بسم الله الرحمن الرحیم.
از چه کسی میتوان تقلید کرد؟
الف)
یک) مرحوم آقای سیدروح الله مصطفوی (= امام خمینی):
دو) آقای سیدعلی ی حسینی خامنه ای:
سه) مرحوم آقای سیدمحمد حسینی شیرازی: از مجتهدى باید تقلید كرد كه مرد، بالغ، عاقل، شیعهٴ دوازده امامى، حلال زاده، زنده، آزاد و عادل باشد.
چهار) آقای سیدصادق حسینی شیرازی: از مجتهدى باید تقلید كرد كه مرد، بالغ، عاقل، شیعهٴ دوازده امامى، حلال زاده، زنده، آزاد و عادل باشد.
پنج) آقای حسینعلی ی منتظری: مجتهدی که از او تقلید میشود باید مرد، عاقل، بالغ، شیعهی دوازده امامی، حلال زاده، زنده و عادل باشد و بنا بر احتیاط واجب جاه طلب و فریفتهی دنیا نباشد.
شش) آقای سیدعلی ی حسینی ی سیستانی: از مجتهدی میتوان تقلید کرد که مرد، بالغ، عاقل، شیعهی دوازده امامی، حلالزاده، زنده و عادل باشد.
هفت) آقای ناصر مکارم شیرازی: مرد، بالغ، عاقل، شیعهی دوازده امامی، حلال زاده و همچنین بنا بر احتیاط واجب عادل و زنده باشد.
هشت) آقای یوسف صانعی: بالغ و عاقل و شیعهی دوازده امامی و حلال زاده و زنده و عادل باشد، و نیز بنا بر احتیاط واجب، باید از مجتهدی تقلید کرد که به دنیا حریص نباشد و از مجتهدین دیگر اعلم باشد، یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر باشد.
نه) آقای محمد صادقی تهرانی:
ده) مرحوم آقای سیدشهاب الدین مرعشی ی نجفی:
یازده) مرحوم آقای سیدمحمدرضا گلپایگانی:
دوازده) مرحوم آقای سیدحسین طباطبائی ی بروجردی:
سیزده) مرحوم آقای سیدمحمدکاظم شریعتمداری:
چهارده) مرحوم آقای محمد موحدی (معروف به محمد فاضل لنکرانی):
پانزده) آقای محمدابراهیم جنّاتی:
شانزده) آقای سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی:
هفده) مرحوم آقای محمدعلی ی اراکی:
هجده) آقای اسدالله بیات: مجتهدی که غیر مجتهدین می خواهند به فتاوای او عمل کنند، باید دارای شرایط زیر باشد: 1 ـ مرد، 2 ـ بالغ، 3 ـ عاقل، 4 ـ شیعۀ دوازده امامی، 5 ـ حلال زاده، 6 ـ زنده، 7 ـ عادل، 8 ـ بنا بر اقوی جاه طلب و حریص به دنیا و مناصب دنیوی نباشد، 9 ـ اعلم، یعنی از مجتهدین معاصر خود استادتر باشد، 10 ـ در موارد علم یا احتمال اختلاف باید به کسی رجوع کرد که اعلم یا محتمل الاعلمیه باشد.
نوزده) آقای محمدتقی ی بهجت:
بیست) آقای سیدمحمدصادق روحانی:
بیست و یک) مرحوم آقای سیدمحمدهادی ی حسینی ی میلانی:
بیست و دو) مرحوم آقای سیدابوالقاسم موسوی ی خوئی:
بیست و سه) مرحوم آقای میرزا جواد تبریزی:
بیست و چهار) آقای جعفر سبحانی:
بیست و پنج) آقای حسین وحید خراسانی:
بیست و شش) آقای لطف الله صافی ی گلپایگانی:
بیست و هفت) آقای حسین نوری ی همدانی:
بیست و هشت) آقای موسی شبیری ی زنجانی:
بیست و نه) آقای سیدمحمدحسین فضل الله (خردنامه ی همشهری، چهارشنبه، 23 آذر 1384):
«مسئله تقلید برخلاف دوره ما كه علما از آن بحث می كنند، در گذشته چندان پیچیده نبوده است. مردم خود به خود و به شكل فطری، بی آن كه فرقی میان زنده و مرده و یا اعلم مطلق و غیراعلم بگذارند، به علمایشان رجوع می كردند و به همین اندازه اكتفا می كردند كه آن شخص، مجتهد و عالم به امور شریعت و در پیشگاه الهی به عنوان حجت، قابل استناد باشد و چه بسا از ابتدا به آرای عالم میت رجوع می كردند. از متون تاریخی در می یابیم كه مكتب فقهی شیخ طوسی به لحاظ تأثیری كه وی برشاگردانش گذاشته بود تا قرن ها پس از وی امتداد داشته است. بدیهی است كه تنها شاگردانش به آرای اجتهادی وی ملتزم نبوده اند، بلكه مردم نیز در نتیجه سیطره آرای شیخ بر افكار و زندگی شان، عملاً به آرای او ملتزم بوده اند. بنابراین با تفحص در احوال مردم آن زمان، روشن می شود كه گویا به طور طبیعی هیچ مشكلی در رجوع به عالم زنده یا میت و اعلم یا غیراعلم وجود نداشته است. مسئله اعلمیت بر اساس طرح مرجعیت اعلا، به تازگی پدید آمده است........... به نظر من در تقلید، زنده بودن مرجع شرط نیست........... نظر ما این است كه مسئله تقلید امری فطری و مبتنی بر رجوع جاهل به عالم است و نه امری تعبدی و شرعی محض. زیرا عقلا معتقدند هر انسانی كه در هر رشته علمی ای تخصص و آگاهی دارد، سنجش در آن رشته ، حجیت عقلایی دارد و نیازی به امضای شرعی این موضوع نیست. زیرا حجیت عقلی در هر صورت عذر آور است.......... معتقدم مسئله شرط بودن حیات، هیچ مبنای عقلایی ندارد و خط سیر فقهی نیز تافته جدا بافته ای نیست، زیرا خصوصیتی جز حجیت یا معذوریت (عذرآور بودن) ندارد........... طبعاً تقلید مردم از یك یا دو مجتهد فرصت اجتهاد را از دیگران نمی ستاند........... در مسئله اعلمیت، من بنای عقلا را كه مبنای مسئله تقلید است- اساساً مقید به رجوع به اعلم نیافته ام، بلكه مردم در همه امور خویش به اهل خبره رجوع می كنند و تعصب و اصرار خاصی به اعلم این امور ندارند. اما این كه مردم در مسایل اختلافی به اعلم رجوع می كنند، تنها در صورتی است كه مسئله ای در هر حال، احتیاط را بطلبد و نه حجت و دلیل را. »
سی) آقای محسن کدیور:
سی و یک) آقای قربانعلی ی محقق کابلی:
سی و دو) آقای عبدالله واعظ جوادی (مشهور به جوادی ی آملی):
سی و سه) آقای سیدحسن ابطحی:
سی و چهار) آقای سیدمحسن حجت:
سی و پنج) آقای سیدمحمد حسینی ی شاهرودی:
سی و شش) آقای سیدعلی ی حسینی ی میلانی:
سی و هفت) آقای میرزا جواد غروی ی علیاری:

ب) حسینعلی ی منتظری ی نجف آبادی:
http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0696.htm
تاكنون سیره بر این بوده كه مرجعیت به صورت فردی باشد ولی اگر چنانچه شورایی باشد كه روی معیار صحیح و جریان عادی و طبیعی درست شود، یعنی واقعا علمایی كه از نظر علمی و از نظر تعهد و تقوا شناخته شده هستند با هم بنشینند یك شورایی داشته باشند و مسائل مورد اختلاف آنجا مطرح بشود و واقعا با مشورت یكدیگر در مسائل نظر بدهند و طبعا در آنجا اگر اختلاف نظر هم باشد احوط الاقوال را مبنا قرار دهند و یا نظرهای مختلف را ذكر نمایند و آن را برای مردم مطرح كنند این امر اقرب الی الواقع خواهد بود و خیلی از مشكلات را هم چه بسا حل میكند.
تقلید از شورا هم اشكال ندارد، در صورتی كه یك مجتهد فتوا بدهد میشود عمل كرد ولی اگر فرضا ده نفر مجتهد گفتند كه حكم خدا این است آن وقت آیا میتوان گفت حجیت ندارد؟ ما برای فتوای فقیه موضوعیت كه قائل نیستیم، فتوای مجتهد
http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0697.htm
طریق الی الواقع است . در حقیقت راه علم مردم فتوای مجتهدی است كه این راه را رفته و بر اساس كتاب و سنت این فتوا را استنباط كرده است، اگر چنانچه ده نفر فقیه روی یك مساله نظر بدهند و نظر آنان هماهنگ و موافق باشد طبعا وثوق و اطمینان بیشتری میآورد -نظیر تشكیل شورای پزشكان برای تشخیص یك بیماری - و طریقیت این برای كشف واقع زیادتر است ; ما به مرجع تقلید به عنوان یك قطبی كه دراویش به قطبهای خودشان نگاه میكنند نگاه نمی كنیم، مرجع تقلید هم این طور نیست كه بگوییم فتوا را از امام زمان (عج) گرفته است، این حرفهایی است كه بعضی از عوام میگویند، واقعش این است كه فقیه از كتاب و سنت احكام را استنباط میكند و نظر خودش را میگوید، حالا اگر ده نفر مجتهد و فقیهی كه در مظان مرجعیت و اعلمیت میباشند و در رده بالا از نظر علم و تقوا قرار دارند در یك مساله ای نظر بدهند قطعا به واقع نزدیكتر است ; و نظر آنها موضوعیت هم ندارد بلكه طریقیت دارد، مثل اینكه در یك مساله یك خبر صحیح داشته باشیم یا ده خبر صحیح، كه ده خبر صحیح برای انسان وثوق بیشتری میآورد تا یك خبر صحیح ; و بالاخره چون فقه دارای رشته های زیادی است و غالبا هر كسی در یك رشته خاصی میتواند اعلم باشد و بعضی مواقع تشخیص اعلم نیز دشوار میباشد لذا اگر مجمعی از بزرگان فقها تشكیل شود مطلوبتر و فتاوای آنان به حق نزدیكتر است .
ولی این نكته را هم باید توجه داشت كه افراد واجد شرایط واقعا خودشان بیایند و شورایی تشكیل بدهند نه اینكه حكومت و قدرت بیاید چند نفر را كه مطابق سیاست خودش است جمع كند و اسمش را شورا بگذارد، شورای تحمیلی كه از خودش استقلالی نداشته باشد بر خلاف استقلال مرجعیت است، ولی اگر واقعا مجتهدینی كه از خودشان استقلال فكری دارند و تحت تاثیر هیچ قدرتی نیستند تفاهم كنند و یك شورای فتوایی درست كنند چیز مفیدی خواهد بود; و اگر تشكیل شورای فقها میسر نشود با توجه به اینكه در اثر تكامل فقه و كثرت مسائل مستحدثه تخصص یك فقیه در همه آنها بسیار مشكل است بجاست هر فقیهی در یك رشته از رشته های فقهی متخصص شود و در هر رشته به متخصص آن رشته مراجعه شود، نظیر علم طب و سایر علوم كه به رشته های گوناگون تقسیم شده اند.
http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0700.htm
.......... مقام مرجعیت در شیعه همواره یك مقام مستقل و والایی بوده كه در همه اعصار به فكر عظمت شیعه و حفظ كیان آنان بوده است، و هیچ گاه خویش را به قدرتهای روز نمی فروخته اند، و از نظر مالی نیز به آنها وابسته نبوده اند.
اگر حكومت بخواهد در این مسائل دخالت كند یك جنبه سیاسی پیدا میكند و حكومتها هم كه معصوم نیستند و در جایگاه قدرت قرار دارند لذا ممكن است برای حفظ قدرت خود به نام دین كارهایی بكنند كه در نتیجه ضرر آن به مذهب میخورد ..........

پ) طبق بندهای مختلف قسمت الف، و مراجعه به فتوای مجتهدان مختلف، ظاهراً در این که مجتهد تقلید شونده باید مرد باشد یا لازم نیست مرد باشد، و این که زنده باشد یا می تواند مرده هم باشد، و این که اعلم باشد یا لازم نیست اعلم باشد، و این که اتقا باشد یا لازم نیست اتقا باشد، و این که آزاد باشد یا لازم نیست آزاد باشد، و این که بالغ باشد یا لازم نیست بالغ باشد، اتفاق نظر وجود ندارد. اگر خطا نکنم، ظاهراً مجتهدان شیعه در این اتفاق نظر دارند که فرد تقلید شونده باید مجتهد و شیعه ی داوزده امامی و عاقل و عادل باشد.
ت) محمد صادقی تهرانی، رسالۀ توضیح المسائل نوین، انتشارات امید فردا، 1381:
... "تقلید" و به واژۀ برترش " اتباع احسن القول": پیروی از بهترین سخن پیرامون لحکام شرعیه است بر حسب کریمۀ "فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ..." (ص 6، مسألۀ 11)
... اجتهاد ... و تقلید ... و با افزودن واژۀ "احتیاط" مثلثی از هندسه مسئولیت مکلفان را در برابر احکام شرعیۀ مورد اختلاف فقیهان تشکیل می دهد. (ص 6، مسألۀ 11)
هر مسلمان عاقل و مکلفی به حکم ایمانش می داند که در برابر احکام الهیه یت مستقیم دارد، خطابهای قرآن و سنت همگان را زیر (ص 7) پوشش خود نهاده ... (ص 7، مسألۀ 12)
... در غیر این صورت بایستی "تقلید" و به عبارت بهترش از بهترین نظرات پیروی کند، و اینگونه تقلید که خود اجتهادی است اجمالی نه تنها با عقل و شرع سازگار است، که اساساً کاری است عقلی و شرعی که هرگاه نمی توانی بدانی، از آنکه (ص 7، مسألۀ 12) می داند و یا می تواند بداند به شایستگی پیروی کنی، که در اینجا ترک تقلید بی عقلی است زیرا ترک انجام تکلیف الهی است، و مسلماً بر عهدۀ تمامی مکلفان است که از هر راه درستی تکالیف خود را بدانند و سپس آنها را انجام دهند. (ص 8، مسألۀ 12)
استنباط و یا تقلید و احتیاط ــ که هر سه در اصل استنباط با ـ درجاتی ـ برابرند، و تنها در تفصیل و اجمال نابرابرند، که استنباط بررسی مفصل و مستدل به کتاب و سنت است، و تقلید و احتیاط بررسی اجمالی اند، این هر سه تنها در احکام فرعیۀ غیر ضروریه است ... (ص 8، مسألۀ 13)
در اصول عقیدتی که پایه های دین است تقلید هرگز راه ندارد، و باید با برهان روشن و قانع کننده ای ثابت گردد و دیگر هیچ، که اینجا تنها گرایش یقینی مطرح است، و بالاخره از راه براهین متداولۀ میان مردم باید روشن گردد، که هر مکلفی باید به اندازۀ قناعت شخصی خود آنگونه که در اجتماعی که زندگی (ص 8) می کند آسیب پذیر نباشد، گرایش خود را به اصول عقیدتی مستحکم سازد. اینجا اگر مکلف در دستیابی به این گرایش درست و پابرجا خودکفا است که چه بهتر وگرنه بایستی از آگاهان و شرعمداران عقیدتی شایسته کمک بگیرد، نه بگونۀ تقلیدی، بلکه با براهینی که برای او قانع کننده باشد، و این خود اجتهاد و استنباطی است تفصیلی ولی با وسیلۀ دیگری که همچون اجتهاد بی وسیله برای گرایش شایستۀ عقیدتی کافی است.
و این بایدها و نبایدها چه در لزوم اجتهاد عقیدتی، و یا بررسی سه گانه در مسائل فرعی، اینها هم هرگز تقلیدی نیستند، چه آنکه بر پایه فطری و عقلی هر انسانی استوارند، و اینجا بر شرعمداران است که اینگونه بایدها و نبایدها را برای دیگران با دلیل و برهان بخوبی روشن سازند، که نارسائیهای قصوری و یا تقصیری را برطرف سازند. (ص 9، مسألۀ 14)
... و از اینجا به خوبی پیداست که نخستین یت عموم مکلفان در برابر احکام خدا این است که در دانستن آنها خودکفا باشند ... (ص 12، مسألۀ 16)
... فتوا دادن کسی که حد اقل یک دورۀ کامل قرآن، را بررسی نکرده حرام و پیروی از او نیز حرام می باشد ... (ص 13، مسألۀ 17)
"تقلید" و به عبارت بهتر و زیباترش در "یتبعون احسنه" انتخاب بهتر را که در نظر آوریم اینگونه می نماید که در پیروی از بهترین نظرات فقیهان متعهد خلاصه می شود، و فقط چون بهتر و به حقیقت نزدیک تر است و دیگر هیچ، که اگر صاحب این نظر ِ بهتر زنده باشد یا مرده، بالغ و یا نابالغ، مرد یا زن یا خواجه و در هر شرایطی که برشمرده اند باشد نباشد تنها اعلم و اتقی بودنش شرط است و دیگر هیچ، که تنها راه سالمتری برای بهتر بودن رأیش می باشد، و همین هم تنها اساس بایستگی و لزوم این پیروی است. (ص 16، مسألۀ 21)