تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

خادم حرم و مسجد و ...

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            به نظر شما، ارزش و اهمیت معنوی و ملکوتی (؟)ی خادم حرم امام رضا بودن، و خادم حرم امامزاده عبدالله شهر ری بودن، و خادم الحرمین شریفین (مکه و مدینه) بودن، و خادم حرم امامزاده داوود (اطراف تهران) بودن، و خادم مسجد جمکران بودن، و خادم مسجد ِ ... (در استان مازندران؟، که گفته بودند از مسجد جمکران هم مهمتر است) بودن، و خادم امامزاده آقا علی عباس بودن، و خادم یک امامزاده ی بسیار کم شهرت بودن، تفاوت دارد؟

            جوابی که به ذهن سیدعباس سیدمحمدی می رسد:

            البته، به اصطلاع عُلما، «الله اعلم»، ولی به نظرم می رسد خادم این حرم و آن حرم و این مسجد و آن مسجد بودن، به خودی ی خود ارزش و اهمیت معنوی و ملکوتی و اخروی ندارد، و لذا مقایسه ی میزان ارزش و اهمیت معنوی و ملکوتی و اخروی ی آنها بلاموضوع است. اگر احیاناً خادمهای حرمها و مسجدهای مختلف را، فرد معصوم تعیین می کرد، و/یا دلیل عقلی یا نقلی وجود داشت که مقام خادم حرم یا مسجد یا ...، دارای نوعی فضیلت است، چه بسا خادمها دارای ارزش و اهمیت معنوی ی نسبی بودند، و شاید می شد ارزش و اهمیت معنوی ی خادمهای حرم ها و مسجدها و مکان های مختلف را با هم مقایسه کرد. در حال حاضر ظاهراً خادم حرم امام رضا، طبق نوعی تشریفات و آئین نامه و مانند آن، به افراد اعطا می شود. بعضاً «خادم افتخاری ی امام رضا» هستند. (توجه کنید: طبق http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=62161  دکتر محمدباقرقالیباف طی حکمی از سوی تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) به عنوان خادم افتخاری آستان مقدس حضرت سیدالکریم (ع) منصوب شد.


به گزارش مهر، شهردار تهران روز چهارشنبه 25 دی ماه در حاشیه نشستی در دفتر تولیت آستان مقدس، لباس خدمتگزاری آستان مقدس را به تن کرده و حکم خادم افتخاری خود را از تولیت آستان مقدس دریافت کرد.

در حکم حجت الاسلام محمدی ری شهری به محمدباقر قالیباف آمده است: " بنا به علاقمندی و تمایل جنابعالی به موجب این حکم به سمت خادم افتخاری آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام منصوب می شوید."


این حکم می افزاید: " خدمت صادقانه به این آستان، بزرگداشت بیوتی است که خداوند متعال فرمان آن را صادر فرموده و موجبات سرافرازی دنیوی و سعادت اخروی خدمتگزاران سرافراز را فراهم می کند.")

           

            ظاهراً مقام تولیت آستان حضرت عبدالعظیم را رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران به آقای ری شهری اعطا کرده است. آقای ری شهری هم مقام خادم حرم حضرت عبدالعظیم را به افرادی اعطا می کند. و به همین ترتیب آستان قدس رضوی، و آستان حضرت معصومه، و دیگر نقاط.

                                                  http://img.tebyan.net/big/1386/08/171182241661281891021962472116822192488134.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 18:27  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

هیچ کس دلی را شاد نکند جز آن که خدا از آن شادمانی برای وی لطفی آفریند

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            نهج البلاغه، گزیده ی سیّد رضی از سخنان امام علی علیه السلام، ترجمه ی سیّد جعفر شهیدی، تهران، شرکت انشارات علمی و فرهنگی، 1386؛ حکمت شماره ی 257 (صفحه ی 403):

 

            257     [و قال (ع):] یا کمیل! .......... فوالّذی وسع سمعه الأصوات، ما من أحد ٍ أودع قلباً سروراً إلّا و خلـــق الله من ذلک السّرور لطفاً، فإذا نزلت به نائبة ٌ جری إلیها کالماء فی انحداره ..........

            257     [و فرمود:] کمیل! .......... بدان کس که گوش او بانگها را فرا گیرد، هیچ کس دلی را شاد نکند جز که خدا از آن شادمانی برای وی لطفی آفریند، و چون بدو مصیبتی رسد آن لطف همانند آبی که سرازیر شود روی به وی نهد ..........

http://ariagostar.com/xml/mah_di/photo/NEWW/1226903726dTlMKcE.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 21:26  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مقایسه ی فضیلت «کثرت دعا» و «کثرت قرائت قرآن»

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            یک) محمدرضا حکیمی، جامعه سازی قرآنی (مقالات)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378؛ ص 225:

            «و شیخ طبرسی از امام محمّد باقر «ع» روایت کرده است که از آن امام پرسیدند: «بیشتر قرآن خواندن افضل است یا بیشتر دعا کردن؟» فرمود: «کَثرةُ الدُّعاءِ أ َفضَل ← بیشتر دعا کردن و دعا خواندن افضل است»(2).»

            2 ـ «مجمع البیان»، ج 7، 182.

           

            دو) ظاهراً متن کاملتر، و عربی ی آنچه محمدرضا حکیمی نقل کرده است، به نقل از http://www.yahosein.com/vb/showthread.php?t=63369 ، چنین است:

           

            «و من ذلك ما رواه الحسین بن محبوب السراد یرفعه إلى أبی جعفر (ع)  أنه سئل أیهما أفضل فی الصلاة كثرة القراءة أو طول اللبث فی الركوع و السجود فقال كثرة اللبث فی الركوع و السجود أ ما تسمع لقول الله تعالى فَاقْرَؤُ اما تَیسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ إنما عنى بإقامة الصلاة طول اللبث فی الركوع و السجود قال قلت فأیهما أفضل كثرة القراءة أو كثرة الدعاء فقال كثرة الدعاء أ ما تسمع لقوله تعالى: قُلْ ما یعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُكُمْ یتبع»

 

            سه) عبدالله جوادی آملی، به نقل از http://www.ghadeer.org/akhlagh/aeen_nia/bandeg01.htm :

 

            «و در پاسخ بريد بن معاويه كه از آن حضرت پرسيده بود ايا دعاى بيشتر بهتر است يا قرائت قران بيشتر؟ فرمود:

14 -  كثره الدعاء افضل ثم قرا: قل ما يعبوا بكم ربى لولا دعاوكم .

يعنى: دعاى بيشتر بهتر است؛ چون خداوند فرمود: اى پيامبر - صلى الله عليه و آله - بگو اگر دعايتان نبود، پروردگار من به شما اهميتى نمى داد.»

http://www.mobin-group.com/image/reg/images/437510_850718059.jpg

 

***

            ــ سیدعباس سیدمحمدی:

            در روایت ذکرشده، بر فرض صحت روایت، منظور از «دعا»، که کثرت دعا افضل است از کثرت قرائت قرآن، چیست؟ آیا دعاهای مأثور است؟ آیا «سخن گفتن با خدا و درخواست کردن از خدا و درد دل کردن با خدا، و نیز سخن گفتن با خود و جامعه» (داخل گیومه نقل به مضمون از محمدرضا حکیمی، جامعه سازی قرآنی (مقالات)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378؛ ص 192) است؟ آیا

 

سخن گفتن با خدا

و درخواست کردن از خدا

و درد دل کردن با خدا

و نیز سخن گفتن با خود

و جامعه

و نیز قرائت قرآن

و نیز قرائت دعاهای مأثور

و ...

 

            است؟

            ــ توجه کنیم که در روایت «کثرت دعا» و «کثرت قرآن خواندن» مقایسه شده اند، و «دعا» و «قرآن خواندن» (بدون قید ِ «کثیر/کثرت») مقایسه نشده اند. البته ممکن است اگر در سؤال، قید ِ «کثیر/کثرت» هم نبود، جواب معصوم این بود که «دعا افضل است از قرائت قرآن».

ــ توجه کنیم که در روایت «دعا خواندن» نیست (آن طرف ِ بحث، «قرآن «خواندن»» است)، بلکه «دعا» است. البته «دعا» می تواند شامل «دعا خواندن» هم باشد.

            ــ شیخ علی ی رجبی، گفت و گوی تلفنی، بیست و دوم بهمن 1387:

            «ظاهراً نتیجه ی قرآن، دعا است. از نتایج قرآن، دعا است. دعا در اصطلاح عرفا، قرآن صاعد است. البته دعای معصومین. نور ِ نازل، قرآن است. نور ِ صاعد، دعا است. دعاهای معصومین؛ گفت و گوهای معصومین با خدا؛ دعا قسمتی از عبادت آنها است. البته به تعبیری، تمام اَعمال معصومین [ــِـ محمدی] در اثر قرآن است. دعا هم یک قسمتش.»

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 20:16  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

محمدصادق صادقی ی گیوی (1382—1305)

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            یک) http://www.etemaad.ir/Released/87-10-29/166.htm :

 

محمدصادق خلخالي در سال 1305 در اطراف شهرستان خلخال متولد شد. وي در عمر 78 ساله خود دوره هاي گوناگوني از فعاليت سياسي را تجربه کرد. خلخالي در آغاز حيات سياسي اش در گروه فداييان اسلام و در زمره مديران نواب صفوي درآمد. خلخالي هرچند در دوران پيش از انقلاب، مدتي را نيز در زندان رژيم پهلوي به سر برد، ولي در ميان مبارزان ضدرژيم، نام و آوازه يي به دست نياورد.


شهرت وي در تاريخ سياسي معاصر ايران، محصول عملکردش در سال هاي پس از انقلاب است. خلخالي در 24 بهمن 1357 با حکم رهبر انقلاب بر مسند حاکم شرع دادگاه هاي انقلاب تکيه کرد و به حذف عناصر باقيمانده از رژيم پهلوي مبادرت ورزيد.


وي پس از اعدام اميرعباس هويدا، نعمت الله نصيري و بسياري از سران رژيم پهلوي، محمدرضاشاه و اکثر اعضاي خانواده سلطنتي را مفسدفي الارض ناميد و آنها را غياباً محکوم به اعدام کرد.


خلخالي با کمک گروه فداييان اسلام درصدد ترور شاه و خانواده سلطنتي بود. در اين زمينه مي توان به شهريار شفيق پسر اشرف پهلوي اشاره کرد که توسط خلخالي به مرگ محکوم شده بود و بعدها در خارج کشور ترور شد .پس از ورود شاه به مکزيک، خلخالي اعلام کرد گروهي از اعضاي فداييان اسلام را براي ترور شاه به مکزيک اعزام کرده است.

وي همچنين کارلوس تروريست معروف امريکاي جنوبي را جهت ترور شاه استخدام کرد که البته حمله کارلوس و گروهش به ويلاي شاه در ششم تير 1358 به کشته شدن محمدرضا پهلوي منجر نشد. خلخالي پس از اعدام عمال رژيم شاه، از تابستان 1360 به محاکمه اعضاي گروه هاي سياسي داخل کشور پرداخت. وي همچنين در همان ايام مامور رسيدگي به پرونده هاي قاچاق مواد مخدر شد.

 

..........

 

خلخالي در دوران فترت سياسي جناح چپ، عمدتاً به تدريس در حوزه علميه اشتغال داشت و در واقع به ناچار و از سر اجبار از وادي تعزير و سياست به حوزه تدريس ديانت گام نهاد. با اين حال به رغم اينکه جناح چپ در اواسط دهه 1370 مجدداً به عرصه قدرت بازگشت، خلخالي از اين بازگشت طرفي نبست و همچنان در انزواي سياسي خويش باقي ماند.

شيخ صادق خلخالي سرانجام در سال 1382 پس از سال ها چشيدن طعم تلخ انزوا و فراموش شدگي سياسي، در اثر بيماري قلبي از دنيا رفت.

 

http://i38.tinypic.com/11vtrw5.jpg

 

            دو) http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D8%AE%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C  :

 

محمد صادق صادقی گیوی معروف به خلخالی [۱](۱۳۰۵-۱۳۸۳)، روحانی شیعه و حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران بود. وی در گیوی از توابع شهرستان خلخال متولد شد.

وی ۱۴ سال شاگرد سید روح‌الله خمینی در کلاس‌های دروس مذهبی بود. خلخالی در سال ۲۰۰۳ بر اثر بیماری قلبی مرد.

http://sharemychart.com/farzadim/charts/-VMcCFgGwRZ.jpg

 

 

            سه) http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=58950&vn=6&gpn=215&mi=2395 :

زمان : 5 اسفند 1357 / 26 ربيع الاول 1399

مكان : تهران ، مدرسه علوي

موضوع : تشكيل دادگاه انقلاب اسلامي

مخاطب : خلخالي ، صادق

صفحه : 215

بسمه تعالي

26 ع 1 99

جناب حجت الاسلام آقاي حاج شيخ صادق خلخالي - دامت افاضاته

به جنابعالي ماموريت داده مي شود تا در دادگاهي كه براي محاكمه متهمين و زندانيان تشكيل مي شود، حضور به هم رسانده و پس از تماميت مقدمات محاكمه ، با موازين شرعيه حكم شرعي صادر كنيد.

روح الله الموسوي الخميني

            چهار) ظاهراً اکثر منابع اینترنتی، تاریخ نصب مرحوم خلخالی به مقام حاکم شرع را 24 بهمن 1357 ذکر می کنند. ولی طبق بند 3، ظاهراْ این تاریخ 5 اسفند 1357 بوده.

 

http://i6.tinypic.com/7wgefwy.jpg

 

            پنج) http://www.etemaad.com/Released/86-04-07/228.htm :

 

در آن سوي دنيا شاه و چمدان هايش از اين طرف به آن طرف مي رفتند. سفارت امريکا در مکزيک روز 9 خرداد اعلام کرد که بنا به مقاله چاپ شده در تاريخ 26 مه (5خرداد) در روزنامه «اکسليسير» مکزيک، بخش کنسولي وزارت خارجه اين کشور اجازه ورود شاه را نخواهد داد. ولي در يکم ژوئن (11خرداد) «جورگه کاستانه دا» وزير خارجه مکزيک اعلام کرد که محمدرضا پهلوي مي تواند وارد خاک مکزيک شده و در صورت باطل بودن گذرنامه وي به او يک برگه مهاجرت ويژه داده خواهد شد. بالاخره در 20 خرداد شاه و فرح و يکي از پسرانش با هواپيماي بانک بازرگاني مکزيک «دوکمرسيو» وارد مکزيکوسيتي شدند. او براي 6 ماه ويزاي توريستي دريافت کرده بود. 15 دقيقه پس از پياده شدن از هواپيما کاروان کوچکي از خودروها خانواده سلطنتي را به ويلايي در شهر «کوئرناوکا» در نزديکي مکزيکوسيتي بردند1.

شاه مدتي در محل جديد به سر برد. ملاقات با نيکسون طولاني ترين مصاحبه او پس از خروج از ايران با خبرنگاري به نام ديويد فراست و بالاخره تنظيم کتاب پاسخ به تاريخ که امضاي «25/6/58 کوئرناوکا» را در انتهاي خود دارد نيز در اين شهر انجام شده است2.

هنوز يک هفته از استقرار شاه در ويلاي جديدش نگذشته بود که آيت الله خلخالي حاکم شرع انقلاب اعلام کرد؛«من حکم اعدام شاه را صادر کرده ام و به فدائيان اسلام گفته ام که شاه را در هر کجا که باشد به سزاي عمل خود برسانند و انتقام ملت ايران را از اين خائن و مفسدفي الارض بگيرند. از چند هفته پيش گروهي از فدائيان اسلام در جست وجوي او به باهاما رفته اند و اکنون در مکزيک هستند تا حکم اعدام شاه را اجرا کنند3.»

اين تهديد آن هم از سوي خلخالي براي ايجاد وحشت در دل خانواده سلطنتي کافي بود. دو روز بعد خبرگزاري فرانسه از مکزيک چنين گزارش داد؛ «رائول منديولئا رئيس پليس قضايي مکزيک از ورود کماندوهاي فدائيان اسلام به مکزيک اظهار بي اطلاعي کرد. شاه سابق ايران در کوئرناوکا در 80 کيلومتري مکزيکوسيتي تحت حفاظت 50 نگهبان به سر مي برد.»4 بنا به گزارش يونايتدپرس «شاه هفت ويلا را در شهر 250 هزار نفري کوئرناوکا اجاره کرده است. مادرش تاج الملوک در 35 متري او زندگي مي کند.»5

يونايتدپرس همچنين از 2 برابر شدن تعداد محافظان پليس خبر داد که قاعدتاً بايد به 100 نفر رسيده باشد.

چند روز بعد شخصي که خود را دانشجوي ايراني معرفي کرد به اداره پليس کوئرناوکا رفت و تقاضا کرد با شاه ملاقات کند. او حتي حاضر بود با دست و پاي بسته با محمدرضا گفت وگو کند. پليس بلافاصله وي را دستگير کرد. قاعدتاً اگر اين شخص قصد ترور شاه را داشت مسلماً به اداره پليس مراجعه نمي کرد.

تهديد اصلي هنوز در راه بود. چهار تيرماه خلخالي در مصاحبه يي جنجالي با خبرگزاري فرانسه گفت؛ «ايلچ پار ميرزآلباس کارلوس تروريست مرموز بين الملل در هماهنگ کردن عمليات مربوط به اعدام شاه سابق ايران شرکت دارد.» وي افزود؛ «عناصر ساندنيست و رزمندگان ناسيوناليست امريکاي لاتين نيز در اين عمليات شرکت دارند. آيت الله خلخالي چندي پيش گفته بود که يک واحد کماندويي مرکب از سه نفر که کاملاً با مکزيک، زبانش و سنت هايش آشنايي دارند براي اعدام شاه در اين کشور به سر مي برند. ولي از مقامات مکزيکي خواست دانشجوي بازداشتي را که ارتباطي با ايران ندارد آزاد کنند.»

کارلوس در دوران خود از خبرسازترين فرماندهان گرو ه هاي مسلح در امريکاي جنوبي محسوب مي شد که خشونت و مهارت او در هدايت افرادش از وي شخصيتي افسانه يي ساخته بود. همان روز راديو کلن اعلام کرد«کارلوس مدتي است که تحت تعقيب پليس بسياري از کشورها قرار دارد.

آيت الله خلخالي جايزه يي به مبلغ 140 هزار دلار براي کسي تعيين کرد که شاه را در مکزيک بکشد6.»

اگر چه انقلابيون ايران با ديگر مبارزان انقلابي جهان ارتباط هاي تبليغاتي داشتند ولي در حالي که پليس بين الملل قادر به يافتن کارلوس نبود به نظر باورناپذير مي آيد که خلخالي با او تماس گرفته و چنين توافقي را منعقد کرده باشد البته اين باورناپذيري چندان طول نکشيد.

***

روز 6 تير 1358 برابر با 27 ژوئن 1979خبري منتشر شد که ابعاد خطر ترور شاه و محدوده تاثير انقلاب ايران را در اذهان تغيير داد. روزنامه ال دپاريو و خبرگزاري فرانسه اولين رسانه هايي بودند که اين خبر را منتشر ساختند. زماني که خانواده سلطنتي در ويلاي گران قيمت خود حضور داشتند چند بالگردي که در بالاي آن پرواز مي کردند ناگهان از اطراف به ساختمان ها نزديک شدند و از فاصله چند متري رگبار گلوله به ويلا سرازير شد. گزارش مستندي از اين لحظات در دست نيست ولي مي توان موقعيت يک ويلاي بزرگ و مجهز در شهري توريستي ـ تفريحي را تصور کرد که چگونه گلوله ها شيشه هاي پنجره ها را خرد کرده و مبلمان و دکور را سوراخ سوراخ مي کند. رگبار از محوطه و خودروها هم عبور کرد و محافظان ويلا پس از چند لحظه سردرگمي به آتش بالگردها پاسخ دادند. در جريان تبادل آتش بالگردها عقب نشيني کرده و پس از مدتي در آسمان ناپديد شدند. تصوير چهره کارلوس در نشريات ايران به چاپ رسيد؛ مردي با صورت گرد، موهاي کوتاه و عينک تيره بسيار بزرگ که تمام ويژگي هاي يک تروريست «تحت تعقيب» را داشت. همان روز خلخالي از طرف فدائيان اسلام مسووليت به رگبار بسته شدن ويلاي شاه را بر عهده گرفت و اعلام کرد به دنبال به ثمر رسيدن ترور شاه دستورهاي تازه يي به اعضاي فدائيان اسلام در مکزيک داده است. او همچنين درباره ترور شاه و مقايسه آن با تروتسکي گفت؛ «همه ملل مستضعف جهان خواستار آن هستند و در راه به ثمر رساندن آن از هيچ کوششي مضيقه نخواهند کرد7.»

پس از آن نيز خلخالي در مصاحبه با رويترز گفت؛ «شاه درون اتومبيلي بود که در جريان حمله درون محوطه قرار داشت. او جراحاتي برداشته ولي بلافاصله مورد درمان قرار گرفته است8.»

 

..........

 

1- پاسخ به تاريخ - محمدرضا پهلوي به کوشش شهريار ماکان - ص 6 و 7

2- پدر و پسر ـ محمود طلوعي ـ ص 747

3- اطلاعات - 26/3/58 - ص 12

4- اطلاعات - 28/3/58 - ص 12

5- اطلاعات - 29/3/58 - ص 12

6- کيهان - 4/4/58 - ص 8

7- کيهان ـ ص 2 و اطلاعات ص 2 - 6/4/58

8- اطلاعات - 7/4/58 ـ ص 12

 

            شش) ظاهراً ايلچ پار ميرز آلباس کارلوس تروريست مرموز بين الملل که در بند 5 از او نام برده اند، طبق http://en.wikipedia.org/wiki/Carlos_the_Jackal ، این طور است:

 

Ilich Ramírez Sánchez (born October 12, 1949(1949-10-12)) is a Venezuelan-born leftist revolutionary. After several bungled bombings, Ramírez Sánchez achieved notoriety for a 1975 raid on the OPEC headquarters in Vienna, resulting in the death of three people. For many years he was among the most wanted international fugitives. He is now serving a life sentence in Clairvaux Prison in northeast France.

He was given the nom de guerre Carlos when he became a member of the leftist Popular Front for Liberation of Palestine (PFLP). Carlos was given the "Jackal" moniker by the press (The Guardian) when the Frederick Forsyth novel The Day of the Jackal was reportedly found among his belongings. Although the book actually belonged to someone else, the nickname stuck.[citation needed]

 

            هفت) محمدعلی ی نجفی (کارگردان سریال سربداران)، گفت و گوی تلفنی با او، دوشنبه، نهم مهر 1380:

            «خلخالی حکم اعدامم را صادر کرد. در صفحه ی اول روزنامه نوشته بودند.»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 14:25  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مسئول دین مردم کیست؟ خودشان؟ عُلما؟ روشنفکران دینی؟ شهردار تهران؟ دکتر احمدی نژاد؟ ...

                    بسم الله الرحمان الرحیم.

            عیناً به نقل از http://www.tehran.ir/Default.aspx?tabid=461&ctl=Details&mid=754&ItemID=80347&language=fa-IR  :

 

وی [= دکتر محمدباقر قالیباف] با بیان اینکه مسئولان اجرایی مسئول دین مردم هم هستند، تصریح کرد: روزی توفیق حضور در محضر بزرگی را داشتم که ایشان به نکته مهمی تاکید کردند و فرمودند شما مسئولان اجرایی در نظام مقدس جمهوری اسلامی بدانید که در کنار آن مسئولیت های جاری خود مسئولیت دین مردم را هم به عهده دارید لذا باید تلاش کنید تا همه حرکت های شما اینگونه جهت گیری شود.

 

http://www.motahari.org/archive/photo/112.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 22:24  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اتجاد جماهیر اسلامی ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            یک) کامنت بنده در ذیل مقاله ای از فاضل بزرگوار، آقا جواد خراسانی (http://cheshmejoo.blogfa.com/post-287.aspx ):

 

 

محض تنوع در بحث، قسمتی از بیانات محمدرضا حکیمی را نقل می کنم، که به گمان من، نشان از سطح فکر نازل ایشان در موضوع نقل شده دارد:


محمدرضا حکیمی، خورشد مغرب، انتشارات دلیل ما، 1382؛ ص 48:


بنا براین اصل دینی، مشروع بودن امور، و اسلامی بودن روابط سیاسی و اجتماعی، و مشروعیت حکومت، و لازم الاجرا بودن مقررات دولتی، همه و همه، بستگی دارد به تصویب و تنفید نایب امام «ع». و اگر نایب امام، حکومتی را تصویب و تنفیذ نکند، آن حکومت، طاغوتی است، زیرا چنین حکومتی به خدا، و دین خدا، و امامت و نظارت شرعی و الاهی، ندارد.


محمدرضا حکیمی، جامعه سازی قرآنی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378؛ ص 262:

من در بیست سال پیش، موضوعی بسیار مهم و حیاتی برای جامعه های اسلامی و ملتهای مسلمان، یعنی موضوع «اتحاد جماهیر اسلامی» را مطرح ساختم، و برای نخستین بار این اصطلاح بسیار بسیار مهم سیاسی و جهانی را وارد «فرهنگ سیاسی اسلام» کردم ....


پایان نقل از محمدرضا حکیمی. سیدمحمدی:

حالا مثلاً چی ی این اصطلاح یا پیشنهاد «اتحاد جماهیر اسلامی» بسیار مهم و حیاتی است؟ توجه کنید به فرمایش یکی از مریدان مرحوم سیدمحمد حسینی ی شیرازی، در گفت و گوهای سابق من با آن عزیز:


در مورد لغو مرزهای مصنوعی بین کشورهای اسلامی و تشکیل حکومت واحد اسلامی به کتابهای "بسوی حکومت هزار میلیون مسلمان" و "خواهان حکومت واحد اسلامی هستیم" از مرحوم شیرازی مراجعه شود. این مرزها را استعمار غرب در نیم قرن اخیر برای چپاول مسلمانان بوجود آورد بطوریکه سوریه بزرگ را به 4 کشور فلسطین- لبنان- اردن و سوریه تقسیم کرد و یا هندوستان بزرگ را علیرغم تلاش گاندی به هند- پاکستان- بنگلادش و کشمیر تجزیه کرد و هکذا باقی کشورهای اسلامی مثل اندونزی و ...


پایان نقل فرمایش عزیز مرید سیدمحمد حسینی ی شیرازی.


با احترام به استاد محمدرضا حکیمی، و به دوست فاضل و ارجمند، جواد خراسانی

..........

 

من مخالف خاصی با طرح و تشکیل جهان اسلام متحد ندارم. اما گمان نمی کنم حتا تا صد سال دیگر چنین اتفاقی بیفتد. شاید پیش نیاز اتحاد جهان اسلام، برقراری ی دموکراسی در کشورهای اسلامی است. کشورهای بلوک شرق متحد بودند. ولی چه اتحادی؟ اتحاد با ضرب و زور. اتحادیه ی اروپا بعد از دموکراسی و اقتصاد و ... به دست آمده. محمدرضا حکیمی و سیدمحمد حسینی شیرازی، ظاهراً برای «مرز» کشورها ارزش خاصی قائل نیستند. شما بدان که صدام هم می گفته «حزب بعث برای مرزها ارزش قائل نیست و جهان عرب باید بزرگ باشد ...». از این حرفها. من گمان می کنم محمدرضا حکیمی یک مقدار ناتوان است در پروراندن مفهوم حکومت آزاد، و لذا یک دفعه می رود سراغ مفهوم «اتحاد جماهیر اسلامی». صد تا بند و ماده هم معرفی می کند. اصولاً محمدرضا حکیمی در جاهایی از بیاناتش، می پندارد با ادبیات و حماسه و سجع و ردیف و اینها، کاری از پیش می رود.

 

پایان نقل کامنت.

            دو) طبق اینترنت، اتحاد جماهیر اسلامی، یا سلسله جماهیر اسلامی در خاور میانه، یا عنوانها یا مفاهیم نزدیک/شبیه به آن را، افراد مختلفی طرح یا پیشنهاد کرده اند:

            ــ فیروز احمدی، معاون سیاسی و امنیتی ی استاندار اردبیل؛

            ــ عبدالله جوادی ی آملی؛

            ــ علی ی مطهری ی فریمانی؛

            ــ سیدمحمدباقر خرازی، دبیر کل حزب الله جمهوری ی اسلامی. توجه کنید به http://www.ettelaat.net/08-februari/news.asp?id=27284 :

            آیت الله سیدمحمدباقر خرازی دبیرکل حزب الله جمهوری اسلامی درجمع خبرنگاران افتخاری حزب الله گفت: حزب الله دنبال اتحاد است نه چپ و راست هدف هر حزب اللهی نیز باید اتحاد جماهیر اسلامی برای فتح کل دنیا باشد زیرا خداوند ما را برای تصرف کل دنیا آفریده است.

            ــ علی ی عسگری، نماینده ی مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی. توجه کنید به http://www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=673 :

 

تحول خواهي و انقلاب در تاسي به بعثت پيامبر(ص) و نهضت عاشوراست.

به گزارش ايسنا، حجت الاسلام علي عسگري - نماينده مشهد در مجلس، خاطرنشان کرد: در سال هاي 73 - 72 که از طرف مقام معظم رهبري براي انجام ماموريتي به فرانسه اعزام شده بودم با مرکز تشيع امام(ره) در پاريس ارتباط داشتم که آن جا شاهد حضور چند هزار جوان تازه تشرف يافته به اسلام از اردوگاه مسيحيت، نظام هاي لائيک و مسلمان شيعه شده بودم. نايب رييس کميسيون اصل نود مجلس شوراي اسلامي افزود: زماني که از مذهب آن ها سوال مي کرديم مي گفتند ما "خمينيسم" هستيم يعني پير و مکتب امام راحل که ايشان با منطق نجات و تحول در جهان کنوني شناخته شده است.

عسگري افزود: يکي از اين چهره هاي شاخص که آن موقع به عنوان "هشام عزيز" معروفيت داشت، دکتر ادواردو آنيلي بود يعني همان بچه سرمايه دار اروپا که پدرش شرکت هاي زنجيره اي فيات را در اختيار داشت و از نظر ثروت قارون زمان خودش بود که به ايران هم آمده بود و امام (ره) در بين مسوولان براي او آرزوي عاقبت به خيري کرده بود و پيشاني او را بوسيده بود. وي خاطر نشان کرد: شکي نيست که اگر دشمن اجازه بدهد به سمت اتحاد جماهير اسلامي پيش مي رويم که تمام نگراني دشمن از اين موضوع است که بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، فروپاشي تفکرات و مکتب هاي مادي در غرب، بچه سرمايه دار غيرمسلمان اروپايي مسلمان و شيعه شود و در راه شيعه بودنش حتي حاضر به شهادت مي شود و مي گويد مرا شهيد راه انتظار فرج بدانيد.

            ــ به http://www.armans.info/articles/print.php?id=931 توجه کنید:

از آنجاكه ماده اول قانون اساسي افغانستان اين كشور را «جمهوري اسلامي » مي شناسد تا مثلث جماهير اسلامي در قلب آسيا به كمال برسد.

            سه) البته بنده نمی دانم آقایان محمدرضا حکیمی و سیدمحمد حسینی ی شیرازی و عبدالله جوادی ی آملی و علی ی مطهری ی فریمانی و فیروز احمدی و سیدمحمدباقر خرازی، از آراء همدیگر خبر دارند/داشتند، یا نه. و نمی دانم اگر احیاناً فضل تقدم در طرح مفهوم اتجاد جماهیر اسلامی (اتحاد کشورهای اسلامی) با محمدرضا حکیمی باشد، افراد ِ بعد از او، از فضل تقدم ایشان خبر دارند یا نه.

            چهار) همان طور که در کامنت به فاضل بزرگوار جواد خراسانی گفتم، بنده مخالفت خاصی با مفهوم اتحاد جماهیر اسلامی یا اتحاد کشورهای اسلامی ندارم. اما این طور به نظرم می رسد دستیابی به چنین اتحادی، مقدماتی می خواهد، مانند دموکراسی و انتخابات آزاد و رسانه های آزاد و احزاب آزاد. به نظرم می رسد استاد محمدرضا حکیمی و افراد دیگر که اتحاد کشورهای اسلامی را طرح می کنند، طرحشان چیزی مانند طرح گفت و گوی تمدنها (سیدمحمد خاتمی) یا گفت و گوی ادیان (عبدالله جوادی ی آملی) است. یعنی هر سه طرح اتحاد کشورهای اسلامی و گفت و گوی تمدنها و گفت و گوی ادیان، طرح ها و حرف های خوبی هستند، ولی واقعگرایانه نیستند. استاد محمدرضا حکیمی، یک دفعه می زند به آخرین نقطه. و خود را از طرح و بحث و عملیاتی کردن مقدمات و شرایط و ویژگی های اتحاد فرضی ی کشورهای اسلامی خلاص می کند.

            پنج) فرض کنیم اتحاد کشورهای اسلامی همین امروز برقرار شد. خب رهبر این اتحاد کیست؟ فردی از جهان اهل سنت؟ فردی از جهان تشیع؟

            شش) سیدحسین نصر، در جست و جوی امر قدسی: گفت و گوی رامین جهانبگلو با سیدحسین نصر، ترجمه ی سیدمصطفی شهرآیینی، تهران، نشر نی، 1385؛ ص 442:

            «اگر در جهان اسلام، مردم سالاری راستینی حاکم می بود، تقریباً همۀ دولت های اسلامی سقوط می کردند»

            هفت) بنده فعلاً مناسب می دانم «راه های کاستن از دشمنی ی کشورهای اسلامی با همدیگر» را بررسی کنند. هرچند به کم شدن دشمنی ی کشورهای اسلامی با همدیگر هم امیدوار نیستم.

http://www.sarimuseum.com/worldphoto/2islam_world_map.gif

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 14:28  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

«اعمال ولایت کردن» یعنی چی؟

                    بسم الله الرحمان الرحیم.

            عیناً به نقل از http://www.hamshahrionline.ir/newspaper-arch/vijenam/mah/1384/840325/page5.htm :

 

 

«فراموش نكنیم كه رهبری هیچگاه در پی آن نیست كه فراتر از قانون دخالت كند. مصداق آن اظهارات یكی از منابع نزدیك به ریاست جمهوری است كه همان زمان - 1377 - در یكی از روزنامه ها انتشار یافت: بالاخره آقای هاشمی موفق شد به دیدار رهبر انقلاب برسد. گفته شد كه مقام رهبری در این دیدار با تاكید بر اینكه در مورد دستگیری، نظری از ایشان خواسته نشده و ایشان هم نظری نداده اند، حالا نیز به صلاح ندانسته اند كه در آن دخالت كنند. پیش از آن نیز مقام رهبری در یكی از ملاقات های اولیه آقای خاتمی با ایشان، بر شعار قانون گرایی رئیس جمهور تاكید كرده و مطالبی با این مضمون اظهار داشته اند: در دوره ریاست آقای هاشمی نیز من بر انجام امور طبق قانون تاكید داشتم. هرچند كه در مواردی آقای هاشمی معتقد بودند كه گره برخی مشكلات از طریق موازین قانونی گشوده نمی شود و لازم است اینجانب اعمال ولایت كنم و من هم در مواردی چنین كردم. امیدوارم شما همان طور كه خود می گویید تمامی مسائل را از راه های قانونی دنبال كنید و از من نخواهید كه فراتر از قانون از اختیارات ولایی خود استفاده كنم.
این همان سخنی است كه مهدی كروبی در جریان اصلاح قانون مطبوعات هم به آن اشاره كرده است. یقینا خواست قلبی رهبری این است كه هرگز امور جاری حكومتی خارج از مجاری قانونی اعمال نشود، اما گاه تندروی های برخی افراد نظیر آنچه در مجلس اصلاح طلب ششم و مجلس اصولگرای هفتم رخ داد، رهبری را وادار می كند كه درجهت مصالح عالیه نظام برخلاف خواست قلبی شان رفتار كنند و برای جلوگیری از ضایعات بیشتر، خود وارد مسائل شوند. گرچه در تمام این موارد نیز مقام معظم رهبری دستورات خود را با استفاده از مجاری قانونی عملی كردند.


بدون تردید حركت در چارچوب قانون، تكلیفی است كه بر گردن همه جریان های سیاسی است. خواست رهبری نظام هم از همگان، همین گونه است»

 

            پایان نقل لینک.

            تکرار قسمتی از متن لینک:

            «[آقای خامنه ای، رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران:] در مواردی آقای هاشمی معتقد بودند كه گره برخی مشكلات از طریق موازین قانونی گشوده نمی شود و لازم است اینجانب اعمال ولایت كنم و من هم در مواردی چنین كردم.»

 

            سؤال:

            ــ آقای هاشمی اعتقاد داشت؟ خب؟

            ــ آن «برخی مشکلات» را، با دویست سیصد نفر نماینده ی مجلس ایران، در میان گذاشتند، و معلوم شد گره آن گشوده نمی شود؟

            ــ «اعمال ولایت کردن» یعنی چی؟ از جنس قانون است؟ از جنس «یقول له کن فیکون» است؟

            ــ اگر از جنس قانون است، ظاهراً تناقضی واضح است:

            اعمال ولایت، عملی قانونی یا از جنس قانون است، که وقتی کاری از مجاری و موازین قانونی انجام نمی شود، انجام می شود.

            ــ اگر از جنس غیر قانون است، ..........

            ــ حرکت در چارچوب قانون، تکلیفی است بر گردن همه ی جریان های سیاسی، یا بر گردن «رهبر و همه ی مقام ها و جریان های سیاسی»؟ آیا حرکت در چارچوب قانون، تکلیف رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران نیست؟

 

http://www.president.ir/piri/media/mid/15758.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:33  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سایت، وبسایت، منزلگاه، درگاه، پایگاه، وبگاه، تارنما، تارسیت، ...

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            ظاهراً برای مفهومی یکسان، واژه های متفاوتی در زبان ما به کار می رود:

 

سایت؛

وبسایت؛

سایت اینترنتی؛

وبسایت اینترنتی؛

منزلگاه؛

درگاه؛

وبگاه؛

تارنما؛

پایگاه؛

پایگاه اینترنتی.

 

            شاید واژه های دیگری هم به کار رفته باشد و به کار رود. من، شخصاً، می گویم «وبسایت»، و مقید هستم به آن. ظاهراً واژه ی متداولش در زبان ما «سایت» است. نظر شما چیست؟ پیشنهاد شما چیست؟

            (طبق یک منبع که الان در اختیار من است، یعنی طبق 5 Language Visual Dictionary که انتشارات A Dorling Kindersley Book منتشر کرده و آن را کتاب آراد و فرهنگ نما در سال 1386 افست کرده اند، صفحه ی 177:

English: website

French: le site web

German: die Web-Site

Spanish: el sitio web

Italian: il sito web

)

            [تکمله در تاریخ چهاردهم بهمن 1387:

            دکتر محمد حیدری ی ملایری، در  http://aramis.obspm.fr/~heydari/divers/ir-cal-per.html    به website گفته است «تارسیت». البته ایشان، طبق همان لینک، به رصدخانه هم می گوید نپاهشگاه، به system هم می گوید راژمان، به formula هم می گوید دیسول.]

http://wwp.greenwichmeantime.com/time-zone/europe/uk/websites-uk/images/website.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:9  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

گفتاری حاشیه ای درباره ی اعجاز قرآن

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            آنچه در پی می آید، گفت و گوی بنده و نویسنده ی گرامی ی وبلاگ http://www.jadoogarzeoos.blogfa.com/ است، در ذیل یکی از مقالاتش. آدرس مقاله را الان ندارم. مقاله یا سلسله مقالاتی بود درباره  این که «اعجاز قرآن» معنایش چیست و اثباتش چه گونه است. در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-320.aspx بنده مقاله ی مفصلی نوشتم که نظر بنده (و تحقیقی شامل پرس و جو از تعدادی از فضلا و علما) بود نسبت به یکی از مقالات نویسنده ی وبلاگ یادشده. البته ایشان فرد خاصی بود. آدرس وبلاگ کامنت نویسها را حذف می کرد. اگر ضروری تشخیص می داد، تمام متن کامنت را حذف می کرد، و متن کاملاً حذف شده را، پاراف می کرد! اگر اشتباه نکنم، خودش را هم «استاد» می نامید. «استاد عرفان» هم می نامید.

            خُب. در آنچه در پی می آید، بنده نظری دادم، که طبق استدلال بنده، ظاهراً نسبت ندادن مفهوم «معجزه» به امامان و حضرت فاطمه، درست نیست. مگر این که متکلمان وقتی از «معجزه» صحبت می کنند، بر حسب قرارداد، این قید را بیفزایند که «معجزه، که معنایش .......... است، خاص انبیاء و رسولان است». توضیحاً، طبق استدلال بنده، امامان و حضرت فاطمه حد اقل یک ویژگی دارند که دیگران (جز رسول الله) ناتوان هستند از دستیابی به آن. و اگر چنین باشد، ظاهراً در مفهوم «معجزه» صدق می کنند.

 

            توجه بفرمائید به کامنت بنده:

 

 

بسم الله الرحمان الرحیم.

سلام علیکم.

 

فرمایش شما:

«موضوع بحث اینه که افرادی با مشترکات توحیدی میخواهند ببینند آیا قرآن اعجاز است یا خیر درسته؟اعجاز طبق تحدی قرآن که فرموده اگر در شک دارید که این قرآن(معجزه)خداوند بر رسولش هست,پس یک سوره مانند آن بیاورید!(تلویحا یعنی پس چون نمیتوانید بیاورید این قرآن اعجاز است یعنی چی؟یعنی چون هیچ کس مانند این قرآن نمیتواند بیاورد پس معجزه است و شما باید پیامبر را بعنوان پیامبر بودن بپذیرید بعلت این معجزه)»

 

چرا با قید «مشترکات توحیدی»؟

اگر این موحد شما، یهودی باشد، خب اصولاً عهد جدید و قرآن را قبول ندارد. اگر موحد شما، مسیحی باشد، قرآن را قبول ندارد. اگر موحد شما، مسلمان باشد، هم محمد را رسول خدا و هم قرآن را کتاب خدا می داند، و محتویات قرآن را راست و درست می داند.

وقتی خدا محمد را به رسالت برگزید و مبعوث کرد، هنوز آیات تحدی نازل نشده بود. خدا به محمد گفت تو رسول هدا هستی. به محمد گفت مردم را به دین خدا دعوت کن. محمد ابتدا «دعوت کرد»، و قرآن تدریجاً نازل شد. نظراً ممکن بود در قرآن آیاتی با مفهوم «تحدی» نازل نشود. حالا که نازل شده، آیا گمان نمی کنید موضوع ساده است؟ ساده است، به این معنا:

کسی که قرآن را کتاب خدا نمی داند، خب آیات تحدی را جدّی نمی گیرد.

کسی که قرآن را کتاب خدا می داند، آیات تحدی را دال بر این می داند که کسی توانایی ی آوردن مانند قرآن ندارد.

 

غیر از این است؟ شما قرآن را قبول نداری و آیات تحدی را قبول داری؟ شما قرآن را قبول داری و آیات تحدی را قبول نداری؟ کدامش؟

 

فرمایش شما:

«در معنا نمودن معجزه شیعه و سنی متفق القولند که معجزه,فقط و فقط کار پیغمبر است( نه امام)و فقط برای اثبات پیغمبری خود است تا شک و ریب نبوت برداشته شود.»

 

بنده حجت آوردم بر شما. من و شما چه کار داریم به شیعه و سنی. شما به این سؤال چرا جواب نمی دهی:

 

اگر قرآن تماماً وحی الاهی باشد، و آیه ی تطهیر درباره ی پنج تن باشد، و به معنای عصمت پنج تن باشد، و عصمتی باشد مافوق عصمت احتمالی ای که برای افرادی دیگر ممکن است وجود داشته باشد، آیا نمی توانیم بگوئیم پنج تن خصوصیتی دارند (خصوصیت = عصمت) که هیچ کس را یارای دستیابی به این خصوصیت نیست، و این آیا همان «معجزه» نیست؟ مگر معجزه چیزی نیست که دیگران از رسیدن به آن یا انجام دادن آن یا آوردن مشابه آن عاجز باشند؟

 

لطفاً به این سؤال، جواب صریح بده. شما شاید بتوانی بگوئی:

این که پنج تن/چهارده معصوم خصوصیتی دارند که هیچ کس را یارای دستیابی به آن نیست، طیق «تعریف اصطلاحی ی معجزه در میان متکلمان مسلمان»، خارج از بحث معجزه است، ولی همگان عاجز هستند از دستیابی به خصوصیت عصمت چنان که چهارده معصوم دارند.

 

فرمایش شما:

«تصدیق بفرمایید برای اثبات قرآن نمیشود از ادعای خودش که"این قرآن معجزه است"مدد گرفت .»

 

خب لطفاً بفرمایید از چه مرجعی می شود مدد گرفت؟ آیا راهی جز «مقداری عقل» + «مقداری ایمان» سراغ داری برای این موضوع؟ آیا قرآن که ظاهرش تعیّن دارد، اثبات معجزه بودنش و وحیانی بودنش و ...، مثل اثبات وجوب وجود واجب الوجود است که عقلی ی محض باشد؟ شما فکر و تأمل کن و جواب بده:

اثبات مجزه بودن قرآن عقلی ی محض است

اثبات معجزه بودن قرآن فقط طبق قرآن میسّر است

اثبات معجزه بودن قرآن طبق روایات است

اثبات معجزه بودن قرآن محال است

.............

 

شما راه اثبات معجزه بودن قرآن را چه می دانی؟

 

فرمایش شما:

«امروزه کسانی میگویند که هرکتابی چه از نظر معنایی-چه از نظر سبک و ... بهتر از قرآنه مثلا کتاب خیام.یا امیر خسرو دهلوی و ... جواب من و شما چیه؟!»

 

بر آنها است ابتدا ادعای خود را تبیین کنند. سپس بر ما است جواب آن عزیزان را بدهیم. در صدر اسلام، افراد باسواد کم بودند، ولی یل بودند پهلوان بودند تعداد زیادی از اعراب در سخنوری و فصاحت و بلاغت. شما در تاریخ صدر اسلام ندیدی آن پهلوانان سخن و فصاحت و بلاغت، قرآن که آمد، خاموش شدند و سکوت کردند؟ شما در تواریخ صدر اسلام نخواندی؟ اعراب هنوز به معلقات سبعه می نازند. ولی معلقات سبعه و مانند آن، در مقابل قرآن رنگ باخت.

 

فرمودید «جن». یکی از این جنیان، یا از جنسی شبیه جنیان، مگر همین شیطان نیست؟ شیطان و جنیان و فرشتگان نیاز نیست «کتابخانه» داشته باشند. مگر محمد قرآن را از مراجعه به کتابخانه ها تدوین کرد، که شما مکرراً می گوئی جنیان کتابشان کجا بود و کتابخانه ی شان کجا بود؟ شیطان، که برای رهایی از مکر او، باید «چسبید به خدا»، آیا توانائی ی سخنوری و سخن گفتن ندارد؟

 

فرمایش شما:

«بحث در مورد اثبات اعجاز قرآن است.با تمام فرمایشات شما هیچ اعجازی برای بنده (بعنوان الانسان بما هو انسان) نه تنها اثبات نشده بلکه با 9 ایرادی که دوستان گرفته اند متاسفانه عدم اعجاز آن اثبات میشود. منتظر استدلالات شما هستم و ممنونم»

 

ــ تا قرآن را قبول نداشته باشیم، نه وحیانیت آن و نه اعجاز آن، البته قابل قبول نیست.

ــ اگر قرآن را از جانب خدا بدانیم، اعجاز آن، به این معنا که هیچ کس نمی تواند مانند آن را («مانند» در قسمتهای مختلف قرآن، به شکلهای مختلف بیان شده: یک آیه؛ یک سوره؛ ده سوره؛ تمام قرآن) بیاورد، جزئی از قبول کردن قرآن است.

 

27 اسفند 1386.

 

http://www.bfnews.ir/images/docs/n00006425-r-b-000.jpg

 

http://i1.tinypic.com/v4b3es.jpg

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 20:45  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

هزار سر، در سوراخی از برجی از باروی قندهار

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            عیناً به نقل از http://www.ghadeer.org/akhlagh/kashkol/kashk022.htm :

 

در تاريخ «قوام الملكی» در رويدادهاى سال 304 آمده است كه گروهى از مردم خراسان آمدند و خليفه «المقتدر» را آگاه كردند كه برجى از باروى قندهار ويران شده است و در سوراخى از آن، نزديك به هزار سر به زنجير كشيده يافته اند، كه در گوش بيست و نه سر از آن سرها رقعه اى پشمين است كه بر آن نام صاحب سر نوشته شده و از آن نام هاست: شريح بن حيان، حيان بن زيد، خليل بن موسى، و برخى از آن رقعه هاى تاريخ سال هفتاد هجرى را دارد.

دایرت المعارف هولوکاست: یک زندانی طی آزمایشی در اتاقک فشار از هوش می رود ( و سپس جان خود را از دست می دهد). این آزمایش به منظور تعیین حداکثر ارتفاعی که خدمه هواپیما در آن می توانستند بدون اکسیژن زنده بمانند، انجام می شد. داخائو، آلمان، 1942.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 22:30  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اشاره به عزاداری بر امام حسین در کتاب های محدثان و مورخان اهل سنت

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            مرحوم شیخ محمد باقر محمودی (1385—1302)، عیناً به نقل از http://www.hadith.net/persian/products/magazine/olum-f/04/010.htm  :

 

يكى از كتابهاى بنده در مقتل، عَبَرات المصطفَين فى مقتل الحسين (ع) است. اين كتاب، راجع به عزادارى حضرت اباعبدالله (ع) است كه عدّه اى حرفهاى زيادى درباره آن داشتند، ولى همين افراد متوجّه شدند كه از طريق كتابهاى خودشان مى شود اثبات كرد كه عزادارى بر امام حسين (ع)، حتّى قبل از ولادت آن حضرت هم وجود داشته است.

يك روز به علّامه امينى ـ مِؤلّف الغدير ـ عرض كردم كه مى خواهم تمام اشعارى را كه در تعزيت و سوگوارى امام حسين (ع) سروده شده، قرن به قرن، جمع آورى كنم. ايشان فرمودند كار بسيار خوبى است و بر شما باد كه برويد به حِلّه؛ آنجا ديوان شعرا بسيار در دسترس است و به اين هدف شما كمك مى كند.
از آغاز اين تحقيق، بر من روشن شد كه اشاره به عزادارى بر امام حسين (ع) در كتابهاى محدّثان و مورّخان اهل سنّت، خيلى زياد است؛ امّا بيشتر آنها چاپ نشده و شايد علّت چاپ نشدن آنها هم همين باشد كه اين مطالب به دست كسى نيفتد. بعضى از اين كتابها پس از آن تاريخ به چاپ رسيد و بعضى ها را هم خودم چاپ كردم.

در اين كتاب، روايات زيادى را ذكر كرده ام كه نشان مى دهد از روزى كه حضرت زهرا (س) به امام حسين (ع) باردار بودند، رسول اكرم (ص) خبر شهادت ايشان را دادند و گريه هم كردند؛ روز ولادتشان هم خبر دادند و گريستند؛ و تا در قيد حيات بودند، بارها از شهادت او خبر دادند و گريه كردند. اين روايات، به اسانيد مختلف، از خود اهل سنّت رسيده است.

پس از اخبار رسول خدا (ص) و سوگوارى ايشان، رواياتى از اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن (ع) آورده ام. بعد، از خود امام حسين (ع) خبر شهادتشان را وگريستن امام سجّاد (ع) را آورده ام… و به همين ترتيب تا امام صادق (ع) ـ كه تا اينجا غالباً از كتب آنهاست ـ و تا امام عسكرى (ع). بعد از اين احاديث، به اصل مقتل پرداختم و جاى اشعار شعراى شيعى در سوگ سيدالشهدا را هم در قسمت انتهايى كتاب در نظر گرفتم (كه اشعار هم ترتيب تاريخى دارند). با اتمام كتاب متوجّه شدم كه فقط مقتل نيست، بلكه يك كتاب تاريخ يا سيره هم مى تواند باشد.

http://jahanpayam.ir/shop/images/21515.jpg

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 22:52  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

انتخاب موقت و دائم حضرت آقای خامنه ای به مقام رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            عیناً به نقل از http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840312/world/idea.htm :

 

در آن مقطع يكي از مشكلات موجود بحث شرط مرجعيت براي رهبر بود. قانون اساسي مي گفت: بايد يك نفر يا جمعي از مراجع باشد. امام (ره) هم در زمان حياتشان تأكيد داشتند كه بهتر است مرجعيت شرط نباشد و حاج احمد آقا هم اين گفته امام را تأييد كردند. امام روزهاي آخر عمرشان براي بازنگري قانون اساسي نامه دادند كه مجتهد عادل منتخب مردم كافي است و شرط مرجعيت لازم نيست ولي قانون سابق چنين اجازه اي را به خبرگان نمي داد لذا براي انتخاب آيت الله خامنه اي دو بار رأي گيري به عمل آمد. اول براساس حكم امام موقتاً آيت الله خامنه اي انتخاب شد. بعد كه قانون اساسي اصلاح شد براساس قانون اساسي جديد دوباره رأي گيري شد كه اين بار تعداد آراء ايشان تقريبا به اكثريت مطلق رسيد.


آقاي هاشمي درباره دليل رأي آوردن آيت الله خامنه اي چنين مي گويد: تمام شدن سريع كار خبرگان و رأي آوردن ايشان پنج دليل داشت. اول اينكه اوضاع خطرناك بود و خبرهايي هم از جبهه رسيده بود كه نيروهاي صدام حركت كردند و به جلو مي آيند. همه نگران بوديم كه خلأ وجود رهبري، آن هم پس از رحلت امام مشكل آفرين شود. دوم، همين حرفهايي را كه پنج نفر درباره آقاي خامنه اي از امام شنيده بوديم، مطرح كرديم. سوم، نقل نظر امام كه مجتهد، كافي است و احتياج به مرجع نيست. چهارم، آن حرفهايي كه نقل كردند كه امام پاي تلويزيون گفتند، مؤثر بود. پنجم كه مهمتر از همه است، شخصيت و صلاحيت هاي خود آيت الله خامنه اي است كه براي خبرگان شناخته شده بود و اصلح از ايشان كسي را نمي شناختند.

حضرت آقای سیدعلی حسینی خامنه ای فرزند مرحوم آقا سیدجواد خامنه ای و مرحوم خانم میردامادی

http://www.irdc.ir/images/upload/teror/5.jpg

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 23:22  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

شت و پل!

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            این مقاله برای رفقای اس ام اسی ی بنده تکراری است.

 

داستان کوتاه

شت و پل

 

            خلاصه. می خواستم بزنم شت و پلشون کنم، ولی هم دیدم زن و بچه دارند، هم «سوگندنامه ی جودو» یادم آمد، هم یادم آمد خودم هم زن و بچه دارم!

17th December 1949: At the Budokwai Club, (Ways of Knighthood Society) London 63 year old Gunji Koizumi a leading exponent of Judo in Great Britain tackles an opponent. Original Publication: Picture Post - 4946 - Try This At 63 - pub. 1949 (Photo by Bert Hardy/Picture Post/Getty Images)

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 19:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |