تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

از «رزمندگان» تا «بسیجیان»

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            پریشب در مغازه بودم. رادیو روشن بود و تصادفاً سخنانی را شنیدم که اگر اشتباه نکنم گوینده اش رئیس سازمان سنجش و آموزش کشور بود. وقتی قسمتهائی از سخنان ایشان را می شنیدم، سرم کج شده بود و دهانم باز مانده بود. از شدت تعجب. سخنان ایشان را از نسخه ی اینترنتی ی روزنامه ی اعتماد مورخ بیست و نهم دی 1387 نقل می کنم:

 

http://www.etemaad.ir/Released/87-10-29/150.htm

 

رئيس سازمان سنجش با حذف کنکور مخالفت کرد

 

مناقشه بر سر سهميه 40درصدي کنکور

 

گروه اجتماعي، علي رنجي پور؛ در حالي که بيش از چهارماه از اعلام نتايج کنکور 87 مي گذرد، تنور جنجال هاي رسانه يي درباره حاشيه هاي آن همچنان داغ است و دولت و مجلس هر روز با طرح اتهام عليه يکديگر در خبرگزاري ها و روزنامه ها، بر آتش آن اضافه مي کنند. شايد اظهارنظرهاي صريح ديروز رئيس کميسيون آموزش مجلس و رئيس سازمان سنجش عليه يکديگر، نقطه اوج مجادله هاي دو طرف پس از فروکش کردن تب اوليه روزهاي اول بود به گونه يي که مروري کوتاه بر آنچه خبرگزاري ها در اين باره منتشر کردند، تداعي کننده صحبت هاي فاطمه آجرلو عضو کميسيون آموزش مجلس بود که هفته گذشته مباحث کنکور 87 را صراحتاً دعواي سياسي خوانده بود. علي عباسپور در گفت وگويي که با خبرگزاري مهر انجام داد، بي پروا از احراز تخلف سازمان سنجش و وزارت علوم در کنکور سخن گفت و در سوي ديگر ماجرا عبدالرسول پورعباس در نشست خبري که در سازمان سنجش برگزار شد، به مجلس توصيه کرد به جاي حاشيه ها، به فکر کنکور آينده باشد و براي فشارهايي که به سازمان سنجش براي اعمال سهميه 40درصدي بسيجيان فعال وارد مي شود، تدبيري بينديشد.چهارشنبه هفته گذشته روابط عمومي سازمان سنجش در تماس تلفني با خبرنگاران از آنها خواست شنبه صبح براي شرکت در نشست خبري در محل سازمان حاضر شوند. ساعت عجيب اين نشست خبري که برخلاف نشست هاي مشابه که معمولاً در ساعات مياني روز برگزار مي شود، ساعت 30/8 صبح در نظر گرفته شده بود، نشان از برنامه ويژه سازمان سنجش براي اين نشست خبري داشت به گونه يي که گمان مي رفت مسوولان سازمان سنجش تاکيد بر آن دارند تا پيش از ظهر ديروز صحبت هاي رئيس سازمان سنجش روي سرخط اخبار خبرگزاري ها قرار بگيرد. عبدالرسول پورعباس همان طور که پيش بيني مي شد، در جلسه خود با خبرنگاران از نگراني جدي سازمان از «حرکات سياسي برخي مسوولان» سخن گفت و با لحن نسبتاً تند و بي سابقه يي خطاب به کميسيون آموزش مجلس توصيه کرد؛ «مجلس به جاي پرداختن به مسائل حاشيه يي به موضوعات مهم در ارتباط با کنکور سال هاي آينده و اجراي قانون حذف کنکور بپردازد.» رئيس سازمان سنجش با ارائه توضيحاتي درباره سازوکار اجرا شده در کنکور سال 87 به دفاع جانانه از عملکرد سازمان تحت مديريت خود پرداخت و مدعي شد؛ «در شش ماه گذشته حتي يک مورد اعتراض درخصوص کنکور 87 به سازمان سنجش ارائه نشده و تمامي موارد بررسي و به طور دقيق پاسخگويي شد و حتي يک مورد نيز پيدا نشد که حقي از کسي ضايع شود، اما شرايط ايجاب کرد که دوبار تکميل ظرفيت در اين کنکور انجام شود که در مجموع 706 نفر از طريق قانون مجلس و 1038نفر از طريق تکميل ظرفيت سازمان سنجش گزينش شدند. گزارش اعلام نتيجه کنکور به مجلس و کميسيون آموزش ارسال شده اما تا امروز هيچ جلسه رسمي مبني بر بررسي نحوه تکميل ظرفيت کنکور 87 با حضور نمايندگان مجلس برگزار نشده و تنها جلساتي انفرادي برگزار شده است.» پورعباس با اشاره به آشفتگي هاي قوانين گزينش دانشجو و تاکيد بر لزوم تجديد نظر در قانون، از برخي «فشارها به سازمان سنجش براي واگذاري 40درصد ظرفيت ها به بسيجيان فعال» خبر داد و به طور غيرمستقيم خطاب به مجلس گفت؛ «براي واگذاري باقيمانده 40 درصد سهميه ايثارگران به بسيجيان فعال، فشار زيادي از ناحيه سازمان بازرسي و قوه قضائيه روي سازمان سنجش وارد مي شود، تا جايي که حتي به تهديد انفصال از خدمت مسوول سازمان سنجش نيز منجر شده است.

در صورتي که اين قانون را اجرا کنيم، 40 درصد ظرفيت کنکور از رقابت آزاد و علمي خارج مي شود و داوطلبان برتر همان طور که در شهريور ماه 87 نسبت به گزينش کنکور 87 اعتراض داشتند، نسبت به اجراي اين قانون نيز معترض خواهند بود و تعداد معترضان تا 40 برابر افزايش خواهد يافت لذا وظيفه مجلس اين است که فعاليت خود را در اين خصوص براي از بين بردن چالش هاي پيش روي کنکور 88 متمرکز کند.» اشاره وي به ظرفيت 40 درصدي رزمندگان در کنکورهاي سراسري است که عملاً در ميانگين کلي کمتر از دو درصد آن مورد استفاده رزمندگان قرار مي گيرد.

اما همين موضوع سهميه 40 درصدي ايثارگران از سوي ديگر مورد اشاره رئيس کميسيون آموزش مجلس، به عنوان مصداق «تخلف محرز» سازمان سنجش بود. علي عباسپور در گفت وگويي که همزمان با اعلام خبر نشست سازمان سنجش روي سر خط اخبار خبرگزاري مهر قرار گرفت، اختصاص مازاد سهميه 40 درصدي رزمندگان را به گزينش بومي، محل اشکال اصلي و مسبب اصلي وقايع پيش آمده در کنکور 87 دانست. عباسپور بدون اشاره به ماجراي اختصاص سهميه رزمندگان به بسيجيان در تشريح وقايع اتفاق افتاده در کنکور 87 گفت؛ «وزارت علوم عنوان مي کرد اختلاف کنکور 87 با کنکورهاي گذشته ناشي از اين است که درصد بومي پذيري از 70 به 80 درصد ارتقا يافته و اين موضوع در دفترچه هاي کنکور نيز به اين صورت که «اگر سهميه 40 درصدي رزمندگان را کنار بگذاريم، 20 درصد در سال 87 به پذيرش غيربومي و 80 درصد به پذيرش بومي اختصاص مي يابد» اعلام شده است. لذا وزارت علوم به صورت مکرر عنوان مي کند هيچ تخلفي صورت نگرفته و مطابق با مصوبات عمل کرده است. از 40 درصد سهميه رزمندگان به طور متوسط دو درصد استفاده مي شود و 38درصد استفاده نمي شود. حال آنکه در سال هاي گذشته اين 38 درصد به پذيرش غيربومي اختصاص داده مي شد اما در سال 87 در تيرماه تصميم گرفتند 38 درصد را به داوطلبان بومي اختصاص دهند. وي ادامه داد؛ «عدم اطلاع رساني در دفترچه راهنماي کنکور تخلفي است که باعث اين همه آشفتگي در کنکور 87 شد. بدين ترتيب در دانشگاه هاي دولتي درصد پذيرش بومي و غيربومي را مورد بررسي قرار داديم و به طور متوسط درصد پذيرش دانشجوي غيربومي از 40 درصد در سال 86 به حدود يک سوم و در برخي دانشگاه ها به يک چهارم کاهش يافته است. به عنوان مثال در رشته برق دانشگاه تهران درصد پذيرش غيربومي از 2/39 به 10 درصد کاهش، در رشته پزشکي دانشگاه علوم پزشکي تهران درصد پذيرش غيربومي از 7/43 به 5/13 درصد کاهش و در رشته برق دانشگاه صنعتي شريف پذيرش غيربومي از 7/31 به 12 درصد کاهش يافته است که اين تفاوت معنادار و به دليل اعمال وضعيتي است که ذکر شد.»

رئيس سازمان سنجش سپس در انتقاد از برخورد مجلس، کميسيون آموزش را به تلاش براي تدبير انديشه يي درست براي حذف کنکور توصيه کرد. پورعباس در حالي که حذف کنکور را به «لقمه يي بزرگ که در گلوي ما گير مي کند» تشبيه مي کرد، درباره عواقب اجراي بي برنامه قانون مصوب مجلس در اين باره هشدار داد و گفت؛ «طبيعتاً سال 89 بايد آخرين کنکوري باشد که از سوي سازمان سنجش برگزار مي شود ولي متاسفانه هنوز شاهدي براي اين تصور وجود ندارد. داوطلبان سوال مي کنند که آيا آزمون هاي سراسري در مقاطع دبيرستان برگزار خواهد شد و چه کسي مسوول سرنوشت آنهاست. تجديدنظر در نحوه اجراي اين قانون، تمديد زمان اجراي آن يا بازنگري کلي قانون بايد از همين امروز در دستور کار قرار بگيرد و کميسيون آموزش مجلس نسبت به حل اين مسائل مهم و استرس زا اقدام کند.» وي که تلاش مي کرد با ارائه مثالي بلاتکليفي قانوني در ماجراي حذف کنکور را بيشتر شرح دهد، ادامه داد؛ «فقط در کنکور 87 تعداد هفت هزار داوطلب با معدل 20 داشتيم و اين بدان معنا است که اين افراد در تمام دروس موفق به کسب نمره 20 شده اند، حال اينکه اين افراد در صورت حذف کنکور بايد با چه روشي گزينش شوند، مبهم است.»

 

 

            پایان نقل لینک.

            شاید افراد بگویند عجب سازمان سنجش و وزارت علوم شجاعی داریم، که گیر کرده است بین مجلس و قوه ی قضائیه، و از این حرفهای شجاعانه و عدالتخواهانه می زند! امّا. امّا توجه بفرمائید:

            ــ تقدیم کردن «ستاره» به دانشجویان، کار ِ وزارت علوم بود و هست، یا کار ِ مجلس؟

            ــ محروم کردن دانشجویان منتقد، از تحصیل، کار ِ وزارت علوم بود و هست، یا کار ِ مجلس؟

            ــ فرض کنیم تعداد دانشجویان بسیجی ی در دانشگاه ها اصلاً یک دهم درصد کلّ تعداد دانشجویان باشد. آیا همان یک دهم درصد کافی نیستند برای این که نظر خود را بر نظر نود و نه و نه دهم درصد دیگر تحمیل کنند، و مثلاً اگر اراده کنند تعدادی شهید عالی مقام را در حیاط دانشگاه دفن کند، و کسی یارای مقابله با آنها را نداشته باشد؟

            ــ سهمیه ی رزمنده ها یا بسیجی ها اگر اصلاً بشود صفر، آیا امکان دارد نهاد «بسیج دانشجوئی» و «بسیج استادان» هم از دانشگاه ها حذف شود؟ ظاهراً در دانشگاه های ایران، بسیج اسلامی و انجمن اسلامی و حراست، جزء ثابت دانشگاه هستند، شاید حتا مهمتر از «کتابخانه ی دانشگاه».

            ــ در کشور ما سالها است، عالی ترین مقام نیروهای مسلح، بعد از فرمانده کل قوا، در اختیار یک بسیجی ی عالی مقام است. یعنی مقام مافوق فرمانده ی کل ارتش و مقام مافوق فرمانده ی کل سپاه و مقام مافوق فرمانده ی کل پلیس، سالها است یکی از بسیجیان بزرگوار است. آیا این موضوع، تصادفی بوده است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:3  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

نبودن متن «کامل» نسخه ی اینترنتی ی نامه ها و تلگراف ها و سخنرانی های امام خمینی رحمت الله علیه

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            بنده بعد از چند مرتبه جست و جو در اینترنت، در چند ماه گذشته، برایم عجیب بود چرا نسخه ی اینترنتی ی صحیفه ی نور و صحیفه ی امام را نمی یابم. امشب به http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=43061 برخوردم. متن لینک:

 

«کد خبر: 43061

تاریخ: 09 دی 1386

 

مسئول فقدان آثار حضرت امام در اینترنت کیست!؟

با توجه به نقش و وظیفه موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، انتظار می‌رفت که این موسسه پایگاه اینترنتی فعالی و در شآن رهبر کبیر انقلاب داشته باشد، اما بعد از جستجو برای یافتن پایگاه اینترنی این نهاد متوجه می شویم که از سوی موسسه اصلی تنظیم ونشر آثار امام هیچ سایتی موجود نیست. حتی متن صحیفه نور، نیز برای مراجعه مستند به آثار ، سخنرانی ها پیام ها و ....حضرت امام نیز در فضای سایبر موجود نیست.

 

 

سایت اینترنتی موسسه تنظیم و آثار امام تا دو ماه دیگر شروع به کار می کند.


به گزارش «فردا» موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) در 17 شهریور سال 1368 توسط سید احمد خمینی به منظور جمع‌آوری طبقه‌بندی، نگهداری، تنظیم، ترجمه و نشر آثار امام خمینی تاسیس شد.


با توجه به نقش و وظیفه موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، انتظار می‌رفت که این موسسه پایگاه اینترنتی فعالی و در شآن رهبر کبیر انقلاب در رابطه با آثار و زندگی حضرت امام خمینی داشته باشد، اما بعد از جستجو برای یافتن پایگاه اینترنی این نهاد متوجه می شویم که از سوی موسسه اصلی تنظیم ونشر آثار امام هیچ سایتی موجود نیست و فقط چند سایت از طرف نمایندگی‌های موسسه در استان‌های دیگر مثل قم و اصفهان وجود دارد که این سایت ها نیز هیچ کدام دارای اطلاعات جامع و کاملی در خصوص زندگی و آثار امام نیستند و فقط به طور مختصر به نکات کلیدی از زندگی امام پرداخته‌اند. حتی متن صحیفه نور، نیز برای مراجعه مستند به آثار ، سخنرانی ها پیام ها و ....حضرت امام نیز در فضای سایبر موجود نیست.


با توجه به این مسئله که امام خمینی نه تنها در جامعه اسلامی ما به عنوان یک الگو برای مردم و جوانان در داخل کشور می‌باشد، بلکه در تمامی دنیا نیز از ایشان به عنوان یک نهاد انقلابی یاد می‌نمایند. از همین رو موسسه تنظیم و نشر آثار امام باید اهتمام بیشتری در معرفی کامل آثار ایشان بورزد.


در همین رابطه مسئول مالتی مدیای سایت موسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی (ره) در گفتگو با «فردا» اظهار داشت: سایت اصلی موسسه قبلاً نیز فعالیت می‌کرد اما مدتی است که به دلیل ناکافی بودن اطلاعات و کامل نبودن مطالب در حال به روز کردن سایت می‌باشیم که حدوداً تا 2 ماه دیگر این کار عملی می‌شود و موسسه تنظیم و نشر آثار امام دارای سایتی با اطلاعات بسیار خوب درباره زندگی و آثار امام می‌شود.»

 

            پایان نقل متن لینک.

            طبق آنچه در خاطر بنده است، قانونی وجود دارد به نام قانون حفظ و نشر یاد و آثار امام خمینی. توجه کنید به http://tarh.majlis.ir/?ShowRule&Rid=4c6bef13-ec0c-48cd-9e77-d8cc12ba4266 :

«

 

‌قانون نحوه حفظ آثار و ياد حضرت امام خميني رضوان‌الله تعالي عليه

14/8/1368

‌قانون نحوه حفظ آثار و ياد حضرت امام خميني رضوان‌الله تعالي عليه


‌ماده 1 - چاپ و انتشار زندگينامه و آثار و گفتار حضرت امام خميني رضوان‌الله تعالي عليه از سوي اشخاص حقيقي و حقوقي و شركتها و‌مؤسسات دولتي و غير دولتي بدون تأييد صحت مطالب توسط مؤسسه نشر آثار امام خميني كه بنا به دستور آن حضرت زير نظر حجه‌الاسلام‌والمسلمين حاج سيد احمد خميني اداره مي‌شود ممنوع است. اشخاص و مؤسسات مذكور موظفند قبلاً به مصادر تأييد شده توسط مؤسسه استناد‌نموده يا تأييديه لازم را از اين مركز دريافت و به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ارائه نمايند.


‌ماده 2 - وزارتخانه‌هاي آموزش و پرورش و فرهنگ و آموزش عالي و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي موظفند از زندگي‌نامه، وصيت‌نامه‌و پيامهاي مهم حضرت امام خميني قدس سره‌الشريف به ويژه منشور اول و دوم انقلاب را به نحوي مناسب در كتب درسي در مقاطع تحصيلي ابتدايي،‌راهنمايي ، متوسطه و دانشگاهي قرار دهند.


‌ماده 3 - وزارتخانه‌هاي فرهنگ و ارشاد اسلامي و امور خارجه، سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، سازمان تبليغات اسلامي و دفتر‌تبليغات حوزه علميه قم موظفند با همكاري و هماهنگي مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام قدس سره، برنامه‌هاي جامع و گسترده‌اي را جهت تبليغ‌و ترويج و نشر آثار و انديشه‌ها و زندگي‌نامه امام خميني (‌ره) در داخل و خارج از كشور با استفاده از كليه امكانات فرهنگي و هنري و امكانات تجسمي‌و رسانه‌هاي همگاني تهيه و به اجراء در آورند.


‌تبصره - صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران موظف است از طريق ذيل به نشر و بسط تعاليم امام خميني سلام‌الله عليه از قبيل:


1 - پخش سخنرانيهاي حضرت امام.


2 - قرائت پيامهاي حضرت امام بخصوص در مناسبتهاي ذيربط.


3 - تدريس كتب علمي ايشان در برنامه‌هاي آموزشي مبادرت ورزد.


‌ماده 4 - وزارتخانه‌هاي فرهنگ و ارشاد اسلامي و كشور موظفند با همكاري و هماهنگي مؤسسه مزبور طرح‌هاي جامعي در زمينه نامگذاري مراكز‌و ميادين و خيابانهاي مهم كشور بنام امام خميني و تهيه تابلوها و آثار هنري و تجسمي در زمينه آرمانها و اهداف امام و نصب آنها در مجامع عمومي و‌ميادين بزرگ تهيه و پس از تصويب هيأت دولت به اجراء در آورند.


‌ماده 5 - بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران موظف است منحصراً تصوير مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني را بر يك روي‌كليه اسكناسهاي جمهوري اسلامي ايران و سكه‌هاي بهار آزادي به گونه‌اي مناسب طراحي و چاپ و منقوش نمايد.


‌ماده 6 - تمثال مبارك حضرت امام خميني رضوان‌الله تعالي عليه بايد در كليه وزارتخانه‌ها، سازمانها، ادارات و نهادها و مراكز و مجامع رسمي‌داخل و خارج ايران و مصاحبات مسئولين كشور در محل مناسب و قابل رؤيت نسب گردد. و همچنين تمثال مبارك امام در ابتداي كليه كتب درسي‌آموزش و پرورش " دبستان، راهنمايي، دبيرستاني، مراكز تربيت معلم" و نيز كتب منتشره دانشگاهي كه از سوي مراكز نشر دانشگاهي انتشار مي‌يابد به‌چاپ برسد.


‌ماده 7 - به منظور تجليل از مقام شامخ رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني قدس سره‌الشريف روز چهاردهم خرداد هر سال سالروز‌رحلت آن قائد عظيم‌الشأن به عنوان عزاي عمومي اعلام و تعطيل رسمي خواهد بود.


‌ماده 8 - كليه وزارتخانه‌ها و سازمانها و مؤسسات و شركتهاي دولتي موظفند همكاري لازم را در جهت حفظ و تنظيم و نشر آثار امام و طراحي و‌ساخت حرم و مجموعه‌هاي پيوسته به آن را با مؤسسه مذكور و حرم حضرت امام خميني به عمل آورند، اعتبارات مورد نياز از محل بودجه اين دو‌مركز تأمين خواهد شد و در صورت ضرورت در بودجه سالانه كل كشور پيش‌بيني خواهد شد.


‌تبصره - دستگاههاي فوق‌الذكر مي‌توانند در صورت درخواست مسئولين حرم امام خميني و مؤسسه مذكور كاركنان خود را به اين دو مركز مأمور‌نمايند.


‌قانون فوق مشتمل بر هشت ماده و دو تبصره در جلسه علني روز يكشنبه مورخ چهاردهم آبان ماه يك هزار و سيصد و شصت و هشت مجلس شوراي‌اسلامي تصويب و در تاريخ 1368.8.14 به تأييد شوراي نگهبان رسيده است.
‌رئيس مجلس شوراي اسلامي - مهدي كروبي»

 

            پایان نقل لینک.

            خُب. بنده نمی دانم به جز قانون فوق، قانون دیگری برای حفظ آثار و یاد امام خمینی تصویب کرده اند یا نه.

            به هر حال برای بنده سؤال است، چرا قانون گذاران و متولیان، حساس بوده اند، و عمل و اجرا کرده اند، که عکس آقای خمینی رحمت الله علیه روی اسکناس پنج هزار تومانی و دو هزار تومانی و هزار تومانی و پانصد تومانی و دویست تومانی و صد تومانی باشد، و نام ایشان زینت بخش خیابانها و میدانهای مهم ایران باشد، و تصویر و بیانات ایشان در ابتدای کتابهای دبستان و دوره ی راهنمائی ی تحصیلی و دبیرستان و هنرستان باشد، ولی بعد از نوزده سال از رحلت ایشان، هنوز متن «کامل» نامه ها و تلگراف ها و سخنرانیهای ایشان، در اینترنت به شکل نسخه ی اینترنتی (و نه به شکل فایل زیپ، که بشود دانلود کرد)، موجود نیست؟

            بنده دیشب از http://www.downloadbook.org/ بیست و دو جلد صحیفه ی نور را دانلود کردم. به صورت فایل زیپ است هر جلد از کتاب. در جلد یک، جست و جو کردم. طبق جست و جوی بنده، اثری از نامه یا تلگراف حضرت آیت الله خمینی به شاه، که آن حضرت در ابتدای نامه یا تلگراف، از شاه با عنوان «اعلی حضرت همایونی» نام برده بود، نیافتم.

آیا خوانندگان این مقاله، گمان می کنند نبودن متن «کامل» نامه ها و تلگراف ها و سخنرانیهای ایشان در اینترنت به شکل نسخه ی اینترنتی، تصادفی است؟ به دلیل نبودن بودجه است؟ به دلیل مشکلات فنّی است؟ هرچند، ظاهراً، متن «کامل» نامه ها و تلگراف ها و سخنرانی ها و اعلامیه های امام خمینی، حتا در نسخه ی چاپی ی صحیفه ی نور و صحیفه ی امام هم نیست.

http://www.navideshahed.com/attachment/4497.jpg   http://www.mobin-group.com/image/reg/images/7914Sahifeh_2.jpg

 

                          http://www.ido.ir/myhtml/article/1386/m08/13860802064.jpg

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 19:22  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مذهب ما ظاهراً با موسيقی مخالف است اما باطناً حافظ موسيقی بوده و هست (؟)

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            امشب در پیوندهای روزانه ی علیرضا مازاریان (http://rendane.blogfa.com/ ) یک لینک دیدم. توجهم را جلب کرد. عنوان لینک این بود: «حسام الدین سراج: مذهب ما ظاهرا با موسیقی مخالف است اما باطنا محافظ آن بوده است». با این که بنده نه ذوق موسیقی دارم و نه شوق آن را و هم به طور کلی علاقه و حوصله و وقت ندارم به آن بپردازم، لینک را کاملاً نقل می کنم، و سپس نظرهایی عرض می کنم.

            عیناً به نقل از http://www.musicema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-1-pid-367.html :

 

 

«حسام الدين سراج:
مذهب ما ظاهرا با موسيقي مخالف است اما باطنا حافظ موسيقي بوده است

 

حسام الدين سراج گفت: مذهب و دين حافظ و نگهبان موسيقي اصيل ما بوده و هست به طوري كه بسياري از علما علم موسيقي مي‌دانستند.


حسام‌الدين سراج  در خصوص حفظ موسيقي سنتي توسط موسيقي مذهبي اظهار داشت: مذهب ما ظاهرا با موسيقي مخالف است اما باطنا حافظ موسيقي بوده و هست در واقع بسياري از علماي قديمي ما علم موسيقي مي‌دانستند ولي ابراز نمي‌كردند كه البته اين علما هنوز هم هستند.
وي ادامه داد: اين دعواي ساختگي ميان موسيقي و مذهب كاملا مجازي است و به قولي مذهب و دين حافظ و نگهبان موسيقي هم بوده است.


اين خواننده در خصوص كمرنگ شدن پيوند الحان موسيقي آوازي و موسيقي مذهبي گفت: به دليل عدم برنامه‌ريزي نامناسب رسانه، جامعه ما از موسيقي پاپ غربي تقليد مي‌كند در واقع رسانه شناخت مناسبي به جوانان و نوجوانان نمي‌دهد و وقتي اين قشر با عدم شناخت شروع به كار كردن مي‌كنند آرام آرام بر اساس همان ملودي‌ها، ساختار ذهني‌شان شكل مي‌گيرد.


وي با اشاره به آموزش مداحان در گذشته گفت: قدما و انسانهاي فهيمي كه نسل قبل ما بودند تنها به يك نوع از موسيقي و به همان داشته‌هاي ذهني خودشان اكتفا نمي‌كردند.


به عنوان مثال آيت‌الله غروي هم شاعر و هم مديحه سراي اهل بيت بود و هم نسبت به موسيقي شناخت داشت به طوري كه شعر معروف «بيا به بزم حسيني و بشنو از عشاق// به گوش هوش نواي حجاز و شور و عراق» از سرودهاي اوست.


اين خواننده ادامه داد: متاسفانه برخي از مداحان جوان ملودي‌هاي قديمي را نمي‌شناسند و انتخاب شعرشان كامل و مناسب نيست در حالي كه انتخاب شعر درست، مناسب خواني، ملودي و اجراي درست از جمله مواردي است كه در آواز سنتي طرح و باعث شكل‌گيري آثار ماندگار مي‌شود بر اين اساس وقتي نغمه‌ها، متوسط يا ضعيف باشند اثري هم كه توليد مي‌شود متوسط يا ضعيف خواهد بود.
سراج با اشاره به استفاده از دستگاههاي مختلف در موسيقي مذهبي اظهار داشت: در اجراي اين موسيقي از بيشتر دستگاهها استفاده مي‌شد مثلا در همان شيوه خواندن موسيقي دستگاهي، اين بيت را كه «راستگويان حجازي به نوا مي‌گفتند / كه حسين كشته شد از جور مخالف به عراق»، خوانندگان موسيقي مذهبي در مايه‌ راست پنجگاه، حجاز و نوا مي‌خواندند.


وي تصريح كرد: وقتي راستگويان ادا مي‌شد در دستگاه راست پنجگاه‌ مي‌خوانند. وقتي حجاز ادا مي‌شد در حجاز ابوعطا، وقتي نوا گفته مي‌شد در دستگاه نوا و وقتي حسين خوانده مي شد، گوشه حسيني در دستگاه نوا را اجرا مي‌كردند. همچنين براي مخالف، گوشه مخالف در دستگاه سه گاه و چهارگاه را مي‌خواندند و عراق هم گوشه‌اي در مايه افشاري است براي اداي كلمه عراق مي‌خواندند.
سراج بيان داشت: مجموعه اين شعر كه هر كدام از كلمات آن در يكي از نواها اجرا مي‌شد خود امتحاني براي كساني بود كه مي‌خواستند خواننده شوند اما امروزه بعضي از افراد خودشان را جامع‌الفنون مي‌دانند در حالي كه از سابقه موسيقايي، شعر و ادبيات مناسب با مجالس مذهبي _ معرفتي _ ديني شناختي ندارند.
وي در خاتمه خاطر نشان كرد: به عقيده من در قديم‌ترها روحيه يادگيري و شاگردي بسيار خوبي وجود داشت كه باعث مي‌شد انسانها در تمام زندگيشان يادگيري را فراموش نكنند اما متاسفانه امروزه در بعضي از مقاطع و افراد يادگيري فراموش شده است.»

 

            پایان نقل لینک.

            نظر سیدعباس سیدمحمدی:

            ظاهراً لُبّ فرمایش سیدحسام الدین سراج این است: «مذهب ما ظاهراً با موسيقی مخالف است اما باطناً حافظ موسيقی بوده و هست.» خُب. ایشان برای قسمت «مخالفت ظاهری ی مذهب ما با موسیقی»، شاهدی از مهمترین سند دین اسلام، یعنی قرآن، نیاورده، و روایتی هم ذکر نکرده، حتا از افراد موسوم به علمای اسلام یا علمای شیعه هم کلامی نگفته. برای قسمت «مذهب ما باطناً حافظ موسیقی بوده «و هست»» هم، ظاهراً سند و مدرک و دلیل ایشان، این است که آیت الله غروی «نسبت به موسیقی شناخت داشته»، و یکی از شعرهای معروف، سروده ی او است، و نیز ذکر ارتباطهائی بین موسیقی ی مذهبی و موسیقی ی سنتی.

            خُب. البته بنده اعتراف کردم که اصولاً چیزی از موسیقی نمی دانم. هم نمی دانم، هم به طور کلی به آن بی علاقه ام. ولی متوجه نمی شوم، سیدحسام الدین سراج، هنرمند بزرگوار، چه طور بعضی از معاصران را که خود را «جامع الفنون» (ــِــ موسیقی؟) می دانند، سرزنش کرده، ولی خودش از این بیانات بی سند و بی مدرک می فرماید.

            بنده «گمان می کنم» (توجه بفرمائید: «گمان می کنم»؛ «در حدّ یک نظر»؛ ...)، ادعای مخالفت اسلام با موسیقی و نقاشی و مجسمه سازی و رقص و شترنج و ...، عملاً با مشاهده ی موافقت کلی و همراهی ی کلی ی اسلام با هنر سینما، که ظاهراً دربردارنده ی هنرهای قبل از خود است، باطل می شود. یکی از عُلما سالها قبل می گفت: «موسیقی اهمیتش کمتر از آن است که مؤمنان نسبت به آن حسّاس هستند». ظاهراً منظورش این بود مؤمنان، با روشن بودن یک ترانه ی لوس آنجلسی، شمشیر نکشند و آماده ی مبارزه نشوند. (سیدمحمدی: ده پانزده سال قبل شنیدم یک مؤمن شریف، سوار اتوبوس بین شهری شده بوده. ایشان به راننده گفته بوده ترانه را خاموش کن. راننده خاموش نکرده بوده. ایشان با فریاد «الله اکبر» به سمت راننده رفته بوده. مسافرها از درگیر شدن مؤمن ارجمند و راننده جلوگیری کرده بودند. ــ سیدمحمدی: بنده، خودم، حدود سال 1372، یک بار در تهران به یک راننده ی تاکسی گفتم لطفاً ترانه را خاموش کن. نمی دانم گوگوش می خواند. چی بود. البته یک خانم همراهم بود. گمان کنم به راننده این را هم گفتم، و تأیید کردم، که «حد اقل، به خاطر همراهم». راننده قبول نکرد. من هم از ماشین پیاده شدم.) بله. بنده گمان می کنم به طور مطلق نمی شود گفت اسلام با موسیقی و نقاشی و رقص و شترنج و سینما مخالف است یا موافق است. باید بررسی کرد. در بررسی هم، عُلما دوستانه و متواضعانه از هنر و دانش و آگاهی ی هنرمندها استفاده کنند. سعی کنند در اتاق دربسته ننشینند و فتوا ندهند. آنچه که ظاهراً صحت دارد، این است که اسلام می خواهد جامعه دچار تشنج و آشوب نشود، فرض کنید مانند این که دو هزار مرد و دو هزار زن بروند در کنسرت، و ــ با عرض پوزش ــ، در هم بلولند، و مشروب بخورند، و احیاناً در مراحل بعدی، کارهای دیگر هم بکنند.

            بنده احتمال می دهم اگر اسلام یک مقدار با نقاشی و موسیقی و مجسمه سازی مخالفت نکرده بود، الان در جهان اسلام در مسجدها و موزه ها و خانه ها و ... نقاشی هایی از حضرت فاطمه می دیدیم، مانند آنچه از حضرت مریم در غرب هست، و نقاشی هایی از حضرت محمد می دیدیم، مانند آنچه از حضرت عیسا در غرب هست. بنده احتمال می دهم منظور صاحب شریعت، «پیشگیری» بوده.

           

 http://mhvami.googlepages.com/02-2.JPG

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 23:22  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

گفت و گوئی درباره ی تشیع و مهدی و مهدویت

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            آقا عبداللطیف عبادی (نویسنده ی ارجمند وبلاگ http://aebadi.blogfa.com/ ) لطف کرد و در فاصله ای کوتاه، در ذیل دو مقاله ی وبلاگ این ناچیز، دو کامنت گذاشت. هر دو را نقل می کنم:

            کامنت اول:

           

یکشنبه 22 دی1387 ساعت: 20:22

توسط:عبداللطیف عبادی

 

این خدایی که دین اسلام و علمایش به مخاطبین خود معرفی می کنند خدای خیلی جالبی است . یعنی وجودی است که تخصصش در شکنجه کردن، کشتن، پوست کندن، سوزاندن، جزغاله کردن .. و خلاصه آش و لاش کردن کسانی است که قبولش ندارند. البته در کنار آن به بعضی از بندگانش نیز حالی اساسی و همراه با نهرهای عسل ، شیر ، خامه، مربا، نان لواش، آب میوه، حوری، مانکن، ویسکی، خیارشور و سایر امکانات رفاهی و تفریحی می دهد . در مجموع در اینکه یک چنین خدای هولناکی واقعا خطرناک است شکی نیست و باید از او ترسید اما با توجه باینکه این شکنجه گر و میر غضب قهار خودش آفرینندهء مومنین و مومنات و کافرین و کافرات! است دیگر چه مرضی دارد که اول بندگان بی اختیارش را خلق کرده و در راههایی خلاف و نادرست و ضد خدا ! می اندازد و سپس آنها را به جرم قرار گرفتن در همان راههایی که خودش ساخته و پرداخته است لت و پار می کند؟! به نظر بنده خدای شگفت انگیزی که ادیان ابراهیمی و علمایش به مردم معرفی می کنند یک موجود روانی ، نامتعادل، کینه توز و فوق العاده خطرناک است و باید هم که از او ترسید!


ضمنا هرگونه تفسیر علمی و از جمله تفاسیر زمین شناسی ، جغرافیایی ، پزشکی، جانورشناسی و امثال اینها از نوشته های دینی کاملا مهمل و بی سر و ته از آب در می آیند و بهتر است که علمای مذهبی در همان حیطهء علوم جن شناسی، جن گیری، رمالی، دعا نویسی و جادو و جنبل شناسی که در آن سررشته دارند باقی بمانند و کاری به کار تعقل و علم و اندیشه نداشته باشند.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

ارتباط دانش با خداشناسی .......... و چه بسا عالمانی که بر خلاف مسیر علم خود قدم برمی دارند

 

 

کامنت دوم:

 

دوشنبه 23 دی1387 ساعت: 11:48

توسط:عبداللطیف عبادی

 

شیعیان نه تنها اکنون بلکه از همان ابتدای ظهور اسلام اقلیتی بسیار کوچک در میان مسلمانان بودند . آنها دست کم هفت بار برای سرنگونی حکومتهای اموی و عباسی که خلیفهء مسلمین بودند نیز قیام کردند اما هربار به سختی شکست خوردند و نهایتا از پیروزی نا امید شدند و سر در لاک سکوت و انتظاری موهوم فرو بردند . اعتقاد به وجود "امامی غایب که روزی خواهد رسید" چیزی بیشتر از عقیدهء انتظار برای ظهور "سوشیانس " زرتشتیان نبود و از سوی شیعیانی پذیرفته شد که دیگر از انتصابات پی در پی امامانی ناتوان و پیرو برای خود خسته شده بودند . اعتقاد به ظهور امام غایب نشانهء ضعف ، ناامیدی مطلق و استیصال تاریخی شیعیان بود . البته این اعتقاد در ابتدا از سوی همهء شیعیان نیز پذیرفته نشد و جز اندکی از علمای جبل عامل در جنوب لبنان کس دیگری از شیعیان به آن معتقد نشد . صدها سال بعد بود که پادشاهان صفوی که در برابر خلیفهء مسلمین - یعنی عثمانیان - خلع سلاح مذهبی شده و مشروعیت مذهبی نداشتند با کشف این اعتقاد در میان شیعیان جنوب لبنان ، به سرعت تغییر مذهب داده و با شیعه شدن (آنهم از نوع دوازده امامی اش) تلاش کردند تا سدی مذهبی در برابر نفوذ مذهبی عثمانیان در ایران برپا کنند . خلاصه اینکه اصل انتظار و اعتقاد به ظهور امامی ناپیدا و غایب در مخیلهء گروه اندکی شیعیان مایوس جنوب لبنان شکل گرفت و با زور شمشیر قزلباشهای صفوی در ایران گسترش یافت . عقیده ای که چهار صد سال است توجیه عقلانی اش عملی ناشدنی بوده است و علمای شیعه برای اثبات این باور وام گرفته شده از آیین زرتشت هر داستانی را بافته اند و باز خر لنگ افکارشان تا خرخره در گل عقل و اندیشه فرو رفته است .

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

یکی از عُلمای شیعه: الان موقع ظهور حجت نیست

 

           

 

          

            جواب سیدعباس سیدمحمدی به آقا عبداللطیف عبادی:

            یک) بله. شیعیان، از نظر تعداد، در تمام تاریخ اسلام در اقلیت بودند.

            دو) اگر یکی از هفت باری که شما فرمودی، جنگ حسین بن علی و سپاه یزید بن معاویه باشد، گمان کنم حسین از نظر ظاهری شکست خورد و خودش و یارانش همه کشته شدند، ولی بر حسب آثار قیام آن حضرت، او بود که پیروز شد و او است که پیروز است، و بنی امیه شکست خورد. در دنیا الان چه کسانی برای بنی امیه مراسم یادبود برگزار می کنند؟ شاید، شاید، شاید، تعدادی از «اکثریت» جهان اسلام، که همانا عزیزان اهل سنت هستند، بر طبق مفاد صحیح بخاری عمل کنند، و یکی از بنی امیه را، یعنی معاویة بن ابی سفیان را، و حسین بن علی را، و فاطمه دختر محمد را، و خالد بن ولید را، دقیقاً یا تقریباً برابر بدانند. توجه بفرمائید به قسمتی از یکی از صحاح سته ی آن «اکثریت»:

 

أبی عبدالله محمد بن اسماعیل البخاری، صحیح البخاری: المسند من حدیث رسول الله صلی الله علیه و سلم و سننه و أیامه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1422 ه. [ق.] /2001 م:

 

 

کتابُ فضائل ِ أصحاب ِ النّبیّ ِ

بابُ فضائل ِ أصحاب ِ النّبیّ ِ

 

مناقب ابوبکر: 25 حدیث

مناقب عمر بن الخطاب: 16 حدیث

مناقب عثمان بن عفّان: 5 حدیث

مناقب علی بن ابی طالب: 7 حدیث

مناقب فاطمة علیها السلام: 1 (یک) حدیث

فضل عائشه: 8 حدیث

باب ذکر معاویه: 3 حدیث

مناقب زبیر بن العوّام: 5 حدیث

باب ذکر طلحة ابن عبیدالله: 2 حدیث

مناقب خالد بن ولید: 1 (یک) حدیث

            سه) اعتقاد به مهدی ی موعود، چه درست باشد و چه غلط باشد، بر خلاف فرمایش شما، اعتقادی است مربوط به اکثر قاطع جهان اسلام. توجه بفرمائید:

            علی ی دوانی در کتاب دانشمندان عامه و مهدی موعود (تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1353)، تعداد صد و پانزده نفر از دانشمندان اهل تسنن را نام برده که گفته اند امام حسن عسکری پیشوای یازدهم شیعه پسری به نام ابوالقاسم محمد بن الحسن داشته، و تمامشان به طور مستقیم یا غیر مستقیم، این ابوالقاسم محمد بن الحسن را همان مهدی ی موعود اسلام دانسته اند که پیامبر از ظهور او در آخرالزمان خبر داده است.

            بنده (سیدمحمدی) نام تعدادی از دانشمندان اهل سنت را از کتاب دانشمندان عامه و مهدی موعود نقل می کنم:

            ــ فخرالدین رازی

            ــ ابن خلکان

            ــ خواندمیر

            ــ ابن حجر هیثمی ی مکی

            ــ جلال الدین سیوطی

            ــ عبدالرحمن صوفی

            ــ محمد خواوندشاه

            چهار) موضوع حضرت مهدی، جدای از این که در بین شیعه، اصولاْ مورد شک نیست، در اهل سنت هم روایات مربوط به مهدی را مستفیض و متواتر می دانند.

            نقداً توجه بفرمائید:

            طبق

            http://shamim.valiasr-aj.net/include/VIEW.php?bankname=LIBLIST&code=6&RADIF=8

 

            الف) وقال الباحث السعودي الشيخ جاسم بن محمد الياسمين في تعريفه لکتاب البرهان في علامات مهدي آخر الزمان الذي قام بدراسته وتحقيقه قال: «تتاکد قضية المهدي باعتبارها قضية عقيدية من عقائد اهل السنة والجماعة، کما اشار الي ذلک السفاريني في لوامع الانوار، ولثبوت الاحاديث واستفاضتها حتي بلغت حد التواترالمعنوي المفيد للقطع واليقين بمجي ء الموعود».

            ب) ومنهم ابو الحسين الابري السجستاني محمد بن الحسين المتوفي سنة 363 ه، قال في کتابه مناقب الامام الشافعي: «وقد تواترت الاخبار واستفاضت عن رسول اللّه(ص) بذکر المهدي (ع) وانه من اهل بيته ». قال الشيخ مهيب البوريني في مقدمته نقل هذا عنه الامام ابن القيم في کتابه: المنار المنيف وسکت عنه «يعني انه لم يجداعتراضا»

 

            (شماره ی های «الف» و «ب» از بنده هستند.)

الحمدلله جناب عالی عربی می دانید!

پنج) نقل کامنت بنده برای یکی از رفقا:

 

«من دیشب در ماهواره، سلام تی وی، سخنان سیدمحمد حسینی ی قزوینی را می شنیدم. ظاهراَ پاسخ می داد به ادعاها و سخنان قرضاوی. ظاهراَ قرضاوی اشاره کرده بوده به این که اکثر مسلمانان دنیا اهل سنت هستند. حسینی قزوینی از قول یکی از دانشمندان اهل سنت مطلبی نقل کرد، که گمانم این بود:

ash-Shaatibee recorded in his Kitaab al-'Itisaam (1/83) al-Fudayl ibn 'Iyyaadh, the Taabi'ee, said:

عليك بطرق الهدى ولا يضرك قلة السالكين وإياك وطرق الضلالة ولا تغتر بكثرة الهالكين

((Adhere to the ways of guidance, and the fewness of the of it's followers should not deter you, and beware of the pathways of misguidance and do not be fooled by the numerousness of the destroyed ones))


(سیدمحمدی: الشاطبی، در کتاب الاعتصام.)
حسینی قزوینی گفت با توجه به آمارهای بین المللی، که مسیحیان در دنیا در راس هستند از نظر تعداد، استدلال قرضاوی، بعدها برای خود قرضاوی مشکل ایجاد می کند.
×××
کتابهایی که تعداد و درصد پیروان مذاهب در کشورها و در دنیا را معرفی می کنند، البته سنگ محک نمی بردند ببینند این آقاهه به تثلیث مقدس اعتقاد دارد یا نه و نماز را اول وقت می خواند یا نه. شاید، اتفاقاَ، بهترین راه و ممکن ترین راه، اکتفات و اعتماد به جواب خود افراد است، وقتی پرسشنامه را پر می کنند و دین و مذهبشان را می گویند.
×××
آری. بحث آمار، جایگاه خود را دارد. حد اقلش این است که وجود داشتن آمار تعداد پیروان ادیان و مذاهب، ضرر ندارد.
بحث "حق" هم جایگاه خود را دارد. این که چه دینی بر حق است، چه مذهبی بر حق است، چه رای فلسفی درست است، اینها با آمار و لشگر و تعداد و جمعیت حل نمی شود.»

شش) چه طور جناب عالی به نقش صفویه توجه و بر آن تأکید می کنی، که از نظر تاریخی فرمایش شما تا حدّی درست است، ولی به نقش عمر در انتخاب ابوبکر و خودش (= عمر) و عثمان بعد از محمد توجه نمی کنی؟ شما چرا توجه نمی کنی اقلیت بودن شیعه و اکثریت بودن اهل سنت، چه قدر به بی توجهی ی مسلمانان بعد از درگذشت محمد بن عبدالله، به سفارشهای محمد بستگی دارد؟ بنی امیه و بنی عباس حکومت را در دست گرفتند. آیا سخت است تجزیه و تحلیل کنیم که چشم عامه ی مردم به این است که «حاکمیت» چه چیزی را تبلیغ می کند، چه چیزی را مجاز می داند، و چه چیزی را ممنوع می کند؟ شما نمی دانی علی را سبّ می کردند؟

            هفت) فرمایش شما:

            «ضمنا هرگونه تفسیر علمی و از جمله تفاسیر زمین شناسی ، جغرافیایی ، پزشکی، جانورشناسی و امثال اینها از نوشته های دینی کاملا مهمل و بی سر و ته از آب در می آیند و بهتر است که علمای مذهبی در همان حیطهء علوم جن شناسی، جن گیری، رمالی، دعا نویسی و جادو و جنبل شناسی که در آن سررشته دارند باقی بمانند و کاری به کار تعقل و علم و اندیشه نداشته باشند.»

 

            ببخشید. به نظر می رسد ارزش بیانات شما در الاهیات و تاریخ اسلام، بی شباهت به ارزش سخنان عالمان دینی درباره ی علوم طبیعی و تجربی (البته ادعا و تعبیر جناب عالی)، نیست.

            با احترام به جناب عالی، این نوشته را ختم می کنم.

 

http://www.adinebook.com/images-1/images/products/9645541182.240.jpg

http://www.drshariati.org/files/7-7-1386-4-11-16-20-30-888E.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 19:33  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

یکی از عُلمای شیعه: الان موقع ظهور حجت نیست

               بسم الله الرحمان الرحیم.

            بنده در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-424.aspx مقاله ای نوشتم با عنوان «امام زمان، ایران، انقلاب اسلامی ی ایران، انقلاب مشروطیت ایران، ...». مقاله ای که تقدیم می کنم، ادامه یا مکمّل آن است. شاید استقلال هم داشته باشد برای خودش.

            گفت و گوی تلفنی، احتمالاً حدود سال 1381:

            ــ سیدعباس سیدمحمدی:

این که «زمین هیچ گاه از حجّت خالی نیست»، اصطلاح است؟

            ــ شیخ علی ی رجبی:

            نه. واقعیت است. حد اقل در کره ی زمین که بشر زندگی می کند، همواره هست. این جا باشد، خب در کُلّ عالم هم هست.

            ــ سیدعباس سیدمحمدی:

            چرا الان، جز امام زمان که غایب است، [حد اقل] یک حجت خدا روی زمین نیست که ما برویم و او را ببینیم و سؤال کنیم و ........ حجت خدائی مانند فاطمه (و مریم؟)، که پیامبر و امام هم نباشد.

            ــ شیخ علی ی رجبی:

            حضور حجت باعث لوازم و آثاری مثل قیام به حق کردن و این که مردم تابع آنها باشند و ......... است. شرایطی که در طول زمان پیش آمد خود به خود مقتضی ی غیبت بود. حجتهای خدا افرادی تغییرساز و تغییرمدار بودند. بیکار نبودند. حجتهای خدا اگر نبودند بشریت به افتضاحی می رسید. اصولی که بشریت الان دارد به برکت اینها دارد. کشته و اسیر و ... شدند حجتهای خدا. این طور نبوده دنیا خراب شود آنها ساکت باشند. یک مرحله مرحله ی پیام رساندن و عمل است، که الان گذشته است ........ ائمه را به راحتی مسخره می کردند و رد می کردند. اصلاً با حجت خدا نباید چک و چانه زد. کسی که هزار سال بعد را می بیند نباید با او چک و چانه زد. حرفهای آنها به ما رسیده. حرفهایی که قابل توسعه و گسترش است. ائمه تا آن جا که ممکن بود تشکلها و مجاری ی صحیح در حدّ استاندارد و حدّ نصاب درست کردند. جامعه نیروهایی را برای زمان ظهور فراهم می کند. وقتی حجت خدا باشد، مردم مکلفند در کنار او باشند. خلقت فردی الگو دارد. خلقت جمعی هم الگو دارد. حجتهای خدا راههای این الگوی جمعی اند. زمان لازم است تا حجت بیاید، و آن [زمان] را نمی دانیم. الان آن شرایط نشده. برای این دوره ما، نیازهائی که هست، خدا جبران کرده. الان موقع ظهور حجت نیست. محدوده ای در عدد/تعداد حجت خدا هست.

 

 

            گفت و گوی تلفنی، بیست و دوم دی 1387:

            ــ سیدعباس سیدمحمدی:

            افرادی از عزیزان اصرار می کنند، طبق خبرگزاریها و طبق ... از تمام ادیان جهان، الان عصر ظهور است. حتا تعدادی از عالمان دینی هم برای ظهور صغرای امام زمان تاریخ دقیق تعیین کرده اند.

            ــ شیخ علی ی رجبی:

            ظهور صغرا، به معنای مقدمه ای برای ظهور امام زمان، شاید معنا داشته باشد، البته مقدمه ای که ممکن است پانصد سال یا 400 سال طول بکشد. بله. نیاز نیست چنین مفهومی را طرح کنند.

            فردی به آقای ب[] مطالبی گفته بود و اطلاعاتی داده بود، و آقای ب[] گفته بود طبق این اطلاعات، ظهور امام زمان در سال «دو تا چهارده» است. حالا شاید یعنی 1414 هجری ی قمری. خب البته خبری نشد.

            بله. من در مجموع طبق روایات ظهور و طبق شمّ خودم [و مسائل دیگر]، الان را عصر ظهور نمی دانم، و به نظرم کسی که بگوید الان عصر ظهور است فرد عمیقی نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 20:28  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ارتباط دانش با خداشناسی .......... و چه بسا عالمانی که بر خلاف مسیر علم خود قدم برمی دارند

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            حسینعلی منتظری، خطبۀ حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام و ماجرای فدک، قم، مؤسسه ی فرهنگی ی خرد آوا، 1386:

 

 

ارتباط دانش با خداشناسی

(فانه انما یخشی الله من عباده العلماء) (2)

(پس همانا بندگان دانای خدا از خدا ترس دارند.)

اگر كسی واقعا عالم باشد، خدا را بشناسد، صفات و كمالات


[1] سوره اعراف (7)، آیه 128 .
[2] سوره فاطر (35)، آیه 28 .

(ص 124، به نقل از http://www.amontazeri.com/Farsi/kh_zahra/html/0113.htm )

 

 

حق تعالی را فهمیده باشد، طبعا خشیت برایش حاصل می‎شود; و این خداشناسی از طریق علوم مادی نیز حاصل است . ظاهرا مراد از "علماء" در آیه شریفه : (انما یخشی الله من عباده العلماء) علم فقه و اصول نیست ; بلكه به قرینه آیات قبل، این آیه شامل علوم طبیعی و اجتماعی می‎شود; آنجا كه خدای متعال می‎فرماید: (ألم تر أن الله أنزل من السماء ماء فأخرجنا به ثمرات مختلفا ألوانها و من الجبال جدد بیض و حمر مختلف ألوانها و غرابیب سود ‏ و من الناس و الدواب و الانعام مختلف ألوانه كذلك ) (1) یعنی : "آیا ندیدی كه خداوند آب را از آسمان نازل كرد، پس به وسیله آن میوه های رنگارنگ و ثمرات گوناگونی را پدید آوردیم و در كوهها رگه هایی سفید و سرخ به رنگ های مختلف و رگه هایی بسیار سیاه قرار داد، همچنین مردم و جنبندگان و چهارپایان را با رنگ های گوناگون خلق كرد."

در این آیات، خداوند به نظام تكوین اشاره كرده و این حقیقت را بیان می‎كند كه این موجودات با این عظمت و ریزه كاری خلق شده اند و اینها همه حكایت از این دارند كه این موجودات یك خالقی دارند كه او قادر مطلق و حكیم مطلق است . آنگاه پس از بیان این موارد كه همگی مربوط به زمین شناسی، معدن شناسی، انسان شناسی و حیوان شناسی است، خدا می‎فرماید: (انما یخشی الله من عباده العلماء) (2) یعنی : هر كس اینها را بلد باشد و بداند كه در نظام وجود چقدر دقت و قدرت و صنعت و ریزه كاری به كار رفته است، او طبعا خاشع و خداترس


[1] سوره فاطر (35)، آیات 27 و 28 .
[2] سوره فاطر (35)، آیه 28 .

 

(ص 125، به نقل از http://www.amontazeri.com/Farsi/kh_zahra/html/0114.htm )

 

می‎شود; پس معلوم می‎شود مراد از "علماء" در این آیه عالم فقه و اصول نیست، بلكه مراد این است كه اگر كسی به علوم طبیعی و اجتماعی و انسانی پی ببرد و بداند نظام هستی خالقی حكیم و دانا و قادر دارد، طبعا در برابر او خاشع می‎شود.(1)

[1] البته این بدان معنا نیست كه هر عالم به علوم طبیعی لزوما به خدای متعال نیز پی می‎برد، چرا كه بسیارند از دانشمندان علوم طبیعی كه هیچ گونه خشوع و خداترسی در آنها وجود ندارد؛ بلكه منظور این است كه به وسیله علوم طبیعی و آگاه شدن به عظمت خلقت موجودات و دقت و نظم به كار گرفته شده در به وجود آمدن آنها، به خوبی می‎توان به عظمت خدای متعال و قدرت مطلقه او پی برد; و هر كه به بزرگی و عظمت خدا پی برد طبیعتا نسبت به او خشوع پیدا می‎كند. در حقیقت پی بردن به چگونگی نظام تكوین، راه خداشناسی و خداترسی است، اما این كه هر عالم طبیعی این راه را بپیماید مطلب دیگری است، و چه بسا عالمانی كه بر خلاف مسیر علم خود قدم برمی دارند.

 

(ص 126، به نقل از http://www.amontazeri.com/Farsi/kh_zahra/html/0115.htm )

 

http://i33.tinypic.com/1z3c568.jpg

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 14:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

بررسی ی مختصر و غیر فنّی ی لقب سیّدالشهداء در مورد امام حسین بن علی و حضرت حمزة بن عبدالمطلب

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            السلام علیک یا حجة الله و ابن حجته السلام علیک یا قتیل الله و ابن قتیله السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره السلام علیک یا وتر الله الموتور فی السماوات و الارض ... (اولین زیارت مطلقه از زیارتهای مطلقه ی امام حسین، به نقل از مفاتیح الجنان).

 

            دو شب قبل، یکی از رفقای بنده، از طریق اس ام اس چنین چیزی فرمود (مضموناً):

            «لقب سیدالشهداء لقبی است که رسول الله اختصاصاً به حضرت حمزه داد. شایسته نیست این لقب برای امام حسین به کار برود».

            جوابی که بنده به ذهنم رسید، البته بدون گفت و گو با علما و فضلا، و با مختصری هم نگاه کردن به زیارتنامه ها، و به اینترنت، این طور است (بیشتر متن جواب، ابتکار حقیر است):

 

            ظاهراً لقب «سیدالشهداء» در متن زیارتنامه ها در مورد امام حسین علیه السلام به کار نرفته است. ظاهراً تعدادی از امامها، و حضرت زینب، در تعدادی از روایات از امام حسین به صورت «سیدالشهداء» نام برده اند. ظاهراً امام حسین دو لقب «سید» و «الشهید» دارد. در مجموع، گمان می کنم به کار بردن لقب «سیدالشهداء» در مورد امام حسین، مشکل شرعی یا عقلی یا روایتی ندارد.

            به نظر نمی رسد رسول الله تمایل داشته لقب «سیدالشهداء» الی الابد خاص حضرت حمزه باشد. در حال حاضر نیز، این لقب هم برای امام حسین به کار می رود و هم برای حضرت حمزه. حتا در مورد امام حسین، جایگزین نام مبارک ایشان هم هست.

            نگاهی به تاریخ زندگی ی امامها، ظاهراً نشان می دهد لقب تعدادی از امامها را مردم ساخته اند. مثلاً «باقر» و «صادق» و «عسکری». اگر هیچ روایتی نبوده باشد که معصوم، امام حسین را با لقب «سیدالشهداء» نام برده باشد، شاید منعی نبوده باشد مردم چنین لقبی برای امام حسین بسازند، و این لقب رایج شود.

            اشتراک حضرت حمزه و امام حسین در لقب «سیدالشهداء» ظاهراً اشکال نیست. مسئله ای نیست. تعدادی از امامها در کنیه هاشان اشتراک دارند. امام موسی بن جعفر و حضرت ابوالفضل در لقب «باب الحوائج» اشتراک دارند. امام علی و حضرت حمزه هم در لقب «اسدالله» اشتراک دارند.

http://ahadith.ir/emam%20hosain.jpg

 

http://www.isrobotic.com/shop/image/text/260px-Message(1).jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 19:11  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

       

http://one.xthost.info/mahyar/sagha-milad.jpg

 

           

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 20:4  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آخرین لحظات عمر حسین بن علی علیه السلام، در روزی که جدّش به او وعده داده بود

           بسم الله الرحمان الرحیم.

            نقل می کنم از

http://74.125.77.132/search?q=cache:n7bWIadsvJcJ:mezan.net/mawsouat/hussain/omr.html+%22%D8%B7%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7+%D9%82%D8%A8%D9%84%D9%87%22&hl=fa&ct=clnk&cd=2   :

 

 

 

 

آخر لحظات عمره

- محمد مهدي الحائري : كان مغشيا عليه لكثرة ما لاقاه من الجراحات ، فألحت عليه زينب بالخطاب ، وكثر منها البكاء إلى أن أفاق فرمقها بطرفه الشريف وأشار إليها بيده ، فغشي عليها ، فلما أفاقت قالت [ زينب ] له : أخي ، بحق جدي رسول الله ! إلا ما كلمتني ، وبحق أبي أمير المؤمنين ! إلا ما خاطبتني ، يا حشاش مهجتي ، بحق أمي فاطمة الزهراء ! إلا ما جاوبتني ، يا ضياء عيني ! كلمني ، يا شقيق روحي ! جاوبني .

قال : فانتبه الحسين من قولها وقال : يا أختاه ! هذا يوم التناد والهزاق ، هذا اليوم الذي وعدني به جدي ، وهو إلي مشتاق .

ثم أغمي عليه ، فعند ذلك جلست خلفه ، وأجلسته حاضنة له بصدرها ، فالتفت الحسين ، وقال : أخية زينب ! كسرت قلبي وزدتني كربا فوق كربي ، فبالله عليك ! إلا ما سكنت وسكت .

- الطوسي : ودعا في آخر لحظات حياته : اللهم ! متعالي المكان ، عظيم الجبروت ، شديد المحال ، غنيا عن الخلائق ، عريض الكبرياء ، قادرا على ما تشاء ، قريب الرحمة ، صادق الوعد ، سابغ النعمة ، حسن البلاء ، قريبا إذا دعيت ، محيطا بما خلقت ، قابل التوبة لمن تاب إليك ، قادرا على ما أردت ، ومدركا ما طلبت ، وشكورا إذا شكرت ، وذكورا إذا ذكرت ، أدعوك محتاجا ، وأرغب إليك فقيرا ، وأفزع إليك خائفا ، وأبكي إليك مكروبا ، وأستعين بك ضعيفا ، وأتوكل عليك كافيا ، احكم بيننا وبين قومنا ، فإنهم غرونا وخدعونا وخذلونا وغدروا بنا وقتلونا ، ونحن عترة نبيك ، وولد حبيبك محمد بن عبد الله ، الذي اصطفيته بالرسالة ، وائتمنته على وحيك ، فاجعل لنا من أمرنا فرجا ومخرجا برحمتك يا أرحم الراحمين ! .

- المقرم : [ وقال الحسين : ] صبرا على قضائك يا رب ! لا إله سواك ، يا غياث المستغيثين ، ما لي رب سواك ، ولا معبود غيرك ، صبرا على حكمك يا غياث من لا غياث له ، يا دائما لا نفاد له ، يا محيي الموتى ، يا قائما على كل نفس بما كسبت ، احكم بيني وبينهم وأنت خير الحاكمين .

وقال محمد مهدي الحائري : وأقبل عمر بن سعد لعنه الله حتى دنا منه ، فقال : يا عمر ! أنت بنفسك عزمت على قتلي ، أتيت لكي تقتلني ! ؟

- المجلسي : فغضب عمر بن سعد لعنه الله ، ثم قال لرجل عن يمينه : انزل ، ويحك ! إلى الحسين فأرحه ، فنزل إليه خولي بن يزيد الأصبحي لعنه الله فاجتز رأسه . وقيل : بل جاء إليه شمر وسنان بن أنس ، والحسين بآخر رمق يلوك لسانه من العطش ، ويطلب الماء ، فرفسه شمر لعنه الله برجله ، وقال : يا ابن أبي تراب ! ألست تزعم أن أباك على حوض النبي يسقي من أحبه ؟ فاصبر حتى تأخذ الماء من يده .

ثم قال لسنان : اجتز رأسه قفاء ، فقال سنان : والله ! لا أفعل ، فيكون جده محمد خصمي .

فغضب شمر لعنه الله وجلس على صدر الحسين وقبض على لحيته وهم بقتله ، فضحك الحسين ، فقال له : أتقتلني ولا تعلم من أنا ؟ ! فقال : أعرفك حق المعرفة : أمك فاطمة الزهراء ، وأبوك علي المرتضى ، وجدك محمد المصطفى ، وخصمك العلي الأعلى ، أقتلك ولا أبالي .

فقال :

أيا شمر خاف الله واحفظ قرابتي

من الجد منسوبا إلى القائم المهدي

أيا شمر تقتلني وحيدرة أبي

وجدي رسول الله أكرم مهتدي

وفاطمة أمي والزكي ابن والدي

وعمي هو الطيار في جنة الخلد أنادي

ألا يا زينب يا سكينة

أيا ولدي من ذا يكون لكم بعدي

ألا يا رقية يا أم كلثوم أنتم

وديعة ربي اليوم قد قرب الوعد

أيا شمر ارحم ذا لعليل وبعده

حريما بلا كفل يلي أمرهم بعدي

سبيكي لكم جدي وأسعد من بكى

على رزئكم والفوز في جنة الخلد

سلام عليكم ما أمر فراقكم

فقوموا لتوديعي فذا آخر العهد

- الطريحي : وفي رواية : أقبل إليه رجل قبيح الخلقة ، كوسج اللحية ، أبرص اللون ، يقال له : سنان ، فنظر إليه ، فلم يجسر عليه وولى هاربا وهو يقول : ما لك ، يا عمر بن سعد ! غضب الله عليك أردت أن يكون محمد خصمي ! ؟ فنادى ابن سعد : من يأتيني برأسه ، وله ما يتهنى به ؟ فقال الشمر : أنا ، أيها الأمير ! فقال : أسرع ، ولك الجائزة العظمى ! ! فأقبل إلى الحسين ، وقد كان غشي عليه ، فدنا إليه وبرك على صدره ، فحس به وقال : يا ويلك ! من أنت ، فقد ارتقيت مرتقى عظيما ؟ ! فقال : هو الشمر . فقال له : ويلك ، من أنا ؟ ! فقال : أنت الحسين بن علي ، وابن فاطمة الزهراء ، وجدك محمد المصطفى .

فقال الحسين : ويلك ، إذا عرفت هذا حسبي ونسبي فلم تقتلني ؟ فقال الشمر : إن لم أقتلك فمن يأخذ الجائزة من يزيد ؟ فقال : أيما أحب إليك ، الجائزة من يزيد ، أو شفاعة جدي رسول الله ؟ فقال اللعين : دانق من الجائزة أحب إلي منك ، ومن جدك ؟ فقال الحسين : إذا كان لا بد من قتلي فاسقني شربة من الماء .

فقال له : هيهات ، والله ! لا ذقت قطرة واحدة من الماء حتى تذوق الموت غصة بعد غصة .

فقال له : ويلك ، اكشف لي عن وجهك وبطنك ، فكشف له ، فإذا هو أبقع أبرص ، له صورة تشبه الكلاب والخنازير . فقال الحسين : صدق جدي فيما قال .

فقال : وما قال جدك ؟ قال : يقول لأبي : يا علي ! يقتل ولدك هذا رجل أبقع أبرص ، أشبه الخلق بالكلاب والخنازير .

فغضب الشمر من ذلك ، وقال : تشبهني بالكلاب والخنازير ، فوالله ! لأذبحنك من قفاك ! ثم قلبه على وجهه ، وجعل يقطع أوداجه روحي له الفداء ، وهو ينادي : وا جداه ! وا محمداه ! وا أبا قاسماه ! وا أبتاه وا علياه ! أأقتل عطشانا وجدي محمد المصطفى ؟ أأقتل عطشانا وأبي علي المرتضى ، وأمي فاطمة الزهراء ؟ وفي خبر آخر قال لشمر : لقد ارتقيت مرتقى عظيما ، طالما قبله رسول الله .

وفي رواية أخرى : أنه قال : أنت الأبقع الذي رأيتك في منامي .

- المجلسي : : وروي في المناقب بإسناده عن عبد الله بن ميمون ، عن محمد بن عمرو بن الحسن ، قال : كنا مع الحسين بنهر كربلاء ، ونظر إلى شمر بن ذي الجوشن ، وكان أبرص فقال : الله أكبر ، الله أكبر ، صدق الله ورسوله ، قال رسول الله : كأني أنظر إلى كلب أبقع يلغ في دم أهل بيتي .

- محمد مهدي الحائري : وفي رواية : جعل الشمر يحتز مذبح الحسين بسيفه ، فلم يقطع شيئا .

فقال الحسين : يا ويلك ! أتظن أن سيفك يقطع موضعا طالما قبله رسول الله ! ؟ فكبه على وجهه ، وجعل يقطع أوداجه ، وكان كلما قطع منه عضوا ، أو عرقا ، أو مفصلا نادى : وا جداه ! وا أبا القاسماه ! وا علياه ! وا حمزتاه ! وا جعفراه ! وا عقيلاه ! وا غربتاه ! وا قلة ناصراه !

- السيد ابن طاووس : وروى هلال بن نافع قال : إني كنت واقفا مع أصحاب عمر بن سعد - لعنه الله - إذ صرخ صارخ : أبشر أيها الأمير ! فهذا شمر قتل الحسين ، قال : فخرجت بين الصفين ، فوقفت عليه وإنه ليجود بنفسه ، فوالله ! ما رأيت قط قتيلا مضمخا بدمه أحسن منه ، ولا أنور وجها ، ولقد شغلني نور وجهه وجمال هيئته [ هيبته ] عن الفكرة في قتله ، فاستسقى في تلك الحال ماء ، فسمعت رجلا يقول : لا تذوق الماء ، حتى ترد الحامية ، فتشرب من حميمها .

فسمعته يقول : يا ويلك ، أنا لا أرد الحامية ، ولا أشرب من حميمها ، بل أرد على جدي رسول الله ، وأسكن معه في داره في مقعد صدق عند مليك مقتدر ، وأشرب من ماء غير آسن ، وأشكو إليه ما ارتكبتم مني وفعلتم بي .

قال : فغضبوا بأجمعهم ، حتى كأن الله لم يجعل في قلب أحد منهم من الرحمة شيئا ، فاجتزوا رأسه وإنه ليكلمهم ! ! فتعجبت من قلة رحمتهم ، وقلت : والله ! لا أجامعكم على أمر أبدا .

http://www.navideshahed.com/attachment/28411.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:36  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

هنر نزد شیعیان است و بس؟

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            سیمای فرزانگان، ج 3، ص 279، به نقل از مصطفی محمدی اهوازی، چهل داستان از عظمت قرآن کریم، به ضمیمۀ چهل اعتراف از دانشمندان پیرامون عظمت قرآن و چهل معمای برگزیدۀ قرآنی، قم، زائر (آستانه ی مقدسه ی قم)، 1383؛ ص 64 و 65:

 

            «آداب مجلس قرآن

            یکی از علمای اصفهان می گفت: با عده ای برای حج به مکه مشرف شدیم. در مدینه یک نفر از ما درگذشت. پس از دفن، مجلس ترحیمی تشکیل داده، و یکی از قاریان اهل تسنن را برای خواندن قرآن، به مجلس دعوت کردیم.

            قاری آمد و نشست امّا قرآن نمی خواند. به او گفتیم بخوان. گفت: شما مشغول حرف زدن هستید و تا ساکت نشوید قرآن نمی خوانم! همه ساکت شدیم ولی باز دیدیم نمی خواند. گفت: طرز نشستن شما متناسب با مجلس قرآن نیس! ما همه دوزانو نشستیم، دیدیم باز هم قرآن را شروع نمی کند. گفتیم: بخوان. گفت: هنوز مجلس برای قرائت قرآن مهیا نشده است، زیرا در دست بعضی چای و سیگار مشاهده می شود. چای و سیگار را که کنار گذاشتیم، وی آیه ای از قرآن را تلاوت کرد و مجلس را ترک گفت. آیه ای را که تلاوت نمود این بود: (ص 64)

            «و اذا قری القرآن فاستمعوا له و انصتوا.» (اعراف، 204)

            «هنگامی که قرآن خوانده می شود، بدان گوش فرا دهید و ساکت باشید.»

            [سیدعباس سیدمحمدی: از این جا به بعد سخنان مؤلف کتاب چهل داستان از عظمت قرآن کریم است:] شایان تذکر است که برادران اهل سنّت متاسفانه به جای توجه به معانی و مقاصد قرآن فقط به آداب ظاهری قرآن توجه کرده و فرع را بر اصل ترجیح داده اند. (ص 65)»

 

 

            پایان نقل قول.

            من واقعاً تعجب کردم. آن قاری ی اهل سنت، شایسته بود مورد تشویق رسول الله قرار گیرد. شایسته بود مورد تشویق امام زمان قرار گیرد. ولی مؤلف کتاب چهل داستان از عظمت قرآن کریم، بعد از نقل عیبی از تعدادی از شیعیان، و آموزش یکی از نکات مسلّم فرهنگ اسلامی ـ قرآنی از جانب یکی از اهل سنت، لازم دیده این را تذکر دهد:

            «شایان تذکر است که برادران اهل سنّت متاسفانه به جای توجه به معانی و مقاصد قرآن فقط به آداب ظاهری قرآن توجه کرده و فرع را بر اصل ترجیح داده اند.»

            نه آقا! یک جا جای بحث کلامی و عقیدتی و تاریخی است درباره ی اسلام. جای بحث تفسیری است. جای بحث ولایت و امامت است. خب در آن جا شیعیان و اهل سنت اختلاف هایی دارند. یک جاهایی اختلافشان اساسی است. ولی وقتی یک فرد اهل سنت یک نکته ی واضح را به ما گوشزد می کند، چرا به جای سپاسگزاری از او، از او این طور یاد کنیم که «فقط به آداب ظاهری ی قرآن توجه می کند و فرع را بر اصل ترجیح می دهد»؟ هر چیز در جای خود. حالا ما مثلاً به آداب باطنی ی قرآن توجه می کنیم و اصل را بر فرع ترجیح می دهیم؟ من خودم حدود سی سال است در هیئت و مسجد و جاهای مختلف قرآن خوانده ام. در هیئت خودمان و در مسجدها، به طور کلّی این طور دیده ام که «قرائت قرآن»، و «اجرای مراسم توسط مجری ی برنامه (برنامه مثلاً در تلویزیون)»، برای مردم یکسان است، از نظر این که خود را ملزم بدانند سکوت کنند و احترام جلسه را حفظ کنند. خب این زشت نیست؟ زننده نیست؟ اما. اما عجیب هم نیست. خب مگر ماها نماز خواندن هامان را ندیده ایم چه شکلی است؟ خب قرآن خواندمان هم مثل نماز خواندنمان. مثل روزه بودنمان. مثل عزادار امام حسین بودنمان. من از تعدادی از همکارانم می شنوم شبها تا ساعت یک یا یک و نیم یا دو در هیئت هستند، و «مسئولیت دارند در هیئت»، و قبل یا بعد از این حرف هم، شاهد این هستم که حرفهای بسیار بسیار رکیک به زبان می آورند این «مسئول های هیئت». در حضور ده نفر آدم. خب ظاهراً باید شکل نماز خواندن ما و شکل قرآن خواندن ما و شکل روزه بودن ما و شکل عزادار اباعبدالله بودن ما، به هم بیاید.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 18:51  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تنهائی ی قوچ غمگین، تنهائی ی شهروند امروز، تنهائی ی کارگزاران، ...، این داستان ادامه دارد

           بسم الله الرحمان الرحیم.

 

            تنهایی

            آخرین قوچ غمگینی است

            که از نژادش

            فقط شاخ هایی بر دیوار

            مسافرخانه ای

            باقی مانده است

           

            ــ فرشته ساری، روزنامه ی کارگزاران، نوزده آذر 1387؛ صفحه ی آخر.

 

            تنهائی ی قوچ غمگین، تنهائی ی شهروند امروز، تنهائی ی کارگزاران، تنهائی ی مشارکت، تنهائی ی آبان، تنهائی ی جامعه، تنهائی ی نشاط، تنهائی ی خرداد، تنهائی ی بهار، تنهائی ی اقبال، تنهائی ی پیام امروز، تنهائی ی ایران فردا، تنهائی ی مبین، تنهائی ی جامعه ی سالم، تنهائی ی آدینه، تنهائی ی توس، تنهائی ی عصر آزادگان، تنهائی ی جامعه ی مدنی، تنهائی ی هم میهن، تنهائی ی شرق، تنهائی ی پیام آزادی، تنهائی ی سلام، تنهائی ی صبح امروز، تنهائی ی عصر ما، تنهائی ی آزادی، تنهائی ی کیان، تنهائی ی روزگار، تنهائی ی رویان، تنهائی ی وقایع اتفاقیه، تنهائی ی حیات نو، تنهائی ی جهان اسلام، تنهائی ی آریا، تنهائی ی آسیا، تنهائی ی زن، تنهائی ی زنان.

 

            تنهائی ی میلیونها وبلاگ و وبسایت فیلترشده.

 

            یکّه تازی ی روزنامه ی مردمی و انقلابی و متعهّد کیهان.

 

            این داستان ادامه دارد. تا وقتی احزاب آزاد و رسانه های آزاد و مطبوعات آزاد و مردمان آزاده و حسّاس به ظلم، نباشند. تا وقتی قانون حاکم نباشد. تا وقتی قانون بازیچه باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 21:27  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

امام زمان، ایران، انقلاب اسلامی ی ایران، انقلاب مشروطیت ایران، ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

 

            یک) سیدحسن ابطحی، کتاب پرواز روح، به نقل از http://cheshmejoo.blogfa.com/post-53.aspx :

            «همانطور که امام عصر عج  دو غیبت صغری و کبری داشته اند دو ظهور صغری و کبری خواهند داشت و ظهور صغرای ایشان از سال ۱۳۴۰ قمری ـ ۱۳۰۰ شمسی ـ آغاز شده است.»

 

            دو) حید مصلحی، نماینده ی ولی فقیه و رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه ی کشور، به نقل از http://72.14.205.104/search?q=cache:xXkLpcaAQlcJ:www.zohoor.org/modules.php%3Fname%3DNews%26file%3Dprint%26sid%3D155+%22%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1+%D8%B5%D8%BA%D8%B1%DB%8C+%D9%88+%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C%22&hl=fa&ct=clnk&cd=3&gl=us  :

            «وی با بیان این که همانند غیبت کبری و صغری، ظهور صغری و کبری نیز هست، ظهور صغری را زمینه ساز ظهور کبری دانست و اظهار داشت: ظهور صغری با انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت و البته در مقابل ان و برای از آن حرکت های گستردهای انجام می گیرد. »

 

            سه) حسین اهرمی بوشهری، احیاء المله، رسائل مشروطیت، ص 280—279، به نقل از جمیله کدیور، تحول گفتمان سیاسی شیعه در ایران، تهران، طرح نو، 1368؛ ص 269—268:

            «به خدا سوگند که این قیام شما [سیدمحمدی: انقلاب مشروطیت» از جمله علامات ظهور قائم آل محمد است. محمد بن ابراهیم نعمانی در کتاب غیبة از ابی خالد کابلی به اسناد خود از امام محمد باقر روایت کرده که «گویا می بینم گروهی را که از طرف شرق خروج کرده اند. حق را مطالبه می نمایند و به ایشان داده نمی شود، چون این امر را بدین گونه می بینند، شمشیرهای خود را بر دوش می نهند، یعنی از در مقاتله برمی آیند. پس مطلوب و مسؤولشان داده می شود و ایشان آن را قبول می نمایند، تا آنکه با آنان از در مقاتلت برآیند و با هم بجنگند و آن قوم، آن حق را که دولت و سلطنت باشد، به احدی نخواهند واگذار نمود، مگر به صاحب شما یعنی صاحب الزمان 0عج]. کشته های آن قوم شهیدانند ... مجلسی در غیبت بحارالانوار بعد از نقل این حدیث گوید: دور نیست اینکه این حدیث اشاره به دولت صفویه شود خداوند کردگار این دولت را به دولت قائم متصل گرداند. حقیر گوید: سلطنت صفویه منقرض شد، سه طبقه از سلاطین بعد از ایشان تا کنون سلطنت کرده اند افشاریه، زندیه، قاجاریه. پس (ص 268) می گوییم شاید مراد از آن قوم رؤسای مجلس دارالشورای ملی باشد. هر کدام از ما این را می داند که دولت صفویه و باقی دولت اسلامیه، در هر زمان مهام سلطنتشان در دست یک نفر که سلطان باشد، بیشتر نبوده، تمامی آن دولت ها مستبد، و غیر مشروطه بودند، بر خلاف این مجلس مقدس که زمام اختیار، مهام آن در کف کفایت مردمانی است مانند شما صلحا، حکما، فضلا، عقلا و صاحبان فتوت و مروت، دارای غیرت و عصبیت و دیانت و امانت و کیاست و فراست و حمیت...» (ص 269)»

 

            چهار) کامنت آقا مصطفی ستاریان (نویسنده ی ارجمند وبلاگ http://www.mohredel2.blogfa.com/ )، برای بنده:

            «

جمعه 6 دی1387 ساعت: 19:21

توسط:ستاریان

امام خمینی رحمه الله علیه بارها این موضوع را که صاحب اصلی انقلاب و کشور امام زمان عجل الله تعالی علیه می باشند را تکرار کرده اند که به عنوان نمونه می توان به فرازهای زیر اشاره کرد ( آدرسها از صحیفه ی نور 20 جلدی است)
با اتکال به خدای تبارک و تعالی و پشتیبانی " صاحب این کشور " امام زمان سلام الله علیه این مقصد را به آخر برسانید و خواهید رساند. ج 14 ص 303 تاریخ 10/2/60
پشتوانه ی شما خدای تبارک و تعالی است " صاحب این مملکت " امام زمان سلام الله علیه است ج15 ص 193 تاریخ 16/6/60
من امیدوارم که این کشور با همین قدرت که تا اینجا آمده است ... باقی باشد این نهضت و این انقلاب و قیام ، تا "صاحب اصلی" ان شاءالله بیاید و ما و شما و ملت ما ، امنت را به او تسلیم کنیم ج 15 ص 385 تاریخ 2/9/60
من امیدوارم که ان شاءالله "صاحب اصلی " آن، امام زمان سلام الله علیه تحویل دهیم ج16 ص 183 تاریخ 21/1/61
خداوند همه ی ما را از این قیدهای نفسانی رها فرماید تا بتوانیم این امانت الاهی را به سرمنزل مقصود برسانیم و به "صاحب امانت " حضرت مهدی موعود – اروحنا لمقدمه الفداء – رد کنیم. ج 18 ص 471 تاریخ 3/7/63
اینان ( صدام و شرق و غرب ) با ابزاروساز وبرگ به جنگ ایمان و معنویت و در کشور صاحب الزمان ارواحنا له الفدا آمده اندج 19 ص 145 تاریخ 18/11/63
من امیدوارم که خدای تبارک وتعالی به ما توفیق بدهد که ما بتوانیم به این مقصدی که مقصد انبیاست برسیم . و ما ان شاءالله با هم باشیم و این قافله را با هم به منزل برسانیم و این امانت را به "صاحب امانت" رد کنیم ج19 ص209 تاریخ 1/1/64
ومن امیدوارم خداوند به برکات ائمه اطهار خصوصا حضرت صاحب – سلام الله علیه – که این مملکت " مال " اوست توفیق بدهد که این ملت کار خودش را پیش ببردج20ص473 تاریخ 21/11/66
باید تا آخر این مطلب ( مقابله با ظالمین و امریکا و شوروی) باشد و هیچ در آن سستی نشود تا وقتی که ان شاءالله عَلم را به دست " صاحب عَلم بدهند. ج21 ص4 تاریخ 1/1/67
پس هدف از انقلاب از سوی امام زمینه سازی ظهور امام زمان بوده است و از زمانی که این هدف فراموش شد مشکلات ما نیز آغاز گردید همه باید توجه داشته باشند عَلم از آن امام زمان است وگرنه باطل است

»

            کامنت سیدعباس سیدمحمدی برای مصطفی ستاریان:

 

سیدعباس سیدمحمدی

جمعه 6 دی1387 ساعت: 20:42

سلام علیکم.
ممکن است در سخنان مصطفی ستاریان، سیدعباس سیدمحمدی، حسینعلی منتظری، آیت الله سیدعلی خامنه ای، آیت الله خمینی، در سخنان هر کدام نامبردگان (چه من ناچیز، چه بزرگان یادشده)، این جمله را ببینیم:
این کشور کشور امام زمان است
یا ببینیم:
انقلاب ایران از نشانه های ظهور امام زمان/آغاز ظهور صغرای امام زمان، است

ولی به نظر شما، بیانات بزرگان نامبرده، و بیانات شما، و سخن من، حجت است؟

من دیشب دیدم:
یکی از علما، در زمان مشروطیت، گفته بوده:
به خدا سوگند که این قیام شما از جمله علامات ظهور قائم آل محمد است.

توجه کردی؟ همین مشروطیت، که شاید الان در مقابل انقلاب سال 1357، چیزی به نظر نیاید. یا اگر به نظر بیاید، به هر حال خیلی خیلی کم اهمیت تر از انقلاب سال 1357 و از مرحوم خمینی باشد.
سیدحسن ابطحی و حیدر مصلحی هم گفته بودند ظهور صغرای امام زمان با انقلاب ایران آغاز شده (سیدحسن گفته بود ظهور صغرا از سال 1300 (شمسی؟ قمری؟) آغاز شده). خب شما شک نمی کنی؟

به هر حال. من ایران را کشور امام زمان، نمی دانم، و می دانم. نمی دانم، تا وقتی خود آن حضرت به طریقی این مطلب را اعلام کند و اطلاع دهد (که بعید می دانم طریقی باشد). می دانم، چون تمام عالم تکویناَ، به اذن خدا، در اختیار آن آقا و آن مولا است. آمریکا هم کشور امام زمان است.

 

 

 

 

 

جواب آقا مصطفی ستاریان:

 

«

جمعه 6 دی1387 ساعت: 22:55

توسط:ستاریان

سلام
بحث در مورد ولایت گویا به دور رسیده
امام با اهمه ی ایاها که برشمردی تفاوت دارد او ولایت دارد و بقیه ندارند و این وجه تمایز بزرگی است و البته از دید شما میتوان سید عباس محمدی و ستاریان را با او مقایسه کرد
دوسال بحث و گفتگو تا به حال بی نتیجه مانده و نه شما خسته می شوی و نه من از گفتن ملالی می بینم هر چند شما با زره دولایه ات مشهور گشته ای و بعید می دانم آمادگی پذیرش داشته باشی

مرحوم شاه‌آبادی خبر قیام، رهبری ایران و جنگ را به شاگردش سیّد روح‌الله خمینی داده بود؛ همینطور است شیخ مجتبای قزوینی که خبر مشابهی را به سیّدعلی خامنه‌ای در جوانی داده بود.
گمان می کنی خبر از غیب را چه کسی می تواند بدهد اگر باز هم مشکوکی به این احادبث توجه کن:

حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی محدث معروف اهل سنت باب پنجم از کتاب خود در باره ی مهدی علیه السلام یعنی « البیان فی اخبار صاحب الزمان» یعنی باب پنجم از کتاب در بیان یاری کردن مردم مشرق است مهدی علیه السلام را، این حدیث را از پیامبر اکرم صلوات الله علیه نقل می کند
یخرج اناس ، من المشرق ، فیوطئون للمهدی سلطانه
مردمی از مشرق قیام می کنند ، و زمینه ی حکومت مهدی را فراهم می سازند ( البیان فی اخبار صاحب الزمان – بحارالانوار ج 51 ص 87 – البرهان متقی هندی ص 147)

»

 

            پایان نقل گفت و گوی سیدمحمدی و ستاریان.

            نظر سیدعباس سیدمحمدی:

            ــ برای بنده عجیب است، با وجود صعوبت کلی ی موضوع «علائم ظهور امام زمان»، یعنی با توجه به این که با این که خود ِ ظهور امام زمان ظاهراً از مسلّمات در میان اکثر قاطع مسلمانان (شیعه و اهل سنت و ...) است، علامات ظهور آن حضرت موضوعی صعب و پیچیده است، و ما در همین موضوع ِ ظهور، و علائم ظهور، نیازمند تحقیق بیشتر و بررسی ی بیشتر و احتیاط بیشتر هستیم، چرا عزیزان مفهوم «ظهور صغرا» را طرح می کنند، که ظاهراً از مسلّمات نیست، حتا از مشهورات نیست، و، و از آن عجیب تر و ناگوارتر، چرا برای ظهور صغرای امام زمان تاریخ تعیین می کنند. آقا حیدر مصلحی گفته است ظهور صغرای امام زمان با انقلاب اسلامی ی ایران شکل گرفته. آقا سیدحسن ابطحی تاریخی دقیق، یعنی سال 1300 شمسی را، برای ظهور صغرای امام زمان تعیین کرده.

            این عزیزان این تاریخ ها را از کجا آورده اند؟

            ــ طبق نقل قول های مختلف، دیدید که این ادعا، که این دولت یا این مجلس یا این حکومت یا این مملکت، متعلق به امام زمان است، در زمان صفویه بوده، در زمان قاجار بوده، و الان هم هست.

            ــ ظاهراً از مدتی بعد از سخنرانی های مرحوم علی ی شریعتی ی مزینانی، با عنوان تشیع علوی و تشیع صفوی، تشیع علوی به مثابه ی تشیع واقعی و راستین، و تشیع صفوی به مثابه ی تشیع قلّابی نام برده می شود. جالب نیست که در زمان خود آن حکومت، که بعضی از ما الان آن را قلّابی (تماماً قلّابی؟ نسبتاً قلّابی؟ ...؟) می دانیم، تعدادی از علمای آن عصر، آن دولت را دولت اشاره شده در بعضی روایات می دانستند، و بعید نمی دانستند آن دولت متصل باشد به دولت امام زمان؟ آیا این هشداری نیست ..................؟

            ــ مصطفی ستاریان، ظاهراً با این ادعا، که مرحوم امام خمینی ولایت داشته و دیگران ِ نامبرده ولایت نداشتند یا ندارند، و با این ادعا که مرحوم شاه آبادی ی بزرگ، خبر قیام و رهبری و جنگ را به آقای خمینی داده بوده، می خواهد نتیجه بگیرد که این بیانات امام خمینی، که ایران کشور امام زمان است، قابل خدشه نیست، و حجت است، و با سخنان دیگران قابل مقایسه نیست. خب البته بنده در مدت رفاقتم با مصطفی ستاریان، هم ندیدم ایشان بتواند بفرماید «امام خمینی ولایت داشت»، یعنی چی، و هم ندیدم بتواند «امام خمینی ولایت داشت» را ثابت کند، و این هم اضافه شد، که بعید می دانم ایشان بتواند ثابت کند مرحوم آقای خمینی، بر فرض که ولایت هم داشت، ولایت جزئی و ناقص آن مرحوم، موجب شود بیانات آن مرحوم حجت باشد برای این که امام زمان، آن دارنده ی ولایت کامله ی مطلقه ی غیر محدود، صاحب این کشور یا آن کشور، هست یا نیست.

            ــ در گفتارهای سیاسی ی فعلی، اصطلاحی است، که «از مقام رهبری هزینه نکنید». حال، بنده برایم سؤال است، آیا باید سیاسیون و دیگران، در برابر هزینه کردن از رهبر ایران حساس باشند و واکنش هایی نشان بدهند، ولی در برابر هزینه کردن از حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، حساس نباشند و واکنش نشان ندهند؟

            حساس باشیم ای عزیزان. دانا باشیم ای عزیزان. چه مسمّا باشیم به «عالم دینی»، و چه مسمّا نباشیم به «عالم دینی».

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 18:49  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دیگران هرچه می خواهند بگویند ... شرح حال ملت ایران این است که مشاهده می کنید

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            حضرت آقای سیدعلی ی حسینی ی خامنه ای زید توفیقه، رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران، در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری ی سیدمحمد خاتمی (دوازده مرداد 1376، به نقل از http://leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=1462 ):

 

 

الان هم محبوب‌ترين انسان در ميان اين ملت و در دلهاى ايشان، امام بزرگوار ما، امام خمينى است.
ديگران هر چه مى‌خواهند بگويند. هر طور مى‌خواهند تحليل كنند. غلط است كه كسى احوال خود را از ديگرى بپرسد. بعضى عادت كرده‌اند كه بنشينند ببينند خبرگزاريهاى وابسته‌ى به صهيونيستها و مستكبرين و سرمايه دارانى كه با اسلام و مسلمين و نظام اسلامى مخالفند، درباره‌ى ايران چه مى‌گويند! معلوم است كه آنها نمى‌توانند واقعيت را بگويند! حتّى نمى‌توانند واقعيت را درك كنند. آنها ملت ما را نمى‌شناسند، كشور ما را نمى‌شناسند، نظام ما را نمى‌شناسند، مسؤولين ما را نمى‌شناسند، شخصيتهاى ما را نمى‌شناسند. مى‌بينيد چقدر اشتباه مى‌كنند و مى‌بينيد چطور درباره‌ى شخصيتهاى ما به اظهار نظر مى‌پردازند! تا جايى كه همه‌ى كسانى كه وارد و مطّلع هستند، به ساده لوحى آنها مى‌خندند. آنها آرزوهاى خودشان را بر زبان جارى مى‌كنند: همان داستان «شتر و پنبه‌دانه» است! آنچه را كه در دل دارند و مى‌خواهند، به صورت تحليل بيان مى‌كنند. اين، شرح حال ملت ايران نيست. شرح حال ملت ايران اين است كه مشاهده مى‌كنيد.

 

http://www.abu-hadi.biz/uploads/83a4a5a447.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 20:20  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

انواع کامنت ها در وبلاگ ها، انواع آدم ها و عقل ها و فکرها و خُلق ها، ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            ظاهراً وبلاگ ها از نظر کامنت چند نوع هستند:

            ــ امکان کامنت گذاشتن برای تمام مقالات هست. در تمام زمان ها.

            ــ امکان کامنت گذاشتن برای تمام مقالات هست. مگر گاهی اوقات، که نویسنده ی وبلاگ در مسافرت است (یا ...).

            ــ امکان کامنت گذاشتن برای بعضی مقالات هست و برای بعضی مقالات نیست.

            ــ امکان کامنت گذاشتن برای هیچ مقاله ای نیست.

            ــ امکان کامنت گذاشتن برای تمام یا تعدادی از مقالات هست، اما تمام کامنت ها سانسور قطعی ی ابتدائی می شوند، یعنی کنترلر. به قول بنده: کنترلر کریه و کثیف و استبدادی.

            ــ امکان کامنت گذاشتن برای تمام یا تعدادی از مقالات هست، اما هم کنترلر هست، هم فقط افرادی می توانند کامنت بگذارند که قبلاً ثبت نام کرده اند و از نویسنده ی وبلاگ یوزرنیم و پسوورد گرفته اند.

            این نوع آخر را، که نوبر است، در وبلاگ http://qbpd.blogspot.com/ می توانید ببینید. وقتی شما بخواهید نظر بدهید، چنین جملاتی را می بینید: «این وبلاگ نظرات ناشناس را نمی پذیرد. کنترل نظر فعال شده است. کلیه نظرات باید توسط نویسنده وبلاگ تأیید شوند.»

            من، شخصاً، پناه می برم به خدا، از عقده (همین کلمه ی عامیانه ی فارسی: عقده)، و از اخلاق های ناهنجار، و ترس. عقده، و حقارت، و ضعف، و بیماری ی فکری، که خودش را به هزار شکل نشان می دهد. اگر عقده و حقارت و ضعف و بیماری ی فکری و عقلی دارم، که قاعدتاً نمی شود نداشته باشم، خداوند درمانم کند. از طریق های مختلف. و از خدا می طلبم طبع بلند، و شجاعت، و اخلاق، و سلامت فکری و عقلی و اخلاقی و رفتاری. شجاعت در گفت و گو. شجاعت در اعتراف. شجاعت در تشکر کردن از انتقادهای و تذکرهای دیگران. اخلاق و رفتار نسبتاً هنجار.

 

                                                             http://www.britannia.com/history/legend/collection/images/26.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 21:43  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تخصصی شدن فقه ...

           بسم الله الرحمان الرحیم.

 

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            آیت الله محترم حضرت آقای حسینعلی منتظری نجف آبادی.

با سلام و تحیت.

...........

سؤال دوازده) ببخشید. مُد شده، یا رایج شده، مراجع تقلید و فقها و مجتهدان و طلبه ها می گویند «اجتهاد تخصصی شود»/«فقه شاخه شاخه شود»، و چنین مطالبی. ولی بنده گرایشی نمی بینم خود مراجع تقلید یا علمای بزرگ پیشقدم شوند و بگویند این جانب مجتهد مطلق در تمام ابواب فقه نیستم. پس مراجع بزرگوار تقلید پیشنهاد تخصصی شدن فقه را برای افراد مادون خود مطرح می کنند؟

 

سیدعباس سیدمحمدی.

تهران.

هجدهم اردیبهشت 1387.

 

بسمه تعالی

با سلام و تحیّت

ایمیل مفصل و طولانی شما به اطلاع آیت الله العظمی منتظری رسید.

...........

ج 12 – تخصصی شدن رشته های فقه مطلب کاملاً صحیح و درستی است. و بدیهی است که معمولاً یک مرجع کمتر در تمام ابواب رشته ها و ابواب فقه اعلم می باشد. و اشکال شما بجا است؛ یعنی مراجع باید خودشان عملاً پیشقدم شوند، و سرّ این که تا کنون پیشقدم نشده اند شاید این باشد که خودشان را در تمام ابواب فقه اعلم می دانند.

 

ان شاء الله موفق باشید.

والسلام علیکم و رحمة الله.

دفتر آیت الله العظمی منتظری.

25/2/1387

 

http://www.abtahi.com/image/photo35.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 18:1  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |