسه را بگیرید. خب. عیناً طبق صفحات 26—19 کتاب شاخه های شوق: یادگارنامۀ بهاء الدین خرمشاهی (شماره ی ردیف از سیدعباس سیدمحمدی است): نامنامه (فهرست الفبایی مؤلفان و اثرشان در این کتاب) 1) آذرنوش، آذرتاش: «بازخوانی یک متن کهن»/بخش تاریخ 2) آریان، قمر: «مولانا و قرآن»/بخش ادبیات فارسی 3) آشوری، داریوش: «چرا رواداری؟»/بخش فلسفه 4) آیتی، عبدالمحمد: «خود غریبی در جهان چون شمس نیست»/بخش ادبیات فارسی 5) آیدنلو، سجاد: «ابیاتی محذوف یا گمشده از شاهنامه»/بخش ادبیات فارسی 6) ابراهیمی دینانی، غلامحسین: «در باور شناخت نهفته است»/بخش فلسفه 7) احصایی، سیدمحمد: «تابلو دیوان حافظ»/بخش تصاویر 8) احمدی گیوی، حسن: «فرهیخته ای از تبار دیار دهخدا»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 9) اربابی، اسماعیل: «آزردۀ گزند مباد»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 10) اربابی، فروزنده: «بیژن جلالی، خرمشاهی و من»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 11) استاد ولی، حسین: «پاسخ به نقد استاد خرمشاهی»/بخش قرآن پژوهی 12) استعلامی، محمّد: «بله، به همین آسانی»/بخش حافظ پژوهی 13) اسفندیاری، محمّد: «آگاهی چیست؟»/بخش فلسفه 14) اشراقی، احسام: «مالک دیمی و میرعماد قزوینی»/بخش تاریخ 15) اصیل، حجت الله: «کتاب دساتیر و ناسیونالیسم دوران قاجار»/بخش زبانشناسی 16) اعلم، امیرجلال الدین: «جامعۀ باز، جامعۀ بسته، توتالیتاریسم، تاریخ باوری»/بخش فلسفه 17) اکسیر، اکبر: «امان از این کژتابی ها»/بخش شعر 18) امامی، کریم: «واژه های دخیل فارسی در زبان انگلیسی»/بخش زبانشناسی 19) امیری فیروزکوهی، عبدالکریم: «یادداشتهایی دربارۀ ذهن و زبان حافظ»/بخش حافظ پژوهی 20) امین پور، قیصر: «یادداشتهی گمشده»/بخش شعر 21) انصاری، شهره: «عروسان کبریا»/بخش عرفان 22) انصاری، قاسم: «ابن سبعین»/بخش عرفان 23) انصاری، مسعود: «نوآوریهای استاد خرمشاهی در ترجمۀ قرآن کریم»/بخش قرآن پژوهی 24) انصاری، نوش آفرین: «و امّا خرّم»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 25) انوشه، حسن: «خیام و جهان عرب»/بخش ادبیات فارسی 26) باستانی پاریزی، محمدابراهیم: «تنبلیات العبیدیه»/بخش ادبیات فارسی 27) بصیر مژدهی، سامیه: «سهروردی در شبه قارۀ هند و پاکستان»/بخش عرفان 28) بنی طبا، حسن: «سنت گرایی متجدد»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 29) بهبهانی، سیمین: «زلال کلامت»/بخش شعر 30) بهجتی، نسرین: «از حقیقت»/بخش شعر 31) بهرام پور، ابوالفضل: «یار غار»/بخش قرآن پژوهی 32) بیژنی، بیژن: «یکی از ...»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 33) پاک آیین، پدرام: «چشم تو»/بخش شعر 34) پروین گنابادی، بهرام: «اخوانیات»/بخش ادبیات فارسی 35) پرهام، سیروس: «هزار و یک شب و غفلت فرهنگی ما»/بخش ادبیات فارسی 36) پرهام، مهدی: «حافظ شعر نمی سراید، زندگی می سراید»/بخش حافظ پژوهی 37) پورجوادی، نصرالله: «در آستان لامکان»/بخش عرفان 38) تکمیل همایون، ناصر: «قزوین در گذرگاه جاده ابریشم»/بخش تاریخ 39) تنکابنی، حمید: «قزوین دارالسلطنۀ صفویان متقدم»/بخش تاریخ 40) ثمره، یدالله: «تکیه در زبان فارسی»/بخش زبانشناسی 41) جاوید، هاشم: «اختلاف قرائت یک کلمه در سورۀ یوسف»/بخش قرآن پژوهی 42) جعفری، عبدالرحیم: «آغاز همکاری»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 43) جعفری، سیدمحمدمهدی: «تأثیر نهج البلاغه بر حافظ»/بخش حافظ پژوهی 44) جلیلی، احمد: ««سال»/بخش شعر 45) جوادی صادق، حسن: «رابطۀ نفس و بدن از دکارت تا جیمز»/بخش فلسفه 46) جهان بخش، جویا: «میان کتاب و سنّت»/بخش قرآن پژوهی 47) حاتمی، هدایت الله: «گشت و گذاری در فرار از فلسفه»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 48) حاج سیدجوادی، حسن: «در ملک ادب»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 49) حاجی زاده، مهناز: «همسرم»/بخش درباۀ بهاء الدین خرمشاهی 50) حبیبی، حسن: «دربارۀ تفسیر حقوقی و قضایی»/بخش موضوعات دیگر 51) حدّاد عادل، غلامعلی: «شعر چیست؟»/بخش ادبیات فارسی؛ نیز بخش شعر 52) حسینی، محمّد: «چهرۀ دوگانۀ تیمور در تاریخ و ادب»/بخش تاریخ 53) حمیدیان، سعید: «سخنی در چگونگی خوانش قافیه»/بخش ادبیات فارسی 54) خائفی، پرویز: «پیر حافظ همان پیر مغان است»/بخش حافظ پژوهی 55) خدایار، غلامحسن: «دربارۀ فرار از فلسفه»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 56) خرازی، سیدصادق: «بهاء ادب»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 57) خرمشاهی، بهاء الدین: «خدای ابراهیم، نه خدای فلاسفه»/بخش دین پژوهی 58) خرمشاهی، بهاء الدین: «زندگینامۀ خودنوشت کوتاه»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 59) خرمشاهی، بهاء الدین: «کریستین و کید»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 60) خرمشاهی، بهاء الدین: «نسخۀ خانوادگی»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 61) خرمشاهی، بهاء الدین: «واهمه های با نام و نشان»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 62) خرمشاهی، حافظ: «پدرم»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 63) خرمشاهی، شهاب الدین: «جهانی بنشسته در گوشه ای»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 64) خرمشاهی، طاهره: «برادرم»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 65) خرمشاهی، عارف: «پدرم»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 66) خرمشاهی، عبدالصمد: «ای برادر تو همه اندیشه ای»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 67) خرمشاهی، قوام الدین: «حیرت»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 68) خرمشاهی، هاتف: «پدرم»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 69) خرّم قزوینی، میرزا علی اکبر: «یا حسین»/بخش شعر 70) خزاعی فر، علی: «آقای علم»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 71) خوانساری، محمد: «بَعُدَ»/بخش زبانشناسی 72) دادبه، اصغر: «حقۀ مهر بدان مُهر و نشانست که بود»/بخش حافظ پژوهی 73) دادجو، درّه: «بوی جوی مولیان»/بخش ادبیات فارسی؛ نیز بخش شعر 74) دبیرسیاقی، محمد: «دربارۀ منظومۀ بث الشکوای شادروان عارف قزوینی»/بخش ادبیات فارسی 75) درودیان، ولی الله: «رهی معیری و مضامین مشترک»/بخش ادبیات فارسی 76) دولت آبادی، محمود: «گلنار و آیینه»/بخش ادبیات فارسی 77) دهباشی، علی: «پیشگفتار» 78) دهدزی، فرید: «به چندین هنر آراسته»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 79) ذکاوتی قراگزلو، علی رضا: «انعکاس معماری ایران بعد از اسلام در ادب فارسی»/بخش ادبیات فارسی 80) رادفر، ابوالقاسم: «خیام و هند»/بخش ادبیات فارسی 81) رادمنش، عطامحمد: «مولوی بر خوان قرآن»/بخش قرآن پژوهی 82) راستگو، سیدمحمد: «قرآن در دید و داوری سنایی»/بخش قرآن پژوهی 83) راشد محصل، محمدتقی: «پیام آوران و فرشتگان پیش از محمد»/بخش ایران باستان 84) رامین، علی: «نقد هستی شناسانۀ هنر»/بخش هنر 85) رستگار فسایی، منصور: «نمونه ای از شرح غزل حافظ»/بخش حافظ پژوهی 86) رشنوزاده، بابک: «چهار روایت از استاد»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 87) رضا، عنایت الله: «پدیده ای جهانی»/بخش تاریخ 88) رواقی، علی: «نکال/نگال شب؟»/بخش حافظ پژوهی 89) روزنامۀ ایران: «دانش قدیم و جدید»/بخش دربارۀ بهاء الدین خرمشاهی 90) زاهدی، تورج: «تفاوت موسیقی غربی و موسیقی ایرانی»/بخش هنر؛ نیز بخش شعر

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 16:54  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

نماز و روزه ی عارف بزرگوار استاد علامه سیدعباس سیدمحمدی مد ظله العالی!!

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            فاضل باصفای مشهدی، علیرضا مازاریان، در http://rendane.blogfa.com/post-256.aspx از تعدادی از آقایان و خانمها، و از بنده، دعوت کرده است درباره ی ماه رمضان بنویسیم. این دعوت کار خوبی است.

            اصولاً اجازه می خواهم هم از نماز خودم بنویسم و هم از روزه.

            نماز. این طور خاطرم است که سوم دبیرستان بودم. یک روز با همکلاسم صحبت می کردیم درباره ی این که بعد از مدرسه اوقاتمان چه گونه می گذرد. او می گفت ظاهراً. من نمی گفتم. گفت این کار را انجام می دهم و سپس آن کار را و ... و نماز می خوانم و ...  . وقتی گفت «نماز می خوانم»، احتمالاً من با تعجب یا تردید به او نگاه کردم. او هم متقابلاً با تعجب یا تردید به من گفت «مگر تو نماز نمی خوانی»؟ من گفتم: متفرقه می خوانم؛ چند روز یک بار؛ یا چند هفته یک بار. آری. گمان می کنم از همان روز بعد از آن گفت و گو، یا از چند روز بعد، بنده شروع کردم به نماز خواندن مرتب، و تا امروز قطع نشده است.

            والدین بنده نمازشان مرتب بود و هست، ولی تا آن جا که یادم می آید کاری به نماز خواندن یا نخواندن من (و برادرم) نداشتند. شاید تصور می کردند خودمان به موقعش می فهمیم و می خوانیم.

            حدود سال 1375 بنده یک مدت مرتب نماز شب می خواندم. حتا اگر قضا می شد، قضایش را می خواندم. ولی خب، نماز صبحهایم قضا می شد (الان و در اکثر دوران عمرم هم معمولاً قضا می شد، که مایه ی شرمساری است)، و نماز شب را ول کردم، زیرا احساس کردم دارم خودم را مسخره می کنم!

 

            روزه. گمان کنم از مدتی بعد از شروع کردن مرتب نماز خواندن، روزه ام را به طور غیر مرتب شروع کردم، و بعد از یکی دو سال، تا الان، مرتب و مستمر شد. یادم است علاقه داشتم روزه بگیرم، ولی خانواده با جدّی نگرفتن من و سن و سالم، شرایط روانی ی لازم را فراهم نمی کردند (یعنی چی؟!).

            قبل از متأهل شدن، یادم است موقع افطار، و شنیدن «ربّنا»، آه می کشیدم که ای خدا کی می شود افطار را سر سفره ی خودم بخورم. یعنی غذاخور والدین نباشم. متأهل هم شدم، فرزنددار هم شدم، شاغل (شغل معلق در هوا البته) و خانه دار (خانه ی فسقلی ی اجاره ای البته) هم شدم، ولی آدم نشدم، و قدر رمضان ها (و شعبان ها و رجب ها) را نمی دانم. قدر «عُمر» را نمی دانم.

 

            امیدوارم این ماه رمضان، اگر زنده باشم، از ماه رمضان های قبل بهتر و انسان تر و فکورتر و عابدتر باشم. آمین.

 

http://toobaa.files.wordpress.com/2007/09/ramadan441.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:37  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

قرض الحسنه: یکی از عظیم ترین و رایج ترین تعاونهای اجتماعی و کردار نیک انسانها

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            ــ عیناً به نقل از قرآن کریم، ترجمه و توضیحات و واژه نامه از بهاء الدین خرمشاهی، تهران، انتشارات دوستان (با همکاری ی جامی و نیلوفر)، 1386؛ ص 47 (سوره ی بقره، آیه ی 275، آیه و ترجمه و پانوشت):

 

            «الذین یأکلون الربوا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ذالک بأنهم قالوا إنما البیع مثل الربوا و أحل الله البیع و حرّم الربوا فمن جاءه موعظة من ربه فانتهی فله ما سلف و أمره إلی الله و من عاد فأولئک اصحاب النار هم فیها خالدون (بقره، 275).

            275. الذین یأکلون الربا. ربا و رباخواری از آفات اخلاقی ـ اجتماعی در قرون گذشته و عصر حاضر جوامع بشری است. ربا لغتاً یعنی افزونی و رشد (حج، 22؛ روم، 39) به ربا هشت بار در قرآن اشاره و از آن نهی و تقبیح شده است (همین آیه، بقره، 276؛ آل عمران، 130؛ نساء، 161؛ روم، 39). حرمت ربا از نظر فقهای همۀ مذاهب اسلامی مسلّم است. چنانکه در قرآن صریحاً آمده است: «خداوند داد و ستد را حلال و ربا را حرام کرده است.» «ربا یعنی سود گرفتن ... و ربا در هر چیزی که کیل کنند یا وزن کنند، و جنس یکی باشد ... و از جملۀ ربا صرف است، و صرف آن باشد که درم به درم بفروشد، و دینار به دینار، و همچنین دینار به درم و درم به دینار ...» (ترجمۀ مختصر نافع، ص 165—166). «به طور کلی ربا اعم است از ربا در قرض، و بیع رِبوی. ربا در قرض عبارت است از بیع پول به پول برای مدت معین با افزونیی از همان. بیع رِبوی مطلقاً عبارت است از معاملۀ یک جنس قابل وزن و کیل به همان جنس با شرط تأدیۀ افزونیی از همان جنس به بایع.» (دایرة المعارف فارسی). معامله به شرطی ربوی است که جنسیت یکی باشد ولی کیل و وزن فرق داشته باشد؛ و در قرض اگر «نفع» شرط شود رباست. (شرائع الاسلام، 2/44) بین پدر و فرزند و مولی و بنده و شوهر و زن و مسلمان و کافر حربی [به شرط آنکه زیاده را مسلمان بگیرد] ربا نیست، یعنی معاملۀ ربوی بی اشکال است (پیشین؛ نیز ترجمۀ لمعه، 1/221) اگر جنسی که معاوضه یا معامله می شود، مختلف باشد، چه نقد، چه نسیه ربا نیست، مگر آنکه درهم و دینار باشد که معاوضه یا معاملۀ نسیۀ آنها جایز نیست (السرائر، 2/253) و بلکه فرد بارز و شایع ترین مصداق ربا همین است. و «نسیه بودن» نیز رکن اصلی رباست. در اینکه علت حرمت ربا چیست، فقها و علمای اخلاق، دلایل متعددی یاد کرده اند. در اینجا نمی توان وارد بحث دقیق اقتصادی شد. چیزی که مسلّم و مشهور است در جامعۀ جاهلی فساد ربا بیداد می کرده است. و امروزه نیز بر جوامع بشری، و حتی جوامع اسلامی، سیطرۀ سنگینی دارد. ممکن است بعضی از علمای اقتصاد، ربا را ناگزیر و آن را توجیه کنند، و یا حتی مثبت تلقی کنند. ولی چنین توجیهی ولو اینکه مغالطه آمیز نباشد و علمی و عقلی باشد، به جنبۀ اقتصادی ربا مربوط می شود، و جنبۀ اجتماعی و مخصوصاً اخلاقی آن را نمی تواند حلّ و توجیه کند. زیرا یکی از عظیم ترین و رایج ترین تعاونهای اجتماعی و کردار نیک انسانها، قرض دادن است. کسی که فی المثل وام دوساله ای به کسی می دهد، طبعاً در طی این مدت، ارزش پولش ضعیفتر می شود. اگر مراد او از این قرض الحسنه کار خیر و ثواب (یا صواب) است، بر اوست که این «زیان» را تحمل کند. اصولاً هیچ کار خیری بدون رنج و زحمت و فداکاری و تحمل شداید یا زیانهای کم یا بیش یا پیدا و پنهان اعم از جانی و مالی، میسر نمی گردد. حاصل آنکه اگر ربا بالا بگیرد و مانند امروز حاکم بر ذهن و زندگی مردم شود، قرض الحسنه دیگر طرفداری نخواهد داشت، و یکی از ابواب خیر بسته خواهد شد.»

 

            ــ محمد صادقی تهرانی، رساله ی توضیح المسائل نوین، تهران، انتشارات امید فردا، 1381:

            «... ربا به معنی زیادی، و در اصطلاح فقهی بخشی از بخشهای مفت خواری با زور و تزویر ظالمانه است که صاحبان زر از مظلومان گرفته، و با تزویر همچنان بر آن می افزایند، ...» (ص 242)

            «مسألۀ 544 ـ تمامی کلاههای ــ به اصطلاح ــ شرعی در ربا و غیر ربا شرعاً ممنوع است، و شرعی که هر گونه کلاه گذاری و کلاه برداری را ممنوع کرده چگونه ممکن است خودش در باب ربا که بدترین مفت خواری ظالمانۀ ناهنجار است با کلاه شرعی اجازۀ ربا خوردن دهد، و آیا این کلاههای شرعی خطر خانمانسوز ربا را از بین می برد، و آیا شارع مقدس عاجز است که بدون کلاه ربا را در بعضی موارد تجویز کند که متوسل به کلاه شرعی گردد، و اینجا روایاتی که هم درباره کلاه شرعی در رباخواری به ما رسیده، از جعلیات و کلاههای شرعی رباخواران غدار است ــ چنانکه انحصار زکات به نه چیز هم از همین جعلیات به شمار است ــ ...» (ص 245).

            ــ سیدعباس سیدمحمدی:

            آیا درک خود انسانها از چیستی ی ربا، و نیز تأکیدات قرآنی، کفایت نمی کند تا قبح مطلق ربا را بفهمیم؟ آیا نمی توان به فقهای ارجمند گفت دنبال استثنائات حرمت ربا نروند و فهم متعارف انسانها خودش می فهمد چی به چی است؟ 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 22:38  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آمار و ارقام درباره ی ایران و عراق

بسم الله الرحمان الرحیم.

Microsoft Encarta Reference Library 2003

Iran Facts and Figures

(آمار و ارقام درباره ی ایران)

 

Ethnic groups

(گروه های قومی/نژادی)

 

فارس

60 درصد

آذربایجانی و دیگر اقوام ترک

25 درصد

کُرد

7 درصد

لُر

2 درصد

بلوچ و ترکمن و ...

6 درصد

 

 

زبانها

 

فارسی و گویش های آن

58 درصد

ترکی و گویش های آن

26 درصد

کردی

9 درصد

لُری و بلوچی و عربی و ترکمن و ...

7 درصد

 

Religious affiliations

(تعلقات (؟) مذهبی)

 

شیعه

93 درصد

اهل سنت

6 درصد

زرتشتی و یهودی و مسیحی و بهائی

1 درصد

 

 

آمار و ارقام درباره ی عراق

 

گروه های قومی/نژادی

 

عرب

80—75 درصد

کُرد

20—15 درصد

ترکمن و آشوری و یهودی و ...

5 درصد

 

 

زبان ها

عربی (زبان رسمی)، کُردی (در مناطق کَُردنشین)، آشوری، ارمنی

 

تعلقات (؟) مذهبی

 

شیعه

65—60 درصد

اهل سنت

35—31 درصد

مسیحی

3 درصد

مذهب های دیگر

1 درصد

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 12:49  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |