<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سیدعباس سیدمحمدی</title>
<link>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 22 Dec 2009 16:33:54 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تقلید و احتیاط و اجتهاد بنده در احکام و مسائل اسلامی و انسانی و شرعی</title>
<link>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-589.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;              &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;              بسم الله الرحمان الرحیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            با احترام فراوان به روان ِ درگذشتگان از عُلما و محققان اسلام، و احترام فراوان به عُلما و محققان کنونی ی جهان اسلام، و احترام فراوان به تمام عزیزان اهل احتیاط و تمام عزیزان مقلد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بر طبق آیه ی عقل پسند و فطرت نواز «الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه»/«کسانی که قول را می شنوند و آنگاه از بهترین آن پیروی می کنند» (زمر، 18) (هرچند تمام قرآن، از دید بنده که مؤمن به قرآن هستم، عقل پسند و فطرت نواز است)، و با توجه به این که نظر فعلی ام این است که «احسن القول»، عملاً بعید است منحصر باشد در آراء فقط این مجتهد یا عالم و فقط آن مجتهد یا عالم، بلکه عملاً بهترین و درست ترین و عمیق ترین و همه جانبه ترین و جامعترین نظریات و اجتهادها و فتواها و تفسیرها در مسائل مختلف، در نزد افراد مختلف است، و حتا ممکن است در مواردی خودم (که در حال حاضر، اصطلاحاً، نه مجتهد مطلق هستم نه مجتهد متجزی هستم نه قریب الاجتهاد هستم) با بررسی ی متون اسلامی و دلایل اسلامی و عقلی بتوانم به نظری و راه حلی و جوابی برسم که قانع شوم و نظریات دیگران برایم چندان جایگاهی نداشته باشد، در احکام و مسائل اسلامی و انسانی و شرعی در هر مسئله ای در هر زمان از هر فردی که بخواهم تقلید و پیروی می کنم و در هر زمان که بخواهم از تقلیدم در آن مسئله یا مسائل از آن فرد برمی گردم، و چنان که عرض کردم ممکن است در تعدادی از مسائل خودم با بررسی ی متون و دلایل اسلامی و عقلی بتوانم به جوابی برسم، و نظر خودم برای خودم حجت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            نظر شریف مراجع و مجتهدان و علما و محققان بزرگوار، در این باب که از چه کسی می توان تقلید کرد و از چه کسی نمی توان تقلید کرد، و تقلید کردن چه گونه است، و آیا می توانند یا نمی توانند از فردی که از او تقلید می کردند عدول کنند، برای بنده حجت و اعتبار ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            شاید حد اقل فایده حد اقل فایده حد اقل فایده ی نظر (و عمل) بنده این باشد افرادی که مجتهد نیستند ولی بالأخره شوقی دارند و ذوقی دارند و علائقی دارند و اهل تفکر و تعقل و تدبر و مطالعه هستند، در عمر سی یا چهل یا شصت یا هفتادساله ی شان، ترغیب شوند حد اقل در یک مسئله یا دو مسئله یا سه یا ... مسئله، از هزاران مسئله ی اسلامی، بروند با صرف وقت مطالعه کنند و بررسی کنند و فکر کنند، و به نظری برسند که آنها را قانع کند و عقلشان و فهم عرفی شان از دیانتشان به آنها بگوید همین نظری که خودشان (بعد از مطالعه و بررسی و ...) به آن رسیده اند، حجت و معتبر باشد برای آنها، و نظر علما و مجتهدان و محققان و مفسّران ِ دیگر، برای آنها چندان جایگاهی نداشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            نظر بنده امکان و جواز تقلید کردن از یک نفر در تمام مسائل (نحوه ی متداول تقلید) را به هیچ وجه نفی نمی کند، و مطلقاً نمی خواهم ذرّه ای از احترام و جایگاه مراجع تقلید و علما و محققان و مفسران بزرگوار کاسته شود، و حتا شاید آن بزرگواران نظر بنده را قابل بررسی بدانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بالله التوفیق،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            سیدعباس سیدمحمدی، تهران، اول دی 1388، پنجم محرم الحرام 1431.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 16:33:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyyedmohammadi&amp;postid=589</comments>
<dc:creator>seyyedmohammadi</dc:creator>
<guid>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-589.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جمهوری ی ایرانی</title>
<link>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-588.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بسم الله الرحمان الرحیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            یکی از شعارهای معترضان، ظاهراً «جمهوری ی ایرانی» است. بنده چند کلمه از بیانات آقای امامی کاشانی در نماز جمعه ی چند روز قبل تهران را شنیدم، که مردم را نصیحت می کرد از شعار «جمهوری ی ایرانی» دست بردارند، و ظاهراً از دلایل ایشان این بود که این شعار، پایمال کننده ی خون شهدا است. البته من متوجه نمی شوم شعار «جمهوری ی اسلامی» چه گونه پایمال کننده ی خون شهدا است. مگر شعار «جمهوری ی اسلامی»، پایمال کننده ی خون شهدائی بود که انقلاب مشروطیت را پیروز کردند و سلطنت مشروطه را حاکم کردند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            دیروز (سی آذر 1388) هم در صفحه ی اول روزنامه ی وطن امروز (آدرس اینترنتی &lt;A href=&quot;http://vatanemrooz.ir/&quot;&gt;http://vatanemrooz.ir/&lt;/A&gt;  است) چنین گفته بودند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«انتقاد فقيه فلسفي از «جمهوري ايراني»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گروه سیاسی: آیت‌الله جوادی‌آملی روز گذشته میزبان جمعی از فرماندهان و مسؤولان انتظامی استان قم بود تا در ایام سوگواری امام حسین(ع)، راهکارهایی را برای بالارفتن کیفی جلسات عزاداری ارائه دهد.البته این استاد حوزه علمیه قم در بخشی از سخنانش به رویکرد انحرافی حامیان میرحسین موسوی اشاره کرد و با اشاره به طرح شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» اظهار داشت: اگر قرار بود جمهوری ایرانی این مملکت را به استقلال برساند زمان مصدق رسانده بود، تنها چیزی که ایران را سربلند و پیروز کرد، اسلام و حسین بن‌علی(ع) است، قباله این مملکت حسین بن علی (ع) است. این استاد حوزه علمیه قم همچنین تاکید کرد: همه ما موظفیم که نظام اسلامی را که برابر با رهاوردهای انبیای الهی است، حفظ کنیم.آیت‌الله جوادی‌آملی ادامه داد: در جبهه‌های نبرد هم که بنده حضور داشتم در شب‌های عملیات رزمندگان با یاحسین و کربلا ـ کربلا از این مملکت دفاع کردند نه با ایران ایران، البته ایران مرز پرگهر است، اینها خوب است اما چیزی که ما را پیروز کرد، اسلام و حسین بن علی (ع) است. »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            ظاهراً دلایل مخالفت آقای جوادی آملی با شعار «جمهوری ی ایرانی» را می شود این طور خلاصه کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;           &lt;FONT color=#ff0000&gt; ــ&lt;/FONT&gt; اگر قرار بود جمهوری ایرانی این مملکت را به استقلال برساند زمان مصدق رسانده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT color=#ff0000&gt;ــ&lt;/FONT&gt; تنها چیزی که ایران را سربلند و پیروز کرد، اسلام و حسین بن‌علی(ع) است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;           &lt;FONT color=#ff0000&gt; ــ&lt;/FONT&gt; قباله این مملکت حسین بن علی (ع) است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;          &lt;FONT color=#ff0000&gt;  ــ&lt;/FONT&gt; در جبهه‌های نبرد هم که بنده حضور داشتم در شب‌های عملیات رزمندگان با یاحسین و کربلا ـ کربلا از این مملکت دفاع کردند نه با ایران ایران، البته ایران مرز پرگهر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            پایان دلایل عمده ی آقای جوادی آملی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            سیدعباس سیدمحمدی:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            طبق درک من:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT color=#0000ff&gt;ــ &lt;/FONT&gt;ابتدا باید آقای جوادی آملی و آقای امامی کاشانی و دیگر بزرگواران، بفرمایند که درک آنها از «جمهوری ی ایرانی» چیست، و سپس بفرمایند، دلیل مخالفتشان چیست. بنده احتمال می دهم بزرگواران، اصولاً نمی دانند جمهوری ی ایرانی قرار است چی باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT color=#0000ff&gt;ــ&lt;/FONT&gt; مرحوم محمد مصدق، یک تنه، یا با همراهی ی ملت ایران، در برابر انگلیس ایستاد و نفت ایران را ملی کرد. جمهوری نشدن مملکت در زمان مرحوم محمد مصدق، در سال 1332، از خوب بودن یا خوب نبودن «جمهوری ی ایرانی» نبود. پیروز شدن انقلابها و نهضتها و جنبشها، هزار شرایط دارد. خود مرحوم آقای خمینی در سال 1342 و 1345 و 1350 نتوانست به جمهوری ای که می فرمود، برسد. بلکه در سال 1357 رسید. حالا ما انصاف را، در برابر مرحوم محمد مصدق رعایت کنیم. این جا مطلبی حاشیه ای عرض می کنم. در تقویمها در حوادث روز 29 اسفند می نویسند «روز ملی شدن صنعت نفت ایران»، ولی نمی نویسند شاخصترین فرد در این ماجرا چه کسی بوده؟ صنعت نفت با باد هوا که ملی نشد که؟ مقایسه کنید با، مثلاً، آنچه در تقویمها در حوادث روز 22 اسفند می نویسند: «سالروز صدور فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی». می بینید که تقویم نویسان، لازم می بینند اشاره کنند که بنیاد شهید همین جوری اتوماتیک تأسیس نشد، بلکه آقای خمینی فرمان تأسیس آن را صادر کرد. اما &lt;FONT color=#0000ff&gt;ظاهراً از دید تقویم نویسان، صنعت نفت همین جوری اتوماتیک ملی شد&lt;/FONT&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT color=#0000ff&gt;ــ&lt;/FONT&gt; اصولاً بنده ارتباط منطقی بین بیانات آقای جوادی آملی، با شعار «جمهوری ی ایرانی» نمی بینم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بنده طبق سه قسمت از سخنان مرحوم حضرت آیت الله خمینی، که نقل می کنم، نظرم این است که پدران ما در سال 1357 مجاز نبودند برای آیندگان خود حکومت تعیین کنند، و پدران ما در سال 1368 هم مجاز نبودند تغییرپذیر نبودن یا تغییرپذیر بودن مفاهیم بنیادی در قانون اساسی را برای آیندگان ِ خود تعیین کنند، و همچنین الان هم آقای جوادی آملی و آقای امامی کاشانی و هیچ مقامی و هیچ فردی و هیچ قدرتی و احدی نباید برای مردم تعیین کند که حق دارند شعار و سخن و نظر درباره ی مدل و نام جدید برای حکومت بدهند یا نه، بلکه خواست خواست مردم است، و اگر معلوم شد الان خواست مردم جمهوری ی ایرانی است، این نوع حکومت و البته قانون اساسی ی جدید تنظیم شده را باید به رأی ملت گذاشت، و در صورت تصویب از جانب ملت، جمهوری ی ایرانی (یا هر عنوان دیگر، با جزئیات قانونی اش) حاکم و مستقر می شود. توجه کنید به بیانات مرحوم حضرت آیت الله خمینی، که موافق دین است و موافق عقل است و موافق حقوق انسانها است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT color=#0000ff&gt;یک)&lt;/FONT&gt; مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صحيفه امام، ج‏4، ص: 512&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سخنرانى [در جمع ايرانيان مقيم خارج (لزوم تشكيل حكومت اسلامى)]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زمان: 24 آبان 1357/ 14 ذى الحجه 1398      &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«... &lt;FONT color=#0000ff&gt;پدران ما نه وكيل ما بوده‏اند نه ولىّ ما بودند، هيچى نبودند آنها&lt;/FONT&gt; ...»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;           &lt;FONT color=#0000ff&gt; دو)&lt;/FONT&gt; مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صحيفه امام، ج‏6، ص: 10&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سخنرانى [در بهشت زهرا (غير قانونى بودن مجلس و رژيم)]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زمان: 12 بهمن 1357/ 3 ربيع الاول 1399&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«... ما فرض مى‏كنيم كه يك ملتى تمامشان رأى دادند كه يك نفرى سلطان باشد؛ بسيار خوب، اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأى آنها براى آنها قابل عمل است. لكن اگر يك ملتى رأى دادند- و لو تمامشان- به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد، اين به چه حقى [است؟] ملتِ پنجاه سال پيش از اين، سرنوشت ملتِ بعد را معين مى‏كند؟ سرنوشت هر ملتى به دست خودش است. ما در زمان سابق- فرض بفرماييد كه زمان اول قاجاريه- نبوديم؛ اگر فرض كنيم كه سلطنت قاجاريه به واسطه يك رفراندمى تحقق پيدا كرد و همه ملت هم- ما فرض كنيم كه- رأى مثبت دادند اما رأى مثبت دادند بر آغا محمد خان قَجَر و آن سلاطينى كه بعدها مى‏آيند؛ در زمانى كه ما بوديم و زمان سلطنت احمد شاه بود، هيچ يك از ما زمان آغا محمد خان را ادراك نكرده؛ آن اجداد ما كه رأى دادند براى سلطنت قاجاريه، به چه حقى رأى دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است. ... &lt;FONT color=#0000ff&gt;چه حقى داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در اين زمان معين كنند؟&lt;/FONT&gt; ...»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;           &lt;FONT color=#0000ff&gt; سه)&lt;/FONT&gt; مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صحيفه امام، ج‏6، ص: 24&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سخنرانى [در مدرسه علوى (لزوم ادامه مبارزه تا سقوط رژيم)]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زمان: 13 بهمن 1357/ 4 ربيع الاول 1399&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«... &lt;FONT color=#0000ff&gt;چه حقى دارند پدرهاى ما كه سرنوشت ما را تعيين بكنند؟&lt;/FONT&gt; ...»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 08:27:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyyedmohammadi&amp;postid=588</comments>
<dc:creator>seyyedmohammadi</dc:creator>
<guid>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-588.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جذب حد اکثری</title>
<link>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-587.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بسم الله الرحمان الرحیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            مقام معظم رهبری، بیست و دوم آذر 1388، طبق &lt;A href=&quot;http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&amp;id=6205&quot;&gt;http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&amp;id=6205&lt;/A&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            «من همانگونه که در نمازجمعه گفتم قائل به جذب حداکثری و دفع حداقلی هستم ولی برخی افراد ظاهراً خودشان اصرار بر فاصله گرفتن از نظام، و طرد شدن دارند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بنده نمی دانم تعریف یا تفسیر خود ِ مقام معظم رهبری از «جذب حد اکثری» چیست، اما وقتی می بینم محمد نوری زاد (نویسنده ی وبلاگ &lt;A href=&quot;http://mohammadnurizad.blogfa.com/&quot;&gt;http://mohammadnurizad.blogfa.com/&lt;/A&gt; ) بازداشت می شود (طبق &lt;A href=&quot;http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=853974&quot;&gt;http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=853974&lt;/A&gt; )، و وقتی می بینم ایران پارازیت می اندازد تا ملت بزرگوار ایران برنامه های شبکه ی تلویزیونی ی بی بی سی ی فارسی را نبینند، با خود می گویم شاید «جذب حد اکثری» یعنی بازداشت کردن افراد و انداختن پارازیت بر تلویزیون های ماهواره ای.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 14:39:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyyedmohammadi&amp;postid=587</comments>
<dc:creator>seyyedmohammadi</dc:creator>
<guid>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-587.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقای حسینعلی منتظری رحمت الله علیه (1388—1301)</title>
<link>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-586.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بسم الله الرحمان الرحیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            آقای حسینعلی منتظری، متولد 1301 هجری ی شمسی، در تاریخ بیست و نه آذر 1388 مصادف با سوم محرم الحرام 1431 هجری ی قمری درگذشت، در 87 سالگی درگذشت. (آقای سیدروح الله مصطفوی، مشهور به امام خمینی هم متولد 1281 هجری ی شمسی بود و در سیزده خرداد 1368 فوت کرد، در 87 سالگی.) خبر فوت ایشان را ابتدا دو نفر از دوستان به بنده اطلاع دادند، و سپس در گفت و گوی تلفنی، دفتر آقای منتظری در قم هم این خبر را تأیید کرد، و ظاهراً زودتر از خبرگزاریها و تلویزیون و رادیوی ایران، وبسایت بی بی سی ی فارسی خبر درگذشت ایشان را در ساعت هفت و پنجاه و نه دقیقه به وقت گرینویچ برابر با یازده و بیست و نه دقیقه به وقت تهران منتشر کرد (در &lt;A href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/12/091220_an_montazeri.shtml&quot;&gt;http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/12/091220_an_montazeri.shtml&lt;/A&gt; ).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            در سال 1364، مجلس خبرگان ِ وقت، آقای منتظری را به عنوان رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران بعد از آقای خمینی انتخاب و معرفی کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            در سال 1368، بعد از یک سلسله گفت و گوها بین آقایان خمینی و منتظری رحمت الله علیهما، آقای منتظری اعلام کرد موافق نبوده است ایشان را به این مقام انتخاب کنند، و آقای خمینی هم فرمود نظر آقای منتظری را قبول می کند و تشکر می کند از نظر ایشان، و بعد از درگذشت آقای خمینی هم، مجلس خبرگان استعفای آقای منتظری را در دستور کار خود قرار داد و از دید مجلس خبرگان وقت، استعفای آقای منتظری مورد قبول قرار گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            درگذشت آقای حسینعلی منتظری را تسلیت عرض می کنم و برای ایشان فاتحه و آیات و سوره هایی از قرآن می خوانم و صلوات نثارش می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                           &lt;IMG alt=http://www.irdc.ir/storage/images/20090716132834t200-mon.jpg hspace=0 src=&quot;http://www.irdc.ir/storage/images/20090716132834t200-mon.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                &lt;IMG alt=&quot;منبع عکس https://files.getdropbox.com/u/585832/15.bmp است ولی ظاهراً طوری آپلود شده که قابل دانلود نباشد&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2009-8/1344230/15%281%29.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 412px; HEIGHT: 194px&quot; height=286 alt=&quot;منبع عکس http://img98.com/images/8sz80dz04k4jpeyxhbq.jpg است&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2009-8/1344230/Copy%20of%208sz80dz04k4jpeyxhbq.jpg&quot; width=299 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                       &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 99px; HEIGHT: 81px&quot; height=321 alt=http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/09/mon-kha.jpg hspace=0 src=&quot;http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/09/mon-kha.jpg&quot; width=201 align=baseline border=0&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 133px; HEIGHT: 93px&quot; height=508 alt=http://nayesabz.files.wordpress.com/2009/09/20080708164144_7_682-22.jpg hspace=0 src=&quot;http://nayesabz.files.wordpress.com/2009/09/20080708164144_7_682-22.jpg&quot; width=376 align=baseline border=0&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 137px; HEIGHT: 102px&quot; height=388 alt=http://namak.files.wordpress.com/2009/06/hashemiii.jpg hspace=0 src=&quot;http://namak.files.wordpress.com/2009/06/hashemiii.jpg&quot; width=281 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                            &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 187px; HEIGHT: 127px&quot; height=506 alt=http://www.amontazeri.com/farsi/files/gallery_images/16/22/20080708154413_7_55(2-22).jpg hspace=0 src=&quot;http://www.amontazeri.com/farsi/files/gallery_images/16/22/20080708154413_7_55(2-22).jpg&quot; width=375 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 09:39:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyyedmohammadi&amp;postid=586</comments>
<dc:creator>seyyedmohammadi</dc:creator>
<guid>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-586.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاریخ نویسی : بدون بزک کردن و بدون لجن مال کردن</title>
<link>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-585.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;               بسم الله الرحمان الرحیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            تاریخ نویسی، ظاهراً هزاران سال قدمت دارد. ظاهراً از زمانهای قدیم، رسم غالب تاریخ نویسی، ارائه ی حقیقت و ارائه ی چهره ی بزک نشده و چهره ی لجن مالی نشده از افراد و حکومتها و ... نبوده. یک نمونه از تاریخ کهن نقل می کنم، و دو نمونه از دوران جمهوری ی اسلامی ی ایران.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            طبق مضمون صفحه ی 59 و 60 و 61 کتابی که معرفی می کنم، ایلامی ها نام کورُش، شاه ایرا را، به صورت ِ کورَش می نوشتند. طبق حدس مؤلف کتاب، دلیل این غلط نویسی، ناآگاهی ی ایلامی ها نبوده، بلکه این بوده که کورُش در ایلامی تقریباً به معنای «مواظبت کرد، پرستاری کرد» است، اما کورَش به معنای «سوزاند، به آتش کشید» است، و ایلامی ها با تبدیل u به a [تبدیل o به a ؟] نام تحسین برنگیز کورُش را به نامی نفرت انگیز در گویش ایلامی تبدیل کردند. منشیان ایلامی با تبدیل کورُش به کورَش بغضی را که از مزاحمان پارسی داشتند، پنهانی و بی سر و صدا بیرون ریختند. منبع: والتر هینتس [Walther Hinz]، داریوش و ایرانیان: تاریخ فرهنگ و تمدن هخامنشان [Darius und die Perser. Eine Kulturgeschichte der Achämeniden]، ترجمه ی پرویز رجبی، تهران، ماهی، 1387.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            دو نمونه هم از دوران جمهوری ی اسلامی ی ایران.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            عبدالله شهبازی، محقق و نویسنده ی کتابها و مقاله های تاریخی، در پانوشتهای جلد اول کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، که ایشان ویراستار بوده، و در جلد دوم کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، که ایشان مؤلف است، هر جا بحث فحشا و کلاهبرداری و بی قانونی و مال اندوزی و باندبازی و هزار مسئله ی منفی درباره ی مقاماهای درجه ی اول یا غیر درجه ی اول نظام سیاسی ی شاهنشاهی ی پَهلَوی بوده، ایشان به ذهنش نرسیده بگوید فلان نام یا فلان موضوع یا فلان پرونده را به دلیل عدم ضرورت یا به دلیل امکان خطا یا به دلیل حاضر نبودن متهمان برای دفاع از خود، حذف می کند و مطرح نمی کند، و هرچه خواسته است فرموده است، با آب و تاب لازم هم فرموده است، اما، اما ناگهان وقتی حسین فردوست دارد مسائلی از بعد از پیروزی ی انقلاب 1357 را بیان می کند، عبدالله شهبازی، به خواست خودش یا به امر ناشر کتاب یا به امر مقامات یا دستگاههایی دیگر، می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            «برخی اسامی به علت عدم ضرورت درج آنها حذف شده است. (ویراستار)» (پانوشت صفحه ی 630)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            «برخی اسامی در این مبحث به علت عدم ضرورت درج آنها حذف شده است. (ویراستار)» (پانوشت صفحه ی 674)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد اول خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ویراسته ی عبدالله شهبازی، جلد دوم، جستارهایی از تاریخ معاصر ایران، تألیف عبدالله شهبازی، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ بیست و ششم، 1387.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            همچنین:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            نورالدین کیانوری، خاطرات نورالدّین کیانوری، تهران، مؤسسه ی تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه [تهیه کننده ی کتاب]، انتشارات اطلاعات [ناشر کتاب]، 1382.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بابک امیرخسروی نقدی بر این کتاب نوشته است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بابک امیرخسروی، نظر از درون به نقش حزب تودۀ ایران (نقدی بر خاطرات نورالدین کیانوری)، تهران، مؤسسه ی تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه [تهیه کننده ی کتاب]، انتشارات اطلاعات [ناشر کتاب]، 1375.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            در کتاب نظر از درون ....، در ص 15 عین کلیشه ی دستخط امیرخسروی این است که «جناب آقای حجت الاسلام دعائی در نامه ای به تاریخ 8/5/1374 ، از من خواسته اند»، و در ص 11 کتاب این کلیشه به این صورت تایپ شده است که «انتشارات اطلاعات در نامه ای به تاریخ 8/5/1374 ، از من خواسته است». یعنی جناب آقای حجت الاسلام دعائی تغییر یافته به انتشارات اطلاعات و خواسته اند تغییر بافته به خواسته است. شاید ناشر ناپسند دانسته مطرح شود که یک روحانی ی شیعه، به فردی توده ای نامه ای نوشته و از او چیزی خواسته است. و ناشر خیلی ناشیانه این تغییر و تحولات و این تحریف را در جلوی چشم خواننده انجام داده است. از این که بگذریم، در متن خود کتاب، در حدود سی فقره (طبق شمارش و نگریستن صفحه به صفحه توسط بنده)، یادداشت ناشر (ناشر؟ ویراستار؟) است، که هر جا بابک امیرخسروی یک اشکال خیلی کوچولو به روحانیت شیعه وارد کرده یا یک تعریف خیلی کوچولو از حزب توده کرده، ناشر (ناشر؟ ویراستار؟ نام ویراستار هم معلوم نیست در کتاب) بر حسب وظیفه ی فرهنگی و آکادمیک خود، ناشر نادرست بودن حرف بابک امیرخسروی را به اطلاع خواننده برساند. مثلاً:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            در صفحه ی 552 کتاب آمده است: «به نوشته گازیوروسکی، از دیگر فعالیت های این شبکه «... اعمال روشهای خشن و خلاف اصول و اخلاق ِ پرداخت پول به برخی چهره های مذهبی برای متهم ساختن حزب توده به کفر و الحاد و ترتیب دادن حمله به مساجد شخصیتهای مملکت، بنام حزب توده» بود».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            ویراستار، وظیفه ی فرهنگی و آکادمیک خود دیده در صفحه ی 565 در قسمت پانوشت های ویراستار بنویسد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«تاریخ ایران به یاد ندارد که روحانیون اصیل قدمی بر خلاف مصالح مملکت و مردم برداشته باشند. اصولاً جهان بینی متکی بر توحید و خداپرستی و وحی در ذات خود در تقابل با تفکرات الحادی قرار دارد ...»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;             اولاً تاریخ ایران، که چیزهایی را به یاد ندارد، یا به یاد دارد، آیا مفهوم و موجودی خاص و مشخص است؟ تاریخ ایران، مگر غیر از نوشته های مختلف است؟ کتابهای تاریخی ی ایران، مگر جز از کتابهای نورالدین کیانوری و ایرج اسکندری و عبدالله شهبازی و رسول جعفری و ... و آثار شفاهی است؟ تاریخ ایران، آن چیزی است که ویراستار محترم کتاب نظر از درون ... تمایل دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;             ثانیاً خود ویراستار محترم، خیلی راحت، مفهوم «روحانیون اصیل» را وارد صحنه کرده، و لذا ویراستار محترم نیاز نبود کلی توضیح بدهد و پای تاریخ و پای توحید و وحی و ... را وسط بکشد، بلکه راحت می توانست بگوید «آنچه گازیوروسکی گفته، بر فرض صحت، منظورش روحانیون غیر اصیل بوده است»! خیلی راحت! ظاهراً روحانیون و روشنفکران و سیاسیون، به راحتی می توانند افراد اصیل و افراد غیر اصیل ِ صنف خود را معرفی کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2009 16:05:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyyedmohammadi&amp;postid=585</comments>
<dc:creator>seyyedmohammadi</dc:creator>
<guid>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-585.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقای خمینی رحمت الله علیه ، ولی فقیهی برای تمام فصول</title>
<link>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-584.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;             بسم الله الرحمان الرحیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                  &lt;IMG alt=http://i1.ytimg.com/vi/4AxxUqHoGxU/default.jpg hspace=0 src=&quot;http://i1.ytimg.com/vi/4AxxUqHoGxU/default.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                 &lt;IMG alt=http://isra.az/tr/wp-content/uploads/imam_xomeyni.jpg hspace=0 src=&quot;http://isra.az/tr/wp-content/uploads/imam_xomeyni.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            حدود یک سال قبل، پسرم مسموم شد. بردیمش بیمارستان شهریار. تهران، تقاطع خیابان آذربایجان و کارون. آمپول زدند و داروهائی دادند خورد، و گفتند اگر تا یک ساعت دیگر استفراغش ادامه داشت، باید بستری شود. کار کشید به بستری شدن. موقع امضا کردن اوراق بیمارستان، دیدم یک جا به این مضمون نوشته که طبق تحریرالوسیله ی حضرت امام خمینی اگر بیمار در هنگام معالجه تلف شود پزشک یا مسئولان بیمارستان تقصیری ندارند و بیمار یا اولیاء او یا نزدیکان او حق اعتراض ندارند. گمان می کنم چنین مطالبی بود. من خیلی ناراحت شدم. رفتم به پزشک گفتم این حرفها و این کارها چیست؟ گفتم چرا این قدر به مردم ظلم می کنید؟ گفتم بر فرض که آقای خمینی مطلبی در تحریرالوسیله نوشته، آیا ایشان منظورش این بوده سالها بعد از فوت ایشان، وزارت بهداشت ایران، جملات کتاب تحریرالوسیله را دستاویز ِ ظلم به مردم کند؟ گفتم مگر من پزشک هستم که بدانم فرزند بیمارم نیاز به چه چیز دارد و مگر من در اتاق عمل هستم که عمل کنم و جراحی کنم و اگر بیمار از دست رفت، مقصر من باشم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            پزشک، که فرد شریفی بود، گفت شما آرام باش و من بعداً توضیح می دهم. البته بعداً نه او توضیح داد و نه من توضیح خواستم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            این ماجرا دو سال و نیم قبل در زمان تولد پسرم هم بود. وقتی قرار بود پدر بچه (= بنده!) اوراق بیمارستان را امضا کند، از من امضا و اثر انگشت گرفتند که اگر مادر یا فرزند از دست رفتند، من اعتراضی ندارم و مسئولان بیمارستان مقصر نیستند. یادم نیست آن جا از تحریرالوسیله نام برده بودند یا نه. آن جا هم جر و بحثم شد، که این چه حرف عجیب و چه حرف زوری است؟ ولی دیدم اگر امضا نکنم، مادر بچه خود به خود ــ به علت بستری نشدن، از دست خواهد رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بله. دو مطلب است. یکی این که دوستان ما و نمایندگان مجلس و مقامات ایران، این حرف را بشنوند و بساط این ظلم به بیماران و تحقیر بیماران و نزدیکان بیماران را برچینند، و به هر حال پای مرحوم آقای خمینی را به وسط نکشند. مطلب دیگر این که، واقعاً مگر مملکت ایران الان رهبر و ولی فقیه ندارد؟ شاید بگویند آوردن نام آقای خمینی در اوراق بیمارستان و آوردن فتوای آقای خمینی بر روی قبض برق و مانند آن (فتوای حُرمت اسراف)، چیزی فراتر از بحث مرجعیت است، و نام ایشان را می آورند، چون ایشان ولی فقیه بوده. خب. فرض کنیم درست می گویند. اما مگر حتا همین الان هم، بیست سال بعد از درگذشت آقای خمینی، هنوز آقای خمینی ولی فقیه است؟ مگر مملکت ایران الان ولی فقیه ندارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            توجه کنید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            طبق نص اصل 107 قانون اساسی ی جمهوری ی اسلامی ی ایران، البته قانون اساسی ی تغییریافته ی سال 1368، آقای خمینی «رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام» است. البته من نمی دانم انقلاب جهانی ی اسلام یعنی چه، و نمی دانم رهبر انقلاب جهانی ی اسلام یعنی چه، ولی شاید جواب سؤالات من در بندها و سطرهای قبل در این مقاله، از جمله این باشد که آقای خمینی بر حسب ظاهر الان دیگر ولی فقیه نیست ولی در واقع ولی فقیهی است مافوق هر ولی فقیهی و مقامی دارد مافوق هر رهبر و هر ولی فقیهی، یعنی ایشان رهبر کبیر انقلاب جهانی ی اسلام است، و این مقام را ولی فقیه فعلی ندارد، و سؤالات من در سطرها و بندهای قبل در این مقاله، منتفی است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 11:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyyedmohammadi&amp;postid=584</comments>
<dc:creator>seyyedmohammadi</dc:creator>
<guid>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-584.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعلامیه ی «تغییرپذیر» ِ حقوق بشر</title>
<link>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-583.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بسم الله الرحمان الرحیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            «شایسته و دموکراتیک و موافق با حقوق بشر است که اعلامیه ی حقوق بشر اعلامیه ای باشد که متن آن چند سال به چند سال از طریق رأی اکثریت اعضای سازمان ملل متحد تنظیم و تصویب و اعلام شود و میثاقی برای اعضای سازمان باشد. شایسته و دموکراتیک و موافق با حقوق بشر نیست که اعلامیه ی حقوق بشر اعلامیه ای باشد با متنی تغییرناپذیر.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            سیدعباس سیدمحمدی، ایران، تهران، بیست و سوم آذر 1387/چهارده دسامبر 2009.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 20:31:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyyedmohammadi&amp;postid=583</comments>
<dc:creator>seyyedmohammadi</dc:creator>
<guid>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-583.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خطراتی که از افزایش تشنج در جامعه متوجه حکومت ایران و ملت ایران است</title>
<link>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-582.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بسم الله الرحمان الرحیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            ظاهراً در چند هفته ی اخیر، یکی از راه حل هائی که نظام جمهوری ی اسلامی ی ایران برای مقابله با تجمعات و اعتراضات و در برابر اخبار رسانه هایی غیر از رسانه های حکومتی ی ایران به ذهنش رسیده، آوردن افراد موافق دکتر احمدی نژاد و افراد ولایتمدار به خیابانها است. در شانزده آذر، دانشجویانی (یا افرادی که «دانشجو نامیده می شدند») با پرچمها و عکسهای نسبتاً یکسان، و مشخصاً دانشجویان دختر که اکثرشان چادری بودند، در دانشگاهها تظاهرات می کردند. حکومت فیلم تظاهرات این دانشجویان را که تظاهراتشان بر طبق خواست حکومت بود، در تلویزیون نشان می داد. در نماز جمعه ی دیروز، بیستم آذر 1388، ظاهراً بعد از نماز جمعه در تمام یا اکثر شهرهای کشور، نمازگزاران در اعتراض به پاره شدن عکس آقای خمینی در خیابانها تظاهرات کردند، علیه تعدادی از دیگر از ایرانیان، که آنها را «منافق» و «ضد ولایت فقیه» می نامیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            آری. من احتمال می دهم این کشاندن مردم به خیابانها به نفع حکومت، خود ِ این اقدام و این حربه، موجب افزایش تشنج در کشور شود. افزایش تشنج در کشور هم به ضرر حاکمیت خواهد بود. حاکمیت باید اوضاع را آرام کند. تشنج در کشور، هم ممکن است موجب تغییر خود حاکمیت شود، هم ممکن است کشورهای دیگر را تحریک کند برای حمله به ایران. ای کاش مسئولان ایران توجه کنند به این که تغییر نظام سیاسی، از پَهلَوی (سلطنت مشروطه) به جمهوری ی اسلامی، ناگهان در حدود دو سال (1356 و 1357) اتفاق افتاد. مقام معظم رهبری چند ماه قبل گفتند این حرکات تقلید مغلوطی از انقلاب 1357 است. اما معظم له در نظر بگیرد چه با تقلید مغلوط و چه با تقلید درست، و نیز با جمع شدن علتهای مختلف، پدیده های اجتماعی مانند انقلاب ممکن است شکل بگیرد و حتا پیروز شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 204px; HEIGHT: 167px&quot; height=461 alt=&quot;24 خرداد 1388 جشن پیروزی ی محمود احمدی نژاد&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C6%5C14%5Cimg633805825110312500.jpg&quot; width=301 align=baseline border=0&gt;   &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 249px; HEIGHT: 167px&quot; height=329 alt=&quot;25 خرداد 1388 ، تهران ، تظاهرات علیه محمود احمدی نژاد&quot; hspace=0 src=&quot;http://khabgard.com/images/ets/rally_25-3-88.jpg&quot; width=249 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بنده البته حاکمیت ایران را نصیحت پذیر و نقدپذیر نیافته ام تا به حال، ولی به مقام معظم رهبری توصیه می کنم ایشان و آقایان رفسنجانی و احمدی نژاد و میرحسین موسوی و خاتمی و کرّوبی و علی لاریجانی و صادق لاریجانی و فرمانده ی ارتش و فرمانده ی سپاه و تعدادی دیگر از مقامهای سیاسی و دینی دور هم جمع شوند و گفت و گو کنند. حتا فیلم کامل گفت و گو را به مردم نشان دهند. مردم که نامحرم نیستند. (اگر خطا نکنم، این طور خاطرم است در آن فاصله ی زمانی که قرار بود ریاست جمهوری از خاتمی منتقل شود به احمدی نژاد، رهبر ایران برای مسئله ی هسته ای جلسه ای تشکیل داد و خاتمی و احمدی نژاد و حتا گمان کنم میرحسین در آن جلسه بودند برای تصمیم گیری درباره ی مسئله ی هسته ای.)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 12:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyyedmohammadi&amp;postid=582</comments>
<dc:creator>seyyedmohammadi</dc:creator>
<guid>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-582.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شدت اهمیت دنیا و شدت اهمیت آخرت ... اگر قیامت فرا رسد و یکی از شما نهالی ...</title>
<link>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-581.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بسم الله الرحمان الرحیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT color=#ff0000&gt;یک)&lt;/FONT&gt; دوست فاضل ارجمند، هادی بیات، در &lt;A href=&quot;http://hadibayat.blogfa.com/post-266.aspx&quot;&gt;http://hadibayat.blogfa.com/post-266.aspx&lt;/A&gt; چنین گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;A href=&quot;http://hadibayat.blogfa.com/post-266.aspx&quot;&gt;مرگ اندیشی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکی از شماره های ارغنون مرگ نام دارد. ویژه نامه ای است درباره مرگ. البته از نگاه اندیشمندان مغرب زمین. از رواقیان تا مدرن ها و پست مدرن ها. می خواهد بداند و بفهمد که چه گونه فلسفه ای که مرگ در آن جایگاهی ویژه داشت کم کم جایش را به فلسفه ای با محوریت زندگی داد و امروز این تغییر چه آثاری در کلیت تفکر غربی دارد. مرگ، در مشرق زمین، از گذشته های دور جایگاهی قوی تر از حیات داشته است. حتی همان زمان هم که مرگ اندیشی در غرب محوریت بیشتری داشت، باز هم تفکر در باره زندگی و بهره مندی از مواهب آن قوی تر از شرق بوده است. امام علی علیه السلام سخن معروفی دارد که اندیشیدن به دنیا و آخرت را تقریبا هم طراز هم می داند. آن جا که می فرماید آن چنان کارهای آخرتت را تنظیم کن گویا لحظه ای دیگر خواهی مرد و آن چنان برای دنیایت برنامه ریزی کن گویا همیشه در آن خواهی ماند. زندگی دنیایی انسان خانه پرش صد سال بیشتر نیست. اما از اولین بشر تا کنون چند صد هزار سال است که زندگی پس از مرگ خود راآغاز کرده اند. آن طور که از قرآن فهمیده می شود اعمال این چند ده سال دنیوی، کل زندگی آخرت را رقم می زند. چون ارجاعات ثواب و عقاب ها همه به اعمال این دنیا است. با این حساب دنیای ما و زندگی اش خیلی مهم و پرزور است. سخن امام علی هم بر اهمیت دنیا تاکید دارد. به نظرم دنیا از آخرت مهم تر است چون اولیت وجودی دارد و اصلا اگر دنیا نباشد شاید آخرتی هم نباشد. روایاتی هست که اشاره دارد بر سرد بودن جهنم برای مومن. یعنی وجود جهنم بسته به اعمال این دنیاست. چرا دنیا مهم تر است؟ شاید چون اراده و اختیار مهم است. پس چرا برای ما آخرت مهم تر است؟ چرا دنیا کم رنگ و در حد هیچ است؟ چه شده که دنیا را دنیا نام نهاده اند به معنای پست ترین! و اصلا منظور از دنیا آیا همین زندگی این جهانی ماست؟ چه جور پست است که بهشت و حوری و رضای خداوندی از داخل اینها درمی آید؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://hadibayat.blogfa.com/post-266.aspx&quot;&gt;+&lt;/A&gt; نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:14  توسط هادی بیات&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT color=#ff0000&gt;دو)&lt;/FONT&gt; مقاله ی هادی بیات فکرم را مشغول کرده بود و گمان می کردم موضوع موضوعی مهم است و ارزش دارد بیشتر به آن بپردازم. از حاج شیخ علی رجبی خواستم نظر بدهد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            گفت و گوی تلفنی، بیست و سوم مهر 1388:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            حاج شیخ علی رجبی:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بله. دنیا و آخرت ماهیتاً تفاوت دارند. مقوله و قوانین دنیا و آخرت فرق می کند. با کمی مسامحه، قوانین فیزیکی و شیمیائی. قطعاً آخرت مهم است. آخرت در طول دنیا است نه در عرض آن. دلیل نقلی و عقلی است برای اهمیت آخرت. دلیل نقلی: والآخرة خیر و ابقی. دلیل عقلی: &lt;FONT color=#ff0000&gt;آخرت ابدیت دارد و این دنیا گذرا است&lt;/FONT&gt;. سیره ی عُقلا طوری است «موقت» را طوری حساب می کنند و طوری می گذرانند تا به «مستقر» برسند. &lt;FONT color=#ff0000&gt;آخرت یعنی ابدیت. نه که از این خانه بروی به آن خانه.&lt;/FONT&gt; [وقتی جنین از شکم مادر پا به دنیا می گذارد، از منزلی موقت می رود به منزلی موقت، ولی رفتن از دنیا به آخرت، رفتن از منزلی موقت به منزلی ابدی است.] تفسیر صحیح آخرت این است: الدنیا مزرعة الآخرة. دنیا و آخرت با هم منافات ندارند و اگر هم دارند این است که دنیا موقت است و آخرت ابدی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT color=#ff0000&gt;امام رضا فرموده است از ما نیست کسی که دنیا را به بهانه ی آخرت ترک کند و از ما نیست کسی که آخرت را به بهانه ی دنیا ترک کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بله. همان طور که «احکام» و «اخلاق» هر کدام شأنی دارند و جایگاهی دارند در کمال انسان، و صحیح نیست اخلاق را بکوبیم بر سر ِ احکام یا احکام را بکوبیم بر سر ِ اخلاق، دنیا و آخرت هم هر کدام شأنی و مرتبه ای دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            ما همین الان داریم با آخرت تعامل می کنیم. الان بچه در رحم مادر حواس ادراک دنیای بیرون از رحم را ندارد ولی در واقع در حال تعامل است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            خداوند «والآخرة خیر و ابقی» را برای این فرموده که انسانها دید محدود مادی نداشته باشند. می خواهد به انسان بگوید شما در حال رفتن به ابدیت هستید و حواستان را جمع کنید و این دنیا را با آخرت تنظیم کنید. خوشی ی ظاهری را طوری انجام دهید و طوری تنظیم کنید زندگی تان را که منجر به ابدیت ناگوار نشود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT color=#ff0000&gt;سه، الف)&lt;/FONT&gt; مرحوم محمدتقی جعفری یگانه به نقل از &lt;A href=&quot;http://www.porsojoo.com/fa/node/5800&quot;&gt;http://www.porsojoo.com/fa/node/5800&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;O  [سؤال:] آیا می‌توان‌ گفت‌ در دعوت‌ انبیأ و ادیان‌ الهی‌ عموماً‌ و دین‌ اسلام‌ خصوصاً‌ با اینکه‌ استفاده‌ از دنیا و طبیعت‌ ممنوع‌ نیست‌ ولی‌ تأکیدی‌ بر سوق‌ دادن‌ و ترغیب‌ مردم‌ به‌ سوی‌ بهره‌وری‌ هر چه‌ بیشتر از دنیا و مواهب‌ طبیعت‌ نیز دیده‌ نمی‌شود؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;O  [محمدتقی جعفری یگانه:] کسانی‌ که‌ از متن‌ کلی‌ دین‌ الهی‌ که‌ بوسیلة‌ حضرت‌ ابراهیم(ع) ابلاغ‌ و در رسالت‌ پیامبراسلام‌ به‌ نهایت‌ خود رسیده‌ است، آگاهی‌ دارند می‌دانند که‌ ادیان‌ الهی‌ مخصوصاً‌ دین‌ اسلام‌ شدیدترین‌ اهمیت‌ را به‌ زندگی‌ دنیوی‌ مردم‌ داده‌ تا آنجا که‌ در این‌ دنیا را مستلزم‌ کوری‌ در ابدیت‌ معرفی‌ نموده‌ است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;آنچنان‌ که‌ در قرآن‌کریم‌ آمده: من‌ کان‌ فی‌ هذه‌ اعمی‌ فهو فی‌الاخرة‌ اعمی‌ و اضل‌ سبیلا (هر کس‌ در این‌ دنیا نابینا زندگی‌ کند، او در عالم‌ ابدیت‌ نابیناتر و گمراه‌تر خواهد بود.)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همة‌ آن‌ آیات‌ قرآنی‌ که‌ دستور به‌ مطالعه‌ و بررسی‌ جهان‌ هستی‌ بعنوان‌ آیات‌ الهی‌ می‌دهند، برای‌ آن‌ نیست‌ که‌ چند رشتة‌ دانش‌ مجرد از عمل‌ و سازندگی‌ را به‌ دست‌ بیاوریم‌ و با آن‌ دانستن‌ دل‌ خویش‌ بداریم. بلکه‌ در این‌ دنیا باید شخصیت‌ آدمی‌ به‌ ثمر برسد و این‌ به‌ ثمررسیدن‌ سنتز یا محصولی‌ از علوم‌ و معارف‌ و گسترش‌ «من‌ انسانی» بر جهان‌ عینی‌ است‌ که‌ بدون‌ ساختن‌ جهان‌ برای‌ بهره‌برداری‌ در حیات‌ معقول‌ امکان‌پذیر نیست‌ در پاسخ‌ به‌ سؤ‌ال‌ حاضر به‌ گوشه‌ای‌ از آیات‌ و روایات‌ مربوط‌ به‌ تلاش‌ در زندگی‌ دنیوی‌ اشاره‌ می‌کنیم‌ در آیه‌ای‌ دیگر از قرآن‌ کریم‌ آمده‌ است: وابتغ‌ فیما اتاک‌الله‌ الدارالاخرة‌ و لاتنس‌ نصیبک‌ من‌الدنیا (القصص، آیة‌ 77) (و در آنچه‌ که‌ خداوند بتو داده‌ است‌ سرای‌ آخرت‌ را جستجو کن‌ و بهرة‌ خود را از دنیا فراموش‌ مکن) در این‌ آیة‌ شریفه‌ نه‌ تنها تنظیم‌ زندگی‌ مادی‌ ممنوع‌ معرفی‌ نشده‌ است، بلکه‌ اشارة‌ بسیار لطیفی‌ به‌ شایستگی‌ زندگی‌ دنیوی‌ و مواد معیشت، برای‌ وسیله‌ بودن‌ حیات‌ جاودانی‌ شده‌ است‌ که‌ با نظر به‌ این‌ معنی، ملامت‌ و توبیخ‌ به‌ آن‌ نوع‌ زندگی‌ دنیوی‌ است‌ که‌ انسان‌ را در عالم‌ مادیات‌ غوطه‌ور بسازد و در نتیجه‌ از آن‌ زندگی‌ که‌ شایستگی‌ ارتباط‌ به‌ خدا را دارد [ و محیای‌ و مماتی‌ لله‌ رب‌العالمین‌ زندگی‌ و مرگ‌ من‌ از آن‌ خداوند پرورندة‌ عالمیان‌ می‌باشد ] محروم‌ بماند. نکتة‌ دیگر در این‌ آیه‌ این‌ است‌ که‌ حتی‌ انسان‌ در این‌ زندگی‌ دنیوی‌ از بهره‌وری‌ از لذائذ و مزایای‌ آن‌ نیز ممنوع‌ نیست، نهایت‌ امر اینکه‌ این‌ لذائذ و مزایا، «حیات‌ معقول» او را مبدل‌ به‌ زندگی‌ حیوانی‌ ننماید. قل‌ من‌ حرم‌ زینت‌الله‌ التی‌ اخرج‌ لعباده‌ و الطیبات‌ من‌الرزق‌ (الاعراف، آیه‌ 32) (به‌ آنان‌ بگو کیست‌ که‌ آن‌ مزایا و نمودهای‌ زیبا را که‌ خداوند برای‌ بندگانش‌ به‌ وجود آورد و آن‌ مواد پاکیزه‌ای‌ را که‌ روزی‌ نموده‌ است، تحریم‌ کرده‌ است) اساساً‌ یکی‌ از علل‌ بعثت‌ انبیأ علیهم‌السلام‌ تنظیم‌ مادیات‌ مردم‌ است: [ (و معایش‌ تحییهم‌ خطبه‌ یکم‌ - نهج‌البلاغه) ].&lt;BR&gt;ابوالبختری‌ نقل‌ می‌کند که‌ پیامبراکرم(ص) در دعای‌ خود چنین‌ عرض‌ کرد:&lt;BR&gt;اللهم‌ بارک‌ لنا فی‌الخبر فانه‌ لو لا الخبز ما صلینا و لاصمنا و لا ادنیا فرائض‌ ربنا (الفروع‌ من‌الکافی، ج‌ 5، ص‌ 73) [ خداوندا نان‌ ما را مبارک‌ فرما (زندگی‌ دنیوی‌ ما را از دیدگاه‌ اقتصاد تنظیم‌ فرما) زیرا اگر اقتصاد نباشد نه‌ نماز می‌خوانیم‌ و نه‌ روزه‌ می‌گیریم‌ و نه‌ واجبات‌ پروردگارمان‌ را بجای‌ می‌آوریم‌ ] از امام‌ صادق(ع) وارد شده‌ است: لیس‌ منا من‌ ترک‌ دنیاه‌ لاخرته‌ و لاآخرته‌ لدنیاه‌ (من‌ لایحضره‌ الفقیه‌ - صدوق، ص‌ 353)از امام‌ باقر - علیه‌السلام‌ - نقل‌ است: انی‌ اجدنی‌ امقت‌ الرجل‌ یتعذر علیه‌المکاسب‌ فیتلقی‌ علی‌ قفاه‌ و یقول‌ اللهم‌ ارزقنی‌ و یدع‌ ان‌ ینتشر فی‌الارض‌ و یلتمس‌ من‌ فضل‌الله‌ و الذرة‌ تخرج‌ من‌ حجرها تلتمس‌ رزقها (من‌ لایحضره‌ الفقیه، 363) (من‌ خود را می‌بینم‌ که‌ دشمن‌ می‌دارم‌ آن‌ مرد را که‌ تلاش‌ برای‌ زندگی‌ برای‌ او مشکل‌ می‌شود، او به‌ پشت‌ می‌خوابد و می‌گوید خدایا، برای‌ من‌ روزی‌ برسان‌ و حرکت‌ و تکاپو در زمین‌ را برای‌ بدست‌ آوردن‌ فضل‌ خداوندی‌ (معاش‌ صحیح) رها می‌سازد در حالیکه‌ مورچه‌ از لانة خود درمی‌آید و روزی‌ خود را می‌جوید )همچنین‌ امام‌ باقر(ع) فرموده: انی‌ لا بغصَ‌ الرجل‌ ان‌ یکون‌ کسلانا عن‌ امر دنیاه‌ و من‌ کسل‌ عن‌ امر دنیا، فهو عن‌ امر آخرته‌ الکسل‌ (الفروع‌ من‌الکافی، 5/85) (من‌ دشمن‌ می‌دارم‌ مردی‌ را که‌ در امر زندگی‌ دنیوی‌ افسرده‌ و کسل‌ باشد و هر کس‌ در زندگی‌ دنیوی‌ کسالت‌ داشته‌ باشد آن‌ شخص‌ در امور اخروی‌ کسل‌تر است).قال‌ رسول‌الله‌ صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم: ان‌الله‌ لایحب‌الفارغ‌ الصحیح‌ لا فی‌ عمل‌الدنیا و لافی‌ عمل‌ الاخرة‌ (البرکة‌ فی‌ فضل‌السحی‌ و الحرکة‌ - الوصابی‌ الحبشی‌ ص‌ 3) خداوند انسان‌ بیکار و تن‌پرور را دوست‌ نمی‌دارد چه‌ در کارهای‌ زندگی‌ دنیوی‌ و چه‌ در امور اخروی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;روی‌ عن‌ رسول‌الله(ص): لو قامت‌القیامة‌ و فی‌ ید احدکم‌ فیلة‌ (صغارالنحل) فان‌ استطاع‌ ان‌ لایقوم‌ حتی‌ یغرسها فلیفعل‌ (البرکة‌ فی‌ فضل‌السعی‌ و الحرکة، ص‌ 16) (اگر قیامت‌ برپا شود و در دست‌ یکی‌ از شما نهال‌ نخلی‌ باشد اگر بتواند برای‌ قیامت‌ برنخیزد تا آن‌ نهال‌ را بکارد، این‌ کار را انجام‌ بدهد)&lt;/FONT&gt; لازمة‌ قطعی‌ آیات‌ و روایاتی‌ که‌ دلالت‌ بر ضرورت‌ حفظ‌ شرف‌ و حیثیت‌ مسلمانان‌ می‌نماید انجام‌ شدیدترین‌ تلاش‌ برای‌ امور دنیوی‌ است، زیرا با گسترش‌ شگفت‌انگیز وسائل‌ سلطه‌گری‌ و استثمار و برده‌گیری، ذلت‌ و پستی برای‌ آن‌ جوامعی‌ که‌ تنظیم‌ امور دنیوی‌ خود را مورد مسامحه‌ قرار می‌دهند، قطعی‌ است.  همان‌ خداوندی‌ که‌ برای‌ دفاع‌ از همین‌ حیات‌ دنیوی‌ می‌فرماید: واعدوا لهم‌ مااستطعتم‌ من‌ قوة... (انفال، آیه‌ 60) [ برای‌ آنان‌ که‌ حیات‌ شما را با خطر مواجه‌ ساخته‌اند) هر نیرویی‌ که‌ بتوانید آماده‌ کنید ] به‌ همین‌ ملاک‌ برای‌ دفاع‌ از شرف‌ و حیثیت، دستور به‌ شدیدترین‌ دفاع‌ را فرموده‌ است. صریح‌تر از ملاک‌ مزبور این‌ آیه‌ است: ان‌الذین‌ توفیهم‌الملائکة‌ ظالمی‌ انفسهم‌ قالوا فیم‌ کنتم‌ قالوا کنا مستضعفین‌ فی‌الارض‌ قالوا ألم‌تکن‌ ارض‌الله‌ واسعة‌ فتهاجروا فیها فاولئک‌ مأواهم‌ جهنم‌ و سائت‌ مصیراً‌ (النسأ، آیه‌ 97) (کسانی‌ که‌ فرشتگان‌ آنانرا در حالیکه‌ به‌ خویشتن‌ ظلم‌ کرده‌اند. درمی‌یابند به‌ آنان‌ می‌گویند: شما [ در زندگی‌ ] در چه‌ حال‌ بودید؟ می‌گویند ما در روی‌ زمین‌ مستضعف‌ (بینوا) بودیم، فرشتگان‌ می‌گویند آیا زمین‌ خدا پهناور نبود تا در آن‌ مهاجرت‌ کنید. منزلگاههای‌ آنان‌ دوزخ‌ است‌ و چه‌ سرنوشت‌ بدی‌ است. (با نظر به‌ این‌ آیات‌ و روایات‌ اگر یک‌ مفسر، یک‌ متکلم، عارف، فقیه‌ یا یک‌ اسلام‌شناس‌ بازگوید اسلام‌ به‌ امر دنیا اهمیت‌ نداده‌ است‌ قطعاً‌ از اسلام‌ اطلاعی‌ ندارد هر کس‌ که‌ می‌خواهد باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر شما در محتویات‌ فرمان‌ مبارک‌ امیرالمؤ‌منین‌ علیه‌السلام‌ به‌ مالک‌اشتر و دستورات‌ آن‌ حضرت‌ به‌ دیگر کارگزاران‌ اجتماعی‌ خود دقت‌کنید، قطعاً‌ خواهید دید که‌ هیچ‌ برنامة‌ دقیق‌ و لازم‌ و کافی‌ برای‌ جوامع‌ انسانی، برای‌ تنظیم‌ بسیار جدی‌ «حیات‌ معقول» انسانها، مانند همین‌ فرمان‌ و دستورات‌ نمی‌باشد.&lt;BR&gt;آنچه‌ که‌ باید در نظر داشت، این‌ است‌ که‌ زندگی‌ دنیوی‌ گذرگاهی‌ بسیار پرمعنی‌ برای‌ حیات‌ جاودانی‌ در پیشگاه‌ کمال‌ مطلق، (الله‌ جل‌ جلاله) است‌ و بدانجهت‌ که‌ همة‌ استعدادهای‌ مثبت‌ انسانها بوسیلة‌ تکاپو و تلاش‌ مخلصانه‌ در ارتباط‌ انسان‌ با خویشتن‌ دستور به‌ نهایت‌ کوشش‌ (که‌ در قرآن‌ با لغت‌ سعی، کبد و کدح‌ ... و مسابقه‌ در خیرات) تعبیر شده‌ است، صادر نموده‌ است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این‌ تقاضاهای‌ کار از بهر آن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;‌شد موکل‌ تا شود سرت‌ عیان‌&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با نظر به‌ مجموع‌ منابع‌ اسلامی، این‌ حقیقت‌ را می‌توان‌ پذیرفت‌ که‌ آن‌ همه‌ تأکید و دستور که‌ به‌ شناخت‌ جهان‌ هستی‌ در بیش‌ از 200 آیة‌ قرآن‌ و به‌ شناخت‌ خویشتن‌ و انسان‌ بیش‌ از صدها مورد در قرآن‌ و احادیث‌ وارد دشه‌ است‌ به‌ طور کلی‌ برای‌ آن‌ نیست‌ که‌ ذهن‌ آدمی‌ مانند آیینه‌ فقط‌ نشاندهندة‌ همة‌ اجزأ جهان‌ هستی‌ و انسان‌ و یا تنها دریافت‌کنندة‌ صفات‌ جمال‌ و جلال‌ الهی‌ باشد، بلکه‌ مقصود بهره‌وری‌ از جهان‌ هستی‌ و از خویشتن‌ و انسان‌ بطور کلی‌ و ارتباط‌ با خدا است‌ که‌ قطعاً‌ بدون‌ خودسازی‌ و پیشبرد انسان‌ و انسانیت‌ و برخورداری‌ علمی‌ و صنعتی‌ از جهان‌ طبیعت‌ امکان‌پذیر نمی‌باشد. بطور کلی‌ باید این‌ حقیقت‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ اصل‌ بنیادین‌ بپذیریم: کمال‌ انسان‌ که‌ عالم‌ اکبر(5) (جهان‌ بزرگتر) را دربردارد، فقط‌ با شناخت‌ خویشتن‌ و سازندگی‌ آن‌ بوسیلة‌ ارزشهای‌ عالی‌ انسانی‌ و با شناخت‌ جهان‌ هستی‌ و بهره‌وری‌ از ابعاد و سطوح‌ و واقعیات‌ گوناگون‌ آن‌ برای‌ تطبیق‌ جهان‌ درونی‌ بر جهان‌ برونی‌ در مسیر به‌ فعلیت‌ رسانیدن‌ وجود اجمالی‌ و سرمایة‌ بالقوة‌ خود، تحقق‌ خواهد یافت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT color=#ff0000&gt;سه، ب)&lt;/FONT&gt; در لینک زیر یکی از احادیثی که در متن بیانات مرحوم محدتقی جعفری یگانه آمده است، به شکلی دیگر نقل شده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3701&amp;id=19729&quot;&gt;http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3701&amp;id=19729&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرحوم نوری در مستدرک الوسائل روایتی را از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نقل نموده است که تأکید بر «درختکاری» را شدت بخشیده و با لحنی خاص به آن اهتمام می ورزد: «ان قامت الساعة و فی ید احدکم فسیله، فإن استطاع ان لا یقوم الساعة، حتی یغرسها فلیغرسها»؛23 اگر عمر جهان پایان یابد و قیامت فرا رسد و یکی از شما نهالی در دست داشته باشد، چنانچه به قدر کاشتن آن فرصت باشد، باید فرصت را از دست ندهد و آن را بکارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;19ـ حسن نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج 13، ص 460، ح 15892؛ صحیح بخاری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1358، ج 3، ص 135. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;22ـ حسین نوری طبرسی، همان، ج 13، ص 460، ح 15895.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;23ـ همان، ح 15894.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT color=#ff0000&gt;سه، پ)&lt;/FONT&gt; من مضمون (ــِــ فارسی ی) حدیث نقل شده در بند سه ب (و سه الف) را ابتدا در کتاب در جستجوی صبح (خاطرات عبدالرحیم جعفری بنیانگذار مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر)، تهران، روزبهان، دو جلد، چاپ اول 1383، چاپ دوم 1384 دیدم، و سپس در اینترنت متن عربی و سند آن را یافتم. الان یک بار تمام متن کتاب عبدالرحیم جعفری را نگاه کردم ولی ندیدم که کدام صفحه اش است. به هر حال وظیفه بود عرض کنم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 09:22:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyyedmohammadi&amp;postid=581</comments>
<dc:creator>seyyedmohammadi</dc:creator>
<guid>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-581.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وضو خوب است ، وضو نور است ، بله ، ولی ...</title>
<link>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-580.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            بسم الله الرحمان الرحیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            عیناً به نقل از &lt;A href=&quot;http://www.tebyan-babol.ir/main.asp?id=1916&quot;&gt;http://www.tebyan-babol.ir/main.asp?id=1916&lt;/A&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            «حضرت آيت الله محفوظي از علماي معاصر قم براي نگارنده نقل فرمودند: پس از فوت مرحوم شيخ عبدالله (ره)، اطاق مخصوصش را در اختيار حضرت آيت الله شيخ شعبان ديو شلي گيلاني (ره) گذاشتند و آن بزرگوار هرگز بدون وضو وارد آن اطاق نمي شد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اتفاقً روزي خانمي بدون اجازه و بي وضو وارد اطاق شد و معظم له بشدت عصباني شده و به او عتاب فرمودند، پس از فوت مرحوم ديوشلي گيلاني (ره)، اطاق در اختيار حضرت آيت الله شيخ مرتضي لاهيجي قرار گرفت. ايشان اطاق را قفل زده وفرمودند: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;احتياطي كه مرحوم شيخ شعبان مي كرد و بدون وضو وارد نمي شد ، ‌ما نمي توانيم و قداست اين مكان شكسته مي شود، همان بهتر كه بسته باشد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;        &lt;FONT color=#ff0000&gt; پایان نقل از لینک.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;         سیدعباس سیدمحمدی:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;        ــ قداست مکان؟ قداست اتاق مخصوص؟ منظورشان اصولاً چه قداستی است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;        ــ مرحوم آقای شیخ شعبان دیوشلی گیلانی به هر دلیل اراده اش این بوده خودش بدون وضو وارد اتاق یادشده نشود. خب. اشکال ندارد. اما چه وجهی دارد ایشان برای دیگران تعیین کند بی وضو وارد آن اتاق نشوند و اگر بی وضو وارد شدند، ایشان به شدت عصبانی شود و به فرد بی وضو عتاب کند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;        ــ قداست احتمالی ی اتاق یادشده، از قداست کعبه و قداست مرقد رسول الله و قداست مرقد امامان معصوم که بیشتر نیست. هست؟ پس اگر آقای دیوشلی گیلانی و آقای شیخ مرتضی لاهیجی به دلیل خود برای وارد نشدن بی وضو به اتاق یادشده پایبند باشند، آیا از دید ایشان اصولاً نباید در ِ کعبه و در ِ حرمهای معصومین را بست، چون قاعدتاً فرد بی وضو هم وارد این مکانها می شود؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 11:05:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyyedmohammadi&amp;postid=580</comments>
<dc:creator>seyyedmohammadi</dc:creator>
<guid>http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-580.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
